RSS

بایگانی ماهانه: ژانویه 2011

اندکی از مصر

راستش بنده کارشناس مسایل مصر یا خاور میانه یا اصولا مسایل سیاسی نیستم.
ولی آن قدر که به ذهنم می‌رسد،‌عرض می‌کنم.

*

یکی این‌که به نظر من،
اگر به این جناب مبارک ِ نامبارک ِ منحوس بود،
-که دست کثیفش تا مِرفَق در خون کودکان و زنان مظلوم فلسطینی است-
تا حالا صد بار دم بر کول نهاده و گریخته بود.

اگر تا امروز مانده، به اصرار -بل‌که دستور- اربابان‌اش است.

*

غرب نیز «بن علی» تونسی را پس از فرار، استقبال نکرد.
بل‌که سویس در اقدامی عجیب، اموالشان را توقیف کرد
و کانادا، در اقدامی عجیب‌تر، برادر زن ِمیلیاردر ِگریخته‌اش را بیرون کرد.

و این -به زعم من- پیامی است آشکار به سایر دیکتاتورهای زیر پوشش و حمایت غرب.
که این جا خبری نیست!
که خیال برشان ندارد که با ثروتی که تحت لوای غرب از مردم‌شان غارت کرده‌اند،
سریع جیم فنگ کنند و بیایند و دوران بازنشستگی را در هاوایی خوش بگذرانند؛

و غرب را با یک کشور از دست در رفته و بدون حاکمیت، 
با مردمی انقلابی و نوعا ضد غرب،
تنها نگذارند.

اگر سال ها حمایت شُدید و خون مردم را خوردید و خوابیدید،
الان وقت جواب پس دادن است.

و اگر جز این می‌کرد و از «بن علی» استقبال،
مبارک و سایر سران عرب هنوز انقلابی شروع نشده،
دم شان را روی کولشان می‌گذاشتند و الفرار!

**

مقایسه‌ی شرایط مصر ٨٩ و ایران ٨٨، 
به نظرم صحیح نیست و دور از واقع نگری است.

شخص اول حکومت مصر، جرات نمی‌کند و نمی‌کرد که در میان مردم حاضر شود،
پیامش را از تلویزیون پخش کردند و می‌کنند.
یا در اتاق‌های بسته و در جمع فرماندهان و زیردستانش حضور می‌یابد.

شخص اول حکومت ایران،
در همان اوج شلوغی،‌
با کمال اقتدار در نماز جمعه و در جمع مردم حاضر شد و سخن گفت و می‌گوید.
کسی هم جرات و توان معارضه و مقابله و برهم زدنش را نداشته و ندارد.

یا در راه‌پیمایی هایی که توسط حکومت برگزار شد،‌
جمعیت بسیار زیادی جمع شدند،
که حتی اگر به قول آقایان: "اتوبوسی و ساندیسی" هم می‌بود، باز نشانه‌ی اقتدار بود.

و به راستی،‌ اگر نبودند حامیان گسترده‌ی تا پای جان جمهوری اسلامی،
تردید نداریم که کار نظام، هم‌آن روزهای اول تمام شده بود.

 

*

حکومت مصر، حکومتی به کلی استبدادی و بدون پشتوانه ی نرم است.
(چه مردمی، چه ایدئولوژیک، چه عملگرایانه)
حال آن که جمهوری اسلامی (حتی در اوج بحران ٨٨) کماکان از قوی‌ترین پشتوانه‌ها
در هر سه زمینه‌ی فوق برخوردار بود.

و صد البته با چالش و بحران نیز مواجه بود و بسیار هم سخت بود،
(که هنوز هم ریشه‌های بحران سر جایش هست و روز به روز عمیق‌تر هم می‌شود؛
-قابل توجه عزیزانی که می گویند فتنه را جمع کردیم و مردم آگاه شدند!-)
ولی با این حال و با همه‌ی سختی ها،
موفق شد آن «بحران بقا» را از سر بگذراند.

چیزی که بسیار بعید است در مصر و در حکومت مفنگی و وابسته‌اش وجود داشته باشد.

لذا، به زعم من،
مهمترین مانع سقوط حکومت -نا-مبارک تا این لحظه،
لاجرم قدرت نظامی و از آن مهم تر، حمایت های -پیدا و پنهان- خارجی است.
بیفزاییم به این موارد، نداشتن رهبری انقلابی قدرتمند و کاریزماتیک.

*

نکته ی دیگر، درباره‌ی بنیادی بودن اعتراضات مصر است. 
در حالی که اعتراضات ٨٨، تعارض ماهوی با نظام موجود نداشت -خصوصا اوایل-،
بل‌که هنوز که هنوز است، سران آن فتنه (!) بر قانون اساسی موجود اصرار دارند،
و اعتراض شان به انحراف از نظام تدوین شده در عمل است.
-به زعم و برداشت خودشان. ما این نگاه را تایید نمی‌کنیم-

حتی می‌توانیم بگوییم سبزهایی که با اصل نظام مشکل دارند،
انشعاب کرده‌اند از بدنه‌ی اصلی آن نه برعکس.

