RSS

بایگانی ماهانه: فوریه 2010

تاملاتی در علوم انسانی (٢)

هم‌این ندانستن‌هاست که به او جرات چنین داوری‌های سهمگینی را می‌دهد
که پشت انسان از آنها می‌لرزد.

*
از نظر من این‌که گفته شود که مبانی علوم انسانی باید از قرآن استخراج شود
هیچ فرقی با این ندارد که کسی بگوید
مبانی علم طب را باید از قرآن استخراج کرد
یا مبانی ریاضی و شیمی و فیزیک و نجوم و زمین شناسی را
(و من می‌دانم که کسانی چنین هوس‌هایی دارند).

هیچ تفاوتی بین اینها نیست.
هم‌آن‌قدر که یکی غریب است و جاهلانه، دیگری هم هست.

این‌ها خیال کرده‌اند این علوم یک رشته اخلاقیات یا از جنس فلسفه‌بافی است
و به خصلت تجربی آن‌ها توجهی ندارند.

فکر می‌کنند این علوم نقلی‌اند نه تجربی.

*

اما نکته بدیهی دوم آن است که
کسانی می‌توانند این کار را انجام دهند که با علوم انسانی آشنایی نیکو دارند
و از پیشرفت‌های عظیم آن آگاه‌اند و رخنه‌های نقادی در این علوم را می‌شناسند.

یعنی کسانی که به فلسفه علوم انسانی واقفند؛
هم‌آن‌ها که نگاه درجه دوم دارند.

*

نکته بعدی این است که
این کار هم اکنون دارد انجام می‌شود.

یعنی دقیقا در کنار علوم انسانی،
رشته‌هایی وجود دارد که به فلسفه علوم انسانی مشهور اند
و کارشان نقادی علوم انسانی است.

این رشته‌ها ، علوم انسانی را
– از روش‌ها و دیدگاه‌ها تا مبانی و تئوری‌هایش –
زیر ذره‌ بین گذاشته‌اند و بر آن‌ها نگاه نقادانه می‌کنند.

*

کار علوم انسانی و فلسفه علوم انسانی باید به دست خود دانشگاهیان انجام شود.

اما و هزار اما که
علم، جامه‌ای نیست که خیاطان ویژه‌ای در گوشه‌ای به شیوه‌ای مرموز بدوزند
و به تن مردم کنند.

*

دانشگاه‌های ما هم‌آن خیاط‌خانه است.
عالمان ما باید بدون ترس و هراس بتوانند به نقد علوم و تولید علوم بپردازند.
این نقد، می‌تواند علوم را فربه‌تر و پیراسته‌تر کند.

ما نمی‌توانیم علوم انسانی را از مغرب زمین نگیریم بدین بهانه که غربی وغرب‌زده‌اند. 

زیرا علم و فکر، وقف هیچ قومی و عصر و نسلی نیست.
همه بندگان خدا قدرت تفکر دارند.

باید میوه‌های فکرشان را گرفت و مورد استفاده قرار داد.
اما نگاه نقادانه داشتن هم حق ماست.

اگر درهای دانشگاه را باز بگذاریم
و یک محیط فارغ از رعب و وحشت برای استادانمان فراهم کنیم
آنگاه می‌توانیم بر این علوم چیزی بیافزاییم.

*

نفی دستاورد‌های بشری در حوزه علوم انسانی چند قرن اخیر،
حقیقتا بی‌باکی می‌خواهد و این بی‌باکی هم فقط از نادان‌ها برمی‌آید.

*

سی سال از انقلاب گذشته
و دست علمای قم و نجف و… سی سال
(بلکه صدها سال)
باز بوده که درقرآن نظر کنند و نظریه علمی استخراج کنند.

مگر تا امروز کسی مانع این کار بوده
که امروز توصیه می‌شود مبانی علوم از قرآن استخراج شود؟

مگر علمای ما،
که از سهم امام و سایر منابع دولتی و غیر دولتی ارتزاق می‌کنند
وظیفه دیگری غیر از این داشته و دارند؟

چرا محصولی تا به حال عرضه نکرده‌اند؟

اگر محصول نیکو و علم پسندی عرضه کرده بودند،
قطعا جای خودش را باز می‌کرد و قدر می‌یافت و بر صدر می‌نشست.

*

برای من مثل روز روشن است که اگر xxx ،
دوران تاریکی در عرصه علم و فرهنگ ایران آغاز خواهد شد.

یک عده جاهل که فقط عربی بلدند
و چند تا حدیث می‌دانند
– طلبه‌های صفر کیلومتر-
وارد عمل خواهند شد
و دهان استادان را خواهند بست
و در مقابل هر نکته‌ی آنها، یک حدیث ناقص و نامربوط خواهند آورد
و فخر می‌فروشند که
«امروز همه ملک جهان زیر پر ماست».

*

اصلا مگر نظریه را می‌توان به عمد وزور از ذهن خود بیرون کشید؟

دانشمندان وقتی که آزادانه تحقیق و تفکر می‌کنند
-پس از سالها کار و ورزیدگی-
ناگهان نکته‌ای به ذهن‌شان خطور می‌کند
که جامعه علمی آن را به منزله نظریه‌ای نو می‌شناسد و معرفی می‌کند.

اما اینکه یک عده‌ای به قصد پرداختن نظریه‌های نو دور هم بنشینند و زور بزنند،
درست شبیه این است که یک عده‌ای دور هم بنشینند و بخواهند شعر بسرایند.

