RSS

بایگانی ماهانه: اکتبر 2008

محسن خان از تاشکند برگشته! (4)

آن آخوند خوش تیپ را که دیدی، امام جماعت این مسجد زیبا و تمیز بود.
همه جای مسجد را از چوب ساخته بودند.
زیبا بود.

سقف و درب و پنجره و محراب همه از چوب بود.

***

وضوخانه و دستشویی های تمیز این مسجد توجه مرا جلب کرد.
خالی/پر بودن دستشویی ها از خاموش/روشن بودن چراغش می شد فهمید.

وضوخانه مسجد

***

گلاب به رویتان،
دستشویی های تمیز و مجهزی هم داشت.
پیش از هر چیز، ایرانی بودنش توجه ام را جلب کرد.
چیزی که در ایامی که آن جا بودم ندیده بودم.

دستشویی مسجد - آفتابه کوچک را جهت آب و آب کشی ملاحظه بفرمایید!

(این هم عکس دوم+)

***

این هم نمایی از بازار اولوی، بخش میوه

نمایی از بخش میوه ی بازار الوی

 

***

نمایی از برج مخابراتی تاشکند،
از اتاقی در هتل مستقلیک.

برج مخابراتی تاشکند

 

***

مجسمه مادر،
نماد مام میهن.
نماد ازبکستان.
میهمانان خارجی کشور، برای ادای احترام به نماد ازبکستان،
پای این مجسمه گل تقدیم می کنند.
(شبیه به مرقد امام خمینی که سران مملکتی دیگر می روند و گل نثار می کنند.)

نماد ازبکستان - مادر میهن طفل ملت را در آغوش گرفته است!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 اکتبر 2008 در Uncategorized

 

کلمات قصار

از وقتی آقا محسن از من خواست در این وبلاگ بنویسم.مرتب نشد.حالا هم اینگونه شد.امیدوارم به طبعش نچسبد و فعلا ما را معاف کند.

کردان: احساس می‌کنم استعفای من به مصلحت نظام نیست لذا استعفا نخواهم داد.

از آنجا که ما متوجه شدیم که احساسات آقای کردان خیلی خوب کار می کند.بهتر دیدیم برای تایید این ادعا سری به احساساتی که ایشان در گذشته انجام داده اند بزنیم.

احساس می کنم پسر مان خیلی احساساتی باشد و احساس می کنم در آینده انقلابی شود و پسرمان برای نظام بعد انقلاب به مصلحت باشد.(بابای کردان وقتی برای اولین بار قنداقه پسرش را در دست گرفت) {و نشاندهنده این که احساسات ایشان ارثی است.}

احساس می کنم مدرک دکترای من برای نظام لازم باشد.(هنگام فریب خوردن از دلال مدرک ساز)

احساس می کنم تدریس من در دانشگاه به مصلحت نظام است.(هنگام تدریس در دانشگاه با مدرک فوق دیپلم)

احساس می کنم شفاف شدن حساب های مالی صدا و سیما به مصلحت نظام نباشد.(هنگام کارشکنی در ارائه مدارک لازم به هیئت تحقیق و تفحص مجلس)

احساس می کنم این مجلس توان استیضاح بنده را نداشته باشد.(هنگام گفتن جمله ای که در بالا آمد)

(یادم می آید مطلبی از آقای زائری که گفته بود با فلان خطای مسوول و …به گونه ای برخورد می کنیم  که از نظام خرج شود. )

دبیرکل انجمن روزنامه نگاران مسلمان :جریان دوم خرداد هیچ پایگاهى در میان نخبگان جامعه ندارد.

حالا فکر می کنید جناب آقای مهدی فضایلی چگونه به این نتیجه رسیده اند.یک موقع ذهنتان به تحقیق و آمار گیری و این چیزهای باطل نرود.به ذهنتان خطور نکند که شاید از انتخابات های گذشته این برداشت را کرده اند.نخیر ایشان خیلی به روز حرف می زنند و تحلیل های تکراری نمی کنند.پس تا حواستان است ادامه خبر را بخوانید.

