RSS

بایگانی ماهانه: اوت 2008

باز هم کامنتی که نشر نشد!

برای این+ نوشته‌ی جوانفکر هم کامنت گذاشتم و نشر نکرد.

***

سلام.
-پیشتر هم برایتان کامنت گذاشته ام و نشر نکرده اید. برای نشر هم ننوشته بودم.
کاش خوانده باشید اش. برای خواندن شما نوشته بودم اش.
چون یک فرض معصومانه دارم و آن این است که این ها را که نوشته اید
به آن معتقدید و از سر بازی های سیاسی ننوشته اید.-
***

می دانید که فیفا یک سمن «NGO» است. یعنی مردمی است.
دولتی نیست. فدراسیون های ورزشی، غالبا همین طور هستند و دولتی نیستند.

اگر ما چیزی به نام ملت اسراییل را قبول داریم،
پس تیم های ورزشی شان را هم
-که به قول دولت نهمی ها «سمن» یا «سازمان مردم نهاد» هستند-
باید تیم بدانیم و با آن ها مسابقه بدهیم! نه؟

چنان چه با همه ی دشمنی هایی که با امریکا یا سایر دشمنانمان داشته ایم،
ولی با آن ها مسابقه داده ایم و می دهیم.

***

گفته اید
«مشایی از جنس کسانی نیست که با اظهارات دو پهلو یا معنی دار
به بیگانگان چراغ سبز نشان می دهند»

شما درست می گویید.
«مشایی از جنس کسانی است که
با اظهارات صریح و مستقیم به بیگانگان چراغ سبز نشان می دهند»

انشاءاله در شما هنوز آن قدر از منطق و فهم باقی هست
که اظهارات آقای مشایی را چراغ قرمز یا زرد تلقی نکنید.

 درست می گویم؟

***

یادمان نرفته است آقای جوانفکر عزیز.
روزگاری در این مملکت به خاطر حرف های دو پهلوی افراد نزدیک به مسئولین
(و نه حتی مسئولین)
بعضی ها کفن پوش می شدند و بعضی های دیگر تیتر و یادداشت روز می نوشتند
و تا طرف را به معذرت خواهی وا نمی داشتند، رهایش نمی کردند.

چه شده است در این مملکت
که معاون رئیس جمهور، صریحا چنین چیزی می گوید
و می خواهید بدون معذرت خواهی
و با این آسمان و ریسمان کردن ها
و با موضع طلبکارانه سر و ته قضیه را هم بیاورید؟
من درست فهمیده ام؟

راستی، شما که این همه اهل تساهل و تسامح هستید،
چرا خشتک عده ای دیگر را سرشان کشیدید؟
شما که دارید به فتوای مفتی ای که چندی پیش به دارش کشیدید، عمل می کنید.

نکند گفتن اش جرم است و عمل کردنش مباح؟

 

***

با کسی که از صحبت های اخیر مشایی خوشش آمده بود صحبت می کردم.

می گفت:
«حرف بدی نزده. دستش هم درد نکند. تنش های جهانی ما را کم می کند و …. «

چنانچه حدس زده اید٬ این آقا چندان انقلابی نبود.

 من هم گفتم:
» من کاری به محتوای حرفش ندارم. این که درست است یا غلط مهم نیست.
من می گویم پارادایم و خط مشی هایی مهم نظام -غلط یا درست- ،
تا امروز این نبوده. موضع نظام این نبوده.

 این موضع و این پارادایم اگر اشتباه هم بوده باشد و بخواهد عوض هم بشود،
یک علف بچه به اندازه‌ی مشایی کسی نیست
که بخواهد این پارادایم و این استراتژی را عوض کند.
یک کسی که تا دیروز معلوم نیست کجا بوده  و زیر کدام بوته رشد کرده و حالا به نوایی رسیده.

که اگر معلوم هم بود، باز هم قد و اندازه‌ی این که بخواهد 
استراتژی  یک نظام را عوض کند، نبود و نخواهد بود.

