RSS

بایگانی ماهانه: اکتبر 2010

چند هفته نیستم.

یک چند وقتی باید برویم عمرمان را به غصب بدهیم دست یک مشت الاغ
که به او تجاوز کنند.

خدا لعنت شان کند و به عذاب دنیا و آخرتشان دچار.

ما که از یک ثانیه اش نخواهیم گذشت.

*

احتمالا چند هفته نیستم.

شما هم سر جدتان نیایید کامنت خطرناک بگذارید
و برای ما دردسر درست نکنید.

به امید برافتادن سنت باطل رضاشاهی و شیعیان رضا شاه!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 اکتبر 2010 در Uncategorized

 

جمعه – اسیر ثانیه ها

رفیق ِحادثه‌هایی به رنگ ِ تقدیـــــــــری
اسیر ثانیه‌هایی شبیه ِ زنجیـــــــــــــری

در این رسانه‌ی دنیـــــــــا میان ِ برفک‌ها 
نه مانده از تو صدایی،نه مانده تصویــری

رسیده سن حضـــــورت به سن نوح، اما
شمار  ِ مــــــــردم کشتی، نکرده تغییری

.

.

ادامه اش را در وبلاگ خودِ شاعر بخوانید:

کاظم بهمنی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 اکتبر 2010 در Uncategorized

 

حد یقف!

پری‌روز توی تاکسی نشسته بودم و فکر می‌کردم با خودم.
یک لحظه تصور کردم که حسین، بیاید از این حرف‌های من بزند به خودم.
بنشیند ناله کند و بی‌ملاحظه،‌ این و آن را ببرد زیر علامات سوال و تعجب و غیره.

واکنش خودم را تصور کردم.
خنده‌ام گرفت.

احساس کردم آن لحظه‌است که با خودم خواهم گفت:
«اُ..اُ… دیگه اوضاع خراب شده. باید ترمز رو کشید!» 
و طی یک چرخش خفن،
-بی‌آن‌که مجبور باشم-
شروع خواهم کرد به دفاع کردن از سیستم و نقاط مثبت را برجسته کردن،
و تلاش برای آرام کردن حسین و این‌که اوضاع این‌قدرها هم خراب نیست،
و لازمه که از کلیات دفاع بشه و …

*

انگار مرزبان ما شده باشد.
خیال‌مان راحت است که -مثلا- او آن جلوها ایستاده و کوتاه بیا نیست.

ماها این‌جا با خیال راحت شلنگ و تخته مان را می‌اندازیم.
تقه‌های ما ممکن است دردش بیاورد، ولی مقاومت‌اش را زیاد می‌کند.

خلاصه می‌بینم که
یک دوست قدیمی،
چقدر می‌تواند در نگاه آدم به مسایل یا کمینه در نوع ابراز آن نگاه،
موثر باشد.

*

قدما گفته‌اند که آدم با جمع دوستان‌ش و اطرافیان‌ش، هویت جمعی خود را می‌یابد.
نقش اجتماعی خود را برای خود تعریف می‌کند.

اگر همه‌ی آدم‌های اطراف آدمی تغییر کنند،
تعیین مختصات جمعی برای ذهن آدم سخت می‌شود.
دچار گونه‌ای از بحران هویت -لاقل هویت جمعی- می‌شود آدم.

این است که آدم‌ها نسبت به تغییرات اینرسی دارند.

و این اینترسی اگر نسبت به خودشان سهل‌گیرانه باشد،
ولی نسبت به طرافیان‌شان، سخت‌گیرانه است.

شاید زورشان نرسد جلوی کسی را بگیرند و اعمال نفوذ کنند.
یا خود را ملزم بدانند که به او و نگاه و فکر و تغییراتش احترام بگذارند.
ولی این سختی، سرجای خودش هست.

چون دیگر مساله، فقط خودِ آن دوست نیست.
بلکه واجد یک نقش مهم دیگری به عنوان هویت دهنده نیز هست.

البته احترام به عقاید دوستان و اطرافیان و … هم سرجای خودش باید باشد و هست.
ولی در لایه‌های زیرین‌تر دوستی،‌ چنین چیزهایی هم هست انگار! 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 اکتبر 2010 در Uncategorized

 

بر زبانمان مو رست!

از بس گفتیم که
حضرات!
تنبلی حوزه
-یا به فرموده: کرسی‌های نظریه پردازی اسلامی!-،
ریشه‌اش در زرنگی دانشگاه نیست!

آن بدبخت -دانش‌گاه- خودش یک موجود فشل درب و داغانی است
که یکی باید یک فکری به حال خودش بکند! 

*

که
در فقدان آزادی است.

در جر زنی و خرج کردن از کیسه‌ی میراث دین -به جای نان بازوی تلاش خوردن- است.

در شنا کردن مداوم حضرات در کم عمق و عادت به «آب بازی» کردن است.
در موج و طوفان ندیده بودن این شناگران پفکی است.

در قرنطینه کردن است؛ به جای واکسینه کردن.

در حذف کردن حق انتخاب است.

*(حاشیه
آن شاه ملعون، کار مثبتی برای دین‌داری مردم نکرده بود.
ولی حق انتخاب را هم حذف نکرده بود.
و این، شاید پاسخی باشد به این همه تفاوت میان دو نسلی که یکی آن شد و یکی این.

