RSS

بایگانی ماهانه: اوت 2009

شرورترین جانور!

«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لَا یَعْقِلُونَ» سوره انفال آیه 21

 

 به حقیقت بدترین جانوران نزد خداوند ناشنوایان [در  شنیدن حق] و
بی زبانان [ در گفتن حق] هستند ، همان کسانی که نمی اندیشند.

 

– حتی این ها را جزء » ناس» هم به حساب نیاورده!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 اوت 2009 در Uncategorized

 

طنز تلخ روزگار!

یک مجری پر ادا و اصول و «قِرِشمال پروری» دارد صدا و سیما،
که ماه رمضان و سحر ها پیدایش می‌شود. 

از آن‌جا که ما به ایشان از همان اول ارادت خاص داشتیم و
هر وقت تصویر ایشان بر تلویزیون می‌آمد،
سلطانبانو به تمسخر می‌فرمودند:
«محسن! بیا عشقت!»

با آن ریش درشت و عینک خاص اش.
ظاهرا مجری کمپین الفنون هم بوده.

حالا من کاری به این حرف‌هایش ندارم.

*
به حسب اتفاق امروز سحر، چشممان هنوز درست باز نشده بود که
متوجه این آقا بشویم و سرضرب کانال را عوض کنیم،
این بنده‌ی خدا مشغول افاضه‌ی فضل بودند.

که چند جمله‌ای فرمودند که واقعا شنفتنی بود!
یعنی با خود گفتم اگر واقعا تربیت مذهبی مردم، به دست این حضرات باشد،‌
فعلی الاسلام والسلام!

ببینید:

***

آقای مش مم قلی فلانکی پیغمبر را خواب دید!
گفت چرا مردم ما مثل مردم شما خوب نیستند؟

-العیاذ بالله- پیغمبر گفته که
«چون زمان ما یا واجب بوده یا حرام.
مستحب را هم واجب می‌دانستیم!
و مکروه و مباح را هم ملحق به حرام می‌کردیم و انجام نمی‌دادیم!

الآن زمان شما هم حرام دارید و هم حلال و هم مستحب و مکروه و مباح!
این طوری دین خراب شده و مردم به علما بدبین شده‌اند!»

!

*

یکی نیست به این جوجه ریشوی درس ِدین نخوانده؛ بگوید که
به هر حال آن کسی که رفته مجتهد شده و مرجع شده،
یک عمر درس خوانده و دقت نظر به خرج داده،
تا بتواند اظهار نظر بکند که این کار حکمش چیست.

تا بتواند احکام پنجگانه‌ی
واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرام
را تشخیص بدهد.

در عمل هم بالاخره دو حال بیشتر پیش نمی‌آید.
یا فرد انجام می‌دهد یا انجام نمی‌دهد.

ولی این احکام پنجگانه، اصلا منشاءش اهل بیت و خود پیغمبر هستند.
نه یک آخوندی که حالا ۵٠ سال درس خوانده و شده مرجع از خودش در آورده باشد.

ایشان با این مکاشفه‌ی عمیقش(!) مدعی شد که چیزی به نام مستحب و مکروه و …
در زمان پیغمبر در کار نبوده
و کلهم همه‌ی کارهای خوب واجب و غیر آن حرام بوده!

این آقا در کمتر از ٢٠ ثانیه با نقل این مکاشفه‌اش،
هزار سال دستاوردهای فقهی روحانیت شیعه را در یک حکایت و تمثیل ساده،
هوا کرد رفت پی کارش!

*

هنوز از شوک این حکایت بیرون نیامده بودیم که
ایشان حکایت شنیدنی دیگری فرمودند!

که -مجددا العیاذ بالله- عیسی علیه السلام خواست دعای باران بخواند،
گفت هر که گناهکار است برود.
یک نفر باقی ماند که یک چشم داشت!
عیسی پرسید که تو مطمئنی؟‌
گفت آری.
من یک بار به نامحرم نگاه کردم. دست کردم چشمم را از بیخ در آوردم!
(!)
انداختمش پی معصیت!
الآن دیگر برایم درس عبرت شده و گناه ندارم!

