RSS

بایگانی ماهانه: سپتامبر 2009

اندر توهمات یک آقای مسوول (فرمان حضرت علی (ع) به مالک اشتر و غرب (۲) )

«ای مالک …. مهربانى به رعیت و دوست داشتن آنها و لطف در حق ایشان را شعار دل خود ساز.»
                                                                       از فرمان حضرت علی (ع) به مالک اشتر

چند سال پیش یکی از مسوولین که از دولت هفتم به این طرف مسوولیت بالایی دارد و الان هم مسوولیت دارد آمده بود آلمان مهمان ما بود. یک روز با ایشان داشتیم میرفتیم به یک مهمانی و در ترافیک بودیم که یک مرتبه صدای آژیر آمبولانس بلند شد. در آلمان یک عادت زیبا هست که وقتی صدای آمبولانس، ماشین آتش نشانی یا پلیس بلند میشود، همه ماشینها جابجا میشوند ، بعضی میروند حتی توی پیاده رو یا روی جدول که راه برای این ماشینها باز شود. حتی گاهی من دیدم ماشینها به هم میمالند و جالب اینکه در این لحظه کل ترافیک ساکن میشود، یعنی حتی مثلا سر چهارراه فرقی ندارد که چراغ سبز هست یا قرمز، همه می ایستند تا ماشین آمبولانس، آتش نشانی یا پلیس رد شود. این صحنه هم در آن روز به صورت طبیعی اتفاق افتاد و پدر من هم ماشین را برد روی جدول که ماشین آمبولانس رد شود. این صحنه را که دیدم، به این آقای مسوول گفتم میبینید چه حرکت زیبایی انجام میدهند و جان آدم چقدر برایشان مهم است، کاش ما هم اینطور بودیم. ایشان به من نگاه کرد و یک قیافه حق به جانبی گرفت و گفت شما از کجا مطمئن هستی که اینها نمیدانند که من یا شما که ایرانی هستیم، در این ماشین هستیم و این صحنه را الکی ایجاد کرده باشند که شما یا من را به خود جلب و جذب کنند. من در دلم در این لحظه کلی خندیدم و تصمیم گرفتم جواب ایشان را ندهم.

این گذشت تا ۲ روز بعد که نامه ای برای من از طرف عینک سازی که من عینکم را به آنها داده بودم تا برایم بسازند آمد. در این نامه بعد کلی عذرخواهی نوشته شد بود که ما متوجه شدیم که در فلان فریم خاص عینکی که ما تولید میکردیم، ایراد فنی وجود دارد و از آنجا که طبق بررسی فهمیدیم شما از این فریم عینک خاص هم سفارش داده بودید و استفاده میکنید، ضمن عذرخواهی، از شما دعوت میکنیم که به فروشگاه ما مراجعه کنید تا هزینه فریم قبلی را که پرداخت کرده بودید را به شما برگردانیم و به طور مجانی عینک جدید شما را نیز به عنوان عذرخواهی برایتان از هر فریمی که انتخاب میکنید، درست کنیم. در ضمن در صورتی که از نظر پزشکی مدرک یا گواهی از طرف پزشک بیاورید که عیبی که در عینک شما وجود داشته باعث شده تا به چشم شما آسیبی برسد، لطفا مدارک را به ما دهید تا برای درمان و معالجه شما از طرف ما اقدام شود و هزینه های آن را ما تقبل خواهیم کرد. این نامه را که به این آقای مسوول نشان دادم، باز گفت شما از کجا میدانید که اینها از عمد این کار را نکرده باشند که شما را اغفال کنند و از کجا معلوم که برای دیگران هم نوشته باشند این نامه را و من هرچه اصرار کردم به ایشان که همراه من به عینک سازی بیاید تا ببیند کسان دیگری هم آنجا هستند که این نامه را دریافت کرده اند ، ایشان گفتند که حوصله ندارم و در ضمن میدانم کسی آنجا نیست. جالب است وقتی من رفتم عینک سازی، چند نفر مثل من که این نامه را گرفته بودند نیز بودند که همه آنها آلمانی و نه خارجی بودند.

