RSS

بایگانی ماهانه: دسامبر 2009

پروندۀ خونین شاه شهدا، زینب

روزها، روزهای زینب سلام الله علیها است.

سلیم موذن زاده جانسوز می خواند و دل مان را آتش می زند. معنایش را ندانسته.

عزیزی لطف کند این ها را معنا کند تا بیشتر بسوزیم.

***

زینب زینب زینب، کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب، درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی

ای روح با ایمان، جانیم سنه قوربان

زینب زینب زینب، سرگشته دوران آواره طوفان
زینب زینب زینب، حفظ عهد و پیمان شیر شه مردان
زینب زینب زینب، محبوبه جانان قرآنینه قوربان

زینب زینب زینب، شمشیر دو پهلو دان برنده بیان زینب
زینب زینب زینب، قارداش باشونین اوستونده زولفی آراران زینب
زینب زینب زینب، صحرای مصیبت ده غمنن قوجالان زینب
زینب زینب زینب، قارداش باشونین قانی زولفینده حنا زینب
زینب زینب زینب، پیمان حَقَ مظهر قرآنه او لان یاور
زینب زینب زینب، حجب و ادبه مظهر شأن و شرف منبر
زینب زینب زینب، دائم گوزی قان یاشلی باشینده قارا معجر
زینب زینب زینب، زهراسی اولن گوندن آماج بلا زینب
زینب زینب زینب، تعبیر رسا زینب تسبیح خدا زینب
زینب زینب زینب، محراب عبادت ده تفسیر دعا زینب
زینب زینب زینب، پروندۀ خونین شاه شهدا زینب
زینب زینب زینب، محکم سوزی اوستونده مردانه دوران زینب
زینب زینب زینب، کاخ ستم و ظلمی قل باغلی یخان زینب
زینب زینب زینب، چوخ قمچی دگن باشی محمل ده یاران زینب
زینب زینب زینب، یولّاردا پرستاری حبُ الاُسرا زینب
زینب زینب زینب، سر قافله نهضت اوز نهضتنه قیمت
زینب زینب زینب، اولّ ده گورن عزت آخرده چکن ذلت
زینب زینب زینب، آغلار گزی غربتده قارداشلارونا حسرت
زینب زینب زینب، جان سینه ده سوئلرده وای بخته قرا زینب
زینب زینب زینب، هم نایب زهرایه هم دیننه پیرایه
زینب زینب زینب، آقزوندا شیرین سوزلر غمنن دولانان وایه
زینب زینب زینب، ایستکلی رقیه یینن قبری اولان همسایه
زینب زینب زینب، هیچ گور میین عمرینده بیر لحظه صفا
زینب زینب زینب، زینب جان نقدنه دین اوسته ارزان ورن زینب
زینب زینب زینب، غربت ده اولن یالقوز محتاج کفن زینب

زینب زینب زینب، کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب، درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی

ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان

***

ویرایش شده اش را از اینجا بگیرید.

برگرفته از اینجا و اینجا.

***

پی نوشت. سپاس از عزیزی که اینها را معنا نموده است. در قسمت «پیام های دیگران».

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 دسامبر 2009 در Uncategorized

 

چه راه‌پیمایی خوب و باشکوهی بود امروز!

من خصوصا خیلی از سخنرانی آیت الله علم الهدی لذت بردم!
حالا من در انتخاب نقطه‌ی اوجش شک دارم.
نمی‌دانم اوجش آن فرازی بود که ایشان خاطره‌ای از امام فرمودند؛
یا آن فراز عرفانی گوساله دار؟

*

نمایی از جمعیت انبوه مردم انقلابی و عاشورایی

*

و از آن‌جا که نفس الهی ایشان، سخت در ما گیرا شده،
خوب است ما هم برای عقب نماندن از قافله‌ی یاران تازه‌ی امام،
خاطرات خود را بگوییم.

یک‌بار خدمت امام رسیدیم.
چقدر بسیجیان و مردم عزیز بودند و گریه و شعار سر دادند.
امام هم چه صحبت‌های مهمی کردند.
یادم هست که ایشان اولش با بسم الله الرحمن الرحیم شروع کردند.

و چه سخنان مهمی بیان شد!

بنده البته، سه سالم بود آن روز.
و عملا همان بسم الله را متوجه ‌شدم!
ولی چه عبارتی بزرگ‌تر و مهم‌تر و کامل تر از بسم الله؟

 

*

پ.ن: خدا را شکر که در روزگار ما، دیگر کسی «استخوان شتر»، دم ِدستش نیست!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 دسامبر 2009 در Uncategorized

 

کتاب بزرگ «احادیث و قصص مثنوی»

چندی پیش،
حسب اتفاق،
نگاهم به کتابی افتاد که از خرید آن، به غایت مسرورم.

