RSS

بایگانی ماهانه: مارس 2011

یک سال دیگر!

٢٩ امین دور ام بود انگار!

یک بار دیگر
-سوار بر کول زمین- 
دور خورشید گردیدیم.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 مارس 2011 در Uncategorized

 

سال نو

اگر این تعطیلات
و این تغییر سال و این شروع جدید،
هر یک، بهانه و مقدمه ای باشد
برای فکر کردن روی خودمان، عمرمان،
راهی که رفته ایم و راهی که خواهیم رفت؛ 
لاجرم امر مبارکی است. 

پس این روزهای زیبا،
این بوی قشنگ بهار،
این جشن باستانی ِ به یادگار مانده از پدران خوش ذائقه و خوش سلیقه مان را،
خوش می داریم،

و برای شما خوانندگان عزیز و داننده ی این وبلاگ،
آرزوی برکت و خوشی و سعادت و عزت
داریم.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 مارس 2011 در Uncategorized

 

چهارشنبه سوری

یک شبی در جلسه‌ی حضرت آیت الله «مرتضی تهرانی» حاضر شدیم.
-برادر حاج آقا مجتبی تهرانی از مراجع تقلید و از شاگردان حضرت امام/
خدای نکرده با این رفیق الفنون و شاگرد آقای مصباح اشتباه نشود-
ایشان بخشی از نامه ی مالک را شرح می فرمود.

و آن بخش این بود که

ای مالک! به جایی که می‌روی، یک سِری آداب و رسوم از پیش خودشان دارند.
این‌ها از نظر شرع،
یا در دایره حلال و مباح جای می‌گیرند (مجاز و خنثی) یا در دایره‌ی محرمات (ممنوع).
آن‌ها که با دین خدا تعارض ندارند و حرام نیستند را
کاریش نداشته باش!

هیچ نیازی نیست که بولدوزر بیندازی زیر فرهنگ و رسوم ِ آن جایی که می روی؛
بخواهی همه را یک دست و یک شکل کنی
یا فرهنگ مورد پسند خودت را زورچپان در حلقوم ملت فرو کنی.

*

شما ببینید چقدر امیرالمومنین در هزار و چهارصد سال پیش،
پلورال مسلک تر از رفقای ما بوده!.

***

مع الوصف،
مرحوم آقای مطهری برخورد خیلی تندی با چهارشنبه سوری دارد.
(متوجه باشیم آن روز اسلام حاکمیت رسمی نداشته و ایشان در اقلیت بوده اند)

به نظرم آن تندی را -اگر مثبت ببینیم- نیز باید حمل کنیم به شرایط خاص روزگار،
و واکنشی تلقی کنیم به اسلام ستیزی و تلاش برای احیای ایران پیش از اسلام ِ پهلویون.

چرا که حتی اگر ریشه‌های این آداب و رسوم کهن، زرتشتی هم بوده باشد،
الآن دیگر چنان کاربرد و وجهه‌ یی نداشته و ندارد.

و در کشوری مثل ایتالیا هم که نه زرتشتی اند و نه سابقه ی زرتشتی گری دارند،
چنین مراسمی در آستانه‌ی بهار وجود داشته است که
پارسال، هم‌این روزها به آن اشاره کردم.
(یکی از بسترهای روایی در فیلم «آمارکورد» اثر فلینی، همین ماجراست)

*

متاسفانه، پس از انقلاب، با دستاویز قرار دادن ِامثال آن صحبت‌های مرحوم مطهری،
زرتشتی‌گری را به بیخ ِریش این «آیین ِ دیرین و شیرین و شادی آفرین» بستند.

آن مساله‌ی از دید شرع خنثی و مباح را سعی کردند تبدیل کنند به مساله‌ی حرام.
و ظاهرا موفق هم شدند -در این تبدیل مباح به حرام-
و لذا مبارزه با آن را شروع کردند.

