RSS

بایگانی ماهانه: مارس 2012

بهترین فیلم هایی که در سال 90 دیدم

بهترین فیلم هایی که در سال 90 دیدم

سال 90 برای من از نظر مساله‌ی «فیلم» سالی استثنائی بود. چرا که به خاطر شرایط خاصی که در محل خدمت داشتم، توانستم چند برابر دیگر ایام سال -بلکه ایام عمر- فیلم و سریال ببینم.

خواستم از باب معرفی، برخی فیلم‌ها که به نظرم حاوی ایده‌های نو و جدید یا مطالب تاریخی/کهن ولی ارزشمند بودند، را نیز فهرست کنم.

خصوصا برخی از این‌ها که در اسکار و جشنواره‌های دیگر مطرح نشدند ولی واقعا ارزش دیدن داشتند و جالب بودند.

فیلم‌های کلاسیک و قدیمی خیلی خوبی هم دیدم که این جا اسمی از آن ها نمی‌آورم و تنها فیلم‌هایی که مربوط به سال 2011 و بعضا 2010 بوده است، را ذکر خواهم کرد.

**

1. ایده های ناب:

1.1.    In Time +

1.2.   Source Code +

1.3.    Limitless +

1.4.   Midnight in Paris +

 2. بیوگرافی:

2.1.   Money Ball +

بکارگیری آمار در ورزشی که مشهور بوده است که آمار بردار نیست. با بودجه‌ای کمتر از یک دهم تیم های بزرگ، قصد قهرمانی کردن، کاری است کارستان که باید دید شدنی است یا نه!  در فیلم خواهید دید.

2.2.   J. Edgar +

مروری گذرا به زندگی و کارهای موسس اف بی آی: جی ادگار هوور.

2.3.   A Dangerous Method +

یونگ، فروید و ….

2.4.   Kill the Irishman +

چهره ای خلافکار و مافیایی ولی متفاوت. اخلاق خاص و قلب خوب. مربوطه به دهه 70.

2.5.   The Devil’s Double +

بر اساس خاطرات بدل عدی فرزند صدام.

2.6.   The Iron Lady +

مروری بر زندگی مارگارت تاچر.
گرچه دوران متاخر او را بد و بسیار ضعیف و رقت انگیز تصویر کرده و از زیبایی فیلم کاسته و اتفاقا مورد انتقاد خانواده و دوستان تاچر نیز واقع شده که مطالبی دور از واقعیت است.

2.7.   «Pope Joan» +

ماجرای اولین زنی که به مقام پاپی رسید. یعنی خود را مرد جا زد و …

2.8.   The Way Back +

ماجرای اولین فراریان از سیبری دوران استالین که توانستند جان به در برند و مجبور شدند از سیبری، مغولستان، صحرای عظیم تبت و هیمالیا گذر کنند تا به هند برسند که اولین کشوری بود که بلوک شرقی نبود!

2.9.    The Fighter  +

ماجرای دو برادر بوکسور، سیندرلایی دیگر!

2.10.   You Don’t Know Jack +

زندگی و مبارزه ی دکتر جک کوورکیان در امریکا برای دفاع از حق خود کشی داوطلبانه در بیماران لاعلاج که زجر می کشند (اتانازی+)

2.11.  The King’s Speech +

درباره ی جرج ششم (پدر ملکه ی فعلی انگلستان) که لکنت زبان داشت و تلاشش برای رفع این مشکل و پذیرش سلطنت و مشقاتش و …

 3. اکشن:

3.1.   Warrior +

بسیار عالی بود.
بعد از تیکن(2008)، هیچ فیلمی مرا به هیجانی در آن حد نیاورده بود الا این فیلم که رکوردهای هیجان را در درونم شکست!

3.2.   Drive +

در اسکار بود و به اندازه کافی ازش گفته شده.

3.3.   Colombiana +

یک بزن بزن جاسوسی خوش ساخت.

3.4.   Real Steel +

یک سیندرلا استوری دیگر با مایه های علمی تخیلی. جنگ ربات ها. واریور در دنیای ربات ها.