مرحوم بدیع الزمان فروزانفر،
دو کتاب مجزا در این زمینه داشت.

اولی، کتاب «احادیث مثنوی» است که غالبش فارسی نیست.
دومی، کتاب «مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی» است که بیشتر مربوط به اصل ماجراهاست.

نظیر آن‌که مثلا داستان اول -عشق کنیزک بر زرگر- و روش درمان را،
سال‌ها قبل، بوعلی سینا ذکر کرده‌
و در مورد یکی از بستگان قابوس وشمگیر به کار بسته است.

آقای حسین داوودی،
کاربزرگ و ارزشمندی کرده‌است.
این هر دو کتاب را تلفیق نموده و ترجمه را نیز به متون عربی اضافه کرده‌است.
علاوه بر این‌ها ظاهرا به تفسیر مثنوی فروزانفر نیز مراجعه کرده و مطالبی که آن‌جا بوده
ولی این‌جا نبوده را نیز به این مجموعه افزوده.

علاوه بر این‌ها، چندین فهرستی عالی به صورت‌های مختلف فراهم آورده
و ضمیمه‌ی کتاب نموده است تا یافتن یک روایت یا حدیث یا منبع یا … آسوده باشد.

دست ایشان هم درد نکند.
کتابی است که حتی تورق کردنش برای اهالی مثنوی، یقینا لذت بخش خواهد بود.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 دسامبر 2009 در Uncategorized

 

حسین کو؟

خیلی ها در ایمیل یا کامنت‌های عمومی و خصوصی،
قصد دارند مرا تحریک و تحریض کنند به موضع گیری.
به بیانیه صادر کردن.

حتی گاهی فحش و دری وری هم می‌گویند.
به خانواده‌ و پدر و … هم توهین روا می‌دارند.

که امام حسین به کمرت بزند.
تو چرا نیامده‌ای در خیابان؟
چه برای زدن؛ چه برای خوردن!
(=لباس شخصی‌گری؛ اعتراض ساختارشکنانه)

*

بنده‌ی حقیر، یک اصلی دارم.

بنده، گرده‌ی مجانی برای کولی دادن به کسی ندارم.

*

دلم می‌خواهد این مملکت روزهای بهتری داشته باشد.
و ما به واقع -و نه فقط به شعار- بتوانیم به عالمی فخر بفروشیم.
و مایه‌ی سرفرازی کشورمان -ایران- و مکتب اهل بیت باشیم.

که فرموده‌اند:
«برای ما زینت -و اسباب افتخار- باشید. و برای ما اسباب سرشکستگی نباشید.»

و بر این باورم که ما این‌قدر کار فرهنگی عمیق برای انجام دادن داریم،
و آن‌قدر نیازمند دانستن و روشن شدن و فرهیخته‌ شدن و رشد در جامعه هستیم،
که شاید به این زودی ها نوبت به اصلاحات بنیادین و ساختاری نرسد.

*

مرحوم بهشتی بارها این کلام زیبا را فرموده بودند که
«اول کادر، بعد کار»
ما هر کار درستی بخواهیم صورت بدهیم،
نیازمند یک کادر تربیت شده و هماهنگ هستیم.

ماجرای حضرت صاحب و ٣١٣ نفر، به گوش‌تان که خورده؟

**

معاویه وقتی خواست یزید را عَلَم کند،
آمد در مجلسی نشست و حضرت حسین و عبداله بن زبیر و یکی دیگر از بزرگان را نشاند.
نفری یک شمشیر زن هم گذاشت پشت سرشان.
گفت که اگر نفسی در مخالفت من بکشید، خونتان هدر است.

رفت بالای منبر.
گفت
«ای مردم من برای شما یزید را پسندیدم. این هم بزرگان شما و فرزندان صحابی.
این ها هم راضی هستند و این حرف مرا تایید کرده‌اند،
و  این خیرخواهی من برای امت را پسندیده‌اند.»

آن‌جا حضرت حسین، 
چیزی در مخالفت آشکار نگفت.
و خونش را الکی هدر نداد.
ملت هم دیدند که این‌ بزرگان ساکت هستند؛ به علامت رضایت گرفتند.
و رفتند در حضور معاویه -و به نیابت از یزید- بیعت کردند.