فضایلى در جمع خبرنگاران با اشاره به برگزارى انتخابات تعیین نماینده مدیران مسئول نشریات در هیأت نظارت بر مطبوعات، گفت: نتیجه این انتخابات نشان داد که جریان دوم خرداد و افراد حامى این گروه دیگر هیچ پایگاه و جایگاهى در جامعه ندارند و آراى پائین این گروه در این انتخابات نشانه بارز تنزل جایگاه این جریان سیاسى در میان نخبگان و فرهیختگان است.

خداییش نتیجه گیری را حال کردید.اصلا هم به این فکر نکنید که در کل چه تعداد از مدیران مسئول نزدیک به جریان دوم خرداد در این اتخابات شرکت کرده اند و چند تا هم اصلا کاندید شدند.فقط در کف روش نتیجه گیری ایشان بمانید که چگونه این انتخابات را ربط داده اند به جریان کل نخبگان.

فلذا برای تنویر افکار عمومی نتایج زیر حاصل می شود.

نخبه یعنی مدیر مسئول نشریه ای که در انتخابات نماینده شان در هیات نظارت بر مطبوعات ،شرکت کند.

رای نیاوردن افراد دوم خردادی در این انتخابات یعنی آنها هیچ پایگاه و جایگاهی در بین مردم ندارند.

آقای فضایلی که زمانی سردبیر خبرگزاری فارس بود به تنهایی این استدلال را کرده اند و هیچ کمکی هم از بقیه دوستان شان نگرفته اند.

و چهارم اینکه شاید منظور ایشان این بوده که بابا ما نخبه ایم.تو رو خدا یکی ما رو تحویل بگیرد.

(نمی دانم ایشان با این قدرت استدلال چگونه یک خبرگزاری را می چرخاندند.)

و اما جمله سوم

آیت الله احمد جنتى : مردم را باید پاى صندوق هاى رأى بیاوریم.

خیلی نامردید اگر ذهنتان به جاهای بد برود.خیلی بدید اگر با دیدن این جمله پوزخند بزنید.باور کنید ایشان قصد خیر داشته اند ولی بیانشان بد بوده.اصلا بگذارید جمله کامل را بیاورم.

«مردم را باید پاى صندوق هاى رأى بیاوریم و مقدمات حضور آنها را فراهم کنیم»

دیدید اشتباه کردید؟ حالا استغفار کنید.یک دور تسبیح برای سلامتی ایشان صلوات بفرستید و مراقب باشید که ذهنیات گذشته تان شما را گمراه نکند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 اکتبر 2008 در Uncategorized

 

دانه هایت را…

خانه‌ی اسرار تو چون دل شود
آن مرادت زودتر حاصل شود

گفت پیغمبر که هر که سر نهفت
زود گردد با مراد خویش جفت

دانه چون اندر زمین پنهان شود
سِرّ او سرسبزی بستان شود

زر و نقره گر نبودندی نهان
پرورش کی یافتندی زیر کان

***

مثنوی معنوی
دفتر اول – ابیات ١٧۵ الی ١٧٩

***

در همین رابطه: دانه هایت را بکار+

پ.ن: این نکته٬ تعارضی با مشورت کردن ندارد ها. گفته باشم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 اکتبر 2008 در Uncategorized

 

لعنت

حضرت صادق -علیه السلام- در دورانی واقع شدند که
مبارزه‌ی فکری با انحرافات را در دستور کار خود داشتند.

جریان جبری گری
(که امویان به شدت ترویج کرده بودند)،
جریان مُرجئه
(که می گفتند عمل ربطی به ایمان ندارد. عمل بد به ایمان خوب صدمه نمی زند. 
مثلا یزید، ایمان داشته و می رود بهشت. ولو حسین را هم کشته باشد!)،
جریان تازه تاسیس زنادقه،
جریان تازه تاسیس -و مورد حمایت حکومت- فقه ِرای و قیاس به رهبری ابوحنیفه،
جریان در بدو تولد تصوف،
و …

در میان همه ی این ها،
ایشان پرچم مذهب شیعه را برافراشتند
و با تک تک این ها مبارزه ی فکری کردند.

