RSS

بایگانی ماهانه: فوریه 2010

تاملاتی در علوم انسانی (٢)

هم‌این ندانستن‌هاست که به او جرات چنین داوری‌های سهمگینی را می‌دهد
که پشت انسان از آنها می‌لرزد.

*
از نظر من این‌که گفته شود که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود
هیچ فرقی با این ندارد که کسی بگوید
مبانی علم طب را باید از قرآن استخراج کرد
یا مبانی ریاضی و شیمی و فیزیک و نجوم و زمین شناسی را
(و من می‌دانم که کسانی چنین هوس‌هایی دارند).

هیچ تفاوتی بین اینها نیست.
هم‌آن‌قدر که یکی غریب است و جاهلانه، دیگری هم هست.

این‌ها خیال کرده‌اند این علوم یک رشته اخلاقیات یا از جنس فلسفه‌بافی است
و به خصلت تجربی آن‌ها توجهی ندارند.

فکر می‌کنند این علوم نقلی‌اند نه تجربی.

*

اما نکته بدیهی دوم آن است که
کسانی می‌توانند این کار را انجام دهند که با علوم انسانی آشنایی نیکو دارند
و از پیشرفت‌های عظیم آن آگاه‌اند و رخنه‌های نقادی در این علوم را می‌شناسند.

یعنی کسانی که به فلسفه علوم انسانی واقفند؛
هم‌آن‌ها که نگاه درجه دوم دارند.

*

نکته بعدی این است که
این کار هم اکنون دارد انجام می‌شود.

یعنی دقیقا در کنار علوم انسانی،
رشته‌هایی وجود دارد که به فلسفه علوم انسانی مشهور اند
و کارشان نقادی علوم انسانی است.

این رشته‌ها ، علوم انسانی را
– از روش‌ها و دیدگاه‌ها تا مبانی و تئوری‌هایش –
زیر ذره‌ بین گذاشته‌اند و بر آن‌ها نگاه نقادانه می‌کنند.

*

کار علوم انسانی و فلسفه علوم انسانی باید به دست خود دانشگاهیان انجام شود.

اما و هزار اما که
علم، جامه‌ای نیست که خیاطان ویژه‌ای در گوشه‌ای به شیوه‌ای مرموز بدوزند
و به تن مردم کنند.

*

دانشگاه‌های ما هم‌آن خیاط‌خانه است.
عالمان ما باید بدون ترس و هراس بتوانند به نقد علوم و تولید علوم بپردازند.
این نقد، می‌تواند علوم را فربه‌تر و پیراسته‌تر کند.

ما نمی‌توانیم علوم انسانی را از مغرب زمین نگیریم بدین بهانه که غربی وغرب‌زده‌اند. 

زیرا علم و فکر، وقف هیچ قومی و عصر و نسلی نیست.
همه بندگان خدا قدرت تفکر دارند.

باید میوه‌های فکرشان را گرفت و مورد استفاده قرار داد.
اما نگاه نقادانه داشتن هم حق ماست.

اگر درهای دانشگاه را باز بگذاریم
و یک محیط فارغ از رعب و وحشت برای استادانمان فراهم کنیم
آنگاه می‌توانیم بر این علوم چیزی بیافزاییم.

*

نفی دستاورد‌های بشری در حوزه علوم انسانی چند قرن اخیر،
حقیقتا بی‌باکی می‌خواهد و این بی‌باکی هم فقط از نادان‌ها برمی‌آید.

*

سی سال از انقلاب گذشته
و دست علمای قم و نجف و… سی سال
(بلکه صدها سال)
باز بوده که درقرآن نظر کنند و نظریه علمی استخراج کنند.

مگر تا امروز کسی مانع این کار بوده
که امروز توصیه می‌شود مبانی علوم از قرآن استخراج شود؟

مگر علمای ما،
که از سهم امام و سایر منابع دولتی و غیر دولتی ارتزاق می‌کنند
وظیفه دیگری غیر از این داشته و دارند؟

چرا محصولی تا به حال عرضه نکرده‌اند؟

اگر محصول نیکو و علم پسندی عرضه کرده بودند،
قطعا جای خودش را باز می‌کرد و قدر می‌یافت و بر صدر می‌نشست.

