RSS

بایگانی ماهانه: آوریل 2009

خانه‌ی سالمندان

چندی پیش،
که اتفاقی، بی‌بی‌سی فارسی را می‌دیدم،
در یکی از برنامه‌های نوبت شما،
به موضوع خانه‌ی سالمندان پرداخته بود.

جالب این که
اکثر تماس گیرندگان ایرانی با آن مخالف بودند.
و می‌گفتند کهن سالان، فقط نیاز به تر و خشک کردن و … ندارند.
نیاز به عاطفه و محبت نیز دارند.
و فرستادن ایشان به خانه‌ی سالمندان خوب نیست.

خودشان -در بی بی سی- هم رفته بودند با مردمی که در خیابان بودند،
مصاحبه می‌کردند.
که نظرتان چیست و آیا راضی هستید که با شما این کار را بکنند و …
شاید بهتر بود از مردمی که در خانه سالمندان هستند سوال می‌شد!

به هر جهت،
نکته‌ای در این میان مغفول مانده بود.

***

سالمندان نه تنها نیازمند رفع نیازهای فیزیولوژیک، و تر و خشک شدن هستند،
و نیز نیاز به مهر و عاطفه و محبت دارند،
که علاوه بر این‌ها،
نیاز اجتماعی به محترم داشته شدن،
و نیز فایده دار بودن و مفید بودن و موثر بودن در جامعه‌ی اطراف خود را دارند.

در نگاه من،
خانه‌‌ی سالمندان،
بیشتر به ریسایکل بین (Recycle Bin) ویندوز می‌ماند. 

مثلا: یک مرحله پیش از قبر!

این که نشد.

فرد را کاملا ایزوله اش می‌کنی در یک محیط بسته،
او را از اجتماع اطرافش دور می‌کنی،
نقش اجتماعی اش را ازش می‌گیری.
و قبل از مردنش او را دفن می‌کنی.

یکباره مرخص‌اش کن برود دیگر!

**

فرد که پیر می‌شود،
توان و نشاط کار کردن ندارد، اما سالیان طولانی از تجربه دارد.
دوست دارد نظرش شنیده شود.
محترم داشته شود.
مفید واقع شود.

به قول آقاجون،
یابوی پیر، دیگر بار نمی‌تواند بردارد،
اما راه‌ها را خوب می‌شناسد. 

*

بعد هم به یک جایی‌می رسد که
هیچ کاری از کارهای خودش را نمی تواند انجام دهد.
حتی ممکن است فرزندانش را هم نشناسد.
یا دیگر حرف نزند.

مگر روزی که من و شما به دنیا آمده بودیم،
کسی را می شناختیم،
یا کاری از کارهای خودمان را می توانستیم انجام دهیم؟ 

تحمل مان کردند.
و با محبت بزرگمان کردند.
و یک عمر پاییدند ما را.

شما چهار روز را طاقتت نیست؟

***

پ.ن١: قاعدتا شرایط خاص پزشکی امری جداست. بعضی وقت ها واقعا نمی‌شود از پدر و مادر کهنسال، به تنهایی و بدون کمک حرفه‌ای، پرستاری کرد. و هزینه‌های کمک‌های حرفه‌ای به صورت خصوصی -و در منزل- گاهی بسیار گزاف است. سخن از شرایط معمول است که اغلب کهنسالان -در خانه سالمندان- دارند.

پ.ن٢: البته نیاز به تغییرات فرهنگی داریم. ما در شرایط قدیم نیستیم که خانواده‌ها از ابتدا در محیط‌های پرجمعیت شکل گرفته باشند (سه-چهار برادر و عروس ها و بچه ها در یک خانه با حیاط بزرگ). هم کهنسالان نیازمند تغییر در روش و منش هستند و باید سازگار تر با دیگران زندگی کنند و هم کوچکترها خود را بیشتر انطباق دهند و گاهی از خود گذشتگی نشان دهند و -به قول سعدی- قوی پنجگی نکنند!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 آوریل 2009 در Uncategorized

 

آمادگی در برابر زلزله!

این اخطار را جدی بگیرید:

هر چه راجع به زلزله آموخته‌اید را فراموش کنید.

آموزش‌های مرسوم، غلط هستند و خطر مرگ را افزایش می‌دهند.

*

روش‌های مبتنی بر اختفا،
در بیش از ٩٨ درصد موارد، منجر به مرگ شده‌اند.

این که بروید زیر میز، زیر تخت و … قایم شوید،
اشتباه ترین کار ممکن است.

میز و تخت و …. طاقت وزن آوار را نمی‌آورند.

