RSS

بایگانی ماهانه: ژوئن 2011

خدا گفت:

رسولى از خودتان برایتان آمد که رنج هاى شما بر او سخت است، به هدایت شما حریص است، نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.

لَقَدْ جاءَکُمْ رَسولٌ مِنْ اَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُم حَریصٌ عَلیْکُمْ بِالمُؤمِنین رئوفٌ رحیم. 128 توبه

گویى مى خواهى خود را از غم و اندوه، هلاک کنى، اگر آنها به این گفتار ایمان نیاورند .

 فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلى آثارهِمْ اِنْ لَمْ یُؤْمِنوا بِهذا الحَدیث أَسفا. 6 کهف

تو داراى اخلاق عظیمى هستى.

وَ انَّکَ لَعلَى خُلقٍ عَظیم. 4 قلم

 تو را نفرستادیم، مگر رحمتى براى جهانیان.

وَ ما اَرْسَلْناکَ اِلاّ رَحْمَة لِلْعالَمین.  107 انبیا

از روى هوا و هوس سخن نمى‏گوید. گفتار او چیزى جز وحى که به او نازل مى‏شود نیست.

 وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهوى اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ یُوحى. 3 و 4 نجم

ما سوره مبارکه «فاتحه» و قرآن عظیم را به تو دادیم.  

وَ لَقَدْ اتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ المَثانى وَ القُرْآنِ العَظیم. 87 حجر

خداوند بر مؤمنان منت نهاد که رسولى را از میان خودشان برانگیخت، تا آیات الهى را بر آنان تلاوت کند و آنان را تزکیه و پاک کند، و به کتاب و حکمت آگاهشان کند.

لَقَدْ مَنَّ الّلهُ عَلَى الْمُؤمِنینَ اِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسولاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ یَتْلوُا عَلَیْهِمْ ایاتِهِ وَ یُزَکیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَة.  164 آل عمران

یقیناً براى شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوى نیکویى است، براى کسى که به خدا و روز قیامت امید دارد ؛ و خدا را بسیار یاد مى‏کند .

لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرًا . 21 احزاب

هر گاه خواستید پیامبر را صدا بزنید، او را مانند زمانی که همدیگر را صدا می زنید، صدا نزنید.  

لا تَجْعَلوُا دُعاءَ الْرَّسولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضُکُمْ بَعْضا. 63 نور

به مردم بگو هر کارى مى کنید، خدا، پیامبر و مؤمنان مى بینند.

قُل اِعْمَلوُا فَسَیَرَىْ اللّهُ عَمَلکُمْ وَ رَسوُلُهُ وَ الْمُؤْمِنون.  105 توبه

 ×××××××××

خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود مى فرستند.

اى کسانى که ایمان آورده اید!

بر او درود بفرستید

و سلام گویید و تسلیمش باشید.  

اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبى یا اَیُّهاَ الَّذینَ آمَنوُا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّموُا تَسْلیما. 56 احزاب

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 ژوئن 2011 در Uncategorized

 

بنی آدم اعضای یکدیگرند، بشرطها و شروطها …

(این پرانتز را بنده -میم. ح. سین.- به ابتدای متن اضافه می‌کنم: این ماجرا واقعی است و رفرنس دارد و افرادش موجودند!)

××

چند وقت پیش خبرگزاری فارس، گزارشی از چند کودک نوشته بود که در یکی‌ از روستاهای استان فارس در دبستان روستا به خاطر نبود امکانات گرمایی از بخاری قدیمی‌ استفاده کرده بودند و این کار باعث شده بود که روزی ناگهان کلاس آتش بگیرد و آن کودکان دچار سوختگی شوند و از نظر ظاهری شکلشان خیلی‌ بد تغییر کند. خیلی‌ گزارش ناراحت کننده‌ای بود و من خیلی‌ ناراحت شدم.

