RSS

بایگانی ماهانه: آوریل 2010

ادب و ملاحظه

شادمانی کردن نزد غم‌دیدگان، بی‌ادبی است.

 

 

 

حضرت عسکری -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 آوریل 2010 در Uncategorized

 

علی (علیه السلام) و فتنه

در کتاب‌ الغارات‌ ابراهیم بن محمد ثقفی آمده‌ است، عبدالرحمن‌ بن‌ جندب‌ از پدرش‌ نقل‌ می‌کند که‌ وقتی‌ خبر کشته‌ شدن‌ خریت‌بن‌ ارشد رئیس‌ فرقه‌ بنی‌ ناجیه‌ که‌ از خوارج‌ بودند به‌ علی(ع) رسید فرمود:

«مادرش‌ به‌ عزایش‌ بنشیند، چقدر بی‌ عقل‌ و بی‌ تقوا بود؛ یکبار نزد من‌ آمد و گفت‌ در اصحاب‌ تو کسانی‌ هستند که‌ من‌ می‌ترسم‌ از تو جدا شوند. تو چه‌ خواهی‌ کرد؟ من‌ به‌ او گفتم: من‌ هیچگاه‌ به‌ صرف‌ اتهام‌ کسی‌ را دستگیر نمی‌کنم‌ و به‌ صرف‌ گمان‌ مجازات‌ نمی‌نمایم‌ و هیچ‌ گاه‌ با کسی‌ نمی‌جنگم‌ مگر آن‌ که‌ مخالفت‌ و عداوت‌ خود را علنی‌ سازد که‌ در آن‌ هنگام‌ هم‌ مجازات‌ نمی‌کنم‌ مگر آن‌ که‌ او را می‌خواهم‌ و [با او مذاکره‌ می‌کنم] و عذر او را می‌پذیرم، چنانچه‌ توبه‌ کند و دست‌ از سوء کردارش‌ بردارد و به‌ سوی‌ ما آید، او برادر ما خواهد بود. ولی‌ اگر بر عداوت‌ خویش‌ پای‌ فشارد و عزم‌ و جزم‌ بر جنگ‌ با ما کند ما از خداوند علیه‌ او یاری‌ می‌طلبیم، و به‌ وظیفه‌ شرعی‌ خود عمل‌ می‌کنیم. او با شنیدن‌ این‌ جملات‌ از من‌ جدا شد و رفت. سپس‌ بار دیگر آمد و به‌ من‌ گفت: من‌ می‌ترسم‌ که‌ عبدالله‌ بن‌ وهب‌ (رئیس‌ خوارج) و زیدبن‌ حصین‌ طائی‌ علیه‌ تو فساد نمایند، چرا که‌ شنیده‌ام‌ در بارة‌ شما چیزهائی‌ می‌گویند که‌ اگر شما می‌شنیدید آنان‌ را رها نمی‌کردید تا آن‌ که‌ آنان‌ را می‌کشتید یا به‌ زندان‌ می‌افکندید و تا ابد در زندان‌ نگاه‌ می‌داشتید. من‌ گفتم‌ من‌ با تو مشورت‌ می‌کنم، به‌ نظر تو من‌ چه‌ کنم؟ گفت: من‌ می‌گویم‌ آنان‌ را بخواهی‌ و گردن‌ آنان‌ را بزنی. من‌ دانستم‌ که‌ او نه‌ تقوا دارد و نه‌ عقل!! آنگاه‌ به‌ او گفتم، به‌ خدا سوگند من‌ تو را شخص‌ باتقوا و خردمند نمی‌دانم. به‌ خدا سوگند سزاورا بود که‌ تو می‌دانستی‌ که‌ من‌ هرگز کسی‌ را که‌ اسلحه‌ بر روی‌ من‌ برنگیرد، و آن‌ گونه‌ که‌ قبلاً‌ به‌ تو گفته‌ بودم، با رفتار و کردار خود عداوت‌ خود را با من‌ علنی‌ نسازد، هیچگاه‌ برخورد نخواهم‌ کرد. من‌ از تو انتظار داشتم‌ که‌ اگر من‌ آنان‌ را می‌کشتم، تو به‌ من‌ اعتراض‌ کنی‌ و بگوئی: از خدا بپرهیز، چرا خون‌ کسانی‌ را که‌ کسی‌ را نکشته‌اند و عهد خود را نقض‌ و بر تو خروج‌ نکرده‌اند، می‌ریزی!!» (الغارات: ج‌ 1، آخرین‌ صفحه، تصحیح‌ محدث‌ ارموی، چاپ‌ انجمن‌ آثار ملی.)