حالا شما بیا گریبان حضرت حسین را بگیر!
که پدرت یک ساعت هم صبر نکرد بر ظلم معاویه و حکم عزلش را نوشت یا …
پس چرا شما خودت را به کشتن ندادی؟

ایشان خودش بهتر بلد بود که سیره‌ی پدرش چیست و راه درست چیست.
و کجا باید -چگونه- فداکاری کرد.

برداشت ما از سیره‌ی اهل بیت، نباید سطحی و دگم و توام با قشری گری باشد.

***

شما حق را بشناس.
و با آن معیارها، امام حق -حسین- را بشناس.
تنها آن وقت است فدا شدن و فداکاری در راه او، -احتمالا- آسان خواهد بود و کاری درست.

در غیر این صورت، فدا شدن بر هوا و هوس دیگری، خسرانی است عظیم.

*

تنها بصیرت است که فداکاری را معنا دار می‌کند.
فداکاری بی‌نهایت و عباس گونه را ممکن می‌کند.

وصف حضرت عباس توسط معصوم،‌ خیلی ظریف و دقیق است.
اول بصیرت را فرموده و بعدش ایمان و تقوا و …

کان عمنا العباس، نافذ البصیره …

در شهدای کربلا، بالاترین فداکاری در راه سیدالشهدا را
به گمانم حضرت عباس انجام داده باشد.

و احتمال می‌دهم، ریشه‌اش همین بصیرت بالا و شناخت عمیق از حق و امام حق است.

(حالا من کارشناس امور دین نیستم. حدسیات و ذوقیات است.)

**

بنده و شما،
از خیلی مسایل ناراحت می‌شویم.
در نگاه جزء نگر هم می‌توانیم برای آن اَعمال،‌ حکم صادر کنیم.
ولی تعمیم جزء به کل، چندان ساده نیست.

و با چند حرکت زشت و باطل از داعیان پیروی از یک جبهه،
نمی‌توان برای رئوس آن جبهه، حکم صادر کرد.
و جبهه‌ی حق و باطل تشکیل داد
و از دیگران نیز طلب فداکاری کرد!

لااقل از توان ذهن پرسش‌گر این حقیر، خارج است.

*

شاید شما طور دیگری فکر کنید.
و برای‌تان حق و باطل، مثل روز روشن باشد.

این حق شماست. مسئولیت تفکراتتان هم با خودتان است.

بگذارید ما هم به مثنوی معنوی خودمان برسیم،
و بحث‌های فرهنگی و دینی و اجتماعی خودمان.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 دسامبر 2009 در Uncategorized

 

دو بیتی شب عاشورا

دستان مرا بگیر علم‌دار!
در راه فتاده‌ایم … بردار! 

ما سخت اسیر درد خویشیم
وز مرهم ِمهر ِ خویش، بگذار!

**

۵ دی ٨٨
شب عاشورا

**

رفته بودیم دکتر اسدی،
حالی دست داد و همین دو بیت مختصر بر طبع ریخت.
ما هم روی ورق پاره‌ای نوشتیم‌اش.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 دسامبر 2009 در Uncategorized

 

تکیه‌ی اینترنتی!

وبلاگ «برای خاطر آیه‌ها»، تا این‌جا که آمده، یکی از پربارترین و معنوی ترین جاهای این «اینترنت ِخراب شده» بوده‌است که گذر ما بر آن افتاده. خدا نویسنده‌اش را توفیق بدهد و انشاءاله بتواند به همین زیبایی و کیفیت و عمق، پیش برود.

محرم امسال،‌ وبلاگ ایشان یک پا هیئت بود برای خودش. هیئتی کامل. که هم معرفت در آن بود، هم لطافت  ادیبانه و هم محبت و سوزی که در قلم ایشان عیان است. حیفم آمد که در این روز عاشورا، شما را به تکیه‌ی ایشان دعوت نکنم. 

*****

پرده‌ی اول: هجرت+

پرده‌ی دوم:توبه‌ی نصوح +

پرده‌ی سوم: استجابت دعوت +

پرده‌ی چهارم: عزت +

پرده‌ی پنجم: مجاهدت +

پرده‌ی ششم: طعم شهادت+

پرده‌ی هفتم: ایثار +

پرده‌ی هشتم: گذر از محبت +

پرده‌ی نهم: ولایت +

پرده دهم: … +

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 دسامبر 2009 در Uncategorized

 

در دل همه

«یا حسین!»

یا جدّاه!

هر کسی قابل مصادره  و یا قصد انحصارش باشد،

تو قابل مصادره نیستی

و مال همه و در دل همه ای!

همه!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 دسامبر 2009 در Uncategorized