اول از همه،
پایه هایشان شکسته می‌شود و یک فشار کامل و متوازن را،
به آن نگون بختی که زیرش قایم شده است،
وارد می‌کنند؛ از آوار بدتر

نیمکتی که پایه هایش بلافاصله شکسته. زیرش له می شوید اما کنارش جای خالی خوبی است!

زیر تخت و زیر نیمکت نروید.
بین دو تخت یا بین دو نیمکت، جای بهتری است.
در شکل هم می بینید که کنار نیمکت، بهتر از زیر نیمکت است!

*

می بینید که بین دو تخت از له شدن مصون مانده است

تصویر: بین دو تخت، که از له شدن مصون مانده‌است.

***

 

مثلث‌های حیات:
چگونه هنگام زلزله و فروریختن ساختمان،
جان خود را نجات دهیم؟

نماد مثلث های حیات

نام مقاله‌ای است که می‌توانید متن کاملش را این جا+ ببینید.

توصیه می‌کنم به نوشته های من اکتفا نکنید
و اصلش را به صورت کامل بخوانید.

***

توصیه‌های اصلی مقاله:

١. از روش اختفا استفاده نکنید.

*

٢. هنگام پناه گرفتن، بدن خود را جمع کنید (شبیه جنین در رحم مادر)

*

٣. هنگام زلزله، کنار یک شیئ حجیم و تنومند -مثل کاناپه- قرار بگیرید.
شیئی که حتی الامکان کمتر فشرده شود و فضای خالی در کنار خود ایجاد کند.

*

۴. مثلث های حیات، در سازه های چوبی و اسکت فلزی و بتونی وجود دارند.
خانه های چوبی، بهترین در برابر زلزله هستند.
آجر و خشت و گل بدترین هستند
و به سرعت تبدیل به تلی از خاک و آجر تبدیل می شوند. 
پس در خانه های خشت و گل و آجری، بیشتر سعی کنید فرار کنید.

 

الگوی تخریب و خانه ها - سازه های چوبی بتونی و خشتی

*

۵. اگر هنگام وقوع زلزله در رختخواب بودید،
به سرعت غلت زده و کنار تخت و بر روی زمین قرار بگیرید.

*

۶. چارچوب در، جای افتضاحی برای پناه گرفتن است.
در اکثر موارد، تنها دو انتخاب خواهید داشت:
«مرگ» یا  «مرگ همراه با قطع عضو»!

*

٧. هنگام وقوع زلزله، هرگز به راه پله ها نروید.
کسانی که در راه پله ها هستند،
غیر از آن که به احتمال زیاد خواهند مرد،
قبل از مرگ نیز طعم قطع عضو را نیز تجربه خواهند کرد.

این را حتی وقتی که ساختمان فرونریخته، جدی بگیرید
و حتی الامکان از راه پله استفاده نکنید تا بررسی ایمنی روی آن انجام گیرد..

*

٨. هنگام وقوع زلزله، حتی الامکان، به دیوارهای بیرونی ساختمان نزدیک شوید.
هر چه به دیوارهای درونی و مرکزی ساختمان نزدیک تر باشید،
راه های فرار شما کمتر خواهد شد.

*

٩. هنگام زلزله، در طبقات پایین ساختمان قرار نگیرید.
طبقات بالا، وزن کمتر دارند ولی طبقات پایین، وزن کل ساختمان
-و احتمالا آوار کل ساختمان- را باید تحمل کنند.

طبقات بالاتر، بهتر هستند.

*

١٠. اگر در ماشین هستید و بالای سرتان سازه ای هست،
(پل یا اتوبان های چند طبقه)
بدترین جا برای ماندن، همان ماشین است.
اگر چیزی -آواری- روی ماشین سقوط کند،
شما نیز له خواهید شد.

از ماشین پیاده شوید و در کنار ماشین بنشینید یا دراز بکشید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 آوریل 2009 در Uncategorized

 

ثروت بین نسلی

آن صرفه‌ی اقتصادی+ را که گفتم،
با این پیش فرض بود که
پول نفت و سایر سرمایه‌های ملی مان را
تماما متعلق به خودمان و هم‌نسل‌های خودمان،
در این مملکت بدانیم.

در حالی که این طور نیست.
و محدودیت دیگری نیز بر این نگاه افزوده می‌شود. 
ما نه تنها در برابر مردم -و محرومین- روزگار خودمان،‌ مسئولیم،
که در برابر مردم -و محرومین- آینده نیز باید ملاحظاتی داشته باشیم.

*

ثروتی مثل نفت،
یک ثروت بین‌نسلی است.

اگر پیشینیان ما، تهِ این ثروت را در آورده بودند،
برای امروز ما چیزی باقی نمانده بود
که بتوانیم این طور ازش استفاده کنیم
-و گاهی به بادش بدهیم!-.