ختم حاشیه)*


در "از بین بردن رسمی نقاط زیر صفر" است.
که هم مثبت را بی ارزش می‌کند و هم منفی را -مفت- لاپوشانی می‌کند.
در …

*

اصلا بروید دانشگاه را تخته کنید.
هم‌این در‌های نیم‌بند علم و دانش را گل بگیرید.
به خیالتان این نازپرورده‌ی لوس ِمیدان ندیده،
رستم دستان می‌شود؟

*****

ای که شمشیر جفا بر سر ما (بچه‌های علوم انسانی) آخته ای
دشمن از دوست ندانسته و نشناخته ای! 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 اکتبر 2010 در Uncategorized

 

توصیف و تجویز

پیش‌تر بگویم که به رای برخی دوستان،
اصلا نباید آن سخنان در باب علوم انسانی را به عنوان یک موضع واقعی، جدی گرفت،
و در پی ردی از منطق واستدلال و حقیقت در آن گشت.
و باید آن‌را ذیل یک کنش سیاسی و در راستای راه‌برد دهه‌ی آینده‌ی نظام ارزیابی کرد.
و ای بسا آن‌را باید سرآغاز دوران تقیه‌ی عالمان علوم انسانی قلم‌داد کرد.

با این‌حال،
رای ما این نیست و گوینده‌ی آن سخن را یک کنش‌گر سیاسی صرف نمی‌دانیم،
و لاجرم به هر سختی که شده،
در پی یافتن رد پایی از خرد و عقل و -کمینه نقل- در میان آن سخنان و دلایل می‌گردیم. 

پس حکمت این دست و پا زدن‌های ما معلوم باشد.
گرچه از هر دو سوی میدان، به دشمنی متهم شویم.

*

یک تقسیم بندی کلی -و ناقص البته- می‌توان در علوم انسانی (بلکه سایر علوم) داشت.
و آن این که محتوایی که در علم ارائه می‌شود،
یا به توصیف می‌پرداز
یا به تجویز.

که -البته- مرز دقیق و روشن و مستحکمی نیز میان این دو نمی‌توان کشید.
-چنان‌که گفته‌اند "تشخیص درد، نیمی از درمان است" و …-
و لاجرم هیچ تجویزی بدون اتکای به توصیف، معقول و ممکن نیست.
ولی تا حدودی می‌توان این تقسیم بندی را پذیرفت.

بالاخره دسته بندی مشاهدات و دسته بندی آن‌ها -بیش‌تر-و کاویدن و تحلیل آن‌ها-کم‌تر-،
-با روش تحقیق مدون و قابل دفاع
امری است که ناظر به توصیف پدیده‌هاست.

فراتحلیل و پیشنهاد و تجویز هم که مشخص است.

این توصیفات، 
در ادبیات علمی، غالبا با روش تحقیق و روش گردآوری داده و … هم‌راه است.
و به شما اجازه می‌دهد که آن را ارزیابی کنی،
و آن را اصلاح کنی، نقاط کور تحقیق را بیابی و نتایج را دقیق‌تر کنی.

خلاصه، در علوم، چشم بندی ای در کار نیست.
کسی هم چیزی آن لالوها قایم نکرده -مثلا جهان‌بینی ماتریالیستی را یا …-
همه چیز باز و شفاف است و قابل نقد و عیارسنجی.

**

از سوی دیگر،
دین و معلومات دینی، احادیث و روایات و آیات،‌
گرچه تاویل پذیرند،
اما در نهایت نه حاوی روش تحقیق‌ هستند و نه تحقیق بردار و تشکیک پذیر.
نباید هم باشند و اصلا کارکرد دین و نسبتش با عقل و علم، چیز دیگری است.

*(حاشیه
ما -در مقام یک مسلمان و در عرصه‌ی عمل-
اگر به این نتیجه رسیدیم که فلان مساله، واقعا حرف خدا و دستور اوست، 
هزار کیلو مطالب علمی هم معارضش باشد،
به لحاظ تعبد و اطاعت از پروردگار،
از آن اطاعت می‌کنیم.

فرض محال کنید که آمدند و گفتند نماز برای سلامتی بدن بد است.
فرض کنید که اثبات هم شد به طرق علمی. 
ما به لحاظ اعتقاد به آخرت و هدف اصلی که برای این بدن متصوریم و آن‌را وسیله می‌دانیم،‌
  به استهلاک بدن تن می‌دهیم و نمازمان را زمین نمی‌گذاریم.
این بدن را می‌خواهیم برای عبادت و اطاعت پروردگار دیگر.

لذا، در مواجهه با دین،
دنبال کشف و اصالت دستور و شناخت تجویز ِ پروردگار هستیم.
وقتی مطمئن شدیم که آن حرف اصیل است، دیگر با خدا که بحث نداریم.

جالب این است که آیین محمدی ما،
شاید از کم‌ترین توصیفات در جزئیات علمی برخوردار باشد،‌
و این است که توانسته‌است -کمابیش- جان سالم از طوفان‌های مهلک و سنت شکن عالم مدرن،
به در برد.
با تحولات مدرن، کم‌ترین مواجهه وسرشاخ شدن را داشته است.
چیزی که در مورد کلیسا، جور دیگری محقق شد.

**(حاشیه در حاشیه
البته حضرت سروش و برخی حضرات تلاش کردند که هر جور شده،
-ولو با کم دقتی-
یک چیزهایی از قرآن بیرون بکشند و بگویند
مثلا قرآن غلط علمی دارد و بر مبنای هیات بطلمیوسی بیان شده،
و با هیات جدید و فیزیک جدید نمی‌سازد.
خدا هم که حرف غلط نمی‌زند. رسول هم که دروغ نگفته و ما برایش شعر هم گفته‌ایم.
لذا قرآن حرف خدا ولی بیان پیامبر است که آن روز عقلش نمی‌رسیده
و جهان را بطلمیوسی می‌دیده.

