RSS

بایگانی ماهانه: مه 2008

منطق ویکی و روشی کارآ برای شفاف سازی و نظارت مستمر و دقیق

ویکی+ چیست؟‌ 
ویکی مجموعه ای است از صفحات وب، که به نحوی طراحی شده است که هر کسی بتواند به آن دسترسی پیدا کند و بتواند در تدوین و اصلاح محتوای آن، مشارکت کند.

 ***

مدت هاست چیزی در ذهنم وول می خورد که گرچه خام است ولی می تواند جالب باشد.

برنامه ای اخیرا در صدا و سیما راه افتاده است به نام چراغ خاموش.
می رود به استان های مختلف سر می زند و وضعیت پروژه های نیمه کاره و کارهای نشده و …
را گزارش وار مطرح می کند.

این کار کار بسیار خوب و بزرگی است و به عنوان رسانه ملی اقدامی بس شایسته.
و به سهم ناچیز خودم از تهیه کنندگان این برنامه تشکر می کنم.

این امر باعث می شود که مدیران و مسئولان ناچار از پاسخگویی شوند.

خاصه مسئولانی که این روزها دوست دارند پشت امام غایب٬ قایم شوند.

***

دیروز مثال شهری را زدم+ برایتان.
جایی که نور ندارد و قابل رویت نیست، فضای بی دفاع شهری است.
فضای آسیب زا است.

اصولا در تاریکی خیلی چیزها را می توان مخفی داشت.
از تخلفات شخصی (مانند تجمع معتادین و …) بگیر
تا این که در محلی که جلوی چشم نیست، صدها تن زباله عفونی دفن کرد.
(البته این یکی در شهر ممکن نیست. چون فردا روز می شود و نور می آید!)

بسیاری از شهرستان ها،‌ فضای بی دفاع در مقیاس ملی است.
از آن جا خبری نیست.

مثال واضح بزنم.
ببینید یک فیلم بشاگرد که آوینی ساخته، چه اثری ایجاد کرده.
یک لحظه یک نور چراغ قوه انداخته روی یک فضای تاریک (ا زحیث اطلاع رسانی)
بالاخره یک موجی درست کرده که هنوز اثر دارد.

فضای تاریک را برای این که از بی دفاعی در بیاوریم،‌ باید نور به‌ش بتابانیم.

روشن که بشود، مور و ملخ می گریزند.
خیلی اتفاقات ماهیتا در آن مکان نمی تواند بیفتد.

***

بعد از آن که در مورد طرح های زودبازده صحبت شد
(و آمار تکان دهنده ای که مظاهری دادو بعد تکذیب -یا تقبیح- شد
اخیرا دکتر توکلی در روزهای آخر مجلس از آن یاد کرد)
فکر کردم که چه کار می توان و باید کرد.

چیرهایی هم همان روزها نوشتم+

راه حل آن -و بسیاری مسایل دیگر- شفافیت است.

اگر مردم بدانند که برای فلان طرح چه مقدار بودجه اختصاص داده شده٬
هرچند بداهتا مشکلاتی از حیث تنگ نظری ایجاد می شود٬
اما به هر حال٬ نتیجه نهایی به نفع مردم خواهد بود.

به هر حال یک سری ایده‌ی خام در ذهنم هست که
شاید خوش بینانه باشد ولی مبنایش شفاف سازی است.
و در مقام طرح ایده شاید قابل تامل باشد.

***

دولت عزیز.
شما که ۱۰ میلیارد تومان پول بی زبان را می دهی به فلان آقا یا شرکت٬‌
۱۰ میلیون یا حتی ۱۰۰ میلیون هم هزینه کنی که این پول زبان دار بشود٬ 
سوخت نشود٬ از بین نرود٬ می ارزد.

خدا بیامرزد حاج جعفر صالح خو را.
می گفت اگر ۱۰۰ تومان داری ۹۰ تومان بده یک گاو صندوق بخر
که اقلا خیالت از بابت ۱۰ تومان باقی مانده راحت باشد.

کسی که وام می گیرد را باید وادار کنی که شفاف عمل کند.
باید سیستم های حرفه ای کنترل پروژه برایش تعریف کنی.
این که ۱۰ میلیارد گرفته٬‌باید هم ۱۰۰ میلیون هزینه کنترل پروژه بدهد.
مجبورش کن سایت اینترنتی بزند.
استانداردها و قالب مشخص سایت را هم از پیش تعیین کن.
گزارش های مرتب بدهد.
عکس بگیرد.
جلوی دید همه هم باشد.
گزارش عمومی هم بدهد.