3.5.   The Mechanic +

جاسوسی/آدمکشی طراز اول. در نوع خودش از بهترین ها بود.

3.6.   Jerusalema +

بررسی پروسه ی شکل گیری و رشد یک گنگ و یک باند در یک بستر روایی قابل قبول در ژوهانسبورگ.

3.7.   «Elite Squad: The Enemy Within» +

ماجرای مبارزه ی سخت افزاری با مافیای ریو دوژانیرو که خود موجب تولد مافیایی دیگر به مراتب قوی تر و بزرگ تر و «مبارزه ناپذیر» تر در درون «تشکیلات مبارزه با مافیا» شد.

و از این منظر خیلی خیلی جالب بود و شایسته ی تامل.

 4. مستند:

4.1.   Project Nim  +

ماجرای میمونی که از بدو تولد با او شبیه به انسان رفتار شد. به یک خانواده تحویل شد تا با بچه های دیگر بزرگ شود و … تا ببینند چقدر آموزش پذیر است و چقدر می تواند انسان شود و …

ماجرای واقعی این فیلم مستند، مسلما دستمایه ی فیلم خوب دیگر امسال، خیزش سیاره ی میمون ها بوده است.

 5. درام:

5.1.   The Artist +

آن قدر امسال به این فیلم توجه شد که نیازی به تعریف من نیست. گول صامت بودن را نخورید. حتما ارزش دیدن دارد.

5.2.   The Help +

مبارزات علیه تبعیض نژادی و سختی های خاص آن. انصافا فیلم خوبی بود. فیلم «مباحثه کنندگان بزرگ» سال 2007 نیز در چنین بافتی رخ می دهد و آن فیلم هم فیلم خیلی خوبی است که خود دنزل واشنگتن و اوپرا وینفری تهیه کنندگانش هستند.

5.3.   The Flowers of War +

یک شیندلر لیست چینی بود. گرچه برخی صحنه ها هندی می شد و تخیلی ولی در مجموع درام خوش ساخت و مرغوبی بود.

5.4.   Never Let Me Go +

چه فیلم ابری ِ انگلیسی ای بود! غمی ملایم در سرتاسر فیلم جریان داشت و البته ارزش دیدن. مایه های ساینس فیکشن هم داشت و البته تامل برانگیز هم بود.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 مارس 2012 در فیلم

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

آدمیان ممکن است در کلیات فریب بخورند، ولی در جزئیات فریب نمی خورند

آدمیان ممکن است در کلیات فریب بخورند، ولی در جزئیات فریب نمی خورند

«

وقتی که در باره‌ی علت این اختلاف می‌اندیشم، بر من چون‌این می‌نماید که آدمیان در کلیات بیشتر اوقات به اشتباه می‌افتند ولی در جزئیات به ندرت دچار اشتباه می‌شوند.

در سال 1494 چون سران شهر فلورانس مهجور شده و در تبعید بودند، دولتی منظم در شهر وجود نداشت و تنها جاه طلبی و بی‌بند‌و‌‌باری حکومت می‌کرد و امور شهر روز به روز نا به سامان‌تر می‌شد و بیشتر مردمان، تباهی شهر را به چشم می‌دیدند ولی علتش را در نمی‌یافتند.

پس تقصیر را به گردن چند تن از شهروندان مقتدر می‌نهادند و معتقد بودند که آن‌ها هرج و مرج به راه انداخته‌اند تا دولتی سازگار با منافع خود تشکیل دهند و آزادی مردم را از میان بردارند.

(توضیح بلاگر: این طور که من متوجه شده‌ام، مقصود و منظور ماکیاولی از آزادی، این چیزی نیست که ما امروز می‌فهمیم. توصیف و تعریفی که خود او طی متن به دست می‌دهد، بیشتر معطوف به آزادی اقتصادی و «امنیت» برای برخورداری از داشته هاست.)