که البته ما زیر بار این حرف‌های عجیب نمی‌رویم.

ختم حاشیه در حاشیه)**

ولی نگاهی به دگرگونی که نظرات هم‌این سه تن:‌ 
گالیله، نیوتن،  اینشتن
در فیزیک و توصیف جهان ایجاد کرد،
باید ما را قانع کند که
بپذیریم قرآن و آیین محمدی، از چه طوفان‌های مهلکی جان به در برده‌است.

حال، سخن ما این‌ها نبود.

ختم حاشیه)*

**

سخن این‌جاست که
حتی اگر در مرحله‌ی عمل،
و در مقام تجویز،
علوم جدید را نپذیریم،‌
آیا در مقام توصیف، می‌توانیم علوم جدید را مردود بدانیم؟

اگر سپر تعبد دینی، بتواند جلوی تجویزات علوم جدید را بگیرد،
آیا می‌توان شمشیری از آن ساخت و به توصیفات علوم جدید نیز حمله برد؟

*

شما می‌توانی علوم جدید را ناقص بدانی.
-نقصی که خود عالمان علوم جدید بدان واقفند و متذکر هم شده‌اند-
بگویی یک چیزهایی هست که این علوم ندیده‌اند؛  
توصیفات‌شان منطبق به شرایط خودشان است؛
در کانتکست ما نیاز به ویرایش و تجدید نظر در آن هست.
سلمنا.

شما بگو چه چیزی را ندیده‌اند،
شما ببین.
روش تحقیق هم که گفته شده.
دلایل استنتاج هم که آورده شده.
بیا ردش کن.
بیا نقطه‌ی کورش را پیدا کن و نشانش بده. 
برو تحقیق کن به همان قدرت -بلکه قدرت‌مند تر- که دهان همه را ببندی.
از کیسه‌ی دین هم خرج نکرده باشی؛ پشت دین هم سنگر نگرفته باشی.
نادانی و تنبلی خودت را هم به دین نبسته باشی.
بلکه تو دفاع کرده باشی از دین.

دنیا هم از این روش استقبال می‌کند.
حرف شما هم قابل بحث می‌شود.
می‌شود مبنایی برای تحقیقات نفر بعدی.

یعنی چی که می‌گذاری‌اش سینه‌ی دیوار و تبربارانش می‌کنی که
غربی است! شرقی است! مادی است! بومی نیست!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 اکتبر 2010 در Uncategorized

 

آیا جامعه‌ی مدرسین، امام را مرجع کرد؟!

یک مقاله‌ی خواندنی و یک سری از اسناد تاریخی در این+ مقاله‌ی جدید شهبازی هست؛ 
به لحاظ این که خواسته این مطلب جالب در دعواهای سیاسی حیف نشود،
آن ایام که این بحث‌ها داغ بوده،‌ منتشرش نکرده.

خیلی جالب بود برای من آن گزارش ساواک که از درس‌های برقرار آن روز خبر می‌دهد.
و نشان می‌دهد که درس مرحوم امام بعد از درس مرحوم آقای بروجردی،
از درس سایر علما شلوغ‌تر بوده است. 
و به عنوان مرجع احتمالی آینده در قم، -حتی از دیدگاه ساواک- مطرح بوده. 

*

متن کامل آن یادداشت را در ادامه‌ی مطلب ببینید.

***************

«جامعه مدرسین» و مرجعیت امام خمینی

مقاله حاضر اندکی پیش آماده شد ولی، به احترام ساحت امام راحل و برای پرهیز از تبدیل شدن این بحث مهم تاریخی به دستمایه مناقشات سیاسی روز، انتشار آن را به تعویق انداختم. امید که خوانندگان، صرفنظر از مواضع سیاسی جاری، درباره اصل مسئله داوری کنند.

متن کامل به صورت فایل پی. دی. اف. برای چاپ

آیت‌الله شیخ محمد یزدی در گفتگو با هفته‌نامه پنجره (سال دوّم، شماره 63، شنبه 17 مهر 1389) درباره تاریخچه سازمانی به‌نام «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» [+] و نقش آن در آغاز مرجعیت امام خمینی (ره) چنین گفته‌‌اند:

«مسئله سابقه تأسیس جامعه مدرسین و اقدامات آن به قبل از پیروزی انقلاب اسلامی باز می‌گردد. اساساً این جامعه در زمان حیات آیت‌الله بروجردی، یعنی قبل از سال 1342، شکل گرفت… در سال 1342 جریان مبارزات انقلابی توسط امام (رحمت‌الله علیه) آغاز شد و در این برهه جامعه مدرسین به صورت رسمی وارد بحث حمایت از امام (رحمت‌الله علیه) شد… یکی دیگر از کارهای بسیار مهم جامعه مدرسین در قبل از پیروزی انقلاب اعلام مرجعیت حضرت امام بود. وقتی عوامل رژیم امام (رحمت‌الله علیه) را دستگیر کردند ایشان عنوان مرجعیت نداشتند و بر اساس قانون اساسی مشروطه مراجع دارای مصونیت بودند. برای همین، جامعه مدرسین بلافاصله با توجه به صلاحیت حضرت امام در اطلاعیه‌ای اعلام کردند که امام خمینی (رحمت‌الله علیه) جزو مراجع تقلید هستند و با این کار دست ساواک را برای هر گونه تعرض به جان امام بستند.» (پنجره، همان مأخذ، صص 20-21)

سرآغاز نهادی به‌نام «جامعه مدرسین»

ارتحال مرجع نامدار جهان تشیع، آیت‌الله حاج سید حسین طباطبایی بروجردی، در 10 فروردین 1340 رخ داد. به عبارت دیگر، طبق گفته آقای یزدی، باید پیش از این تاریخ، یعنی سال‌های 1330، را سرآغاز تأسیس نهادی به‌نام «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» بدانیم.