عیسی هم گفته آفرین! پس تو دعا کن من آمین بگویم!
و این طوری شد که باران آمد!

*

برادر من!
این عیسی که شما می‌گویی،
عیسی دیوونه -شیرین مغز معلول سرکوچه‌تان- هم نیست!
چه رسد به پیغمبر خدا!

مثل این که یک کسی برایش یک ایمیل اشتباه یا بد بیاید،
بزند لپ تاپش را خرد و خمیر بکند!
این، «حماقت محض» است.
این، جنون مطلق است.
تبلیغ کردنش از رسانه‌ی ملی دیگر چیست؟

*

شما را به خدا این قدر جنایت نکنید.
این اراجیف را به خدا و پیغمبر نبندید.
آقای مجری! شما اگر روزه بودی، صدبار باطلش کرده بودی با این اراجیفت.

مردم را و عوام ساده دل را این طوری بازیچه‌ی حماقت نکنید.

*

آقای ضرغامی!
شما اگر یک اداره نظارت بر نقل حکایات عوامانه بگذارید،
که فقط دری-وری‌های همین یک نفر را کنترل بکند،
کمینه برای آخرت هر دو تان بهتر است! 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 اوت 2009 در Uncategorized

 

عزیز جان! شما برو بنشین سر جایت لطفا!

این عزیز جعفری که سردار است و فرمانده سپاه است،
چندی پیش یک چیزی گفته بود که خیلی به ما زور و فشار آورد.

گفته بود که
«بسیج، مسئول برخور با براندازی نرم است!»

و خلاصه بسیج را مسئول مواجهه و افسران جنگ نرم، نام داده بود.
نکرد اقلا بگوید بسیج دانشجویی یا بسیج اساتید!

این برای ما خیلی زور داشت.

توضیح می‌دهم.

*

من، دوست ِبسیجی کم ندارم.
چهار-پنج پایگاه بسیجی هست که از دور یا نزدیک می‌شناسم. 

غالبا بچه‌هایی هستند که
نه دانش دینی درستی دارند و نه دانش تاریخی درستی دارند،
و نه حتی اخلاق و ادب حداقلی اسلامی در بسیاری‌شان هست.

نه جدیت و توفیقی در کار خود دارند،
نه همت و اهتمامی بر غنا بخشیدن به دانش و علم و درس خویش،
نه حتی غیرت و حمیتی در آموختن و متخلق شدن به آداب دین.

نیت‌هایشان -انشاءاله- پاک است.
ولی مع الاسف، بهترین توصیف برای غالب بسیجیان محترمی که بنده می‌شناسم،
همان واژه‌ی لمپن است.

در حالی که به ما گفته بودند همت و باکری و … الگوی بسیجی‌هایند!
و دریغ که میان این‌ها و آن‌ها، فرسنگ‌ها فاصله‌ است.

غالبا، حوصله‌ی پنج دقیقه منبر را ندارند،
ولی راحت پنج ساعت لخت شده و سینه می‌زند و عربده می‌کشد.

بعد از یک مدتی هم که گوشی ‌آمد دستشان که این راه و رسمش نیست،
سر از دختربازی و … در نیاورند،
به نوعی عاقبت به خیری برایشان محسوب می‌شود.
(به چشم خود دیده‌ام دوستانی که در بسیج، تندروترین ها بودند و آخرش سر از ….)

نقطه‌ی عطف فعالیت‌هایشان را گرفتن اسلحه‌ای در دست و
آویختن بی‌سیمی بر بیخ شلوار می‌شمرند.

حضور در بسیج و پایگاه،
برایشان بیشتر عرصه‌ای برای وقت‌گذرانی،
و رسیدن به وصال اسلحه و بی‌سیم مزبور است.

