RSS

بایگانی ماهانه: آوریل 2012

دو مطلب خواندنی

دو مطلب خواندنی

پس از چند روز مسافرت به عمق طبیعت بی تکنولوژی، هنوز گیج ام و به روز نشده ام.

امروز که آمدم، دو مطلب یکی خوب و خوش و یکی خوب و درد آور خواندم.

* یکی این یادداشت+ علی سرزعیم که خودش کشکولیات نام نهاده ولی حاوی کلمات نغز پرمغزی است.

* یکی این نقل های+ خواندنی و دردآوری که مجتبای عزیز آورده است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 آوریل 2012 در نقل از دیگران, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

یه نموره زود نیست؟

یه نموره زود نیست؟

اقتصاد، اقتصاد است و خرد و کلان نمی‌شناسد و آمیزه‌ای است جدا نشدنی از هر دو؛ ولی هنگام مطالعه، این دو را از هم تفکیک می‌کنند.

تفکیکی که نه جزم و قطعی و صد در صدی است (که اصولا شدنی نیست) و نه آن قدر ناچیز که تفکیک را بی‌معنی کند.

درست هم همین است. چرا که انگیزه‌ها و اهداف و عامل‌ها در این دو، با یک‌دیگر متفاوت است.

در اقتصاد خرد، در مقیاس خرد -یعنی فرد و خانوار و حداکثرش در مقیاس بنگاه- سخن می‌گوییم و انگیزه‌ی اصلی را افزایش سود و بهره‌مندی و ثروت می‌دانیم و می‌شناسیم. خود را مقهور شرایط محیط می‌بینیم و سعی داریم با حداکثر انطباق با محیط، سود خود را بیشینه کنیم.

در اقتصاد کلان، مساله فراتر از سود و بهره‌مندی است.  نگاه کلان و -غالبا- ملی است. بیشتر معطوف به مهار تورم، افزایش اشتغال، تولید و صادرات، ارز و … در این نگاه، ما خود را نه مقهور که مسئول در برابر محیط می‌بینیم و تحلیل و سیاستگزاری می‌کنیم و … مقیاس‌هامان کلان، ملی/منطقه‌ای خواهد بود.

این دو روی‌کرد(خرد و کلان)، به سبب این تفاوت شدید میان انگیزه‌ها و سطح تحلیل، آن جا که به هم متصل نیستند، به این سادگی‌ها به یکدیگر چسبیدنی نیستند. با چند مثال توضیح می‌دهم.

بدیهی است که اشتغال یکی از مهمترین مسایل اقتصاد کلان است. ولی بخش بزرگی از اشتغال، توسط بنگاه‌های کوچک و متوسط و در مقیاس خرد ایجاد شده و دوام می‌یابد. یعنی این متغیر اصلی در اقتصاد کلان، با همراهی اقتصاد خرد «به‌بود /که‌بود» می‌یابد. این، آن اتصالی است که برقرار می‌شود میان این دو لایه.

این است که رهبران و روسای جمهور کشورهای پیشرفته -که لاجرم دغدغه‌های اقتصاد کلان دارند-، این قدر به شرکت‌های کوچک، صنایع کوچک و متوسط اهمیت می‌دهند و در سخنرانی، سیاستگزاری و اقدام، شرایط و مصالح و خواسته و مشکلات آن‌ها را در نظر می‌گیرند.
یا بدیهی است که رفتار مصرف کنندگان نهایی، بر اقتصاد ملی موثر است. اگر مصرف کندگان، کالای ملی را مصرف کنند، احتمالا بر دوام اشتغال و تولید داخلی موثر خواهند بود.

در بخش مصرف، ای بسا با جوگیر کردن، با فتوا دادن، با تحریک عرق ملی گرایی و … بتوان طی مدتی محدود و موقت (نه سی و سه سال! و سرآخر 206 را به قیمت تویوتا کمری فروختن به پاداش صبر 33 ساله ی ملت!) مصرف کنتدگان را واداشت به رغم غیراقتصادی بودن خرید کالای ملی (در برخی کالاها) کماکان از تولید ملی حمایت کنند.

ولی در بخش تولید، اصلا و ابدا این چسباندن ساده نیست. چرا که در مصرف، خودت هستی و رفاهی که حاضری ازش بگذری. ولی در تولید هزار ریسک و مسئولیت و … بر عهده‌ات خواهد آمد و لذا تا صرف نکند و 2 2 تا چهارتایش نخواند، واردش نخواهی شد و چون این بار بزرگی از مشکلات را به دوش نخواهی کشید.