*

 

هرچند در مصر امروز،‌ جریانات اسلامی قدرت غالب نیستند و شخصیت های مطرح و کاریزماتیکی هم ندارند و رهبری انقلاب هم با آن‌ها نیست،
ولی در مصر بدون رهبر و انقلاب زده،
قدرت گرفتن جریان‌های تندروی اسلامی و حتی ضد شیعی بعید نیست.

شاید چنین مصر ِآشفته‌ای، برای ایران هم چندان مطلوب نباشد.

*

امریکا -بلکه غرب-،
چند راه پیش رو دارد.

و فرض اصلی این است که امریکا می خواهد مصر را هم پیمان و متحد خود
و اسرائیل نگاه دارد.

اول. حفظ مبارک:

قیمتش گزاف است:
سرکوب شدید و خون ریزی بسیار؛‌
تخریب همه‌ی وجهه‌ای که اوباما در صدد ساختن‌اش بوده-شکست در دیپلماسی عمومی-؛
قدرت گرفتن جریان های افراطی و سلفی و تروریسم کور عناصر سرخورده علیه غرب،
و در نهایت، یک حکومت ناپایدار که هر آن احتمال سقوطش -با شورش بعدی- هست،
آن هم با یک پیر کفتار ٨٠ و اندی ساله که هر آن احتمال مرگش هم هست.

به شما بگویم که البته از این ها ابایی ندارند.
نه از کشتن نه از تخریب وجهه و …
مشکل بزرگ‌تر، مِصر ِ بعد از مبارک است و مِصر ِدر شورش ِبعدی.

یعنی گیرم که الان ٢٨ مردادی در مصر اتفاق بیفتد و یک حکومت نیم بندی سر کار برگردد،
در انقلاب بعدی، امریکا کلا باید با مصر و جهان عرب خداحافظی کند.

پس لاجرم این موجود منحوس ِ رفتنی، باید برود.
ماندنش به نفع هیچ کس نیست.

ولی یک چند وقتی باید وقت تلف کند،
و بماند تا یکی را بگذارند جایش.
آن هم به قول خودشان دموکراتیک و با ظاهری شایسته.

ب. دولت انتقالی:‌
مبارک بلایی بر سر مصر آورده که شخصیت مصری مطرحی
جز تحت لوای او وجود خارجی نداشته باشد.

لذا، یافتن شخصیت جایگزین مناسب
که هم وجیه المله باشد -و مبارکی نباشد-
و هم بشود باهاش کار کرد، ‌کاری‌است بس مشکل.

بنده‌ی خدا پیرمرد فیزیک‌دان را کشانده‌اند از آن سر دنیا لای شلوغی‌ها!
به زور مصاحبه و مشاهده و پوشش خبری وسیع می‌خواهند بکشندش بالا.

امریکا، در عراق و افغانستان نشان داده که در عَلَم کردن آدم‌ها بسیار ناشی است.
خوب است در این فقره از رفقای انگلیسی شان مشاوره بگیرند.

در نهایت،
شاید همین البرادعی بتواند نقش میانجی/منجی را ایفا کند.
یعنی یک مقدار این کشمکش در خیابان‌ها ادامه پیدا بکند
و بعدش مبارک برود که طبیعی جلوه کند.

شاید هم فیزیکدان محجوب را یک ترور صوری هم کردندش تا محبوبیتش بکشد بالا.
دستی‌، پایی -بالاخره- تیری بخورد و خونی ازش بریزد
و با پوشش شدید خبری بشود محبوب مصر!
بشود جانباز!

********

خیلی سر دستی و سریع و بی ویرایش نوشتم.
ای بسا که پر از ایراد باشد.

یحتمل به زودی برش خواهم داشت!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 ژانویه 2011 در Uncategorized

 

آیا تاریخ به نیت نمره می دهد؟‌

«اصلاحات ارضی» و یا «انقلاب سفید» ِشاه مخلوع،
مواردی نبودند که پشتوانه تئوریک
و برنامه و هدف نداشته باشند.

هم فکر پشتش بود، هم تئوری، هم طرح، هم هدف های مثبت
و سازنده برای توسعه ی کشور.

