RSS

بایگانی ماهانه: آوریل 2010

ادب و ملاحظه

شادمانی کردن نزد غم‌دیدگان، بی‌ادبی است.

 

 

 

حضرت عسکری -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 آوریل 2010 در Uncategorized

 

علی (علیه السلام) و فتنه

در کتاب‌ الغارات‌ ابراهیم بن محمد ثقفی آمده‌ است، عبدالرحمن‌ بن‌ جندب‌ از پدرش‌ نقل‌ می‌کند که‌ وقتی‌ خبر کشته‌ شدن‌ خریت‌بن‌ ارشد رئیس‌ فرقه‌ بنی‌ ناجیه‌ که‌ از خوارج‌ بودند به‌ علی(ع) رسید فرمود:

«مادرش‌ به‌ عزایش‌ بنشیند، چقدر بی‌ عقل‌ و بی‌ تقوا بود؛ یکبار نزد من‌ آمد و گفت‌ در اصحاب‌ تو کسانی‌ هستند که‌ من‌ می‌ترسم‌ از تو جدا شوند. تو چه‌ خواهی‌ کرد؟ من‌ به‌ او گفتم: من‌ هیچگاه‌ به‌ صرف‌ اتهام‌ کسی‌ را دستگیر نمی‌کنم‌ و به‌ صرف‌ گمان‌ مجازات‌ نمی‌نمایم‌ و هیچ‌ گاه‌ با کسی‌ نمی‌جنگم‌ مگر آن‌ که‌ مخالفت‌ و عداوت‌ خود را علنی‌ سازد که‌ در آن‌ هنگام‌ هم‌ مجازات‌ نمی‌کنم‌ مگر آن‌ که‌ او را می‌خواهم‌ و [با او مذاکره‌ می‌کنم] و عذر او را می‌پذیرم، چنانچه‌ توبه‌ کند و دست‌ از سوء کردارش‌ بردارد و به‌ سوی‌ ما آید، او برادر ما خواهد بود. ولی‌ اگر بر عداوت‌ خویش‌ پای‌ فشارد و عزم‌ و جزم‌ بر جنگ‌ با ما کند ما از خداوند علیه‌ او یاری‌ می‌طلبیم، و به‌ وظیفه‌ شرعی‌ خود عمل‌ می‌کنیم. او با شنیدن‌ این‌ جملات‌ از من‌ جدا شد و رفت. سپس‌ بار دیگر آمد و به‌ من‌ گفت: من‌ می‌ترسم‌ که‌ عبدالله‌ بن‌ وهب‌ (رئیس‌ خوارج) و زیدبن‌ حصین‌ طائی‌ علیه‌ تو فساد نمایند، چرا که‌ شنیده‌ام‌ در بارة‌ شما چیزهائی‌ می‌گویند که‌ اگر شما می‌شنیدید آنان‌ را رها نمی‌کردید تا آن‌ که‌ آنان‌ را می‌کشتید یا به‌ زندان‌ می‌افکندید و تا ابد در زندان‌ نگاه‌ می‌داشتید. من‌ گفتم‌ من‌ با تو مشورت‌ می‌کنم، به‌ نظر تو من‌ چه‌ کنم؟ گفت: من‌ می‌گویم‌ آنان‌ را بخواهی‌ و گردن‌ آنان‌ را بزنی. من‌ دانستم‌ که‌ او نه‌ تقوا دارد و نه‌ عقل!! آنگاه‌ به‌ او گفتم، به‌ خدا سوگند من‌ تو را شخص‌ باتقوا و خردمند نمی‌دانم. به‌ خدا سوگند سزاورا بود که‌ تو می‌دانستی‌ که‌ من‌ هرگز کسی‌ را که‌ اسلحه‌ بر روی‌ من‌ برنگیرد، و آن‌ گونه‌ که‌ قبلاً‌ به‌ تو گفته‌ بودم، با رفتار و کردار خود عداوت‌ خود را با من‌ علنی‌ نسازد، هیچگاه‌ برخورد نخواهم‌ کرد. من‌ از تو انتظار داشتم‌ که‌ اگر من‌ آنان‌ را می‌کشتم، تو به‌ من‌ اعتراض‌ کنی‌ و بگوئی: از خدا بپرهیز، چرا خون‌ کسانی‌ را که‌ کسی‌ را نکشته‌اند و عهد خود را نقض‌ و بر تو خروج‌ نکرده‌اند، می‌ریزی!!» (الغارات: ج‌ 1، آخرین‌ صفحه، تصحیح‌ محدث‌ ارموی، چاپ‌ انجمن‌ آثار ملی.)

برگرفته ازکتاب امام علی (ع) و حقوق بشر اثر دکتر مصطفی محقق داماد

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 آوریل 2010 در Uncategorized

 

دلمان لک زده …

دلمان لک زده، برای اسلام جسور.
برای اسلام شجاع.
برای اسلام قوی و توانمند.

برای اسلام ِمرد.
(=جوانمرد/ بحث را جنسیتی نفرمایید!)

 

برای اسلامی که ننر نباشد.
لوس نباشد.
محتاج نباشد.
علیل نباشد.

برای اسلامی که «آقا موسی» رشحه‌ای نشان‌مان داد.
حتی اسلامی که «سید حسن» نشان‌مان می‌دهد، رنگ و بویش چیز دیگری است.
لااقل در یک نبرد واقعی دوام آورده.

ما -خود- مفتون اسلام «حاج آقا روح الله» شدیم
که تالی و تاویل‌گرش «مطهری» و «بهشتی»ها بودند.

اسلامی که آویزان و رانت خوار حکومت نبوده.
به خودش متکی بوده.
روی پای خودش بوده.
روی پای ایمان مومنین به خودش.

 

به خدا که دلمان لک زده،
برای اسلامی که توان زیستن در دامنه‌ی آتشفشان را دارد.
خودش را در میان کوه بلایا، در دل لشکرگاه دشمن، حفظ کرده
از خانه‌ی فرعون‌ها، از دل جاهلیت‌ها خود را نرم و مهربان و مستحکم بر کشیده‌است.

آخر این اسلام ما را چه نسبتی است
با اسلامی که در قلب اردوگاه خودی -در ام القرای خویش- دست و دلش می‌لرزد؟

دلمان سخت تنگ است برای اسلامی که به درد زندگی امروز می‌خورد.
اسلامی که جان‌ها و دل‌های مرده در این روزگار «معیشت زنک» را زنده کند.

برای اسلامی که -خود- برای زنده ماندن و نفس کشیدن،‌
نیازمند حمایت‌های -عمدتا ابلهانه‌ی- فلان سردار نباشد.

برای اسلامی که برای مومن بودن به آن،
نیاز نباشد دیوارهای اطرافت را تا آسمان بالا بکشی.

چه کنیم که اسلامی که اسلوب مواجهه‌اش را از کبک آموخته باشد، دوست نمی‌داریم.
اسلام ما شیر است
-لااقل قرار بود باشد-.

