RSS

بایگانی ماهانه: فوریه 2012

چون این خدایی، پروردگار من است!

چون این خدایی، پروردگار من است!

سوره‌ی توحید (همان «قل هوالله احد» خودمان) را بسیار دوست می‌دارم.

قدیم این طوری نبود ولی چند وقتی است که خیلی به این سوره علاقمند شده‌ام.

خیلی با عزت است. خیلی پرورنده است. عظیم است. من به قدر این ظرفیتِ کمتر از هیچ ِخودم می‌گویم البته. ورنه من کجا و چون این فهمی کجا؟

ولی پیامبر و ائمه،  خیلی این سوره را بزرگ داشته‌اند.

گفته‌اند که ثلث قرآن است و اگر کسی سه بار این سوره را بخواند، اجر و ثواب یک بار قرائت کل قرآن را به او خواهند داد.

یا در نمازهای یومیه در یک روز (که 10 رکعتش حمد و سوره دارد و باید سوره ی دیگری را کنار حمد انتخاب کرده و بخوانی) مکروه است که حداقل یک بار سوره‌ی توحید در میان سوره‌های انتخابی‌ات نباشد.

و مستحب هم هست که در همان نماز، یک یا دو یا سه بار بعد از خواندن سوره‌ی توحید، بگویی «کذلک الله ربی» یعنی چون این خدایی را من به پروردگاری قبول دارم -که وصفش در سوره آمده-.

**

« بگو خدا یکی است

بی‌نیاز است،

نه فرزند کسی است و نه فرزندی دارد،

و هرگز کسی همانند او نیست و نتواند بود. »

و به راستی چون این خدایی، پروردگار من است!

و تنها چون این خدایی ارزش پرستیدن و اطاعت کردن دارد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 فوریه 2012 در دین

 

برچسب‌ها: ,

نوش جان اصغر فرهادی!

نوش جان اصغر فرهادی!

فیلم فرهادی، خوب بود؛ تامل برانگیز بود ولی شیرین نبود. تلخ بود.

و البته این جایزه حتما حقش بود و در مقایسه با رقبایش در اسکار (که جز یکی، بقیه را دیده بودم) یک سر و گردن بالاتر بود.

****

و این بی‌تفاوتی منفعلانه رسانه‌ها (ی حاکمیتی که شخص اولش تا چندی پیش با سینماگران جلسه می‌گذاشت و می‌گفت و می‌شنید؛)  تا قبل از گرفتن اسکار (و لاجرم سخنرانی اش در هنگام گرفتن جایزه)، و این لاشخوربازی «حال به هم زن» پس از گرفتن جایزه (نظیر آن چه فارس عمل کرده) به غایت زشت و کریه است.

***

روزی در وبلاگ مرحومم نوشتم،

«روزی که مملکت مال ما هم بود،
بادبادک هم هوا می‌کردید،
قند توی دل همه مان آب می‌شد.

حالا که شده مال شما، آپولو هم هوا کنید … بگذریم!»

**

این گونه رفتارها، بیش از پیش تداعی کننده‌ی این حس «عدم تعلق ایران امروز به خیلی از ایرانیان» است.

فرهادی عزیز! از این غریب ماندن در سرزمینی که باید به تو افتخار کند -و می‌کند- و از خموشی -و بلکه طعمه نگری- حضراتی که باید در تبریک گفتن به تو از هم سبقت گیرند، دل‌گیر مباش! ما –همه– شهروندان درجه‌ی 2 ایم!

