RSS

بایگانی ماهانه: ژوئن 2010

سیاست و سکوت

حرفی از کتاب سیاست نیاموخته،
مگر کسی که
ارزش سکوت را شناخته باشد.

 

 

جناب خودمان.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

جناب آهو! بصیرتت کو؟


(برای مشاهده در اندازه بزرگتر کلیک کنید+)

*

عکاس: ناشناس (لااقل برای بنده!)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

داوری مردم، مرهم زخم‌ها

ما نیز با همه سفارشاتی که از پیرو مراد خویش داشتیم،
شاید به خاطر دلتنگی‌های زمانه،
سعه صدر سابق را نداریم.

دشمنان ما وسیع‌تر شده‌اند،
اما دایره‌ی دشمن‌شناسی ما محدود شده است.

«دشمنان دوست‌نما» در ما رخنه کرده‌اند و بر پنجره نگاه ما برای رویت دوردست‌ها گِل گرفته‌اند،
روزمرگی ما را به اضطراب واداشته است.

مشفقانه‌ترین انتقادها را برنمی‌تابیم
و نقشه‌های شوم «دشمنان ِدوست‌نما» را درنمی‌یابیم.

نفاق را صداقت،
توهین را صراحت،
دروغ را درایت،
تهمت را شجاعت
و شعار را بصیرت
می‌دانیم.

اما در این آشفته بازار،
انقلاب اسلامی و آرمان‌های امام راحل
آن عزیزی است که:

«گر نگه‌دار وی آن است که من می‌دانم
شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد.»

**

اواخر یادداشت+ اخیر هاشمی رفسنجانی، به مناسبت سال‌گرد هفتم تیر.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

اصل و فرع!

یک آقایی بیاید و راه شما را ببندد و -البته مسالمت آمیزو بدون سلاح سرد و گرم- بگوید :
«کلید ماشینت را بده که من ماشین را صاحب بشوم!»

شما هم بگویی
«به چه حسابی؟ نمی‌دهم! زورکی که نمی‌شود!»

او هم اصرار بی‌جا بکند.

-مسالمت آمیز ولی بی‌منطق و حساب-

در همان حین،
بچه‌ی شما هم بیاید فحش خواهر و مادر به این یارو ببندد.
بزند یک چشمش را هم کور کند!

حالا کار فرزند شما زشت است،
ولی بالاخره ربطی به موضع ابتدایی شما ندارد.

یعنی درست است که فرزند شما، کار بسیار زشتی -در حمایت از شما- مرتکب شده،
(که به جای خود باید محاکمه و تعزیر شود)
ولی این امر، نمی‌تواند بهانه‌ای برای عدول از موضع اصلی قرار بگیرد.

البته، گاهی این ضرب و شتم‌ها آن‌قدر هزینه‌اش بالاست،
و مثلا دیه‌ای که برای طرف بریده خواهد شد -در دادگاه تاریخ-،‌ آن‌قدر زیاد هست که
راضی هستی طرف ماشین را بردارد و بی‌خیال شود.

البته گاهی هم هزینه‌هایی که برای تهیه ماشین انجام شده،
آن‌قدر زیاد بوده که شما نمی‌توانی به خودت اجازه بدهی که از خیر ماشین بگذری.
مثلا برادر یا پدر شما، دو دستش را داده تا این ماشین را برای خانواده‌اش به دست بیاورد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

احتمال لغزش …

حالا که
«ملاک، حال فعلی افراد است»،
یک سوال کوچک وجود دارد:

احتمال لغزش یا سقوط یا انحراف ِ
کسانی که در طمع و آرزوی رسیدن به قدرت هستند
بیشتر است،
یا آن‌ها که بر مصدر قدرت غنوده‌اند و مقادیر معتنابهی از آن در اختیار دارند ؟ 

 

به عبارتی،
آرزومندان قدرت -که هنوز ندارندش!-،
بیش‌تر حاضرند برای کسب آن تخطی کنند،
یا صاحبان قدرت برای حفط آن؟

