RSS

بایگانی ماهانه: مارس 2009

فعلا خدا نگه‌دار!

اگر خدا خواست، مسافریم.
انشاءاله تا بعد از تعطیلات نیستیم.

اگر اینترنت دم دستمان آمد و فرصت بود،
شاید آپدیت کردیم.
اگر نه، نه.

خوب و بدمان را به خوبی خود حلال کنید.
در این سال که گذشت، اگر کسی را رنجاندیم،
به دمی یا قدمی یا قلمی یا ….
از من درگذرد.

**

آغاز سال نو را تبریک می گویم.
و امیدوارم که آن چه از نوآوری و شکوفایی در این سال نصیبمان نشد،
در سال های آینده نصیبمان شود!

انشاءاله سال ٨٨ برای شما سال آرزوهای خوب باشد.
سال تصمیمات خوب.
سال نتایج خوب.

سال رویدادهای شیرین به یادماندنی.

رفقایی که این‌جا می نویسند،
-هر از چندی-
قلم رنجه کنند و نگذارند این جا سوت و کور بماند.

سر آخر این که:

«ربِ اِنّی لِما اَنزلتَ اِلیَّ مِن خیر ٍفقیر»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 مارس 2009 در Uncategorized

 

زیباترین واکنش

در میان تمام واکنش هایی که به جنایات اسرائیل در غزه داده شد،
و در میان کارهایی که بزرگان و روسا و شاهان و … خیلی کله گنده ها کردند،
به زعم من،
بهترین و ارزشمند ترین واکنش،

متعلق به گروهی کارگر ساده بوده است.

گروهی کارگر ساده و سیاه پوست که در اسکله‌،
وظیفه‌ی تخلیه‌ی بارها از کشتی‌ها را بر عهده داشته اند.

این کارگرها،
که یک جو مردانگی در وجودشان بود،
حاضر نشدند که بارهای اسرائیلی را از کشتی خالی کنند.

به نظر من،
این بزرگترین و ارزشمند ترین واکنشی بود
که در ایام جنگ غزه، به جنایات اسرائیل داده شد.

عزت و شهامت در این واکنش موج می‌زند.

دمشان گرم.

*

اگر چیزی و حرکتی بتواند اسرائیل را مستاصل کند،
به نظرم، چیزی از جنس این حرکت خواهد بود!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 مارس 2009 در Uncategorized

 

خط زمان (تایم لاین) ائمه بعد از پیامبر

خط زمان ائمه - برای دیدن عکس در سایز بزرگتر کلیک کنید

**

برای دقیق تر شدن و فهم بهتر شرایط،
باید به موازات این تایم لاین،
تایم لاین خلفای هر زمان را رسم نمود.
و وقایع مهم تاریخی را در آن اضافه نمود.

که البته در حال انجام این کار هستم.
ولی شما فعلا تا این جایش را داشته باشید!

**

پ.ن١ (٨٧١٢٢٧): دوستی تذکری خصوصی داده که به جاست و پاسخی عمومی می‌طلبد. من هم خیلی دوست داشتم که می‌توانستم اسامی ائمه -درود خدا بر ایشان- را با تشریفات و احترامات مرسوم بیاورم. برای خودم هم سخت است به جای «حضرت حسین  علیه السلام» بنویسم «حسین(ع)». ولی زورم به ویزیو+ نرسید. شما اگر زورتان می‌رسد، بفرمایید تا اصل فایل را برایتان بفرستم و زحمتش را بکشید و به من بدهید تا جایگزین‌اش کنم. خوب است؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 مارس 2009 در Uncategorized

 

دم ات گرم حبیب. دم ات گرم.

آن قدر دوستت داشت که
وسط روز چهار پنج بار ول می‌کرد و می‌آمد دیدنت.

این آخری‌ها خجالت می‌کشید.

دیگر صدایش را در نمی‌آورد.

از در مسجد می‌آمد تو.
چند دقیقه تماشایت می‌کرد.
بعد می‌رفت.

دلش طاقت نمی‌آورد انگار.

حق داشت حبیب.

به خدا حق داشت.

 

*

یکی-دو روز پیدایش نشد.
سراغش را گرفتی.
رفتی دم مغازه‌اش.

نمی‌دانم چه گفتند.‌
گفتند مرده است. گفتند مریض است.
یادم نیست.