اگر این طور باشد که هر کسی از راه برسد
و چندصباحی مسئول باشد و برای توریست ها توالت بسازد٬
‌بعد بخواهد چارچوب شکنی پیشه کند و استراتژی سیاست خارجی نظام را عوض کند؛
چیزی از نظام باقی نمی ماند.»

می دانید چه گفت:

«این ها که می گویی درست.
ولی این تغییر باید از یک جایی شروع شود.
تا قبل از احمدی نژاد کسی حتی در مکاتبات رسمی جرات به کار بردن نام اسراییل را نداشت.
ما اسراییلی نمی شناختیم و نمی شناسیم.
احمدی نژاد اولین کسی بود که در نامه اش به بوش از نام کشور اسراییل استفاده کرد.
این رحیم مشایی هم همین است.
هزار بار هم روزنامه چی ها و اصلاح طلب ها بگویند،‌ فایده ندارد.
بالاخره یک نفر از مسئولین اصولگرای افراطی باید شروع می کرد.
که کرده.
خوب است دیگر.
مشکل مان با اسراییل و دنیا هم حل می شود! «

چنان چه شابد حدس زده باشید،
قصد من از این نقل قول،
جملات آخر این دوست غیرانقلابی-غیرمذهبی ام بود.

 بالاخره باید از یک جایی شروع شود.

و تبریک می گویم به دولت پر افتخار احمدی نژاد و خاصه معاون نورچشمی اش،

که شروع مبارک و میمون رفع کدورت با کشور دوست و برادر :»اسرائیل» را
به دست خود رقم زدند!

آن هم بدون خون ریزی و کفن پوشی برادران کیهانی و حزب الله همیشه بیدار همیشه در صحنه!

 تبریک ندارد؟

**

اضافه کنم که
مردم؛ بسیار بیش از آن که عزل مشایی برایشان مهم باشد، عزل کردان مهم است.
ماجرای ملت مظلوم فلسطین و دولت غاصب صهیونیستی،
غمناک هست ولی خون عده ی قلیلی را به جوش می آورد.

اما ماجرای دکتر کردان عزیز، خیلی ها را کفری کرده است دکتر جان! 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 اوت 2008 در Uncategorized

 

آزادی

خاتمی افزود:
آزادی ما را ولنگاری توصیف می کردند،
نه خیر!

ولنگاری الان است که بزرگترین معیارهای بدیهی اسلامی و انسانی زیر پا گذاشته می شود.

***

کامل اش این جاست+.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 اوت 2008 در Uncategorized

 

یک بار برای همیشه

از میان کسانی که مرا بیرون از این وبلاگ می شناسند،
بسیارند کسانی که به این وبلاگ سر می زنند و
یا گذارشان به این کلبه افتاده است.

قدم سر چشم.

***

بعضی از این عزیزان، 
احساس «زبلی، خوشمزگی و حاضر جوابی» توامی دارند.

این احساسات توامان، در فقدان احساس کلیدی شجاعت،
چیز مزخرفی است.

خود را به دانستن چیزهایی از پس پرده ی زندگی نویسنده، زدن؛
و از آن دانسته های ناقص نتایج ابلهانه گرفتن؛
و آن نتایج را در قالب نیش و کنایه های بی مزه و با لحن طلبکارانه بیان کردن،
و سیمایی -به قول کوروش- ملیح الابتسام
(که ملاحت خود را از «حلاوت ظفرمندی بر حریف» در «آوردگاهی وهمی» به عاریت گرفته)
به خود گرفتن،
نشانه هایی از آن احساسات توامان اند.

 در عین حال،
نامی از خود نبردن و خود را در پس اسامی کودکانه، نظیر
«یک دوست. یک آشنا. یک ….»
پنهان شدن،
نشانه هایی از فقدان آن احساس کلیدی -یعنی شجاعت-  اند.

انتظار «گرفتن پاسخ از بنده»،
یا ستیزه جویی کردن با کسی نمی شناسد،
انتظاری ابلهانه است
که ممکن است در وجود کسی که چنین کامنتی می گذارد باشد.
این واکنش هم آخرین واکنش من است.

اگر اسمش واکنش باشد.