 

به عبارت دیگر،
ما
-اگر عاقل باشیم- 
باید بیش‌تر نگران طالبان قدرت باشیم،
یا صاحبان قدرت؟

*

از آن‌که در طلب یافتن شمشیر است بیش‌تر باید بترسیم،
یا آن که شمشیر آخته، در دست دارد؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

نوع برخورد

آیا معترض،
همان
متعرّض است؟

 

*

آیا منتقد،
همان
معترض است؟

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

یا علی، خلق همه مستِ تواَند

نغمه ی مرغ سحر، از یک سو

شادی رُکن و حجر از یک سو

کعبه در رقص نگر، از یک سو

بانگِ تکبیر پسر، از یک سو

مادرش کرده به بر، از یک سو

نشرِ آن تازه خبر، از یک سو

همه گفتند: علی آمده است

مظهرِ لَم یزلی آمده است

فاطمه بنت اسد، شیری زاد

شیر غرّانِ جهانگیری زاد

دست بر قبضه شمشیری زاد

عقل کل، صاحب تدبیری زاد

پور آورد، ولی پیری زاد

بهرِ مردان خدا، میری زاد

آری آن میر، امیر عرب است

شیر یزدان و خدای ادب است

در میلاد مولا علی علیه السلام، زیباتر از ترسیم مرتضی جندقی هنوز ندیده ام.

کاملش را اینجا حتما بخوانید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

"بخش خصوصی" در آینه‌ی عبرت "دانشگاه آزاد"!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

گشت ارشاد…

 

اگر دین ندارید، لااقل حجاب داشته باشید!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

مولود پربرکت، نخستین امام خردسال

میلاد دردانه ی امام رضا علیه السلام، امام نهم، حضرت جوادالائمه علیه السلام مبارک.

عیدی ما و شما، کلمات او :

سپاسِ نعمت

نِعْمَة لا تُشْکَرُ کَسَیِّئَة لا تُغْفَرُ.

نعمتى که براى آن شکرگزارى نشود، مانند گناهى است که آمرزیده نگردد.
(خدمت و نعمتى که مورد شکر و سپاس قرار نگیرد مانند خطائى است که غیرقابل بخشش باشد.)

قطع نعمت، نتیجه ناسپاسى

لا یَنْقَطِعُ الْمَزیدُ مِنَ اللهِ حَتّى یَنْقَطِعَ الشُّکْرُ مِنَ الْعِباد.

نعمت بیشتر از جانب خدا بریده نمی شود، تا وقتی که شکرگزارى از سوى بندگان بریده شود.

(آن وقتی نعمت روزافزون خدا قطع می شود که بندگان شکر و سپاس را رها کنند).

یکی از علل اختلاف مردم

لَوْ سَکَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.

چنانچه افراد جاهل ساکت باشند مردم دچار اختلافات نمى شوند.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

الفاتحه!

بخشی از فرمایشات رهبر انقلاب پیرامون شورای عالی انقلاب فرهنگی+:

«این‌جا برابر قانون است. چون امام این را تأکید و تصویب کرده
و آنچه امام و رهبری تصویب بکند و قرار بدهد، طبق قانون اساسی، مرٌ قانون است
و هیچ مشکلی ندارد.
»

**

این یعنی این‌که همین مجلس نیم‌بند از تیغ شورای نگهبان گذشته‌ی طعم اکثریت واقعی نچشیده،
-ولی بالاخره رای از مردم گرفته
را هم در مقابل یک شورای محدود عمدتا منتصب
-و رای از مردم نگرفته-،
که حالا هر قدر هم اعضایش 
«افراد متفکر، صاحب منزلت فرهنگی و فکری و اجتماعی و غیره»
باشند

و هر قدر هم «بنشینند» و هر قدر هم محکم به صندلی‌هایشان زور بیاورند
«و چیزی را تصمیم گیری بکنند»، ‌
خلع سلاح و بلااثر بکنیم.