من باز به این آقا چیزی نگفتم و در دل بهش خندیدم تا شب همان روز، تلویزیون در برنامه طنز شبانه اش، داشت به راحتی از صدر اعظم وقت انتقاد میکرد و سیستم مالیاتی پیشنهادی او را دست مینداخت. من اینجا پیش دستی کردم و گفتم آقای ….. آیا به نظر شما تلویزیون آلمان این برنامه را امشب مخصوصا برای شما درست کرده که با نشان دادن اینکه انتقاد از مسولین کشور آزاد است، شما را اغفال کند؟ ایشان با تعجب به من نگاه کرد و گفت یعنی چی؟ منم گفتم شما همه چیز رو میگید برای جذب کردن هست، این همه اخلاق حسنه و زیبایی که در این کشور آلمان وجود دارد را با دید مالیخولیایی و توهمی خود نگاه و تفسیر میکنید، اما اگر حتی این کارها به قول شما برای اغفال و جذب است، من دوست دارم این کارها را و اگر اینطور است و شما این چیزها رو میدونید، چرا خودتون در ایران آن را اجرا نمیکنید که هم اخلاق درست در جامعه رواج پیدا کند، هم به قول خودتان آدم ها را به خود نزدیک و جلب کنید. وقتی این جمله من تمام شد، نگاه برافروخته و عصبانی این آقا و البته سکوتش بود و لبخند پدر من که از رضایت از حرف و پاسخ من حکایت میکرد و خود من که در دلم از طرفی به طرز تفکر این آقای مسوول میخندیدم و از طرفی تاسف.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 30 سپتامبر 2009 در Uncategorized

 

یادداشت اخیر شهبازی.

نو ، دقیق و خواندنی.

اصلش این‌جاست+.

***

سه شنبه ٧ مهر ٨٨

در حاشیه پیام اخیر میرحسین موسوی

جمهوری اسلامی: نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد!

پیام اخیر میرحسین موسوی هوشمندانه و اصول‌گرایانه است. میرحسین بار دیگر نشان داد سخت دلبسته آرمان‌هایی است که امام راحل صلا داد و مدافع بازگشت به ارزش‌هایی است که انقلاب بزرگ اسلامی در قالب نظام جمهوری اسلامی ایران منادی آن شد. جنبشی که میرحسین موسوی به نماد آن بدل شده، جنبش بازگشت به اصول و ارزش‌های انقلاب اسلامی است. دستاوردهای این انقلاب در قانون اساسی آن تبلور یافته که ظرفیت‌های بزرگی را برای اصلاح و نوزایی در خود نهفته است.

«توسعه‌یافتگی» مولود «ثبات» در نظام سیاسی است. این را هماره گفته ‎ام و بر آن تأکید کرده‌ام. این جمله کوتاه عصاره یک عمر مطالعه و تجربه من است. اگر «غرب» به توسعه‌یافتگی دست یافت به آن دلیل بود که «عامل خارجی» سیر تطور آن را منقطع نکرد. اگر جهان توسعه‌نیافته آن شد که امروز می‌بینیم، به این دلیل بود که «عامل خارجی»، از سده هیجدهم میلادی، به دستکاری در فرایند رشد طبیعی آن پرداخت. سال‌ها پیش نوشتم:

«در کاوش برای شناخت علل توسعه‌یافتگی ژاپن نیز نباید در جستجوی موهومات بود. یکی از رازهای ترقی ژاپن این است که به مدت دو سده (1640- 1867) هیچ مداخله خارجی فرایند رشد طبیعی آن را منقطع نساخت. در این جزایر زلزله‌خیز معادنی غنی که طمع اروپاییان را جلب کند وجود نداشت… ثبات ژاپن، و نیز انباشت ثروت در این سرزمین از طریق غارت سرزمین‏های مجاور، پایه‌های عصر میجی را بنا نهاد و سرانجام ژاپن جدید را آفرید. نماد این ثبات را در تاریخ کمپانی میتسویی می‌توان یافت که در سال 1691 به عنوان بانکدار رسمی خاندان توکوگاوا تأسیس شد و امروزه بیش از سه سده قدمت دارد.» (زرسالاران، ج 1، صص 289-291)

و نیز بارها گفته ‎ام که «دمکراسی» با «فرمان» و «امر و نهی» حکومت یا «ارشاد روشنفکران» یا حتی با وضع «قانون اساسی»، هر قدر زیبا و آرمانی و جامع، نهادینه نمی‌شود. از تاریخ معاصر غرب آموخته‌ام که دمکراسی ثمره چند سده «ثبات» در ساختار سیاسی است؛ محصول دورانی طولانی است از همزیستی نیروهای سیاسی متعارض، که در بسیاری موارد برای حذف رقیب دسیسه می‌چیدند، ولی، به دلیل توازن نیروهای سیاسی و تعادل ساختاری، قدرت حذف دیگری را نداشتند. ناگزیر چند سده یکدیگر را تحمل کردند. «ثبات» طولانی در این «شکیبایی»، «تحمل سیاسی» را در جامعه نهادینه کرد و به «رفتار سیاسی» بدل نمود.

