RSS

بایگانی ماهانه: مه 2011

فکر میکنند مردم ما نمی‌فهمند … !!

تبلیغات قبل برنامه نود تمام میشود. همه منتظرند که برنامه شروع شود تا گزارش در مورد فوت ناصر حجازی پخش شود. ناگهان هیئتی مثلا ورزشی از صدا و سیما میبینی‌ که در کنار بالین آن مرحوم در حالی‌ که نای حرف زدن ندارد، حاضرند. با تک تک اعضا مصاحبه میشود و همه ضرغامی ضرغامی کنان می‌گویند که ایشان آنها را به عیادت ناصر خان فرستاده است. آنقدر در گوش ناصر خان میخوانند که آن مرحوم هم با صدایی خفیف، از ضرغامی تشکر می‌کند. دوربینها جمع میشوند. چون به هدف که نام برده شدن ضرغامی از زبان آن اسطوره محبوب مردم بود، رسیده اند ( راستی‌ چرا خود ضرغامی نرفت ). فکر میکنند مردم ما نمی‌فهمند … !!

استودیو خبر شبکه پنج قرار است افتتاح شود. ضرغامی میرود برای افتتاح. تمام بخشهای خبری حرفهای ایشون رو قبل افتتاح و مصاحبه نشان میدهند که از گریم شدن خود جلوگیری می‌کند و چه نمایشی راه می‌اندازد ضرغامی که من گریم نمیکنم و زیر گریم نمی‌روم و می‌خواهم مردمی باشم ( یاد بند کفش بستن بعضیا می‌‌افتم). اگر قرار است این عمل برای مردم باشد، چرا اینهمه آب و تاب میدهند؟ فکر میکنند مردم ما نمی‌فهمند … !!

اخبار در مورد رفتگر پیر شهر گزارش پخش می‌کند و وضع گرسنگی و بی‌ پولی‌ او را نشان میدهد و هر یک جمله در میون فحش یا انتقادی از شهردار و شهرداری پخش میشود. بماند که خود پیرمرد یکبار می‌گوید پیمانکار شهرداری مقصر است و حقوق کم میدهد. اما مهم این است که احساسات مردم برانگیخته شده و مقصر، شهردار نشان داده شده است. فکر میکنند مردم ما نمی‌فهمند … !!

یعنی‌ اینقدر خدمت کردن شیرین است که برای رسیدن به پست و مقامات بالاتر، هر کاری مباح است؟ فکر میکنند مردم ما نمی‌فهمند … !!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 مه 2011 در Uncategorized

 

خوش آمد به آقا سید.

آقا سید که پیش‌تر هم از نویسندگان وبلاگ ( ِقبلی) بود،
دوباره به جمع نویسندگان وبلاگ اضافه شده.

مطالبی داشت که مورد علاقه برخی دوستان -من‌جمله خودم- بود.
سراغش را هم می‌گرفتند که کجاست و چرا نمی‌نویسد و …

خوش آمدی آقا سید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 مه 2011 در Uncategorized

 

من آمده ام … باز از غرب آمده ام …

و با سلامی دوباره …

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 مه 2011 در Uncategorized

 

ماهی ۶٩هزار تومان حقوق ولایی!

پیش‌نوشت: اصولا من بعد از سربازی، اعصاب معصاب ندارم! شرمنده!

******

آدم متاهل با مدرک کارشناسی ارشد، صبح تا عصر بیگاری می‌دهی، توهین می‌شنوی، زیر دست یک مشت الاغ سر می‌کنی، کار و موقعیت شغلی و آینده شغلی و … را بالجمله به چخ داده‌اند، با ماهی ۶٩ هزار تومان.

کار جدید درست نمی‌کنند، هیچ؛ کاردارها را هم از کار می‌اندازند و به عسرت.

*

مصطفی شغل داشت، موفق بود، داشت رشد می‌کرد؛ خودش کارآفرین بود و هست. ذوق و هنر داشت و رزومه‌ای قوی. اجاره خانه دارد، فرزند دو ساله دارد، پدر  مادرش تهران نیستند؛ پدرش ثروتمند نیست. ماهی ۶٩هزار تومان از نظام وظیفه‌ی ولایی می‌گیرد و باید باهاش سر کند!   آیا به «نان ِخالی» می‌رسد این حقوق؟

 

*

محمد مدیر بود. قوی بود. آینده اش درخشان بود (و هست انشاءاله). ارشد مالی خوانده بود و چندین تخصص داشت. در سازمان جا افتاده بود و ماهی چند میلیون درآمد داشت.
می‌خواست زن بگیرد. زندگی تشکیل بدهد. مسیر شغلی‌اش در آغاز جوانه زدن بود. به چخ دادندش. پدرش ثروتمند نبود.

16 ماه بدو خدمت کن زیر دست گوساله‌های بی‌شعور و سر خم کن جلوشان برای چیزهای ابلهانه و عمرت را صرف کن برای کارهای بی‌نتیجه و الکی.

البته انصاف باید داد که  ماهی ۶٩ هزار تومان می‌دهند!  بعله! می‌دانید چقدر پول است؟

*

محسن کار داشت. چند نوع تخصص داشت، فوق لیسانس مدیریت داشت. تجارت خارجی بلد بود. در آمدش هم خوب بود. چند نفر کارمند و منشی و تحصیلدار و … داشت. الان هم بهترین جاهای ممکن خدمت می‌کند که ای‌بسا مورد غبطه‌ی هم خدمتی‌ها باشد.  خودش و پدرش هم ثروتمند بودند و به بدبختی نیفتاد.