بقول سعدی:
«برو شیر درنده باش ای دغل!
مینداز خود را چو روباه شل!»

*

حالا شما بیا حدیث بخوان که
«توانِ گناه کردن نداشتن، نوعی از پاک‌دامنی است!»
قبول.
هست.

ولی آیا اگر زورمان رسید،
باید هر چه منفذ است -آن هم به زور سرنیزه- ببندیم و هیچ حق انتخابی باقی نگذاریم؛
تا همه چیز از این نوع از پاک‌دامنی سیراب شود؟

خدا -خودش- بلد نبود چنین کند؟

**

از همان بچگی آن قدر بدمان می‌آمد از این بچه‌های لوس ننری
که ننه و بابا باید واسطه می‌شدند تا بقیه‌ی بچه‌ها، آن‌ها را بازی بدهند!
تازه، بازی هم داده می‌شدند،
نیازمند شفاعت مجدد بودند که بقیه به ایشان آوانسی بدهند تا بتوانند امتیازی بگیرند.

-مرد ِگنده! التماس ِما می‌کرد که بگذارید این بچه‌ی من هم یک گل بزند! –

سنی نداشتیم.
ولی حالمان به هم می‌خورد.
هم خودش را خراب می‌کرد، هم بچه را و هم بازی ما را!

آن وقت، بعضی وقت‌ها خود عالی‌جنابان لوس، باورشان می‌آمد.
که انگار واقعا گلی زده‌اند.
-که این یکی، واقعا حرص درآور بود-
ننه و بابا هم که قربان دست و پای بلوری دسته‌گل‌شان نروند، چه کنند!؟

***

دین‌داری ماها -شیعه بودن ما- در ایران، با همه جا فرق دارد.

با شیعیان لبنان -که باید با سه/چهار قوم و دین دیگر زندگی کنند- فرق دارد.
با عراق -که باید با اقلیت بزرگی از اهل سنت زندگی کنند- فرق دارد.
با پاکستان -که شیعه اقلیت بزرگی در آن است- فرق دارد.
با شیعیان عربستان -که اقلیت بسیار تحت فشاری هستند- فرق دارد.

با مسلمانان و شیعیان اروپا و امریکا هم -اصولا- فرق دارد.

*

ماها -در ایران- نُنُر بار آمده‌ایم.
کُشتی نگرفته‌ایم.
جنگ درست و حسابی ندیده‌ایم،
(جنگ که می‌گویم، منظور آن خشونت نیست. منظور تحمل ِفشار و هم‌آوردی و … است)

اصلا مواجهه و هم آوردی ندیده‌ایم،
حتی با ایرانیان اهل سنت هم چندان مواجهه و مراوده نداشته‌ایم.
-و اگر داشته‌ایم، ‌مهربانانه و محترمانه نبوده.-

تجربیات و دانسته‌هامان از سایر فرق و ادیان، بسیار سطحی و قشری است.
قضاوت‌مان هم نسبت به سایر فرق و ادیان، بسیار سطحی و قشری است.

اصلا نیاز نداشته ایم که تحمل کنیم و تلورانس نشان بدهیم،
و با سایر ادیان و اقوام، هم‌زیستی و زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم.
اقلیت‌ها، یا کاملا گوشه‌گیر و منزوی بوده‌اند یا کاملا خود را منطبق و مخفی کرده.
بروز و ظهوری نداشته.

و اکثریت تقریبا مطلق مغرور، همواره هر چه خواسته -بی ملاحظه- گفته و کرده.

*

شاید همین‌طوری‌اش اشکالی نداشته باشد.
یعنی تا وقتی که خودمان و خودمانیم، شاید مشکلی بروز نکند.

«پهلوانیم» به خیال خودمان!
پهلوان پنبه!

اما وقتی بازی جدی می‌شود، وقتی نوبت به جنگ واقعی –خاصه: نرم– می‌رسد،
فرق می‌کند.

و اشکال آن‌جا می‌زند بیرون که
مسایل بزرگ را ، مسایل مشکل را، مسایل پیچیده را
جنگ را سهل می‌گیریم.
چون واقعا تجربه‌ی جنگ نداشته‌ایم.
هر چه بوده، تمرین و زورآزمایی و بازی بوده.
هم خود را بزرگ می‌بینیم و می‌یابیم،
هم دشمن را کوچک
و هم جنگ را سهل.

همین طوری‌اش، تجربه جنگ نداشتن، شاید عیب مهلکی نباشد.
ولی سهل گرفتن -و غره بودن- عیبی است هم  بزرگ هم مهلک.

آن کس که جنگ بلد نباشد ولی سهل انگار و مغرور هم نباشد، لااقل احتیاط می‌کند.
هم‌واره حواسش خواهد بود که
«آن را که خانه نئین است، بازی نه این است!»

*

دین داری لوس و ملوس ما، به درد ننربازی‌های خودمان می‌خورد.

**********

حکایتی از گلستان سعدی نیز که فراخور حال‌مان بود، در ادامه‌ی مطلب آوردیم.

 

«

سالی از بلخ بامیانم سفر بود و راه از حرامیان پر خطر.
جوانی بدرقه همراه من شد: سپر باز، چرخ انداز، سلحشور، بیش زور؛
که به ده مرد توانا کمان او زه کردندی
و زور آوران روی زمین، پشت او بر زمین نیاوردندی.

ولیکن -چنانکه دانی- متنعم بود و سایه پرورده؛ نه جهان دیده و سفر کرده،
رعد ِکوس دلاوران به گوشش نرسیده و برق شمشیر ِسواران ندیده .

«نیفتاده بر دست ِدشمن اسیر
به گردش نباریده باران تیر»

اتفاقا من و این جوان هر دو در پی هم دوان.
هر آن دیوار ِقدیمش که پیش آمدی به قوت بازو بیفکندی
و هر درخت عظیم که دیدی به زور سرپنجه برکندی و تفاخر کنان گفتی :

«پیل کو؟ تا کتف و بازوی گردان بیند
شیر کو؟ تا کف و سر پنجه‌ی مردان بیند»

ما درین حالت
که دو هندو از پس سنگی سر بر آوردند و قصد قتال ما کردند.
به دست یکی چوبی و در بغل آن دیگر کلوخ کوبی.
جوان را گفتم : چه پایی؟

«بیار آنچه داری ز مردی و زور
که دشمن به پای خود آمد به گور»

ولی دیدم تیر و کمان از دست جوان افتاده و لرزه بر اندام شده و خود را باخته است. 

«نه هر که موی شکافد به تیر جوشن خای
به روز حمله‌ی جنگ‌آوران بدارد پای»

چاره جز آن ندیدم که رخت و سلاح و جامه‌ها رها کردیم و جان به سلامت بیاوردیم .