خدا وکیلی پارلمان از این بی‌خاصیت‌تر، در کدام کشور یافت می‌شود؟

*

حالا خودمانیم!

یعنی می‌فرمایید یک گروه محدودی از افراد که خود را
«افراد متفکر، صاحب منزلت فرهنگی و فکری و اجتماعی و غیره»
می‌دانند،
حق دارند بر ملت‌ها حکومت کنند؟

پس بعبارتی «اریستوکراسی/الیگارشی» خوب است؟ 

و حکومت گروه‌های خاص و طبقات ممتاز و محدود بر مردم، کار درستی است؟

یا قرار بود حکومت مردم بر مردم باشد.
و ساز و کارهای متناسب با آن پیاده شود؟

 

*

و این، جز این است که

نمایندگان ٧٠ میلیون مردم،
پارلمانی که -با همه‌ی کم و کاست‌ها و نقایص- نماینده‌ی تمام مردم است
و رایش را هم به تازگی و مستقیم گرفته
-نه ٢٠ سال قبل و غیر مستقیم-
یک طرف،

چهارنفر+ منصوب از این سو و آن سو،
را بگذاریم یک طرف دیگر.

بعد هم حق را بدهیم به این چهار نفر منصوب؟!

 

چرا؟

*

این یعنی چی؟

 

بنده اصلا کاری به مسایل دانشگاه آزاد و … ندارم.
-گرچه به نظر می‌رسد اگر دولت موفق شود آن را تصرف کند،
تیرخلاصی است به خصوصی سازی در کشور،
و اثرات بلند مدت اقتصادی/سیاسی اش غیرقابل جبران خواهد بود-

ولی این نگاه حقوق اساسی، بدجوری آزارم می‌دهد.
غصه‌دارم می‌کند.

*

به راستی، ملت واقعا در کجای منظومه‌ی نظام ما واقع شده‌اند؟

آیا ملت فقط به صورت توده‌ای
-که توان حرف زدن ندارد و حرف را ما دهانش می‌گذاریم و فقط برای حمایت خوب است!- 
ملت است؟

به راستی
سازوکارهایی که ملت بتواند حقوقش را استیفا کند، دفاع کند، مطالبه کند، دریابد،
کجاست؟

ملت فقط برای عرض ارادت و خاکساری به آستان حضرات خوب است و وجود خارجی دارد؟

*

بگذریم.

*******

توضیح:‌ بخش‌های رنگی در متن، عین فرمایشات رهبر انقلاب هستند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

چشمان منتظر

جاده ورامین

**

خدایا چشمان منتظر را گریان مکن

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

نامه مرحوم آیت الله گلپایگانی به مرحوم امام

نامه را این‌جا+ -در سایت اعلمی- دیدم.
از اصالت و صحت و سقم‌اش بی‌اطلاعم.

*

نامه آیت الله گلپایگانی به آیت الله خمینی در مورد آیت الله شریعتمداری

قم – طهران

شماره 134 – 128 – 115

طهران – جماران، حضرت مستطاب آیت الله آقای خمینی دامت برکاته

با ابلاغ سلام مزید توفیقات را مسئلت دارم .

آنچه بین حضرتعالی و آیت الله شریعتمداری طاب ثراه واقع شده، حکومت واقعی با خداوند متعال و ظاهر هم با تاریخ می باشد. امید است مصداق آیه کریمه «و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر متقابلین » بشوید. فعلا که خبر تاسف انگیز رحلت ایشان منتشر شده است لازم دانستم ضمن ابراز نگرانی و تسلیت از جریان تجهیز که بدون تشییع و احترامات لازمه و تدفین مخفیانه در محل غیر مناسب واقع شده ابراز تاسف شدید نمایم . انتظار دارم اکنون هم در حد ممکن اهانتهائی را که به ایشان و مقام مرجعیت شده شخصا تدارک فرمائید.