*

برای من مثل روز روشن است که اگر xxx ،
دوران تاریکی در عرصه علم و فرهنگ ایران آغاز خواهد شد.

یک عده جاهل که فقط عربی بلدند
و چند تا حدیث می‌دانند
– طلبه‌های صفر کیلومتر-
وارد عمل خواهند شد
و دهان استادان را خواهند بست
و در مقابل هر نکته‌ی آنها، یک حدیث ناقص و نامربوط خواهند آورد
و فخر می‌فروشند که
«امروز همه ملک جهان زیر پر ماست».

*

اصلا مگر نظریه را می‌توان به عمد وزور از ذهن خود بیرون کشید؟

دانشمندان وقتی که آزادانه تحقیق و تفکر می‌کنند
-پس از سالها کار و ورزیدگی-
ناگهان نکته‌ای به ذهن‌شان خطور می‌کند
که جامعه علمی آن را به منزله نظریه‌ای نو می‌شناسد و معرفی می‌کند.

اما اینکه یک عده‌ای به قصد پرداختن نظریه‌های نو دور هم بنشینند و زور بزنند،
درست شبیه این است که یک عده‌ای دور هم بنشینند و بخواهند شعر بسرایند.

شعرعالی،
کار شاعر است آن هم نه شاعری که زور می‌زند تا شعر بگوید.
بلکه شعری که از درون او می‌جوشد
که این خود نیازمند مدت‌ها شاعری کردن و پخته شدن و ورزیده شدن است.

*

آقایان تاریخ علم و نحوه تکون و تولد نظریات علمی را نمی‌دانند
و از این نکته غافلند که با علم نمی‌توان شوخی کرد.

نمی‌توان با علم در افتاد.

نمی‌توان در علم میان‌بر زد.

در مقابل علم باید متواضع بود.
اگر لیاقتی هست، سهم کوچک خود را باید به جهان علم ادا کرد
و کاروان علم را در راه پیشرفتش مدد رساند.

********

این‌ها که خواندی بخش‌هایی بود از مصاحبه‌ای از دکتر سروش.
به تاریخ ٢۴ دی ماه ٨٨.
به اقتضای شرایط و التهابات آن روزها،
جرات نکردم چیزی از آن را نقل کنم.

در آن مصاحبه مفصلا -و به جفا- به رهبری و شخص آیت الله خامنه‌ای تاخته است،
و مطالب مفصل -و بعضا به زعم من بی‌ربط- در سیاست و علم و فقه و دین بیان داشته است. 

اما بخش‌هایی از فرمایشات ایشان که درباره‌ی علوم انسانی بیان شده را،
-ضمن این که کماکان به شخص رهبری تعریض و بعضا توهین روا داشته و ما حذفشان کردیم-
که مربوط و معقول‌ و قابل نقل یافتم،
از لابلای مصاحبه‌ی مزبور بیرون کشیدم و نقل کردم.

-گرچه برخی از همین مطالب را نیز صحیح یا کامل نمی‌دانم
و پاسخ‌هایی برای برخی گزاره‌ها به ذهنم می‌رسد.-

*

موارد مزبور، تاملات و دغدغه‌هایی است که نمی‌شود
با زدن چند انگ مختصر از کنارش گذشت.
حتی اگر خیلی از دکتر سروش ناراحت باشیم و برخی نظرات او را مخرب بدانیم.

*

در قیاس با دوستان این سوی میدان
-نظیر حضرت علامه‌ی جمیع علوم: رحیم پور ازغدی-،
لااقل سروش می‌داند دارد در مورد چه چیزی حرف می‌زند
و معنی حرفی که از دهانش بیرون می‌آید را متوجه می‌شود 
و به صورت منضبط،‌ و نظام مند بیانش می کند.