«به کارهای گران مرد کاردیده فرست
که شیر شرزه در آرد به زیر خم کمند

جوان اگر چه قوی یال و پیلتن باشد
بجنگ دشمنش از هول بگسلد پیوند

نبرد پیش ِ«مصاف آزموده» معلوم است
چنانکه مساله شرع پیش دانشمند»

»

گلستان سعدی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 آوریل 2010 در Uncategorized

 

نجابت و …

برای افراد نجیب، زشت تر از دروغ‌گویی نیست.

 

 

 

اباعبدالله الحسین -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 آوریل 2010 در Uncategorized

 

خیر دادن!

بالاتر از دو خصلت، چیزی نیست.

ایمان به خدا
و
سود رساندن به برادران

 

 

 

حضرت عسکری -علیه السلام-

*

پ.ن: عبارت «خیر دادن» را در بازار برای همین موضوع نفع رساندن به کار می‌بریم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 آوریل 2010 در Uncategorized

 

غرب شناس، آکادمی شناس، دکترینال پرور!

یک آقایی هست که رئیس مرکز «دکترینال امنیت بدون مرز» است (هنوز هست؟)!
(حسن عباسی مشهور به دکتر عباسی)

*

حاشیه:
هر کس به زبان آدمی‌زاد توانست بگوید اسم این مرکز یعنی چه، جایزه‌اش با من!

البته اسم این مرکز خیلی ترسناک و پر طمطراق است
و شنونده احساس می‌کند که باید جای خفنی باشد.
و رئیسش که دیگر باید خیلی دکترینال باشد!

انشاءاله که هست.

*

ایشان، حرف‌ها و دغدغه‌های جالبی دارند.
-معترفم بسیاری اش برای بنده نیز خوش‌آیند بوده (و ندرتا هست). خاصه آن اوایل!-

یک ویژگی خوبی که دارند،‌ این است که خیلی خوش صحبت هستند.
خداییش چهارساعت هم حرف بزند، خسته نمی‌شوی.

توی تِمِ الهی قمشه‌ای حرف می‌زند.
فقط آن دکتر نگون بخت، تخصصش ادبیات است و تجربه‌ی زندگی -و احتمالا تحصیل- در غرب را هم دارد.
سنجیده و به اندازه‌ی دهان سخن می‌گوید.
جز دعوت به زیبایی و تقوا و جمال هم نمی‌کند.
در پوستین خلق هم نمی‌افتد و عالم و آدم را مضحکه و بدنام و گمراه نمی‌خواند.

 

اما این یکی، در هر زمینه‌ای که فکرش را بکنید، سخن گفته.

و این از ویژگی‌های خاص ایشان است.

یعنی به گمانم،
ایشان حداقل ٢٠٠ ساعت در مورد غرب شناسی سخن گفته.
و این برای من سوال است که این حضرت غرب شناس،
آیا خودش ٢٠٠ روز در غرب زندگی کرده؟

حرف‌های محیرالعقول تا بخواهید در فرمایشات ایشان فراوان است.

یا در مورد آکادمی، در مورد نظام مدیریتی، در مورد علوم انسانی، در مورد …

اصلا من نمی‌دانم ایشان خودش تحصیلاتش چیست.
تا آن‌جا که می‌دانم اصولا تحصیلاتش در این دانشگاه‌های نظامی و … بوده.

این‌که تجربه‌ی آکادمی درست و حسابی دارد یا نه را بنده نمی‌دانم.

آن وقت از بالا تا پایین علوم انسانی و دانشگاه و … را به جرم غربی بودن،
متهم می‌کند، گمراه و غلط می‌خواند، نسخه پیچی می‌کند، و …؛

همین دیشب بود که فرمودند:
«مواد خام علوم انسانی مفاهیم اند.
این مفاهیم، چون از غرب آمده‌اند، آلوده اند.
حالا شما هر چقدر متدلوژی ات درست باشد، باز هم خروجی، آلوده است.»

*

!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 آوریل 2010 در Uncategorized

 

فتنه نجویی!

هر کس فتنه را بیدار کند، خود گرفتار آن خواهد شد. 

 

 

مولا علی -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 آوریل 2010 در Uncategorized

 

مساله سواستفاده از قدرت

بدیهی است که وقتی یک مقام رسمی و قانونی،‌
حکمی در حیطه اختیاراتش می‌دهد،
تا زمانی که برکنار و خلع نشده یا بررسی قانونی و «صدور ِحکم ِتخلف» نشده باشد،
احکام صادره‌اش قانونی است،
و حکم قانون تلقی می‌شود.
و تخلف و تخطی از آن حکم، خارج از چارچوب‌های تعریف شده در قانون، بی‌قانونی است.

اما این مساله،
هیچ گاه ضرورت نظارت مستمر و بررسی تخلفات مدیران و مسئولان را
کم‌رنگ نمی‌کند.

سواستفاده از قدرت،
منحصر به قانون شکنی نیست.

بسیاری از زد و بند‌ها، پارتی‌بازی‌ها، تخلفات مالی سنگین،
که انجام گرفته است،
با صورت و شکل قانون، مشکل چندانی نداشته‌اند.

اما رخ داده اند.

مثال واضح بزنم.

آن قاضی که رشوه می‌گیرد تا به نفع مجرم حکم صادر کند و تبرئه‌اش کند نیز،‌
(تا وقتی که موضوع رشوه اثبات نشده و قاضی مجرم شناخته نشده
و حکم صادره، توسط مقامات ذیصلاح قانونی لغو نشده)
حکم صادره‌اش قانونی‌است
و می‌بایست مورد اطاعت قرار گیرد.

*

هدف،‌ تذکر این نکته‌ی بدیهی بود که
گرچه شوراها و کمیسیون‌ها و برخی نهادها و … قانونی‌اند
و حکم صادر کردن‌شان هم طبق قانون است،
و باید از حکم ایشان اطاعت شود،
ولی این مساله،
موجب معصومیت اصحاب قدرت نیست. 

هر چند، برای جلوگیری از هرج و مرج، باید به قانون احترام گذاشت،
اما نمی‌توان گفت که اصحاب قدرت، چون به موجب قانون دارای اختیاراتی هستند،
هر آن‌چه بکنند و هر استفاده‌ای که از «قدرت‌ ِقانونی‌شان» بکنند،
درست و قانونی (=منطبق با محتوای قانون) است.

*

هم‌واره این احتمال وجود دارد که بنده و شما،
بخواهیم از قدرت قانونی‌مان سواستفاده کنیم. 

مثلا فرض کنیم بنده و شما برای حفظ قدرت
-یا حتی فی سبیل الله: چون «سبیل الله» خود ما هستیم!-
بخواهیم مخالف قانونی‌مان را خفه کنیم؛
حذف کنیم؛ 
و نگذاریم جز درندگان ساکن دژ آهنین امنیت یا مجیزگویان بی‌بته یا زردنویسان بی‌بخار،
کسی دیگری نفس بکشد.

فرض محال که محال نیست!

*

با حکم قانون توسط مجریان قانونی قانون، می‌توان روح قانون را مکید
و آن را از درون پوک کرد؛ بی‌آن‌که شکل قانون دست بخورد.