در همان نشریه (ص 27) روزشماری از تاریخ «جامعه مدرسین» درج شده بدون رعایت ترتیب زمانی. کهن‌ترین سوابقی که از نهاد فوق ذکر شده این است:

16 خرداد 1341: صدور اعلامیه و معرفی امام خمینی به عنوان مرجع تقلید با هدف جلوگیری از محاکمه ایشان.

مهر 1341: تشکیل جلسات تعدادی از مدرسین حوزه به منظور اعتراض به برخی مواد مصوبه انجمن‌های ایالتی و ولایتی و مسائل مربوط به اصلاح در حوزه.

زمستان 1344: تهیه نخستین اساسنامه تشکیلاتی جامعه مدرسین.

بهار 1345: بازرسی از منزل یکی از اعضا و کشف اساسنامه و بازداشت تعدادی از اعضای مدرسین…

بنابراین، حتی در روزشمار هفته‌نامه «پنجره» نیز ذکری از سوابق نهادی به‌نام «جامعه مدرسین» در دوران حیات آیت‌الله بروجردی، یعنی در سال ‌ 1339 یا پیش از آن، مندرج نیست و در واقع، اگر ادعای آقای یزدی را جدّی بگیریم، سرآغاز تشکلی به‌نام «جامعه مدرسین» را باید زمستان 1344 بدانیم نه پیش‌تر.

با آغاز نهضت امام خمینی در سال‌های 1341-1342 بسیاری از مراجع تقلید و علما و طلاب حوزه‌های علمیه قم و نجف و تهران و مشهد و اصفهان و شیراز و تبریز و سایر شهرها، در کنار روشنفکران و دانشجویان و عشایر و بازاریان و کسبه و برخی گروه‌های سیاسی و دیگران، اطلاعیه‌های فراوان در حمایت از نهضت امام خمینی، پیش و پس از دستگیری امام، منتشر کردند. آیا این بدان معناست که مثلاً سرآغاز نهادی سازمان یافته به‌نام «جامعه روحانیت شیراز» را می‌توان اعلامیه‌ای دانست که با این عنوان در تابستان 1349 در مجلس ختم آیت‌الله سید محسن حکیم در مسجد نو شیراز توزیع شد؟ معهذا، حتی در بیانیه‌های فراوانی که با امضای تعدادی از علما و فضلا و طلاب قم در سال‌های 1341- 1342 منتشر شده ذکری از نام «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» نمی‌یابیم. انتشار اعلامیه‌هایی با امضای علمای قم، که بسیاری‌شان از شاگردان امام خمینی و مدرسین وقت حوزه قم بودند، نمی‌تواند امروزه برای اثبات قدمت نهادی به‌نام «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» به کار گرفته شود. به عبارت دیگر، نهادی که به‌نام «جامعه مدرسین» می‌شناسیم دارای مبداء و تاریخ و عملکرد روشن و مستند است. استناد به این و آن اعلامیه علما و فضلا و طلاب حوزه علمیه قم، که عنوانی عام است، در سال‌های 1341-1342 را نمی‌توان مبداء تشکلی موسوم به «جامعه مدرسین» تلقی کرد.

  

نمونه‌ای از بیانیه‌های تعدادی از علمای حوزه علمیه قم در سال 1342 در حمایت از امام خمینی
در این بیانیه، مانند بیانیه‌های مشابه، از تشکلی با ‌نام «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» یاد نشده.

معهذا، سخن اصلی آقای یزدی، که مرا به نگارش این مقاله وادار کرد، تاریخچه و مبداء فعالیت نهادی به‌نام «جامعه مدرسین حوزه علمیه قم» نیست. سخن بر سر ادعای اعلام مرجعیت امام خمینی از سوی «جامعه مدرسین» است با هدف پیشگیری از پیگرد قضایی ایشان با این تأکید از سوی آقای یزدی که در زمان دستگیری امام خمینی (سحرگاه 15 خرداد 1342) «ایشان عنوان مرجعیت نداشتند.» سخن آقای یزدی را تکرار می‌کنم:

«وقتی عوامل رژیم امام (رحمت‌الله علیه) را دستگیر کردند ایشان عنوان مرجعیت نداشتند و بر اساس قانون اساسی مشروطه مراجع دارای مصونیت بودند. برای همین، جامعه مدرسین بلافاصله با توجه به صلاحیت حضرت امام در اطلاعیه‌ای اعلام کردند که امام خمینی (رحمت‌الله علیه) جزو مراجع تقلید هستند و با این کار دست ساواک را برای هر گونه تعرض به جان امام بستند.»

حوزه علمیه قم در سال 1335

در سال 1372 به گزارشی تحلیلی و جامع از وضع حوزه علمیه قم دست یافتم و آن را در جلد دوّم مجموعه «مطالعات سیاسی» (پائیز 1372، صص 393-400) منتشر کردم با عنوان: «حوزه علمیه قم در سال 1335، نخستین سند تحلیلی ساواک.» مقدمات تشکیل ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) از اوائل سال 1335 فراهم آمد و در اسفند 1335، با تصویب مجلسین، رسمیت یافت. سند فوق به 22 اسفند 1335 تعلق دارد و بنابراین اوّلین سند تحلیلی ساواک درباره حوزه علمیه قم به‌شمار می‌رود. متن سند این است:

«گزارش

محترما با تقدیم عین سه برگ اطلاعیه واصله در مورد حوزه علمیه قم به‌طوری که خاطر عالی مستحضر است اطلاعیه مزبور در تأیید گزارش سرهنگ 2 رحمانی افسر این دایره که به مأموریت قم اعزام شده می‌باشد.

