RSS

بایگانی ماهانه: ژوئیه 2010

اول تواصوا "بالحق"!

شما اول موضع حق ات را به ما اثبات کن،
بعدش تقاضای صبر و تحمل و مقاومت جانانه -و بعضا بصیرت-  کن!

 

*

والعصر ان الانسان لفی خسر
الا الذین آمنوا
و عملوا الصالحات
و تواصوا بالحق
و تواصوا بالصبر

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 ژوئیه 2010 در Uncategorized

 

الگوی عراق؟

بسیاری تحلیل‌هایی که احتمال حمله‌ی نظامی به ایران را بررسی می‌کند،
بر پیش‌فرضی بنا شده که می‌توان در آن تردید کرد.

و آن این که
«امریکا برای حمله به ایران از الگوی عراق پیروی خواهد کرد.»

من که بعید می‌دانم.

*

جز این،
به نظرم 
برای حمله‌ی نظامی به یک کشور،
باید آن‌را بسیار بیش از این‌ها در انزوا قرار داد.
باید دورش را خالی کرد تا هنگام افتادن، نتواند به کسی آویزان شود
یا دیگری را با خود به زیر بکشد.
چرا که در آن صورت،
آن دیگری، احساس خطر خواهد کرد و مانع افتادن خواهد شد.
و تلاش خواهد کرد که از سقوط آن وابسته‌ی به خود، پیش‌گیری کند.

ایران، هنوز در انزوا نیست و خوش‌بختانه راه درازی تا انزوا در پیش دارد. 
(واقعا؟!)
قطع‌نامه‌ی اخیر شواری امنیت هم طوری صادر شده،
که شاید تا ٧-٨ قطع‌نامه‌ی دیگر هم جا برای صدور دارد.
ظاهرا غرب-به رهبری امریکا- هم عجله‌ی زیادی ندارند.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 ژوئیه 2010 در Uncategorized

 

صافیِ مورد رضایت!


(برای دیدن در اندازه بزرگتر، کلیک کنید+)

*

کلید که «رای مردم» است!
اما …

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژوئیه 2010 در Uncategorized

 

دفترچه‌ی منحوس … !

در آخرین روزهای باقی‌مانده از فرصت شش‌ماهه‌ی فراغت از تحصیل،‌
به مراکز مربوطه مراجعه کردم و دفترچه آماده به خدمت منحوس سربازی را فرستادم.

*

قدیم‌تر‌ها می‌شنیدم که تجربه‌دار‌ها می‌گفتند:
«اگر رفتید خدمت، هیچ‌یک از مهارت‌هاتان را لو ندهید.
بلد بودن هیچ‌کار ساده‌ای -حتی رانندگی/حتی علایق شخصی‌تان- را اعلام نکنید.»

فکر می‌کردم به خاطر عافیت طلبی‌شان است.

ساده‌دلانه با خود می‌گفتم:
«خب چه اشکالی دارد؟
عمر که می‌رود. آدم هم که یک کاری را که بلد است.
اقلا این اتلاف عمر را یک جور مفیدی انجام بدهد.»

یا تصور می‌کردم از ترس سوءاستفاده‌ی فرماندهان است.
هرقدر بگویی که کار بلدم، همان‌قدر کار می‌ریزند سرت و مفت ازت کار می‌کشند.
هر قدر لیاقت نشان بدهی، گرفتار تر خواهی بود.
هر قدر مفیدتر باشی، سخت‌تر به‌ت مرخصی می‌دهند و الخ. 

 

البته این‌ها هم هست ولی اصل ماجرا به زعم من چیز دیگری است! 

*

وقتی مجبوری به زور بروی زیر دست این جماعت و بیگاری بدهی،
به واقع ترجیح می‌دهی که هیچ کاری برای‌شان نکنی.

 

یعنی وقتی پای تجاوز به عمرت مطرح است،
ترجیح می‌دهی لااقل یک کاری بکنی که جناب متجاوز، کم‌تر لذت ببرد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 ژوئیه 2010 در Uncategorized

 

اوضاع دیپلماسی عمومی!

گفتمان الفنون،
شاید روزی می‌توانست جلوی گفتمان جورج بوش پسر،
-به لحاظ سنخیت نوعی: بی‌ادبانه، بی‌قاعده و مبتنی بر خل و چل بازی-
حرفی برای گفتن داشته باشد. 