این گذشت تا ۲ روز بعد از آن، یک روز صبح به وقت آلمان دیدم دوستم از آمریکا زنگ می‌‌زند. خودش دانشجو دکترا در آنجا بود. وقتی‌ ساعت را نگاه کردم، دیدم که حدود ساعت ۲ شب به وقت آن ایالتی‌ که دوست من در آنجا زندگی‌ می کرد، می باشد. در صدایش اضطراب و ناراحتی‌ عجیبی‌ بود و قبل اینکه بخواهم بپرسم چی‌ شده، خودش تعریف کرد که او هم آن گزارش را دیده و خیلی‌ ناراحت شده و نمی‌تواند لحظه‌ای به کار دیگری مشغول شود، چون فکر آن بچه‌ها دائم باهاش است. برای همین، بعد خواندن گزارش ۲ روز پیش، رفته است و با چند پزشک ایرانی‌ و آمریکایی متخصص، در مورد آن بچه ها صحبت کرده و همه آن پزشکان با هم قرار گذشته اند که آن بچه‌ها را با خرج خود پزشکان، به آمریکا ببرند و عمل جراحی پلاستیک روی آنها انجام دهند و یا حتا اگر امکانش نشد، به جای آن، این پزشکان به ایران بروند و آنهارا در ایران مجانی عمل کنند.

دوست من گفت که همه حرفها را با آنها زده و فقط حالا باید با سرپرست و یا کسی‌ که پیگیر کار این بچه‌ها در ایران است، حرف بزند تا آنها را در جریان این ماجرا قرار دهد. برای همین به من زنگ زده بود که با من مشورت کند که چطوری می تواند شماره و یا آدرسی از آن بچه‌ها یا سرپرستشان به دست بیاورد. بعد کمی‌ حرف زدن، من به نظر بهترین راه آن آمد که به همان خبرگزاری فارس زنگ بزند. چون بالاخره آنها، آن گزارش مربوط به بچه ها را تهیه کرده بودند و حتما بهتر خبر داشتند که با چه کسی‌ باید تماس گرفت. همان پای تلفن، من در اینترنت شماره تلفن این خبرگزاری را پیدا کردم و به دوستم دادم و ازش خواستم که مرا در جریان کار قرار دهد.

بعد از چند روز که دیدم خبری از ایشان نشد، باهاش تماس گرفتم و جویای اخبار اینکه چه کرده است، شدم.  گفت: " فلانی‌ بیخیال شدم."، پرسیدم: "چرا؟،"  گفت: "همان موقع که به من شماره را دادی، من زنگ زدم به آن خبرگزاری ( که میشد حدود ظهر ایران ). بعد کلی‌ اینور اونور، گفتند که باید با مسوول بخش سیاسی حرف بزنید. ( حالا چرا سیاسی، بماند). وقتی‌ به آن آقا وصلم کردند، من خودم را معرفی‌ کردم و توضیح مختصری در مورد هدفم دادم که می‌خواهم با یک جمع  پزشکان ایرانی‌ و آمریکایی در آمریکا به آن بچه‌ها که شما ازشان گزارش تهیه کردید، کمک کنیم. اولین سوالی که آن طرف از من کرد این بود که چرا از طرف این جمع یک آقا تماس نگرفته است و یک خانم تماس گرفته؟ (دوست من خانم است). بعد گفتم آخه من پیگیر این کار هستم که آن آقا پرسید که آیا شما به نهاد یا سازمان و N.G.O خاصی‌ وابسته هستید که گفتم نه. پرسید آیا برای حزب یا گروهی کار می‌کنید؟ گفتم نه، پرسید انگیزه سیاسی پشت کارتان هست گفتم نه. بخدا میخواهیم فقط کمک کنیم."

در اینجا آن آقا با یک صدای حق به جانبی گفته بود، خانم، ما از مقاصد شما اطلاع داریم، شما می‌خواهید به این بهانه، این بچه‌ها را ببرید آمریکا و بعد عمل ، آنهارا آموزش داده و به ایران بفرستین که برای شما کار کنند. دوست من می گفت که من گفتم که خوب اگر مشکلی‌ دارید، پزشکان حاضر هستند که بیایند ایران و این کار را مجانی‌ انجام دهند که آن آقا گفته بود که خانم این روشها قدیمی‌ شده، ما خودمان اینکاره هستیم. شما می‌خواهید پزشکان را به این بهانه بیاورید ایران برای مقاصد دیگر.

