RSS

بایگانی ماهانه: فوریه 2011

به نسخه‌ی کدام بیطار درمان می‌کنید؟

آن حکمت سعدی را خوانده‌ایم که کسی چشمش درد می‌کرد
و به جای پزشک رفت پیش دام‌پزشک(بیطار)،
دام‌پزشک هم نامردی نکرد و آن‌چه در چشم خر می‌ریخت در چشم وی ریخت و کور شد!
رفت پیش قاضی.
قاضی گفت : تو اگر خر نبودی، پیش بیطار نمی‌رفتی!

*

به نسخه‌ی چه کسی دارید عمل می‌کنید حضرات؟

شما را به خدا قبل از نسخه پیچی، بدهید چهار بار بگوید «ددمنشانه»،
اگر توانست بگوید،
بعد بروید استراتژی امنیت ملی‌تان را بدهید  تنظیم کند!

می‌دانید با چه طنابی به چه چاهی می‌روید و می‌کشانید؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 فوریه 2011 در Uncategorized

 

این یادداشت های عالی را از دست ندهید:

این+ مجموعه‌ی کم‌نظیر از شهبازی را بخوانید.

جدا لذیذ و غنی بود.
من که لاجرعه خواندم!

*

تجاربی از مبارزات سیاسی در دوران پهلوی
امام موسی صدر، گروه های سیاسی-مذهبی  و ساواک

 

فهرست مطالب:

قسمت اول: لبنان، امام موسی صدر و چمران

قسمت دوم: ابهام در نجف و بیروت

قسمت سوم: گروه مدرسه حقانی

قسمت چهارم: از گروه منصورون تا انصار حزب الله

قسمت پنجم: ساواک: خاطرات و تألمات من

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 فوریه 2011 در Uncategorized

 

طیف مهاجران

سطح ایرانی‌هایی که دهه‌ی ۶٠ و ٧٠ به سوی اروپا و امریکا و کانادا و …(غرب) مهاجر بودند را
با سطح کسانی که دهه ٨٠ -و خصوصا این اواخر- مهاجرت می‌کنند مقایسه کنید.

ببینید که چه اتفاق عظیمی در حال رخ دادن است.

(لاجرم مهاجرت‌های صدر ِانقلاب را باید جدا از این‌ها دانست.)

*

فیلم «آدم برفی» میرباقری را اگر دیده باشید،
شاید پوشش دهنده‌ی طیف بزرگی از مهاجران از ایران به غرب در آن روزگار باشد.
(صد البته استثنائاتی هم هست)

آدم‌هایی رویاپرداز به قصد یافتن بهشتی روی زمین.
بدون مهارت‌های خاص، تحصیلات بالا و حتی بعضا بدون مهارت های زبانی.
کسانی که در ایران چندان موفق محسوب نبوده‌اند.

اما حالا چه؟‌

همه‌ی نشانه‌ها را بگذار کنار.
همین سایت سازمان سنجش خودمان را در نظر بگیر.
ببین امتحان تافل یا «جی آر ای» یا … اش که قرار است ۴ ماه بعد برگزار شود،
چند دقیقه‌ای پر می‌شود.

و می‌دانیم که چند برابر از این تعداد هم می‌روند دوبی و … امتحان می‌دهند.

نمی‌دانم آن‌قدر هست که بشود به‌ش «موج مهاجرتی» گفت یا نه.
کاش نباشد!

*

البته این‌ها
-و صد از این ریزش‌ها-
برای رفقای معتقد به «تئوری تصفیه» و «تئوری خلوص»،
خبر بد نیست که مژده است!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 فوریه 2011 در Uncategorized

 

فقط چند لحظه تصور کن:‌

خطابم در این یادداشت رفقای حزب الهی اهل درک و منطق است.

*

فرض کنید که یک مجلسی گرفتیم و حاجی پناهیان را دعوت کردیم و ترکاند،
بعد هم دعا را دادیم حاج کاظم صدیقی -با گریه و آه همیشگی- خواند
و حاج منصور و نوچه هایش (حدادیان و سازور و …) هم آمین بلند گفتند و
خلاصه دل ملائکه مقربین به جوش آمد و دعا مستجاب شد، 
و یک نموره زیپ باطن عالم را شل کردند!

بعدش کل کشور شد مثل این بازی‌های پلی استیشن یا گیم نت.
روی سر هر کسی که در دل و فکرش سبز بود،‌ یک علامت سبز ظاهر شود!
یکی یک شاتگان هم دادیم به بروبکس حزب الله!
بریزند و بدون اشتباه،
همه‌ی سبزها و رئوس و اذناب را بالجمله هدشات  کنند و خلاص.

یعنی شنبه‌ی آینده، مملکت از هر چه سبز و فتنه‌گر است،‌ پاک‌سازی شده باشد. 
دیگر نه سبزی باقی است نه اصلاح طلبی.
مملکت کلا در دست ما و رفقای اصول‌گرای ولایت‌مدار با بصیرت مان!

*

حالا بیا خودمان را در آن روز شنبه فرض کنیم.

خصوصا با شمایم عزیزم.
شمایی که می‌گویی من مشکلات را می‌بینم و من هم به آن اعتراض دارم
و اصلاح را لازم می‌بینم.
ولی عجالتا مساله‌ی کلیت نظام است.
این‌ها جزئی است.

قبول.
حالا که مملکت پاک شد و خیال‌تان از نفاق راحت.
الآن وقت اصلاحات رسیده یا نه؟
وقت انتقاد از حاکمیت رسیده یا نه؟
وقت آزادی بیان رسیده یا نه؟ 
وقت صدور مجوز برای راه‌پیمایی انتقادی رسیده یا نه‌؟
وقت طلب شفافیت از حاکمیت، رسیده یا نه؟

یا فکر کرده‌اید که ببینید چه کسی و کسانی و چه طور قرار است چه اصلاحی بکنند؟‌

*

یک جور دیگر بگویم.