*

این ثروت‌ها، ثروت های متعلق به آیندگان نیز هستند.
پس نباید ما -الآن- که زورمان به آیندگانی که نیامده‌اند، می‌رسد؛
زورمان را برسانیم،
و ته اش را در بیاوریم.
یا دودش کنیم برود هوا.

یا برای خرج تبلیغات خودمان،
در قالب صدقه و هدیه و سیب زمینی و …
هزینه‌اش کنیم.

 

به قول ناصر خسرو:
«چون تیغ به دست آری… مردم نتوان کشت!»

*

ثروت بین‌نسلی،
باید جوری هزینه شود،
که ارزش و رفاهی بین نسلی ایجاد کند.

حتی الامکان در پروژه ها و محل هایی صرف شود
که اثرات بلند مدت داشته باشند.
چیزی بیشتر از هزینه بشود.

**

مثال شب عروسی را بزنم.
ولیمه‌ی شب عروسی مستحب است.
اما نه با این تشریفات عجیب و غریبی که ما از خودمان در آورده ایم.
که اغلب -چنین مخارج عجیبی- ماهیتا اسراف است، هیچ؛
آخرش هم اسراف در اسراف می‌شود
و -مثلا- کلی غذا و … را دور می‌ریزند.

جالب این که هر چه هزینه کنید،
فردا شب اش،
-با عرض معذرت-
در شبکه‌ی فاضلاب شهری خواهد بود!

یک شب،
می‌بینید چندین میلیون تومان صرف شد و رفت،
و اثرش به صبح هم نرسید!

در حالی که این ثروت که هزینه شد و رفت،
می‌شد بشود یک دارایی ماندگار.

اصلا می‌شد بشود یک کسب و کار.
خودت نیاز نداشتی،
می‌شد بشود یک کسب و کار برای یک جوان ندار.
که یک عمر بتواند با عزت زندگی کند و خانواده تشکیل دهد و روی پای خودش باشد و …

یا بدترین حالتش -از نظر اقتصادی- را در نظر بگیر
که هر طوری هست بخواهیم این پول را خرج کنیم! 

اصلا می‌شد بشود یک سفر مفصل دور اروپا!
که عروس و داماد برودند بگردند. اقلا کیفش را بکنند.
و لذت و تجربه‌ی یک سفر خوب را در خاطرات و تجربیات خود، بیندوزند.

اما، در همان شب، خورده می‌شود و خلاص!

**
به راستی،
ثروت ملی و بین نسلی مان را چه طور هزینه می‌کنیم؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 آوریل 2009 در Uncategorized

 

الماس، ذغال سنگی با پشتکار!

«Diamonds are nothing more than
chunks of coal
that stuck to their jobs.»

 

Malcolm Forbes

***

«الماس‌ها چیزی نیستند بیشتر از
تکه‌های ذغال سنگی که
سفت و محکم به کارشان چسبیده‌اند!»

 

مالکوم فوربس

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 آوریل 2009 در Uncategorized

 

ما اگر می‌گوییم صرفه‌ی اقتصادی….

ما ادعای زهد و بی‌میلی به دنیا نداریم.

اما باور بفرمایید
اگر می‌گوییم چیزی یا طرحی یا کاری ،
باید صرفه ی اقتصادی داشته باشد،
از روی دنیاطلبی و پول‌پرستی‌مان نیست.

ما فقیر (از حیث مادی) نیستیم.
داعیه‌ی طرفداری از فقرا و «جان فدای مساکین کردن» هم نداریم.

اما اگر می‌گوییم
اجرای یک پروژه یا طرح یا کار،
از جیب بیت المال،
(که متعلق به همه ی مردم این کشور است)
باید توجیه اقتصادی داشته باشد،
باور بفرمایید،
از سر مرفه بی‌درد بودن،
و ضدیت با فقرا نیست.
به خدای عزیز، که ما هم دوست داریم که

همه -فقرا و اغنیا- غرق در بهترین نعمت‌ها و امکانات باشند.

و با این اصل که
اگر قرار است سوبسیدی داده شود،
باید به قشری که مستحق آن هستند داده شود،
نیز مخالفتی نداریم.

اتفاقا همان دغدغه‌ی فقرا و محرومین است که
ما را بر آن می‌دارد که در مصرف کردن ثروتی که متعلق به این‌هاست،
بیش از شعارهای توخالی و غیر علمی و حساب نشده،
حساس باشیم.

و ناراحت شویم که ثروتشان،
به جای خرج شدن هزینه می شود.
به جای سرمایه گذاری در امور مولد یا افزاینده‌ی کیفیت زندگی،
در قالب سیب زمینی و بن کالا و عیدی و صدقه،
هزینه بشود و از بین برود.