نه این که لزوما بتوانند آن جریان را متوقف کنند.
متوقف کردن آن جریانات، ای بسا نیاز به حمایت مردم و قدرت سیاسی و … داشت.
اما در این حد که مسیر درست را نشان دهند؛ مخالفت خود را نشان دهند.
و برای ما چراغ هدایت باشند.

همان قدر که حلقه ی علمی قابل اعتنایی در آن زمان وجود داشته باشد،
که کسی از دور نگاه کند به عالم اسلام،
ببیند که حرفی غیر از جبر، غیر از قیاس، غیر از …. هست.
و بتواند سراغ این حرف را بگیرد و به حقیقت برسد.

در این میان،
ایشان تلاششان این بود که این سران متوجه اشتباه خود شوند.
ایشان تلاش کرد که مثلا ابوحنیفه بفهمد اشتباه می رود.
با او بحث کرد. مجابش کرد. در بن بست انداختش و …

با زنادقه هم همین طور.
با همه ی جریانات فکری، فکری مبارزه کردند.

حسابش را بکنی،
زنادقه خیلی موجودات غریبی بودند.
می آمدند در مکه،  در مسجدالحرام، به همه چیز بند می کردند.
به چیزی اعتقاد نداشتند. لذا لاابالی گری را هم ترویج می کردند و …

ایشان حتی با این گروه هم با لعن و نفرین مقابله نکردند.

اما یک گروه را لعنت کردند.
غُلات را.

ایشان غلات را و سران شان را لعنت کردند و
اتفاقا همه ی سران غلات هم گرفتار لعنت آن حضرت شدند.

***

این ها را دیشب حاج آقا -بر سر منبر- می فرمود. 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 اکتبر 2008 در Uncategorized

 

مذهب جعفری

 

در دوران امامت امام صادق(علیه السلام)، مدینه چهره دیگری یافته بود. قتل عام مردم این شهر توسط سربازان مسلم بن عُقبه در بازماندگان از کشتار حالتی شبیه به نومیدی پدید آورد، تا آنجا که سست اعتقادان برای زدودن این حالت خویش به خنیاگری روی آوردند و مدینه در سالهای 80-65 مرکزی برای صدور آوازخوانان شد. اما با گذشت زمان، آن حالت از میان رفت و دیگر بار مردم به مسائل مذهبی روی آوردند و محدثان و فقیهان روی کار آمدند.

از سوی دیگر، ضعیف شدن و سپس در هم ریختن حکومت مروانیان، چنان که آزادیهای سیاسی را فراهم آورد و در گوشه و کنار مقدمات قیامهای دینی و دسته بندی علیه حاکمان آماده گردید، آزادی بحثهای علمی را در شاخه های گوناگون نیز موجب شد. لذا در روزگار امام باقر(علیه السلام)، اندکی گشایش پدید آمد و دوران امامت امام صادق(علیه السلام) (سالیان 148-114)،عصر انتشار فقه آل محمد (علیهم السلام) یا به تعبیر دیگر، روزگار تعلیم و تدریس فقه جعفری بود. این گشایشى که در آغاز دهه سوم سده دوم هجرى پدید آمد موجب شد مردم آزادانه‏تر به امام صادق (علیه السلام) روى آورند و گشودن مشکلات فقهى و غیر فقهى را از او بخواهند.

لذا آنگونه که صاحب کتاب کشف الغمه می‌نویسد، متفکرین از هیچ یک از اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به مقدار آنچه از امام صادق (علیه السلام) روایت دارند نقل نکرده‏اند، و هیچ یک از آنان شاگردانى به اندازه شاگردان او نداشته‏اند و روایات هیچ یک از آنان برابر با روایتهاى رسیده از او نیست. اصحاب حدیث نام راویان از او را چهار هزار تن نوشته‏اند. نشانه آشکار امامت او خردها را حیران می‌کند و اجازه هر نوع شبهه و طعنه را از مخالفان می‌گیرد.(1)

بر همین اساس، مقام علمی آن حضرت حتی بر بزرگان اهل سنت نیز آشکار گردیده است.