*

چنین تصویری که در غالب بسیجیان جان برکفی که می‌شناسم، مشاهده کرده‌ام؛
شاید به درد قرق کردن خیابان‌ها و زدن زن و بچه‌ی مردم بخورد،
ولی
کمینه در صحنه‌ی نبرد نرم
-که قاعدتا یک عرصه‌ی فکری و علمی است و نیازمند هوشمندی و بصیرت-
تصویر یک لشکر از هم پاشیده‌ی شکست خورده،
آن‌هم قبل از اعزام و مواجهه است.

بارها خواستم بر این نگرش اشتباه نظامی ِکمابیش ابلهانه‌ی سردار،
بشورم و اعتراض کنم.

نگرشی که یا ناشی از نشناختن عرصه‌ی مواجهه‌ی نرم و سهل پنداری آن بوده‌است،
یا ناشی از نشناختن نیروهای پیاده‌ای است که قرار بود افسران این جبهه باشند!

*

ظاهرا دیگر نیازی به این شوریدن نیست.

خود ِرهبری چند روز پیش در دیدار با نخبگان،
این سمت مهم را از سردار گرامی و بسیجیان جان -و باتوم- بر کفش گرفتند؛
و به دانشجویان و نخبگان علمی دادند+.

باز جای شکرش باقی است!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 اوت 2009 در Uncategorized

 

شما چرا ؟‌

آقای رئیس جمهور عزیز.
منِ یک لاقبا که دستم به هیچ جا بند نیست،
بگویم این گندکاری‌ها و آبروریزی‌ها، توطئه و سناریوی دشمن بود؛
عجیب نیست.

ما دستمان به جای دیگر بند نیست.
نه به منابع متنوع اطلاعات دسترسی داریم،
نه قدرت اجرایی داریم،
نه نیروی انتظامی زیر نظر ماست،
نه اطلاعات زیر دست ماست،
نه …

ما برای سرگرمی، با خود بازی فکری می‌کنیم و
مجبوریم باور ترک خورده‌مان را این طوری بخیه بزنیم.

*

ولی شما چرا؟‌

شما که هم قاعدتا دانش و اطلاعاتش را باید داشته باشی،‌
هم قدرت و اتوریته و توان برخورد را داری، چرا این حرف ها را می‌زنی؟‌

ظاهرا شما یادت رفته که در این مملکت بالاترین مقام مسئول اجرایی هستید.
و سه-چهار نهاد اطلاعاتی امنیتی نظامی زیر نظر شما فعالیت می‌کنند.

من که آن جور بگویم، خنده‌دار نباشد، گریه آور هم نیست.

شما با این جایگاهتان بخواهید این طوری بگویید،
هم خنده دار است هم گریه آور.

*

تازه به شرطی که یادمان رفته باشد که
شما بارها کاری را کرده‌اید و گندش که در‌آمده، گفته‌اید:
«کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!»

***

پ.ن.١: جمله‌ی قصار زیبای کسری یوسفی+
پ.ن٢: کاریکاتور نیک آهنگ کوثر: عوامل دشمن+  و شکنجه+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 اوت 2009 در Uncategorized

 

مجموعه دلایل ابتلائات اخیر

مطمئنا موارد نوشته شده خالی از کمبود یا ایراد نیست و برای تحلیل عمیقتر  به گذشت زمان بیشتری نیاز است . مجموعه دلایل این ابتلائات اخیر تیتروار و خلاصه در ادامه مطلب آورده شده:

– ترتیب موارد نشانگر اهمیت موارد نیستند.

 

مجموعه دلایل ابتلائات اخیر:

١. فضای تند و به شدت دوقطبی شده قبل از انتخابات : 1- به علت نوع تبلیغات سه نامزد دیگر که بار تبلیغات زیادی را صرف نقد و یا تخریب دولت کرده بودند. 2. مناظره های انتخاباتی اکثرا با سخنان غیر منتظره ،تحریک کننده و تفرقه افکنانه ای همراه شد ;. بویژه مناظره 13 خرداد و حرفهای احمدی نژاد.