به قول آن جوان بحرینی پرشور در محضر حضرت آقا:

« هل تعلمون بأننا فی موطن ابنائه فی ارضهم غرباء؟ »
«هیچ می‌دانید ما در کشوری هستیم که فرزندانش در سرزمین خودشان هم غریب‌اند؟»

*

پ.ن: هزار البته که آن غربتی که مردم بحرین به دشنه و خون می‌چشند، هیچ ربطی -موکدا: هیچ ربطی– ندارد به این غربت شاعرانه‌ی ما. آن قدر کم‌دان یا مغرض نیستم که نفهمم که حتی مقیاسی در حدود «یک به میلیون» نیز در این فقره اغراق است. فقط ترکیب جملات آن جوان پرشور بود که به موضوع ما می‌خورد و ما خواستیم یک کرمی هم ریخته باشیم (چشمک)!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 فوریه 2012 در فیلم

 

برچسب‌ها: , ,

انقلاب سوم تیر (!) به روایت ماکیاولی

گفتار 26 از کتاب اول – گفتارها:


«

عنوان فصل:‌ فرمانروای جدید باید در شهر یا کشوری که زمام قدرت را در آن به چنگ آورد، همه چیز را از نو شکل دهد!

مردی که در شهری یا کشوری زمان قدرت را به چنگ آورده‌است -مخصوصا اگر پایه‌های اقتدارش هنوز چنان که باید استوار نگردیده‌است و او نمی‌خواهد در آن‌جا نظام جمهوری یا پادشاهی مستقر کند- برای این‌که مهار قدرت را در دست خود نگاه دارد، باید از آغاز همه چیز را از نو سامان ببخشد و دولتی تازه با اشخاص تازه و عناوین تازه و اختیارات تازه تشکیل دهد و تنگ‌دستان را توانگر کند چنانکه داوود کرد: «هم‌این که به سلطنت رسید، «گرسنگان را توانگر کرد و توانگران را تهی‌دست»»

(توضیح بلاگَنده(Blogger / یعنی م.ح.س!): البته نزد ماکیاولی و بسیاری مسیحیان و یهودیان، داوود و سلیمان دو پادشاه موفق هستند و نه دو پیامبر بر حق؛ و جالب این است که قرآن این رفتار را از زبان بلقیس، رد می کند و به عنوان یک امر منفی و فساد تلقی می کند(سوره نمل آیه 34))

باید شهرهای کهن را ویران کند، و شهرهای نو بسازد. مردمان را از جایی به جای دیگر بکوچاند! و خلاصه‌ی کلام، هیچ چیز را نباید دست نخورده باقی بگذارد تا در کشور مقامی و منصبی و افتخاری و ثروتی وجود نداشته باشد که صاحبش آن را مدیون او نباشد!

….

….

البته همه‌ی این وسایل ستمگرانه‌اند و ویرانگر زندگی مدنی؛ و هر انسانی نه فقط در مقام یک تابع دین مسیح بلکه به خاطر انسانیت باید از آن دوری گزیند و زندگی شهروندی بی‌نام و نشان را به سلطنتی که به قیمت جان آن همه آدمی به چنگ آید، برتری نهد.

با همه‌ی این احوال، کسی که نمی‌تواند در راه نیکی بیفتد، اگر بخواهد قدرت خود را حفظ کند، باید که به این روش‌ها دست یازد!

»

****

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 26، صفحه 109.

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

از باب «زین للناس»

از باب: زین للناس

در اپیزود سوم از فصل اول سریال دکتر هاوس، کیس مورد بررسی، جوانی است که آغاز بیماری‌اش درست در میان مواقعه (اشتغال به امر خیر!) بروز کرده و کارش به بیمارستان کشیده و …

در پایان اپیزود، کمرون (خانم دکتر عضو تیم تشخیص) جملاتی می‌گوید که با نگاهی دیگر، می‌تواند به بحث قبلی ما کمک کند.

این دیالوگ نیز در زمره دیالوگ‌های به یاد ماندنی هاوس است: +.

اگر ترجمه‌ام نارساست، می‌بخشید! اگر ایراد دارد، تذکر بدهید.

×××

Cameron:

«

S.e.x  could kill you. Do you know what the human body goes through when you have sex?

Pupils dilate, arteries constrict, core temperature rises, heart races, blood pressure skyrockets, respiration becomes rapid and shallow, the brain fires bursts of electrical impulses from nowhere to nowhere, and secretions spit out of every gland, and the muscles tense and spasm like you’re lifting three times your body weight.