رئیس دایره ایلات و مذاهب

سرهنگ قلقسه [امضا]

به عرض می‌رساند

سرهنگ صمدیانپور [امضا]

22/ 12/ 35

یک نسخه دیگر واصل و به عرض رسیده است. بایگانی شود.

[متن گزارش پیوست در سه برگ:]

حوزه علمیه قم

مرجع اوّل آقای حاج آقا حسین طباطبایی بروجردی به عنوان فرد اوّل شناخته شده است. تعدادی بیش از پنج هزار نفر از طلاب مقیم قم اساس معیشت آن‌ها به مساعدت آقای بروجردی منوط می‌باشد که به هر طلبه‌ای بر حسب مدارج تحصیل و وضع خانوادگی ماهیانه نقدی و جیره جنسی (حواله نان) دارند.

طبقه‌بندی طلاب. بر حسب مدارج تحصیلی سه طبقه‌اند:

1- طلبه محصل سطوح مقدماتی که مطابق است با دوره دوّم دبیرستان.

2- طلبه محصل سطوح مطابق است با دوره لیسانس.

3- طلبه‌ای که درس خارج می‌خواند و آماده مقام اجتهاد است مطابق است با دوره دکترا.

پرداخت شهریه به طلاب بدین شرح است:

1- طلبه مجرد مقدماتی ماهی 120 ریال.

2- طلبه معیل مقدماتی ماهی 240 ریال.

3- طلبه تحصیل سطوح مجرد ماهی 150 ریال.

4- طلبه تحصیل سطوح معیل ماهی 300 ریال.

5- طلبه درس خارج مجرد ماهی 230 ریال.

6- طلبه درس خارج معیل ماهی 450 ریال.

هر فرد طلبه در هر درجه از تحصیل ماهیانه 5 من یا 15 کیلو حواله نان دارد. برای عیال و هر اولاد پنج من نان به وظیفه جنسی ماهیانه اضافه می‌شود. بعضی از طلاب هستند که گاهی فوق‌العاده می‌گیرند. این فوق‌العاده از صد تا چهار صد و پنجاه ریال می‌شود.

آقای بروجردی به طلاب حوزه علمی خراسان، کرمانشاه، نجف اشرف و کربلا هم وظیفه نان را حواله می‌دهند و مرحوم حاجی سید ابوالحسن اصفهانی هم همین رویه را داشتند.

آقای بروجردی دارای دو پیشکار هستند:

1- آقای حاج احمد که مراقب امور شخصی آیت‌الله است.

2- آقای حاج شیخ محمدحسین احسن که متصدی دفاتر طلاب و مباشر پرداخت است.

تعداد طلابی که درس خارج استفاده می‌کنند در حدود 1300 نفر می‌باشند که همیشه در محضر درس آیت‌الله در مسجد بالاسر در حدود هزار نفر حاضر می‌شوند.

مراجع و مدرسین و سران درجه دوّم حوزه علمی قم که هر یک واجد مقام اجتهاد و صاحب فتوی و مدرس علوم دین و مورد مراجعه مقلدین در بخشی از کشور می‌باشند به ترتیب مقام و درجه و اهمیت به شرح زیر می‌باشند:

شماره ردیف

نام

تعداد طلاب درس خارج حوزه هر یک

مسجدی که اقامت می‌کنند

منطقه نفوذ تقلید

1-

آقای سید محمدرضا گلپایگانی

در حدود 300 نفر

مسجد بالای سردرصحن و مسجد حسین آباد

ایالات مرکزی ایران

2-

آقای سید کاظم شریعتمداری

در حدود 300 نفر

مسجد مرحوم حجت

آذربایجان و تهران

3-

آقای سید محمدحسین طباطبایی قاضی

در حدود 200 نفر

اقامت نمی‌کند

آذربایجان و تهران

4-

آقای شیخ محمد اراکی از صحابه مقدم مرحوم شیخ عبدالکریم

در حدود 100 نفر

مدرسه فیضیه

اراک، بروجرد

5-

آقای حاج آقا روح‌الله خمینی که از لحاظ درس حائز اهمیت است

در حدود 500 نفر

اقامت نمی‌کند

ایالات مرکزی و غرب ایران

6-

آقای سید شهاب‌الدین نجفی

در حدود 100 نفر

در صحن قم بالای سر

تبریز و قم و کشور عراق

7-

آقای شیخ عباسعلی شاهرودی

در حدود 50 نفر

مسجد بازار

در اطراف خراسان

8-

آقای سید محمد داماد، داماد مرحوم حاجی شیخ عبدالکریم

در حدود 100 نفر

مسجد بازار خندق

 

9-

آقای حاج شیخ فکور

در حدود 50 نفر

ندارد

قم و بعضی از بخش‌های جنوبی

10-

آقای حاج میرزا ابوالفضل قمی

در حدود 100 نفر

مسجد امام

 

11-

آقای سید باقر سلطانی

در حدود 100 نفر

ندارد

غرب ایران، مورد توجه عوام قم

12-

آقای حاج میر سید حسن برقعی

در حدود 100 نفر

صحن و مسجد کوچه حرم

 

13-

آقای سید رضا صدر، جوان‌ترین مدرسین است

در حدود 100 نفر

ندارد

قم و اصفهان

طلابی که در محضر درس هر یک از علما شرکت می‌کنند به نحوه انحصار نیست بلکه در محضر درس چند مدرس شرکت می‌کنند زیرا بعضی از مدرسین در فقه سلطه دارند، بعضی در اصول قدرت بیان و تحقیق دارند، بعضی در علوم معقول واردتر است، و به همین جهت طلاب برای استفاده بیش‌تر چند حوزه تدریس را انتخاب می‌نمایند.