٢. شیوه غیرمعمول و جدید نتایج اعلان آرا توسط وزارت کشور که در اذهان عمومی به شدت ایجاد شبهه می کرد.

٣. قطع شدن شبکه های اطلاع رسانی قبل از شروع رای گیری اعم از پیامک ، تلفن ، اینترنت و سانسور شدید ، گسترده و سلیقه ای سایت ها تا روزهای بسیاری بعد از انتخابات( تا جایی که حتی سایت فاطمه رجبی هم فیلتر شد)

۴. رفتارها و سخنان کاندیداهای معترض ،ستادها و همراهانشان به عنوان محرکان و ادعا کنندگان «کودتا» و تقلب گسترده ، خواستار ابطال انتخابات ، تحریک عامه مردم به تظاهرات و راهپیمایی و نافرمانی مدنی ، ایجاد شبهه های متعدد بدون پیگیری چندان قانونی آنها

۵. شدت نارضایتی جمعی از مردم  نسبت به دولت نهم و نداشتن تحمل ریاست جمهوری احمدی نژاد برای چهارسال دیگر. در واقع عده ای از معترضان اصلا کاری به تقلب و این حرفها نداشته و صرفا انتخاب مجدد احمدی نژاد را معضل  دانسته و آرای وی برایشان غیرمنتظره می نمود . نمونه : "درحالتی که مردم در بهت و حیرت فرورفته اند" (جمله استاد شجریان)

۶. وجود زمینه های اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی در گذشته توده معترضان به بخش ها یا تمام حکومت و شیو ه های حاکمیت و اداره کشور که با جرقه مساله تقلب مجالی برای نشان دادن اعتراضات خود حتی به صورت غیر مستقیم دیدند.

٧. نحوه عملکرد بد ، دستپاچگی و افراط و تفریط صدا و سیما : به جای تحلیل درست وقایع و بی طرفی یک رسانه ملی ، عدم شفاف سازی و مبهم نشان دادن قضایا، عدم احترام به اعتراضات مردمی خواه اشتباه یا درست ، نادیده گرفتن مردم معترض با سانسور خبری اعتراضات و زوم کردن بر عده ای آشوب طلب و اراذل و اوباش ، ، سانسور خبری کشته و مجروح شدگان وقایع اخیر و تنها تکیه کردن به روی چند صحنه خاص ، کمرنگ نشان دادن اعتراضات کاندیداها ، عدم مخابره خواست های عامه مردم ( حتی در برابر موضوعی ساده مثل قطعی پیامک سکوتی بی معنی اتخاذ کردند)

٨. شیوه برخورد دولتمردان و افراد صاحب تریبون با فضای ایجاد شده پس از انتخابات . عدم پاسخگویی شفاف ، نشان ندادن حسن نیت و عدم تقابل و تعارض با عامه مردم  حتی برای آرام سازی جریانات معترض

٩. ایجاد شایعات و دروغهایی محرک توسط افراد مغرض جهت ایجاد ناآرامی همچون نامه وزارت کشور ، نامه کارمندان وزارت کشور ، پیدا شدن برگه های رای در بیابان ها ، مرگ مشکوک کارمند امنیت الکترونیک وزارت کشور

١٠. مدیریت غلط ، کودکانه و انحصار طلبانه ، برخورد نادرست و خشن مسوولینی که به هر نحو در امنیت و اطلاعات کشور نقش دارند. اعم از : نیروی انتظامی ، سپاه ، بسیج ، اطلاعات

١١. وجود دسته ها و خرده جمع های سرخود چه به ظاهر مدافع نظام و چه برانداز ، چه دارای مسوولیت و چه آزاد. که منجر به حوادث تلخی مانند کوی دانشگاه ، کشته شدن مشکوک ندا آقا سلطان و… شد.