ولی حالا شده‌است منشی یک آقای لیسانسیه‌ی مترجمی. سلسله مراتب است دیگر! برایش نامه تایپ می‌کند، اسکن می‌کند، چیز جابجا می‌کند، کتاب می‌برد و قبض انبار می‌گیرد، خط خرچنگ قورباغه‌اش را می‌خواند و تایپ می‌کند، نامه شماره می‌کند و …  می‌بیند در موضوع مربوطه چهار برابر رئیس مرکز ِخدمتش مطالعه و کار کرده ولی حالش به هم می‌خورد اگر ذره ای کمک کند. گور بابای همه‌شان با هم کرده!

پیشنهاد کرده دو نفر را استخدام کنند به جای او. یک پژوهشگر و یک تایپیست و  حقوقشان را هم خودش خواهد داد. مگر از این پستی و سستی رهایی یابد.  هم برای دو نفر دیگر خوب بشود هم برای او. زیر بار نمی روند. قوانین کثافت شان نمی‌گذارد. آشغال‌ها.

حالا هم باید ماهی ۶٩هزار تومان حقوق سربازی ِفرماندهی معظم کل قوا را بگیرد به ازای این عمر گرامی و خدا را شکر کند.

که البته جای شکرش همیشه باقی است.

الحمدلله.

ولی از یک ثانیه‌اش در پیش‌گاه خدا نخواهد گذشت.

**

فقط از گروهان صد و اندی نفره‌مان، می‌توانم برایتان ٨٠ قصه‌ی غم‌ناک تعریف کنم.

بعله. این دو سال می‌گذرد و جهنم نیست و بعدش هم فرصت هست. بعله که هست ولی چه کسی به نظام حق داده که در همین دو سال جلوی پیشرفت ما را بگیرد؟ این چه دلیلی است که حالا که عمر شما از ٢ سال بیشتر است، ما حق داریم دو سالش را غصب کنیم؟

به قول آن آقایی که برای توجیه امریه‌ها از بیت رهبری آمده بود، سرباز امریه‌ای، منبع مهم صرفه جویی مالی است. ما ١٧ هزار سرباز امریه داریم که اگر بخواهیم حقوق آدمیزاد به‌شان بدهیم، فلان مبلغ می شود!

سرباز را به مثابه «گاو شیر ده» می‌بینند بل‌که «خر ِحمال!»!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 مه 2011 در Uncategorized

 

آن سوی میز!

خیلی از رفقای سابقا هم موضع ما هستند که
هنوز مقاومت می‌کنند و حرفشان هم‌آن‌‌است
-خدا اجر صبرشان بدهد-
حتی گاهی ما را می‌نوازند -از لطف- و گاهی ما ایشان را می‌خراشیم -از بی‌هنری-.

ولی من چندان نگران نیستم.
چرا که در ادراک‌شان تردید ندارم.
یعنی درد‌ها را درک می‌کنند و می‌بینند و می‌شنوند و … (انشاءاله)
ولی چون آن طرف میز هستند -و مثلا در مقام بازپرس و موضع قدرت یا حمایت-،
اصولا شرایط و رویدادها را جور دیگر تعبیر می‌کنند و تئوری می‌بافند و مقاومت می‌کنند.

کافی‌است که بیایند -یا روزگار شرایطی پیش بیاورد که بیایند- این طرف میز،
آن ها هم مثل بنده و شما می‌شوند.

البته کاش خدا کمک بکند که آدم هم‌واره
آن‌چه برای خودش می‌پسندد برای دیگران هم بپسندد.
و آن چه برای خودش نمی‌پسندد برای دیگران هم نپسندد.

و این‌که کدام طرف میز باشد، تاثیری در حق‌بینی‌اش نداشته باشد.
و مرگ را اگر خوش می‌دارد، اول برای خودش خوش بدارد و بعد از بهر هم‌سایه!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 مه 2011 در Uncategorized

 

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند!

مبارزه‌ی کشککی و شعاری

(=غیر سیستمی و بی‌برنامه؛ بدون پشتوانه‌های نظری
و از آن مهم‌تر آمادگی تکنیکی و لجستیکی در حاکمیت و بازوی اجرایی
و گردش آزاد اطلاعات و «شفافیت» و رسانه های مستقل برای توده)

با فساد اقتصادی
(=ثروت نامشروع)

در لایه‌ی حاکمیت،
موجب مفاسدی به مراتب بزرگ‌تر و عظیم‌تر در داعیه‌داران آن مبارزه،

و در لایه‌ی توده‌ای،
تبدیل به مبارزه‌ای نامعقول با خود «ثروت» -و در شرایط حاد: «ثروتمندان»- می‌شود.

و این ناهنجاری‌های شبه مارکسیستی،
ای بسا به مراتب از خود آن فسادهای اولیه، بدتر و مخرب‌تر باشند!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مه 2011 در Uncategorized

 

دیدار به قیامت عمه کُبی!

عمه کبری هم رفت.
توی حرم حضرت رضا حالش بد شده بود و سکته مغزی و چند روز اغما و تمام.

آرام بود و مهربان بود و پاکیزه و پاکیزه و پاکیزه.
آن‌قدر که جزو سه نفر "وسواسی‌ترین" ‌هایی بود که می‌شناختم.

 

امیدوارم که در آغوش مهربانی جد و جده‌ات بیارمی.

دیدار به قیامت.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 مه 2011 در Uncategorized