ابن حجر در باره حضرتش نوشته است: «مردم از علم او چندان نقل کردند که آوازه آن به همه شهرها رسید. افراد بزرگی چون یحیى بن سعید، ابن جریح، مالک، سفیان بن عیینه، سفیان ثورى، ابو حنیفه، شعبه و ایوب سختیانى از او روایت کرده‏اند."(2)

مالک بن انس، که یکى از چهار پیشواى مذهبهاى اهل سنت است، درباره امام صادق (علیه السلام) گفته است: «از فضل و علم و پارسایى از او برتر ندیده است.»(3)

ابو حنیفه، یکى دیگر از چهار پیشواى اهل سنت، هر چند خود را فقیهی بزرگ می‏دانست، اما امام صادق (علیه السلام) را حرمت می‏داشته است. لذا ذهبى از قول ابوحنیفه، آورده است: «فقیه‏تر از جعفر بن محمد ندیدم."(4) همچنین، ابن شهر آشوب از حسن بن زیاد روایت کرده که از ابو حنیفه پرسیدند: «فقیه‏ترین کس که دیده‏اى کیست؟«

در جواب گفت: «جعفر بن محمد. چون منصور (خلیفه عباسی در آن زمان) او را خواست، پى من فرستاد و گفت: مردم فریفته جعفر بن محمد شده‏اند. چند مسئله دشوار براى پرسش از او آماده کن. من چهل مسئله فراهم کردم. منصور، جعفر بن محمد را که در حیره به سر مى‏برد به مجلس خود خواست. من نزد منصور رفتم و جعفر را دیدم بر دست راست او نشسته است. هیبت او بیش از منصور بر دلم راه یافت. منصور به من رخصت نشستن داد. سپس خلیفه عباسی گفت: «این ابوحنیفه است!« جعفر بن محمد پاسخ داد: «او را مى‏شناسم.« سپس منصور به من گفت: «مسائلى را که در خاطر دارى، به ابو عبد الله (امام صادق (علیه السلام)) بگو.« من یک یک را مى‏گفتم و او پاسخ مى‏داد که شما چنین مى‏گویید، مردم مدینه چنین مى‏گویند و ما چنین مى‏گوییم. در مسایلى گفته شما را مى‏پذیریم و در مسائلى گفته آنان را، و گاه راى ما، مخالف شما و آنان است تا آنکه هر چهل مسئله را گفتم و او هیچ یک را بى پاسخ نگذاشت. سپس ابو حنیفه گفت: آیا داناترین مردم داناتر آنان به اختلاف (آراء) نیست؟" (5)

در مجموع، آنکه در اخبار فقه شیعه تتبع کند خواهد دید روایتهاى رسیده از امام صادق (علیه السلام) در مسائل مختلف فقهى و کلامى مجموعه‏اى گسترده و متنوع است، و براى همین است که مذهب شیعه را مذهب جعفرى خوانده‏اند.

  (برگرفته از کتاب «زندگانی امام صادق (علیه السلام)«، اثر مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی (با اندکی تصرف))

 

به نقل از roshd.org

 

پاورقی:

1- کشف الغمه، جلد 2، صفحه 166

2-الصواعق المحرقه، صفحه 201

3- مناقب ابن شهر آشوب، جلد 4، صفحه 275

4- تذکرة الحفاظ، جلد 1، صفحه 166

5- مناقب ابن شهر آشوب، جلد 4، صفحه 255

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 اکتبر 2008 در Uncategorized

 

ضرب المثل های حیواناتی!