مبارزه‌ای بی‌لزوم و بی‌نتیجه.
نه آثار شرکی در کار بود که محو شود،
و نه کمکی به دین داری مردم کرد (و می‌کند چنین رفتارهایی).

(*حاشیه:
آقای مطهری چنین چیزهایی در رد عَلَم و کُتَل و … در آیین عزاداری محرم نیز داشته،
ولی کجاست؟
فقط باید گریبان چهارشنبه سوری را به بهانه‌ی حرف‌های استاد می‌گرفتند؟
:ختم حاشیه*)

آن رسمی که می‌شد در قالب یک جشن زیبا و کم خطر رخ دهد،
یک خانواده و یک محل را دور هم‌دیگر جمع و یک شهر را شاد بکند،
هدایت شود و از خطرات احتمالی پیش گیری
و ماجراجویی‌های خطرناک «عناصر دردسر جو» هم مهار شود؛
شد -از بیخ- یک حرکت ممنوعه.

و این یعنی رادیکالیزه کردن چهارشنبه سوری.
-فقط کسانی بیایند در جشن شرکت کنند که بی‌کله هستند و حوصله‌ی دردسر دارند-
و وقتی کار در دستان عناصر رادیکال باشد،
سرش از دست خودمان در می‌رود و دیگر مهارش دست ما نیست.

از شما می پرسم؛
زمانی که شرکت در چنین مراسماتی آزاد بود 
-بلکه تبلیغ هم می‌شد-
کجا این همه آسیب دیدگی و جراحت و مشکلات وجود داشت؟
کجا از چند هفته قبل، تق و توق و سر و صدا و مزاحمت و سلب آسایش رخ می‌داد؟

مساله‌ به واقع این نیست که برویم گریبان کسی که نارنجک و ترقه و سیگارت را اختراع کرد بگیریم.
باید بپرسیم چه شد که کار به ترقه و سیگارت کشید؟

*

کار که از دست عقلا بیرون بیاید،
می‌شود یک چیزی شبیه اینترنت در این روزها
-با این فیلترینگ تنگ نظرانه و ابلهانه-.

که تا دو سال پیش، آدم ِعادی عارش می‌آمد و خجالت می‌کشید که بگوید "فیلتر شکن!"
و سراغ بگیرد و …

الان در جمع ِبچه حزب اللهی‌ها هم که نشسته‌ای،
-علنا و به آسودگی-
سراغ وی پی ان و فیلتر شکن و … می‌گیرند.

انگار یک پیش‌فرض بدیهی برای استفاده از اینترنت در ایران شده باشد.

حال آن‌که

فیلترینگ باید دامن آدم «کرمو»! را بگیرد.
یعنی کسی که دارد یک مرزی را رد می‌کند یا یک کرمی می‌ریزد.
آن‌هم مرز واقعی‌ قابل دفاع، نه سلیقه‌ی تنگ ِ احمد و محمود و کاظم و تقی!

باید -مثلا و به اقتضای فرهنگ ما- جلوی پورنوگرافی را بگیرد، 
یا جلوی معارضین امنیتی -و نه معترض سیاسی/فکری-  را بگیرد؛ 
یعنی جلوی کسی که منتظر هم هست که با دیواری روبرو شود.

نه این که یک آدم عادی بدون این که بخواهد به زوایای تاریک سرک بکشد،
در جریان یک وبگردی عادی یا علمی یا روزمره، ده ها بار با صفحه ی فیلترینگ روبرو شود. 

**

وقتی همه ی کوچه ها را تابلوی «ورود ممنوع» نصب کنید،
مسلما نتیجه، بی‌تحرکی ماشین‌ها نخواهد بود،
بلکه عادی شدن تخلف «ورود ممنوع» و از آن هم بدتر،
بی اعتباری تابلوها -نماد قانون- و خود قانون خواهد بود.