دوست من گفت در اینجا من اصلا نفهمیدم چرا، اما ناخوداگاه گوشی را قطع کردم و رفتم خوابیدم و فهمیدم اگر آن بچه‌ها سوختند، به خاطره مدیریت آدم‌های متوهم و غرق شده در جهل مرکب بوده است …

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 ژوئن 2011 در Uncategorized

 

حجاب: شرعی، عرفی، قانونی؟ (1)

مساله‌ی حجاب در ایران امروز، کدام یک از مسایل فوق است؟

شرعی، عرفی یا قانونی؟

یا همه با هم،
و یا ترکیباتی دو به دو از این‌ها؟

*

پیش از مقدمه:

من عجالتا نمی‌خواهم پاسخ خود را به این سوال عرضه کنم و آن را بشکافم. تنها می‌خواهم این تفکیکی که کرده‌ام را تشریح کنم و به صورت جداگانه آن‌ها را بررسی کنم تا بتوانیم بهتر حلاجی کنیم و به برخی تناقضات و اشکالات و سوالات برسیم.

و ای بسا در انتهای این مسیر معلوم‌مان شود که اشکال اصلی در این است که وضعیت حجاب در ایران امروز، هیچ یک از این ها نیست. همه اش هست و هیچ یک نیست. اگر هر کدام از این ها بود، تکلیف روشن می‌بود و به راحتی می‌توانستیم قضاوت کنیم و کارهای مجاز و غیرمجاز را برشمریم. مشکل این در هم تنیدگی نامتوازن و مهندسی نشده (به تعبیر آقایان) است!

گریبان مجری ِبی‌شعور ِگشت ِلندهور را به شرع می‌گیری که این شرع نیست، می‌گوید: «شاید! ولی قانون است! ما کاری به شرع نداریم و مجری قانونیم! »

خیلی خوب! می‌رویم سراغ قانون!

گریبان قانون را -روزی به فرض محال!- بخواهی به حکم قاعده ی اکثریت( ِفرضی) بگیری و عوضش کنی (به فرض محال که بتوانی مجلسی که انعکاس واقعی آرای ملت باشد تشکیل دهی و افرادش جان سالم از نظارت استصوابی به در برند)، شورای نگهبان ِآقای جنتی سفت و محکم نشسته و اخم می کند و مخالفت با شرع انور شمرده، وتو می کند.

با خیل غیرقابل چشم پوشی بدحجابان -و اصولا کسانی که اعتقادات و ظاهر دینی‌شان سست شده یا بوده- مواجه می‌شوی در دو بن‌بست خود ساخته‌ی فوق گرفتار می‌آیی، پناه می‌بری به این که "قضیه ی حجاب نه قانونی است و نه شرعی، بل‌که اجتماعی است و عرفی (سنگری که پناهیان در برنامه گره 31 خرداد 90 می خواست در آن پناه بگیرد)" 

و به گفته‌ی حاکمیت، اکثریت مردم و زنان ما (خصوصا مستقر در روستاها و شهرهای کوچکتر) بسیار علاقمند هستند که زنان در کلان‌شهرها حجاب سفت و محکمی داشته باشند. یعنی وسط کشیدن پای مذهبیون به این جنگ بی‌ثمر غیرمفید غیرضرور (ناگفته پیداست که برخی از ایشان هستند که واقعا در پی این جنگ هم هستند ولی همه این طور نیستند) و هیزم این آتش کردن مر ایشان را ! 

و …

و قربانی اصلی و اول و آخر هم هم این امر زیبا و فطری «حجاب» و در نهایت اسلام عزیز است مع الاسف! امری که -به استعاره زیبای آن دوست نادیده- ماهیتا هندوانه‌ی خنک تابستانه+ بوده‌است که به هیچ -تاکید می‌کنم: هیچ- ضرب و زوری برای خورانیدنش به تشنگان نیازی نداشته، به بی‌تحملی ما و کج سلیقگی ما و حماقت ما، تبدیل شده به  چای داغی که در گرمای تابستانه، لاجرعه -بل‌که جرعه جرعه- سرکشیدن نتوان! 

چه طوری‌اش را تاریخ خواهد نوشت و به ریش بی‌ریشه‌ی امثال من خواهد خندید!

**

مقدمه ای را نیز فقط اشاره کنم که حضرت آقا به درستی اشاره کرد که وظیفه‌ی شرعی -و به صورت کلی تر: حکم اسلام– در شرایطی که اسلام و مسلمین در « اقلیت محض/ اقلیت قوی/اکثریت/حاکمیت»  هستند، با یکدیگر متفاوت است.

(مسلمانان امریکا / ترکیه چند دهه قبل/ ترکیه سال های اخیر/ جمهوری اسلامی)

این را نگه می‌دارم تا بعدا که بیش‌تر مطالعه کردم، بچینمش کنار مطالبم.