وقتی از صندوق ذخیره ارزی وام می دهی٬‌
این صندوق مال همه است.
پس همه حق دارند گزارش بخواهند و بشنوند.

حق دارند بدانند که با پولشان چه کاری شده است.

وقتی نظارت را همه گانی کردی٬
همه چیز سر جای خودش قرار می گیرد.

یک نفر و دو نفر و صد نفر نیستند که قابل خرید کردن باشند.

یک پرونده هم نیست که
بشود درش دست برد و اطلاعاتش را جابجا کرد.
اگر منطق ویکیپدیا وجود داشته باشد٬
که هر کسی که بخواهد بتواند گزارش بدهد٬
شما کارآ ترین نظام های نظارتی را بدون هزینه خاصی خواهی داشت.
هزینه اش را هم خود مردم -داوطلبانه-  می پردازند.

وقتی همه چیز شفاف باشد٬
گزارش دروغ٬ نمی تواند موثر واقع شود.
به سرعت مچ اش وا می شود.

و این است که فضا را برای سرمایه گذاری امن می کند.
نه بگیر و ببند و کارهای قایمکی.

مجرم اقتصادی که قایمکی کشف کنی٬ خودش موجب رعب و وحشت است.
چون از مکانیزم کشف اش کسی خبر ندارد.
نمی دانی که این واقعا مغز آن فساد اقتصادی بوده یا دست و پای آن بوده٬
داده اند اش زیر تیغ؟

مثال سیاسی بزنم.
کاری که شهبازی کرده است را ببینید.

اگر سردار نجفی در شیراز را بگیرند و حتی واجبی هم به‌ش بخورانند و بمیرد٬
کسی او را شهید خطاب نمی کند.
قضیه شفاف شده.
مردم دیده اند و خوانده اند.
یک نظارت عمومی بی سر و صدایی -به دست یکی از مردم-  شکل گرفته است.
چقدر فرق می کند با سعید امامی که معلوم نشد چراو چه طور گرفتند اش٬ چی شد کشته شد.
ابهام٬ اغتشاش می آفریند.
فرآیند دستگیری اش تا محاکمه و کشته شدن اش مخفی است.
این ابهام می آفریند.
رعب هم می آفریند.
عدم امنیت سرمایه گذاری می آفریند.

وقتی حضرت احمدی می رود بالای تریبون و اسم اعلام می کند٬‌
-کاری ندارم که اسامی درست یا غلط اند. واقعی اند یا تخیلی. مفسدند یا سالم-
مکانیزم شفافی پشت این حرکت وجود ندارد.
این٬ سرمایه دار را می ترساند.
می ترسد که هر آن٬ یکی برود بالای یک تریبونی و اسم او را بخواند.
حالا بیا و درستش کن. آن هم در ملکی که اول می برند و بعد می شمرند!

به این کار می گویند درز دادن اسامی.
کاری است که معمولا در میان دعواهای مافیایی رخ می دهد و
به اصطلاح یکی را می دهند لای کار.
کاری در شان یک مقام دولتی نیست.
و اگر این مقام رئیس جمهوری باشد که شان خودش را نمی داند٬
باعث آن ناامنی برای سرمایه گذار می شود.
باعث می شود مبارزه با فساد که مشوق سرمایه گذاری سالم است٬
نتیجه‌ی عکس بدهد.
سرمایه گذار سالم کماکان بیرون از گود بنشیند٬ و این به نفع سرمایه گذار غیر سالم است.

آن وقت رهبری٬ مجبور می شود به درب -جمع دانشجویان و به دانشجویان شیرازی- بگوید
بلکه دیوار -با هاله نورانی‌اش- بشنود که
در مبارزه با مفاسد خودتان را الکی خرج نکنید.

از حاشیه بگذریم.

بنده اگر مسئول می شدم برای نظارت بر طرح های عمرانی و زودبازده و …
اولین کاری که می کردم راه اندازی سایتی با منطق ویکی بود.

به هر کسی هم اجازه ی اظهار نظر می دادم.
از کسانی هم که مایل بودند می خواستم با شناسه‌ی واقعی٬
(کدملی و نام و نشان و …)
در این سایت بنویسند.
هنگامی که بحث ها و اختلاف نظرها پیش می آمد٬
قاعدتا وزن کسانی که در سایت شخصیت مشخصی دارند
نسبت به افراد بی نام و نشان (در سایت) بیشتر می بود.