برگرفته ازکتاب امام علی (ع) و حقوق بشر اثر دکتر مصطفی محقق داماد

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 آوریل 2010 در Uncategorized

 

دلمان لک زده …

دلمان لک زده، برای اسلام جسور.
برای اسلام شجاع.
برای اسلام قوی و توانمند.

برای اسلام ِمرد.
(=جوانمرد/ بحث را جنسیتی نفرمایید!)

 

برای اسلامی که ننر نباشد.
لوس نباشد.
محتاج نباشد.
علیل نباشد.

برای اسلامی که «آقا موسی» رشحه‌ای نشان‌مان داد.
حتی اسلامی که «سید حسن» نشان‌مان می‌دهد، رنگ و بویش چیز دیگری است.
لااقل در یک نبرد واقعی دوام آورده.

ما -خود- مفتون اسلام «حاج آقا روح الله» شدیم
که تالی و تاویل‌گرش «مطهری» و «بهشتی»ها بودند.

اسلامی که آویزان و رانت خوار حکومت نبوده.
به خودش متکی بوده.
روی پای خودش بوده.
روی پای ایمان مومنین به خودش.

 

به خدا که دلمان لک زده،
برای اسلامی که توان زیستن در دامنه‌ی آتشفشان را دارد.
خودش را در میان کوه بلایا، در دل لشکرگاه دشمن، حفظ کرده
از خانه‌ی فرعون‌ها، از دل جاهلیت‌ها خود را نرم و مهربان و مستحکم بر کشیده‌است.

آخر این اسلام ما را چه نسبتی است
با اسلامی که در قلب اردوگاه خودی -در ام القرای خویش- دست و دلش می‌لرزد؟

دلمان سخت تنگ است برای اسلامی که به درد زندگی امروز می‌خورد.
اسلامی که جان‌ها و دل‌های مرده در این روزگار «معیشت زنک» را زنده کند.

برای اسلامی که -خود- برای زنده ماندن و نفس کشیدن،‌
نیازمند حمایت‌های -عمدتا ابلهانه‌ی- فلان سردار نباشد.

برای اسلامی که برای مومن بودن به آن،
نیاز نباشد دیوارهای اطرافت را تا آسمان بالا بکشی.

چه کنیم که اسلامی که اسلوب مواجهه‌اش را از کبک آموخته باشد، دوست نمی‌داریم.
اسلام ما شیر است
-لااقل قرار بود باشد-.

بقول سعدی:
«برو شیر درنده باش ای دغل!
مینداز خود را چو روباه شل!»

*

حالا شما بیا حدیث بخوان که
«توانِ گناه کردن نداشتن، نوعی از پاک‌دامنی است!»
قبول.
هست.

ولی آیا اگر زورمان رسید،
باید هر چه منفذ است -آن هم به زور سرنیزه- ببندیم و هیچ حق انتخابی باقی نگذاریم؛
تا همه چیز از این نوع از پاک‌دامنی سیراب شود؟

خدا -خودش- بلد نبود چنین کند؟

**

از همان بچگی آن قدر بدمان می‌آمد از این بچه‌های لوس ننری
که ننه و بابا باید واسطه می‌شدند تا بقیه‌ی بچه‌ها، آن‌ها را بازی بدهند!
تازه، بازی هم داده می‌شدند،
نیازمند شفاعت مجدد بودند که بقیه به ایشان آوانسی بدهند تا بتوانند امتیازی بگیرند.

-مرد ِگنده! التماس ِما می‌کرد که بگذارید این بچه‌ی من هم یک گل بزند! –

سنی نداشتیم.
ولی حالمان به هم می‌خورد.
هم خودش را خراب می‌کرد، هم بچه را و هم بازی ما را!

آن وقت، بعضی وقت‌ها خود عالی‌جنابان لوس، باورشان می‌آمد.
که انگار واقعا گلی زده‌اند.
-که این یکی، واقعا حرص درآور بود-
ننه و بابا هم که قربان دست و پای بلوری دسته‌گل‌شان نروند، چه کنند!؟

***

دین‌داری ماها -شیعه بودن ما- در ایران، با همه جا فرق دارد.

