RSS

بایگانی ماهانه: سپتامبر 2010

آیا ما قوی تر شده ایم؟

خدا کند.

ما که بخیل نیستم.
خوش‌حال هم هستیم اگر این‌طور باشد.

*

اگر به آن‌چه در دست‌مان بود نگاه کنیم؛ 
آری! قوی‌تر شده‌ایم.

هیچ نداشتیم توی دست‌هامان.
هر چه بود،
میراث قبلی‌ها بود و منبعش دیگران.

حالا -با کم و زیادش- خودکفا شده‌ایم.
چیز می‌سازیم.
توی دست‌مان، چیزهای بیش‌تری از قبل هست.

*

 

اما آن‌چه روی صورت‌مان بود چه؟
آب ِ رو را می‌گویم.
(خصوصا بعد از انتخابات ٨٨)

یا آن‌چه در دل‌مان بود چه؟

کیفیت دین‌داری و ایمان‌مان چه؟

اعتماد‌مان به صداقت و پاکی و کاردانی بزرگان و رهبران‌مان، چه؟

یقین‌مان به مسیر و افقی که آن‌روز ٢-٣ سال‌ش را رفته بودیم،
و امروز ٢٠-٣٠ سال‌ش را رفته‌ایم
چه؟

*

بعله.

تردید نداریم که در آن‌چه در دست‌هامان بود، پیش رفته و قوی‌تر شده‌ایم.

اما در مورد آن‌چه بر صورت‌مان بود،
آن چه در دل‌هامان بود،
آن‌چه در چشمان به افق دوخته شده‌مان بود،
تردید دارم.

***

حالا متهم‌ام به موریانگی؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 سپتامبر 2010 در Uncategorized

 

درباره‌ی "حمل و نقل عمومی" (٢)

آیا ١۵ = ۴۵ ؟ 

*

یکی از گلایه‌هایی که چندی پیش-در وبلاگ‌ها یا گودر یا …- دیدم،
این بود که مثلا چرا لاین‌های مشخصی را -در اتوبان چمران یا خ ولیعصر یا …-
به مسیر وسایل حمل و نقل عمومی اختصاص داده،
و مثلا جا را برای خودروهای شخصی تنگ کرده‌اند.
و ما ترافیک زیادی را تحمل می‌کنیم.

و ای فغان از جور قالیباف و …

اتوبوس‌ها و سایر وسایل حمل و نقل عمومی هم مثل بقیه.
همه با هم از آن چهار لاین استفاده کنیم.‌
و این،‌ عدالت است!

*

در این نگاه نیز همان «بی‌عدالتی» یا «تبعیض» نگاه قبلی+ وجود دارد:
«خیابان‌های موجود، متعلق به خودروداران موجود است.»

این‌طور نیست.

خوب است خودروداران گرامی، اندکی محاسبه بفرمایند.

اتوبوس و ماشین

 

با توجه به طول ١٠-١٢ متری اتوبوس ها،
می‌توان گفت که یک اتوبوس معادل با ٣ خودروی سواری، جا اشغال می‌کند.
خودروهای سواری را هم -در بهترین حالتش- اگر دارای ۵ نفر مسافر بدانیم،
و اتوبوس را در حالت کاملا معمولی، دارای ۴۵ نفر مسافر بگیریم،
همین‌طوری اش،
یک اتوبوس، سه برابر ِمجموع این سه خودرو، مسافر دارد.

و اگر با تسامح،
پهنای این خیابان را در این لحظه،
متعلق به همه‌ی این ۶٠ نفری بدانیم که در آن حضور داشته 
و در این چهار وسیله نقلیه سوار هستند،
(۴۵+۵+۵+۵)
و بخواهیم مسیر را میان ایشان به عدالت تقسیم کنیم،
باید که ٧۵% این مسیر را به جناب اتوبوس بدهیم،
و تنها ٢۵% برای خودروهای سواری باقی بماند.

(هم‌این محاسبه برای خودروهای تک سرنشین یا دو سرنشین،
نسبت را به چیزی شبیه %٩٠-%١٠ (عمومی-خصوصی) تغییر خواه داد.)