هر طرحی که در هر گوشه ای از این مملکت راه اندازی می شود٬
در این سایت درج می شد.

و صفحات مشخصی برای پی گیری وضعیت و درج گزارش و نظرات و پیشنهادات٬
عکس و فیلم٬
 گزارشات رسمی٬ بانکی٬ و …
برای هر پروژه وجود داشت.

این که هر کسی بتواند در آن بنویسد و نظر بدهد٬
تحولی خواهد آفرید که بیا و ببین.

شما هرگز نمی توانی در تمام کشور و از سراسر آن٬
 در یک لحظه گزارش های کاملی داشته باشی.
این مکانیزم به شما این امکان را می دهد.

همه ی اهالی را نمی شود خرید.
همه ی اهالی را هم بخرند٬
یک بار یک نفر از کنار طرح رد بشود و ببیند که خلاف شده٬‌ گزارش خواهد کرد.

حالا این یک طرح خام است.
که جزئیات زیادی دارد که قابل ذکر است و این جا جایش نیست.

خواستم یک مثال زده باشم از
ایده ای برای شفاف سازی.
یادم است همان ایام یکی از دوستان راه حلی برای همین معضل(طرح های زودبازده)
از طریق شفاف سازی خواسته بود.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 مه 2008 در Uncategorized

 

باز هم از شفاف سازی

قدیم امنیت را از طریق دیوار و قفل و بست تامین می کردند.

دیوارهای بلند و قطور. قفل های گران. صندوق های سنگین و عظیم.

امروز روبکرد تامین امنیت عوض شده است.
و  روش های دیگری دارد.

بانک ها را ببین.

دیوارها را شیشه ای کرده اند.

همه از بیرون می توانند درون بانک را ببینند.

یا قدیم ترها
اتاق رئیس  یک جوری جدا بود.

اما آن هم شفاف شده است. بی در و دیوار شده.

شفافیت باعث می شود یک ناظر تبدیل بشود به هزاران ناظر.

شما در اتاق دربسته‌ی یک مدیر بخواهی نظارت کنی،
شدید ترینش
-که گمان نمی کنم هیچ مدیری به آن تن بدهد-
آن است که یک دوربین کار بگذاری و زیر نظرش بگیری.
این دوربین هم به راحتی قابل دور زدن است.
قابل پیچاندن است.
خراب می شود. نویز می گیرد دیدش محدود است و ….

ولی وقتی دیواری در کار نبود و همه چیز توسط هر کسی قابل دیدن شد،
از آن نظارت بسیار کارآ تر است.

آقای مدیر دیگر نمی تواند در روز روشن
-لا اقل به راحتی اتاق با دیوار و درب های بسته-
رشوه‌ی فیزیکی بگیرد.

و…

این طوری هر کسی که از خیابان عبور کند،
یک گارد امنیتی است.

در بانک سرقت ببیند یا چیز مشکوک ببیند،
زنگ می زند به پلیس یا می تواند حرکتی را سامان بدهد.

اصولا جایی که عابر وجود دارد و قابل دیدن است،‌ جای امنی تلقی می شود.

جایی که عابر ندارد و یا نور ندارد و قابل رویت نیست،
-در اصطلاح-
‌ فضای بی دفاع شهری نامیده می شود.

این است که حتی برخی پیشنهاد کرده اند که
به جای ساختمان های تک کاربری (فقط تجاری یا فقط اداری یا فقط مسکونی)
ساختمان هایی داشته باشیم که از هر سه نوع برخوردار باشند.
مثلا طبقه همکف٬ تجاری٬
دو سه طبقه رویش اداری٬
و طبقات بالایی، مسکونی.

کاربر مسکونی٬ تضمین کننده‌ی زندگی شبانه است.
کاربر اداری تضمین کننده‌ی زندگی روز است.
کاربر تجاری باعث عبور و مرور در روزر و قسمتی از شب٬
و تامین کننده‌ی نور و روشنایی برای فضای روبرویش است.