شعرعالی،
کار شاعر است آن هم نه شاعری که زور می‌زند تا شعر بگوید.
بلکه شعری که از درون او می‌جوشد
که این خود نیازمند مدت‌ها شاعری کردن و پخته شدن و ورزیده شدن است.

*

آقایان تاریخ علم و نحوه تکون و تولد نظریات علمی را نمی‌دانند
و از این نکته غافلند که با علم نمی‌توان شوخی کرد.

نمی‌توان با علم در افتاد.

نمی‌توان در علم میان‌بر زد.

در مقابل علم باید متواضع بود.
اگر لیاقتی هست، سهم کوچک خود را باید به جهان علم ادا کرد
و کاروان علم را در راه پیشرفتش مدد رساند.

********

این‌ها که خواندی بخش‌هایی بود از مصاحبه‌ای از دکتر سروش.
به تاریخ ٢۴ دی ماه ٨٨.
به اقتضای شرایط و التهابات آن روزها،
جرات نکردم چیزی از آن را نقل کنم.

در آن مصاحبه مفصلا -و به جفا- به رهبری و شخص آیت الله خامنه‌ای تاخته است،
و مطالب مفصل -و بعضا به زعم من بی‌ربط- در سیاست و علم و فقه و دین بیان داشته است. 

اما بخش‌هایی از فرمایشات ایشان که درباره‌ی علوم انسانی بیان شده را،
-ضمن این که کماکان به شخص رهبری تعریض و بعضا توهین روا داشته و ما حذفشان کردیم-
که مربوط و معقول‌ و قابل نقل یافتم،
از لابلای مصاحبه‌ی مزبور بیرون کشیدم و نقل کردم.

-گرچه برخی از همین مطالب را نیز صحیح یا کامل نمی‌دانم
و پاسخ‌هایی برای برخی گزاره‌ها به ذهنم می‌رسد.-

*

موارد مزبور، تاملات و دغدغه‌هایی است که نمی‌شود
با زدن چند انگ مختصر از کنارش گذشت.
حتی اگر خیلی از دکتر سروش ناراحت باشیم و برخی نظرات او را مخرب بدانیم.

*

در قیاس با دوستان این سوی میدان
-نظیر حضرت علامه‌ی جمیع علوم: رحیم پور ازغدی-،
لااقل سروش می‌داند دارد در مورد چه چیزی حرف می‌زند
و معنی حرفی که از دهانش بیرون می‌آید را متوجه می‌شود 
و به صورت منضبط،‌ و نظام مند بیانش می کند.

*

پ.ن: مجله‌ی تازه‌ی «مهرنامه» را روی دکه‌ که نتوانستم پیدا کنم! ولی وبلاگی راه انداخته (این‌جا+) که دو سه مطلب مهم شماره‌ی اخیرش را روی آن قرار داده. یکی این+ مصاحبه با دکتر داوری اردکانی است که خواندنی است و دیگری یادداشت جالب+ سروش دباغ (به گمانم فرزند دکتر سروش باشد) در این موضوعات است که کاملا به موضوع ما مرتبط و خواندنی است. موارد خواندنی دیگری هم هست که هم‌آن جا می‌توانید بخوانید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 فوریه 2010 در Uncategorized

 

آواتار (Avatar)

Avatar
=
Matrix
+
Planet of Apes
+
Pocahontas
+
سوره‌ی فیل
+
پینوکیو

+

 

*****

 

پ.ن.١: "به فرموده‌ی حسین عزیز، کلا برای پول در آوردن درست شده بود و خیلی بافت فلسفی و سیاسی و … نداشت! ". 
شاید هم داشت ولی هدف اصلی به نظر گیشه می‌رسد.

پ.ن.2: "به فرموده‌ی سید غرب دیده‌ی عزیز، برداشت خیلی ها از فیلم، سیاسی بود. مثلا پاندورا را استعاره از عراق گرفتند و آن منابع زیرزمینی را نفت و …" 

گرچه از شخص جیمز کامرون چنین انتظاری نمی‌رود، ولی اگر به تئوری «مرگ مولف» معتقد باشیم، باید هر برداشت دیگری را محترم بشماریم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 فوریه 2010 در Uncategorized

 

بخشندگی و سیادت

به گمانم حضرت حسین فرموده‌اند:

«مَن جادَ، سادَ»

یعنی

«آن کس که بخشنده باشد، سیادت(بزرگی) خواهد یافت»

 

حالا بخشش و جود، ممکن است مادی باشد؛ ممکن است معنوی باشد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 فوریه 2010 در Uncategorized

 

کار تمیز

ریگی را گرفتند.
کار بسیار تمیزی انجام دادند.
دم‌شان گرم.

این چند وقت، آن‌قدر دل‌گیر بودم
که نه با اخبار دستاوردهای علمی و فن آوری،
و نه حتی با «جماران» هم هیجانم تحریک نشد.
حس افتخار همیشگی که هنگام شنفتن این گونه اخبار داشتم،
در من برانگیخته نشد یا قوتی نگرفت و هیجانی برنیانگیخت!

اما خبر دستگیری ریگی را که شنیدم،
باز آن حس آشنای خوب، در من زنده شد،
باز، هیجان با لمحه‌ی نازکی از رطوبت،‌ خواست دور چشمم را از شوق بگیرد.
جلویش را گرفتم و نگذاشتم جولان بدهد!

ولی همین‌که دیدم این شوق در من نمرده،
برایم زیبا بود.

دم‌شان گرم.