علمایی که [به] عامل اجتماعی هم علاقه‌ای دارند:

1- آقای سید کاظم شریعتمداری

2- آقای حاج آقا روح‌الله خمینی

3- آقای سید محمدحسین قاضی طباطبایی

علوم علما و مدرسین مخالف کمونیسم هستند ولی به دستگاه حاکمه کشور هم اعتقادی ندارند.

سه نفر آقایان فوق تبلیغات و فعالیت منطقی بر علیه کمونیسم را هم تعقیب می‌کنند.

هفته‌ای یک نفر در محضر آقای سید محمدحسین قاضی (طباطبایی) علاقمند و مستعد را برای تنظیم مقالات و تحقیق و انتقاد در عقاید مادی اجتماعی تشکیل است و بحث و گفتگو صورت می‌گیرد و به همین جهت معظم‌له تألیفات متعددی در این زمینه دارد.

ملاحظات زیر قابل بررسی و تحقیق است:

1- گروه زیادی از طلاب فراریان نظام وظیفه هستند که به امید سنگر مصونیت از بخش‌های مختلف به حوزه قم رو می‌آورند و به تحصیل علوم دینی می‌پردازند.

2- شهریه و کمکی که در حوزه قم به آن‌ها می‌شود کافی برای تأمین معیشت نیست و اغلب از وطن و خانواده خود کمک دریافت می‌دارند یا در ایام ماه رمضان و محرم و صفر از منبر دستمزدی به دست می‌آورند.

3- به علت رسوخ لزوم تبعیت از احکام اسلام قوانین موضوعه را موافق دین نمی‌دانند.

4- چون ایام ماه رمضان و محرم و صفر درس تعطیل است، طلاب به وطن خود مراجعت می‌کنند تا از منبر و وجوه بریه کمک خرجی به دست آورند و بدین جهت مجموع افکار و نظریاتی که در این مدت در حوزه‌های علمیه منعکس شده در شهرستان‌ها انتقال یافته و زمینه فکر طبقات حقیقی مردم دین‌دار می‌شود.

پیشنهاد:

اگر در تهران سازمان دینی به وجود آید و از مقدورات فعلی مثل مسجد سپهسالار، دستگاه تولیت قم، دستگاه تولیت آستانه در حوزه علمیه قم پرتو اندازد می‌توان غیرمستقیم این حوزه را تحت‌تأثیر ابهامات مفید قرار داد و بیش از هر دستگاه تبلیغاتی برای ارشاد و رهبری افکار عمومی بخش مهمی از مردم کشور اقدام نمود.»

سند فوق از ابعاد مختلف حائز اهمیت فراوان است، ولی آن‌چه مدّ نظر ماست تأکید آن بر مدرسین و فقهای درجه اوّل قم در سال 1335 است؛ یعنی در اوج مرجعیت آیت‌الله بروجردی. چنان‌که می‌بینیم، ساواک 13 تن از علمای وقت حوزه را، که پس از آیت‌الله بروجردی، «سران درجه دوّم» به‌شمار می‌رفتند، نام برده و تأکید کرده که این افراد «واجد مقام اجتهاد و صاحب فتوی و مدرس علوم دین و مورد مراجعه مقلدین در بخشی از کشور می‌باشند.» در این سند، تعداد کل طلاب درس خارج 1300 نفر، طلاب درس خارج آقای بروجردی یکهزار نفر و تعداد طلاب درس خارج «آقای حاج آقا روح‌الله خمینی» 500 نفر ذکر شده است. سایر فقها و مدرسین بزرگ حوزه بین 50 تا 300 نفر شاگرد داشتند. به عبارت دیگر، درس خارج امام خمینی دوّمین درس پس از آیت‌الله بروجردی به‌شمار می‌رفت. در سند ساواک دو بار بر اهمیت امام تأکید شده: بار اوّل ذکر شده که درس خارج آقای خمینی «از نظر درس»، یعنی از نظر علمی، «حائز اهمیت است.» و بار دوّم تأکید شده که در میان فقهای فوق آقایان شریعتمداری و خمینی و طباطبایی (علامه طباطبایی) به مسائل اجتماعی علاقمند هستند و «سه نفر آقایان فوق تبلیغات و فعالیت منطقی بر علیه کمونیسم را هم تعقیب می‌کنند.»  

مضمون این سند منطبق با خاطرات آن گروه از علمای بزرگ حوزه است که امام خمینی را دوّمین شخصیت علمی و سیاسی حوزه در زمان حیات آیت‌الله بروجردی دانسته‌اند.

مرجعیت امام خمینی پیش از 15 خرداد 1342

در تشیع، برخلاف کلیسای کاتولیک یا پروتستان، «مرجع تقلید» از سوی شورا یا نهادی خاص تعیین نمی‌شود. در کلیسای کاتولیک مجمع کاردینال‌ها پاپ آینده را تعیین می‌کند [+، +] و در کلیسای پروتستان انگلستان شورایی از مقامات عالی روحانی چند نفر را برمی‌گزینند و انتخاب نهایی «اسقف اعظم کانتربوری» [+] با پادشاه- ملکه است. یعنی در بریتانیا پادشاه یا ملکه عالی‌ترین مقام روحانی کشور به‌شمار می‌رود و اسقف‌اعظم کانتربوری تابعی از اوست. [+، +] این رویه حکومتی را در سال 2003، در زمان انتصاب روان ویلیامز، [+] شاهد بودیم.