***

اگر می خواهی کنایه بزنی؛
اگر می خواهی شوخی کنی؛
اگر می خواهی ضایع کنی؛

هر کاری که دوست داری بکنی،
حق توست.
واکنش توست.
محترم است.

***

اگر یک جمله را از دهان دو نفر بشنویم، ممکن است دو برداشت کاملا متفاوت بکنیم.
از یکی احساس توهین و جسارت داشته باشی و از دیگری صمیمیت یا شوخی و …

یک جمله٬ با یک لحن٬ شوخی است و با لحن دیگر توهین.

***

برادر/خواهر ناشناس!

اگر واکنش نشان دادن به عنوان یک انسان به یک حرف، هدف توست، بسم الله.
جدا با عث خوشحالی است.
بنده که ترجیح می دهم یک مخالف روراست با شخصیت داشته باشم
تا یک موافق ریاکار ترسو (موافق منافق).

و اگر خراشاندن و آزردن مطمح نظر است، باز هم بسم الله.
زهی خوشی٬ اگر التیامی تواند بود به زخمی در وجودت.

هر چند بعید می دانم که به زخمی، زخمی دوا توان کرد.
و بیش از این،
خیلی بعید می دانم که بتوانی به این شمشیر چوبین، زخمی زدن بر این کرگدن!

**

من هم می خواستم به این جریان،
 که کوروش علیانی "نهضت شعور و بی‌شعوری+" نامش نهاده بپیوندم. 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 اوت 2008 در Uncategorized

 

عجب تر

طوطی را با زاغی در یک قفس کرده بودند…

عجبتر آنکه غراب هم از مجاورت طوطی به جان آمده بود.

 

گلستان سعدی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 اوت 2008 در Uncategorized

 

مشت و موتور

تا همین چند سال پیش که مترو نبود یا اگر بود تا بازار نمی رفت،
موتوری ها، بهترین و سریع ترین وسیله‌ی حمل و نقل در بازار بودند.

ما هم اگر کاری داشتیم،
از این ها استفاده می کردیم.

***

یکی از این ها یک چیز خوبی گفت که سال هاست در ذهن ام مانده.

در مورد سخاوت و بخل بود.
در مورد تنگ نظری و سعه‌ی نظر.

این که کسی بتواند و بگذارد از کنار دستش کسی بهره مند شود.

***

گفت:
« یک گونی برنج یا گندم بگذار جلو رویت.
فکر کن این گونی دنیاست و تو حق داری هر قدر می توانی، بادست هایت برداری.

بار اول سعی کن جوری برداری که چیزی از دستانت نریزد.
و همه اش در پیش خودت بماند.

این مشت را بگذار یک گوشه.

بار دوم نگران چیزهایی که از دستت می ریزد نباش.
فقط تمرکز کن به این که بیشتر برداری.

این مشت را هم بگذار یک گوشه‌ی دیگر.

آن وقت این دو را با هم مقایسه کن.»

ببین کار دنیا، چه جوری است!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 اوت 2008 در Uncategorized

 

چیزی که نمانده. چیزی که نداریم.

الهی،
آفریدی رایگان،
روزی دادی رایگان،
بیامرز رایگان.

که تو خدایی نه بازارگان!

(خواجه عبدالله انصاری)

***

الهی،
ما در دنیا معصیت می کردیم.
حبیب تو محمد اندوه‌گین می گشت و دشمن تو ابلیس شادمان.

اگر تو در قیامت ما را عذاب کنی،
حبیب تو محمد اندوه‌گین می گردد و دشمن تو ابلیس شادمان.

دو شادی به دشمن مده و دو غم بر دل دوست منه.

(خواجه عبدالله انصاری.
برگرفته از مناجات حضرت سجاد)

***

خدایا،
خودت که بهتر می دانی.
من وسواسی نیستم.
-از آن ها که می روند زیر دوش، 
صدبار خودشان را می شویند. آن قدر که یا پوستشان برود یا به دلشان بچسبد.-

گفتی:
«بیا زیر دوش رحمت… بقیه اش با من!»