 

**
گفتم «کار تمیز» و نگفتم «کار بزرگ».
نه از آن جهت که کار بزرگی نبود.
از آن جهت که در دل آن جور تعابیر،
بزرگ کردن کسی مثل ریگی نفهته است. 
اگر بگویی «کار بزرگ» یک معنی اش این است که ریگی هم بزرگ بود.
عددی بود.
کسی مثل ریگی،‌ آن قدر ارزش ندارد که به گرفتن‌اش افتخار کنیم.
هرچند به تمیزی و ظرافت مثال زدنی انجام گرفته باشد.
کار ما تمیز بود ولی نباید سوژه (ریگی) را بزرگ کنیم
و خودمان مشوق «ضدقهرمان» هایی مثل او شویم.
**
گروه ریگی شاکی شده اند که امریکا و انگلیس و …، ریگی را فروخته اند!
حتی اگر این ادعا درست هم باشد،
اولا گواهی بر همان حرف قدیم ماست که ریگی عددی نبوده و نیست،
کار ریگی را به راحتی می‌شد ساخت اگر سرویس‌های جاسوسی پشت سرش نبودند.
و این که ماجرای او مدتی طول کشید، به خاطر حمایت‌های آن‌هاست.
این شکایت، -خود- اعتراف گروه ریگی است.
ثانیا که
کاریکاتور خبرآنلاین+ در این زمینه، بسیار خوب است.
ثالثا که
با فرض این نکته که این احتمال وجود دارد که سرویس‌های حامی ریگی،
وی را کنار گذاشته باشند؛
این «طرد مفروض» را نمی‌بایست در قالب «عقب نشینی استراتژیک» ارزیابی کرد؛
بلکه حاوی ظرایفی است که باید مد نظر مسئولین امر قرار گیرد.
فقط کاش به صورت گتره‌ای به «جنگ نرم» بندش نفرمایند!
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 فوریه 2010 در Uncategorized

 

الهی شکر!

دفاع کردیم و تمام شد.

البته خودمان به همه توصیه می کردیم که
«بهترین دفاع حمله است!»

با این‌حال، خودمان نتوانستیم خوب حمله کنیم و بیشتر دفاع کردیم! 

الهی شکر.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 فوریه 2010 در Uncategorized

 

میل کلاینت (Mail Client) و مشکل «جی-میل»

دوستان گرامی،
بعضا نک و ناله‌شان از «جیمیل» (Gmail) بلند است.
از «جیمیل» که نه؛ از طریقه‌ی دسترسی به جیمیل که کند شده است.

البته، حق دارند.

به هر حال، ظاهرا ایمیل‌های روی «یاهو»، توسط خود «یاهو» و در ازای پول،
برای برخی از نهادها، قابل رویت و پیگیری است.
پس بستن ندارد!

حال آن که «جیمیل»، تا امروز چنین نامردی در حق کاربران نکرده‌است.

*

یک راه خلاصی از این دردسر این است که از «میل کلاینت» (Mail Client) ها استفاده کنید.

البته قاعدتا -به لحاظ امنیت و حفظ حریم خصوصی-
باید روی یک کامپیوتر شخصی مثل لپ تاپ یا کامپیوتر شخصی خودتان باشد.

*

نرم افزارهایی مثل «موزیلا تاندربرد» (Thunerbird+)
-که شریک و دوقلوی مرورگر «موزیلا فایرفاکس» است-
کار با ایمیل‌ها -و خاصه جیمیل- را بسیار خوب و راحت کرده‌اند. 

همچنین نرم افزار «مایکروسافت اوت لوک» (MS Outlook) نیز،
یک «میل کلاینت» است
(که البته چندین و چند افزونه نظیر تقویم و مدیریت زمان و … به آن افزوده شده است).

*

ماجرا این است که
همان طور که شما یک مرورگر وب (Web Browser) یا همان «وب کلاینت» (Web Client)
-نظیر اینترنت اکسپلورر (IE) یا فایرفاکس (Firefox)-
دارید،
که به عنوان یک کلاینت، به «وب سرور» های (Web Server) موجود در شبکه
(نظیر www.yahoo.com)
وصل می‌شود،
و صفحه‌ی وب مربوطه را نشان‌تان می‌دهد،
چنین سرویس و محصولی را برای ایمیل هم داریم.

یعنی با یک «میل کلاینت» (Mail Client)، به «میل سرور» (Mail Server) متصل می‌شوید.

*

یک قدم بیایم عقب تر.

سوال:

ماها معمولا از طریق همین مرورگر وب، ایمیل‌مان را چک می‌کنیم.
(مثلا «اینترنت اکسپلورر» را باز می‌کنیم و می‌رویم روی «یاهو» و ایمیل‌ها را می‌بینیم)
تا امروز هم کاری به «میل کلاینت» نداشته‌ایم.
این حرف‌هایی که شما می‌زنی چیست؟ 

پاسخ این است که
در چنین حالتی
-که بروید از روی وب، ایمیل چک کنید-،
شما از طریق وب به «میل سِرور» تان دسترسی دارید.
بعبارتی مستقیما با «میل سرور» کار نمی‌کنید؛ بلکه واسطه‌ی وب در این میان وجود دارد.

حال آن که سرویس‌های واقعی ایمیل،
سرویس‌هایی نظیر POP3 برای دریافت و SMTP برای ارسال هستند
که مستقیما با «میل سرور» کار می‌کنند.
(پروتکل‌های دیگری هم وجود دارد که این دوتا از همه معروف‌تر هستند)

خوب که چی؟

بگذارید تشبیهی بکنم میان نامه‌ی کاغذی و نامه‌ی الکترونیک.

