RSS

بایگانی ماهانه: اوت 2011

موقتا تعطیل!

نه فرصت خواندن دارم،
نه رمق نوشتن.

 

عجالتا یک هفته ای نیستم.

 

عید هم پیشاپیش مبارک!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 اوت 2011 در وبلاگ و صاحبش, غم زمانه

 

برچسب‌ها:

حفاظت به چه معنا؟

یک نکته‌ی حاشیه‌ای در کلاس جواد طباطبایی از او شنیدم.

می‌گفت آن موقع که ما در فرانسه درس می‌خواندیم (20-30 سال پیش) به در و دیوار مترو و اماکن عمومی نوشته بودند: "لطفا تف نکنید". نشان می‌دهد فرهنگ‌شان طوری بوده که این کار را انجام می‌داده‌اند و فرکانسش کم هم نبوده که موجب چون این تابلوی اعلاناتی شده. و می‌گفت اخیرا که رفتم دیگر اثری از آن تابلوها نبود.

*

 

سوره‌ی مومنون را که می‌خوانی،
می‌گوید همانا مومن‌ها هستند که رستگار هستند.
قد افلح المومنون:

مومن‌ها کی هستند؟

«1. الذین هم فی صلاتهم خاشعون
2. والذین هم عن اللغو معرضون
3. والذین هم للزکوه فاعلون
4.والذین هم لفروجهم حافظون؛ الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم»

ویژگی‌های مومنون را بر شمرده:

1. خشوع در نماز، 2. پرهیز از بیهودگی، 3. پرداختن زکات،
4. محافظت از عورت جز بر زنان و کنیزان خودش.

*

کار بنده تفسیر نیست و مطالعه‌ی محدودی داشته‌ام. احتمال می‌دهم چون‌این باشد که این محافظت از عورت، چند معنی داشته باشد.

اولین معنا که صریح و عینی است، پوشانیدن عورت است.  ولی برای ما هضم‌اش سخت است که بپذیریم به همین سادگی باشد و مثلا چیزی در حد و اندازه‌ و اهمیت نماز و زکات و … با این همه لباس که ما این ایام می‌پوشیم و مثلا لباس زیر و شلوار و …  پوشانیدن عورت به عنوان آیتم چهارم از علایم مومن‌ها، چیز غریبی است. یعنی کاملا بدیهی به نظر می‌رسد و ربطی به ایمان ندارد!  (عرف ما بالاتر از این‌ها را از هر فردی طلب می‌کند. چه رسد به شرع مقدس از مسلمین!)

لذاست که ترجیح می‌دهیم برویم سراغ معنای غیرصریح واستعاری.

و تعبیر کنیم که محافظت از عورت و پوشانیدن عورت، نه فقط به معنی فیزیکی آن که به معنی مجازی و استعاری آن مراد است، که عبارت است از نظر سوءشهوی به زنان دیگر نداشتن و با غیرمحارم شهوت ورزی نکردن. و لذا منظور از پوشانیدن عورت، محدود کردن شهوترانی به مجاری حلال است.

که صد البته این معنی نیز صحیح است و شکی در آن نیست.

ولی معنی نخست نیز چندان خالی از وجه نیست. و بد نیست بدانیم که رسول گرامی ما -خصوصا آن اوایلش- با وادار کردن این جماعت به پوشانیدن عورات خود نیز مشکل داشت. و برداشت فیزیکی ما از آیه (مانند «تابلوی لطفا تف نکنید») در آن روزگار، معنای مربوطی نیز داشته است.

یعنی این قباحتی که ما برای عورت مکشوف قایلیم، مردم آن زمان قایل نبوده‌اند. و اسلام حداقلی برای پوشیدگی از ایشان خواسته است.