به حساب خودمان آمده ایم.
-یا آورده ای مان! حالا چه فرقی می کند؟-

نه شامپو آورده ایم و نه کیسه و لیف و  …
وسواسی هم که نیستیم که مدام «بشور و بساب» کنیم!

پیش خودمان بماند. گیرم هم می آوردیم.
کار این صدمن چرکی که بر پوست‌مان نشسته،
با کدام کیسه و لیف راه می افتاد؟

***

سرت را درد نیاورم.

تو که حال و روز ما را بهتر می دانی.
کار ما از شامپو و کیسه و … گذشته!

 

قربان دستت.

اسیدشور کن برود!

***

 پ.ن: ان لنا فیک املا طویلا. ان لنا فیک رجاء عظیما!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 اوت 2008 در Uncategorized

 

درباره خواب

آن قدر جناب ابوی پی گیر این خواب ما شدند که
ما را بر آن داشتند که برویم در مورد خواب اندکی مطالعه کنیم.

اسباب خیر شدند!

در مورد خواب خیلی بی اطلاع بودم.
الآن هم هستم.
موضوع پیچیده و مرموزی هم هست.
اما یک سری چیزها در این مطالعات یافتم که شاید به درد بخورد.

***

برایم همواره عجیب بوده است که :

چه طور برخی اوقات خیلی کم می خوابم و سرحال هستم و
برخی اوقات-با این که زیاد خوابیده ام؛  کسل و گیج و ملول.

یا این که چه طور می شود در مواقع ضروری کم تر خوابید و سرحال بود.

یا این که چه طور می شود سر ساعت خاصی بیدار شد.
من خوابم خیلی سنگین است.
و این برایم همواره  یک مساله بوده است.

برای نماز صبح،
هم ساعت کوک می کنم
هم موبایل را تنظیم می کنم،
هم رادیو را تنظیم می کنم که از قبل از اذان روشن شود
و تا نزدیکی طلوع آفتاب روشن بماند!
با این حال بعضی روزها، نمازم را از ترس قضا شدن، با تیمم می خوانم!

به هر حال،
این که از خواب کمی سر در بیاورم و بتوانم کمی کنترلش کنم،
برایم موضوعی بسیار جذاب است.

اگر برای شما هم جذاب است،
شاید این نوشته ها بتواند کمک کند.

***

خواب+ چیز عجیب و پیچیده ای است.
و به این راحتی ها نمی توان در آن نفوذ کرد و تئوریزه اش کرد و …

اما حسب علایم و نشانه های فیزیولوژیک و امواج مغزی٬‌
یک حدس هایی زده می شود و یک طبقه بندی هایی انجام می شود که
هر چند در شناخت خواب٬ چیزی به حساب نمی آیند ولی
ابعاد فیزیولوژیک و ظاهری خواب را اندکی تشریح می کنند.

این که در خواب کاهش جریان خون و دمای بدن و … رخ می دهد که از علایم اولیه است.

برای اولین بار در سال ۱۹۶۸ ٬
Allan Rechtschaffen و Anthony Kales
بودند که با الکتروانسفالوگرافی+  (اندازه گیری امواجی که از مغز صادر می شود)
اقدام به مرحله بندی خواب کردند و
در سال ۲۰۰۷ بود که آکادمی خواب درمانی امریکا
«The American Academy of Sleep Medicine – AASM»
این طبقه بندی را لحاظ و به روز رسانی نمود.

«امواج ۵ گانه که از مغز ساطع می شود: عبارتند از دلتا٬ تتا٬ آلفا٬ بتا و گاما+»

به هر حال، بر حسب همین امواج مغزی و سایر علایم فیزیولوژیک، نظیر حرکت چشم،
طبقه بندی هایی رخ داده است که عرض خواهد شد.

***

خواب ما یک تکه و یک دست نیست.

یک دست نیست از آن جهت که
خواب عمیق داریم و خواب سبک و ..

یک تکه هم نیست.

چند تکه است.
هر کدام از این تکه ها یک سیکل است.

تصور ما از خواب به صورت یک سهمی (منحنی U شکل) است.
خیلی ها تصور عمومی شان، سهمی شکل است.
فکر می کنند خوابشان، سر شب سبک است و وسط شب سنگین و آخر شب سبک.