به نظرتان خنده دار نیست که پستچی نامه‌ی شما را بیاورد درب منزل و به شما نشان بدهد،
بعدش دوباره بگذارد در کیفش و با خودش ببرد؟

نامه‌ی شما، باید به دست شما برسد و در دست شما بماند،
نه روی «میل سرور» اداره‌ی پست.

با وب میل (web mail)،
-نظیر همین سرویس ایمیل مجانی «یاهو»-
گرچه کار ما راه می‌افتد ولی نامه‌ها، همه روی اینترنت باقی می‌مانند.
در حالی که با یک «میل کلاینت»،
شما ایمیل‌های خودت را روی دستگاه خودت دریافت می‌کنی.

یعنی پس از اتصال به اینترنت،
ایمیل‌های تازه، از روی سرور برداشته می‌شود و به کامپیوتر شما منتقل می‌شود.
و این یعنی پس از قطع شدن اینترنت نیز تمام ایمیل‌ها،
روی دستگاه شما موجود است.

می‌توان آن‌ها را خواند،
ویرایش کرد،
فوروارد یا ریپلای کرد.

و اگر به نت متصل نباشید،
ایمیل‌هایی که قصد فرستادن دارید، در اوت باکس (Outbox) منتظر می‌مانند
تا اینترنت وصل شود.

و به محض اتصال به اینترنت و با زدن یک دکمه،
تمام ایمیل‌های منتظر ارسال، ارسال می‌شوند.

پس اصولا، در حالت عادی که «جیمیل» بسته و محدود هم نیست،
بسیار معقول است که آدم از «میل کلاینت» استفاده بکند!

*

«یاهو»، سرویس POP مجانی ندارد نداشت.
پس نمی‌توانید نمی توانستید از «میل کلاینت»، به صورت واقعی استفاده کنید.
(لطفا پ.ن. را ببینید)

ولی «جیمیل» سرویس POP مجانی دارد.
(البته احتمالا باید فعالش کنید)

و برای فعال کردنش روی «اوت لوک»ِ مایکروسافت، تنظیماتی لازم دارد.
این+ راهنمای مصور و کامل برای «اوت لوک ٢٠٠٧» است.

ولی تاندربرد بسیار راحت‌تر و در عین حال به طور محسوسی در درازمدت سریع‌تر است.

کافی است که هنگام ایجاد ایمیل اکانت جدید، گزینه gmail را انتخاب کنید،
و از دردسرهای تنظیمات «اوت لوک» رهایی یابید.
فقط از شما آدرس ایمیل‌تان را می‌خواهد.
پسورد را هم بعدا از شما می‌گیرد که می‌توانید روی «تاندربرد» ذخیره‌اش کنید که یادش بماند.
و یا برای افزایش امنیت، می‌توانید ذخیره نکنید و هر بار که خوست ارسال و دریافت کند،
رمز را مجدد وارد کنید.

و یادمان باشد که روی دستگاه‌های شخصی استفاده از «میل کلاینت» معقول است.

*

در نهایت این که،
عجالتا فقط دسترسی ِوب به «جیمیل» محدود شده.
تاکید می‌کنم که امکان محدود کردن «میل کلاینت» ها هم وجود دارد،
ولی فعلا عزیزان مرحمت کرده، باز گذارده اند اش.

و ما از ایشان ممنونیم.

*

آورده‌اند که روزی کسی -در زمان طاغوت- هنگامی که از جلوی پاسپانی رد می‌شد،
مدام از وی تشکر کرد.

پاسبان با تعجب پرسید:
این تشکرات دیگر چیست؟

و مرد جواب داد:
قربان! این باتوم که پَر ِشال ِشماست،
همین که نمی‌زنید توی سر ما،  یک دنیا از شما ممنونیم!
خیلی بزرگواری و عاطفت دارید شما!

***

پ.ن: از مجید عزیز ممنونم. اطلاع نداشتم که «یاهو» هم سرویس پاپ مجانی راه انداخته است. البته باز هم دم «جیمیل» گرم. یعنی اصولا دم «رقابت آزاد» گرم که «یاهو» را هم مجبور کرد که برای رقابت با «جیمیل» هم که شده، POP3 مجانی بدهد. (این جا+ توضیحات کافی وجود دارد)

در موردی مشابه، به دوستی می‌گفتم اگر AMD شاخ نشده بود و اینتل را در چالش رقابتی شدید اوایل دهه ی میلادی اخیر، مجبور به عرضه‌ی محصولات جدید نکرده بود، ما -طبق برنامه‌های اینتل- قرار نبود تا سال ٢٠١۵ چشم‌مان به جمال پنتیوم ۴ (و معادلش در محصولات AMD) روشن شود!  یعنی اینتل برایمان کیسه دوخته بود این هوا! 

هم چنین اگر «جیمیل» یک‌باره با حافظه‌ی افسانه‌ای ٢ گیگا بایت (نزدیک به ٢ هزار مگابایت) به همراه POP3 مجانی و بدون تبلیغات ناخواسته، به میدان نیامده بود؛ آن هم در روزگاری که «یاهو» به شما تنها ۵ مگابایت حافظه (آن هم وب-میل و نه پاپ) می‌داد (؟!) و «هات-میل» تنها  ١ مگابایت (؟!؟!)  (و تازه برای همان سرویس هم هم کلی تبلیغ و اراجیف نشانت می‌داد و منت می‌گذاشت!)؛ حالا حالا ها باید خواب خیلی چیزها را می‌دیدیم. «جیمیل» قاعده‌های بازی را عوض کرد و اگر نبود «جیمیل»، معلوم نبود برای هر مگابایت اضافی، چقدر باید پول بدهیم یا چقدر باید منت «یاهو» و تبلیغات مزخرفش را بکشیم!  پس، زنده باد «رقابت آزاد».