اینک، در غرب جدید کار بدان‌جا رسیده که مقوله‌ای به‌نام «تغییر رژیم» نامفهوم است. در غرب جدید، تنها معنایی که از «تغییر رژیم» فهمیده می‌شود تغییر در «رژیم غذایی» است. در مقابل، در جهان پیرامونی هنوز نیز مکرر از «تغییر رژیم»، یعنی تغییر رژیم‌های سیاسی، سخن می‌رود. افغانستان، در دوران کوتاه حیات ما، «نظام‌های سیاسی» متنوع و متعارضی را تجربه کرد: از سلطنتی به جمهوری، از جمهوری به مارکسیستی (هم در مدل شوروی آن در زمان ببرک کارمل و هم در مدل پول‌پوتی آن در زمان حفیظ ‌الله امین)، از نظام مارکسیستی به حکومت اسلامی از نوع طالبانی آن؛ و اینک دمکراسی اعطایی آمریکا و بریتانیا را تجربه می‌کند. این تجربه بی‌سابقه انواع «رژیم‌های سیاسی» در چهل سال اخیر برای افغانستان چه دستاوردی داشته است؟  

در آغاز چهلمین دهه حیات نظامی به‌نام جمهوری اسلامی ایران شاهد تجربه‌ای جدید در فرایند تطور جامعه ایرانی هستیم. در این سی سال، یک نظام سیاسی معین، بر پایه فرهنگ و سنن بومی، با آزمون‌های سنگین و گاه بسیار پرهزینه، شکل گرفته، ساختارهای آن قوام یافته و تجربه‌ای غنی انباشته است. این نظام می‌تواند نهادینه شود و چنان «طبیعی» که حتی مفهومی به‌نام «تغییر نظام» را از فرهنگ سیاسی ایران، و از رفتار سیاسی ایرانیان، محو کند. در مقابل، «ساختارشکنی» می‌تواند جامعه ایران را، با پرداخت هزینه‌ای سنگین‌تر از همیشه، به تجربه‌های مجدد وادارد. بهره‌گیری از ظرفیت‌های بزرگ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران برای نوسازی و نوزایی و بازگشت به اصول و ارزش‌های انقلاب تنها راهی است که ثبات پایدار نظام سیاسی، و به تبع آن توسعه‌یافتگی راستین، را برای ایران به ارمغان خواهد آورد.

کسانی که جز این می‌کنند، و قانون اساسی را «شیر بی یال و دم و اشکم» می‌خواهند، با نظام جمهوری اسلامی ایران همان می‌کنند که حکومت پهلوی با قانون اساسی مشروطه کرد. تا اوائل دهه 1340 ش. تغییر نظام سلطنتی نامعقول جلوه می‌نمود. نه دکتر مصدق مخالف قانون اساسی مشروطه و نظام سلطنتی بود نه آیت‌الله کاشانی. حتی «فدائیان اسلام» در مرامنامه خویش، که با نام «کتاب رهنمای حقایق» منتشر شد، حکومت اسلامی را حکومتی می‌دید که شاه آن «مسلمان و پیرو آل محمد و مروج اسلام و مذهب پیروان آل محمد (ص) باشد»، «احترامات شایسته اعلیحضرت رضوی علیه‌السلام [امام رضا (ع)] را به خوبی بداند» و علاوه بر پرچم سه رنگ، «پرچم سبز لااله الا الله، محمد رسول‌الله، علی ولی‌الله» را «در تمامی بیوتات سلطنتی و شعبات وزارت دربار» نصب کند. (کتاب رهنمای حقایق، چاپ اوّل، آبان 1329، صص 54-55) و حزب توده، که حزبی مارکسیستی و طبعاً مخالف با نظام سلطنتی بود، شعار تغییر نظام از سلطنتی به جمهوری را غیرعقلایی و نامنطبق با فضای سیاسی می‌دید. عملکرد محمدرضا شاه پهلوی در دوران سیزده ساله صدارت امیرعباس هویدا، قانون اساسی مشروطه را چنان از درون تهی و لاجرم بی‌اعتبار کرد که امام خمینی (ره) را به نفی آن و مطرح نمودن شعار حذف نهاد سلطنت ملزم نمود. سایر نیروهای سیاسی، از جبهه ملّی تا حزب توده، در این شعار بنیادین دنباله‌رو امام شدند.