*

آیا حجاب یک مساله‌ی    شرعی   است:

حجاب از منظر مسلمانان، یک مساله‌ی شرعی بوده و هست و خواهد بود. تا آن جا که می‌دانم نیز اهمیت و وجوب حجاب زنان -همچون بسیاری واجبات دیگر- از بدیهیات نزد همه‌ی فرق اسلامی است. پس در این فقره که حجاب بر زن مسلمان واجب است، بحثی نیست. پس "مساله‌ی شرعی برای حاکمیت" بودن حجاب، مورد سوال ماست. 

شرع نیز مکانیزم‌های خودش را برای هدایت و اعمال دستوراتش دارد. و مانند هر مساله‌ی شرعی دیگر از منظر "امر به معروف" و "نهی از منکر" وارد می‌شود. که این امر نیز به نوبه ی خود شرایطی دارد تا واجب تلقی شود. از فتاوی مرحوم امام حول و حوش این مساله، هشت شرط برای امر به معروف و نهی از منکر قابل استخراج است (فصل سوم این کتاب+، از بهترین نوشته‌هایی است که در این فقره خوانده‌ام و خلاصه‌اش در پی می‌آید). مختصر این که امر به معروف و نهی از منکر وقتی بر کسی واجب می‌شود که :

1. خودش معروف و منکر را بشناسد. که فرموده‌اند که "تا راهرو نباشی، کی راهبر شوی! " و مشهور است که وقتی "کوری عصا کش کور دگر شود!" آخرش به کجا خواهد رسید!

2. کسی را که می‌خواهد امر به معروفش کند،  -کمینه از حیث ارتکاب به تخلف یا …- بشناسد. یعنی عاقلانه نیست کسی را امر به چیزی کرد که دارد انجام می‌دهد یا نهی از خطایی کرد که نکرده (نهی نه انذار). حتی اگر کسی قبلا منکری مرتکب شده ولی الآن دیگر شرایط ارتکابش را از دست داده (مثلا، عزل شده از شغلی که درش رشوه می گرفته) دیگر واجب نیست نهی از منکرش کنیم.

3. روش های امر و نهی را بشناسد.  آدم ناشی، بی‌ادب، بی‌دانش، بی‌شعور، بی‌اخلاق و … حق ندارد و نباید امر و نهی کند چون واضح است که اثر عکس می‌گذارد.  

4. برمبنای مخاطب شناسی باشد و نقاط ضعف و قوت مخاطب را برای انتخاب روش بهتر و کارآتر امر و نهی بشناسد. 

5.  توان و قدرت امر و نهی -ولو محدود ولی در حد استطاعت– داشته باشد. مدیوم و رسانه، جایگاه و قدرت بیان و … را داشته باشد.

6. احتمال تاثیر هم بدهد. پس اثر گذاری در این فقره مهم است و نمی‌توانی بگویی "ما مکلف به وظیفه‌ایم نه نتیجه!  می‌زنیم زیرگوش دختر مردم، قربت الی الله! نتیجه‌اش هر چه شد، شد! " در این جا، «نتیجه» پیش شرط ِ وظیفه است.

فتوای بسیار دقیقی است این فتوای امام که : اگر کسی (لجباز بود) را امر به معروف کنند، منکر می کند و امر به منکر کنند، معروف می کند، واجب است او را امر به منکر کنند!  (تا معروف به جای آورد!)

البته گاهی بر خود فرد اثر مثبت ندارد ولی بر دیگری اثر مثبت دارد که برای شرط "اثر گذاری" کافی است. (مثل اجرای حدود که خیلی اوقات ممکن است بر خاطی اثری نداشته باشد یا مثلا طرف اعدام می‌شود و خلاص! اثرگذاری بر خودش معنی نمی‌دهد ولی برای سایرین بازدارنده است!)

7. تدبیر و آینده نگری در این عمل وجود داشته باشد. فتوای مرحوم امام این است که اگر -مثلا- می‌بینید که این امر و نهی بعدا در مخاطب اثر خواهد کرد، واجب است انجامش دهیم. یعنی فقط مساله‌ی تاثیر در "زمان حال" مد نظر نیست. در دراز مدت نیز باید محل تامل باشد. و این جاست آن نقطه ی عطف و دوراهی که ما از این سویش می رویم و حضرات از آن سویش! 