 

***

پ.ن.١: از مکانیزم‌های دفاعی که مدیران برای دفاع از عمل‌کرد خود و ناظران برای حفظ نظارت مستمر به کار می‌برند، همانا شفافیت+ است.

پ.ن.٢: در همین رابطه:‌ ٢٨ مرداد ٣٢+

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 آوریل 2010 در Uncategorized

 

ظاهر و باطن

هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد،
ترازوی اعمالش سبک می‌شود.

 

 

 

حضرت باقرالعلوم -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 آوریل 2010 در Uncategorized

 

دعای حضرت سجاد برای پدر و مادرش

 

 

  • بار خدایا، درود بفرست بر‌ بنده ات ‌و‌ پیامبرت محمد ‌و‌ خاندان او‌ که‌ همه پاکانند. ‌و‌ برترین صلوات خود ‌و‌ رحمت خود ‌و‌ برکات ‌و‌ سلام خود خاص آنان گردان.

 

  • اى خداوند، پدر ‌و‌ مادر مرا نیز به‌ کرامت خود ‌و‌ رحمت خود مخصوص گردان، اى مهربان ترین مهربانان.

 

  • بار خدایا، درود بفرست بر‌ محمد ‌و‌ خاندانش ‌و‌ وظیفه ام را‌ نسبت به‌ پدر ‌و‌ مادرم به‌ من‌ الهام کن ‌و‌ همه دانش خدمتگزارى به‌ ‌آن دو‌ را‌ به‌ من‌ بیاموز ‌و‌ مرا به‌ گزاردن آنچه به‌ من‌ الهام کرده اى برگمار ‌و‌ توفیق ده‌ تا‌ آنچه را‌ که‌ از‌ علم به‌ من‌ ارزانى داشته اى به‌ کار بندم، تا‌ چیزى از‌ آنچه مرا آموخته اى فرونگذارم ‌و‌ پیکرم از‌ انجام آنچه مرا الهام کرده اى مانده نگردد.

 

  • بار خدایا، درود بفرست بر‌ محمد ‌و‌ خاندانش همچنان که‌ ما‌ را‌ به‌ وجود او‌ شرافت بخشیدى، ‌و‌ درود بفرست بر‌ محمد ‌و‌ خاندانش همچنان که‌ به‌ برکت وجود او‌ براى ما‌ بر‌ دیگر مردم حقى واجب گردانیدى.

 

  • بار خدایا، چنان کن که‌ هیبت پدر ‌و‌ مادرم در‌ دل من‌ چنان باشد که‌ هیبت پادشاهى سخت مهیب، ‌و‌ به‌ ‌آن دو‌ نیکى ‌و‌ مهربانى کنم آنسان که‌ مادرى مهربان به‌ فرزند خود نیکى ‌و‌ مهربانى کند. خداوندا، فرمانبردارى از‌ پدر ‌و‌ مادر ‌و‌ نیکى ‌و‌ مهربانى مرا در‌ حق ایشان براى من‌ شادى بخش تر گردان از‌ به‌ خواب رفتن بى خوابى کشیدگان ‌و‌ آب سرد نوشیدن جگرسوختگان، تا‌ میل ‌و‌ خواهش ایشان را‌ بر‌ میل ‌و‌ خواهش خویش برترى نهم ‌و‌ خشنودیشان را‌ بر‌ خشنودى خود پیش دارم. خداوندا، چنان کن که‌ نیکى ‌و‌ مهربانى ‌آن دو‌ را‌ در‌ حق خود بسیار شمرم هر‌ چند اندک بود ‌و‌ نیکى ‌و‌ مهربانى خود را‌ در‌ حق ‌آن دو‌ اندک شمرم هر‌ چند بسیار بود.

 

  • خداوندا، آواز مرا در‌ پیشگاه ایشان پست گردان ‌و‌ سخنم را‌ خوشایندشان نماى ‌و‌ با‌ ایشان نرمخوییم ده‌ ‌و‌ دل من‌ بر‌ ایشان مهربان ساز ‌و‌ چنان کن که‌ با‌ آنان به‌ مدارا رفتار کنم ‌و‌ بر‌ آنان مشفق باشم.

 

  • خداوندا، ‌آن دو‌ را‌ پاداش ده‌ که‌ مرا پرورده اند ‌و‌ از‌ ثواب بهره مند گردان که‌ مرا گرامى داشته اند، ‌و‌ حق ایشان نگه دار که‌ مرا در‌ خردى محافظت کرده اند.

 

  • بار خدایا، هر‌ آزار که‌ از‌ من‌ به‌ ‌آن دو‌ رسیده ‌و‌ هر‌ ناپسند که‌ از‌ من‌ در‌ حق ‌آن دو‌ سر‌ زده ‌و‌ هر‌ حقى از‌ ‌آن دو‌ که‌ من‌ ضایع کرده ام، همه را‌ سبب کاستن از‌ گناهانشان ‌و‌ علو درجاتشان ‌و‌ افزونى حسناتشان قرار ده‌ اى خداوندى که‌ سیئات را‌ به‌ چند برابر حسنات بدل مى فرمایى.

 

  • خداوندا، هر‌ تعدى که‌ در‌ گفتار ‌و‌ هر‌ تجاوز که‌ در‌ رفتار بر‌ من‌ روا داشته اند ‌و‌ هر‌ حقى که‌ از‌ من‌ تباه کرده اند ‌و‌ هر‌ قصور که‌ در‌ وظایف خود نسبت به‌ من‌ ورزیده اند، همه را‌ به‌ ایشان بخشیدم ‌و‌ به‌ احسان ارزانى داشتم. از‌ تو‌ خواهم که‌ بار عواقب ‌آن از‌ دوش ‌آن دو‌ بردارى، که‌ مرا به‌ ‌آن دو‌ ادعایى نیست ‌و‌ نمى گویم که‌ در‌ نیکى ‌و‌ مهربانى با‌ من‌ دستخوش مسامحه گشته اند ‌و‌ از‌ آنچه بر‌ من‌ روا داشته اند ملول نیستم اى پروردگار من.