امروزه باید کسانی را «برانداز واقعی» دانست که رقبای سیاسی را با جعل انواع اتهامات به «براندازی نظام» متهم می‌کنند. آنان نه تنها در عمل، به دلیل تلاش برای تک‌پایه‌ای کردن نظام سیاسی ایران و فروریختن تعادل ساختاری آن، بلکه در گفتار و تبلیغات نیز براندازند زیرا گفتمان «تغییر نظام» را در فرهنگ سیاسی ایران ترویج و القاء می‌کنند.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 سپتامبر 2009 در Uncategorized

 

انتخابات آلمان و درس‌هایی‌ برای ایرانیان

دیروز انتخابات آلمان برگزار شد. درصد کل مشارکت ۷۰.۸٪ بود. رای گیری ساعت ۶ عصر پایان پذیرفت. چون شمارش آرا به صورت الکترونیکی انجام میشود، ۱۶ دقیقه بعد نتایج مشخص گردید. درصد آرا و واکنش روسای احزاب اینطور بود:


٪۲۷.۳
اتحادیه دموکرات مسیحی آلمان – CDU  آنگلا مرکل، صدر اعظم کنونی و آینده و برنده انتخابات): من می‌خواهم به مردم کشور بگویم که عقیدهٔ من این بوده و هست که من صدر اعظم همهٔ آلمانیها می‌خواهم باشم.


۲۳.۰٪ حزب سوسیال دموکرات آلمان – SPD  (فرانک والتر اشتاینمایر، وزیر خارجه کنونی و  بازندهٔ اصلی‌(: این نتیجه، روز تلخی‌ برای سوسیال دموکراسی هست، چیزی برای بهانه آوردن وجود ندارد، این یک شکست تلخ بود ….. هرچند که ما باختیم، اما نتایج را قبول می‌کنیم، اما من به کسانی‌ که به ما رای دادند میگویم که نقش احزاب مخالف در دموکراسی یک نقش حیاتی و مهم است و من به آنها میگویم که احساس نکنند که آرا‌شان به هدر رفته  ، بلکه ما این نقش را با جدیت انجام میدهیم.
یکی‌ از هواداران این حزب: روز تلخی است ، اما این پایان دنیا نیست و نشان میدهد که برای ۴ ساله آینده باید مبارزه کنیم.


۱۴.۶٪ حزب دموکرات آزاد آلمان – FDP  (گوئیدو وسترله، وزیر خارجه احتمالی‌ آینده و به نوعی برنده٬ چون در دولت ائتلافی شرکت می کنند): ما خوشحالیم ، ما میخواهیم اکنون با کمک CDU  آلمان را بگردانیم ، چون ما باید سعی‌ کنیم که  سیستم مالیاتی را معادل  کنیم و امکانات و شانس‌های بهتری برای آموزش ایجاد کنیم و اینکه حقوق شهروندی رعایت شوند.


۱۱.۹٪ چپها – Die Linke  (اسکار لافنته ، بازنده): هیچکس شکی‌ در این ندارد که سوسیال دموکراسی در آلمان ضعیف شده است.


۱۰.۷٪اتحاد ۹۰/سبزها -Bündnis 90/Die Grünen  ( یورگن تریتین، بازنده) : ما مخالفی قوی  برای دولت خواهیم بود.


۶.۵٪ اتحادیه سوسیال مسیحی – CSU  (پیتر رامساوور  و به نوعی برنده، چون در دولت ائتلافی شرکت می کنند): نتایج ما راضی‌ کننده نیست.

۲ ساعت و ۱۵ دقیقه پس از پایان رای گیری و اعلام نتایج، همه سران احزاب در کنار هم در تلویزیون دولتی آلمان نشستند و خیلی دوستانه و متمدنانه با هم و با مجری تلویزیون گفتگو و صحبت کردند.


 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 سپتامبر 2009 در Uncategorized

 

بخش هایی از بیانات مقام معظم رهبری

مطالبی که در ذیل می‌خوانید، بخش‌هایی از صحبت‌های مقام معظم رهبری در تاریخهای  ۱۳۸۱/۰۱/۱۶+، +۱۳۸۳/۰۱/۲۶، ١٣٨٣/٠٢/٢٧+ است. که بی‌شک راه روشنی را پیش چشمان ما و امت اسلامی ما نمایان می‌سازد.

**

– قبل از اینها هم در طول تاریخ در دنیا و حتّی در زمان خود ما کسانی بودند که خیال می‏کردند با زور و سرنیزه می‏شود بر ملتهای خودشان یا ملتهای دیگر سوار شد و حکمرانی کرد. دنیا هیتلرها را دیده است، رهبرانِ اوایل کارِ شوروی را دیده است؛ دنیا بعضی از قدرتهای دیگر را هم این زمان و قبل از این زمان دیده است؛ اینها شکست خوردند.

*

– دولت جعلی صهیونیست … مرد و زنی را که دم تیغشان بیاید، می‏کشند و هیچ ملاحظه نمی‏کنند. شنیده‏ام جوانان و مردان را – از سنین سیزده سال تا پنجاه سال – دستگیر می‏کنند و … به مناطقی برده‏اند که معلوم نیست کجاست! خبرهایی که از داخل بازداشتگاهها بعضاً به بیرون درز کرده و در مطبوعات دنیا منعکس شده است، خبر می‏دهد که اینها را شکنجه و آزار می‏کنند … حتّی بیمارستانها و داروخانه‏ها را مورد تهاجم قرار می‏دهند. … خلاصه وضع عجیبی به‏وجود آورده و صدای دنیا را در آورده‏اند!  