١٢. تحریک مردم به اغتشاش و آشوب( و نه اعتراض قانونی) ، بزرگنمایی ، دامن زدن به شبهه تقلب توسط رسانه های بیگانه و سران دولتهایشان – عامل تاثیرگذاری :مورد ٧

١٣ . برداشت های تحریک کننده و آتش افروزانه از جملات سران حکومت از جمله :‌خش وخاشاک احمدی نژاد ،‌نامه تبریک رهبری و…

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 اوت 2009 در Uncategorized

 

این نماز جمعه هم از دست رفت!

صدیقی، ضعیف.
الفنون، هار ستیزه جو! 

حیف.
انگار کسی در پی آرامش نیست.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 اوت 2009 در Uncategorized

 

پیرامون دادگاه ها

     یک مساله ای که  در اعتراض به روند برگزاری این دادگاه وجود دارد این است که متهمان موجود در این دادگاه  از طیف فوق العاده  گسترده و  رنگارنگی  تشکیل شده -اند. از سعید حجاریان به عنوان یک تئوریسین اصلاحات و افراد  قدیمی اطلاعاتی نظام  تا یک جوان خیابانی نئشه که اتهام وی آتش زدن یا خاموش نکردن یک کانکس نظامی نیمه سوخته است تا  خانم کلوتید ریس به اتهام حضور در تجمعات ، عکاسی وایمیل زدن به همکارن و دوستانش! (من که متوجه اتهام ایشان نشدم) تا  تحلیلگر سیاسی سفارت انگلیس به اتهام  دیدار با نمایندگان احزاب و  گروه های دانشگاهی و تحلیل اتفاقات رخ داده برای مسوولان بالارده اش – احتمالا شغل ایشان خود ، جرم است – اصولا  ارتباط چندانی چه از لحاظ دیدگاه و چه از لحاظ کارکرد نمی توانند با همدیگر داشته باشند.تا آنجا که وکیل حجاریان خواستار محاکمه بعضی از موارد در دادگاه عمومی شد.

اما دادگاه موجود که احتمالا برای آرام سازی توده مردم به این سرعت ، رسیدگی و به این شدت ، رسانه ای می شود باید  مدیریت تفکیک  درستی بر رسانه ای کردن آن  بود. اینکه بحث انقلاب مخملی ( که قبل از دادگاه ها توسط عده ای به ظاهر تندرو مطرح می شد و بی ربط می نمود) در اولین متن کیفرخواست آن هم به آن صورت نه صرفا جزایی ، بلکه تحلیلی – سیاسی مطرح بشود و بعد مخاطب را دچار شوک واگویه هایی همچون ابطحی و عطریانفر بکنند به شدت غیرعادی و غیرمنطقی جلوه می کند. جالب توجه اش  این است که   اکثر متهمان اصلا حرفی از انقلاب مخملی ، کتانی  یا هر چیز دیگری نمی زنند و شاید هم اصلا خبری از این جور  انقلاب ها  ندارند.  سخنان عماد افروغ

یکی موسوی را  به آشوب متهم می کند در حالی که از قبل با موسوی مشکل داشته و دارد./ ابطحی

یکی می گوید بنده از سالهای قبل کارم بمب گذاری  و ترکانیدن آدم ها بوده و در آشوبهای اخیر هم همین برنامه را داشتیم./این کجایش نرم است ،نمی دانم!

آن جوان بنده خدا می گوید " نمی دانم چه شد چهار تا کوکتل مولوتف ساختم و توی کوچه مان امتحانش کردم!

رمضان زاده : ما با دولت الفنون مشکل داشتیم و هنوز هم داریم!

جدا از اینکه خود دادگاه  و اینکه آیا  این اتهامات به آنها می چسبد یا نه ، مد نظر باشد. القائات و شیوه رسانه ای کردن آن عجیب به نظر می رسد.

آیا همه اینها باز هم از بی نظمی و مدیریت دقیانوسی حکایت دارد یا  اینکه مخاطب قرار است واقعا آن چیزی که منعکس می شود را دریافت کند؟

 

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 اوت 2009 در Uncategorized