 

پ.ن.٢: راستی، یادم می‌آید که علی گنجه ای عزیز، کسی بود که مرا با مایکروسافت اوت‌لوک آشنا کرد و اصولا میل کلاینت را نشانم داد. از او ممنونم. ضمنا کامنت مهمی هم ذیل همین یادداشت گذاشته که خواندنش خوب است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 فوریه 2010 در Uncategorized

 

حالا چرا صف را …؟

با عرض پوزش بسیار،
آورده‌اند که کسی در شهری، در صف نان ایستاده بود
و از قضا جای خوبی گیرش آمده بود.

اندکی گذشت و نانوا بانگ برآورد که نان تمام شد!
و ملت مهیای پراکنده شدن، شدند؛

این آقای قصه‌ی ما شاکی شد که
«حالا نان تمام شده که شده!
چرا صف را به هم می‌زنید؟!
»

*

اعتراضات عجیب برادر حسین را که خواندم،
و اظهارات عجیب‌تر روح الله خان
مبنی بر لزوم تحت پیگرد قانونی(!) قرار دادن مجمع تشخیص، برای طرح چنین مباحثی
(تعجب
را که مرور کردم،
ناخودآگاه یاد این لطیفه افتادم.

*

گویی این آقایان سوراخ دعا را پیدا کرده‌اند،
منافذ و مجاری سیستم فعلی انتخابات را شناخته‌اند و راه و چاهش را بلد شده‌اند.
و ظاهرا جایشان در صف، خوب است! 

وگرنه، آدم دلسوز،
اصلا پی اصلاح می‌گردد.
پی انتقاد و تحول و بهبود می‌گردد.

دنبال هر چه به‌تر شدن و هر چه شفاف‌تر شدن و مستحکم‌تر شدن بنیان‌های نظام است.

*

جالب این که  به گفته‌ی دبیر مجمع، طرح را شخص رهبری
-آن هم بیش از یک سال قبل-
به مجمع ارجاع داده!

آن وقت آدم این چیزها را از مدعیان ولایت می‌شنود،
صدق شان را نشان می‌دهد دیگر.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 فوریه 2010 در Uncategorized

 

«آمارکورد» فلینی و چهارشنبه سوری خودمان

چندی پیش بخش‌هایی از فیلم آمارکورد+ اثر فدریکو فلینی
که به سال ١٩٧٣ ساخته شده را می‌دیدم.

نقطه‌ی اصلی آغاز فیلم، تقریبا با مراسمی بود
که شامل روشن کردن آتش در استقبال از فصل بهار بود.

هر کسی، قطعه چوب به درد نخوری در خانه داشت،
می‌آورد و در میدان شهر، در کنار بقیه‌ی چوب‌ها می‌گذاشت.
نهایتا یک کپه‌ی بزرگ از چوب مهیا می‌شد.

یک عروسک عجوزه‌وار به نماد «ننه سرما» درست کرده بودند.
می‌آوردند و روی کومه‌ی چوب مزبور می‌گذاشتند،
و در نهایت همه را آتش می‌زدند.

*

یک نگاه گذرا روی اینترنت کردم،
دیدم مراسمات مشابهی در استقبال از فصل بهار،
نزد برخی اقوام دیگر وجود دارد.

یعنی برافروختن آتش در جشن آغاز بهار.

*

به نظرم رسید که تا کنون به چهارشنبه سوری،
این‌طوری نگاه نکرده بودم.

بیشتر، ابعاد نمادین زرتشتی قضیه برای ماها پر رنگ شده.
(چه از منظر مخالفین، چه از منظر موافقین!)
و خیلی وقت ها -خاصه پس از انقلاب- تمسخر شده یا نهی شده.

یعنی در عرف ما بیشتر به چهارشنبه‌ی آخر سال معروف است،‌
تا یک چیزی که مربوط به عید و فصل بهار باشد.

در حالی که می‌توانسته به عنوان یک سنت باستانی در استقبال از بهار تلقی شود.
(که نظیرش را در اقوام دیگر باستانی می‌توان یافت.
جالب این‌که یکی دو جا دیدم که نوشته بودند که این سنت در ایتالیا،
خود برگرفته از آداب و رسوم مانوی یا پگانی یا … است. حالا دقیق یادم نیست!)

البته نیاز به بررسی و کار علمی دارد.
من همین‌طوری به ذهنم رسید.

*

به نظرم امیرالمومنین در فرمان مالک، یک چنین چیزی فرموده اند که

ای مالک. جایی که می‌روی،
برای خودشان سنت ها و آداب و رسومی دارند که
برخی از آن‌ها نه فایده‌ی مشخصی دارد و نه در عین حال، تضادی با دین.
اگر می‌بینی تضادی با دین ندارند، کاری به کار آن سنت‌ها نداشته باش.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 فوریه 2010 در Uncategorized

 

شما که این قدر پهلوانید، …

چرا این‌قدر از مواجهه می‌هراسید؟

شما که این‌قدر بیانتان روشن است و منطقتان عظیم،
شما که فرزندان واقعی آقا روح الله هستید،
شما که منطقتان، زنان بالاشهری را هم مجاب می کند!
شما که در غیاب حریف‌های دست چندم
(چرا که اغلب حریف‌های قدرتمند، الان در اوین-درکه، مشغول دیزی خوردن هستند!)
این طور پهلوانی می‌کنید
و عربده‌ی پیروزی
و نفس‌کش‌طلبی‌تان بلند است،
چرا این‌قدر از نفس کشیدن‌ها می‌ترسید؟ 

اگر مبارزه کردن بلدید،
اگر قدرت دارید،
اگر بازی کردن بلدید،
چرا جلوی دروازه‌ تان تا خرخره آجر چیده‌اید؟

چه امکانات و ابزار و قدرت و توانی ممکن و موجود است که آن را ندارید؟

چرا جوانمردانه بازی نمی‌کنید؟

*

«تحدی» به رسم قرآن، پیش‌کش؛
اقلا همان بازی جوانمردانه (FairPlay) فیفا را اجرا کنید.