*

– ماجراى زندان «ابو غریب» … داغ ننگى بر پیشانى امریکاییها شد؛ و این داغ به این آسانیها پاک نخواهد شد. آن وقت رؤساى امریکایى… مى‏گویند ما خبر نداشتیم؛ عذرخواهى‏شان این است! مى‏گویند ما اطلاع نداشتیم؛ … مگر فرق مى‏کند که چه کسى مردم را شکنجه کند؛ صدام یا شما؟! شکنجه، شکنجه است. … معلوم مى‏شود که از مدتها قبل این کار اتفاق افتاده و حالا آشکار شده است؛ بنابراین باید خبر به اینها رسیده باشد و اگر نرسیده، این موضوع، خودش جرم دیگرى است. وانگهى، مگر صدام خودش به سلولها مى‏آمد و شکنجه مى‏کرد؟ صدام هم مأمورینش مى‏کردند، شما هم مأمورینتان دارند مى‏کنند.

*

– من وجدان جهانی را به داوری و قضاوت دعوت می‏کنم. همه حرفهایی که به عنوان تحلیل سیاسی، راه‏حل، توصیه می‏زنند، در مقابل این واقعیت، افسانه و موهوم است. واقعیت این است که ملتی در خانه خود تحقیر می‏شود، دستگیر می‏شود، کشته می‏شود، جوانش از او گرفته می‏شود، امنیتِ جان و مال و مسکنش به‏وسیله غاصبان همان سرزمین تهدید می‏شود. حال وجدان جهانی قضاوت کند؛ این جا حق با کیست و وظیفه انسانها چیست؟ ما به هیچ چیز دیگری احتیاج نداریم؛ همین واقعیت را مقابل خودشان بگذارند ببینند چه اتّفاقی در حال وقوع است؟

*

– در اوّلِ کار … نگذاشتند دنیا بفهمد که اینها چه فجایعی انجام می‏دهند؛ اما امروز دنیا می‏بیند. البته تلویزیونها و دوربینها قادر نیستند حقیقت را نشان دهند. فقط بخشی از حقیقت؛ یک تصویر و شبحی از حقیقت را نشان می‏دهند؛ حقیقت خیلی بیشتر از اینها و خیلی تلختر از اینهاست. واقعیت را از روی همین فیلمهای تلویزیونی که در دنیا پخش می‏شود – آن‏جاهایی که پخش می‏شود – قضاوت کنند.

*

– کی حاضر است جوانش برود در یک واقعه خونین و یک ساعت دیگر به قتل برسد! این است که یک مادر، جوان خودش را در آغوش می‏گیرد، می‏بوسد اما گریه نمی‏کند. می‏گوید من این را می‏فرستم. ببینید شما بر سر این مادر چه آورده‏اید؟! شما ببینید بر سر این ملت چه آورده‏اید که حاضر است به این نحو جوانش را به میدان بفرستد و می‏گوید اگر صد جوان هم داشته باشم می‏فرستم که این گونه کشته شوند. … شما همه راهها را جلوِ اینها بسته‏اید.

*

– کشورى با آن فرهنگ عریق و عمیق و داراى سابقه، و یک ملت تاریخى و غیور و داراى هویت را مقهور کردند و در پنجه‏ى خود گرفتند و انواع اهانتها را به او مى‏کنند؛ توقع دارند این ملت علیه آنها برنگردد و وضعى که امروز مشاهده مى‏کنید، پیش نیاید.

*

– [این البته در مورد ملت عراق است و لابد در مورد ایران صدق نمی کند] اگر شما مى‏بینید امروز جوان عراقى … اگر دستش برسد، بى‏تردید ضربه وارد مى‏کند، این کارى است که خود امریکایى‏ها کرده‏اند؛ تقصیر کسى نیست. مثل دیوانه‏یى که هى به این و آن مى‏پرد، بى‏جهت این و آن را متهم مى‏کنند؛ «از فلان‏جا تحریک شدند، از فلان‏جا دخالت کردند»؛ نه، تحریک کسى نیست؛ این هویت ملت عراق است که دارد بروز مى‏کند. وطن یک ملت را بگیرید، سربازتان را در کوچه و خیابانِ او راه بیندازید، به زن او بى‏حرمتى کنید، جوان او را جلوى چشم همه روى زمین دمرو بخوابانید و کف پوتینتان را روى سر او بگذارید؛ من که این‏جا نشسته‏ام، طاقت نمى‏آورم این وضعیت را ببینم؛ چطور یک انسان با ایمان و با غیرت عراقى این وضعیت را تحمل مى‏کند؟ لازم نیست کسى تحریک کند؛ خود شما بزرگ‏ترین و پلیدترین تحریک‏کننده‏ى ملت عراق هستید. چرا وارد خانه‏ى او شدید؟ چرا دروغ گفتید؟