با شیعیان لبنان -که باید با سه/چهار قوم و دین دیگر زندگی کنند- فرق دارد.
با عراق -که باید با اقلیت بزرگی از اهل سنت زندگی کنند- فرق دارد.
با پاکستان -که شیعه اقلیت بزرگی در آن است- فرق دارد.
با شیعیان عربستان -که اقلیت بسیار تحت فشاری هستند- فرق دارد.

با مسلمانان و شیعیان اروپا و امریکا هم -اصولا- فرق دارد.

*

ماها -در ایران- نُنُر بار آمده‌ایم.
کُشتی نگرفته‌ایم.
جنگ درست و حسابی ندیده‌ایم،
(جنگ که می‌گویم، منظور آن خشونت نیست. منظور تحمل ِفشار و هم‌آوردی و … است)

اصلا مواجهه و هم آوردی ندیده‌ایم،
حتی با ایرانیان اهل سنت هم چندان مواجهه و مراوده نداشته‌ایم.
-و اگر داشته‌ایم، ‌مهربانانه و محترمانه نبوده.-

تجربیات و دانسته‌هامان از سایر فرق و ادیان، بسیار سطحی و قشری است.
قضاوت‌مان هم نسبت به سایر فرق و ادیان، بسیار سطحی و قشری است.

اصلا نیاز نداشته ایم که تحمل کنیم و تلورانس نشان بدهیم،
و با سایر ادیان و اقوام، هم‌زیستی و زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم.
اقلیت‌ها، یا کاملا گوشه‌گیر و منزوی بوده‌اند یا کاملا خود را منطبق و مخفی کرده.
بروز و ظهوری نداشته.

و اکثریت تقریبا مطلق مغرور، همواره هر چه خواسته -بی ملاحظه- گفته و کرده.

*

شاید همین‌طوری‌اش اشکالی نداشته باشد.
یعنی تا وقتی که خودمان و خودمانیم، شاید مشکلی بروز نکند.

«پهلوانیم» به خیال خودمان!
پهلوان پنبه!

اما وقتی بازی جدی می‌شود، وقتی نوبت به جنگ واقعی –خاصه: نرم– می‌رسد،
فرق می‌کند.

و اشکال آن‌جا می‌زند بیرون که
مسایل بزرگ را ، مسایل مشکل را، مسایل پیچیده را
جنگ را سهل می‌گیریم.
چون واقعا تجربه‌ی جنگ نداشته‌ایم.
هر چه بوده، تمرین و زورآزمایی و بازی بوده.
هم خود را بزرگ می‌بینیم و می‌یابیم،
هم دشمن را کوچک
و هم جنگ را سهل.

همین طوری‌اش، تجربه جنگ نداشتن، شاید عیب مهلکی نباشد.
ولی سهل گرفتن -و غره بودن- عیبی است هم  بزرگ هم مهلک.

آن کس که جنگ بلد نباشد ولی سهل انگار و مغرور هم نباشد، لااقل احتیاط می‌کند.
هم‌واره حواسش خواهد بود که
«آن را که خانه نئین است، بازی نه این است!»

*

دین داری لوس و ملوس ما، به درد ننربازی‌های خودمان می‌خورد.

**********

حکایتی از گلستان سعدی نیز که فراخور حال‌مان بود، در ادامه‌ی مطلب آوردیم.

 

«

سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر.
جوانی بدرقه همراه من شد: سپر باز، چرخ انداز، سلحشور، بیش زور؛
که به ده مرد توانا کمان او زه کردندی
و زور آوران روی زمین، پشت او بر زمین نیاوردندی.

ولیکن -چنانکه دانی- متنعم بود و سایه پرورده؛ نه جهان دیده و سفر کرده،
رعد ِکوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر ِسواران ندیده .

«نیفتاده بر دست ِدشمن اسیر
به گردش نباریده باران تیر»

اتفاقا من و این جوان هر دو در پی هم دوان.
هر آن دیوار ِقدیمش که پیش آمدی به قوت بازو بیفکندی
و هر درخت عظیم که دیدی به زور سرپنجه برکندی و تفاخر کنان گفتی :

«پیل کو؟ تا کتف و بازوی گردان بیند
شیر کو؟ تا کف و سر پنجه‌ی مردان بیند»

ما درین حالت
که دو هندو از پس سنگی سر بر آوردند و قصد قتال ما کردند.
به دست یکی چوبی و در بغل آن دیگر کلوخ کوبی.
جوان را گفتم : چه پایی؟

«بیار آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور»

ولی دیدم تیر و کمان از دست جوان افتاده و لرزه بر اندام شده و خود را باخته است. 