اعلاء کلمه اسلام و مسلمین را از خداوند متعال مسئلت دارم

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

‏24 رجب 1406 – الگلپایگانی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

اجتهاد در برابر نص!

به نظر می‌رسد در مورد وصیت واضح و کاملا شفاف امام
مبنی بر عدم دخالت نظامیان در سیاست،
توجیهاتی که این روزها انجام می‌گیرد،
کاملا
«اجتهاد در برابر نص»
است.

*

فرض کنید یک جمله از امام هست که
نظامیان در سیاست دخالت نکنند.

برای عمل نکردن به این حرف (پیچاندن خودمان!) چند روش وجود دارد:

*

١. ما نظامی نیستیم! ما مردمی هستیم!‌
(آیا مردم هم مثل شما اسلحه دارند؟)

٢. ما نظامی هستیم، ولی این کاری که می‌کنیم، سیاست نیست!
(جدا؟)

٣. این کاری که ما می‌کنیم، سیاسی هست، ولی دخالت نیست!

۴. کار ما دخالت هست ولی الان ولایت فقیه شخص دیگری هستند و ایشان نظرش آن نیست!

۵. مرحوم امام که معصوم نبود!

۶. اصلا چه کسی گفته امام این حرف را زده؟ سید حسن مصطفوی؟!
سران فتنه؟!  خواص بی‌بصیرت؟!  کدام یک؟

٧. این حرف‌ها از روی بی‌بصیرتی است!
و گرنه مرحوم امام خودش گفته که «سپاه اگر کودتا کند، خوب است»!
بلکه واجب کفایی است!

خجالت

**

پ.ن: شخصا الان چندان نگران نیستم. حالا این روزها فحش دادن به سپاه و مقصر دانستن‌اش در هر اتفاقی -خاصه در فضای اینترنت- بورس شده‌است. ولی بنده کماکان بر رای خویش باقی‌ام. یعنی لااقل درباره بچه‌های نسل اول، با جنگ دیده‌ها و ایثارگرها و سردارانی که امروز بر سر کارند، بنده خیلی احساس نگرانی ندارم. اگر کسی با این‌ها حشر و نشر داشته باشد، عمدتا آن‌ها را آدم‌های مثبت و خوب و قابل اعتمادی می‌یابد که چندان در فکر خودشان یا منافع خودشان هم نیستند. من نگران نسل‌های بعدی هستم و سرداران آینده. سردارانی که خیلی چیزها را از نزدیک ندیده‌اند، بزم بیش‌تر دیده‌اند تا رزم. امتحان‌های درست و حسابی پس نداده‌اند و مانند آنان نمی‌توان به اینان اعتماد کرد. و اتفاقا اجتهاد در برابر نص فرمایش امام، و شکستن تابوی دخالت نظامیان در سیاست را کسی جز همین سابقه دارهای ایثارگری و جنگ دیده‌های قدیمی، نمی‌تواند صورت دهد. یعنی راه دخالت را این‌ها با نیت خیر و به قصد کسب نتایج کوتاه مدت باز می‌کنند ولی نتایج بلند مدتش را بسیار در اطراف و اکناف دیده‌ایم. امید که جمهوری اسلامی ایران، سرنوشتی به‌تر از نظایری که ذکرش رفت بیابد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

تجربیاتی از تصادفات!

اصولا صحنه تصادف را به هم نزنید.
خصوصا اگر منجر به جرح شده باشد و کسی زخمی.
ماشین را به هیچ وجه تکان ندهید.

این که می‌گویند بزنید بغل که ترافیک نشود،
مربوط به تصادفات غیر جرحی است.

*

تصادفی که کسی درش زخمی شده باشد،
اولش زنگ می‌زنی به 115. 
بعدش به 110 که بیایند.