ولی گفتمانی نیست که بتواند جلوی گفتمان شِکرین اوباما چیزی برای عرضه داشته باشد.

*

حالا شما بگو که این شِکر ِ آقای اوباما، مسموم است.
یا زیر مخملش چدن است.
قبول.

ولی وقتی حرف می‌زند، -کمینه به مصداق دشمن دانا- آدم لذت می‌برد.

شما به ترجمه‌های ابلهانه‌ی ٢٠:٣٠ و کیهان اکتفا نکنید.
متن پیام‌ها و صحبت‌ها را نگاه کنید یا بشنوید.

محترمانه و مودبانه و با وقار و -شاید بتوان گفت با رعایت ژست انصاف- حرف می‌زند.

شما که نمی‌توانی بگویی «کور شو؛ نبین!»
یا انگ بچسبانی به من که «دلت رفته و زبانت آمده!»

گیرم به من گفتی و قبول کردم و کور شدم.
یا انگ‌هایت به من چسبید و ترسیدم و لال شدم.

واقعیت که عوض نمی‌شود.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 ژوئیه 2010 در Uncategorized

 

باخته‌ایم عزیز! سه بر هیچ!

هنوز نفهمیده‌ایم که ترک زمین، معادل باخت است.
آن‌هم سه-هیچ به نفع حریف.

یک بار؛ دو بار؛ ندرتا؛ استثنائا!
می‌شود گفت که اعتراض بوده و به ترک زمین‌‌ش احترام گذاشت.

تیمی که مدام روالش فرار از رویارویی است،
تیمی که تا آن‌جا که می‌تواند از رویارویی گریخته را نمی‌توان اهل بازی دانست.

تیمی که با هیچ حریفی مواجهه نمی‌کند،
ترک زمین، روال و تاکتیک اصلی آن است،
هیچ وقت هیچی نمی‌شود.

بلکه خودش را به دست خودش از بازی کنار زده‌است.
دیگر هیچ کس نمی‌تواند جدی‌اش بگیرد.

فقط در زمین تمرین خودش می‌تواند بازی کند.

*

بی‌بی‌سی فارسی / فارسی١ می‌آید.
اولش کری می‌خوانیم.

موسیو ضرغامی مغرورانه مصاحبه می‌کند و با تبختر می‌گوید که
این‌ها عددی نیستند و ما این‌ها را اصلا رقیب خود نمی‌دانیم و …

یک مدتی می‌گذرد و جا باز می‌کنند.
با چهارتا سریال افتضاح درجه ٣ و ۴ کلمبیایی و ترکی و … و با دوبله‌های کاملا بی‌کیفیت،
عرصه را بر رسانه‌ی ضرغامی با آن عرض و طولش تنگ می‌کنند.
(با ۵٠ تا کارمند پیاده، رسانه‌ی ۵٠هزار نفری آقای ضرغامی را به چُخ می‌دهند!)

اوضاع که خیط شد،
یک پیاده‌ی موسوم به دکتر -عباسی- را می‌آوریم تلویزیون که یک مشت دری وری بگوید
و اصطلاحات جدیدالابداع ممزوج بالانگلیسی که قرار است فحش باشد را ببندد به بیخ ریش‌شان،
و تمامی مشکلات مملکت که با میلیاردها دلار و سال‌ها وقت و میلون‌ها نفر نتوانسته‌ایم حل کنیم
را بیندازیم گردن فارسی١ و بی‌بی‌سی فارسی و استکبار جهانی و غیره!‌

بعد هم به بدترین نحو و به اشد وجه می‌بریم‌شان زیر پارازیت شدید سراسری!‌

*

العیاذ بالله. بلاتشبیه!
خاک بر فرق من و تشبیه من.

ولی راستی؛
استراتژی «پنبه در گوش مخاطب کردن»،
روش پیامبر بود یا روش  ابوجهل؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 ژوئیه 2010 در Uncategorized

 

«گور بابای ما بازاریا! اگه مَردید … بکنید!» یا «شرحی بر بلوف آرنجی!»

حسین شریعتمداری در کیهان پری‌روز(٢٧تیر٨٩) سرمقاله‌ای نوشته با عنوان:
«چه اتفاقی می افتد؟! هیچ!+»

و طی آن مهملاتی بافته که جلوتر برایتان می‌آورم که مستفیض شوید.