این ها نکات ظریفی است که می تواند مورد توجه قرار گیرد
و الگویی برای تغییر نگرش ما به مقوله نظارت و کارآ سازی پاسخگویی
(و در نتیجه سوق دادن مدیران به سوی کارآیی بیشتر و عدم تخلف کمتر)
باشد.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 مه 2008 در Uncategorized

 

گشتن و خوردن

آقاجون همیشه می گوید:

دنیا گشته به از دنیا خورده است!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مه 2008 در Uncategorized

 

ای بی تو حرام زندگانی

خود بی تو کدام زندگانی؟

«مولوی»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 مه 2008 در Uncategorized

 

امروز و فردا!

با دکتر ابطحی،‌رئیس دانشکده مان، منابع انسانی داریم.

آدم جالبی است.

ظاهری تیز و برنده (و در نظر اول خشن) دارد.
کاملا بی تعارف است.

در عین حال بسیار آدم جالب و خوش مشرب و پر انرژی ای است.
جوری که اصلا در نگاه اول (و نگاه های اول ) قابل تصور نیست.

***

بعضی وقت ها سرکلاس حرف هایی می زند که با حرف هایی که در کتابش نوشته فرق دارد.

بچه ها که متعجب می شوند و تذکر می دهند٬
می گوید:

اولا که این کتاب مال خیلی وقت پیش است.

ثانیا٬ من ممکن است امروز سر کلاس چیزی بگویم٬
شب بروم منزل٬ یک فیلم ببینم٬ یک کتاب بخوانم٬‌یک اتفاقی برایم پیش بیاید که
نگرش من را عوض کند. ذهن من را تحت تاثیر قرار دهد.

من فردا آدم دیگری هستم.

ممکن است این حرف خودم را دیگر قبول نداشته باشم.
یا از یک منظر دیگری به موضوع نگاه کنم.

 

***

حرف خوشمزه ای است.

هر چند ممکن است کسانی که نان به نرخ روز خور هستند٬ 
از این حرف سوء استفاده کنند.

ولی دلیل نمی شود این حرف را زمین بگذاریم.
همین که یک نفر بعد از شصت و اندی سال سن٬ خودش را آماده‌ی تغییر بداند٬‌ارزشمند است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 مه 2008 در Uncategorized

 

برق و چراغ و شمع

«حسینیان البته در ابتدای سخنانش با اشاره به قطع برق گفت: ما روزی چراغی برافروختیم و امروز چراغمان خاموش شده است ولی خواهشم از دوستان این است که همه چیز را براساس توطئه تفسیر نکنند و انشاءالله این تاریکی برحسب یک تصادف و اتفاق است و قصد برهم زدن جلسه قطعاً وجود ندارد.»

«همه چیز را بر مبنای توطئه تفسیر نکنید. انشا‌ءالله که تاریکی امروز تصادفی بوده و قطعا کسی قصد بر هم زدن جلسه را نداشته است؛ چراکه من دیروز با دکتر فرهادی صحبت کردم و ایشان نسبت به حضور من تمایل نشان داد.»

آقای حسینیان طبق عادت دیرین دکتر فرهاد رهبر را «دکتر فرهادی» خوانده است! ایشان اشتباه لپی نکرد؛ درست گفت. مگر با حضور آقای فرهادی سابق و دکتر رهبر کنونی، کارمند وفادار مرحوم سعید امامی در سال‌های 1370، در رأس دانشگاه تهران کسی می‌تواند «برق» آقای حسینیان را قطع کند؟