*

(حاشیه:

از آن مهم‌تر، جو گیر نشوی یارو را بیندازی عقب ماشین و ببری بیمارستان.
ما یک دوره‌ی کمک‌های اولیه شرکت کرده‌بودیم.
آمار نشان می‌دهد که نوع کسانی که تخصص ندارند،
در این حمل و نقل‌های عجله‌ای و بدون مهارت، خراب‌کاری که به بار می‌آید، بیش‌تر است.
اگر وضعیت خیلی حاد نیست(٩٠% شرایط)، صبر کنید تا آمبولانس بیاید.
فقط باید تلاش کنید وضعیت طرف را استیبل کنید.
نفسی بکشد. خونریزی شدید اگر دارد، قطع شود و …
یک وقت می‌بینی یک شکستگی را همین جابجا کردن‌های بی‌دقت، تبدیل می‌کند به قطع عصب.
و ضایعه‌های بلند مدت.

:ختم حاشیه)

*

اگر صحنه تصادف به‌هم خورده باشد، ممکن است برایت کروکی نکشند.
بهانه کنند.

مثل ما که با یک موتوری تصادف کردیم.
هم حواسش نبود هم از فرعی به اصلی می‌آمد هم صد کیلو کولرگازی بار موتور کرده بود!
با آمبولانس بردندش. 
ما بودیم و شهود محلی.

-خوشبختانه چیزیش نشد. سه تا بخیه به پایش زدند و خلاص-

البته صاحب کار یارو آمد.
هم کولرگازی‌ها را بار زد و برد و هم ننه من غریبم بازی در آورد. 
فضای عمومی هم علیه یک «بچه بورژوا» بود که با یکی از مستضعفین تصادف کرده!  

می‌خواستند ما را -که مقصر نبودیم- مقصر کنند،
که -ولو به دروغ- کمکی به اجرای عدالت کرده باشند!

نه بابا! فرعی نیامده؛ اصلی آمده! کی گفته؟ کی دیده؟ و …
طرف هم که رفته بود.
افسر هم از خونسردی من مشکوک شده بود که نکند من پشت فرمان نبوده‌ام!

انگار کسی دلش نمی‌آمد به نفع یک «بچه بورژوا» حقیقت را بگوید.
حتی شهود محلی و کارگرهای ساختمانی هم یواش یواش جیم شدند!
می‌گفتند:
«حالا یک کمکی به این بکن!»

خلاصه.
این قدر رفتند و آمدند و گفتند این بدبخت است و ندار است و …
که آخرش افسر کروکی نکشید.
گفت صحنه دست خورده.
در حالی که ماجرا عین روز روشن بود.
سه-چهار نفر از کارگرهای ساختمان اطراف که شاهد بودند هم ماوقع را گفته بودند.

گفت بروید دادگاه، تکلیف را آن جا معلوم کنید. 

(بچه ای؟!)

به هر حال ما اگر ماشین را جابجا نکرده بودیم
-که راه مردم باز بشود-
افسر هم بهانه‌ای برای کروکی نکشیدن نداشت. 

***

تصادف منجر به جرح را در هر حال می‌برند و ماشین را در پارکینگ می‌خوابانند.
ضارب را هم در هر حال -چه مقصر باشد چه نباشد- می‌برند کلانتری تا کروکی برسد.
(مال ما که نرسید چون افسر نکشید.)

بعد هم از هر دو طرف بازجویی می‌کنند که ماوقع چه بود.

بعد هم مراجعه مجدد به کلانتری.
بعد هم دادسرا.
بعد هم حکم و دستور قاضی برای ترخیص ماشین از پارکینگ.
مراجعه مجدد به کلانتری.
اعزام به ستاد ترخیص خودرو.
و …

***

رسما دهان آدم را مسواک می‌کنند. 

هر جا می‌روی باید کلی معطل شوی پشت درب‌ها، پشت میز‌ها، برای هیچ.
برای کارهایی که واقعا اگر سیستم الکترونیک یا حتی دستی ولی منظم داشتند،
دقایقی بیشتر به طول نمی‌انجامید.