*

 

اوج بازی جوانمردانه در قاموس برخی آقایان

*

شهر خلوت و هفت تیر کشی‌های+ مجریِ شویِ
«پشت به فردا»
از این منظر، به آدم فشار می‌آورد.

عزیز دل برادر! هر کس نداند، خودت که می‌دانی در چه مسابقه‌ای و چه طور برنده شده‌ای.
(یا مساوی کرده‌ای!)

لطفا یک ذره حیا!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 فوریه 2010 در Uncategorized

 

تخمه‌های فین

مثال فین برای کاشان،
چیزی شبیه به دربند یا اوین درکه برای تهران است.

جایی است که نسبتا هوای خوبی دارد
و شب‌ها تعطیلی، مردم به آن جا می‌روند و بالاخره یک آب و هوایی و …

از فین به سمت کاشان که بیایی،
مغازه‌های به هم پیوسته‌ای هستند که
آخرین مغازه‌ در سمت راست جاده،
یک آقایی است که تخمه‌ی آفتاب‌گردان داغ و -حقا- خوشمزه‌ای به دست ملت می‌دهد.

جلوی مغازه‌اش،
رشته‌ای از آب فین هم وجود دارد.
و تعدادی درخت بید.
و البته یک شِبه برکه هم کنارش درست شده و ایشان هم تعدادی تخت گذاشته.
ملت می‌نشینند و تخمه می‌شکنند.

نکته‌ی جالب این‌جاست که کف زمین‌های اطراف را
کاملا پوست تخمه پوشانیده است.
لذا هر جایی پوست تخمه را تف کردن و بر زمین ریختن، زشت باشد،
در این‌ یک جا، عرف و رسم است.

اگر زمستان هم باشد،
یک حلبی با هیزم و چوب‌ هم جلوی تختت روشن می‌کنند
که بالاخره گرمایی داشته باشد.

به هر حال،
این تخمه خوردن و آزادی کاملی که در ریختن پوست آن بر زمین در آن مکان وجود دارد،
خودش یک آیتم توریستی جذاب است!‌

*

یکی دو روز گذشته را رفته بودیم کاشان.
به میعادگاه عاشقان (!) هم سری زدیم.

مشغول تخمه خوردن بودیم که صاحب مغازه آمد.

عمو مهدی هم که می‌شناختش، گفت:
«فلانی! این تخمه‌های تو هم که همه اش پوک است!»

او هم خندید و با لهجه‌ی کاشی غلیظی گفت:
«از هر چهار تا تخمه، شاید یکی‌اش پوک باشد.»

جان عمه اش!

و افزود:

«تازه، اگر همه‌‌اش هم پر باشه، فَکّ ات درد خاد(=خواهد) گِرِف(ت)!»

*

نمایی از مغازه ی فوق الذکر در فین کاشان
(برای مشاهده در سایز بزرگتر، کلیک کنید+)

صاحب مغازه، آن آقای کله تاسی است که تقریبا وسط عکس و زیر لامپ
و پشت به تصویر ایستاده.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 فوریه 2010 در Uncategorized

 

تحریم بنزینی

اوباما و تحریم بنزین ایران

*

طرح از «Gray Locke»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 فوریه 2010 در Uncategorized

 

حسن عاقبت

چون حسن عاقبت، نه به رندی و زاهدی است

بهتر که کار خود به عنایت رها کنند

 

(جناب حافظ)

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 فوریه 2010 در Uncategorized

 

به مردمی …. نه به فرمان

تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت

به مردمی …. نه به فرمان؛ چنان بران که تو دانی

 

(جناب حافظ)

*

 

پ.ن: مردمی+ کردن: مهربانی و جوانمردی نمودن. مکرمت و بزرگواری کردن.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 فوریه 2010 در Uncategorized

 

محبت

«پسرم! اگر می توانی با تفکر و تلقین، نظر خود را نسبت به همه ی موجودات، به ویژه انسان، نظر محبت و رحمت کن. مگر نه این است که کافه ی موجودات از جهان عدیده که به احصا در نیاید، مورد رحمت پروردگار عالمین می باشند؟ پس آن چه و آن کس که مورد عنایت و الطاف و محبت های الهی است، چرا مورد محبت ما نباشد؟»

از نامه ی عرفانی امام خمینی رحمة الله علیه به فرزندش، احمد.

کتاب نقطه عطف

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 فوریه 2010 در Uncategorized

 

چند توضیح مختصر

اول. سلام.

دوم. به قول مولوی بزرگ «من وقف خراباتم، دخلم می و خرجم می»

از اول هم معلوم بود که دست از قلم کشیدن چون منی که سخت بر «نوشتن» معتاد و دل‌بسته ام، دوامی نخواهد داشت. مدتی صبر کردم بلکه خدا خواست و فیلترینگ رفع شد. در آن وبلاگ ادامه ندادم، بلکه رفع شود. هنوز هم ناامید نیستم. حتی حاضر هستم که برخی مطالب -خاصه سیاسی- را حذف کنم یا حول برخی مسایل دیگر ننویسم، ولی وبلاگ باز شود. چرا که مطالب زیادی از دین و تربیت و خانواده و مثنوی و … در آن بود که حیفم می‌آید در اثر فیلتر شدن از دسترس عموم پنهان بماند.