*

– کارشان به جایى رسیده است که تحمل وجود یک پیرمرد روحانىِ فلج را هم که باید روى چرخ راهش ببرند، ندارند. کسى مثل شیخ احمد یاسین را نمى‏توانند تحمل کنند. … خیال مى‏کنند این سیاست به جایى خواهد رسید. روزنامه مى‏بندند، مطبوعات را توقیف مى‏کنند؛ از این‏جا بگیرید تا کشتار مردم.

************

با تشکر از علی رفیعی عزیز.

*

یک فیلم شبه مستندی هم از حوادث اخیر ساخته‌اند که منتسبش کرده‌اند به حاتمی‌کیا. بعید است و آن قدرها خوش ساخت و خفن نیست که به بهانه خوش ساختی حیرت آور، نسبت بدهیمش به یک کارگردان خفن! اسم فیلم هم هست: «ایاک والدماء+»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 سپتامبر 2009 در Uncategorized

 

من یک ابهام جزئی دارم.

ببین عزیز.
فرض کنیم که همه‌ی آن‌چه حجاریان گفته،
و در باره‌ی او گفته‌اند،
درست باشد.

یعنی هر روز، چلوکباب و جوجه کباب و میوه‌های شاه‌پسند برایش ببرند.
استخر و جکوزی و ماساژ هم به راه باشد.

که انشاءاله -بنا به فرموده-‌ همین طور هم بوده است.

*

این آدم،‌ شاید به قدر هیکل خودش، چیز نوشته باشد.

یعنی مقاله‌ها و کتاب‌هایش را بگذاری روی هم، شاید ١٨٠ سانتی متر بشود.
یا اگر نوشته‌جات و آثار مدونش را بگذاری روی یک کفه ترازو،
به قدر وزن خودش‌، تولید فکری کرده باشد.

*

این بازگشت به شدت عجیب و افراطی،‌
-که بعضا حرف‌هایی بزند که گروه «ک.ا.ف.ر.» (=کیهان/ایرنا/فارس/رجا) هم نمی زنند!-
از چه روست؟‌

این برای من سوال است؟‌

*

طبق گفته‌ی آقایان،
زندان از خانه برای آقای حجاریان بهتر و راحت‌تر بوده.
و ایشان مدعی‌اند که
خلوت با خدا، و مباحثه با عزیزان صاحب فکر و اندیشه، موجب این تحول شده.

خوب اگر دوستان،
چنین عزیزان صاحب فکر و اندیشه‌‌ی قدرتمند و بیان روشن و دلایل واضح،  در چنته داشتند،
چرا این همه سال این‌ها را رو نکرده بودند؟

کجایند این ستارگان پر فروغ علم و دانش؟‌

اثر و آثارشان کجاست و کجا بوده؟

چرا گذاشته‌اند برای امروز؟
که بعد از انتخابات باشد و این بندگان خدا زندانی باشند و حرف و حدیث در بیاید؟‌

اصلا چرا این همه وقت صبر کرده‌اند؟
از دوم خرداد تا الآن، چقدر فکرها را که همین حجاریان -به زعم آقایان- منحرف نکرده؟!

 
خوب این ستارگان و زبدگان و خِریتان+ فن مباحثه و فلسفه‌ی سیاسی،
که دو – سه ماهه،
حریف ١٨٠ سانتی متر تولید محتوای فکریِ چندین ساله
-محتوایی که مورد پسند طیف وسیعی از روشنفکران هم بوده‌است-  
شده اند،
خوب، زودتر می‌رفتند سراغ آقا سعید.

این همه هم هزینه برای سیستم ایجاد نمی‌شد!‌

بد نمی‌گویم؟‌

*

البته یک کسی گفت که اتفاقا زودتر رفته‌اند سراغ آقا سعید.
ولی متاسفانه مباحثاتشان ناتمام مانده!
نمی‌دانم آن آقا سعید ناشی بود یا این آقا سعید عمرش به دنیا بود!

به هر حال، حالا آورده اندش، مباحثات قبلی را به نتیجه برسانند!

والعهده علی الراوی.

*

حسن ختام نیز این فرموده‌ی نسبتا مشهور جناب خودمان باشد:

مرگ بر مخملی!
درود بر هپلی!

**

پ.ن.١: من تازه این مصاحبه‌ی+ منسوب به آقای حجاریان را دیده ام. ظاهرا تغییرات، نه نتیجه‌ی مباحث که نتیجه‌ی خلوت با خدا و تفکر و از برکت ماه رجب و شعبان و رمضان بوده!  خدا توفیق بدهد.