مثل یک شیرجه که از سطح هوشیاری به عمق خواب می زنیم،
مدتی زیرآبی می رویم و بعد در انتهای خواب، دوباره به سطح بر می گردیم.

این تصور درستی نیست.
لااقل دقیق نیست.

ما مثل یک غواض عمل می کنیم.
از سطح هوشیاری به عمق خواب می رویم،
سپس به سرعت به سطح هوشیاری بر می گردیم و نفس می گیریم
(=خواب می بینیم!)
و دوباره به عمق خواب بر می گردیم.

اما مانند یک غواص که رفته رفته خسته می شود،
هر بار که از عمق به سطح  بر می گردیم،
بیشتر از دفعه ی قبل نفس می گیریم،
و بعد از نفس گرفتن، به عمق کمتری می رویم.

مراحل خواب طی 8 ساعت

این است که
آخرین خوابی که می بینیم، از همه طولانی تر است.
(اولی حدود ۵ دقیقه و آخری حتی بیش از ۲۰ دقیقه است)
و عمقی که اولین بار تجربه می کنیم و به آن فرو می رویم، از همه عمیق تر است.

هر «شروع از سطح و رفتن به عمق و بازگشتن و نفس گرفتن(خواب دیدن)»
یک سیکل است.
که غالبا از ۹۰ الی ۱۱۰ دقیقه به طول می انجامد.

پس ۴۵۰ دقیقه خواب (۷ساعت و نیم)٬
می تواند شامل ۵ سیکل خواب باشد.

ازین پس وقتی از خواب اسم می بریم٬ منظور یک سیکل خواب است.
نه ۷-۸ ساعت خواب.

چنانچه می بینید، ترتیب خواب ما به این شکل است:

هشیاری » مرحله ۱ » مرحله ۲ » مرحله ۳ » مرحله ۴ » مرحله ۳ » مرحله ۲ » REM.

***

سیکل خواب را بر حسب همان امواج مغزی و علایم ظاهری٬‌ تعیین کرده اند.

بر حسب حرکات سریع چشمی٬
کل خواب به دو قسمت تقسیم می شود.

خواب همراه با حرکات سریع چشمی٬
«Rapid Eye Movement : REM+»
 و خواب بدون حرکات سریع چشمی،
«Non-Rapid Eye Movement : NREM»

چنانچه از شکل فوق حدس زده اید، 
در REM است که ما رویا می بینیم.
حرکات سریع چشمی ما در این حالت نیز،
 مشابه وقتی است که در سینما مشغول دیدن فیلم هستیم.

همه همیشه خواب می بینند.
(حتی تحقیقات مشابه بر روی پستانداران، نشان می دهد که
 آن ها نیز -به احتمال زیاد- خواب می بینند.)
اما اغلب، آن ها را فراموش می کنیم.
و حداکثر آخرین خواب هایی که دیده ایم را به خاطر می آوریم.

به هر روی، حالت دیگر«NREM» که عمده ی خواب ما را تشکیل می دهد،
خود از چهار مرحله تشکیل شده است.

 

یک سیکل خواب

 

مرحله ی اول:
حالتی است میان هشیاری و خواب.
چرت اصطلاح مرسومی است برای این مرحله.

امواج مغزی آرام آرام از آلفا به تتا تبدیل می شوند.
برخی توهمات با تصاویر شفاف، از ویژگی های این مرحله هستند.
برخی اوقات انقباض عضلانی موضعی نیز در این مرحله رخ می دهد.

به صورت کلی در این مرحله، عضلات رفته رفته شل می شوند
و آگاهی از محیط پیرامون کاهش می یابد.

اگر در این مرحله از خواب برخیزیم، احساس نمی کنیم که به خواب رفته ایم.
اما گاهی همین مختصر نیز می تواند خستگی زیادی را از تن ما بیرون کند.

مرحله ی دوم:
حالتی است که 5 تا 15 دقیقه بعد از خوابیدن وارد آن می شوید.
ضربان قلب کاهش می یابد.
فعالیت مغز کاهش می یابد.
«دوک های خواب و گره k »+ نیز در این مرحله رخ می دهد.
امواج مغزی کماکان تتا هستند.