 

  • اى خداوند، حق ایشان بر‌ من‌ واجبتر است ‌و‌ احسانشان در‌ حق من‌ دیرینه تر ‌و‌ نعمتشان بیش از‌ ‌آن است که‌ من‌ بخواهم به‌ عدالت قصاص کنم یا‌ به‌ مثل مقابله. اى خداوند، اگر چنین کنم، پس‌ ‌آن همه سالها که‌ در‌ پرورش من‌ سر‌ کردند ‌و‌ ‌آن همه رنج که‌ در‌ نگهدارى من‌ بر‌ خود هموار ساختند ‌و‌ ‌آن همه سختى که‌ به‌ جان خریدند تا‌ من‌ در‌ آسایش باشم، چه خواهد شد؟

 

  • نه! هرگز نتوانند همه ‌ى‌ حقى را‌ که‌ برگردن من‌ دارند به‌ تمامى استیفا کنند ‌و‌ من‌ نیز آنسان که‌ شایسته ‌ى‌ آنهاست هرگز نتوانم حقشان شناخت ‌و‌ هرگز نتوانم حق خدمتشان رابه جاى آورم. پس‌ درود بفرست بر‌ محمد ‌و‌ خاندانش ‌و‌ مرا یارى ده- اى بهتر از‌ هر‌ کس دیگر که‌ از‌ او‌ یارى خواهند- ‌و‌ توفیقم ده- اى راه نماینده ترین کسان که‌ بدو روى مى نهند- ‌و‌ مرا در‌ روزى که‌ هر‌ کس در‌ برابر عملش جزا داده مى شود ‌و‌ بر‌ کس ستم نرود، در‌ شمار ‌آن گروه که‌ پدر ‌و‌ مادر را‌ نافرمانى کرده اند قرار مده.

 

  • بار خدایا، بر‌ محمد ‌و‌ آل‌ او‌ ‌و‌ ذریه ‌ى‌ او‌ درود بفرست ‌و‌ پدر ‌و‌ مادر مرا به‌ برترین موهبتهایى که‌ خاص پدران ‌و‌ مادران بندگان مومن خود گردانیده اى، مخصوص گردان. اى مهربان ترین مهربانان.

 

  • خداوندا، پس‌ از‌ هر‌ نماز من‌ ‌و‌ در‌ هر‌ وقت دیگر از‌ اوقات شب ‌و‌ در‌ هر‌ ساعت از‌ ساعات روز پدر ‌و‌ مادرم را‌ از‌ یاد من‌ مبر.

 

  • بار خدایا، درود بفرست بر‌ محمد ‌و‌ خاندانش ‌و‌ مرا به‌ سبب دعایى که‌ در‌ حق ایشان مى کنم بیامرز ‌و‌ ‌آن دو‌ را‌ به‌ سبب نیکى ‌و‌ مهربانى که‌ در‌ حق من‌ کرده اند به‌ مغفرت خویش بنواز ‌و‌ به‌ شفاعت من‌ از‌ ایشان خشنود شو ‌و‌ نیک خشنود شو. ‌و‌ آنان را‌ گرامى دار ‌و‌ به‌ جایهاى امن ‌و‌ آسایش بهشت رسان.

 

  • خداوندا، ‌آن دو‌ را‌ شفیع من‌ گردان اگر پیش از‌ من‌ آمرزیده اى ‌و‌ مرا شفیع ایشان گردان اگر پیش از‌ ایشان آمرزیده اى تا‌ من‌ ‌و‌ پدرم ‌و‌ مادرم در‌ سایه لطف ‌و‌ رافت تو، در‌ سراى کرامت ‌و‌ جایگاه مغفرت ‌و‌ رحمت تو‌ همنشین هم گردیم، که‌ تو‌ را‌ بخشایش بزرگ است ‌و‌ نعمت دیر ساله. ‌و‌ انت ارحم الراحمین.

 

*****

ترجمه آیتی+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 آوریل 2010 در Uncategorized

 

آیین کریمان

کسی که کارهای نیک خود را می‌شمارد،
احسان و کرامتش از بین می‌رود.

 

 

 

شه ملک ‌کرامت، حسن بن علی  -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 آوریل 2010 در Uncategorized

 

٢٨ مرداد ٣٢

در مورد «٢٨ مرداد ١٣٣٢»،
و رویدادی که در آن رخ داد،
نظرات گونه‌گونی وجود دارد.

که من الان با یک بعد ماجرا کار دارم.

*

قبلش باید یک سوال بپرسم: 

«آیا ٢٨ مرداد کودتا بود؟»

یک جور دیگر بپرسم.

«آیا شما در این جمله که "آن‌چه در ٢٨ مرداد ٣٢  رخ داد، یک کودتا بود" شک دارید؟» 

پاسخ غالب ما -از جمله بنده-، «نه» است.

خاصه آن‌که خانم آلبرایت «وزیر اسبق امور خارجه» ایالات متحده امریکا،
بابت آن، از ملت ایران عذرخواهی کرده؛
و تلویحا -بلکه تصریحا- انجام آن را به گردن گرفته،
به علاوه، سندهای بسیاری در تایید «محتوای کودتا» به دست آمده‌است.

*

اما در مورد شکل کودتا، چندان نمی‌توان محکم ابراز نظر کرد.

یعنی این کودتا، لااقل از لحاظ شکلی، فرم و ساختار کودتا نداشته.

البته بنده کارشناس نیستم.
ولی برآوردم از شنیده‌هایم این طوری است.

*

اتفاقا پسر ارتشبد زاهدی هم که با بی‌بی‌سی فارسی مصاحبه کرده بود،
-با عنایت فانی مصاحبه می‌کرد-
نیز چنین چیزی ‌گفت.

یعنی صاف برگشت به مجری توی این مایه‌ها گفت که

«کودتا! کودتا!
این چرت و پرت ها چیه می‌گین!؟
اینا رو بی‌سوادای جمهوری اسلامی پر کردن همه جا!

کودتا تعریف حقوقی و سیاسی داره.
کودتا یعنی گروهی به صورت غیرقانونی بیان حکومتی رو سرنگون کنن
و حکومت رو خودشون بدست بگیرن.

طبق قانون اساسی مشروطه،
هیچ اقدام غیرقانونی که بشه به‌ش کودتا گفت،
در ٢٨ مرداد رخ نداده!»

و در این فقره، ظاهرا راست می‌گوید.

یعنی،
ماجرا لااقل از حیث شکلی و فرمی-با نگاه حقوق اساسی و نه امنیتی-،
شکل و فرم کودتا نداشته است.
گرچه، محتوایی که بعدا آشکار می‌شود، چیز دیگری است.

 

اتفاقا یکی از بحث‌های دکتر محمود کاشانی -فرزند آیت الله-
مبنی بر خیانت مصدق و مقصر -و بعضا جاسوس انگلیس- قلمداد کردن وی،
همین است که
می‌گوید
مصدق با انحلال مجلس،
دست شاه را برای سرنگون کردن دولت ِملی
-که حاصل زحمت و رنج و خون دل مردم و روحانیت و … بود و متعلق به شخص مصدق نبود-
آن هم به صورت قانونی،
باز کرد.

البته او کودتا را به کودتایی -از حیث محتوا- قبول دارد. 
(اصلاح بعدالتحریر: ظاهرا از حیث محتوا هم قبول ندارد. می‌گوید کودتایی نبوده!)
فقط، مصدق را در انجام کودتا هم دست می‌داند!

اما اردشیر زاهدی، کماکان بر حرف خویش باقی است که

«مجلسی در کار نبود -چون مصدق منحل‌اش کرده بود-؛ 
شاه اختیار قانونی داشت که نخست وزیری را عزل کند
و نخست وزیر دیگری را بنشاند
تا مجلس جدید تشکیل شود و … 
که عین این کار را هم انجام داد.