در تشیع تعیین مرجع تقلید منوط به تشخیص و اقبال و پذیرش مقلدان (مردم) است و هیچ نهاد رسمی، اعم از حوزوی یا حکومتی، برای دخالت در این امر معتبر تلقی نمی‌شود. معهذا، با توجه به اهمیت جایگاه سیاسی مرجعیت شیعه و به‌ویژه به دلیل مواضعی که آیت‌الله بروجردی، به‌ویژه در سال‌های پایانی عمر خویش، در انتقاد از حکومت پهلوی اتخاذ نمود، شاه کوشید در تعیین مرجع نیز دخالت کند.

از اواخر سال 1338، که وضع جسمی آیت‌الله بروجردی به وخامت گرائید، مسئله مرجعیت آینده مورد توجه ساواک قرار گرفت. در سند ساواک، مورخ 14 فروردین 1339، پیشنهادات زیر درج شده است:

«1- از هم‌اکنون بین فقها و علما شخصیتی که از هر حیث واجد شرایط علمی- مذهبی و مورد توجه مسلمین باشد انتخاب و منظور گردد.

2- پس از انتخاب به وعاظ آموزش داده شود که در خاتمه وعظ پس از دعاگویی به ذات اقدس شهریاری محمدرضا شاه پهلوی و حضرت آیت‌الله بروجردی نام شخص منظور را هم ببرند و بدو دعا کنند.

3- از طرف علمای مشهد دعوتی از این شخص بشود و قبلاً طبق برنامه صحیحی در تهران و مشهد استقبال شایانی از او بشود که در خور شأن و مقام نیابت امامت باشد…» (پرونده آیت‌الله بروجردی در بایگانی ساواک)

در پایان، «نشاط»، مقام ساواک، اعلام می‌کند که بر اساس تحقیقات او در ماه رمضان و رفت و آمد با علما به این نتیجه رسیده که بعد از فوت آیت‌الله بروجردی در نجف آقایان سید محسن حکیم و سید محمود شاهرودی و سید عبدالهادی شیرازی و در قم آقایان حاج آقا روح‌الله خمینی، سید کاظم شریعتمداری، آقا نجفی حائز مقام مرجعیت خواهند شد. اسامی فوق به همین ترتیب در سند ساواک ذکر شده.

در 28 اردیبهشت 1339 همان مقام ساواک، در اجرای دستور ذیل گزارش قبل، بیوگرافی تنها چهار تن از علمای ذکر شده در گزارش قبل را به ترتیب زیر ارسال می‌کند: حاج سید محسن حکیم طباطبایی، سید کاظم شریعتمداری، آقای شهاب‌الدین نجفی مرعشی، آقای حاج آقا روح‌الله خمینی.

در 6 شهریور 1339 تلگراف‌های آیت‌الله بروجردی به علمای شیعه در نجف و علمای اهل تسنن در قاهره «دال بر عدم شناسایی دولت اسرائیل» اهمیت سیاسی نهاد مرجعیت را برای حکومت پهلوی بیش‌تر روشن می‌کند. آیت‌الله بروجردی در تلگراف به شیخ محمود شلتوت، رئیس جامع الازهر (قاهره)، نارضایتی متقابل خود را از شناسایی احتمالی دولت اسرائیل توسط حکومت پهلوی به صراحت بیان کرده است.

از 30 آبان 1339 گزارش‌هایی دال بر بیماری آیت‌الله بروجردی ارسال می‌شود و در شب 5 بهمن 1339 آیت‌الله بروجردی به علت زمین خوردن بستری می‌شود. در 4 فروردین 1340 آیت‌الله بروجردی دچار حمله قلبی می‌شود و محمدرضا شاه صدرالاشراف و سپس سردار فاخر حکمت را برای عیادت به قم می‌فرستد.

بیماری و رحلت آیت‌الله بروجردی (10 فروردین 1340) و مراسم تشییع جنازه و تجلیل بی‌سابقه از ایشان در سراسر ایران بار دیگر اهمیت نهاد مرجعیت را مورد تأکید قرار می‌دهد. شاه پیام تسلیت خود را برای آیت‌الله سید محسن حکیم در نجف می‌فرستد.

در 11 فروردین 1340 مجلس ختمی از آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی در مسجد کاشانی پامنار تشکیل می‌شود که در آن «کلیه افراد حزب زحمتکشان و سازمان نگهبانان آزادی [وابسته به دکتر مظفر بقایی کرمانی] و عده زیادی از افراد متفرقه شرکت داشتند.» در گزارش فوق نظر آیت‌الله کاشانی درباره جانشین آیت‌الله بروجردی چنین ذکر شده:

«آقای کاشانی درباره مرجع تقلید شیعیان اظهار داشته سه تن در نجف هستند که واجد مرجع تقلید مسلمانان هستند که این سه نفر آیت‌الله سید محسن حکیم و آیت‌الله حاج سید محمود شیرازی [کذا. سید عبدالهادی شیرازی صحیح است. شهبازی] و آیت‌الله [سید محمود] شاهرودی می‌باشند که آیت‌الله سید محسن حکیم از دو نفر دیگر خیلی بهتر است… ضمناً آقای کاشانی اضافه نمود که دولت ایران خیلی مایل است که مرجع تقلید از ایران برود.»