رفتار خشن خشک -ولو قانونی- گرچه خیال آقایان را از اثر گذاری آنی آسوده می‌کند و با بگیر و ببند کردن‌ها می‌توان حداقل‌های استاندارد شرع را به ظاهر حاصل کرد ولی در بلند مدت، اثرات بسیار بدی در روان و نظر مخاطب خواهد داشت و "نا آگاهی از دستورات دین" یا "کاهلی در اجرای آن‌ها " را به "دین گریزی» و در بلند مدت به «دین ستیزی" خواهد رسانید. و بسیار بعید است چون این چیزی در افق‌های مطمح نظر شرع وجود داشته باشد.  

8. شناخت اهم و مهم در این عمل وجود داشته باشد. برخی معاصی از برخی دیگر کم اهمیت‌ترند و برخی واجبات از دیگری اوجب. متن فتوا این است که "اگر کسی گناهی را به شرط ارتکاب گناهی دیگر حاضر به ترک است، باید دید کدام مهم‌تر است. اگر گناه جدید، بزرگ‌تر است، نهی از منکرش نکنیم!"

خیلی عذرخواهم از این مثال. ولی فرض کنیم با شخصی طرفیم که کنترل خوبی بر خود ندارد. از "استمناء" نهی‌اش کنیم، شرایطش طوری فراهم است که به دامن "زنا" می‌افتد. آیا ما باید چون آن کنیم؟ یا حتی فتوا داریم که اگر کسی به هر دو مبتلا باشد، اگر امر به معروف یا نهی از منکری باشد که انجام (یا ترکش) بتواند نرخ ارتکاب گناه بزرگتر را در وی کم کند، باید بدان عامل شد.

البته این نوشته جواز به کسی ندهد بابت یکی از این دو! ما حالت حدی را طرح می‌کنیم و فرض بعید را می‌آوریم تا پاسخ شرع را بدانیم. وگرنه تفنگ بر شقیقه‌ی کسی نیست که -العیاذ بالله- یا "استمناء" یا "زنا" !

******

 با همین نگاه مختصر به نظرگاه شرع به امر به معروف و نهی از منکر، جا دارد بپرسیم که به واقع چه قدر آگاهی نسبت به دستور شرعی "امر به معروف و نهی از منکر" -عامه جامعه پیش کش!- نزد همین حضرات متولیان امر به معروف و نهی از منکر و برادران بسیجی و … وجود دارد؟ (شرط اول وجوب!)

و آیا کوچکتری نسبتی میان آن چه در کف خیابان‌ها می بینیم ذیل عنوان گشت ارشاد و امنیت و … با این پدیده‌ی هوشمند دینی -امر به معروف و نهی از منکر- که روی کاغذ خوب و منطقی هم طراحی شده، دارد؟

با خیالی آسوده و با در نظر داشتن عملکرد حضرات، می‌توانم بگویم که این مساله برای متولیانش مسلما یک "مساله‌ی شرعی" نیست.

البته شرع مستمسک حضرات هست و بهانه‌شان و بعضا حامی‌شان؛ و البته نیز -چون این اشتباهاتی- برخی عوام قشری را راضی و برخی از عوام العلما و تنگ نظران را خوشنود می‌کند، ولی با توجه به اثرات نامطلوبی که در بلندمدت بر نظرگاه مخاطبین این گشت‌ها، از دین و حجاب و … می‌گذارد، آیا به واقع می‌توان گفت که نظر شرع نیز هم‌این است؟

بررسی‌های آماری، چیزهای دیگری نشان می‌دهد از شرایط جامعه که حضرات دوست ندارند ببینندشان. والله که بنده نیز خوش ندارم وضع حجاب در جامعه چون‌این باشد که آمارها -و مشاهده‌ها البته!- می‌گویند ولی فرق ما و ایشان این است که ظاهرا نمی‌خواهند ببینند و آمار 98 درصدی از رضایت ملت می‌دهند.