**

پ.ن.١: شانس آوردیم که در این مملکت سوابق «هندوانه پرستی» نبوده!  وگرنه شب یلدا را هم می‌چسباندند به آن مذهب انحرافی (!) و یک بساطی هم برای مبارزه با آن و مهار آسیب های شب یلدا و خرافاتِ ناشی از «هندوانه» راه می انداختند و … !  والّا!

پ.ن٢.: این+ نوشته‌ی محمد، مرا به نوشتن انداخت!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 مارس 2011 در Uncategorized

 

دانشگاه

یکی از نکات خوب برای من در سال ٨٩،
شرکت در جلساتی از کلاس «سید جواد طباطبایی» در موسسه پرسش بود. 
که متاسفانه به علت گرمای طاقت فرسای آن کلاس
-و خراب بودن و ماندن سیستم تهویه-
و البته تنگی وقت و بخت خودم،
موفق به ادامه دادن‌ش نشدم.

جلسات نخست بود که در زمان استراحت،
یک سوال -تقریبا- یک صفحه‌ای به ایشان دادم.
برایم جالب بود که ایشان وقت گذاشته بود و خوانده بود و
به نظرم تتمه‌ی کلاس در ساعت دوم، صرف پاسخ به آن سوال شد.
جالب‌تر این‌که کسی هم متوجه نشد.
یعنی ظاهر ماجرا این بود که ادامه‌ی بحث ِساعت نخست است.

**

یک نکته‌ی خیلی خوب و شایسته‌ی تاملی در میان صحبت اشاره داشت. 

چنین چیزی گفت:

«

من در این که در این کشور چیزی به نام دانشگاه وجود داشته باشد، تردید دارم.

چون
-به نظر من-
دانشگاه، از پرسش آغاز می‌شود.

»

یک چنین چیزی!‌

 

**

پ.ن: این+ یادداشت خواندنی مانی، مرا به نوشتن انداخت!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 مارس 2011 در Uncategorized

 

از «مچ» تا «دست»

از دین ِ«دست‌گیر» ِ امام موسی و میرزا اسماعیل و میرزا عبدالکریم ها،
(+،+،+)
تا دین «مچ‌گیر» برخی حضرات،
راه درازی است؛

نه؟

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 مارس 2011 در Uncategorized

 

آگهی ترحیم!

فیلتر شد! بساطش جمع شد.

والسلام.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 مارس 2011 در Uncategorized

 

اقلیت بی‌حقوق

*شبه مقدمه*

یک مطلبی چندی پیش نوشتم با عنوان «گشت جواب سلام+».
دوست اندیشمندی کامنت گذاشته بود با این مضمون که
«این سوال و مطلب خوب است ولی الآن وقتش نیست.»

این حرف با نگاهی صحیح است و واقعا -الآن- وقت آن حرف ها نیست،
و با نگاهی دیگر، صحیح نیست و من اصرار دارم که شاید وقت آن حرف ها باشد؛
و ای بسا در همان راستایی که دوست‌مان می‌گوید وقتش نیست، وقتش باشد.
و این یادداشت تکمله‌ای بر آن خواهد بود.

یک توضیح دیگر این‌که، ملاک ما برای واژگان «اکثریت» و «اقلیت» -همانا- آمار رسمی است.

سر آخر، تاکید می‌کنم که این یادداشت بیش‌تر «توصیفی» است تا «تجویزی».

*ختم شبه مقدمه*

**

حکومت ِاکثریت، در بسیاری از جوامع متمدن امروزی -بل‌که فطرت بشری-، پذیرفته شده‌است.
و اصل بدیهی و پایه‌ی هر جمهوری/دموکراسی است.