It’s violent, it’s ugly and it’s messy, and if God hadn’t made it unbelievably fun, the human race would have died out eons ago.

»

**

کمرون:

« س.ک.س می‌تونه به کشتن‌ات بده. هیچ می‌دونستی که چی به سر بدن آدم می‌آد وقتی مشغول به این کاره؟

مردمک چشم گشاد می‌شه، رگ ها منقبض می‌شند، دمای بدن می‌ره بالا، ضربان تند می‌شه، فشار خون به شدت بالا می‌ره، تنفس سریع و سطحی می‌شه، مغز رگباری از پالس‌های الکتریکی از یه جایی -که نمی‌دونیم کجاس- به یه جای نامعلوم دیگه (توی مغز) شلیک می‌کنه. از هر غده‌ای، یه چیزی ترشح می‌شه و ماهیچه‌ها کشیده و گرفته می‌شن … به اندازه ای که انگار داری 3 برابر وزن خودت رو حمل می‌کنی.

که اصولا عملی است وحشیانه، زشت و کَر و کثیف.

و اگر خدا این لذت خارق العاده رو توی این کار نگذاشته بود، نسل بشر سال‌ها پیش منقرض شده بود (و کسی زیر بار تحمل این سختی نمی رفت!)

 »

*

در همین رابطه:  چه کسی زینت خدا را حرام کرد+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 فوریه 2012 در فیلم, نقل از دیگران, خانواده

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

خدا هم همین جوریاست انگار!

در خطبه‌ی 154 ام نهج البلاغه‌ی امیرالمومنین، نقل قولی از پیامبر دوست داشتنی مان -درود خدا بر هر دو- هست به این مضمون که:

((إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْعَبْدَ وَ یُبْغِضُ عَمَلَهُ، وَ یُحِبُّ الْعَمَلَ وَ یُبْغِضُ بَدَنَهُ)).

« [گاهی] خداوند بنده‌ای را دوست دارد، ولی کارش را دوست نمی‌دارد

و [گاهی]  خداوند کاری را دوست دارد، ولی کننده‌اش را دوست نمی‌دارد.»

*

شاید این روایت بتواند رفتار عجیب خیلی از ما را نیز توضیح دهد.

از خیلی‌ها -که به شدت منتقد وضع موجود هم هستند- این طور شنیدم که راهپیمایی 22 بهمن را خواهیم رفت ولی انتخابات را شرکت نخواهیم کرد!

ما هم هی سرمان را می خاراندیم از تعجب که این چه کاری است؟!

به من ربطی ندارد ولی شما اگر می‌خواهی یکی را شرکت نکنی، اقلکا راهپیمایی را نرو چرا که شمارشی در کار نیست و اثری ندارد و … یک حالت نمادین دارد و عوضش انتخابات را برو که رای در کار است (لذا دقیق تر است و مثل راهپیمایی، یک چیز کلی نیست که هر کس از راه رسید هر جور خواست می‌تواند مصادره‌اش کند!) و شمارشی به کار است و ….

ضمن این که اگر انتخابات خلوت باشد، می‌شود مثل آن انتخابات خلوتی که آبادگران اول بار با 120 هزار رای در تهران 12 میلیونی برکشیده شدند و آخرش منتج شد به این بلای عظیم و دوران سیاه قهوه‌ای(همیشه جای شکرش باقی است!) الفنون. و اصولا انتخابات خلوت هم مهندسی اش راحت تر است (رای سازمانی+رای دهندگان کلاسیک مذهبی که از روی وظیفه شرعی رای می‌دهند ) و هم اگر -زبانم لال، دور از جان!- تقلبی بخواهد بشود و …، تابلو نمی‌شود و بی‌هزینه و دردسر انجام پذیر است! پس حتی اگر تصور می کنی عنداللزوم تقلب خواهند کرد، چرا باعث بشوی نیازی به تقلب نشود و مثل آب خوردن از گلوشان پایین برود؟‌

به ادامه‌ی گفتگو توجه فرمایید:

رفیق انقلابی: نه! انتخابات نه! ولی ما انقلاب را دوست داریم. نظام را دوست داریم و امام را دوست داریم و … لذا خواهیم رفت!