برای یک امضای مسخره و بی‌دقت وقت آدم را آن قدر تلف می‌کنند که
آدم از زندگی در این مملکت حالش به هم بخورد.

بعد هم می‌گویند در همه‌ی مراحل، خود مالک باید باشد.
نمی‌شود کسی را بفرستی دنبال کارها.
خودت باید باشی و بکشی.
تا احساس عَدالت برود توی چشمت.

دو-سه روز از صبح تا بعد از ظهر را یک کله می‌دوی به دنبال چیزهای بی‌ارزش.
آخرش هم می‌روی در پارکنیگ برای ترخیص،
و می‌بینی که تو تنها نبوده‌ای و دهان آن ماشین بیچاره هم مسواک شده!

این بود انشای من!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

دون دون … همیشه پیروز!‌

پس از صدور قطعنامه:

آن‌قدر قطع‌نامه صادر کنید که «قطع‌نامه‌دون»‌ تون پاره شود!

 

پس از گسترش تحریم‌ها:

آن‌قدر تحریم کنید که «تحریم‌کُن‌دون» تون پاره شود!

 

پس از حمله‌ی نظامی:

آن‌قدر حمله کنید که «حمله‌دون» تون پاره شود!

 

پس از اشغال نظامی:

آن‌قدر اشغال کنید که «اشغال‌گردون» تون پاره شود! 

 

پس از کشتن حضرت اشرف:
آن‌قدر بکشید که «کشتن‌گاه‌دون» تون پاره شود! 

*

در هر حالتی، دشمنان رسوا هستند و یکی از دون‌گاه‌هاشان در حال پاره شدن.

انگار هم نه انگار که جاهایی از ملت بزرگ ایران هم بالاخره مورد عنایت قرار گرفته. 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

روشن‌فکری ایرانی! (٢)

روشنفکری ایرانی

*

منبع ناشناس

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

از سکوت تا سکوت!‌

به راستی،‌
از سکوت مصلحت آمیز،
تا سکوت رضایت آمیز،‌
چقدر فاصله هست؟

*

یا
چقدر می‌توان سکوت مصلحت آمیز کرد،
بی‌آن‌که متهم به سکوت رضایت آمیز شد؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

در راستای سخنان پری‌شب الفنون

یک سوالی مرا آزار می‌دهد.

و آن این که،
به راستی اگر چه طوری بشود،
ایشان خواهد گفت که
ما پیروز نشدیم و امریکا شکست نخورد؟

*

هر اتفاقی می‌افتد،
هر قطعنامه‌یی علیه ایران صادر می‌شود،
هر خراب‌کاری به بار می‌آید،
شما می‌آیید و می‌گویید که
پیروزی بود!

من این پیروزی را به ملت ایران تبریک می‌گویم!
امریکا، غرب و شورای امنیت و … هم همه شکست خوردند! 
من به جامعه‌ی جهانی هم تبریک می‌گویم!

*

حالا واقعا شاید پیروزی باشد!
من چه می‌دانم.
شاید نقص از عقل کم کار ما باشد!

ولی بالاخره این زمین بازی شما،
یک طوری هست که امکان گل زدن به شما وجود داشته باشد؟

شما که همیشه پیروزی!
فرض محال هم که محال نیست.
شما بفرمایید در چه صورتی، شما خودتان را پیروز نخواهید دانست؟ 

چی بشود
که شما بپذیری
اشتباه رفته‌ای یا منافع ملی را به خطر انداخته‌ای،‌
یا پیروزی به دست نیاورده‌ای؟!

«حد یقف» اش کجاست؟‌

بالاخره ما با خودمان بگوییم که
خوب!‌ اگر کارد به فلان استخوان برسد‌، ایشان دیگر پیروزی قلمداد نخواهد کرد.