مردمان گروه گروه در تالارها و میدان‌ها گرد می‌آمدند و بعضی شهروندان بدگویی می‌کردند و می‌گفتند اگر روزی خودمان به عضویت شورای حکومتی در آییم، نیرنگ‌های ایشان را برملا خواهیم کرد و به سزایشان خواهیم رساند.

ولی گاه پیش می‌آمد که یکی از آنان به بلند‌ترین مقام حکومت می‌رسید و چون قضایا را از نزدیک می‌نگریست، به علل بی‌نظمی و خطرهایی که شهر را تهدید می‌کرد، و دشواری مقابله با آن خطرها واقف می‌گردید و چون می‌دید که علت هرج و مرج و بی‌نظمی، اوضاع و احوال زمانه است نه این یا آن شهروند، عقیده اش تغییر می‌یافت و رفتارش دگرگون می‌شد.
به سخن دیگر، شناخت جزئیات، اشتباهی که هنگام رویارویی با کلیات به او دست داده بود را از میان بر می‌داشت.

اما کسانی که پیش‌تر هیجان او را در حال سخن گفتن در تالارها و میدان‌ها دیده بودند و اکنون می‌دیدند که دست به هیچ کاری نمی‌زند، گمان می‌بردند که از قدرتمندان شهر رشوه گرفته و رفتارش عوض شده‌است و نمی‌دانستند که شناخت واقعی امور او را بدین حال انداخته است.

چون این حالت بارها و در اشخاص متعدد روی نمود، در میان مردم این ضرب المثل پیدا شد که آن کسان، روحی در میدان شهر دارند و روحی دیگر در ساختمان شورای حکومتی!

»

***

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 47 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 47، صص 155-157.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

غول را که از چراغ جادو بیرون آوردی، چراغ را دو دستی بچسب!

غول را که از چراغ بیرون آوردی، چراغ را دو دستی بچسب!

تیتر را من از خودم در آورده‌ام.

این فصل یک مقدار مغشوش بود. من سعی کردم خیلی خلاصه و مفیدش کنم.

***

«حکومت مستبد (تیرانی) در آن برهه از جمهوری روم از عللی نشات گرفت که مایه‌ی پیدایش استبداد در بیشتر جمهوری‌هاست: افراط توده‌ی مردم در آزادی طلبی و حرص اشراف به حکومت.

آن جا که دو گروه نتوانند در تامین آزادی از راه قانون به توافق برسند، و این یا آن گروه همه‌ی نفوذ خود را به نفع یک مرد به کار اندازد، نتیجه‌ی طبیعی این وضع، حکومتی جبار و مستبد خواهد بود.

در روم، مردم و توده‌ی اشراف توافق کردند که مردان ده گانه را انتخاب کنند و به ایشان اختیارات فوق العاده بدهند.

(توضیح بلاگر: بنا به روایت ماکیاولی، این مردان ده گانه، خود بعدا موجب مشکلات و مفاسد خسارت بار زیادی شد، لذا در این مثال، این شورا، مادر مفاسد دیگر دیده می شود)

اما این توافق از آن رو پدید آمد که گروهی می‌خواستند کنسول‌ها را از میان بردارند و گروهی دیگر اصرار داشتند که تریبون ها از کار برکنار گردند.

(توضیح بلاگر: «کنسول» منتخب اشراف بود و مردم می‌خواستند حذفشان کنند؛ و «تریبون»  متنخب مردم بودند واشراف می‌خواستند حذفشان کنند)

اگر ملتی مرتکب این اشتباه شود که زمام قدرت را به مردی بسپارد، بدین امید که او کسانی را که مردم از آنان متنفرند، از پای در خواهد آورد، آن مرد اگر زیرک باشد، به زودی فرمانروای جبار (تایرنت) آن مملکت خواهد شد: نخست می‌کوشد با استفاده از حسن نظر ملت، اشراف را از میان بردارد و پس از آن که در اجرای این نقشه کامیاب شد، بر گردن ملت سوار می‌شود و ملت آن گاه به اشتباه خود پی می‌برد که خود را در زنجیر بندگی می‌بیند، و در می‌یابد که دیگر کسی نمانده‌است که به او پناه دهد (توضیح بلاگر: ظاهرا «اشراف» به عنوان یکی از مظاهر و نهادهای «جامعه ی مدنی» در نظر گرفته شده).

