RSS

بایگانی ماهانه: اکتبر 2007

فيلم راز

فیلم راز را دو-سه باری دیده ام.

دیالوگهای مهم اش را نوشته ام.
این‌جا+ هم گذاشته‌ام‌شان.

 **

این فیلم٬ فیلم خوبی است.
کلی دیالوگ های آموزنده دارد.
می تواند در زندگی شما اثر بگذارد و شاید مسیرش را عوض کند.

خیلی حرف هایش متناظر با
روایات و آیات و آموزه های دینی و ملی و فرهنگ خودمان است.
بازآفرینی آن ها با کلمات جدید است.

اما٬…

**

به گمان من٬
این فیلم -با همه‌ی محسنات اش-
عامدانه٬
از کنار خداوند می گذرد.

شاید می خواهد دعوا نشود.
شاید می خواهد مخاطب اش٬
حتی اگر خدا را هم قبول ندارد٬ این فیلم را ببیند و تاثیر بگیرد.
به خاطر وجود اسم خدا در فیلم٬ موضع نگیرد و آن را فیلتر نکند.

شاید.

شاید هم قصد دیگری داشته است.

ولی به هر حال٬
در این فیلم اثری از خدا نمی بینی.

***

نمی دانم.
یک جوری ام می شود دیگر!
شاید هم ما زیاده فاناتیک هستیم!

یا حق!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 اکتبر 2007 در Uncategorized

 

عينک و چشم

می گویند٬
نوشتار علمی آن است که حاوی قضاوتی نباشد.

تشبیه هم می‌کنند که
محقق نباید از پیش٬
عینک رنگین زده باشد.

باید سعی کند حقایق را همان طور که هست دریابد.

بدون شک این حرف درستی است.
ولی پلاستیکی است.
کش‌سان است.

تحقیق جانب‌دارانه٬
شلاقی است که اگر بنای زدن کنی٬
گمان نبرم٬
پژوهشی یافت شود که از گزند آن٬ جانِ سالم به در تواند بردن!!

با همان تشبیه اگر بخواهم بگویم٬
باید بگویم:
بی عینک می توان -و گاهی باید-  دنیا را دید٬‌
ولی
بی چشم نمی توان دنیا را دید.

گاهی یک اعتقاد و یک آیین و یک طرز فکر٬
آن چنان در شاکله‌ی فهم آدمی ریشه دوانیده است
که خودش از اسباب فهم سایر مفاهیم برای ذهن است.

شده است چشم!
بهتر است بگوییم٬ اعوجاج چشم.

برای جهاز ِفهم چنین آدمی٬ عینک٬ ضروری هم هست.
دوربین؛ نزدیک بین؛ آستیگمات!

چه می دانم؟!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 اکتبر 2007 در Uncategorized

 

مگر «مطالبه عمومی» چگونه به وجود می آيد؟

روح اله عزیز ذیل نوشته‌ی«قضاوت در مورد ایران»
فرمایشی کرده است که درخور توجه است.
(البته قسمت اول اش!)

و آن این که٬
این جا ایران است و حرف های فضایی نباید زد.
این حرف ها خارجکی است!!
و این که اگر این حرف ها را -الآن- به سیستم بگویی٬
پدر ات را در می آورد.

راست هم می گویی.

ولی باید مطالبه را ایجاد کرد.
باید مردم را -لااقل در ذهن خودشان- به جایگاه واقعی خودشان برگرداند.

این طوری شاید -شاید- بتوان امیدوار بود
که روزی 
دولت و دولتیان گردن‌کش این مملکت٬
بنشینند سرجای خودشان.

تا وقتی این مطالبه در میان مردم نباشد٬
کسی دو دستی آن را به مردم تقدیم نخواهد کرد.

می خواهم جرات کنم و بگویم
بعضی اوقات حتی اگر بدون مطالبه‌ی مردم٬ تقدیم هم بشود٬
نزد مردم قدر دانسته نمی شود و در عمل شکست می خورد یا جلوه ای نمی کند.

باید مطالبه وجود داشته باشد.
مطالبه را هم باید به وجود آورد.
باید به‌اش دامن زد.

 این که نباید به خاطر راه افتادن کار ات٬
راضی شوی به این که یک کارمند بی‌شخصیت٬
مثل گوسفند با تو برخورد کند؛
یک ارزش دینی و انسانی است.

و در این میان٬
حرف هایی نظیر حرف های دکتر باباجانی که
حاوی مکانیزم ها و طرح های قابل اجرا هم هست٬
و مثال های بسیاری از کشورها و نمونه های موفق دیگر در آن هست٬‌
غنیمت است؛ 
و از نظر من قابل تامل و طرح.

همین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 اکتبر 2007 در Uncategorized

 

گران شدن نفت

به نفع ایران است یا به ضرر ایران؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 اکتبر 2007 در Uncategorized

 

قضاوت در مورد ايران

یک مساله ای را مدت هاست می خواهم عرض کنم٬
فراموش می شود.

در مورد ایران٬ قضاوت بسیار مشکل است.

نه فقط ایران٬
که هر کشور دیگری که هنوز شفافیت در آن یک ارزش و مطالبه‌ی عمومی
و یک واقعیت نیست٬
همین طور است.

در ایران٬ و بسیار کشورهای در حال توسعه٬
شفافیت وجود ندارد.
به قول خارجی ها ترانسپرنسی وجود ندارد.

خیلی سازمان‌ها وارگان‌ها و عملکردهای نهاد های بخش عمومی برای شهروندان٬
 جعبه سیاه است.