اما آیا این «حکومت اکثریت»، محدودیتی در اِعمال ِحاکمیت خود ندارد؟
و یا کیفیت ِاکثریت درنوع و کیفیت ِ«حکومت اکثریت» اثر دارد یا نه؟‌

یعنی چه فرقی خواهد داشت -یا باید داشته باشد- حاکمیت اکثریت،
در اکثریت ٩٩ به ١ (درصد)؟‌
در اکثریت ۶٣ به ٣٧ (درصد)؟
در اکثریت ۵١ به ۴٩ (درصد) چه طور؟

آیا اکثریت حق دارد به هر نحوی، منویات خودش را -در همه‌ی حوزه‌ها- به اقلیت تحمیل کند؟

مرز این تحمیل تا به کجاست؟
آیا می‌تواند (یا باید) آن اقلیت را وادار به منحل شدن در اکثریت بکند؟‌

آیا این اکثریت محدود و موظف به رعایت «حقوق اقلیت» هست یا نه؟

و درست هم‌این‌جاست که مرحوم «جان استوارت میل» و دیگر اندیشمندان وارد می‌شوند و
مساله‌ی «دیکتاتوری اکثریت» موضوعیت می‌یابد.

و در ادبیات مربوطه،
دو عبارت‌ «حکومت اکثریت» و «حقوق اقلیت» در کنار یک‌دیگر، زیاد دیده می‌شوند.

**

در مناظرات انتخاباتی و … اصطلاح «مالیات دهندگان ِ -مثلا- امریکایی» به گوش‌ما خورده.
و ای بسا به ذهن ما، تمامی امریکایی‌ها را تداعی کند.
ولی بار معنایی این عبارت در اقتصاد سیاسی،‌ غیر از این است.

سخن این است که با حکومت ِاکثریت، این اکثریت است که تصمیم می‌گیرد که
مالیات‌ها کجا خرج شود-پس این‌ها، خرج کنندگان ِ مالیات/نفت/… محسوب می‌شوند-.

لذا منظور از این عبارت «مالیات دهندگان»، همانا گروه اقلیت هستند
که تصمیم گیرنده نیستند که مالیات‌ها/نفت و … چه طور خرج شود. 

و به دنبال تاثیر گذاری بر رای اکثریت از سویی،
و دفاع از حقوق خود هستند.

(پرانتز باز:
شاید اگر بخواهیم معادل بومی برای عبارت «مالیات دهندگان» پیدا کنیم،
بتوانیم عبارت «نفت فروشان/نفت دهندگان» را به کار ببریم.
که کنایه از آن پول نفتی است که مال همه‌ی مردم است و نه دولت.
و بخشی با دولت موافقند که نفت‌شان فروخته  و به راه مورد نظرشان خرج می‌شود،
(پس می‌شوند خرج کنندگان)
و بخشی مخالف‌ هستند و نفت‌شان فروخته می‌شود و به مسیری که نمی‌خواهند خرج می‌شود!
:پرانتز بسته)

این را داشته باشید.

 

*

گمان من این است که ریشه‌ی بسیاری از نارضایتی‌ها و ناآرامی‌ها،
هم‌این بی‌حق و حقوق بودن اقلیت‌ها در دل مملکت ماست.

که البته منحصر به جمهوری اسلامی نمی‌شود و تا بوده هم‌این بوده.

ای بسا اگر بی‌اعتنایی و انکار محض و توهین و هجمه‌ی رکیک شاه و اطرافیان‌ش
به باورهای مذهبی مردم نبود،‌
و حقوق مذهبیون
-ولو به زعم حکومت، به عنوان اقلیتی مخالف با نظرات لائیک حاکمیت-
محترم شمرده می‌شد،
کارشان به این‌جایی که کشیده شد،‌ نمی‌کشید.

 

*

هر چند حضرت آقا در خطبه‌های ٢٩ خرداد بسیار زیرکانه از کنار موضوع گذشتند،
و با خلاصه کردن اقلیت‌ها -و به فرموده‌ی ایشان دگر اندیشان- در اقلیت‌های مذهبی،
-که اقلیتی ناچیز و کمتر از ١٠ درصد از جمعیت هستند-
فرمودند که حقوق اقلیت‌ها محترم است.
که البته هست ولی -ظاهرا- حقوق اقلیت‌هابی محترم است که تاثیر گذار نیستند؛‌
علاوه بر آن، اقلیت‌شدن‌شان بنیادی تر از یک انتخابات و یک دولت و… است.