***

توجیه اقتصادی،
یعنی
برای این طرح، نیاز واقعی و تقاضای موثر وجود دارد.

یعنی این پروژه می‌تواند به صورت پایدار،
و نه انگلی و سوبسیدی،
به حیات خود ادامه دهد.

یعنی، این کار،
بدون کشیدن منت دولت و گرفتن سوبسید،
و بدون نیاز به فداکاری و خرج کردن ثروت خیرین،
می‌تواند به حیات خود ادامه دهد. 

*

سرمایه‌گذاری تنها با توجیه و صرفه ی اقتصادی،
پایدار خواهد بود.

امکانات سوبسیدی،
به محض قطع شدن
سوبسید،
از بین خواهد رفت.

*

پس صرفه‌ی اقتصادی دو مهم را در خود دارد.

اول. می‌تواند روی پای خودش بایستد. چون بر مبنای نیاز واقعی ایجاد شده باشد.
پس نیاز مردم را بدون منت و توسط خودشان برآورده خواهد کرد.

دوم. پایدار خواهد بود. و با برداشتن حمایت و سوبسید،
از میان نخواهد رفت.

*

دقت کنیم که
در فرهنگ اسلام و روایات ما
قرض الحسنه،
ثوابش حداقل هجده برابر بیشتر از صدقه است.
بیشتر هم گفته اند.

قرض الحسنه،
یعنی:
پولِ مفت ندادن؛
فرد را در برابر پولی که در اختیارش هست، مسئول دانستن.
فرد، را به کار و ایجاد بازده و بازپس دادن قرض، تشویق کردن.

**

صرف سرمایه در محل هایی که
توجیه و صرفه اقتصادی ندارد،
معنی تمام و کمالی از اسراف است.

از بسیاری از اسراف ها و ریخت و پاش ها بدتر است.

برای مملکت -خصوصا در دولت نهم- هزینه اش،
هزار بار از
اسراف ها و بذل وبخشش ها و دزدی های ادعایی
(و اکثرا موهوم که به افراد مختلف نسبت داده می‌شود)
بیشتر بوده است.

*

حاشیه‌١:‌
مگر، جایی که دلایل امنیتی حکمفرما و غالب باشد.
که با توجه به این که هزینه های امنیتی،
-با بهتر است بگوییم هزینه های شگرف نا امنی-
اغلب، آن قدر گزاف هست که ما را راضی کند که
هزینه‌های اجرای طرحی را بپردازیم ولو توجیه اقتصادی نداشته باشیم.
به عوض در بهبود امنیت به ما کمک کند.

*

حاشیه٢:
لاجرم برخی صنایع و پروژه‌ها برای مدت کوتاهی،
ممکن است که نیازمند حمایت برای راه اندازی شدن، باشند.
یا در برابر بازارهای خارجی و رقبای قدرتمند که ناعادلانه رقابت می‌کنند،
نیازمند حمایت‌های
سلبی (تعرفه گمرکی و …)
یا ایجابی (اعطای سوبسید ومعافیت و …)
باشند.

ولی می‌دانیم که این مطلب نباید جای توجیه اقتصادی را بگیرد.

این بچه -پروژه، طرح و …-،
باید بتواند ماهیتا خارج از دستگاه‌های سی‌سی‌یو زنده بماند.
آن وقت اگر یک مدت کوتاهی، در سی‌سی‌یو بود، اشکالی ندارد.
طرحی که قرار است نتواند هیچ گاه، خارج از سی‌سی‌یو دوام بیاورد،
به دنیا نیاوردنش بهتر است.

****

دولت ایران، بزرگترین بنگاه،
بزرگترین فعال اقتصادی،
بزرگترین مصرف کننده‌ی کشور است.

پیش از همه نیاز است که
دولت های ما، الگوی مصرفشان را تغییر دهند. 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 آوریل 2009 در Uncategorized

 

حباب آسا

 

حباب آسا چنانْ بر چشمه‌ی هستی سبک بنشین

که گر چین بر جبین زد از نسیمی، خیمه برچینی

«شهرآشوب»

*** 

راستی! این ارسال کننده، کسی نیست. در دفترِ این باغ زیبا، یادگاری می نویسد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 آوریل 2009 در Uncategorized

 

هزینه‌ی زندگی خلاق

To live a creative life,
we must lose our fear of being wrong

 

Joseph Chilton Pearce

***

برای داشتن یک زندگی خلاق،
باید ترس خود را از «در اشتباه بودن»، کنار بگذاریم.

ژوزف چیلتون پی‌یرس

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 آوریل 2009 در Uncategorized