یعنی بنشینی پای صحبت یک کسی که آگاهی اقتصادی از پس و پیش آن طرح داشته،
می‌تواند تا حدودی شما را -کمینه در کلیات طرح- نسبت به مثبت بودن آن‌ها قانع کند.
-لااقل با دانش اقتصادی آن روزگار و نظریات توسعه‌ی آن روز-

*

ولی به هزار دلیل
-یکی‌ش سهل انگاری و در نظر نداشتن ملاحظات بومی-
هم آن اثرات مثبت ِ هدف گیری شده‌ی طرح‌ها محقق نشد،
هم سیستم موجود با نظم و نسق چند صد ساله‌اش
-که اثربخش بود، هرچند کارآ نبود-
از هم پاشید.

و ای بسا ویرانی که به بار آورد از آبادی هدف گیری شده، بیش‌تر بود.

و امروز بنده و شما و پروفسور مجد و حتی مسعود بهنود هم در این‌که خروجی ِطرح، مطلوب نبوده،
با یک‌دیگر توافق داریم!

**

 

آیا تاریخ، به «نیت» نمره می‌دهد و بر اساس «اهداف ِبرنامه‌ها» قضاوت می‌کند؛ 
یا بر اساس «خروجی برنامه‌ها» و «عمل‌کرد»؟

اقتصاد چه؟
به نیت های خیر نمره می‌دهد یا به خروجی های عینی؟

خودِ ما چه؟
از نیت خیر حسن آقا -که به قول خودش می‌خواسته نازمان کند- بیش‌تر خوش‌مان می‌آید،
یا
از سوزش آن سیلی‌ که ناخواسته -به عوض نوازش- بر گوش‌مان نواخته، دردمان؟!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 ژانویه 2011 در Uncategorized

 

وجدان های کلید دار!

از هیچ گبر و کافر و ملحدی،
به قدر این حضرات مدعی دین‌داری،
که کلید وجدان‌شان دست خودشان است،
نباید و نمی‌شود ترسید.

نه این‌که وجدان نداشته باشند.
دارند ولی وجدان‌شان دیوار ِمحض نیست؛
بل‌که درب دارد و دربش هم کلید دارد. 
کلیدش هم توی جیب خودشان است.

هر وقت میل‌شان کشید، درب را باز می‌کنند و ازش عبور.

یا مثل لامپ، هر وقت خواستند، ‌خاموشش می‌کنند.

*

از حسادت، کینه ورزی می‌کند ولی می‌گوید از سر «غیرت دینی» است!

بعد مثل قند -بل‌که شیرین‌تر- غیبت می‌کند،
یا دروغ می‌گوید.

آخر چه طور می‌شود باور کرد که
درد ِفلانی، درد ِدین است و پوششی ریایی نیست؛
حال آن‌که این‌قدر راحت غیبت می‌کند و تهمت -آن‌هم پشت سر- می‌زند؟ 

یقین هم دارم که پی حلالیت‌اش نخواهد آمد.
-هر چند دوستان می‌دانند که من اغلب غیبت ِآشنا را حلال نمی‌کنم-
چون حلال و طیب می‌داند برای خودش!

*

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانتَظِرْ إِنَّهُم مُّنتَظِرُونَ

(سوره ٣٢؛ آیه ٣٠)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژانویه 2011 در Uncategorized

 

این اسامی رو از کجا می آورید؟!

خدا وکیلی این اسامی رو از کجا می آورید؟

آن بدبختی که فیلم را ساخته،
کلی آی کیو هزینه کرده و یک اسم خفن برایش گذاشته.
که به احتمال ٩٩ درصد، معنایی‌ که می‌دهد،
اولین چیزی نیست که در دیکشنری نوشته‌اند.

بر می‌دارند اولین کلمه‌ای که در دیکشنری نوشته شده را می‌چسبانند به فیلم.
خوب حیف می‌شود می‌رود پی کارش دیگر.
خوب شاید آقای آریانپور یا آقای حییم آن موقعی که معنی فلان لغت را می‌نوشته،
حالش خراب بوده، معنی ِبهتر را پس و پیش نوشته.
حالا عدل که نباید بروی سراغ اولین کلمه.
برو چهار تا کلمه‌ی بعدی را هم نگاه کن. شاید به‌تر باشند.

حالا این هیچ چی.
فیلم را ندیده‌ای؟!

*

از Departed اسکورسیزی بگذریم،
از Inception نولان نمی شود گذشت.

برداشته ترجمه اش کرده: آغاز! (!!)

کل فیلم ایده اش القا و تلقین و بلکه لقاح مصنوعی و کاشتن یک ایده
در ذهن یک شخص ثالث است.
ایده ای که به ضررش باشد ولی کارندنگان می‌خواهند
این ایده در ذهن طرف کاشته شود و خودش علیه خودش اقدام کند.

ترجمه کن:
القاء؛ 
تلقین؛
لقاح فکر؛

برداشته ترجمه کرده: آغاز!

یک مقاله‌ی بلند بالا هم درباره فیلم آغاز (!) اثر کریستوفر نولان نوشته!