***

چون این طوری که پیش برویم،
ترسم این است که
-خدای نخواسته و باز به فرض محال-
دشمنان ملک و ملت و دین به مملکت تجاوز نظامی هم بکنند،
سرزمین را تسخیر هم بکنند،
باز هم ایشان دم از پیروزی بزند!

بیاید چشمانش را خمار کند.
صدایش را هم نازک کند.
با یک حالت دانای کلی که معمولا ژستش را می‌گیرد بگوید:

«
دیدید چه پیروزی بزرگی به دست آوردیم!
ما امریکا را مجبور کردیم که هزینه‌های حمله‌ی نظامی به ایران را بپذیرد.
خودش، قوانین خودش و ژست خودش را نقض کند!
الان دیگر همه‌ی دنیا فهمیدند که این‌ها که دم از دموکراسی و حقوق بشر می‌زنند، دروغگویند!
این خیلی دست آورد بزرگی است!

من این پیروزی بزرگ را به ملت ایران و به ملت های جهان تبریک می‌گویم!‌
(!)

»

*!!بوم!!*

[این صدای یک خمپاره بود که کنار استودیو به زمین خورد!
که خوشبختانه آسیبی به کسی نرسید!]

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 ژوئن 2010 در Uncategorized

 

«یا من ارجوه» بخوانیم …

«

"دل" که مرده‌ست و ز وُراث کسی فکرش نیست
«یا من ارجوه» بخوانیم … مگر «خیر» کنند!

»

رجب ٨٩

****

این ماه رجب، اصلا حسابش سواست.
عطر و بویش سواست.

حالا شما ذهنت نرود به مقایسه که پس رمضان چی؟

ماه رمضان، بار عام است.
لاجرم رحمت هم بیش تر است.
بالاخره همه در میهمانی هستند.

اما رجب، ماه خواص است.
میهمانی خصوصی است.
عشق و حال است.

اصلا یک حال و هوای دیگر دارد.

**

این‌ها را خدا می‌دهد که هر شب در ناقاره خانه‌ی آسمان، بکوبند
و جارچیان جارش بزنند.
گویی گوش برخی که هنوز از صدای آسمان کر نشده، صدایش را می‌شنود.

«الشهر شهری، والعبد عبدی، والرحمه رحمتی» 

ببین این بافت محبت‌آمیز و تدافعی را در همین سه کلمه می بینی. 
«ماه ماه خودم است.
بنده هم بنده ی خودم است.
رحمت هم رحمت خودم است.»

به کسی چه؟
به خودم مربوط است.

*

العیاذ به.
بلاتشبیه.

انگار کسی بخشش زیاده از حد کرده باشد،
نگاه پرسشگر/متعجب/شماتت آمیز دیگران را ببیند:
که چرا این همه زیاد؟!
آن هم نسبت به این کسی که این قدر خطاکار است.
یا بی ظرفیت است.
یا نمک نشناس است. 
اصلا این همه چیزی نخواسته بود.
یا این‌که نمی‌دانست که باید از تو بخواهد. اصلا نمی شناخت تو را!
آخر به چه مناسبت؟

 

او هم جواب داده باشد که
به شما چه؟
مناسبتش به خودم مربوط است.
گیرنده و دهنده و هدیه و همه هم مال خودم است.
فضولی موقوف.

*

اگر غلط نکنم، نگاه ها باز هم بر می گردد به همان ملائک عزیز.
همان ها که از همان اولش سوال می کردند که اصلا چرا این را آفریدی؟
«و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک»

*

یک چیزی می‌گویم، یک چیزی می‌شنوی.

حالا شما بروید این حدیث ملک داعی(+) در ماه رجب را -خودتان- بخوانید.
ما که روی مان نشد همه اش را بیاوریم؛ 
از روی پروردگار عزیز خجالت کشیدیم؛
احساس شرمندگی کردیم.

*

حالا خدا کند که از این میهمانی بزرگ،
لقمه‌ای یا جرعه‌ای
نصیب‌مان شود.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 ژوئن 2010 در Uncategorized