اولین مشکل، قانون کار و اداره‌ی کار و در درجات بعدی، بیمه و مالیات! دومی، تورم موجود و کنترل شدید قیمت توسط دولت به صورت دستوری که فشارش به تولید کننده می‌آید! سومی نرخ بهره بانکی بسیار بالا !  (چه وام بخواهی بگیری در مقایسه با نرخ بهره 3-4 درصدی در دنیا / و چه موقع حساب کردن، با خودت می‌گویی مگر دیوانه‌ام خودم را بکشم و تولید کنم و چندرغاز سود کنم؟ می‌گذارم بانک و می‌نشینم آسوده!) چهارمی ایدئولوژی زدگی و حسینقلی خانی بودن مملکت؛ که خیلی بستگی دارد به خواب شب قبل مسئولان محترم (مثال لازم است؟!)و نگاه «سرمایه ستیز» و «ثروت ستیز» به نام اسلام و مبارزه با «دنیا طلبی» در مملکت!   پنجمی، تحریم‌ها و فشارهای جهانی بر کشور که دامن بخش خصوصی را هم می‌گیرد ششمی، ضعف نهادهای مدنی و جامعه‌ی مدنی و قدرت بسیار برادران قاچاقچی خودمان (به تعبیر آقای رئیس جمهور) و بخش‌های شبه دولتی -که از هزار مافیا قوی‌تر و مخوف‌ترند- و خدا نکند انگشت بر روی پروژه‌ای بگذارند (یاد مخابرات بخیر!) و …

که هر یکی از این مجموعه، کافی است که در برابر یک رقیب خارجی که در یک اقتصاد صحیح کار می‌کند، کم بیاوری و عقب بیفتی و با مخ بخوری زمین! چه رسد به این تجمع یک‌باره‌ی همه با هم!  هر کدامش را خواستی در نظر بگیر  و بگو تا برایت مثال عینی و مشخص بزنم از سرمایه‌دار و کارخانه‌دار گریخته یا پشیمان از سرمایه گذاری مولد.

خلاصه این که، یک وقت این اقتصاد خرد به زور فتوا و فداکاری ملت یا شرایط جنگی یا … به نفع اقتصاد کلان کار می‌کند (به تعبیر من، این دو بخش به هم می‌چسبند به زور چسب‌های دیگر و غالبا به نفع یکی و ضرر دیگری!) و یک وقت فضای اقتصاد طوری طراحی و هدایت می‌شود که تولید و اشتغال زایی و … به صرفه می‌شود و نفع دولت و نفع تولید کننده هم سو می‌شوند (و این دو بخش به صورت طبیعی و فطری به هم می‌چسبند با چسب منافع دو طرفه!)

این را داشته باشید.

×

مملکت ما، مملکتی نفتی و ثروتمند است با دولتی متمرکز و تمامیت گرا (لذا عمده‌ی آن ثروت، هنگام توزیع در اختیار دولت است) و لذا یکی از بزرگترین کانون‌های رانت در اقتصادهای دنیا، دولت ایران (چه قبل و چه بعد از انقلاب) بوده‌است.

ضمن این که بسیار هستند کسانی که ثروت را با زحمت به دست آورده‌اند (منظورم لزوما عرق ریختن یا تولید نیست، بلکه ثروت مشروع و قانونی و بدون رانت، از طریق نوآوری، ریسک و … منظور است) و البته معدود کسانی هم هستند که ثروت را بی‌زحمت به دست آورده‌اند -رانت یا فساد-.
منشا ثروت هرچه باشد، این ثروت و دارایی و نقدینگی، به ایشان قدرت خرید و قدرت اثرگذاری اقتصادی می‌دهد.

حکومت عاقل، حکومتی است که به سرمایه‌ی سرمایه دار احترام بگذارد-ولو این که در میان این احترام، چند نفری هم که لیاقت محترم داشته شدن را نداشته‌اند، مورد احترام قرار بگیرند-؛
برای حکومت و فرهنگ اقتصادی جامعه بهتر آن است که چند نفر سرمایه دار نوکیسه(بلکه فاسد) محترم داشته شوند تا این این که به «همه‌»ی سرمایه دارها بی‌احترامی شود و به اقسام انگ ها نواخته شوند.