همه‌ی کسانی که در کشورهای آزاد حکومت استبدادی به راه انداختند، از این مسیر رفته‌اند.

….

….

آدمیان چنان که شاه فردیناند گفته است، مانند پرندگان شکاری کوچک رفتار می‌کنند.

بدین معنی که طعمه‌ی طبیعی خود را با چنان حرصی دنبال می‌کنند که پرنده‌ی بزرگ‌تر را که بالای سرشان چرخ می‌زند تا خود ِ آن‌ها را به چنگال بگیرد، نمی‌بینند!

»

****

متن عینا برگرفته از گفتار 40 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 40، صص 143-145.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 مارس 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , , ,

اقوام مختلف، با حوادث مشابه روبرو می شوند

اقوام مختلف، با حوادث مشابه روبرو می شوند

«

کسی که تاریخ گذشته و حال را به دقت مطالعه کند، می‌بیند که همه‌ی کشورها و همه‌ی اقوام، همیشه امیال و آرزوهای مشابه دارند و دچار چالش‌های مشابه نیز می‌گردند؛ و از این رو با بررسی دقیق رویدادهای گذشته، به آسانی می‌توان آن چه را به احتمال قوی در آینده در کشوری روی خواهد داد، پیش بینی کرد و از همان وسایلی که گذشتگان به کار برده‌اند، سود جست، و اگر به وسیله‌ای که آنان به کار برده‌اند نتوان دست یافت، با توجه به مشابهت رویدادها در جست و جوی وسایل تازه برآمد.

(این جملات برای ما آشنا و تکراری نیست؟+)

ولی چون بیشتر خوانندگان تاریخ، از تامل در این نکته‌ها غلفت می‌ورزند، یا آن‌ها را به درستی نمی‌فهمند یا اگر بفهمند زمامداران کشورها اعتنایی به آن مطالب نمی‌کنند، در نتیجه در همه‌ی زمان‌ها همه‌ی کشورها دچار دشواری‌های مشابه می‌گردند.

فلورانس چون در سال 1494 بخش‌هایی از قلمرو خود از قبیل پیزا و چند شهر دیگر را از دست داد، مجبور شد با دولت‌هایی که آن شهرها را اشغال کرده بودند، بجنگد؛ و چون دولت‌های اشغالگر قوی بودند، فلورانس ناچار شد مبالغ هنگفتی هزینه‌ی جنگ کند بی‌آن که نتیجه‌ای بگیرد.

هزینه‌ی هنگفت جنگ نیز اقتضا می‌کرد که از مردم مالیات هنگفت گرفته شود و مالیات سنگین سبب شد که مردم زبان به شکوه بگشایند. چون رهبری جنگ را شورایی از ده شهروند به عهده داشت که «شورای ده نفری جنگ» نامیده می‌شد، مردم شروع به شکایت از ایشان کردند چنان که گویی ایشان سبب بروز جنگ و آن هزینه‌های سنگین بوده‌اند و گمان بردند که اگر آن شورا از میان برود، جنگ پایان خواهد یافت.

از این رو چون وقت انتخاب جدید فرا رسید، مردم جانشینی برای آن ده تن برنگزیدند و شورا منحل شد و وظایفتش به سینیوریا(Signoria) یعنی شورای حکومتی شهر واگذار شد.

این جریان برای فلورانس خسارتی بزرگ به بار آورد زیرا نه تنها جنگ تمام نشد، بلکه به علت فقدان آن ده مرد -که جنگ را با خردمندی و زیرکی رهبری کرده بودند- چنان بی‌سر و سامانی ئی پیدا شد که علاوه بر پیزا، شهر آرتسو و چند نقطه‌ی دیگر نیز از دست رفت. در این هنگام مردم به اشتباه خود پی بردند و دریافتند که علت، بیماری و تب بوده است نه طبیب!