*

پ.ن: مجله‌ی تازه‌ی «مهرنامه» را روی دکه‌ که نتوانستم پیدا کنم! ولی وبلاگی راه انداخته (این‌جا+) که دو سه مطلب مهم شماره‌ی اخیرش را روی آن قرار داده. یکی این+ مصاحبه با دکتر داوری اردکانی است که خواندنی است و دیگری یادداشت جالب+ سروش دباغ (به گمانم فرزند دکتر سروش باشد) در این موضوعات است که کاملا به موضوع ما مرتبط و خواندنی است. موارد خواندنی دیگری هم هست که هم‌آن جا می‌توانید بخوانید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 فوریه 2010 در Uncategorized

 

آواتار (Avatar)

Avatar
=
Matrix
+
Planet of Apes
+
Pocahontas
+
سوره‌ی فیل
+
پینوکیو

+

 

*****

 

پ.ن.١: "به فرموده‌ی حسین عزیز، کلا برای پول در آوردن درست شده بود و خیلی بافت فلسفی و سیاسی و … نداشت! ". 
شاید هم داشت ولی هدف اصلی به نظر گیشه می‌رسد.

پ.ن.2: "به فرموده‌ی سید غرب دیده‌ی عزیز، برداشت خیلی ها از فیلم، سیاسی بود. مثلا پاندورا را استعاره از عراق گرفتند و آن منابع زیرزمینی را نفت و …" 

گرچه از شخص جیمز کامرون چنین انتظاری نمی‌رود، ولی اگر به تئوری «مرگ مولف» معتقد باشیم، باید هر برداشت دیگری را محترم بشماریم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 فوریه 2010 در Uncategorized

 

بخشندگی و سیادت

به گمانم حضرت حسین فرموده‌اند:

«مَن جادَ، سادَ»

یعنی

«آن کس که بخشنده باشد، سیادت(بزرگی) خواهد یافت»

 

حالا بخشش و جود، ممکن است مادی باشد؛ ممکن است معنوی باشد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 فوریه 2010 در Uncategorized

 

کار تمیز

ریگی را گرفتند.
کار بسیار تمیزی انجام دادند.
دم‌شان گرم.

این چند وقت، آن‌قدر دل‌گیر بودم
که نه با اخبار دستاوردهای علمی و فن آوری،
و نه حتی با «جماران» هم هیجانم تحریک نشد.
حس افتخار همیشگی که هنگام شنفتن این گونه اخبار داشتم،
در من برانگیخته نشد یا قوتی نگرفت و هیجانی برنیانگیخت!

اما خبر دستگیری ریگی را که شنیدم،
باز آن حس آشنای خوب، در من زنده شد،
باز، هیجان با لمحه‌ی نازکی از رطوبت،‌ خواست دور چشمم را از شوق بگیرد.
جلویش را گرفتم و نگذاشتم جولان بدهد!

ولی همین‌که دیدم این شوق در من نمرده،
برایم زیبا بود.

دم‌شان گرم.

 

**
گفتم «کار تمیز» و نگفتم «کار بزرگ».
نه از آن جهت که کار بزرگی نبود.
از آن جهت که در دل آن جور تعابیر،
بزرگ کردن کسی مثل ریگی نفهته است. 
اگر بگویی «کار بزرگ» یک معنی اش این است که ریگی هم بزرگ بود.
عددی بود.
کسی مثل ریگی،‌ آن قدر ارزش ندارد که به گرفتن‌اش افتخار کنیم.
هرچند به تمیزی و ظرافت مثال زدنی انجام گرفته باشد.
کار ما تمیز بود ولی نباید سوژه (ریگی) را بزرگ کنیم
و خودمان مشوق «ضدقهرمان» هایی مثل او شویم.
**
گروه ریگی شاکی شده اند که امریکا و انگلیس و …، ریگی را فروخته اند!
حتی اگر این ادعا درست هم باشد،
اولا گواهی بر همان حرف قدیم ماست که ریگی عددی نبوده و نیست،
کار ریگی را به راحتی می‌شد ساخت اگر سرویس‌های جاسوسی پشت سرش نبودند.
و این که ماجرای او مدتی طول کشید، به خاطر حمایت‌های آن‌هاست.
این شکایت، -خود- اعتراف گروه ریگی است.
ثانیا که
کاریکاتور خبرآنلاین+ در این زمینه، بسیار خوب است.
ثالثا که
با فرض این نکته که این احتمال وجود دارد که سرویس‌های حامی ریگی،
وی را کنار گذاشته باشند؛
این «طرد مفروض» را نمی‌بایست در قالب «عقب نشینی استراتژیک» ارزیابی کرد؛
بلکه حاوی ظرایفی است که باید مد نظر مسئولین امر قرار گیرد.
فقط کاش به صورت گتره‌ای به «جنگ نرم» بندش نفرمایند!
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 فوریه 2010 در Uncategorized

 

الهی شکر!

