RSS

بایگانی ماهانه: اوت 2010

عجالتا عذرخواهم.

اگر اتفاق مهمی نیفتد،
یک هفته‌ای نخواهم نوشت.

 

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 اوت 2010 در Uncategorized

 

شه ملک کرامت

خدا خیر بدهد سعید خان اخلاق‌پور عزیز را،
که چند سال پیش، این را در وبلاگش خواندم و کیف کردم و از شوق گریستم. 

شاید هر سال روز ولادت حضرتش، عین آن نوشته را می‌آورم.
امسال هم با اجازه:

*****

 

داستان اینه که فقیر -خوش‌ذوقی- شب‌هنگام خدمت حسن بن علی علیهماالسلام میره و عرض میکنه:

لَم یَبق لی شَیءٌ یُباعُ بدِرهمٍ / یَکفیکَ مَنظرُ حالتی عن مَخبری
إلّا بَقایا ماءِ وجهٍ صُنــــــتُه / ألّا یُباع و قَد وَجَدتُک مُشتری

چیزی برایم باقی نمانده که به درهمی بفروشمش/ چهره من از روزگارم خبر میدهد!
تنها باقیمانده‌ای از آبرویم هست که تا به حال نگاه داشته‌بودم که نفروشم/ ولی شما را خریدار [خوبی] میبینم!

نقل شده که امام علیه‌السلام "تمام" پولی که اون شب در منزل داشتند (ظاهرا ده، دوازده یا چهارده هزار درهم) رو به سائل میدن و جواب شعرش رو هم فی‌البداهه، با همون وزن و همون قافیه میدن که:

عاجَلتَنا فأتاکَ وابلُ برّنا طَــلّا / وَ لَو أمهَلتنا لـَـــــــم نَقصر
فَخُذ القَلیل و کُن کأنّک لَم تَبَع / ما صُنتَه وکأنّنا لَم نَشتَری

برای آمدن نزد ما شتاب کردی و از باران بخشش ما تنها نمی‌به تو رسید/ اما اگر بیشتر مهلت میدادی کوتاهی نمیکردیم! پس همین مقدار کم را بپذیر و چنان فرض کن که انگار نه انگار تو چیزی فروختی و انگار نه انگار ما چیزی خریدیم! (:

 

 

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 اوت 2010 در Uncategorized

 

شما صلاحیتت را کجا تایید کرده ای؟!

آن آقا،
برگشته گفته که
«شجریان صلاحیت حضور در قلب مردم را از دست داده!»

یکی نبود به‌ش بگوید:

تو و آن رئیست
-که معلوم نیست از کدام لپ لپ بیرونش کشیدند و رئیس صداوسیما کردندش-
خودتان کجای قلب مردمید؟

اصلا می‌فهمید قلب مردم یعنی چه، یعنی کجا؟
اصلا هنر خودتان چه بوده؟
به چه صلاحیتی آن‌جا نشسته‌اید؟
به چه رویی این حرف‌ها را می‌زنید؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 اوت 2010 در Uncategorized

 

هدفمند کردن یارانه ها!

طرح هدفمند کردن یارانه ها!

 

عکس از Chema Madoz

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 اوت 2010 در Uncategorized

 

چه کنیم؟‌

که در این محکمه،
مادری به ما افتاد
و دایگی بدین دونان بی‌شفقت.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 اوت 2010 در Uncategorized

 

بیعت و وحدت

یک روز شاگردوار گریبان حاج آقا را به سوالی گرفتم.
که بفرمایید امیرالمومنین که تا پای جان ایستاد و بیعت نکرد
و حتی همسر بی نظیر خود را در این پایمردی از دست داد،
چه شد که بیعت کرد؟

نفرمایید که پیغمبر گرامی کنار گوش ایشان زمزمه کرده بودند که
فلان روز برو بیعت کن.
یک دلیل اجتماعی/سیاسی قوی تر بفرمایید که به کت بولفضول ما برود!

فرمودند:
ظاهرا تا وقتی که حضرت صدیقه زنده بودند که بیعت نکردند.
بعد از ایشان هم غیر از فشار داخلی،
بحث دشمن خارجی قوی شده بود.

مثلا مسیلمه‌ی کذاب، دعوی پیامبری‌اش خوب گرفته بود
و تا آن روز شاید بیش از 10 هزار نفر را جمع کرده بود.
در آن شرایط متزلزل داخلی حکومت اسلام،
اگر مدت بیشتری بر آن می‌گذشت، و آن جماعت راهی مدینه می‌شدند،
شاید چیزی از مدینه و اسلام باقی نمی‌ماند.

حکومت -خلیفه اول- هم بدون موافقت یا تعهد و توافق با علی، جرات خالی کردن شهر
و ارسال لشکر و تنها ماندن با علی در شهر را نداشت.

*

ایشان راضی شد به این که اصل این اسلام بماند،
-به نقل آن روایت مشهور، برای آن که اذان و اسم پیامبر بر ماذنه باقی بماند-
ولو بعضا تحریفاتی واقع شود و …

لذا در جبهه‌ی سیاسی و امنیتی ایشان به نفع اسلام صلح کرد،
ولی مواجهه‌ی فرهنگی -و مبارزه‌ی منفی- را هرگز رها نکرد
و این مسیری است که تا انتها توسط همه‌ی ائمه دنبال شده.

گرچه، در هم‌آن جبهه‌ی فرهنگی هم در شرایط خاص،
مجبور بوده‌اند که در ظاهر مواجهه را رها کنند -تقیه-
تا جان خود و شیعیان را که تنها ذخایر اصلی برای حفظ اسلام ناب بوده،
حفظ کنند.

اما هر جا و زمانی که ممکن بوده، ایشان دکان تعلیم و تربیت را گشوده‌اند،
و مردمان را تربیت کرده‌اند.

*

خلاصه این‌که
در شرایطی که بنیان نظام اسلامی در معرض تهدید است،
شاید علی -با همه‌ی حقانیت اش- مجبور باشد با غاصبان منصب،
و تحریف کنندگان آیین محمدی،
مصالحه کند،
تا بنای بزرگتری حفظ شود.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 اوت 2010 در Uncategorized

 

نوشته بود: عزت‌کده!

تیتر زده بود،  فلانی به «عزت‌کده»‌ی اوین بازگشت!

 

قاعدتا منظورش زندان/ندامت‌گاه/اندرزگاه/ … بوده. 

 

چی بگوییم؟

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 اوت 2010 در Uncategorized