و «شورای ده نفری» را دوباره برقرار ساختند.
(توضیح مترجم: ماکیاولی خود مدتی منشی این شورا بود)

»

*****

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 39 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 39، صص 139-140.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مارس 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , ,

به امید روزهای بهتر

به امید روزهای بهتر

امید که تغییر سال و تغییر طبیعت، باعث بشود به فکر تغییر خودمان بیفتیم.

و امید که خدا به ما و ملت ما و همه ی دوستان امیرالمومنین، برکت و خیر و عافیت بدهد.

سال نو تان مبارک.

جشن باستانی «نوروز»تان شاد.

عجالتا تا پس از تعطیلات نوروزی، خداحافظی می کنم و تعهدی برای نوشتن نخواهم داشت.

دست علی به همراهتان.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 مارس 2012 در اعلان

 

برچسب‌ها: , , ,

جملاتی قصار از ماکیاولی

جملاتی قصار از ماکیاولی

مجموعه کتاب‌هایی با پسوند « For Beginners/ قدم اول » که درباره‌ی افراد مختلف و اندیشه‌های مختلف و …، به صورت کمیک استریپ و فان، نظرات و ایده‌های اصلی  مطرح کرده است. هم حاوی برخی مطالب کلیدی و جدی است و هم حالت طنز دارد.

کتاب «ماکیاولی، قدم اول+» هم یکی از این کتاب‌ها بود و جالب هم بود.

برخی جملات قصاری که در لابلای این کتاب از ماکیاولی نقل شده بود، این‌ها بود که جالب هم هست:

***

× ×
هیچ وقت حتی گروه های پیروز هم یک‌پارچه نماندند، مگر تا وقتی که طرف مقابل قوی بود. اما همین که حریف شکست می‌خورد و مضمحل می‌شد، و به محض این که گروه حاکم احساس می‌کرد که دیگر لازم نیست از محدودیتی بیم داشته باشد و دیگر قانونی وجود ندارد که او را مورد سوال قرار دهد، همین گروه پیروز خود دستخوش انشعاب می‌شد. (ص22)

× ×
پیامبر بی‌سپاه همیشه به دردسر می‌افتد. (ص 31)

× ×
هیچ‌کس نباید با این تصور که قادر خواهد بود انقلابی را که به راه انداخته بعدا متوقت کند یا به خواست خود آن را کنترل کند، دست به انقلاب بزند. (ص 31)

× ×
از هیچ جنگ ناگزیری نمی‌توان پرهیز کرد، فقط می‌توان آن را به نفع حریف به تاخیر انداخت. (ص 56)

× ×
هیچ کاری سخت‌تر، کم امیدتر و خطرناک‌تر از اقدام به آغاز اصلاحات در قانون اساسی یک حکومت نیست. (ص 58)

× ×
نویسندگان بسیاری درباره مملکت ایده‌آل خود رویاپردازی کرده‌اند. اما شکاف بین آن ها و واقعیت آن قدر زیاد است که فراموش کرده‌اند که «نادیده گرفتن آن‌چه واقعا اتفاق می‌افتد» به بهانه‌ی » آن چه که اخلاقا باید انجام بگیرد» تنها به معنی به هلاکت دادن خود است.

واقعیت این است که کسی که می‌خواهد به هر قیمتی اعمال فاضلانه انجام دهد، در میان جماعت بسیاری که فضیلتی ندارند، دچار رنج و اندوه می‌شود. (ص 67)

× ×
بهتر است چند فقره ظلم اشتباه از شهریار رخ دهد تا این که آن قدر شفیق باشد که اجازه دهد آن بی‌نظمی و آشوبی که همه جامعه را متاثر می‌کند، پدید آید. (ص 69)

× ×
آیا برای حاکم بهتر این است که محبوب باشد یا این که از او بترسند؟ پاسخ این است که هر دوی این‌ها مطلوب‌اند اما چون داشتن هر دو با هم خیلی سخت است، بهتر این است که شهریار ترسناک باشد تا محبوب. گرچه بهترین حالت این است که هم از او بترسند و هم او را دوست داشته باشند. (ص 70)