کلافه

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژانویه 2011 در Uncategorized

 

دکابریست ها

٩٢ سال پیش از انقلاب ١٩١٧ روسیه(فوریه/اکتبر)، ‌
یعنی به سال ١٨٢۵ (دسامبر)
یک شورش کم جان (از جهت گستردگی و عمومیت در توده‌ها)
ولی عجیب و قدرتمند در روسیه تزاری رخ داد.

یک مشت از اشراف و نخبگان و شاه‌زاده‌ها و افسران رده‌بالا و البته جوان
-که غالبا ثروتمند هم بودند-،
تحت تاثیر انقلاب فرانسه و ارتباط با اروپای غربی،
علیه سزار و حکومت مطلقه‌اش و ظلم و ستم نهادینه شده در سیستم،
و به نیت اصلاح و پیشرفت کشورشان،
قیام کردند.

بندگان خدا -پُرِ پُر اش- دو-سه هزار نفر بیش‌تر نشدند؛
و صد البته لت و پار هم شدند.

یا اعدام شدند یا -اگر خیلی پارتی‌شان کلفت بود- به سیبری تبعید.

و جنازه‌هایشان پوسید تا
سر و کله‌ی رفیق لنین پیدا شود و با شعار «نان و زمین و اتمام جنگ»،
روی توده‌ها سوار شود و بالاخره با هر زور و زحمتی که شده،
قدرت را در روسیه در دست بگیرند.
و یک کاری بکند که مردم روزی هزار بار آرزوی تزار ِخدا بیامرز (!) را بکنند!

(البته این جمله‌ام دقیق نیست و باید رویش فکر کرد.
شاید نارضایتی از سیستم  کمونیستی به این شدت نبوده باشد.)

*

نقل قول طنز جالبی که مختصر و مفید شرایط دسامبریست‌های نگون‌بخت را شرح می‌دهد،
مربوط است به کنت رستپکین+
(سیاستمدار مشهور روس که فرماندار مسکو در زمان اشغال توسط ناپلئون بود)
که به محض شنیدن خبر شورش دسامبریست ها فریاد زنان گفته بود:

«انقلاب در فرانسه دست کم برای من قابل درک است.
آن جا کفاش‌ها می‌خواستند شاه‌زاده شوند؛
اما در روسیه برای من قابل فهم نیست.
در این جا گویا شاه‌زاده‌ها می‌خواهند کفش‌گر شوند! »

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژانویه 2011 در Uncategorized

 

از تئوری علما تا عمل جهال!

آن آقا آمد گفت «آزادی».
منظورش هم لاجرم آزادی معنوی و انسانی بود.
با تعبیری نزدیک به تعابیر مرحوم بهشتی و مرحوم آقای مطهری.

برایش هم صد من استدلال و آیه و حدیث و سیره داشتند و داشت.

جاهلان
-چه موافق و چه مخالف
آن «آزادی» معقول ِمشروع ِ مقبول را «اباحه گری» خواندند و معنا کردند و عمل کردند.

پس، عده ای از ایشان،
-مثلا-
حجاب از سر در آوردند
و باقی، چماق دست گرفتند و بر سر عریان این بی‌حجابانِ جدید کوفتند!

شد فتنه!

*

یک دوست نادیده ای داریم روی نت
که روی وبلاگش خیلی زور می‌زند بر سر واژه‌ی مطلقه و … 

گیرم که بنده و شما و علما و اهل فضل و دانش،
معنی دقیق و درست و علمی و شرعی این واژه و کاربردش در فلان عبارت را دانستیم.

این قرائت ما با قرائت عملی جاهلان، فاصله‌اش زیاد است.

شما خودت را شهید کن که این مطلقه، همان مطلقه‌ی ابسلوت نیست.
ولی چه کنیم که
چه حامی و چه مخالف، قرائت غلط ِ خودشان را می‌خوانند،
و با هم‌آن هم بر سر یکدیگر می‌کوبند.

و می‌شود فتنه!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژانویه 2011 در Uncategorized

 

وقف

پریروز در میان یک گزارش، چند ثانیه فیلم از مرحوم علامه عسکری نشان داد.
ایشان یک چیزی گفت که تکانم داد و مرا در درون خودم مچاله کرد!

*

می فرمود:

اوایل تکلیفم بود.
یادم نیست سامرا بودم یا بغداد.

-انگشت سبابه اش (بلکه همه ی دست راستش) را آورد بالا و به دوربین نشانش داد-

روی این نوشتم:
«وقف! وقف امیرالمومنین و شیعیانش!»

*

و چه وفادار بودی به وقف ات.
و چه قدر پرتیم ماها از مرحله!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 ژانویه 2011 در Uncategorized