*

هنوز اگر به افریقا بروید و در قبایل آن جا سری بزنید یا حتی در دهکده‌های توریستی شان بروید، خواهید دید که این مساله چقدر برایشان عادی است. و در این زمینه، اصلا توی حال و هوای ماها نیستند و برای خودشان راحتند! من خودم تا به چشم خودم ندیدم باور نکردم. جالب این بود که برای ما هم مساله ساده شده بود انگار. انگار جزو آیین‌ها و لباس‌هایشان است یا یک چیز تقریبا عادی است. در حالی که اگر یک دهم آن برهنگی جای دیگر بود، به شدت توی ذوق می‌زد و موجب واکنش شدید ما -و اعضای گروه توریستی- ما می‌شد!  این که در قرن 21 باشد، بی‌قیدی در پوشش در 1400 سال پیش، قابل هضم‌تر است.

پ.ن: این+ سخنان سید احمد خاتمی مرا به نوشتن انداخت!

××××××××

در همین رابطه:

1. گشت جواب سلام+

2. اقلیت بی حقوق+

3. چرخه‌ی عمر قانون+

4. سلول‌های حجاب در مغز+

5. تبرئه‌ی خویشتن+

6. حجاب: شرعی، عرفی، قانونی (1)+

7. مگر حجاب «مساله ی مستحدثه» است؟ +

8. حجاب؛ از مزیت اجتماعی تا …+

9. احکام نگاه کردن! +

 

 
 

برچسب‌ها: , ,

یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟

شیاطین در این ماه – ماه رمضان – در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آنها را بر شما مسلط نگرداند.

×××

شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در مفاتیح الجنان تا اینجای خطبه شعبانیه را آورده اند. اما خطبه ادامه پیدا می کند:

علی علیه السلام می فرماید: در این حال برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برترین اعمال در این ماه چیست؟

حضرت فرمود: یا ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه، پرهیز از محرمات خداست.

رسول الله [وقتی این سوال علی را جواب داد،] گریه کرد.

 من [امیرالمومنین] گفتم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟

فرمودند: یا علی! گریه می کنم به آنچه از تو، در این ماه، حلال می دارند.

 در حالیکه مشغول نماز برای پروردگارت هستی، شقی ترین اشقیاء بپا می خیزد،

 به فرق سرت ضربه ای میزند، محاسنت در خون سرت رنگین می شود.

امیرالمومنین فرمودند: گفتم: یا رسول الله! آیا در آن هنگام دین من سالم است؟

فرمودند: فی سَلامَة مِن دینِک.

رسول خدا ادامه داد: یا علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده و کسی که دشنامت دهد، مرا ناسزا گفته است؛

تو از من هستی، مثل وجود خودِ من،

روح تو از روح من و طینت تو از طینت من است.

خدای تبارک و تعالی من و تو را آفرید، مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید و کسی که امامت تو را منکر شود، همانا نبوت مرا منکر گردیده است.

یا علی! تو وصی من و پدر فرزند من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم در حیاتم و بعد از مرگم هستی.

فرمان و نهی تو، همان فرمان و نهی من است.

قسم می خورم به کسی که مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین بندگان قرار داد، همانا تو حجت خدا بر خلق و امین سرّ خدا و خلیفه خدا بر بندگان هستی.

 ×××

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.

ثُمَ بَکی. فَقُلتُ: یا رَسولَ الله ، ما یُبکیکَ؟ فَقال: یا عَلِیٌ ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنک فی هذَا الشَّهر ، کَأنی بِکَ وَ أنتَ تُصَلّی لِرَبّک ، وَ قَدِ انبَعَثَ أشقَی الاَوَّلین وَ الآخِرینَ – شَقیقُ عاقِرِ ناقَه ثَمودَ – فَضَرَبَکَ ضَربَهً عَلی قَرنِکَ فَخُضِبَ مِنها لِحیَتُکَ.

قال أمیرَ المُومِنینَ عَلَیه السَّلام: فَقُلت: یا رَسولَ الله وَ ذالک فی سَلامَه مِن دینی؟

فَقال صَلّی الله عَلیه و آله و سَلَّم: فی سَلامَه مِن دینِک. ثُم قال صَلَّی الله عَلَیه وَ آله وَ سَلَّم:

یا عَلِیٌ مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن أبعَضَک فَقَد أبعَضَنی وَ مَن سَبَّکَ فَقَد سَبَّنی ، لِأنَّک مِنّی کَنَفسی ، رُوحُک مِن رُوحی ، وَ طینَتُک مِن طینَتی. إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اختارَنی لِلنُّبُوَهِ وَ اختارَکَ لِلاِمامَه فَمَن إنکَر إمامَتِکَ فَقَد أنکَر نُبُوَّتی.