یعنی عاملش دین و نژاد و … است که ممکن است هزاران سال ریشه داشته باشد.
و -به عنوان نمونه- زرتشتیان هزار و چهارصد سال است که در ایران در اقلیت هستند.

ولی این اقلیتی که -مثلا- «مالیات‌ دهندگان» را  می‌سازند -در اصطلاح اقتصاد سیاسی-
اقلیتی تاثیر گذار هستند و
و عضویت‌شان در این اقلیت نیز بنیادی و نژادی و دینی و … نیست.
یک مبنای لطیف -و مثلا تفاوت سلیقه و روش و …- دارد.

لذا کاملا محتمل است در انتخابات بعدی، خودشان بشوند اکثریت
و طرف مقابل ملقب به «مالیات ‌دهنده» بشود.

و یا از هر دو گروه، به سوی گروه مقابل ریزش و رویش رخ دهد.

*

در شرایط فعلی مملکت ما،
وجود چنین اقلیت لطیفی -و نه بنیادینی-، به کل تکذیب می‌شود.
-یا بدتر، گوساله و بزغاله و خس و خاشاک و … خطاب می‌شوند-

چیزی هم که وجود خارجی ندارد،
حق و حقوقی نخواهد داشت،‌ که به محترم داشتن حقوقش برسد!

چه رسد به سایر متعلقات این اقلیت ِمفقود در مناسبات رسمی!

سران -بالقوه یا بالفعل- یا احزاب یا روزنامه‌ها یا … شان هم
زندان و منحل و توقیف و .. باشند به‌تر است!

*

و همین ندیدن اقلیت و بی‌حقوق ماندن‌ش،
ما را به «دیکتاتوری اکثریت» نزدیک می‌کند.

اکثریتی که -ای بسا- در بدنه‌ی خودش راضی به این دیکتاتوری نباشد،
و در صورتی که چنین احساس کند، دچار ریزش بشود.

*

بقیه‌اش باشد برای روزهای آفتابی‌تر!

***

پ.ن: آقا محسن پولادگر چیزی در جواب به ما نوشته+ که به نظرم بیش‌تر تایید نوشتار ماست تا پاسخش.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 12 مارس 2011 در Uncategorized

 

شوالیه‌ی تاریک

البته این عنوان، نام فیلمی از کریستوفر نولان نیز هست که ما نیز ظرف ِمفهوم‌مان را
از او وام گرفته‌آیم.

*

این شوالیه‌ی تاریک ( The Dark Knight)
-یعنی جناب بتمن-
کسی است که «به نفع عدالت» ولی «به صورت غیرقانونی» کار می‌کند.
بیش‌تر هم شب‌کار هستند -که به آن اسم تاریک بیاید-!

(یک جورهایی «بند میم» تشریف دارند!)

شوالیه‌ی روشن هم -مثلا- دادستان عدالت‌خواه شهر است
که در روز روشن و آشکار و صریح از عدالت دفاع می‌کند
و به نفع عدالت مشغول اعمال قانون است!

*

این مطلب یک مطلب طولانی بود که فروخورده شد.
تا هم این جا بس است و تتمه اش طلبتان.

باشد برای روزهای آفتابی تر.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 10 مارس 2011 در Uncategorized

 

از «سید موسی صدر» تا «شیخ …»

این دو نفر برای من نماد دو دسته آدم کاملا متفاوت هستند،
هر چند هر دو عبا به تن و عمامه به سر می‌گیرند و ریش شان بلند است.

هر چند، شاید این تفاوت‌های بسیار،‌ بیش از این‌که به قرائت ایشان از دین برگردد،
به شخصیت فردی خودشان بر می‌گردد.

یکی -برای من- مجسمه‌ی «بلند نظری» است
و دیگری جرثومه‌ی «تنگ نظری».