دفاع کردیم و تمام شد.

البته خودمان به همه توصیه می کردیم که
«بهترین دفاع حمله است!»

با این‌حال، خودمان نتوانستیم خوب حمله کنیم و بیشتر دفاع کردیم! 

الهی شکر.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 فوریه 2010 در Uncategorized

 

میل کلاینت (Mail Client) و مشکل «جی-میل»

دوستان گرامی،
بعضا نک و ناله‌شان از «جیمیل» (Gmail) بلند است.
از «جیمیل» که نه؛ از طریقه‌ی دسترسی به جیمیل که کند شده است.

البته، حق دارند.

به هر حال، ظاهرا ایمیل‌های روی «یاهو»، توسط خود «یاهو» و در ازای پول،
برای برخی از نهادها، قابل رویت و پیگیری است.
پس بستن ندارد!

حال آن که «جیمیل»، تا امروز چنین نامردی در حق کاربران نکرده‌است.

*

یک راه خلاصی از این دردسر این است که از «میل کلاینت» (Mail Client) ها استفاده کنید.

البته قاعدتا -به لحاظ امنیت و حفظ حریم خصوصی-
باید روی یک کامپیوتر شخصی مثل لپ تاپ یا کامپیوتر شخصی خودتان باشد.

*

نرم افزارهایی مثل «موزیلا تاندربرد» (Thunerbird+)
-که شریک و دوقلوی مرورگر «موزیلا فایرفاکس» است-
کار با ایمیل‌ها -و خاصه جیمیل- را بسیار خوب و راحت کرده‌اند. 

همچنین نرم افزار «مایکروسافت اوت لوک» (MS Outlook) نیز،
یک «میل کلاینت» است
(که البته چندین و چند افزونه نظیر تقویم و مدیریت زمان و … به آن افزوده شده است).

*

ماجرا این است که
همان طور که شما یک مرورگر وب (Web Browser) یا همان «وب کلاینت» (Web Client)
-نظیر اینترنت اکسپلورر (IE) یا فایرفاکس (Firefox)-
دارید،
که به عنوان یک کلاینت، به «وب سرور» های (Web Server) موجود در شبکه
(نظیر www.yahoo.com)
وصل می‌شود،
و صفحه‌ی وب مربوطه را نشان‌تان می‌دهد،
چنین سرویس و محصولی را برای ایمیل هم داریم.

یعنی با یک «میل کلاینت» (Mail Client)، به «میل سرور» (Mail Server) متصل می‌شوید.

*

یک قدم بیایم عقب تر.

سوال:

ماها معمولا از طریق همین مرورگر وب، ایمیل‌مان را چک می‌کنیم.
(مثلا «اینترنت اکسپلورر» را باز می‌کنیم و می‌رویم روی «یاهو» و ایمیل‌ها را می‌بینیم)
تا امروز هم کاری به «میل کلاینت» نداشته‌ایم.
این حرف‌هایی که شما می‌زنی چیست؟ 

پاسخ این است که
در چنین حالتی
-که بروید از روی وب، ایمیل چک کنید-،
شما از طریق وب به «میل سِرور» تان دسترسی دارید.
بعبارتی مستقیما با «میل سرور» کار نمی‌کنید؛ بلکه واسطه‌ی وب در این میان وجود دارد.

حال آن که سرویس‌های واقعی ایمیل،
سرویس‌هایی نظیر POP3 برای دریافت و SMTP برای ارسال هستند
که مستقیما با «میل سرور» کار می‌کنند.
(پروتکل‌های دیگری هم وجود دارد که این دوتا از همه معروف‌تر هستند)

خوب که چی؟

بگذارید تشبیهی بکنم میان نامه‌ی کاغذی و نامه‌ی الکترونیک.

