RSS

بایگانی ماهانه: ژوئیه 2009

مشروعیت

لغت مشروعیت در ادبیات رایج این روزها،
لااقل دو معنی متفاوت دارد که عرض خواهم کرد.

تفاوتی که این روزها محملی برای زیرآبی رفتن‌های برخی علما،
و سفسطه کردن و در پی آن، محکوم کردن و …
برخی دیگر از علما شده است.

بعید می‌دانم که این علما،
پس از سال‌ها بحث و صحبت و بودن در فضای طلبگی،
این تفاوت ساده را ندانند و سهوا این دو معنا را اشتباه گرفته باشند.

فعلا، نان دراین اشتباه گرفتن است که
به شما ابزاری بدهد که به دیگری بتوپید!

****

لغت مشروعیت،
یک وقتی به معنی لیاقت و توانایی و داشتن حق انجام یک کار
به کار می‌رود.

معادل انگلیسی‌اش هم legitimacy است.

ربط مستقیمی هم به شرع و دین ندارد.
به لیاقت و توانایی فرد بر می‌گردد.

مثلا اگر کسی در یک زمینه‌ای سرآمد تمام دانشمندان آن رشته باشد،
یک مشروعیت بالایی در «اظهار نظر در آن زمینه» پیدا می‌کند.

دین هم یک سری معیار دارد برای این که لیاقت کسی را تایید کند.
مثلا با تقوا و مدیر و مدبر و صادق و … بودن یک نفر.

**

یک معنای دیگر از مشروعیت،
نظر حکمی شارع مقدس -یعنی دین- در مورد یک عمل و … ا ست. 
یک نوع مشروعیت از نگاه فقهی اش منظور است.

وقتی می‌گوییم «فلان کار مشروع است»
منظورمان این است که در دین، جایز و حلال است.
واجب یا مستحب و یا کمینه مباح شمرده شده.

و «فلان کار مشروع نیست»
منظورمان این است که در دین، این کار نهی شده و جایز نیست.
و حرام است.

*****

حالا شاید بهتر بتوانیم مناقشه‌نمای آیت الله یزدی با هاشمی را درک کنیم.

سوال: آیا حکومت ولی، بدون همراهی مردم مشروع است؟

جواب:
اگر مشروعیت را مشروعیت نوع اول (منبعث از لیاقت و شایستگی و …) بگیریم،
بعله.
چون مشروعیت و لیاقت یک فرد، ربطی به دیگری ندارد.
با بود و نبود دیگری، این لیاقت از او سلب نمی‌شود.

 

اگر مشروعیت را مشروعیت نوع دوم (جایز و حلال) بگیریم چه؟

سوال تبدیل می‌شود به این که
آیا حکومت ولی، بدون رضایت مردم و به قیمت جنگ با مردم،
از نظر شرع و دین اسلام، حلال و جایز است؟

**

جواب این سوال را باید اسلام شناسان بدهند.

ولی برآورد بنده این است که در چنین شرایطی، لااقل بر ولی واجب نیست.

تا وقتی مردم بر گِرد یک ولی حضور نیابند،
حرکت برای ایجاد حکومت،
بر او واجب نیست.

ولی اگر حکومت در دستش باشد،
روی‌گردانی مردم، حکومت را بر وی حرام نمی‌کند.
و کماکان مباح است.

این ها نظر فقهی نیست.
بلکه برآوردی است که لزوما درست نیست.
حالا اگر کسی دقیق ترش را بلد است به ما بگوید.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 ژوئیه 2009 در Uncategorized

 

یادداشت جدید شهبازی: استادان غیبی و علم خشنوم

یادداشت جدید شهبازی را با عنوان
«رمز گشایی از یادداشت های پیشین: «استادان غیبی» و «علم خشنوم» »
در این‌جا+ بخوانید.

به ارادت خاص الفنون به مشایی،
و طرح برخی احتمالات پیرامون برخی فرقه‌های راز آمیز،
محفل دماوند و جدیدالاسلام‌های یهودی مخفی
و…..