جالب این که در قد و قامت نیز عکس هم اند!

 

*

**حاشیه**

سال‌ها می‌گذرد از آن روز که اول بار «سید موسی صدر» را
در کتابی از این کتاب‌های نازک «کتاب دانشجویی» (+
-در قامتی بیش از اخبار روزمره و با نگاهی دقیق‌تر-
خواندم و شناختم.

چنان شعله‌ای در من روشن کرد و چنان مرا شیفته‌ی خود ساخت،
که تا مدت‌ها در هر جایی پی او می‌گشتم و دنبال شناختن و یافتن‌اش بودم.

آن‌گونه که حتی نزد رفقا و دوستان نیز واضح شده بود و
اگر کسی چیزی می‌یافت، مطلع‌ام می‌کرد که
«آیا این یکی مطلب را دیده‌ای؟»

آن روزها سایت درست و حسابی و انتشارات درست و حسابی نداشتند.
ولی گمان نبرم که مطلبی به فارسی درباره‌ی او در بازار بوده باشد که نخوانده باشم.

یادم هست که چندین اشکال -تاریخی/روایی- از همان کتاب کوچکی که مرا با او آشنا کرد،
گرفته بودم.

با این‌حال آن کتاب کوچک را به خیلی‌ها هدیه دادم.

حالا بگذریم.

**ختم حاشیه**

*****

«سید موسی صدر» برای من -و خیلی‌ها- نماد ِ «فعالِ مثبت» است. 
و دیگری، نماد «انفعال ِ منفی».

 

«سید موسی صدر» کسی است که
با دست خالی و در کشوری غیر بومی،
می‌تواند کار کند -اشتباه شد-  کارستان کند،
می‌تواند زنده باشد و زنده کند،
خود را در طایفه‌ی خود
و طایفه‌ی خود را در جامعه‌ی بزرگ‌تر
و نهایتا تمامی جامعه‌ را بر کشد.

او سمبل زیست فعال و قدرتمند آن هم در شرایط بودن ِ در اقلیت است.

چه زیباست اسم آن کتاب در وصف او:
«عزت شیعه».

مثل این‌ کارآفرین‌هایی که از هیچ‌ها، همه‌ها می‌سازند.
در اوج ضعف محیطی، غنای درونی‌‌شان را بر محیط غلبه می‌دهند.

روزی که کار را به دوش گرفت در لبنان،
نه اوضاع شیعیان خوب بود و قدرتی داشتند،
نه بعد از مرحوم شرف الدین اوضاع میزبانانش تعریفی داشت،
نه موقعیت خودش -یک ایرانی ِتازه از راه رسیده- در آن‌جا ممتاز بود،
نه در آن دوران جولان تفکرات شرقی و غربی،
اصلا خودِ مذهب -ظاهرا- مولفه‌ی قدرتمندی بود
-بل‌که نزد انتلکتوئل جماعت نقطه ضعف هم بود-
چه رسد به یک عالم مذهبی.

و نه حتی برخی حضرات در داخل حوزه شیعه چشم دیدن‌ش را داشتند.
و برخی آقایان ِحول و حوش مراجع، چه سعایت‌ها که از وی نکردند.
نزد آقای خویی. نزد آقای خمینی. نزد آقایان دیگر.

ببینید هم‌این سید حمید روحانی (زیارتی) -مورخ همایونی- علیه او چه کرده و چه‌ها که ننوشته
و امثاله که فراوان‌اند.

*

ولی او، گویی هنر زنده کردن مرده‌ها را داشت.

بی‌خود نبود که یکی از این بزرگان مسیحیان لبنان گفته بود که
«گویی این سید موسی، خود ِمسیح است.»
و آن زوج دانشجوی مسیحی آمده بودند که او برایشان عقد ازدواج بخواند.

حالا شما این سید موسی را بنشانید یک سر محور.