سوم. چنان‌چه در وبلاگ قبلی دیده‌اید، فیلتر شدم. علت را پرسیدم. چیزی نگفتند ولی در پاسخ مخابرات آمده بود که راه اندازی دامنه جدید با محتوای قبلی تخلف است.

اگر منظور از محتوای قبلی، تفکرات و نگرش ها و نظرات این کمترین نباشد -چرا که هنوز چندان دست‌خوش تغییر محسوس نشده و به نظر نمی‌رسد چنین منظوری مد نظر مسئولین محترم فیلترینگ بوده باشد-، محتوای وبلاگ قبلی که مشخصا در این بلاگ وجود ندارد. پس انشاءاله تخلف نیست. ضمن این که قصد دارم عجالتا از ورود به سیاست بپرهیزم.

چهارم. وبلاگ ناقابل من و امثال من که رقمی نبودند (که حکایت مورچه و کله پاچه است). ولی فیلترینگ فیزیکی یعنی دستگیری امثال فواد صادقی و محمد نوری زاد و … و فیلترینگ سایبری در شرایط حال حاضر قابل درک است. ایجاد شکاف یا شک و تردید، توسط امثال نوری زاده یا سازگارا، ممکن نبود. یعنی آن آبروباخته‌ها را بر بچه مسلمان‌های طرفدار انقلاب دستی نیست. یعنی نفوذ امثال آن‌ها، بیش از هر چیز،‌ بر کسانی است که از ابتدا نیز چندان تعلقی به این نظام و ساختار نداشته‌اند و عشقی از نظام و رهبرانش در دل نپروریده‌اند. امثال بنده ممکن است -گاهی- حرف‌ها و تحلیل‌های آن ها را بخوانیم یا بشنویم -و به عنوان ارزیابی بخشی از تحرکات دشمنان، در تحلیل خود از شرایط لحاظ کنیم- ولی اثری -کمینه مستقیم- بر ماها ندارند. دست این جماعت برای دلبستگان به نظام، رو شده است.

شکاف بزرگ و تردید اصلی -بر عملکردها و صاحبان عملکردها به نام نظام و اسلام- را امثال «فواد صادقی» ها و «محمد نوری‌زاد» ها می‌توانند ایجاد کنند. صد البته و هزار البته این تردید، جرم نیست. مردد شدن و پرسیدن و تن به هر پلشتی ندادن، هرگز و هرگز جرم نیست بلکه بیش از هر چیز، از آزادگی و انسانیت و دین‌داری بر می‌خیزد و بسیاری اوفات، این سکوت و چشم بر حقیقت بستن است که خیانت خواهد بود.  دیدن و فهمیدن که جرم نیست. هست؟ اگر جرم و خطای کسی را دیدی و زیر بارش نرفتی و تبری جستی که تو مجرم نیستی؟ هستی؟

مثلا شما می‌بینید که اشکال در این بوده که سخنران تظاهرات بصیرت نشان ٩ دی، در کمال بی‌بصیرتی -و عدول آشکار از چارچوب‌های اخلاق اسلامی- به بخشی از مردم می‌گوید بزغاله و گوساله. دیدن این جسارت و تبری جستن از این شناعت، یک امر شرعی و انسانی است. و مرز کشیدن میان خود و ارزش‌های درست و این عمل‌کردهای نادرست، حداقل وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر برای حفظ و پاسداری از ارزش‌هاست.

ولی از منظر نیروی امنیتی که عجالتا به دنبال ایجاد سکوت -و نه لزوما آرامش- است، فیلتر شدن (فیزیکی/مجازی) دلبستگانِ اصیل -ولی معترض- نظام، کاملا قابل درک است؛ گرچه ممکن است به نظر بنده و شما کار درستی نباشد. از این منظر، خطر این جماعت (=وفادار ولی منتقد) در شرایط حال حاضر برای وحدت ِشکلی ِکلیه‌ی دلبستگان به نظام-هر چند صوری و زوری- بسیار بیش‌تر از خطر دشمنان تابلودار و فحاشان به نظام است. پس، لااقل برای مدتی باید ایشان را ساکت کرد. (که کاملا امید دارم که موقتی باشد و بعد از فرونشستن غبار فتنه، مساله حل شود.)

البته خوب است که اگر هدف واقعا ایجاد وحدت و همدلی است، حالا که دهان «محمد نوری‌زاد»ها و «فواد صادقی» ها بسته شده‌است، خوب است که بفرمایند دهان برخی دیگر از عزیزان ساکن دژهای آهنین امنیت، نیز اندکی بسته شود و فحاشی و کینه توزی کمتری از رسانه‌هاشان صورت گیرد، بلکه نسخه‌ی وحدت و سکوت، پیچیدنی شود.

پنجم. شمارنده وبگذر را که در حاشیه‌ی بلاگ می‌بینید، از آخرین رقم وبلاگ قبلی یعنی ١۴٧.٢١١ (ساعت ٢٢:١۶ دقیقه ٢۶ بهمن ٨٨) بازدید، آغاز کردم.

ششم. تلاش کردم نام جدید وبلاگم، بسیار شبیه به قبلی باشد تا به خاطر سپردنش ساده تر باشد. لذا نام دامنه را واژگون کردم ( din -> nid) و در تایید اشارت ظریف دوستی در کامنت ها، باید آرزو کنم که خدا کمک کند که در محتوا واژگونه نشوم.