آهی کشیدی و گفتی خدایش رحمت کند.

حسود بودند. احمق بودند. نامرد بودند. هر چه بودند، نمی‌دانم.
گفتند:
« آقا این رفیق شما چشمش درست کار نمی‌کرد ها!»

تو هم خوش‌ات نیامد.
ولی نامرد نبودی.
رفیق‌فروش نبودی.

حالشان را گرفتی.

خوب حقشان را گذاشتی کف دستشان.

به خدا تا امروز دل ما ها را هم خوش کرده‌ای.

گفتی:
«آن قدر مرا دوست می‌داشت؛
که هر گناهی هم که داشت،
خدا  بی‌گمان از او در می‌گذشت.»

*

دم ات گرم حبیب.

دم ات گرم.

***

١٧ ربیع الاول ١٣٨٧

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 مارس 2009 در Uncategorized

 

تدریس در دانشگاه

این روزها هر کسی را که بعد از دو سه سالی بی خبری می بینم و می پرسم چه می کنی می گوید "در دانشگاه تدریس می کنم".

نمی دانم تدریس در دانشگاه خیلی کشک شده  یا رفقای من توی این دو سه سال  خیلی علمی فرهنگی شده اند!؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 مارس 2009 در Uncategorized

 

چرا اول سالها عید است؟

اینکه می گوید عید روزی است که در آن گناه نشود؛ خیلی خوب است.چراکه معیار و ملاک دارد.حالا شما بگو روزی که حقوق می گیری عید است و من ادعا کنم روزی که در آن هدف داشته باشم، برایم مثل عید است.

اما اینکه اول یک ماه را فقط به خاطر اول ماه بودن عید بدانیم ،به نظر مسخره می آید.حالا آمد و در آن روز اول ماه یا ایام اول سال ، هرچی بدبختی بود سر شما هوار شد،باز هم می شود این ها را عید نامید.

زمان ،که معیا ر خوبی برای عید شدن نیست.این که قدیمی ها روزهای اول سال را عید می دانستند برای خودش دلایلی داشته و از آن مهمتر ،مقدمه و موخره ای.حالا اول و آخرش را زدیم ، مفاهیم قشنگش را انداختیم دور، پیرزن 15 روزه بزک کرده ای شده که دید و بازدید و عیدمبارکی و خرید و …ازش مانده.

کی گفته که شما مثلا با کسی که اسمی فامیل شماست و در طول سال یک بار همدیگر را ندیدید و به خانه هم نرفتید و نمی توانید دو دقیقه با هم گپ بزنید، رفت و آمد عیدی داشته باشید.از هم بپرسید: چه خبر؟ و جواب سربالا حواله کنید.صبح شما به خانه او بروید و بعدازظهر او به خانه شما بیاید.بعضا در و دیوار و خودتان و خانواده تا ن را چشم بزند و بساط غیبت اش فراهم شود.

از آن بدتر به خودتان و خانه تان برسید و جلوی دیگران قمپز در کنید و خودتان را به گونه ای نشان دهید که درحدتان نیست و یک سال بابت کیف پوچ 15 روزه تان قسط و بدهی ها را صاف کنید.

قرار بود آدم ها با دیدن طبیعت و مهربانی و تغییرش ،با هم مهربان تر شوند و به خودشان تلنگری بزنند و از روزمرگی در بیایند.

اما حالا یا عاطلیم و از دنیا گریزان و توی صفحه تلویزیون و مانیتور و موبایلمان خزیدیم.و یا دور باطل دید و بازدید عید داریم.

البته من ترجیح می دهم با راه سوم از این دوگانه زشت رو فرار کنم.به سفر می روم و سعی می کنم صدای طبیعت را بشنوم.البته اگر هنوز از صدا کردن ما خسته نشده باشد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 13 مارس 2009 در Uncategorized

 

هنوز

صدایم نکن…خوابِ خوابم هنوز
خمارم… خمودم… خرابم هنوز

 

در و شهر و شاعر به دنبال نان
من خفته را…فکر آبم هنوز

 

سوالم کماکان همان «شخص تو» است
کماکان ولی بی جوابم هنوز

 

مزاجم ضعیف است و طبعم رقیق
که مست از خیال شرابم هنوز

 

***

٨٧١٢٢٠
سر کلاس مدیریت بحران دکتر تسلیمی!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 13 مارس 2009 در Uncategorized