«نه هر که موی شکافد به تیر جوشن خای
به روز حمله‌ی جنگ‌آوران بدارد پای»

چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه‌ها رها کردیم و جان به سلامت بیاوردیم .

«به کارهای گران مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه در آرد به زیر خم کمند

جوان اگر چه قوی یال و پیلتن باشد
بجنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند

نبرد پیش ِ«مصاف آزموده» معلوم است
چنانکه مساله شرع پیش دانشمند»

»

گلستان سعدی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 آوریل 2010 در Uncategorized

 

نجابت و …

برای افراد نجیب، زشت تر از دروغ‌گویی نیست.

 

 

 

اباعبدالله الحسین -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 آوریل 2010 در Uncategorized

 

خیر دادن!

بالاتر از دو خصلت، چیزی نیست.

ایمان به خدا
و
سود رساندن به برادران

 

 

 

حضرت عسکری -علیه السلام-

*

پ.ن: عبارت «خیر دادن» را در بازار برای همین موضوع نفع رساندن به کار می‌بریم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 آوریل 2010 در Uncategorized

 

غرب شناس، آکادمی شناس، دکترینال پرور!

یک آقایی هست که رئیس مرکز «دکترینال امنیت بدون مرز» است (هنوز هست؟)!
(حسن عباسی مشهور به دکتر عباسی)

*

حاشیه:
هر کس به زبان آدمی‌زاد توانست بگوید اسم این مرکز یعنی چه، جایزه‌اش با من!

البته اسم این مرکز خیلی ترسناک و پر طمطراق است
و شنونده احساس می‌کند که باید جای خفنی باشد.
و رئیسش که دیگر باید خیلی دکترینال باشد!

انشاءاله که هست.

*

ایشان، حرف‌ها و دغدغه‌های جالبی دارند.
-معترفم بسیاری اش برای بنده نیز خوش‌آیند بوده (و ندرتا هست). خاصه آن اوایل!-

یک ویژگی خوبی که دارند،‌ این است که خیلی خوش صحبت هستند.
خداییش چهارساعت هم حرف بزند، خسته نمی‌شوی.

توی تِمِ الهی قمشه‌ای حرف می‌زند.
فقط آن دکتر نگون بخت، تخصصش ادبیات است و تجربه‌ی زندگی -و احتمالا تحصیل- در غرب را هم دارد.
سنجیده و به اندازه‌ی دهان سخن می‌گوید.
جز دعوت به زیبایی و تقوا و جمال هم نمی‌کند.
در پوستین خلق هم نمی‌افتد و عالم و آدم را مضحکه و بدنام و گمراه نمی‌خواند.

 

اما این یکی، در هر زمینه‌ای که فکرش را بکنید، سخن گفته.

و این از ویژگی‌های خاص ایشان است.

یعنی به گمانم،
ایشان حداقل ٢٠٠ ساعت در مورد غرب شناسی سخن گفته.
و این برای من سوال است که این حضرت غرب شناس،
آیا خودش ٢٠٠ روز در غرب زندگی کرده؟

حرف‌های محیرالعقول تا بخواهید در فرمایشات ایشان فراوان است.

یا در مورد آکادمی، در مورد نظام مدیریتی، در مورد علوم انسانی، در مورد …

اصلا من نمی‌دانم ایشان خودش تحصیلاتش چیست.
تا آن‌جا که می‌دانم اصولا تحصیلاتش در این دانشگاه‌های نظامی و … بوده.

این‌که تجربه‌ی آکادمی درست و حسابی دارد یا نه را بنده نمی‌دانم.

آن وقت از بالا تا پایین علوم انسانی و دانشگاه و … را به جرم غربی بودن،
متهم می‌کند، گمراه و غلط می‌خواند، نسخه پیچی می‌کند، و …؛

همین دیشب بود که فرمودند:
«مواد خام علوم انسانی مفاهیم اند.
این مفاهیم، چون از غرب آمده‌اند، آلوده اند.
حالا شما هر چقدر متدلوژی ات درست باشد، باز هم خروجی، آلوده است.»

*

!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 آوریل 2010 در Uncategorized

 

فتنه نجویی!

هر کس فتنه را بیدار کند، خود گرفتار آن خواهد شد. 

 

 

مولا علی -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 آوریل 2010 در Uncategorized