و دولت پدر من، یک دولت کاملا قانونی و مبتنی بر قانون اساسی مشروطه بود!»

 

***

حالا من تخصص تاریخی یا حقوق اساسی ندارم و این‌ها برخی از خوانده‌ها وشنیده‌هایم بود. 
بحث اصلی من این است که
خیلی وقت‌ها قانون را سنگر می‌کنند که بی‌قانونی کنند.

*

قانون،
مستقل از ناظر، مستقل از قاضی، مستقل از مجری و اقتضائات و شرایط اجرا،
و در یک کلام مستقل از زمینه و بستر،
خیلی چیز مطلق و قابل ارزیابی نیست.

یعنی یک قانون،
عینا در بسترهای متفاوت،
نتایج کاملا متفاوت به بار می‌آورد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 آوریل 2010 در Uncategorized

 

تشویق به مشورت

«هم‌کاری‌»یی به‌تر از مشورت نیست. 

 

 

 

حضرت رسول -صلی الله علیه و آله-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 آوریل 2010 در Uncategorized

 

رگ عوامی

خدا رحمت کند مرحوم آقای مجتهدی را.

برای خودش یک مکتب بود.
سبک و اسلوب و داب داشت برای تربیت طلبه.

*

یک سخنرانی مفصلی داشت در مورد زی طلبگی و ویژگی‌هایی که یک طلبه باید داشته باشد.
تلویزیون هم نشان داد.

عمدتا مطالبی بود که مربوط سبک زندگی «خواص» بود.

از زهد و تقوا بگیر تا عبادات خاص -مثل نماز شب و …-
و ادب، تواضع،‌ اخلاق خوب، ساده لوح نبودن، اهل مطالعه بودن و …

مجموعا، خصایص و ویژگی‌هایی که ایشان گفت،
مربوط به خواص بود و روشن‌فکرانه بود.

همه‌ی این‌ها را که گفت، آخرش یک چیز خیلی خوبی اضافه کرد.

گفت که
«همه‌ی این‌ها را شنیدی،
یک چیز دیگر هم خیلی کلیدی است که نباید فراموشش کرد.

طلبه باید یک «رگ عوامی» هم داشته باشد.
با مردم باشد.
مثلا در مراسم‌ها و عزاداری‌ها و … شرکت کند.
اصولا خودش را از مردم جدا نکند.
با مردم باشد و …»

*

البته آن سر ِ دیگر این «رگ عوامی»، عوام زدگی و خرافه‌پرستی است.
که نباید به دام آن در افتاد و باید مراقبت کرد.
اتفاقا کسی که می تواند و باید جلوی مردم را بگیرد از در افتادن به دام خرافه،
همین طلبه ها هستند. 
علمایی که با مردم جوش خورده و با مردم هستند،
حافظ و نگبهان و مرزبان ایمان مردم اند.

باید با مردم بود، در بین مردم بود، طرف مشورت مردم بود،
تا بتوان جلوی نفوذ خرافه گرایان را گرفت.

هم‌این «رگ عوامی»، مانعی است بر ایزوله شدن حاج آقا، در صدر مجلس.
مانعی است بر نفوذ «ارباب ِخرافه»، در میان مردمی که آن ته ِمسجد
-و دور از حاج آقا- نشسته اند!

*

اما یک مطلبی که جریان روشن‌فکری ما از آن غفلت کرده، همین «رگ عوامی» است.
یعنی مخاطب عام و مردم عام را فراموش کرده.
تنها خود را گروه مرجع دانسته و عوام را پیرو فرض کرده.
به خودش دردسر «حرف زدن به قدر عقول» مردم را نداده.

حوصله نکرده که «فضای فرهنگی اجتماع» را -تاتی تاتی کنان- پیش ببرد.
بسیاری اوقات با تفرعن با عام مردم برخورد کرده.
عوام را کالانعام دانسته و خواسته.
تحمل نادانی‌ها و ناداری‌ها و عقب‌ماندگی‌ها را نکرده.
پس خود را ایزوله کرده و از مردم بریده یا مردم را از خود بُرانده.

آن‌قدر در حق عام مردم تکبر ورزیده و غرغر کرده
و به داشته‌های -ولو غلط، ولو ساده‌انگارانه و البته بسیاری اوقات: ارزشمند- ِ عامه
توهین کرده،
که انگار این «طفل اجتماع» را از خود رمانده.

و امثال این طفل رمیده، به‌ترین طعمه ها برای گرگ‌های عوام‌فریب هستند.
تعجب ندارد که در چنین بستری 
خرافه‌پرستی -در مقیاس خُرد-،
و پوپولیزم -در مقیاس کلان-
شکل بگیرد.

***

داشتن «رگ عوامی» لازمه‌ی اصلاح اجتماعی است.

و تبختر و تکبر روشن‌فکری، چیزی نیست که در آیین ما ستوده باشد.

اوایل سوره‌ی بقره، آیه‌ای است (١٣) که لااقل برای من تکان دهنده‌است .

 

«و اذا قیل لهم "آمنوا کما آمن الناس"،
قالوا "انومن کما آمن السفهاء؟"»

یعنی:‌

«وقتی به ایشان گفته می‌شود که "ایمان بیاورید، آن‌چنان که مردم ایمان آورده‌اند"
می‌گویند "آیا ایمان بیاوریم، آن طور که ابلهان ایمان آورده‌اند؟!"»

 

البته خداوند بی‌جواب نمی‌گذاردشان.
و در ادامه آیه می‌فرماید:‌
«الا انهم هم السفهاء ولکن لایعلمون»

یعنی
«البته که ابله خودشان هستند ولی خودشان خبر ندارند»

-به قول ما ایرانی‌ها مصداق ِجهل مرکب: «آن کس که نداند و نداند که نداند»-

*

روشن‌فکر، مصلح اجتماعی، اهل اصلاحات،
باید از جامعه جلوتر باشد،
باید سعی کند عمیق‌تر ببیند و بیش‌تر و به‌تر ببیند،
باید تلاش و تقلا کند، رنج ببرد،‌

«به قول قیصر امین پور:

دردهای من گرچه مثل درد مردم زمانه‌ نیست، «درد ِمردم ِزمانه» است."

با این‌حال نباید آن قدر جلو بزند، که دیگر از قافله جدا باشد.

خیلی وقت‌ها، ما -به زعم خودمان- جلو افتاده‌ها، هم‌دیگر را هم‌آن جلو پیدا می‌کنیم.
دل‌مان به هم‌دیگر خوش می‌شود.
مشغول صحبت می‌شویم؛ پشت سری‌ها، یادمان می‌رود!
هم‌افزایی بین‌مان ایجاد می‌شود.
انرژی می‌گیریم.
به خیال‌مان همه، همین‌اند.
خیال برمان می‌دارد که تا مقصد راهی نیست.
یا همه می‌توانند بدوند، همه می‌توانند مثل ما تخته گاز بیایند.
از آن عجیب‌تر این‌که،
فکر می‌کنیم که همه، به هم‌این مقصدی که ما می‌خواهیم، عازم‌اند!