پ.ن.٢: می‌دانم که ما نباید به روی خودمان بیاوریم و باید خودمان را بزنیم به کوچه‌ی علی‌-چپ. چون انکار ما، موجب اصرار بازجویان است و به ضرر زندانیان. که این ها را مجبور کنند هر روز نمایش های خرد کننده تر و ضایع تری را اجرا کنند و آزادی‌شان به تاخیر بیفتد. هر چه ما این تابلو بازی‌ها را به رو بیاوریم، ظاهرا نتیجه‌اش جمع شدن دست و پای این آقایان نمی‌شود. بلکه نتیجه‌اش فشار بیشتر برای این زندانیان مفلوک است. این‌ بندگان خدا این طور خط عوض کرده‌اند که خلاص بشوند. ما هم هی انکار می‌کنیم و سوتی‌های بازجوها را گوشزد می‌کنیم و علایم مشکوک را بازشماری می‌کنیم! چه کاری است؟ به ضرر این بندگان خداست. من احتمالا دیگر به این روند مفتضح اعتراض نخواهم کرد. هم برای خودمان خطر دارد هم خلاصی این بیچاره ها را به تاخیر می‌اندازد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 سپتامبر 2009 در Uncategorized

 

نشر اینترنتی مجموعه پنج جلدی زرسالاران یهودی و پارسی

تصویری از عطف 5 جلد اول از مجموعه 7 جلدی زرسالاران یهودی و پارسی اثر عبداله شهبازی

بی‌گمان این خبر،
به نوعی بهترین خبر حوزه‌ی نشر برای این کمترین در طول این سال‌ها بوده است.

حرکتی که تا اهل نوشتن نباشی و با جماعت کتاب‌دار طرف نباشی،
نمی‌فهمی چقدر مهم و برای صاحب کتاب سخت است.

من به یک کسی که یک کتاب در هم و بر همی داشت
-که خودش هم دلش نمی‌آمد آن کتاب را به دست تجدید چاپ بسپارد-
و شاگردانش مجبور بودند در کلاس دانشگاه، از روی آن کتاب بخوانند و امتحان بدهند.

طبق داب اوپن سورسی که در ما هست، گفتم که
«ای استاد. بیایید این کتاب را بگذارید روی اینترنت.
آزاد باشد.
هم برای شما خوب است و هم برای شاگردان.»

زیر بار نرفت که نرفت.

شاید فهم چنین کاری در اینترنت برای وی مشکل بود.
یا با فضای نت آشنا نبود.
یا تلقی‌اش این بود که کتابم بی‌ارزش می‌شود اگر مجانی بشود.
یا …

جالب این که درآمد و عوایدی هم -مادی و معنوی- از جانب کتاب نداشت.

**

این که شهبازی راضی بشود بزرگترین اثر پژوهشی اش تا امروز،
که هم اثری است درخور و علمی و کم نظیر،
هم قاعدتا می‌توانسته منبع درآمد بسیار خوبی برای نویسنده‌اش باشد،
و هم از سویی تجدید چاپ و از سویی نایاب شدنش 
به نوعی اعتبار برای او و کتاب محسوب شود،
را متن باز و رایگان منتشر بکند،
کار عظیمی است که از آدم های کوچک بر نمی‌آید. 

آدم بزرگی که نه در پی نفع خویش،
که در پی نشر یافته‌ها و دانسته‌های خویش است.
آدمی که در پی ننگ و نام و رنگ سیم و زر نیست.

آدمی که حاضر به باج مفت به سفلگان دادن نمی‌شود.
حاضر می‌شود از منافع مادی و معنوی بسیار چشم بپوشد،
ولی زیر منت دونان نرود برای تجدید چاپ و مجوز و …

اصل، -برای فرزانگان- محتوای مطلب است.

مهم،‌ حقیقتی است که باید نشر شود.
رسالت اصلی محقق، نه منور کردن جهان،‌ که روشن کردن شمعی در دل تاریکی است.
رسانیدن یک پیام،‌ یک رشته از حقیقت است به دنیای بیرون.

وقتی موش‌های کور بر مصدر ممیزی نور نشسته باشند،
شمع جان و عصاره‌ی وجود را که روغن تحقیق کرده باشی و چراغی پر نور مهیا کرده باشی،
به مسلخ قضاوت این کوران بردن، آسان نیست.

*

و شهبازی‌ها، به همین دلیل است که متمایزند.
و به همین دلیل است که ماندگار خواهند بود.

***

خدا سلامتی‌ات بدهد،‌ شهبازی عزیز.