خلاصه اش این که اگر بازار تعطیل بشود، هیچ اتفاقی نمی‌افتد؟
بلکه دولت به راحتی معضل را حل می‌کند.
هم اشتغال زایی می‌شود هم تورم کنترل و هم همه چیز بهتر!

قبول!
اصلا حق با شماست. ما این حرف شما را دربست قبول کردیم. 

اگر مَردید، اگر می‌توانید، بکنید.
چرا معطلید؟
فکر کنید بازار برای همیشه تعطیل است.
مردم که با کسی عقد اخوت نبسته‌اند.
می‌آیند از شما می‌خرند.

دل‌تان برای بازاری‌ها سوخته؟

ما نخواستیم این لطف را.
بروید همین راه‌کارهای «قوزم چولماخی» تان را پیاده کنید.
از این راه‌کارها کم داشته این دولت‌تان؟
نتایج درخشان اقتصادی‌اش هنوز توی چشم‌تان نرفته… باید بیش‌تر فرو برود؟

اصلا بی‌خیال دولت.
مگر نمی‌گویید به نفع مستضعفین می‌شود؟ 

آقا شما را به خدا بروید نفع مستضعفین را بچسبید.

گور بابای بازاری ها.

چرا معطلید؟

*

می بخشید ها،
دولت فخیمه تان
سر عید و ماه رمضان تا هر سال سه بار زایمان نفرمایند و گرانی بر گرانی نیفزایند،
از پای نمی نشینند.

فکر کرده اید اگر از دولت تان بر می‌آمد چنین کارهایی، نمی‌کرد؟
فکر کردید این جماعت جاهل دلشان برای بازار و فعالین اقتصادی سوخته؟

*

تازه مثلا خوانده ی این جماعت این آقای شریعتمداری است!
این آقا تازه تئوریسین شان است.

توقع دارید اقتصاد مملکت چی باشد!؟

**

مردک ابله فکر کرده همین جوری قزنقورتکی همه چیز را می‌شود مثل بازجویی حل کرد.
دو تا سیلی بزند زیر گوش این و آن و چهارتا بلوف بزند و اعتراف بگیرد!

اه!

*****

مهمترین بخش بیانات حضرت ایشان این است:

« پرسید: به نظر شما اگر بازاریان مغازه های خود را برای همیشه تعطیل کنند، چه حادثه تلخ و ناگواری اتفاق می افتد؟! گفتم؛ درباره همه آنها اینگونه قضاوت مکن، گفت؛ سؤالم درباره همان یک عده ای است که هر وقت پای مالیات دادن به میان می آید، کرکره ها را پائین می کشند و معرکه می گیرند. سؤال سختی بود، شاید به این علت هیچوقت به آن فکر نکرده بودم. جوان پرشور به کمکم آمد و گفت؛ اکثر بازاریان فقط واسطه فروش کالا هستند. اهل تولید که نیستند. دولت می تواند در نقاط مختلف شهر مراکز فروش تأسیس کند، یعنی همان کاری که در ایام نوروز انجام می دهد. با این اقدام، علاوه بر تولید شغل برای بسیاری از جوانان بیکار، قیمت ها نیز کنترل می شود و مالیات هم با محاسبه دقیق و استفاده از سیستم «بارکد» به آسانی و کاملا عادلانه دریافت خواهد شد…. اندکی درنگ کردم، پاسخ سؤالش سخت نبود «اگر بازاریان مغازه های خود را برای همیشه تعطیل کنند چه حادثه تلخ و ناگواری اتفاق می افتد»؟! با اطمینان جواب دادم؛ هیچ!!»


****

شما راست می‌گویید.
هیچ اتفاقی نمی‌افتد.
سرجدتان غصه ی بازاری‌ها را نخورید.
بروید این راه کارهایتان را پیاده کنید.


دولت فخیمه تان که مملکت را کرده هیئت! این هم رویش!

*

ملتی که 25 میلیون رای به الفنون داده، نوش جانش باشد.
لابد از دور اولش راضی بوده و ادامه همان سبک غیرعلمی را پسندیده؛ 

لابد دلش می‌خواسته گوشت را کیلویی یک میلیون تومان بخرد!
به کسی چه مربوط؟


 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 ژوئیه 2010 در Uncategorized