لذا این عزیزان که از تنگ شدن جای خودروهای شخصی ناراحتند،
باید بدانند که همین الان هم سهمی بسیار بیش از آن‌چه سهم عادلانه‌شان بوده،
برخوردارند.

حالا این‌ها یک محاسبه‌ی کاملا سرانگشتی/انتزاعی بود.
پای آمار و متغیرهای دیگر بیاید وسط، وضع برای سواری‌های شخصی
(در یک تقسیم عادلانه)
بدتر می‌شود که به‌تر نمی‌شود.

*

به عبارت دیگر،
عادلانه‌تر این است که
باید سه لاین را بدهند به اتوبوس‌ها -و حمل و نقل عمومی-،
و یک لاین را بدهند به شخصی ها.

یعنی دقیقا برعکس چیزی که الان هست.

*

شاید بگویی:
«اگر این‌طور بشود
(و مثلا سه لاین از چهار لاین یک اتوبان را به وسایل عمومی بدهند)،
همه می‌روند سوار اتوبوس می‌شوند
و دیگر کسی سوار خودرو شخصی‌اش نخواهد شد!
چون ترافیک در بخش خودروهای شخصی، بی‌داد خواهد کرد!
اتوبوس‌ها هم سریع و مثل فرفره رفت و آمد خواهند کرد و خوش‌به‌حال‌شان خواهد شد!»

 

بنده هم خواهم گفت:

«خب ما هم همین را می‌خواهیم
و درستش هم همین است؛
که بار اصلی حمل و نقل شهری را، حمل و نقل عمومی بر دوش بکشد.

مسیرهای روتین تکراریِ همه روزه را که نباید با ماشین شخصی تردد کرد.

هم ترافیک بی‌خود ایجاد می‌شود،
هم معضل بزرگی به نام پارکینگ خودنمایی خواهد کرد.

پارکینگ عمومی که نباید برای ٨ ساعت از یک خودرو پذیرایی کند!
یا کنار یک خیابان که نباید شاهد حضور فقط یک خودرو باشد، آن‌هم از صبح تا شب.

ولی بعضی اوقات سیستم حمل و نقل عمومی ما چنان فشل است،
که یک نفر ترجیح می‌دهد زحمات ترافیک و معضل پارکینگ و … را به جان بخرد،
ولی با وسیله نقلیه شخصی بیرون بیاید.»

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 سپتامبر 2010 در Uncategorized

 

بازار طلافروشان که تعطیل است!

از شنبه تا امروز،
بازار طلافروشان که تعطیل است.
سایر اصناف را نمی‌دانم.

انعکاسی هم که باید نیافته است.

علت چیست؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 سپتامبر 2010 در Uncategorized

 

درباره‌ی "حمل و نقل عمومی" (١)

یک گلایه‌ای را گاهی می‌شنویم که
«چرا این‌ همه خودرو تولید می‌شود؟ خیابان‌ها که گنجایش ندارد! »

این نگاه، مقصر اصلی معضل ترافیک را  «کثرت خودروها» یا «قِلّت جاده‌ها» می‌داند.

صد البته که زیادی خودروها و کمی جاده‌ها و راه‌ها، در وضع ترافیک موثر است.

(حالا اگر عمری بود، به بررسی صحت این «قلّت و کثرت» در عالم واقع، خواهیم پرداخت)

اما عیب اصلی این نگاه که پیش از مسایل فنی/کارشناسی به چشم می‌رسد،
(با فرض این‌که نگاه کارشناسی، بپذیرد که تقصیر از خودرو و خیابان است)
مساله‌ی «عدالت» یا به‌تر بگویم: وجود «تبعیض» در این نگاه است. 

*

دارنده‌ی چنین نگاهی،
-آگاهانه یا ناآگاهانه-
عملا خیابان‌های موجود در کل این شهر چندین میلیونی را،
متعلق به همین عده‌ی معدود خودروداران فعلی دانسته است.