از تو،
به خاطر زحمات کم‌نظیرت در تحمل مشقات تحقیق -که در آثارت بر خواننده پوشیده نیست-؛
به خاطر این فهم دقیقت از روزگاری که در آن هستیم -فهمی که بسیاری از آن عاجزند-؛
به خاطر مردانگی و عزت و مناعت طبعت -و تن به خالی کردن میدان و سفلگی و دونی ندادنت-؛
ممنونیم.

به همین سهم ناچیز خودمان.

**

و چشم به راه دو جلد باقی‌مانده از این مجموعه نیز هستیم.

**

پنج جلد اول از این دوره ٧ جلدی را از این جا بردارید:‌

http://shahbazi.org/Plutocracy/index.htm

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 سپتامبر 2009 در Uncategorized

 

علما و امرا – نکته‌ی اول کتاب فیه ما فیه مولوی

قال النبی علیه السلام:

«شَرُّ العُلماء مَن زارَ الاُمَراء،
و خَیرُ الاُمَرا مَن زارَ العُلماء.

نِعمَ الامیرُ عَلی بابِ الفَقیر
و بئس الفَقیرُ عَلی بابِ الاَمیر»*١*

 

خَلقان صورت این سخن را گرفته‌اند که نشاید که عالم به زیارت امیر آید،
تا از شرور عالمان نباشد.

معنی‌اش این نیست که پنداشته اند.

بلکه معنی‌اش این است که شر عالمان آن کس باشد که او مدد از امرا گیرد،
و صلاح و سداد او به واسطه‌ی امرا باشد.

و از ترس ایشان، اول -خود- تحصیل به نیت آن کرده باشد که
«مرا امرا صلت دهند و حرمت دارند و منصب دهند.»

پس، از سبب امرا، او اصلاح پذیرفت و از جهل به علم مبدل گشت.

و چون عالم شد، ‌از ترس و سیاست ایشان،‌ مودب شد.
و بر وفق طریق می‌رود کام و ناکام.

پس او،
علی کل حال،
-‌اگر امیر به صورت به زیارت او آید،‌ و اگر او به زیارت امیر رود-
زایر باشد و امیر مَزور+.

و چون عالِم در صدد آن باشد که او به سبب امرا به علم مُتَصِف نشده باشد،
بلکه علم او‌ -اولا و آخرا- برای خدا بوده باشد،
و طریق و ورزش+ او بر راه صواب بُوَد؛
که طبع او آن است و جز آن نتواند کردن.

چنان‌که ماهی جز در آب زندگانی و باش نتواند کردن؛ و از او آن آید. 

این‌چنین عالِم را، عقل، سایس+ و زاجر+ باشد،
که از هیبت او در زمان او، ‌همه‌ی عالَم منزجر+ باشند و استمداد از پرتو او و عکس او گیرند.
اگر چه آگاه باشند یا نباشند.

این چنین عالِم اگر به نزد امیر رود به صوت،
مَزور+ باشد و امیر زایر.

زیرا در کل احوال، امیر از او می‌ستاند و مدد می‌گیرد و آن عالِم ازو مستغنی است؛
هم چون آفتاب نوبخش است.

کار او عطا و بخشش است.

علی سبیل العموم، سنگ‌ها را لعل و یاقوت کند،
و کوه‌های خاکی را کانهای مس و زر و نقره و آهن کند،
و خاک‌ها را سبز و تازه،  و درختان را میوه های گوناگون بخشد.

پیشه‌ی او عطاست و بخشش؛ بدهند و نپذیرد.

چنان که عرب مثل می‌گوید:
«نَحنُ تَعَلَّمنا اَن نُعطیَ، ما تَعَلَّمنا اَن نَاخُذَ» *٢*

پس -علی کل حال- ایشان مَزور باشند و امرا زایر. 

***

آدرس: صفحه ی نخست 

***

پاورقی:

*١* – ترجمه‌ی احادیث نبوی:

«بدترین علما، آنانی‌اند که به زیارت امرا روند. و بهترین امرا، آنانی اند که به زیارت علما روند.   چه خوب امیری است که بر درب خانه فقیر برود و چه بد فقیری است که به درب خانه امیر برود.»

*٢* ترجمه مثل عرب که مولوی درباره‌ی خورشید -در اشاره به علما- بکار برده:‌

«ما آموخته‌ایم که بدهیم. نیاموخته‌ایم که بستانیم.»

پ.ن:
تعداد زیادی از علایم دستوری را بنده برای افزایش خوانایی متن، اضافه کرده‌ام. ممکن است در برخی معانی، زیاد و کم ایجاد بکند. طبق برداشت خودم این علایم را گذارده‌ام. اگر جایی اشتباه تولید کرده،‌ تذکر بدهید، ممنون می‌شوم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 سپتامبر 2009 در Uncategorized