یک سر دیگرش چه؟‌

 

 گروهی‌اند که نمادشان برای من، در شیخی مشهور مجسد می‌شود.

زوج جوان مسیحی پیش کش، زوج مسلمانِ مذهبی هم کهیر می‌زند از محضر حضرتش!

اگر در اقلیت باشند که هیچ!
اصلا حضور و وجودی ندارند، کنج عافیت را چسبیده‌اند و به کار خویش مشغول اند.
(انفعال صریح)

اکثریت هم باشند، و روزگار هم بر مرادشان بچرخد،
باز هم انفعال‌شان برجاست و فقط ظاهر قضیه فرق کرده.
(انفعال تلویحی)

هنر اصلی این جماعت: 

میراندن ِ زنده‌هاست.
(و رایت الناس یخرجون من دین الله افواجا!)

وضعیت «سید موسی صدر» در لبنان پیش کش.
(روحانی غیربومی در میان اقلیتی ضعیف در دل کشوری پرتلاطم)
کار شسته و لیسیده و پوست کنده و تمیز را بیاور بده دستش،
ببین چه گندی بزند تویش.

رهبری -یا مسئولیت کلیدی- جریانی که در اوج اقتدار است را بدهید دستش،
ببینید چه طور با انفعال برون‌گرایانه این جریان را به حضیض خواهد کشید.

******

و روی محور ِفرضی میان این دو روحانی مشهور شیعه،
-که اتفاقا هم سن و سال هم هستند و در دهه ٨٠ عمر-
یک طیفی از آقایان علما و مسئولین و مشهورین را می‌توان نشاند.

حالا بگذارید از این صریح تر نشویم.

خیلی چیزها می خواستم ذیل این عنوان بنویسم که ماند و فرو خورده شد.

باشد برای روزهایی که آسمان آفتابی تر بود.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 مارس 2011 در Uncategorized

 

انفعال دو جور است:

یک وقت کسی می‌ترسد و لذا می‌لرزد و ترس را بروز می‌دهد.

این یک انفعال ِصریح و مستقیم است.

*

یک وقت کسی می‌ترسد ولی بروز نمی‌دهد
و عوض‌ش شروع می‌کند به هوار کردن و ترساندن.

این یک انفعال دیگر است که در ظاهری فعال بروز کرده.
(انفعال تلویحی و مستتر)

**

یا کسی که احساس حقارت می‌کند.

این حقارت را یک وقت با زبونی و چاکری و خضوع بروز می‌دهد؛
یک وقت با تکبر.

ولی هر دو انفعال است و ناشی از ضعف درون!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 7 مارس 2011 در Uncategorized

 

درباره خبرگان مطمئن نباشید!

یک نکته‌ای در علمای بزرگ ما و بسیاری از اعضای مجلس محترم خبرگان هست،
که شاید از چشم بیرونیان پوشیده باشد.

و آن این که،
حتی نزد علمایی که بسیار هم انقلابی هستند و تا آخر پای انقلاب ایستاده‌اند،
و در تایید و حمایت و پیروی عملی از رهبری سخن گفته و عمل می‌کنند،‌
پیش خودشان،
آیت الله خامنه‌ای را دوست دارند ولی اعلم و افقه و اعدل و … نمی‌دانند.
یک چیز ممتاز متمایز از خودشان و سایر علما و مراجع نمی‌دانند.

به خاطر جایگاه ایشان -ولایت فقیه- و اصل اسلام و انقلاب است
که حمایت می‌کنند.
و صادق هم هستند و حمایت می‌کنند.

ولی این‌طوری نیست که
این حرف‌های امثال آقایان پناهیان یا صدیقی یا … باشد که
حساب حضرت آقا را از همه سوا بدانند و بگویند ایشان نظر کرده‌ی امام زمان است،
 و هر چه ایشان گفت یا در پرده‌ی تلویح گفت و …
این‌ها بدوند -سر برهنه و از شوق- دنبالش.