***

نکته اوّل: این نام «روح‌الله حسینیان» برای برخی از فعالین سیاسی سئوال‌برانگیز بوده است. نامی است کاملاً «آنکادره» و منطبق با ایستارهای نهضت امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی. آقای حسینیان متولد سال 1334 است و گویا در پنج سالگی به همراه خانواده به روستای صغاد مهاجرت کرد. آقای حسینیان متولد کجاست؟ علت مهاجرت این خانواده به روستای صغاد، که در آن سال‌ها، در کنار روستاهایی چون ادریس آباد و همت آباد و خرمی و غیره، از مراکز مهم بهائی‌نشین در فارس به‌شمار می‌رفت، چه بود؟ چه انگیزه‌ای می‌توانست خانواده‌ای را به مهاجرت به چنین روستایی ترغیب کند؟ نام این خانواده در آغاز چه بود؟ برخی به طنز ایشان را «خسرو خوبان» می‌نامند. این نام چنان شیوع یافته که برای من نیز، که این شیوه تخریب دیگران مطلوبم نیست، ابهام‌هایی برانگیخته. پرس و جوهایی کردم. برخی افراد مطلع، نام اوّلیه ایشان را «خسرو خوشخو» ذکر کرده‌اند. از این خانواده «ستار خوشخو» را می‌شناسیم که در سال 1360 ناپدید شد و منابع بهائی مدعی‌اند در زندان عادلآباد شیراز، به دلیل تعلق به فرقه بهائی، به قتل رسید. نمی‌دانم این ادعا تا چه حد صحت دارد ولی برایم روشن شده که نام اوّلیه آقای حسینیان «روح‌الله حسینیان» نبوده است. «روح‌الله» هر چند نامی مرسوم در میان مسلمانان است، ولی رواج آن در میان مردم، به‌ویژه در روستاها، از نیمه دهه 1340 است و اسطوره شدن حماسه امام خمینی (ره). این نام نمی‌توانست در سال 1334، که امام خمینی را جز خواص کسی نمی‌شناخت، کاربرد گسترده داشته باشد. آقای حسینیان در سال 1349، در 15 سالگی، به قم رفت و اندکی بعد در مدرسه حقانی به تحصیل پرداخت. در این مدرسه نام «روح‌الله حسینیان» راه‌گشا بود و می‌توانست علاقمندان به امام خمینی را به ایشان جلب کند یا در آن‌ها ایجاد اعتماد نماید. کسانی را می‌شناسم که در مناصب مهم‌اند و پس از انقلاب نام کوچک یا نام خانوادگی خود را در شناسنامه تعویض کرده‌اند. این‌گونه پنهان کردن هوّیت و گذشته هماره برای من پرسش‌برانگیز بوده است. در تابستان این سال (1349)، در 15 سالگی، من برای نخستین بار به دلیل پخش اعلامیه مرجعیت امام خمینی در مجلس ختم آیت‌الله سید محسن حکیم در مسجد نو شیراز دستگیر و زندانی شدم و ساواک مرا به عنوان فعال‌ترین جوان مبلغ آیت‌الله خمینی در شیراز می‌شناخت. در این سال و پس از آن از فعالیت سیاسی و دستگیری آقای حسینیان اطلاعی نداریم. تنها گویا در زمان شروع انقلاب چند روزی ساواک وی را دستگیر کرد. راست و دروغ به عهده راوی. مفید است آقای حسینیان سند این دستگیری یا اوراق پرونده خود در ساواک منحله را منتشر کنند.

***

نکته دوّم: ایشان مکرر از «برادر شهید» خود یاد می‌کنند. پدر من نیز شهید است و نحوه شهادت و اسم و رسم و مشخصات خاندان من، طبق اسناد مکتوب، تا دوره فتحعلی شاه قاجار روشن است. دین و آئین و تعلقات سیاسی آن‌ها نیز مشخص است. تمامی ادوار زندگی من نیز به‌طور مستند روشن است و بخش مهمی از آن در منابع گوناگون منتشر شده. مفید است آقای حسینیان نیز تصویر و مشخصات کامل برادر شهید خود (از جمله نام و نام خانوادگی، تاریخ اعزام به جبهه، یگان اعزام کننده و…) در عملیات بستان را در سایت مرکز اسناد انقلاب اسلامی اعلام کنند. من در حیرتم که چرا ایشان هماره به اجمال از این مسئله مهم می‌گذرند.

***

نکته سوّم: آقای حسینیان و کارمند ایشان [7] ابتدا منکر وجود بهائیان، حتی یک بهائی، در روستای صغاد، پیش و پس از انقلاب، شدند. پس از یادداشت دوّم من، ایشان پذیرفتند که در سال 1334، یعنی همان سالی که ایشان متولد شدند، دو خانواده بهائی در صغاد بودند. [8]

***

نکته چهارم: آقای حسینیان در سخنرانی دانشکده حقوق دانشگاه تهران (30 اردیبهشت 1387) از پدر بزرگ «روحانی» سعید امامی در آباده سخن گفته‌‌اند و ساخت مسجد امام حسن (ع) در شهر فوق توسط این خانواده. من در یادداشت‌های منتشر شده خود تأکید کرده‌ام که خانواده سعید امامی با خانواده معروف «امامی» آباده، از نسل ملا محمدحسین امام جمعه آباده (که از فعالین سرشناس ضد فرقه بهائی بود)، تفاوت دارد. مفید است آقای حسینیان به این پرسش پاسخ دهند که چرا نام خانوادگی شاخه‌ای از این خاندان، از تبار پدری واحد، «پاکروان» است و نام شاخه دیگر «امامی». آیا سرهنگ ژاندارمری عباس پاکروان عموی ناتنی سعید امامی بود یا خیر؟ و نیز، علاوه بر سرهنگ سلطان محمد اعتماد، دایی سعید امامی که سمت وی به عنوان رایزن نظامی ایران در واشنگتن مورد تأیید آقای حسینیان قرار گرفته و به تبع آن سایر مطالب من در این زمینه (از جمله ارتباط نزدیک با منصور رفیع‌زاده نماینده ساواک در آمریکا و مأمور سیا)، پاسخ ایشان به سایر مسائلی که درباره خانواده سعید امامی مطرح کرده‌ام چیست؟