× ×
در دنیایی که آدم‌های بدکار اداره‌اش می‌کنند، غیر قابل تصور است که حاکم واقعا درست‌کار برای مدت زیادی دوام بیاورد.  (ص 73)

× ×
شخص برای اعمال نیک خود به همان اندازه ممکن است منفور شود که برای اعمال زشت خود … (ص 76)

 
2 دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 مارس 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , ,

نقش مار پیروز است؟

نقش مار پیروز است؟

در برابر قامت رعنای «حق» و «حقیقت»، هر چه و هر که بایستد، به زمین خواهد خورد و طاقت دوام نخواهد آورد.

علم، چه آن جا که خود حقیقت است،
چه آن جا که کارش توصیف واقعیت است
و چه آن جا که کارش پیش بینی و توصیه‌ی محدود شده بر اساس واقعیت است،
بهره مند از حقیقت است
و کسی را -اگر عقلی به سر داشته باشد- یارای آن نیست که با حقیقت در افتد.

با این بنیان عظیم و این تیغ برنده، کسی به میدان معارضه نخواهد آمد،
مگر آن که -کمینه در نگاه خودش- مسلح باشد به شمشیری برنده‌تر.

که یا «موسی وار» متصل به وحی است و پشتش گرم است به قدرت پروردگار قادر متعال، که لاجرم از پس علم هم بر خواهد آمد. ( به عبارتی، یا اصولا با علم و رای عقل تعارض نخواهد داشت، یا اگر روزی گذرش به کنار دریا افتاد -که خلاف همه‌ی نظرات کارشناسی برای «فرار کردن» است- و این تعارض بروز کرد، آن پروردگار بلد است راهش را باز کند و دریا را هم برایش بشکافد!).

و یا پشتش گرم به یاوه و خرافه است. و هرچند که اتصال به منبع والاتر حقیقت ندارد، ولی در کاربری عوامانه، می‌تواند همان قدر –یا بیشتر– برد داشته باشد و اثر کند و بتواند معارضه کند.

که جنس این هر دو، ایدئولوژی است. یکی اصیل (متصل به وحی) و یکی غیر اصیل.

به دیگر بیان.

در برابر علم، تنها ایدئولوژی است که می‌تواند بایستد و سینه سپر کند و آخ هم نگوید و حتی ضربه هم به علم بزند.

و مع الاسف، تاریخ ما سرشار است از این رویارویی غیرضرور و غیرمفید.
*

درگیری که انگیزه‌اش «منیت«های گروهی و نفهمی‌های گروهی دیگر بوده و دودش سرآخر به چشم همه رفته‌است.

در برابر واکسن آبله‌ای که علم توصیه می‌کرد -و مثلا- امیرکبیر متولی اجرای عمومیش شد، جهل و خرافات بود که لباس دین پوشید -و به نام دین، از دهان کسی که مدعی بود عالم دین است، اراجیفی گفت و به شرع نسبت داد- و مانع مایه کوبی و واکسینه کردن بسیاری از کودکان شد. و چه کودکانی که به خاطر ایمان احمقانه‌ی پدرانشان و نفهمی شیخ بی‌عقل‌شان، جان خود را از دست ندادند.

دین اگر در خرافه زدایی از خود، سخت فعال و پی‌گیر نباشد، به سادگی آلت دست خرافه می‌شود علیه منافع بلند مدت مومنین به خودش.

چیزی بسیار فراتر از «افیون» که مارکسیست ها به دین نسبت می‌دادند. نه فقط مخدر که زهری کشنده می‌شود علیه علم -و لذا علیه منافع امت خود-.

و این جاست که عظمت و بزرگی امثال شهید مطهری معلوم می‌شود. که چه شجاع و جسور بود در حراست از دین از این یاوه بافی‌های پنهان شده در بافت جامعه‌ی دینی ولو این که در والاترین شعائر -عزاداری امام حسین- باشد (که هنوز که هنوز است خیلی‌ها جرات نزدیک شدن به‌ش را ندارند).