خیلی وقت‌ها به شخص ایشان هم انتقاد دارند
-و خلاصه ایشان را یکی می‌دانند مثل خودشان-
ولی به خاطر مسئولیت و منصبی که دارند،
ایشان را واجب الاطاعه می‌شمرند و اطاعت می‌کنند و حمایت می‌کنند
قربت الی الله.

*

خلاصه این‌که مناسبات درون مجلس خبرگان را به این سادگی نمی‌شود تحلیل کرد.
و حتی نمی‌توان مطمئن بود که
حتی اگر –به فرض محال- خود آقا پیام صریح در رد یا قبول کسی بدهند،
خبرگان نیز هم‌آن خط را بخواند.

البته من از کلیه‌ی اعضای خبرگان اطلاع دقیقی ندارم
-شاید تاثیر نظارت استصوابی در آن بیش از چیزی باشد که فکر می‌کنم-
و واقعا نمی‌دانم در جلسه‌ی آتی چه خواهد گذشت؛
ولی
این اطمینانی که برخی دولتی ها و منبری های مدافع‌شان در تعیین تکلیف برای خبرگان دارند،‌
و نسخه‌ی ریاست خبرگان را می‌خواهند به دلخواه خود بپیچند،
را بنده نمی‌توانم داشته باشم.

*

هر چه رخ دهد خیر خواهد بود.
ماندن هاشمی یک جور،
نماندن هاشمی هم یک جور.

باید دید هاشمی چوب ماندن در کنار مردم (لااقل بخشی از مردم) را خواهد خورد یا نه!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 2 مارس 2011 در Uncategorized

 

گشتِ "جواب سلام"

می‌دانیم که در آیین ما، جواب ِسلام، شرعا واجب است.
و ترک آن حرام است.
و این حکم نیز حکمی اجتماعی است.

سوال این‌جاست،
آیا حکومت دینی، موظف است دین را تمام و کمال اجرا کند
و ضامن اجرای تمامی احکام دین باشد؟

آیا دین به ما می‌گوید که که هم‌چنان که «گشت ارشاد» راه انداخته‌ایم،
خوب است که «گشت جواب ِ سلام» بگذاریم
و در خیابان‌ها هر کسی را که جوب سلام را نداد، خِفتش کنیم؟

 

*

من کاملا متوجه‌ هستم که جنس این دو فرق دارد و قیاس ِصحیح و کاملی نیست.

ولی با آوردن این مثال کمیک و اغراق شده، می‌خواهم این سوال اساسی را بپرسم،
«که مرز دخالت حکومتی ِ دین ِ حکومت‌گر تا به کجاست؟»

ما تا به کجا حق داریم دخالت سخت افزاری بکنیم؟

یعنی دین‌داران حکومت‌گر یا حاکمیت دینی،
تا چه حد موظف به پیاده سازی ِ-ولو سخت افزاری- عناصر فرهنگی/دینی -و عمدتا نرم افزاری- خود هستند؟‌

*

سوال من نیز کاملا درون دینی است.
کاری به حقوق بشر و حق انتخاب و آزادی و این حرف‌ها ندارم.

می‌خواهم بدانم که شارع مقدس، اگر به ما مشروعت تصدی حکومت را داد،
تا چه میزان از ما انتظار دارد که احکام را پیاده کنیم و به چه نحوی و تا چه حدی
و به چه قیمتی؟

*

یک جور دیگر بپرسم.

آیا پیغمبر و علی عقل‌شان نمی‌رسید که چماق‌دار بگذارند
و «گشت ارشاد» بگذارند و «گشت جواب ِ سلام» بگذارند و …
یا زورش را نداشتند و قدرتش را؛
یا زورشان و عقل‌شان می‌رسید
ولی اِعمال سخت افزاری ِ این عناصر ِنرم را درست نمی‌دانستند 
و جزو شرع نمی‌دانستند؟

کاش کسی از اهل فن باشد که ما را روشن کند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 1 مارس 2011 در Uncategorized