یاعَلِیٌ ، أنتَ وَصِیّی وَ أبووَلَدی وَ زَوجَ ابنَتی وَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعدَ مَوتی.أمرُکَ أمری وَ نَهیُکَ نَهی.اُقسِم بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَه وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّهِ ، إنَّکَ لَحُجَّهُ الله عَلی خَلقِهِ وَ أمینُهُ عَلی سِرِّهِ وَ خَلیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ.

عیون اخبارالرضا جلد دوم ص 266

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 اوت 2011 در از تاریخ

 

برچسب‌ها: ,

بشنو … همین!

گاهی به نماز می‌ایستم و قبل از تکبیر، یک لحظه، دوربین را می‌برم عقب و مثلا از روی ماه یا خورشید خودم را نگاه می‌کنم. خیلی هم دورتر نمی‌روم -که البته می‌شود رفت-.

حقارت و کوچکی خودم را در پهنه‌ی این خلقت عظیم حس می‌کنم و ناامید -و البته امیدوار؛ خوف و رجا و البته مایل به خوف- تکبیرالاحرام می‌گویم.

و این سوال در ذهنم می‌ماند که "آیا این چندرغاز نماز بی‌ارزش ما را اصلا به چیزی حساب خواهد کرد خدا؟  

من که اگر فرشته‌ی دست چندم دستگاه خدا بودم و این عالم هستی و عظمتش را می‌دیدم، عمرا نگاهی به نماز پلاسیده‌ی بی‌رنگ و لعاب و بی‌تمرکز بنده‌ی کوچکی چون خودم می‌کردم. چه رسد به خود خدا!

که اگر نگاهی بکند، به همه‌ی عمرم -نگاه رحمت هم نه ها!  فقط نگاه خالی!- برای شادی ابدی کافی است. یک عمل و یک روز و یک شب که دیگر به جای خود!

**

مناجات شعبانیه را که قبل‌تر که می‌خواندم، از اولش زود می‌گذشتم تا برسم به اوج‌هایش. مثلا آن جا که سخن از محبت بود یا دعاهای آخرش.

الان فکر می‌کنم، می‌بینم اوجش هم‌آن اولین جملاتش بوده انگار. و الان که می‌خواهم بخوانمش، خیلی از همان جملات اول جلوتر نمی‌روم.

این طوری شروع می‌شود:

وَ اسمَع دُعایی اِذا دَعَوتُک 
و اسمَع نِدایی اِذا نادَیتُک
و اَقبِل عَلی اِذا ناجَیتُک …

بشنو صدایم را وقتی با تو سخن می‌گویم،
بشنو صدایم را وقتی صدایت می‌کنم
و به من رو کن، وقتی مناجاتت می‌کنم …

 

همین!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 اوت 2011 در دین

 

برچسب‌ها: , ,

توهم رفاه

باید از دکتر روح الله ن. عزیز تشکر کنم بابت بحث جالب‌اش در افطاری عیسی خان.

×

مقدمه: قبل از هر چیز باید بگویم که منظور از لذت وهمی، همان لذتی است که در لایه‌ی "عالم وهم" قابل درک است. و قبل ترش باید بدانیم که عوالم را حکمای ما در سلسله مراتبی نزدیک به سلسله مراتب مزلو، به عوالم "حس" و "وهم" و "خیال" و "عقل" تقسیم کرده‌اند. که قصه اش مفصل است و تفصیلش از دانش من خارج (و در وبلاگ قبلی هم مختصری درباره اش نوشته بودم).

×

دکتر ما می‌گفت که وقتی موبایل خریدم، تازه موبایل آمده بود با گوشی‌های بزرگ. بعدتر سایر دوستان هم موبایل خریدند و بالطبع گوشی‌های جدید تر می‌خریدند و اندکی نگذشت که گوشی ما تابلو شد و موجب شوخی دوستان. یا می‌گفت پرایدی داشتم که به وقتش خوب بود ولی مدتی گذشت و شد اسقاط.