به نحوی که اگر قرار باشد خودرو جدیدی به خیابان بیاید،
باید برایش خیابان جدیدی ساخت؛
تا جا کم نیاید!

خوب، البته که این‌طور نیست.

این خیابان‌ها -چه کم باشد چه کافی- متعلق به همه‌ی مردم است.
داشتن خودرو نیز حق همه‌ی مردم است.
کوچه و خیابان سازی هم بیش‌از یک اندازه‌ای، اصلا در درون شهر مقدور نیست.
نمی‌شود که همه‌ی شهر را خراب کرد و جایش کوچه و خیابان ساخت که!

*

ممکن است بگویی:
«اگر ٨ میلیون (ساکنین رسمی در آمار ٨۵) ماشین بیاید در شهر تهران،
شاید کل شهر قفل شود.
و لذا ممکن است که یک مسافت نیم ساعته، ٨ ساعت طول بکشد.»

من هم می‌گویم:
«صدالبته که قفل خواهد شد.
باید هم بشود و طبیعی هم هست.

و این هزینه‌ای است که استفاده از خودروی شخصی برای مالکش در بر خواهد داشت.
-مثل بنزین، بیمه، تصادف/تعمیرات احتمالی و …-
دیگر این مالک است که باید فکر کند و هزینه/فایده را بسنجد،
و تصمیم بگیرد که به صرفه‌ی اوست که از حمل و نقل عمومی استفاده کند،
یا خودروی شخصی، 
یا اصلا جمع کند و از این شهر شلوغ برود!»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 سپتامبر 2010 در Uncategorized

 

عدالت؟

عدالت علی را
در به صلابه کشیدن مخالفان
-آیا او اصلا چنین کاری کرده؟-
می‌توان دید،
یا در مجازات کردن دوستان خاطی؟
-و فرق نگذاشتن بین خودی و غیرخودی در مقام قضاوت و اعمال حاکمیت-

 

عدالت علی را
در پاداش دادن -بلکه باج دادن- به هواداران و متملقان -ظاهرا- خودی می‌توان دید،
-آیا او اصلا چنین می‌کرد؟-
یا در پایمال نکردن و دادن حق مخالفین جدی و بی‌منطق خود از بیت المال؟

-که آن ها را از حداقل‌های زندگی و سهم‌شان از بیت المال مسلمین محروم نکرد.
چه رسد به آن‌که از نفس کشیدن در هوای آزاد و زیستن در کنار مردم یا تحصیل یا … محروم‌شان کند یا به تعدی مثلا به خانه و کاشانه‌شان حمله کند و …-

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 سپتامبر 2010 در Uncategorized

 

قدر دهان

این چند جمله را ملاحظه بفرمایید:

١. «ماست سیاه است»

٢. «به نظر می‌رسد که ماست سیاه است»

٣. «به نظر من، ماست سیاه است»

 

*

جمله‌ی نخست را بنگرید:
هم محتوای جمله غلط است،
هم قاطعیت در بیان، جایی برای بحث باقی نمی‌گذارد.

محتوای غلط در فرم غلط.

*

جمله‌ی دوم،
گرچه از حیث محتوایی و اشاره به سیاهی ماست غلط است،
ولی اندکی شل تر بیان شده و جایی برای بحث باقی گذارده.

 

*

اما در جمله‌ی سوم،
گر چه محتوای اصلی ما (سیاهی ماست) -کماکان- غلط است،‌
اما در قالبی و با قیدی بیان شده، که در مجموع، نمی‌توانید کل جمله را غلط بنامید.

خیلی هم اصرار کنید،
طرف می‌گوید به چشم من سیاه می‌آید و نظر من این است.
طرف دروغ نگفته، و شما هم خیلی اسبابی نداری که باهاش بتوانی مقابله کنی. 

***

خیلی وقت‌ها،
حرف‌ها و ایده‌های درست/غلط  ما،
در نوع بیان ما،
به عکس خود تبدیل می‌شوند.

یک حرف درست را اگر زیادی بخواهی تعمیم بدهی و بزرگش کنی،
غلط خواهد شد.
چون مثال نقض، فراوان خواهد یافت.