*بنده‌ی بوالفضول: چه ربطی دارد آخه؟ انتخابات هم امام و انقلاب و … توش هست! تازه، مگر سخنرانش را نمی‌بینی که الفنون است؟ خودت چندشت نمی‌شود بروی به چون‌این راهپیمایی‌ای! یادت نیست دو سال پیش آمد گفت که این ملت برای من آمده‌اند(و واکنشی هم در پی نداشت! و عملا سکوت تایید آمیز بزرگان پشت سرش آمد!)؟ من که از آن به بعد نرفتم و تا وقتی این -یا مثل این- باشند، نخواهم رفت!‌

: چرا. چندش‌مان می‌شود ولی ربطی به او ندارد و ما برای اسلام و انقلاب و … می‌رویم! ما نظام را دوست داریم ولی در عین حال به بالا تا پایین‌اش انتقاد هم داریم!

بنده هم علامت تعجب کماکان!

×

و این دوستمان هم راهپیمایی‌اش را شاد رفت و خوشحال برگشت!

ظاهرا نه فقط درک نسل‌های بعدی سخت است، که درک نسل‌های قبلی هم سخت شده انگار!‌

××

پ.ن: با تشکر از علی شکوهی+ عزیز، بابت حدیث.

بعدالتحریر: سوتفاهم نشود. من در این نوشته نگاهم معطوف به راهپیمایی بود تا انتخابات. ضمن این‌که، بنده جزو رای دهندگان کلاسیک مذهبی محسوبم و اصولا اگر انتخاباتی در کار باشد، می‌روم رای می‌دهم! ولی در مراسم بیعت شرکت نمی‌کنم. یعنی وقتی انتخابی وجود نداشته باشد و وقتی فقط یک قماش در صحنه باقی باشند، بنده آن کسی نیستم که بروم دست بیعت به ایشان بدهم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 فوریه 2012 در نگاه اجتماعی, نگاه سیاسی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , ,

چه کسی زینت خدا را حرام کرد؟

این تیتر ما ترجمه‌ی تحت اللفظی ابتدای آیه شریفه 32 از سوره مبارکه اعراف+ است.

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ…»
شاید ترجمه اش این بشود که
«بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش ارائه کرده و چیزهای خوب و پاکیزه ای که روزی شان می شود را حرام کرده .. »

***

یکی از ماجراهایی که برای شان نزول این آیه گفته شده، این است که چند نفر از صحابه، عرفانشان می‌زند بالا و آخرت را خیلی جدی می‌گیرند و …

یکی سوگند می‌خورد که چشم من از این پس -شب ها- خواب را به خود نخواهد دید و پیوسته به نماز و عبادت مشغول خواهم شد. دیگری بنا می‌گذارد که همه‌ی روزها را روزه باشد و لب به غذای مطبوع نزند و دیگری با خودش متعهد می‌شود که کلا باب شهوت را ببندد و دیگر با زنان هیچ کار نداشته باشد و از همسر حلال خودش نیز برخوردار نشود.

چند روزی نمی‌گذرد که خبر به پیامبر می‌رسد و ایشان به شدت ناراحت می‌شوند و این آیه می‌آید و ایشان همه را جمع کرده و به منبر می‌روند و توضیح می‌دهند که

« رهبانیت در اسلام نیست. این کارها افراط است و درست نیست. از من که نباید جلو بزنید! من که پیامبر شما هستم، هم بخشی از شب‌ها را می‌خوابم و استراحت می‌کنم و هم برخی روزها را روزه نمی‌گیرم و هم با همسران خود به صورت حلال مراوده دارم. شما هم حرف و قسم‌تان اشتباه و باطل است و بروید زندگی متعادل داشته باشید. »

*

به قول مولوی بزرگ:

«زین للناس» حق آراسته است
آن چه حق آراست، کی تانند رَست؟

که هم اشاره به آیه‌ی شریفه‌ی فوق دارد و هم اشاره به آیه 14 سوره آل عمران+.