به نظرتان خنده دار نیست که پستچی نامه‌ی شما را بیاورد درب منزل و به شما نشان بدهد،
بعدش دوباره بگذارد در کیفش و با خودش ببرد؟

نامه‌ی شما، باید به دست شما برسد و در دست شما بماند،
نه روی «میل سرور» اداره‌ی پست.

با وب میل (web mail)،
-نظیر همین سرویس ایمیل مجانی «یاهو»-
گرچه کار ما راه می‌افتد ولی نامه‌ها، همه روی اینترنت باقی می‌مانند.
در حالی که با یک «میل کلاینت»،
شما ایمیل‌های خودت را روی دستگاه خودت دریافت می‌کنی.

یعنی پس از اتصال به اینترنت،
ایمیل‌های تازه، از روی سرور برداشته می‌شود و به کامپیوتر شما منتقل می‌شود.
و این یعنی پس از قطع شدن اینترنت نیز تمام ایمیل‌ها،
روی دستگاه شما موجود است.

می‌توان آن‌ها را خواند،
ویرایش کرد،
فوروارد یا ریپلای کرد.

و اگر به نت متصل نباشید،
ایمیل‌هایی که قصد فرستادن دارید، در اوت باکس (Outbox) منتظر می‌مانند
تا اینترنت وصل شود.

و به محض اتصال به اینترنت و با زدن یک دکمه،
تمام ایمیل‌های منتظر ارسال، ارسال می‌شوند.

پس اصولا، در حالت عادی که «جیمیل» بسته و محدود هم نیست،
بسیار معقول است که آدم از «میل کلاینت» استفاده بکند!

*

«یاهو»، سرویس POP مجانی ندارد نداشت.
پس نمی‌توانید نمی توانستید از «میل کلاینت»، به صورت واقعی استفاده کنید.
(لطفا پ.ن. را ببینید)

ولی «جیمیل» سرویس POP مجانی دارد.
(البته احتمالا باید فعالش کنید)

و برای فعال کردنش روی «اوت لوک»ِ مایکروسافت، تنظیماتی لازم دارد.
این+ راهنمای مصور و کامل برای «اوت لوک ٢٠٠٧» است.

ولی تاندربرد بسیار راحت‌تر و در عین حال به طور محسوسی در درازمدت سریع‌تر است.

کافی است که هنگام ایجاد ایمیل اکانت جدید، گزینه gmail را انتخاب کنید،
و از دردسرهای تنظیمات «اوت لوک» رهایی یابید.
فقط از شما آدرس ایمیل‌تان را می‌خواهد.
پسورد را هم بعدا از شما می‌گیرد که می‌توانید روی «تاندربرد» ذخیره‌اش کنید که یادش بماند.
و یا برای افزایش امنیت، می‌توانید ذخیره نکنید و هر بار که خوست ارسال و دریافت کند،
رمز را مجدد وارد کنید.

و یادمان باشد که روی دستگاه‌های شخصی استفاده از «میل کلاینت» معقول است.

*

در نهایت این که،
عجالتا فقط دسترسی ِوب به «جیمیل» محدود شده.
تاکید می‌کنم که امکان محدود کردن «میل کلاینت» ها هم وجود دارد،
ولی فعلا عزیزان مرحمت کرده، باز گذارده اند اش.

و ما از ایشان ممنونیم.

*

آورده‌اند که روزی کسی -در زمان طاغوت- هنگامی که از جلوی پاسپانی رد می‌شد،
مدام از وی تشکر کرد.

پاسبان با تعجب پرسید:
این تشکرات دیگر چیست؟

و مرد جواب داد:
قربان! این باتوم که پَر ِشال ِشماست،
همین که نمی‌زنید توی سر ما،  یک دنیا از شما ممنونیم!
خیلی بزرگواری و عاطفت دارید شما!