یک حرف غلط را هم گاهی اگر در یک حوزه‌ی محدود بزنی و به اندازه‌ی کافی کوچک کنی،
می‌تواند تبدیل به گزاره‌ای صحیح شود،
که در همان حوزه‌ی استثنا، صادق باشد.

یک چنین چیزی.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 سپتامبر 2010 در Uncategorized

 

ائتلاف کورها

یک چیزی را آدم در رسانه‌ها یا نویسندگان -موسوم به- سبز می‌بیند،
که چندان جالب نیست.

یک جورهایی تاسی به «٢٠:٣٠» و رسانه‌ی ضرغامی و رسانه‌های هم‌سوست.

آن‌ حضرات برای حمایت از حکومت،
مسیر انکار واقعیت را در پیش گرفته‌اند.

چشم‌شان نمی‌بیند.

اصلا انگار جمعیت معقول و منضبطی وجود نداشته و ندارد که طرفدار سبزها باشد.
هر چه هست، مشتی اراذل و اوباش و منافق و اغتشاش‌گر هستند.

پر رو – پر رو زل می‌زنند در چشم ملت و -مثلا- می‌گویند:

«منافقین و خانواده‌های وابسته را که با هم جمع بزنید، می‌شوند مثلا ٢٠٠ هزار نفر،
که دقیقا همان جمعیت روز ٢۵ خرداد هستند!»

هم جمعیت را تقلیل داده‌اند،‌ هم از مسیر انکار قدمی بیرون نگذاشته‌اند.

خوب -من و شما که می‌دانیم- این‌طوری نیست.

یعنی جمعیت بسیاری هستند که عاقل هم هستند،
حوصله‌ی هزینه‌های گزاف امنیتی و … دادن را هم ندارند. 
ولی اگر حکومتی آدم باشد و آدمانه از ایشان نظر بخواهد،
نظرشان با بسیاری از حضرات مخالف است.

خب البته این کور بودن رسانه‌ها‌ی ضرغامی و رفقا،
لج این طرفی‌ها را در می‌آورد.

می‌خواهند تلافی کنند،
این‌ها هم کوری می‌گیرند.

و تلاش می‌کنند جمعیت هوادار و حامی «دولت مستقر» را نبینند.

و چنان‌چه ضرغامی همه‌ی مخالفین را به اغتشاش‌گران و قرآن‌سوزان تقلیل می‌دهد،
این‌ها هم همه‌ی مخالفین را به ساندیس‌خور و اجیر حکومت و … تقلیل می‌دهند.

این را هم -من و شما می‌دانیم که- به واقع این طور نیست.

یعنی آن طرف هم دارای بدنه‌ی قوی و معقول اجتماعی است.
(حالا ممکن است نسبت تحصیل‌کرده‌ها و فرنگ رفته‌ها در یک سو، بیش‌تر باشد.)

این انکار کودکانه،
موجب می‌شود که همین دوستان
از جمعیت کثیر طرفداران «دولت مستقر» در راه‌پیمایی کذا،
یا نماز جمعه‌ی روز فلان،
متعجب شوند.
(و به تحلیل‌های تخیلی اتوبوسی/ساندیسی روی بیاورند)

برای امثال بنده که تعجب ندارد.

تردیدی ندارم که
آن سوی میدان نیز بدنه‌ی اجتماعی قوی دارد.

نه آن طرفی ها همه یک مشت بی‌دین قرآن‌سوز اغتشاش‌گرند،
نه این طرفی‌ها همه یک مشت ساندیس خور مزدور.
(این‌ها فحش‌هایی است که دو طرف ماجرا به یک‌دیگر می‌دهند)

نه لمپنیزم در انحصار الفنون و رفقا ‌است
-و چه بسیار سبزی که فرصت طلب و لمپن  باشد-
و نه فکر و منطق و مدنیت در انحصار حضرات سبز
-چه بسیار دانشگاهیان و اهل اندیشه که طرفدار الفنون (یا لااقل دولت مستقر) هستند-.