***

نکته پنجم: چرا ایشان در سخنرانی دانشکده حقوق درباره خانواده مهرداد عالیخانی (صادق) و تعلق ظاهری او به «جناح راست» و ارتباطات نزدیک او با سعید امامی به‌کلی سکوت کردند؟ آیا قطع «مصلحتی» برق تالار محل سخنرانی، در حالی‌که برق سایر دانشکده‌ها وصل بود، برای گریز از چنین پرسش و پاسخ‌هایی، و برگزار کردن اجمالی جلسه، نبود؟ 

****

این ها هم عینا از وبلاگ شهبازی عزیز(این جا+)  نقل می شود.

مثل همیشه، قضاوت با خواننده است

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 مه 2008 در Uncategorized

 

شهبازی فیلتر شد؟!

سایت عبدالله شهبازی، را -به ناجوانمردی تمام- فیلتر کرده اند.

مورخ و محقق برجسته تاریخ معاصر
که شاید بتوانیم وی را بزرگترین تولید کننده‌ی محتوای مستند/علمی تاریخی دانست که
مواضع جمهوری اسلامی را در بسیاری زمینه ها اثبات می کند.
نه مثل خیلی مواضع نماز جمعه ای و شعاری و بدون پشتوانه.
به نحوی مستند و علمی و تاریخی که نمی توان به این راحتی آن را کنار گذاشته و رد کرد.

شهبازی را -در طول سالیانی که از آثار قلمی اش بهره مند هستم- کسی یافتم که
یا حرفی نمی زند یا اگر زد می توانی روی آن حرف حساب کنی.
مفت و مجانی حرف می زند ولی حرف مفت ابدا نمی زند.

مثل برخی دوستان نیست  که
بالای منبر که برود جو گیر شود و
هر چه به دهان مبارک بیاید بگوید.

قدرت علمی و دانایی تاریخی وی را کلیه کسانی که با آثار او آشنا هستند تایید می کنند. 
برخی مثل ما کیف می کنند و دعایش می کنند و اثری از آثارش را بدون مطالعه نمی گذارند.
و آن ها که با نظام جمهوری اسلامی مشکل دارند نیز
وی را با انگ مورخ جمهوری اسلامی -به ظن خودشان- طرد می کنند.

جالب این جاست که
تقریبا وی تنها شخصیت ارزشمند  علمی و سیاسی و دانشگاهی  -لااقل در نظر نگارنده- است
که از احمدی نژاد حمایت کرده و کماکان می کند.

هیچ یک از نظرات وی معارض با نظرات رهبری نظام و سیاست های نظام نبوده
و جز تقویت مبانی تئوری نظام بر مبنای حقایق تاریخی
(که کمتر کسی را در تسلط بر آن مانند شهبازی می توان یافت)
حاصل کار او نبوده و نیست.

تنها جرم وی، درافتادن با برخی نظامیان شیرازی
بود که با سوءاستفاده از موقعیت خود٬ به جان بیت المال افتاده بودند.
(لااقل این کار را در حد طرح اتهامات مستند به خوبی انجام داد
و گفت که حاضر است در دادگاه حاضر شود
و از این ادعاهایش دفاع کند و اگر نتوانست اثبات کند٬ محکومیت را با سینه‌ی باز می پذیرد)
اما جرم بزرگتر و بخشش ناپذیرش، 
گویی اشاراتی چند به سوابق و لواحق حضرت آقای حسینیان بوده است.

کسی که شهبازی را فیلتر کند، نمی تواند خیرخواه جمهوری اسلامی باشد.

http://www.shahbazi.org

***

فیلتر کردن سایت شهبازی٬
اولین گام برای ساکت کردن اوست.

نباید گذاشت چنین شود.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 مه 2008 در Uncategorized