برادر گرامی! "شورای عالی انقلاب فرهنگی" خودتان تحقیق دانشگاهی و علمی کرده بود روی مساله (یکی از اعضای تیم مربوطه، آمد روی خط برنامه ی "گره" و توضیح داد. برنامه ای که پناهیان مهمانش بود) و می‌گفت در چند کلان‌شهر (تهران و شهرهای بالای میلیون) که آمار گرفتیم، 60 تا 70 درصد (من درست یادم نیست) بدپوششی در خانم‌ها داشته‌ایم.  البته همه‌ی خانم‌ها در معابر شهر نیستند و بسیاری از اهالی حجاب، بیشتر ِساعات روز را درخانه می‌مانند، ولی بالاخره این آمار، آمار کمی نیست. با چوب و شلاق و جریمه‌ی نقدی بابت «لاک ناخن، هر انگشت 5 هزار تومان» هم درست شدنی نیست.

چه این‌که اگر درست شدنی بود هم گمان نبرم شرع ما این قدر کوته بین باشد که راضی شود به "دو روز حجاب زورکی در ملا عام و یک عمر نفرت از دین و حجاب و افراط‌های دین ستیزانه (منبعث از کج سلیقگی‌های قشری حضرات) در خفای خاص!"

کلیسای قرون وسطی اگر برای این طور افراط ها بهانه‌ی بی‌تجرگی داشت، ما چون‌این بهانه‌ای نخواهیم داشت و تجربه‌ی تلخ پایان کلیسا را پیش چشمان‌مان -اگر باز کنیم و تحقیق کنیم و بخوانیم و بدانیم- داشته‌ایم. (این نکته محل مناقشه می‌تواند باشد. بیش‌تر رویش تامل نمی‌کنم تا بعد)

آقایان علما و … با کم حجابان و شل حجابان -و قشری که اصلا در باغ این حرف‌ها نیستند و …- نشست و برخاستی ندارند و ارتباطشان قطع است. به واقع متوجه تغییرات شگرفی که در جامعه رخ داده و می‌دهد نیستند. جامعه را هم‌این چهار نفری می‌بینند که می‌روند و آه می‌کشند و می‌گویند جامعه فاسد شده و  الخ! آقایان هم غیرت دینی دارند -حفظهم الله- و غر و لندش را به شمشیرداران می‌کنند که یالا بگیرید و ببندید که مردم طعمه‌ی غرب نشوند! 

حاج آقا، از هضم رابع هم گذشته‌اند؛ حکم ِ لقمه‌ی قورت نداده براشان می‌دهی که بریزید بیرون؟!

×

طولانی شد. انشاالله تتمه اش را بعدتر تقدیم خواهم کرد.

××

در همین رابطه:

1. گشت جواب سلام+

2. اقلیت بی حقوق+

3. چرخه‌ی عمر قانون+

4. سلول‌های حجاب در مغز+

5. تبرئه‌ی خویشتن+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژوئن 2011 در Uncategorized

 

ما هیچ ندیدیم و همه شهر بگفتند…

افسانه‌ی
مجنونِ
به لیلی نرسیده!

*

سعدی بزرگ
(+)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژوئن 2011 در Uncategorized

 

سران فتنه

سران فتنه

*******

عکس از خبرگزاری مهر

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 ژوئن 2011 در Uncategorized

 

در کوی تو معروفم و "از روی تو محروم"!

گرگ
دهن آلوده‌ی
یوسف ندریده!

*

سعدی بزرگ
(+)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 ژوئن 2011 در Uncategorized

 

شهبازی

با توجه به یادداشت 30 خرداد شهبازی،
بنا داشت به زندان رفته و خود را معرفی نماید و دوران محکومیت خود را آغاز نماید. 

به جرم تهمت زدن به شاکیانی که یکی شان محکوم شده و دیگری معزول و در آستانه محکومیت است!

معنی تهمت را هم فهمیدیم!

حال آن‌که به نظرم اگر در غرب بود،
یک جایزه اساسی و تقدیر درست و حسابی از این آدم می‌شد
برای تلاش ستودنی و مستند و روشمند در مبارزه با فساد!

×

ظاهرا اجرای حکم مزبور تا یکشنبه آینده به تعویق افتاده است.

یا به زندان برود یا حکم تغیر کند یا شاکیان صرف نظر کنند یا …

هر چه پیش آید، خیر خواهد بود.
امیدواریم که باشند و تراوشات فکر و قلم آموزنده‌ی ایشان از دسترس علاقمندان دور نشود.

و امیدواریم که مقامات و مسئولین دلسوز، دلشان اول به حال خودشان و نظام بسوزد،
و سرمایه های فکری این کشور را بیش از این تحت فشار نگذارند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 ژوئن 2011 در Uncategorized