دوستان هم می‌گفتند که این ها را عوض کن. یک گوشی بهتر بخر یا یک ماشین بهتر سوار شو.

دکتر ما هم به‌شان چیزی می‌گفته که الحق باید به‌ش فکر کرد:‌

هم‌این صد و اندی سال پیش، ناصرالدین شاه، شاه مملکت بود و همین گوشی موبایل فزرتی را نداشت. پراید هم نداشت و یک خر داشت! ولی احتمالا بالاترین سطح رفاه ممکن در مملکت را برای خودش متصور بود و واقعی هم بود.

یا همین جناب امین الدوله مشهور -که مسجدی در بازار تهران هم به نامش هست و مرحوم آقای حق شناس سال ها آن جا تشریف داشته اند- یک آدم متمولی بوده و برای این که خانواده‌اش در اوج رفاه باشند یک تونل زیرزمینی داده بود ساخته بودند از خانه تا حمام که زن و بچه‌اش صاف بروند آن جا و در کوچه و خیابان نروند!   چون‌این چیزی، روزگاری اوج رفاه و آسودگی بوده. حالا شما ببین الان کیست که در خانه‌اش حمام اختصاصی بهداشتی نداشته باشد.

از منظر حسی بخواهی ارزیابی کنی، خوراک و پوشاک و مرکب و … را سر جمع حساب کنی و بریزی روی هم، رفاه حسی که امروز یک شهروند کاملا معمولی از آن برخوردار است، به مراتب از شهروند سوپرممتاز صد سال پیش (ناصرالدین شاه یا امین الدوله یا …) بیشتر است. و ای بسا پنجاه سال دیگر وضعیت مرفهین تراز اول امروز در قیاس با شهروندان معمولی روزگار آینده، فلاکت بار به نظر برسد.

×

یک بحثی هست در مباحث برند سازی و برندیابی و ارزش یابی برند که نزدیک است به همین موضوع. و آن این است که یک کالا، یک ارزش کاربردی دارد (Functional Value) که در خیلی کالاها یکسان است و عبارت است از کیفیتی که مصرف کننده از کالا درک می‌کند. این ارزش، اصالت دارد و مسلما اگر پولی بابتش بدهی، می‌ارزد. و این کیفیت، چیزی است که می‌تواند –مثلا– در دو پیراهن کاملا یکسان باشد و حتی از یک کارخانه و تولیدی بیرون آمده باشد. ولی یکی برند است و مارک تجاری مشهوری دارد و یکی ندارد. می‌بینید مشتری حاضر می‌شود قیمتی -گاهی تا صد برابر دیگری- بابت آن برند مشهور بپردازد. علت را در سایر ارزش‌هایی که بر یک کالا بار می‌شود، می‌جویند؛ نظیر ارزش پیوندی (Linking Value) و …

به عبارتی، بخش حسی ماجرا (بخش فیزیکی، عینی، قابل رویت و سنجش که «بیرون از ذهن خریدار" است) ‌برای این دو پیراهن، تفاوت زیادی نمی‌کند ولی بخش وهمی ماجرا، تفاوت بسیاری دارد و باعث می‌شود حس برتری به مصرف کننده القا شود؛ طوری که حاضر شود صدبرابر بیشتر پول بدهد و در عین حال احساس کند که این کارش عاقلانه است و آن پیراهن مارک‌دار به قیمتش می‌ارزیده! 

در حالی که برای کسی که با برند مزبور آشنا نیست، این کار حماقت محض است یا به قول آن جوک مشهور که نیسانی به ماکسیما می زند و در پاسخ به ناراحتی زیاندیده می گوید: « چه خبره مگه؟!  حالا مگه سیلوئه؟»

یا حتی -با پوزش- مثال کمی زمخت تری بزنم. لذت مراوده جنـ.سی را ملاحظه کنید. بُعد "حسی" مراوده با افراد مختلف (که زیبایی یک سان ندارند)، فرق چندانی با یکدیگر ندارد. مثال واضحش در مورد حیوانات است که بهره‌ای از "عالم وهم" ندارند. گمان نمی‌کنم فرق چندانی برای -مثلا- اسب نر میان دو مادیان برای انجام عمل جنـ.سی وجود داشته باشد؛ گرچه یکی زیباتر باشد. یا در مورد یک انسان دیوانه نیز ای بسا چون این باشد.