و همچنین یادداشت موش ها از کشتی ا.ن. خارج می شوند را
می توانید در همان صفحه بخوانید.

***

در یادداشت اول، بخشی از نامه ی دوستی از دوستان شهبازی
که هنگام انتخابات نهم نوشته شده را بخوانید:

«فکر میکنم شما هم در باره تحلیلم از «القاعده» با من موافق باشید. ایران انقلاب کرد. خطر اسلام، به عنوان چیزی ناشناس و جدا از کمونیسم، اردوگاه استکبار را ترساند. مسلمانهای عالم چشم به ایران دوختند. این سلفیها و وهابیها را نیز آزرد. از اتحاد استکبار با اینان «القاعده» شکل گرفت و توانست با ژستهای رادیکال و ایجاد قطبی مقابل ایران پتانسیل جوان و جهادگر عالم اسلام را دور خود جمع کند و با چند حرکت احمقانه مانند یازده سپتامبر به صفر برساند. اینها نیز خودشان خوب میدانند که در سطح نخبگان پتانسیل‌شان صفر است، و برای یغمای پتانسیل مذهبی و عدالت‌جویانه مردم آمدهاند. این باعث میشود که چهار یا هشت سال دیگر «یک یا حسین دیگر» و «جنگ فقر و غنا»، که از اصلیترین پتانسیلهای حرکت امام خمینی بود، به واژههایی مشکوک با خاطرهای دوستنداشتنی بدل شوند.»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 ژوئیه 2009 در Uncategorized

 

تعطیلی بازداشت گاه کهریزک در آستانه‌ی بازدید مجلسی‌ها!

ای بابا!

 ما راضی به این همه زحمت نبودیم.
شما را به خدا این قدر به خود فشار نیاورید.
اذیت می‌شوید ها!
واکنشی این قدر شدید، برای سلامتی خوب نیست!

این همه رافت؟ این همه اسلامی؟ این همه انسانیت!
بابا …. ایولا!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 ژوئیه 2009 در Uncategorized

 

انسان خوب و شرارت

«
With or without religion,
you would have good people doing good things
and
evil people doing evil things.
But for good people to do evil things,
that takes religion.
»
Steven Weinberg+,
quoted in The New York Times, April 20, 1999

****

«
با دین، یا بدون دین،
[همواره] انسان‌های خوبی هستند که کارهای خوبی انجام می‌دهند،
و
[همواره] انسان‌های شروری هستند که کارهای شیطانی انجام می‌دهند.

اما برای این که انسان‌های خوب، کارهای شیطانی انجام بدهند، 
باید که دین و آیینی اتخاذ کنند.
[تا آن کار بد را برایشان توجیه بکند]
»

استیون وینبرگ،
گفته شده در 20 آوریل 1999 در نیویورک تایمز.

 

**

استیون وینبرگ، یک فیزیکدان امریکایی و یک یهودی تبار اشکنازی است که
برنده نوبل فیزیک بوده است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژوئیه 2009 در Uncategorized

 

حضرت سجاد در کربلا

ایام ولادت حضرت سجاد هم هست.

*

آقای مطهری حرف زیبایی در حماسه‌ی حسینی دارند.

می‌فرمایند که
حادثه‌ی کربلا، از حیث عظمت، در عالم بی‌نظیر است.
علتش هم عظمت سیدالشهدا و آن روح‌های بزرگ و آن شجاعت عظیم و…
است.

اما از حیث فاجعه آمیز بودن،
-گرچه خیلی فاجعه آمیز بوده-
ولی بی‌نظیر نیست.

در اروپای قرون وسطی،
فجایع خیلی بدتر از کربلا -از حیث فاجعه آمیز بودن- داریم.
که مثلا به زن و بچه‌ی طرف هم رحم نکنند
و تجاوز بکنند و بعد هم بکشند و بسوزانند.

-صحنه‌هایی که در فیلم گلادیاتور هم قابل مشاهده بود.-

 

در حالی که این سپاه یزید،
یک حمیت و غیرت عربی‌ لااقل داشت.