هوشیاری و آگاهی ازمحیط بیرونی در این مرحله تقریبا به صفر می رسد
و مغز استراحت می کند.
و جز در موارد معدود که محرک خاصی تحریک کند
(مثل به زمین خوردن یک شیئ مثل کتاب یا… که گره k را روی پلی گراف تشکیل می دهد)
مغز مشغول استراحت است.

مرحله ی سوم:
در این مرحله از خواب امواج مغزی به امواج دلتا تبدیل می شوند.
این مرحله بخش اول از خواب آرام و عمیق است.
در این مرحله،
شب ادراری، هراس شبانه، راه رفتن در خواب و حرف زدن در خواب رخ می دهد. 

تمایز دقیق بین دو مرحله سوم و چهارم مشخص نیست.

مرحله چهارم:
این مرحله، نسخه ی عمیق تر مرحله ی سوم است.
بیش از 50 درصد از امواج مغزی در این مرحله، امواج دلتا می باشد.
استانداردهای جدید AASM،
به علت تشابه زیاد مرحله 3 و 4، 4 را ادامه ی 3 فرض کرده اند.

اگر در مرحله ی 3 یا 4 از خواب بیدار شویم،
احساس می کنیم، منگ و گیج هستیم
و به در و دیوار می خوریم و میل شدیدی به بازگشت به تخت خواب خواهیم داشت.

***

اگر در مرحله ی 1 بیدار شویم،
آماده ی بیداری بوده ایم و سرحال خواهیم بود.

هر چند استراحت کاملی نکرده باشیم.
ولی توان بیدار بودن و سرحال بودن را خواهیم داشت.
برای حرکات خلاقانه، و شادابی و نشاط موثر، نیاز به استراحت عمیق و کافی داریم.

اما برای مواقع ضروری٬
یک جوری تنظیم کنید که در مرحله‌ی ۱ بیدار شوید.

و مثلا اگر سیکل خوابتان ۹۰ دقیقه است٬
سعی کنید یا ۹۰ دقیقه بخوابید یا ۱۸۰ دقیقه یا ۲۷۰ دقیقه یا …

ساعت را جوری تنظیم کنید که
وقتی در مرحله‌ی ۱ سیکل خواب هستید بیدار شوید.
و بیداری تان به مرحله ۳ یا ۴ نخورد که هم سخت بیدار شوید
و هم گیج و منگ باشید!

راستی٬‌برای این که بفهمید سیکل خوابتان چند دقیقه است٬
خوبست که چند مدتی روی خوابیدن و بیدار شدنتان دقیق شوید.
تا متوجه شوید سیکلتان دقیقا چند دقیقه است.

 

****

هم اکنون می توانیم،
با اندکی دقت بیشتر به خواب نگاه کنیم.

سیکل خواب و حواشی

***

نکات پراکنده:

معمولا افزایش عمر با کاهش نیاز به خواب همراه است.

یک نوزاد، دو سوم اوقاتش را در خواب سپری می کند.
و اتفاقا عمده ی خوابش را رویا می بیند.

برای یک سالمند استراحت در کمتر از یک سوم اوقاتش کفایت می کند.

توجه شما را به جدول ذیل جلب می کنم:

سن میانگین استراحت
نوزاد بیش از 18 ساعت
1 تا 12 ماه 14 تا 18 ساعت
1 تا 3 سال 12 تا 15 ساعت
3 تا 5 سال 11 تا 13 ساعت
5 تا 12 سال 9 تا 11 ساعت
نوجوان 9 تا 10 ساعت
جوان و سالمند 7 تا 8 ساعت
زن باردار بیش از 8 ساعت

نمودار وضعیت خواب در سنین مختلف

 

***

مطالبی که خوانده ام پراکنده اند.
جمع و جور کردنشان مشکل است.
عجالتا این مختصر را بپذیرید تا بعد!

خواب های خوبی داشته باشید.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 اوت 2008 در Uncategorized