«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ »

که غالب مفسرین بر آن اند که آن کسی که برای نوع بشر، علاقه‌ی به شهوات (خواستنی ها) از زنان و فرزندان و اموال گردآمده از طلا و نقره و اسب‌های خفن (که امروزی‌اش می‌شود ماشین‌های خوب) و سایر چهارپایان و مزرعه و ملک و املاک و … که اسباب زندگی دنیا هستند را زینت داده، خود خدا بوده است. و البته عاقبت خوب، نزد خداست (و نباید اسیر این اسباب ماند چون زیبایی شان اصالت ندارد. مال خودش نیست، از باب تزئین شدنی است که خدایشان کرده و در چشم نوع بشر زینت شان داده تا زندگی بشر ادامه یابد. و جا دارد یادی کنیم از خواجه عبدالله انصاری: «الهی! آدم ابوالبشر سیه روزی کرد، ولی گندم ِاو را که روزی کرد!»  خداییش! متفکر)

و به هر حال، به قول مولانا، آن چه را که خدا زینت داده، هیچ کسی نمی‌تواند بزدایدش و از زیرش در برود.

**

«زین للناس» حق آراسته است
زآن چه حق آراست؛ کِى تانند رست؟
چون پى «یسکن الیها»ش آفرید
کى تواند آدم از حوا برید
این چنین خاصیتى در آدمى است
مهر، حیوانرا کم است، آن از کمى است
مهر و رقت وصف انسانى بود
خشم و شهوت وصف حیوانى بود

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 فوریه 2012 در آسیب شناسی دینی, از مولانا, از تاریخ, دین

 

برچسب‌ها: , , , ,

اینا که فوش نیس!

اصولا هنگامی که می‌خواهید به کسی فحش بدهید، باید فرهنگ او را در نظر داشته باشید! شاید این چیزی که شما فحشش می‌دانی، برای طرف یک چیز خیلی باحال بود! (مستشار الملک که به بلدالملک فحش می‌داد و طرف جیگرش حال می‌آمد و می‌گفت باز هم بگو!)

یا برعکسش. نمی‌دانم "زم زم" بود یا یک برند دیگر که در یک زبان محلی، فحش خواهر و مادر حساب بود. و شرکت بدون مطالعه قبلی، محصول را فرستاده بود آن جا و یک شکست تجاری بد خورده بود! یا یک پنیر دیگری هم در ایران آورده بودند که بعد از مدتی اسمش را عوض کردند و گذاشتند «کیبی».

برای یک کسی«روشنفکر» فحش است و برای یکی تعریف! این می‌خواهد مسخره کند، می‌گوید «شما هم روشنفکر شده‌ای ها!؟» و شنونده کلی هم حال می‌کند. یا برعکس. این یکی به آن یکی به قصد تحبیب بگوید "روشنفکر" و طرفش چیز دیگری می‌شنود و ناراحت می‌شود!

یا مثلا، برخی به «رفیق حسین» می‌گویند بازجو! یا می‌گویند مروج روش‌های استالینیستی!

متوجه نیستند که این آدم، قناجوجش هم حال می‌آید از این الفاظ! فحش نیست برایش که!

تازه یک آهی از سر حسرت دوران طلایی استالین+ می‌کشد با خود می‌اندیشد که دریغ! که رفیق استالین زود از دنیا رفت! کارهایش خیلی خوب بود و فقط چند تا اشتباه داشت و در زیرآب کردن سر برخی نزدیکان و قدرتمندان و سابقه داران انقلاب اکتبر و ارکان حزب تعلل کرد؛ که انشاءاله ما آن اشتباهات را هم تکرار نخواهیم کرد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 فوریه 2012 در Uncategorized