فکر می‌کنید این حواشی خاتمه می‌یابد،
یا نوبت «میرحسین»های جدید و فتنه‌های بعدی است؟

یعنی فکر می‌کنی بعد از پاک‌سازی این فتنه،
سرنوشت «دایی باقر» یا «لاریجانی» به‌تر از «میر» خواهد بود؟ 

فکر کرده‌ای موتور «صفین»سازی و «کربلا»سازی آقایان خاموش می‌شود می‌رود پی کارش؟
یا نان این جماعت در این است و فعلا هم سوار هستند!
فکر می‌کنی دیگر ریزش‌ها تمام می‌شود و زمان سازندگی آغاز؟

واقعا فکر می‌کنی که با این مشی و روشی که در این چند وقت دیده‌ای،
-از ضرعامیون و کیهانیون بگیر تا حضرات مقربین-
این تیغ بُرّانی که دست حضرات مقربین است و بی‌رحمانه بر همه می‌زنند،
گردن همین «آقا محسن» و «دایی باقر» و «لاریجانی» و «بی‌هنر»
که عجالتا دم جنبان شده‌اند را نخواهد زد؟

این مطلق گرایانی که بر گرده‌های امنیتی نظام سوارند را
گمان کرده‌ای به این سادگی می‌توان جلودار شد؟

این‌ها تز‌شان تصفیه است.
مفتخر‌ند به ریزش.
خیال‌شان ریزش هر چه بیش‌تر، لشکر ِخودی خالص‌تر، و به‌تر!
(سهم ما و رفقا از پلوی حکومت بیش‌تر)

تئوری خلوص دارند برای خودشان.
تنها عنصر خالص هم خودشان هستند و معیار خلوص: نزدیکی به خودشان.

*

اما …

خدا کند.
خدا کند که این طور که تو امید داری بشود.

ولی این که من می‌بینم،
عمر ما و شما کلا رفت -و خواهد رفت- در این کلیات.
نوبت به این جزئیاتی که من و شما هم می‌بینیم و باید اصلاح بشود،
حالا حالا ها نخواهد رسید.
با این حضرات و این نگاه و این رویکرد‌، نخواهد رسید.

این خط … این نشان!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 فوریه 2011 در Uncategorized

 

یه عده شاخ شکسته!

مارگیر آن اژدها را برگرفت
سوی بغداد آمد از بهر شگفت

اژدهایی چون ستون خانه‌ای
می کشیدش از پی دانگانه‌ای

که اژدهای مرده‌ای آورده‌ام
در شکارش من جگرها خورده‌ام

او همی مرده گمان بُردش ولیک
زنده بود و او ندیدش نیک نیک

او ز سرماها و برف افسرده بود
زنده بود و شکلِ مرده می نمود

*

آفتاب گرمسیرش گرم کرد
رفت از اعضای او اخلاطِ سرد

مرده بود و زنده گشت او از شگفت
اژدها بر خویش جنبیدن گرفت

*

نفست اژدرهاست او کی مرده است
از غم و بی آلتی افسرده است

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 فوریه 2011 در Uncategorized

 

باید عاقل بود

کَس به زیر دُم خر خاری نهد،
خر نداند دفع آن … بر می‌جهد

بر جَهَد، و آن خار محکم‌تر زند …
عاقلی باید که خاری برکند

خر ز بهر دفع ِخار از سوز و درد
جفته می‌انداخت، صد جا زخم کرد

آن حکیم ِخارچین، استاد بود؛ 
دست می‌زد؛ جا به جا می‌آزمود!

*

مثنوی معنوی، دفتر اول

****

یک پدری با پسرش درگیر شده بود.
حق هم -ای بسا- با پدر بود.
مشکلات ایدئولوژیک هم به میان آمده بود.

طرف مشورت قرار گرفتم،
گفتم:‌

حتی اگر این میخ در دیوار ِبدی گیر کرده باشد،
با زدن توی سر آن، بیش‌تر به لجاج در آن دیوار فرو می‌رود.
یک وقت هدف «اثبات ِخودتان» است،
یک وقت هدف نجات فرزند است
و در آوردن آن میخ از دیوار و جای‌گاه غلط به سلامت و عزت و خوشی،
و حفظ فرزند و خانواده و آینده‌ی همه‌تان.

چون این مسیر لجاج و سرکوبی که با این فرزند پیش گرفته‌ای،‌
هیچ نتیجه‌ی مثبتی درش نمی‌بینم.

هر مسیری جز «محبت و احترام» در پیش بگیرید، ثمر نخواهد داد.
حیف که هر دو -تا آخر- کار خودشان را کردند.

**

پ.ن: این ماجرا واقعی است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 فوریه 2011 در Uncategorized

 

آیا از این قالب نوشتن راضی هستید؟

دوستان زیادی صدایشان در آمده که این چه طرز نوشتن است.
وسط چین و منقطع.

چرا مثل بچه ی آدم نمی نویسی؟
پیوسته و راست چین (یا چپ چین یا اصلا جاستیفای چین!)

ما هم گوشمان بدهکار کسی نبود.
بلکه امیدمان به اکثریت خاموش بود!

حالا به شک افتادیم.
گفتیم یک نظر سنجی بکنیم.
ببینیم واقعا اکثریت خاموش با مایند یا با این دوستان؟!

*

این جا + یک اظهار نظری بفرمایید.  

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 فوریه 2011 در Uncategorized