مثال می زنم.
در همین ایران خودمان
-طبق قانون-
شهرداری ها موظف اند عملکرد مالی خود را هر شش ماه یک بار٬
علاوه بر اعلام در رسانه های عمومی٬ در معابر عمومی و ایستگاه های مترو و …
نصب کند.

این یک حداقل از شفافیت است.
یا در ادارات٬ مردم باید از همه چیز باخبر باشند.

چه کسی چه کاری را باید انجام بدهد٬
چه کاری را حق دارد انجام بدهد٬ چه کاری را حق ندارد انجام بدهد
.
اگر سر در اتاق یک کارمند٬ اسم و مشخصاتش را نوشته باشند٬
کارهایی که باید انجام بدهد و مدت زمانش را نوشته باشند٬
شرایط و مقدمات و پیش نیازها را هم نوشته باشند٬
و شما هم کار قانونی بخواهی انجام بدهی٬
چه نیازی داری که خودت را ذلیل کنی؟
تملق یک کارمند جزء را بگویی که وظیفه اش را انجام بدهد.

مگر٬ دولت در تعریف و ماهیت٬ از هر منظری٬
-چه اسلامی چه اخلاقی چه انسانی و فارغ از دین و مذهب-
جز خدمت گزار مردم چیز دیگری است؟

رئیس یک تشکیلات دولتی٬
اصلا این شغل را به دست آورده که به مردم خدمت کند.
نه این که مشکل درست کند.
نه این که کشوی زیر میزش را نشان بدهد!
با تفرعن و تکبر و تبختر برخورد کند!

بگذریم.
حرف این نیست.

حرف بر سر قضاوت است.

آمار ها و رنکینگ های فراوانی این روزها منتشر می شود که ایران را در رده های آخر می بینیم.

از رنکینگ دانشگاه های دنیا بگیر تا …

به این رنکینگ ها هیچ اتکایی نمی توان کرد.

علتش هم همین عدم شفافیت است؛
که البته یک عیب بزرگ است و از خودمان است.

این رنکینگ ها بر اساس یک سری شاخص هایی ارزیابی می شوند٬
که هر کشوری اعلام کرده است و می کند.

ما خیلی دانشگاه هایمان٬  خیلی ارگان هایمان٬‌
اصلا این شاخص ها را منتشر نمی کنند.
اصلا چیزی منتشر نمی کنند.
خودشان هستند و خودشان یا حداکثر مافوق شان.

نتیجه اش می شود این که نمره‌ی آن شاخص را نمی گیرد.

وگرنه به کت هیچ کس نمی رود که شریف یا تهران یا شهید بهشتی٬
در ۵۰۰ دانشگاه اول دنیا نباشند.

۵۰۰ تا به کت کسی برود دیگر این که
حتی در ۳۰۰۰ دانشگاه اول دنیا هم نباشند که نمی شود!
این دیگر ممکن نیست.
این نشان می دهد کار از جای دیگر می لنگد.

یا ارزیابی فساد اداری را چندی پیش اعلام کردند ایران آخر یا یکی مانده به آخر است.

در ایران فساد اداری هست ولی این رتبه‌ی افتضاحش٬
واقعی نیست.

به گمان من٬
علت اصلی عدم انتشار گزارشات صحیح و معتبر و در نهایت٬
عدم شفافیت عامی است که در همه ارکان بخش عمومی (دولت و سازمان های محلی)
 کشور وجود دارد.

**

برخی از این مطالب فرمایشات دکترباباجانی است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 اکتبر 2007 در Uncategorized

 

شب ۲۱ ام و ابالفضل!

ای به دو دستت٬ دو جهان٬ خیره…مات!
جز تو که بشنید:«برادر فدات!»؟

ای یل دشمن شکن کربلا
میر و سپهدار شه کربلا

آب فرات است٬ هلاک لب ات
تو قمری و دل زینب شب ات

اهل حرم تشنه‌ي روی تو اند
اهل ولا بسته‌ی موی تو اند

***

شب ۲۱ ام٬
پشت فرمان نشسته بودیم که این ها به خاطر خطور کرد.

متبرک شد خاطرمان به یاد حضرتش.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 اکتبر 2007 در Uncategorized

 

اصول و استاندارها!

یک چند وقتی است با مجید٬
قراری گذاشته ایم.

که او به من خلبانی یاد بدهد و از تجربیات خلبانی اش بگوید٬
من هم از چیزهای دیگر (که فعلا صلاح نیست رو بشود!) برای او بگویم!

یک حرف خوبی از قول یکی از اساتیدش می زد
که حاکی از یک دیدگاه جالب است.

***

می گفت:

«هر کدام از این قوانین و استاندارهای پرواز را که شما این قدر راحت می خوانید٬
خون چندین خلبان پایش هست.
چندین و چند خلبان کشته شده اند و سانحه داده اند٬
تا سایرین رفته اند و تحقیق کرده اند و مساله را فهمیده اند و حل کرده اند و
بعد هم آن راه حل را کرده اند اش استاندارد و آیین نامه که دیگر مساله تکرار نشود.»

***

با تقریب خوبی می توان این حرف را تسری داد.
البته نه به خون‌باری خلبانی.
ولی می توان گفت٬‌
هریک از این استانداردها٬ اصول و علوم اقتصادی و حسابداری و …
پایش هزاران دلار خوابیده است.

پول ها حرام شده٬
هزاران نفر بیکار شده اند٬
یا سرکار رفته اند٬
زندگی شان تاثیر گرفته و خانواده شان و ….

به هر حال این ها تجربیات بشری است.
و تجربه هم چیز ذی‌قیمتی است!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 اکتبر 2007 در Uncategorized