عارش می‌آمد که با زن درگیر بشود و زنان را بکشد.
یا جسارت حیثیتی بخواهد بکند.
یا این که با یک بیمار بی‌سلاح، معارضه و نبرد بکند.
یا یک اسیر بی‌دفاع را شکنجه بکند.

 

بالاخره، حضرت سجاد را
به رعایت همین حداقل‌های انسانی،
رها کردند و نکشتند.

یا همین قوم

-که ما هزار و چهارصد سال است داریم لعنت‌شان می‌کنیم،
و هزاران سال دیگر هم لعنت‌شان خواهیم کرد، –

فرصت سخن گفتن به حضرت سجاد و حضرت زینب،
-آن هم در پیشگاه شخص اول حکومت و در برابر مردم-
دادند.

و با تکیه بر این حداقل‌های انسانی بود
که این حضرات توانستند یزید و ابن زیاد و … را در افکار عمومی، محاکمه کنند.
و موج بیداری و عزت و شخصیت اسلامی را در جامعه‌ی رخوت زده‌ی آن روزگار
برخیزانند.

انصاف باید داد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژوئیه 2009 در Uncategorized

 

من هیچ. چه طور حریف وجدانت می‌شوی؟

در اطراف من،‌ کم نبودند کسانی که بچه حزب اللهی بودند،
عقلشان هم پاره سنگ بر نمی‌داشت، بی خبر هم نبودند،
ولی باز رفتند و با چشم باز به الفنون رای دادند.

*

مبنای تحلیلشان هم این بود که
آن ها
-میرحسین و … –
خیلی از این یکی بدتر هستند!

ما از ترس آن ها، و از سر زور و اجبار و با نکبت،
حاضر شده‌ایم به این آقا رای بدهیم.

*

دیروز با دوست بسیار عزیزی حرف می‌زدم.
او تازه دیروز و بعد از اتفاقات بسیار،
می‌گفت که ما به این الفنون از ١٠٠ نمره، ١٠ هم نمی‌دهیم.
ولی چاره‌ای نبود.
ببین اون طرفی ها چی بودند که ما به این ١٠ راضی شدیم!

***

این را نگویی، چی بگویی اخوی؟‌ 

به قول تهرونی‌های قدیمی:
«قمار باز اگر نگوید به درک، که فلان جایش می‌سوزد.»

باز هم می‌خواهی کلاه سر خودت بگذاری؟
یک بار بس ات نشد؟
هنوز همان حرف‌های خودت را می‌زنی؟

**

من ابدا خوشحال نیستم
که تحلیل‌هایم و تصوراتم و پیش‌بینی‌هایم
درباره‌ی این امام‌زاده‌ی نژاد از محمد نبرده،
امروز بر همگان آشکار شده است.

خیلی چیزها هم -هم‌الآن- به چشم می‌بینم که جرات بیانش را نداشته و ندارم.
هرچند، غصه‌ای نیست.
یک چند وقت بگذرد.
آن ها را هم به چشم خواهید دید.

عمق این حوض، بیش از این چند وجبی است است که امروز به چشم می‌آید.

*

آن وقت می‌زنید پشت دست خودتان،
که به هوای یک ظن غیراخلاقی با منشا منافقانه، بی‌هیچ بینه و قرینه‌ی معقولی
-موسوی خیلی آدم بدی است و اخ است و پیف است و …- 
چه یقینی را زیر پا گذاشته‌اید.

به چه توجیهات بی‌قیمتی، اجتهاد در برابر نص کرده‌اید.

چه طور با چنین جمودی،
حتی آن کسی که مولا و رهبر خود می‌دانید را
-با دست خودتان-
در محذوریت‌های عجیب قرار دادید.

به خیال خودتان می‌خواستید از او حمایت بکنید.

«و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا»

**

آن وقت معلوم می‌شود که
ما هم که یک عمر سنگ ولایت را به سینه زده‌ایم،
و مدت‌ها سعی کرده بودیم ‌با تحلیل و منطق، از ولایت دفاع کنیم،
یک شبه، ضد ولایت فقیه نشده‌ بودیم.