و به واقع افراد سالم و آرمان‌خواه و فداکار را در هر دو دسته می‌توان جست.

**

از همان اولش -به نظرم اولین سخنرانی بعد از انتخابات- آقای خامنه‌ای گفت
و دقیق هم گفت.
که این دولت مخالفینی داد که کم هم نیستند و در مخالفت‌شان جدی هم هستند.
و البته اکثریت هم نیستند.
(آمار رسمی، اکثریت بودن آرای الفنون و صحت انتخابات است)
قابل حذف کردن هم نیستند.
کاری هم نباید کرد جز مدارا.

****

حالا این نکته‌ی بدیهی را از آن جهت گفتم،
که گویی آهسته آهسته،
این توهم و تصور خودساخته را خیلی‌ها باورشان آمده.

 

صاحبان چنین تصورات خامی،
کشور را چه طور تصویر می‌کنند؟

آن طرف:

یک حاکمیت منتزع از مردم که مردم را اسیر خویش کرده
و مدام در حال جور ورزی به مردم است،
و یک حکومت نظامی استبدادی فاشیست تمامیت خواه بر سر کار است.
(چیزی شبیه به زگیل / چیزی شبیه به صدام)

و لذا با چنین تصور نادقیقی،
یک احتمال کودکانه و بلکه ابلهانه‌ی دیگر، می‌تواند صورت ِمنطقی پیدا بکند
و کسی جرات کند به زبانش بیاورد که
«یک نیروی نظامی خارجی هم ممکن است بتواند نقش یک منجی/جراح را ایفا کند!»
و مثلا با یک جراحی ساده و سرپایی،
بتواند این زگیل را از بدن جدا کند و بدن را مجددا تسلیم مغز کند!
و مردم هم برایش هورا بکشند.
(خواب شیرین جناب شتر)

حرف‌هایی که می‌شود گاهی از گوشه‌های دور شنید.

گوشه‌هایی که گاهی نزدیک گوش اسلحه‌سازانی است که پی دعوا می‌گردند.
اراذلی که سرشان برای جنگ درد می‌کند، ولو نامشروع و با چهره‌ای کریه باشد.

چه رسد به این‌که جنگی به راه بیندازند و قیافه‌ی قهرمانی هم بتوانند به خود بگیرند.

 

*

از این طرف هم از این دست ساده‌اندیشی ها کم نیست.

دست کم گرفتن مخالفین،
باعث می‌شود به خود جرات بدهید که هر کاری بکنید.

به خیال آن که پژواکی نخواهد یافت و صدایی برنخواهد خاست 
و چیزی تغییر نخواهد کرد؛ 
بزنید و بکوبید و دربند کشید و لغو مجوز و توقیف و فیلتر و پارازیت کنید،
مانور امنیت بگذارید و شهرها را قرق کنید،
تملق و چاپلوسی و مدح قدرت را سکه‌ی رایج کنید و …

در حالی که در پس ظلم و زورگویی،
تغییر چهره‌ی ظالم، تغییر ماهیت ظالم،
تغییر واقعیت و در نهایت تغییر موقعیت ظالم، نهفته است.
(چالش در مشروعیت/ تبدیل حاکمیت به زگیل)

ساده اندیشی و ندیدن بدنه‌ی اجتماعی مخالفین،
موجب می‌شود تصمیم گیری برای سرکوب قاطعانه‌ی رئوس، ساده شود.
به خیال آن‌که این درخت، ریشه در آب دارد و با تکانی در می‌آید.
حال آن‌که این‌طور نیست.

*

و این‌جاست که
دو دشمن -به ظاهر- آشتی ناپذیر،

-یعنی «سرکوب‌گر قهوه‌ای» و «سبز خودفروخته» –
یک‌دیگر را برادرانه در آغوش می‌گیرند،
و بلایی که نباید بر سر ملت می‌آورند!

*

مگر این‌که ساده اندیش و سهل انگار نباشیم.
و نگذاریم که کورها با یک‌دیگر ائتلاف کنند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 سپتامبر 2010 در Uncategorized