***

پ.ن: از مجید عزیز ممنونم. اطلاع نداشتم که «یاهو» هم سرویس پاپ مجانی راه انداخته است. البته باز هم دم «جیمیل» گرم. یعنی اصولا دم «رقابت آزاد» گرم که «یاهو» را هم مجبور کرد که برای رقابت با «جیمیل» هم که شده، POP3 مجانی بدهد. (این جا+ توضیحات کافی وجود دارد)

در موردی مشابه، به دوستی می‌گفتم اگر AMD شاخ نشده بود و اینتل را در چالش رقابتی شدید اوایل دهه ی میلادی اخیر، مجبور به عرضه‌ی محصولات جدید نکرده بود، ما -طبق برنامه‌های اینتل- قرار نبود تا سال ٢٠١۵ چشم‌مان به جمال پنتیوم ۴ (و معادلش در محصولات AMD) روشن شود!  یعنی اینتل برایمان کیسه دوخته بود این هوا! 

هم چنین اگر «جیمیل» یک‌باره با حافظه‌ی افسانه‌ای ٢ گیگا بایت (نزدیک به ٢ هزار مگابایت) به همراه POP3 مجانی و بدون تبلیغات ناخواسته، به میدان نیامده بود؛ آن هم در روزگاری که «یاهو» به شما تنها ۵ مگابایت حافظه (آن هم وب-میل و نه پاپ) می‌داد (؟!) و «هات-میل» تنها  ١ مگابایت (؟!؟!)  (و تازه برای همان سرویس هم هم کلی تبلیغ و اراجیف نشانت می‌داد و منت می‌گذاشت!)؛ حالا حالا ها باید خواب خیلی چیزها را می‌دیدیم. «جیمیل» قاعده‌های بازی را عوض کرد و اگر نبود «جیمیل»، معلوم نبود برای هر مگابایت اضافی، چقدر باید پول بدهیم یا چقدر باید منت «یاهو» و تبلیغات مزخرفش را بکشیم!  پس، زنده باد «رقابت آزاد».

 

پ.ن.٢: راستی، یادم می‌آید که علی گنجه ای عزیز، کسی بود که مرا با مایکروسافت اوت‌لوک آشنا کرد و اصولا میل کلاینت را نشانم داد. از او ممنونم. ضمنا کامنت مهمی هم ذیل همین یادداشت گذاشته که خواندنش خوب است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 فوریه 2010 در Uncategorized

 

حالا چرا صف را …؟

با عرض پوزش بسیار،
آورده‌اند که کسی در شهری، در صف نان ایستاده بود
و از قضا جای خوبی گیرش آمده بود.

اندکی گذشت و نانوا بانگ برآورد که نان تمام شد!
و ملت مهیای پراکنده شدن، شدند؛

این آقای قصه‌ی ما شاکی شد که
«حالا نان تمام شده که شده!
چرا صف را به هم می‌زنید؟!
»

*

اعتراضات عجیب برادر حسین را که خواندم،
و اظهارات عجیب‌تر روح الله خان
مبنی بر لزوم تحت پیگرد قانونی(!) قرار دادن مجمع تشخیص، برای طرح چنین مباحثی
(تعجب
را که مرور کردم،
ناخودآگاه یاد این لطیفه افتادم.

*

گویی این آقایان سوراخ دعا را پیدا کرده‌اند،
منافذ و مجاری سیستم فعلی انتخابات را شناخته‌اند و راه و چاهش را بلد شده‌اند.
و ظاهرا جایشان در صف، خوب است! 

وگرنه، آدم دلسوز،
اصلا پی اصلاح می‌گردد.
پی انتقاد و تحول و بهبود می‌گردد.

دنبال هر چه به‌تر شدن و هر چه شفاف‌تر شدن و مستحکم‌تر شدن بنیان‌های نظام است.

*

جالب این که  به گفته‌ی دبیر مجمع، طرح را شخص رهبری
-آن هم بیش از یک سال قبل-
به مجمع ارجاع داده!

آن وقت آدم این چیزها را از مدعیان ولایت می‌شنود،
صدق شان را نشان می‌دهد دیگر.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 فوریه 2010 در Uncategorized