بلکه خط این امام‌زاده ها را خوانده بودیم.
با این ها مشکل داشتیم و اسیر توهمات کیهان ساخته نشده بودیم.
عقلمان را نسپرده بودیم به بازجوهای کیهان نشین!

حالا حالاها، جناب شریعتمداری،
-به فرض این‌که از روی صداقت و فریب خوردگی آن مواضع را گرفته باشد، که بعید است-
باید آب خنک بریزد روی اقصا نقاط بدنش.

***

مگر مدد الهی این ماجرا را ختم به خیر بکند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژوئیه 2009 در Uncategorized

 

بخشی از خطبه‌ی بیست و هفتم امیر -علیه السلام- در نهج البلاغه

و لقد بلغنی اَنَّ الرجل منهم کان یَدخُلُ علی المراة المسلمه،
و به من خبر رسیده که مردی از لشکر شامیان، به خانه‌ی زنی مسلمان

 

والاخری المُعاهَدَة،
فَیَنتَزِع ُحِجلَها، و قَلبها، و قلائدَها و رُعُثَها،

و زنی غیر مسلمان (که در پناه حکومت اسلام بوده) وارد شده
و خلخال-پای‌بند- و دست‌بند و گردن‌بند و گوش‌واره های آن‌ها را به غارت برده

ما تمتنع منه الا بالاسترجاع و الاسترحام.
در حالی که هیچ چیزی جز گریه و التماس [و پناه بردن به خدا] -توسط این زن-
مانع او نشده است.

ثم انصرفوا وافرین. ما نال رجلا منهم کَلمٌ و لا اُریقَ لهم دمٌ.
پس با غنیمت بسیار، بازگشته‌اند، بی آن که یک نفر از آنان زخمی بردارد
و یا قطره‌ی خونی از او ریخته شود.

فلو اَنَّ امراً مسلماً مات مِن بَعدِ هذا اَسَفا…. ما کان به مَلُوما
پس اگر مرد مسلمانی از افسوس این ماجرا دق بکند، …. بر او سرزنشی نیست. 

بل کان به عندی جدیرا.
بلکه از نظر من، سزاوار است.

***

قربان کلام ات مولا.

سرباز معاویه، با زن یهودی این طور بد عمل کرده است و کسی جلودارش نبوده،
تو از غصه دق کردن را جایز دانسته ای.

ما چند بار دق کنیم؟
چند صد بار بمیریم؟

که نه عوامل حکومت جور، نه به نام معاویه،
که به نام جمهوری اسلامی، به نام اسلام و ولایت و امام زمان،

نه پیرزنی یهودی
که جوانان مسلمان را،

نه در وسط خیابان و در معرکه،
که در زندان و بازداشت‌گاه رسمی،
(که در کثیف ترین کشورهای دنیا هم، زندانی، تامین جانی دارد.
که حتی برخی -مثلا- از ترس مافیا، به زندان پناه می‌برند که جانشان تامین باشد.)

نه توسط عوامل دشمن،
که توسط عوامل همین حکومت،

نه بی‌درد و شکنجه و در اثر تصادف،
که در بدترین وضعیت ها و از روی تعمد،
به قتل رسانیده اند.

 

و جنازه‌شان را،
نه با احترام و عذرخواهی،

که با تحقیر و قلدری و اخذ وثیقه و تعهد مبنی بر عدم شکایت
و اظهار تشکر(!) و رضایت کامل از کشته شدن فرزند!،
بدون حق تدفین در بهشت زهرا،
بدون حق برگزاری مراسمات در مساجد و ….
به خانواده‌شان تحویل می‌دهند.

**

مولا.
دق کردن از غصه‌ی آن ماجرا، جایز و شایسته باشد،
ما چند هزار بار بمیریم از غصه‌ی ماجراهای این روزگار؟ 

تو بگو، اگر سربازهای خودت با مردمت چنین می‌کردند، چه می‌کردی؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژوئیه 2009 در Uncategorized