  • «راه رفتن را از گاو یاد بگیر، آب خوردن را از خر!»
  • «جوان را مفرست به زن گرفتن، پیر را مفرست به خر خریدن!»
  • «خر پیر و افسار رنگین»
  • «خر را که به عروسی می‌‌برند، برای خوشی نیست، برای آب‌کشی است.»
  • «سر خر بودن بهتر از دم اسب بودن است»
  • «سر سگ بودن بهتر از دم شیر بودن است»
  • «کار کردن خر، خوردن یابو»
  • «مزد خرچرانی، خرسواری است!»
  • «آن دو شاخ گاو اگر خر داشتی
    یک شکم در آدمی نگذاشتی»
  • «اسب تازی در طویله گر ببندی پیش خر
    رنگشان همگون نگردد طبعشان همگون شود»
  • «پیش خر، خرمهره و گوهر یکی است»
  • «جز آدمی نزاد ز آدم در این جهان
    وین‌ها ز آدمند چرا جملگی خرند»
  • «علم داری عمل نه، دان که خری
    بار گوهر بری و کاه خوری»
  • «فقیه شهر چه خوش گفت دی به گوش حمارش
    هرآن‌که خر شود البته می‌شوند سوارش»
  • «گرگ گرسنه چو گوشت یافت نپرسد
    کاین شتر صالح است یا خر دجال»
  • «مسکین‌خر اگر چه بی‌تمیز است  
    چون بار همی‌برد عزیز است»
  • «هـرکسی را که بخت برگردد
    اسبش اندر طویله خر گردد»
  • «استر را گفتند پدرت کیست؟ گفت آقادائیم اسب است.»
  • «قاطر قصاب‌خونه کارد خونی زیاد دیده.»
  • «دستی که از من بریده شد می‌خواهد سگ بخورد، می‌خواهد گربه.»
  • «دیگی که واسه ما نمی‌جوشه سر سگ توش بجوشه.»
  • «سگ بعد از شستن نجس‌تر است.»
  • «سگ در حضور به از برادر دور.»
  • «سگ در خانهٔ صاحبش شیره.»
  • «سگ را میزند که شیر هوای کار خود را داشته باشد.»
  • «سگ زنده بهتر از شیر مرده است»
  • «سگ سیر دنبال کسی نمی‌ره.»
  • «با بداندیش هم نکویی کن
    دهن سگ به لقمه دوخته به»
  • «با گرگ دنبه خوردن و با چوپان گریه کردن.»
  • «سگ اگه میش بخوره، پیشواز گرگ میره.»
  • «به‌ات نشون میدم، کجا گربه تخم می‌کند!»
  • «شب، گربه سمور می‌نماید،
    هندوبچه حور می‌نماید.»
  • «گربه در راه خدا موش نمی‌گیرد.»
  • «مثل گربه عزیز بی‌جهت»
  • «موش و گربه که باهم کنار آمدند، وای به حال بقال!»
  • «آن گربه مصاحب بابا از آن تو
    وان قاطر چموش لگدزن از آن من»
  • «فلانی گوسفند امام رضا را هم تا چاشت نمی‌چراند.»
  • «گر گرگ مرا شیر دهد میش من است
    بیگانه اگر وفا کند خویش من است»
  • «اینجا اردستان نیست که به شغال باج بدهند.»
  • «شغال که از باغ قهر کنه منفعت باغبونه.»
  • «خدا مار را شناخت ، براش پا نگذاشت.»
  • «در خانه‌ی مور شبنمی طوفان است.»
  • «مور در خانه خود حکم سلیمان دارد.»
  • «گنجشک با باز پرید
    افتاد و ماتحتش درید.»
  • «نکند باز، موش ِمرده شکار»
  • «صدتا گنجشک با زاق و زوقش نیم منه»
  • «یه‌روز حلاجی می‌کنه سه‌روز پنبه از ریش ورمی‌چینه.»
  • «یه‌سال روزه بگیر آخرش با فضله سگ افطار کن!»
  • «یه‌مرید خر بهتر از یه ‌ده شیش‌دانگ.»

غیر حیواناتی: ولی با مزه

  • «یه‌حموم خرابه چهل‌تا جومه‌دار نمی‌خواد.»
  • «یه‌پول جیگرک، سفره‌ی ‌قلمکار نمی‌خواد.»
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 اکتبر 2008 در Uncategorized

 

محسن خان از تاشکند برگشته! (3)

آخوند خوش تیپ که می گویند، این است!
خوش برخورد و باحال هم بود. افتر شیو خوش بویی هم استفاده کرده بود!

آخوند خوش تیپ!

***

آخرین گلابی که آن جا تناول فرمودیم!
خیلی بزرگ نبود ولی برای نمونه کافی است!

گلابی!

 

***

گوجه های بزرگ بازار OLOY

گوجه

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 اکتبر 2008 در Uncategorized