لشگر ِاصلاح طلب ِجدا از مردم، به سادگی از هم می‌پاشد.
و باز مردم باقی می‌مانند
و «روشن‌فکر نماهای عوام‌فریب»!

*

حالا نمی‌دانم در بیان مطلب موفق بودم یا نه. 
شما هم سخت نگیرید!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 آوریل 2010 در Uncategorized

 

منع تکبر

کسی که خودش را بزرگ ببیند،
در پیش‌گاه خداوند حقیر است.

 

 

 

امیرالمومنین -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 آوریل 2010 در Uncategorized

 

قسم چرا؟

هر کس از شما که در «خوردن ِقَسَم» جدی‌تر است،‌ به جهنم نزدیک‌تر است.

 

 

 

پیامبر اعظم -درود خدا بر او و خاندانش-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 آوریل 2010 در Uncategorized

 

بسیار متاسفم.

حیف!
بعضی چیزها به این راحتی از یاد تاریخ نمی‌رود.
بعضی چیزها را تا صد سال دیگر می‌توانند بزنند توی سرمان.
بعضی چیزها، پرچمی است بر استیلای بعضی چیزهای دیگر!

بعضی چیزها،‌ می‌تواند سال‌های سال موجب خجالت و سرافکندگی باشد.
بعضی چیزها می‌تواند هر چه ما رشته‌ایم، پنبه کند.

بعضی چیزها، اثبات کننده‌ی چیزهای خوبی نیست.
بعضی مثال نقض‌ها،‌ آن‌قدر بزرگ هستند که همه‌ی فرضیات ما را زیر سوال می‌برند.

«ولا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا!»

*

این هم حکمی که برای «محمد نوری زاد» بریدند؛
بخوانید و کیف کنید.

و به خون ِدل‌ امثال ما بخندید!

نمی‌دانی چقدر «آه» داشت دیدن این حکم.

*

متن حکم:

«

محمد نوری‌زاد متهم است به: فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و توهین به مقام معظم رهبری، رئیس جمهور، رئیس قوه قضائیه و آقای علم‌الهدی امام جمعه‌ی مشهد که ایشان شخصاً شاکی بوده و شکوائیه ضمیمه‌ی پرونده است. متهم در دادگاه نیز، ضمن پافشاری بر صحت کردار مجرمانه‌ی خود، تمامی اعمال خود را انتقاد سازنده دانسته است. دادگاه، نظر به اینکه در هیچ آئینی، توهین، انتقاد سازنده محسوب نمی‌شود و هیچ عرفی اهانت را انتقاد و دلسوزی نمی‌داند و نظر به‌اینکه رفتار متهم، هیچ سنخیتی با انتقاد و خیرخواهی نداشته بلکه با ظرافت‌های مکتسبه از وادی هنر به نحو مقتضی به هتک حیثیت افراد و در برخی موارد همه‌ی ملت پرداخته‌است. و متهم چون کاندیدای منظور نظرش نتوانسته اعتماد مردم را جلب کند، توهین‌های زیادی به مردم نیز کرده‌است. محتوای چهارصد و اندی پرونده که مجموع مصاحبه‌ها و نامه‌های متهم می‌باشد، که شان قلم مانع نقل آن است. ممکن است این الفاظ در محیطی دارای قبح و زشتی کمتری باشد اما نسبت به شخصیت‌هایی که متهم آن الفاظ را به‌کار برده، بسیار وقیح است. البته دادگاه از سن و سال متهم توقع تعادل داشته ولیکن در این سن و سال(۵۸ سالگی) به جهت عدم موفقیت کاندیدای موردنظر وی اینچنین دچار توهمات سنین جوانی شود که نتواند خود را کنترل کرده و مطالبی که حداقل در ظاهر انتقاد است، به بیانی دور از کینه و بغض بیان کند، خیلی جای تامل دارد و در کلمات و ادبیات دشمنان دیرین و نشانه دار نیز این مقدار هتاکی وجود ندارد.

متهم درعین حال خود را دوست و همدم با رهبر معرفی کرده‌ که به نظر می‌رسد با وجود چنین دوستی برای تخریب شخصیت مقامات کشوری نیازی به دشمن نیست.

درهرصورت، دادگاه اتهامات را وارد دانسته و باتوجه به عدم تنبه متهم با استناد به مواد ۵۰۰ و ۵۱۴ و ۶۰۹ و ۶۰۸ حکم به محکومیت متهم به:

۱-تحمل یک سال حبس تعزیری با احتساب ایام بازداشت قبلی به جهت فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران و تخریب چهره‌ی سی‌ساله‌ی نظام اسلام
۲-دو سال حبس تعزیری به‌جهت توهین به مقام معظم رهبری
۳-نود و یک روز حبس به‌جهت توهین به رئیس‌جمهور
۴- نود و یک روز حبس به‌جهت توهین به رئیس‌ قوه قضائیه
۵-پنجاه ضربه شلاق به‌جهت توهین به حضرت آیت‌الله علم‌الهدی، امام‌جمعه‌ی مشهد و نماینده‌ی مردم در مجلس خبرگان رهبری
صادر و اعلام می‌گردد.

این رای ظرف بیست روز پس از ابلاغ، قابل تجدیدنظر‌خواهی در محاکم تجدید نظر استان تهران می‌باشد.

رئیس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی و دادرس علی‌البدل محاکم عمومی تهران؛
پیرعباسی

»

******

پ.ن: به قول دوستی: «اگر همه‌ی مجازات‌های او را هم ببخشند، من اگر جای «نوری زاد» بودم، می‌گفتم آن ۵٠ ضربه شلاق را نمی‌خواهم ببخشید! باید بزنید!  شلاق بابت «حضرت آیت ال؟ علم الهدی»، خوردن دارد!»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 آوریل 2010 در Uncategorized

 

سخت گیری در موضع قدرت

برای حاکمان، زشت تر از آن نیست که سخت گیری نمایند.

 

 

 

اباعبدالله الحسین -علیه السلام-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 آوریل 2010 در Uncategorized

 

ارزش علم و عالم نزد ما (٢)

خواب دانشمند، از عبادت عابد بهتر است.

 

 

پیامبر اعظم -صلی الله علیه و آله-

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 آوریل 2010 در Uncategorized

 

چارچوب دهی

من یک افسوسی خوردم، بعد از این که به حسب اتفاق،‌ یک مطلبی را خواندم.
حالا عرض می‌کنم چه مطلبی.

افسوسم از این رو بود که این مطلب -و نظایرش-، سال‌ها دم دستم بود،
ولی به آن‌ها مراجعه نکرده بودم،
و تمام این سال‌ها از آن حظ بزرگی که می‌توانستم ببرم، محروم مانده‌ام!