مثال نزدیک تر از امیرکبیر هم داریم.

شما فکر می‌کنید اگر نبود یاوه‌های ایدئولوژیک علیه علوم انسانی و انگ‌های ایدئولوژیک «غیر اسلامی»، «الحادی»، «غربی» (و منطقی ترینش: «غیربومی»)، آیا کسی جرات می‌کرد جلوی علم، جلوی این همه اقتصاددان، جلوی این همه استاد دانشگاه، جلوی این همه تجربه‌ی متراکم مدیریت اجرایی، جلوی هر چه «نظر کارشناسی» است، بایستد و خم به ابرو نیاورد؟

بول کند در میلیاردها دلار ثروت این ملت که در این دوره به دست آمد؟

بول کند در همه‌ی دستاوردهای توسعه‌ای که سال‌ها زحمت برایش کشیده شده بود و خون هزاران شهید، مجاهده‌ی هزاران نفر از آحاد ملت و میلیاردها دلار از ثروت این ملت در دوره‌های قبلی با پشتوانه‌‌ی کارشناسی به پایش ریخته شده بود؟

بول کند در بخت و آینده و شغل هزاران جوان بی‌کار ایرانی که از دست رفت. و از دست نمی‌رفت اگر فقط یک چوب خشک رئیس جمهور شده بود -و هیچ کاری نمی‌کرد و می‌گذاشت مسیرهای درست قبلی، ادامه یابد-؟

بول کند در آینده‌ای که می‌توانست در این سرزمین وجود داشته باشد -اگر درست کار می‌شد- و نشد. هم امروز از دست رفت و هم فردا.

(به راستی کسی بخواهد این «هزینه فرصت‌ها» را حساب کند، دیوانه نمی‌شود؟)

و در تمام این مسیر هم حمایت بشود، و حمایت بشود، و حمایت بشود، و حمایت بشود، و حمایت بشود؛
و علم و کارشناسی، مطرود و محکوم و منزوی به گوشه‌ای خزیده باشد و محرومیت کشیده باشد و بازنشسته شده باشند و اخراج شده باشند و منحل شده باشند و …

به علم انگ «الحادی» و «غربی»، به دانشمند انگ «غربزده» و «غیربومی»، به مدیران (و به تجربه) انگ «دنیاطلبی»، به … خلاصه به هر کس -جز عده‌ی معدودی سوگلی- یک انگی چسباندند و طرد کردند و فحش دادند و …

عوضش یک اقتصاد بومی اسلامی -نعوذبالله- درست کرده‌اند که طی سه هفته ارزش پول ملی‌اش -که امانت هزاران ایرانی نگون بختی است که به «ریال» حضرات اطمینان کرده بودند- نصف شود و رئیس بانک مرکزی و وزیر اقتصادش به زور کتک و به تهدید «انگ جاسوسی و خیانت» حاضر شوند بیایند مصاحبه کنند و ادای اقدام کردن در بیاورند!

و ملتی که دید به امانتش خیانت شده، تلاش کرد که دارایی اش را حفظ کند و تبدیل به چیزی کند که خیانت پذیر نیست (طلا) یا ارزی که متولیان امانت‌دارتری دارد (سایر ارزهای معتبر جهانی)، متهم شد به «دنیا طلبی» !

×

و این حمایت تا «ایام الله دورکاری» ِجناب ِسوگلی ادامه یافته باشد!

و غصه‌دارتر این جاست که اگر آن حمایت ها اکنون نیست، نه از این بابت است که چرا در حق ملت خیانت شده و کار گتره‌‌ای و بی‌حساب انجام شده و …

نه! این کم شدن حمایت، از باب «حفاظت از حق این ملت مظلوم نیست»، از باب …

بگذریم.

در همین رابطه: حجت شرعی و حرف غیرکارشناسی+

 

برچسب‌ها: , , ,