ولی واضح است که «کیفیت وهمی» و «لذت وهمی» در عمل تولید نسل برای یک مرد، کاملا متفاوت است که با کسی باشد که زیبا می‌داندش یا زیبا نمی‌داندش. که البته خود ِ "زیبایی» نیز موضوعی است «وهمی" که اتکای بسیار به ادراک شخص از موضوع دارد و لاجرم بسیار متغیر و نسبی است. 

 

*

خیلی وقت ها خودمان را الکی عذاب می‌دهیم.
خیلی وقت ها خودمان را بی خود به دردسر می‌اندازیم.

خیلی وقت‌ها که خیلی به‌مان فشار می‌آید، خوب است خودمان را با ناصرالدین شاه قیاس کنیم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 اوت 2011 در نگاه اقتصادی, نگاه اجتماعی

 

برچسب‌ها: ,

اشتباه گرفته ای آقای جمشیدی

امروز سحرگاه فرزاد جمشیدی آمد باحال بازی در آورد.
به مناسبت تولد حضرت حسن، کرم و بزرگواری و بخشندگی بی‌نظیر ایشان را مثال کرد
و از سرلشکر فیروزآبادی خواست سربازان را ببخشد.

فراری و غایب و … را.

خواستم بگویم:

اولا.

آن که باید ببخشد نه آن ژنرال کذا و نه حتی فرمانده محترم کل قوایتان است. آن که باید ببخشد من و هزاران سرباز نگون بخت دیگریم که از بخت بد در این خراب شده به دنیا آمده‌ایم. جایی که در آن هر نوزادی، به مثابه "خر حمال" و "سرباز مجانی" آینده دیده می‌شود. و دولتی که سیاست کنترل جمعیت داشته،‌ باید مواخذه و متهم به خیانت شود به جرم "کاهلی در تکثیر بردگان آینده«(+)!

بعله!  درست است که به قاعده‌ی هجو یاسای رضاخانی، ما -جوانان مظلوم این سرزمین- مجبور به خدمت اجباری شده‌ایم. و ظاهرا همان قانون چنگیزی سربازی، حق و حکم را به دست ژنرال شما می‌دهد که ببخشد یا نه. ولی من و شما بهتر می‌دانیم که واقعیت چیز دیگری است.

همین قدر برای ما مشخص است که در دستگاه خدا و در حساب اخروی اش، آن که حقی برای بخشش دارد، مسلم سرلشگر شما نیست. این جا اگر قرار باشد کسی کسی را ببخشد، آن کس ماییم که عمرمان ارزان تر از پشکل زیر دست امثال آن لندهور در حال هدر است؛ ماییم که به مان ظلم شده و می‌شود.

 

ثانیا.

کاش حضرت حسن و بخشندگی کم نظیرش را این چنین ارزان و بی‌محابا خرج این‌ها نمی‌کردی.

چه دخلی دارند این ها به هم؟

حضرت حسن اگر بخششی می‌کرد، از آن چه خود داشت می‌کرد. اگر چیزی داشت، به حلال و از کوشش به کف آورده بود و می‌بخشید.  این‌ها از چه کیسه‌ای و به چه کسی ببخشند آخر؟

کسی از کسی مالی بدزدد و نقصی در "مال دزدی" باشد. شما امام حسن و کرمش را کشیده‌ای وسط و شفیع کرده‌ای که "ای دزد عزیز و بزرگوار! به کرم امام حسن اقتدا کن و بگذر از قصور و تقصیر مال‌باخته؟ "

حیف! حیف! ‌حیف!‌

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 اوت 2011 در Uncategorized

 

باران، نعمت و اخلاق

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 اوت 2011 در Uncategorized