در 15 فروردین 1340 مجلس ختم آیت‌الله بروجردی از سوی «سید محمود طالقانی و انجمن اسلامی دانشجویان و مهندسین وابسته به مهدی بازرگان استاد دانشگاه» در مسجد هدایت تهران برگزار می‌شود. در این مجلس نامی از مرجع آینده برده نشده ولی بر مضامین زیر تأکید شده است:

«اوراقی از طرف انجمن اسلامی دانشجویان و دانش‌آموزان شهید به چشم می‌خورد و مضمونش این بود که پس از تسلیت گفتن فوت آیت‌الله بروجردی خواسته بودند جانشین ایشان شخصیتی باشد که بتواند آزادی و استقلال ایران و دین اسلام را تأمین نماید.» (سند ساواک، 17 فروردین 1340)

بهرروی، به‌رغم تلاش شاه برای انتقال مرجعیت به خارج از ایران، پس از ارتحال آیت‌الله بروجردی با تکثر مراجع مواجهیم و در این میان «حاج آقا روح‌الله خمینی» دارای جایگاهی قابل توجه است.

در سال‌های پس از گزارش سرهنگ قلقسه (1335) شمار شاگردان امام خمینی رو به افزایش بود. حدود دو سال پس از فوت آیت‌الله بروجردی، در 25 اردیبهشت 1342 اداره اطلاعات شهربانی تعداد کسانی را که در درس ایشان حاضر بودند پنج هزار نفر ذکر کرد. (بنگرید به گزارش مندرج در مأخذ زیر: سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، چاپ پانزدهم، 1381، ج 1، ص 446)

و در گزارش مورخ 25 اردیبهشت 1342 ساواک، حدود 20 روز پیش از دستگیری امام خمینی، چنین آمده است:

«اکنون کلیه بازرگانان سهم امام را برای آیت‌الله خمینی می‌فرستند… شهمیرزادی بازرگان می‌گفت: مبلغی که اکنون به نام سهم امام به آیت‌الله خمینی پرداخت می‌گردد به مراتب بیش از مبلغی است که به آیت‌الله بروجردی پرداخت می‌گردیده است.» (روحانی، همان مأخذ، صص 447، 1313) 

تأمل در لحن و مضمون اعلامیه‌ها و سخنرانی‌های امام خمینی در سال 1341 و اوائل سال 1342، تا پیش از دستگیری، به روشنی جایگاه ایشان را در مقام مرجع تقلید نشان می‌دهد. و نیز اسناد فراوان روشن می‌کند که این امر مورد پذیرش گروه کثیری از تمامی طبقات جامعه بوده است. فقط برای نمونه، استناد می‌کنم به تلگرافی که کسبه اصفهان در 11 فروردین 1342، حدود دو ماه پیش از دستگیری امام خمینی، ارسال نموده و در آن امام خمینی را به عنوان مرجع تقلید مخاطب قرار داده‌اند:

«قم- حضرت آیت‌الله‌العظمی آقای خمینی

رونوشت: حضرت آیت‌الله گلپایگانی

رونوشت: حضرت آیت‌الله شریعتمداری

واقعه ناگوار دوّم فروردین قم که به دسیسه دشمنان دین و روحانیت به وجود آمد، موجب تألم عموم مسلمانان است. بدینوسیله تأسف خود را از این پیشامد اعلام، سربلندی اسلام و تأیید علمای اعلام را از خداوند متعال خوهانیم.

عباسعلی برهانی، ابوالحسن بدری، مهدی استکی، حسن صمدانیان، جمال موسوی، تقی هسته‌ای، اکبر بانک، حسن حدادی.» (سید حمید روحانی، نهضت امام خمینی، چاپ پانزدهم، 1381، ج 1، ص 400)

نمونه اعلامیه‌های فراوان در سال‌های 1341-1342 پیش و پس از دستگیری امام خمینی که از ایشان با عنوان مرجع تقلید یاد می‌شد.
اعلامیه عشایر فارس متعلق به فروردین 1342 است.
به پی نوشت «شهابی»، مقام ساواک، توجه شود: «این نسخه در پرونده آیت الله خمینی بایگانی شود. شهابی.»
در بایگانی ساواک عنوان «آیت الله» فقط برای مراجع تقلید و معدود علمای سرشناس به کار می رفت.

سند زیر جایگاه شامخ امام خمینی را پس از آزادی نشان می‌دهد:

بررسی فوق نشان می‌دهد که فقط علما و مدرسین و طلاب حوزه علمیه قم، و سایر حوزه‌های علمیه، نبودند که پس از دستگیری امام خمینی در سحرگاه 15 خرداد 1342 با صدور اعلامیه‌های متعدد دستگیری یک مرجع تقلید را، که در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه بود، به شدت محکوم کردند، بلکه سایر گروه‌های اجتماعی نیز رویه‌ای مشابه در پیش گرفتند.

عبدالله شهبازی

پنجشنبه، 29 مهر 1389/ 21 اکتبر 2010

ساعت چهار صبح

شیراز

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 اکتبر 2010 در Uncategorized

 

همه خفه شوید!

همه ی دانش و تجربه ی خود را دور بیندازید.

تا ما و رفقا بنشینیم دور هم دیگر و زور بزنیم،
بل‌که یک چیزی به ذهنمان رسید و موفق به استخراج شدیم! 

*

خوب بنشینید زور بزنید.
چه کسی جلوی زور زدنتان را گرفته.
همه چیز هم که در اختیار دارید.

چرا بقیه باید خفه شوند؟

*

آها.. چون مسموم اند!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 اکتبر 2010 در Uncategorized