به فرموده‌ی شاعر:
«ای دریغ از این عمر که بی‌روی تو بگذشت»

*

مقدمه‌ی آن مطلب،
این نکته است که
آدمی، خیلی خوب است که بداند شرایط ایده آل چیست؟
در مقام تعریف چشم انداز ایده‌ال، باید چه چیزهای در نظر داشته باشد.

خصوصا نسبت به آدم‌های اطرافش، موجودات اطرافش،
توقعش باید چی باشد؟
از جان زندگی‌اش چی بخواهد؟
از بچه‌اش چی بخواهد، از همسرش، از پدر و مادرش، از فوامیلش، از دوستانش،
حتی از خدا، از …

این که شما تصویری از شرایط ایده آل داشته باشی،
خیلی کمک بزرگی است.
یک چارچوب ذهنی مهم است.

مثلا از شما بپرسند، رابطه ایده آل پدر و فرزندی در نظرت چه طور است،
یا دوست داری در نهایت، فرزندانت با تو چگونه باشند و برخورد کنند و …
بالاخره همه، یک سری رویاها -چه مدون، چه مغشوش- در ذهن دارند.

و این، چیزی است که بسیار مهم است
و  در شکل دادن به تصویر ذهنی و نیز انتظارات افراد و فرم دادن به تعاملات فرد،
موثر است.

*

یک وقت در مورد کف انتظارات حرف می‌زنیم،
یعنی داریم در حیطه «حقوق» سخن می‌گوییم.

حق، پوشش دهنده‌ی حداقل‌هاست.
کف مطالبات است.

آن طرفش، که حالت ایده‌آل باشد،
آرزوها و دعاهای ماست.

یعنی بهترین حالت را تصور می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم آن را به ما بدهد.

این است که
بعضی از این دعاهای ماثور (از معصوم روایت شده) را که آدم می‌خواند،
از این حیث، خیلی مهم و جالب هستند
و به آدم چارچوب می‌دهند.

خصوصا صحیفه سجادیه را .
که بنده -مع الاسف- جز به ندرت
و جز به الفاظ عربی و «کم دقتی به مفهوم» نخوانده بودم. 

*

کتابی بود در مورد تربیت فرزندان که کتاب ارزشمندی بود.
یک آقای استاد دانشگاه در زمینه‌ی علوم تربیتی در اهواز بود که نوشته بود
و همان دانشگاه هم چاپ کرده بود.
با عنوانی شبیه به «تعلیم و تربیت از نگاه امام سجاد»
یا چنین چیزی.
در آن کتاب بود که ترجمه بخش‌هایی از دعای ٢۴ و ٢۵ صحیفه را آورده بود.

چه کتاب جالبی و چه دعاهای جالب‌تری.

*

ترجمه‌ی دعای ایشان در حق فرزندانش را ببینید؛ 
(البته دعای ایشان در حق والدین، مکمل این بحث تربیتی است.)

و به نظرم تایید خواهید کرد
که یک پدر چه آرزوهای زیبایی برای خود و فرزندانش می‌تواند داشته باشد.

 

********************************

 

  • بار خدایا! بر‌ سرم منت گذار ‌و‌ فرزندانم را‌ باقى بدار ‌و‌ براى من‌ شایستگی‌شان بخش ‌و‌ مرا از‌ آنها بهره‌مند فرما.

 

  • خدایا! براى من‌ به‌ آنان عمر طولانى ده‌ ‌و‌ در‌ زندگانی‌شان بیفزاى، خردسالان ایشان را‌ پرورش ده‌ ‌و‌ ناتوانان آنان را‌ نیرومند گردان، تن آن‌ها ‌و‌ دین ‌و‌ اخلاق آن‌ها را‌ درست فرما، آنان را‌ به‌ جان ‌و‌ اعضاء بدن ‌و‌ بدانچه در‌ کار ایشان مایه‌ى‌ دل‌مشغولى من‌ است عافیت بخش ‌و‌ روزى ایشان را‌ به‌ پاس من‌ ‌و‌ به‌ دست من‌ پیوسته بر‌ قرار دار!

 

  • و آنان را‌ نیکوکار ‌و‌ پرهیزگار ‌و‌ بینادل ‌و‌ حق نیوش ‌و‌ فرمان پذیر ِخود ‌و‌ دوستدار ‌و‌ اندرزگر دوستانت کن ‌و‌ با‌ همه‌ى‌ دشمنانت معاند ‌و‌ دشمن ساز.

 

  • بار خدایا! بازوى مرا بدیشان نیرومند ‌و‌ پریشانى ِحالم را‌ با‌ ایشان به‌ صلاح آور ‌و‌ جمعیت مرا به‌ وسیله‌ى‌ آنان افزون ‌و‌ مجلسم را‌ بدانان زینت بخش ‌و‌ نامم را‌ بدانان زنده بدار!  چنان‌که حضور ایشان در‌ غیبت من،‌ مرا بسنده باشد.
  •  ‌و‌ به‌ هم‌یارى آنان مرا به‌ برآوردن نیازم یارى بخش ‌و‌ چنان فرما که‌ فرزندان ِمن،‌ مرا: دوست‌دار ‌و‌ مهرجو ‌و‌ یک‌دل ‌و‌ یک‌رو‌ ‌و‌ فرمان‌بردار ‌و‌ نامتمرد ‌و‌ غیر‌عاصى ‌و‌ غیر‌خطاپیشه باشند.

 

  • و مرا در‌ امر تربیت ایشان ‌و‌ تادیب ‌و‌ نکو داشت ِآنان یارى بخش. ‌و‌ علاوه بر‌ آنها باز به‌ من‌ فرزندانی مرحمت فرما ‌و‌ این درخواست را‌ مایه‌‌ى‌ خیر من‌ قرار ده‌ ‌و‌ آن‌ها را‌ دست‌یار من‌ در‌ آنچه مسئول من‌ از‌ توست بگردان.

 

  • و مرا ‌و‌ فرزندانم را‌ از‌ «شیطان ِراندنى» در‌ پناه خویش گیر، چرا که‌ تو‌ ما‌ را‌ آفریدى ‌و‌ امر ‌و‌ نهى فرمودى ‌و‌ دریافتن ثواب در‌ آنچه به‌ ما‌ دستور دادى بر‌ انگیختى ‌و‌ از‌ کیفر منهیات ترسانیدى ‌و‌ تو‌ براى ما‌ دشمنى نهادى که‌ به‌ ما‌ ترفند مى‌زند ‌و‌ او‌ را‌ بر‌ ما‌ چیرگى دادى به‌ گونه‌اى که‌ ما‌ را‌ بر‌ وى چنان تسلطى نیست.

 

و …..

*

ترجمه کامل دعای حضرت سجاد در حق فرزندان+

(من شش ترجمه را نگاه کردم و از همه بهتر، ترجمه ی فولاوند به نظرم آمد.)

 

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 آوریل 2010 در Uncategorized