RSS

بایگانی ماهانه: ژانویه 2010

همسایه ها یاری کنید!

 

و این+ هم پرسشنامه‌ آنلاین

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 ژانویه 2010 در Uncategorized

 

بُریدن…بُراندن!

در زمان ریاست جمهوریِ بنی‏صدر، وقتی مأیوس شدیم از این‏که امام حرف ما را درباره‏ی آقای بنی‏صدر قبول بکنند، خدمت ایشان رفتیم.

ما یکی یکی می‏رفتیم، چند نفری می‏رفتیم، نوشته‏یی می‏گفتیم، زبانی می‏گفتیم.

من یک بار خدمت امام رفتم و صریحاً گفتم من به این نتیجه رسیده‏‌ام که چون دیگر نمی‏شود با آقای بنی‏صدر برخورد بکنیم، من به همان روشِ قبل از انقلاب باید عمل بکنم. ما قبل از انقلاب حرف‌هایی می‏زدیم، که وقتی کسی در آن حرف‌ها می‏اندیشید، موضعی نسبت به آن دستگاه پیدا می‏کرد. من به ایشان گفتم مجبورم الان حرف‌هایی بزنم، که وقتی کسی درباره‏ی آنها اندیشید، موضعی علیه آقای بنی‏صدر بگیرد. امام نگاه کردند و تبسمی کردند و هیچ چیز نگفتند.

در آن زمان‌ها، گاهی می‏‌شد که من با دلِ پُر خدمت امام می‏‌رفتم؛ اما وقتی می‏آمدم، به رفقا می‏گفتم که امام دستی به سر و صورت ما کشیدند و لقمه‏ی حلوایی با لطف و نگاه خودشان در دهان ما گذاشتند، ما را رها کردند؛ بعد که می‏آمدیم، باز در سخن‌رانیِ خودشان می‏گفتند: آقای رئیس جمهور، آقای بنی‏صدر! یعنی همان، همان بود!

ایشان مصلحت می‏دیدند؛ چون بالأخره، ایشان حکیم بودند. امام، یک حکیم به معنای واقعی بود؛ یعنی واقعاً پشت دیوار و پشتِ حجاب را می‏دید، که ماها قادر نبودیم آن را ببینیم. ایشان چیزهای خیلی ریزتری از آنچه که در حدّ دید ما بود و هست، می‏دید.

ما وقتی در آن شرایط قرار می‏گرفتیم، چه کار می‏توانستیم بکنیم؟ نمی‏شد که ول کرد. بعضی‌ها بُریدند. این اسمش، بُریدن است. آدم که نباید ببُرد؛ باید بالأخره بایستد. دشمن دارد ما را می‏بُراند؛ از انواع و اقسامِ وسایل هم استفاده می‏کند. اگر ما هم بُریدیم، به دشمن کمک کرده‏ایم.

*

بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با جمعی از هنرمندان 4/9/1370

**

نقل از کتاب نیوز+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 ژانویه 2010 در Uncategorized

 

اهل بصیرت!

آقا جان!‌ می‌فرمایید: بصیرت.
سرچشم همه‌مان.

فقط من یک سوال کوچکی دارم؛
در مورد کسانی که الآن اهل بصیرت حساب می‌شوند.

این طور بگویم:

اگر خدا توفیقی داد و ما هم اهل بصیرت شدیم،
این آقایی که به مردم می‌گوید گوساله و بزغاله،
با ما در یک جبهه خواهد بود؟

یعنی بصیرت دار که شدیم، قرار است بشویم یکی مثل این آقا؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژانویه 2010 در Uncategorized

 

حمله به اکبر،

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژانویه 2010 در Uncategorized

 

ایمان راستین و حقیقی

» اگر گربه ای بتواند از روی پلی عبور کند، عبور او نمی تواند دلیل استحکام پل باشد. بلکه اگر قطاری از روی آن پل عبور کرد، باید پذیرفت که پل کاملا محکم و قابل اعتماد است.

به همین ترتیب، اگر انسانی خود را به هنگامی که در کنار همسرش به خوردن چای و کیک مشغول است، با ایمان بداند، ایمان او ثابت نمی شود. بلکه ایمان راستین باید فشارهای بسیار زیادی را تحمل کند تا استحکامش ثابت شود.»

از کتاب «در زیر زمینی خدا+«، اثر ریچارد ورمبراند+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژانویه 2010 در Uncategorized

 

نشسته ایم

برای من دغدغه شد

وقتی این را دیدم و امتحان کردم

و دردم آمد که

ما چه نشسته ایم؟

***

پی نوشت. نظرات را بخوانید. مفیدتر از خود متن است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژانویه 2010 در Uncategorized

 

بازی روزگار

»

Once the game is over,
the king and the pawn go back in the same box.

» 

**
«
وقتی بازی [ ِشطرنج] تمام می‌شود،
شاه و پیاده، هر دو، به یک جعبه باز می‌گردند.
»

گوینده ی گمنام


 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژانویه 2010 در Uncategorized