هفتم. به همین مقدار بسنده می‌کنم، و از لطف و مرحمت دوستان که در کامنت‌های عمومی و خصوصی و ایمیل‌های گوناگون یا در یادداشت‌هایی در وبلاگ‌هاشان،‌در این ایام فترت و سکوت، تفقد و دلجویی کردند، گلایه کردند، تشویق به شروع مجدد کردند و … تشکر می‌کنم. از مراحم‌تان شرمنده‌ام و قابل آن فرمایشات نی.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 فوریه 2010 در Uncategorized

 

جایی دیگر

شروعی دیگر:

از din

به nid

*

http://nid.persianblog.ir

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 فوریه 2010 در Uncategorized

 

بسم الله الرحمن الرحیم

و به نستعین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 فوریه 2010 در Uncategorized

 

تقدیم به "دغدغه ها"یت، آقا محسن

جز عشق تو هیچ نیست اندر دل ما — عشق تو سرشته گشته اندر گِل ما

"اسفار" و "شفاء" ابن سینا نگشود — با آن همه جرّ و بحثها مشکل ما

با شیخ بگو که راه ما باطل خواند — بر حقّ تو لبخند زند باطل ما

گر سالک او منازلی سیر کند — خود مسلک نیستی بود منزل ما

صد قافله دل، بار به مقصد بستند — بر جای بماند این دل غافل ما

گر نوح ز غرق سوی ساحل ره یافت — این غرق شدن همی بود ساحل ما

روح الله الموسوی الخمینی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 1 فوریه 2010 در Uncategorized

 

سوال و جواب

نشان «اهل خدا»، عاشقی است … با خود دار
که در «مشایخ شهر» این نشان نمی‌بینم!

 

*

همین جا به صراحت می‌گویم که اعتراضی به کمیته‌ی مزبور ندارم. گر چه این امر را اشتباهی فاحش و ظلمی آشکار می‌دانم.

مشخصات و اطلاعات خواسته شده را ارسال نخواهم کرد.

لذا هر اطلاعاتی به به کمیته مزبور ارسال گردد، ربطی به این‌جانب -و دیگران-  نداشته و ندارد.

و فعالیت این وبلاگ برای مدت نامعلومی به تعلیق در می‌آید.

و اصل ماجرا هم این است:

******

با سلام  

آدرس دامنه اینترنتی شما از جانب مخابرات مسدود نگشته و دستور انسداد از:  " کار گروه تعیین مصادیق محتوای مجرمانه وابسته به دادستانی کل کشور(قوه قضائیه)"   دارد.

در صورت تمایل به اعتراض، درخواست اعتراض خود را همراه با مشخصات کامل صاحب دامنه شامل: نام و نام خانوادگی، شماره شناسنامه و محل صدور،تاریخ  تولد ، نام پدر،کد ملی، آدرس دقیق پستی و شماره تلفن ثابت و همراه برای ما ایمیل نمایید تا اعتراض شما به کارگروه ارسال گردد.

1- موضوع ایمیل: نام دامنه فیلترشده

2-امکان تماس مستقیم شما با کارگروه مقدورنمی باشد و ما رابط شما می باشیم.

3-فقط ایمیل»   filter@dci.ir «مسئول پاسخگویی به موارد فیلترینگ اینترنتی میباشد.

3-به ایمیلهای حاوی اطلاعات ناقص، یا ارسال مشخصات اشتباه، ترتیب اثر داده نخواهد شد.

4-هرگونه تغییر در آدرس فیلتر شده یا راه اندازی دامنه جدید با محتوای قبلی، یا راه اندازی سرویس https ، تخلف محسوب میگردد.

5-پاسخ شما از طریق ایمیل یا تلفنتان به شما اعلام میگردد و به علت حجم بالای کاری، بررسی مجدد و جواب اعتراض شما وقت گیر بوده، لذا از ارسال ایمیلهای تکراری خودداری فرمایید.

6- متن ایمیل شما باید بصورت فارسی نگاشته و ارسال گردد.

7- جهت بررسی حتما باید سایت شما قابل مشاهده و در دسترس باشد و در صورت down بودن وب سایتتان نوبت شما باطل گشته و اعتراض شما رسیدگی نمیگردد.

با احترام واحد فیلترینگ مخابرات


—–Original Message—–
From: "mim.heh.sin@gmail.com" <mim.heh.sin@gmail.com>
To: filter@dci.ir
Date: Mon, 01 Feb 2010 14:34:01 +0330
Subject: http://din.persianblog.ir/

سلام.

مطلع شدم که وبلاگ این جانب با آدرس
din.persianblog.ir
را فیلتر فرموده اید.

با توجه به محتوای وبلاگ این جانب
و شهرت این جانب به دفاع تئوریک از نظام و شخص رهبری،
-کمینه در حد توان خود- که در پیشینه و حال وبلاگ قابل مشاهده است،
احتمال می دهم که در اثر خطای روبات های فیلترینگ
که هوشمندی بشری و توان درک مفاهیم پیچیده را ندارد،
و به تشخیص خودکار محتوای غیراخلاقی یا سیاسی می پردازد،
بوده باشد.

به هر حال، خوشحال خواهم شد که محبت فرموده، اشکال مزبور را مرتفع فرمایید.

در غیر این صورت، لطف فرموده اطلاع دهید که موقعیت خود را بدانیم.

ارادتمند
میم ح. سین

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 1 فوریه 2010 در Uncategorized

 

شجونی: بسط استراتژی بزغالوی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 1 فوریه 2010 در Uncategorized