حاکمیت باید برای این نیروهای اقتصادی دام پهن کند. باید آن‌ها را به دام تولید بکشاند تا ضمن ایجاد ثروت، بر اشتغال و تولید ملی نیز بیفزایند.
باید آن غول نقدینگی سرگردان را اسیر کرد در خاک میهن. دست و پایش را بست در تولید. وگرنه هر روز به قصد تکاثر، از یک جایی سر بر می آورد. یک روز مسکن، یک روز سکه و ارز، یک روز … و سرآخر هم طی یک حواله‌ی بانکی، می‌رود به خارج از میهن (که امن‌تر و خوش‌تر حفاظت و خرج شود!) و از دست‌رس منفعت بردن این ملت نیز خارج می‌شود.

اما ما چه کرده‌ایم؟
-خصوصا در این سال‌های دولت سوگلی-

*

من فقط چند خاطره از مشاهدات خودم می‌گویم.

اواخر دولت آقای خاتمی بود که با جمعی از دوستان بخش خصوصی، تصمیم به ایجاد یک مجموعه در صنایع پایین دستی نفت داشتیم. در این گروه، تاجر بود، تولید کننده بود، استاد بود، ملاک و ساختمان ساز بود و … به گمانم یازده جلسه برگزار شد، چند گروه مشاور آمدند و رفتند (از مدیران وزارت نفت گرفته تا مشاورین مالی و …).  حجم سرمایه، مبلغ قابل توجهی بود که 20 % کل پروژه را تامین می‌کرد و تتمه‌اش (80%) توسط بانک‌های معتبر بین المللی فاینانس می‌شد و طی سال‌های پس از تولید، پرداخت می‌شد و مقدماتش هم انجام شده بود.

مجمتعی که بنا بود احداث بشود، نزدیک به 1200 نفر را شاغل می‌‌کرد -عمدتا از بخش تحصیل‌کرده و با تخصص‌های مختلف- و بخش خوبی از سرمایه‌ی اعضای این گروه را درگیر می‌کرد و درآمد ارزی قابل توجهی را نیز عاید کشور می‌کرد (تازه آن روز قیمت نفت به این گرانی نبود).

در این میان بودیم که خورد به مقدمات انتخابات و مساله‌ی هسته‌ای و … و جمع، یک مقدار احتیاط کرد و دست نگه داشت تا ببیند چه می‌شود. احمدی نژاد که رئیس جمهور شد، تکلیف همه معلوم شد انگار!

جالبی‌اش این بود که اصلا کسی از آن گروه دیگر سراغی از آن موضوع نگرفت و نگفت. ما بعدا هم‌دیگر را می‌دیدیم ولی اصلا کسی به روی خودش نمی‌آورد! انگار نه انگار که ما 11 جلسه بحث کرده بودیم و کار کرده بودیم و رفته بودیم جلو!

الآن اگر به هر کدام از آن گروه، پیشنهادی از این دست بدهی (تولید و درگیر شدن در آن) چنان عاقل اندر سفیه نگاهت خواهد کرد که از پرسش پشیمان شوی!

آن سرمایه، احتمالا الان چند برابر شده و در ارز و مسکن و مواد اولیه و آهن و غیره در دست صاحبانش فعال است.
ولی آن دانه که پاشیده شده بود، آن تلاش ها که شده بود که این گروه، سرمایه را از تجارت و واسطه گری به تولید وارد کنند، همه بر باد رفت و مرغ سرمایه از دام تولید رهید!

و از این دست مثال، مسلما کم نیست. من خواستم از دیده بگویم ورنه در مخزن «شنیده‌«ها، صد حکایت از این غم انگیز تر برای نقل کردن دارم!
(حاشیه:

حالا یک جوجه مارکسیستی پیدا خواهد شد که در کامنت‌ها نداشتن عرق ملی و دنیاطلبی و … را به بیخ ریش ما و دوستان مان ببندد! پیش‌تر به او می‌گویم‌: شما که عرق ملی داشتید، با کسی که اقتصاد مملکت را ویران کرد چه کردید؟ جز حمایت؟ جز حمایت؟ جز حمایت؟ جز سکوت در برابر فاجعه؟ جز منکوب کردن کارشناسی؟ جز هورا کشیدن به تخطئه‌ی علم؟ جز … ما وظیفه نداشتیم به اقتصاد ملی بیندیشیم. هرگز حقوقی بابت این کار نگرفته‌ایم و سوگندی نخورده‌ایم. ولی چرا گریبان آن‌ها که سوگند خوردند و وظیفه داشتند و حقوق می‌گرفتند بابت این که به اقتصاد ملی فکر کنند -و به عوض تیشه به ریشه‌اش زدند- را نمی‌گیرید؟

بگذریم!

ختم حاشیه)

×

آن دانه، ساده پاشیده نشده بود. آن دام، ساده پهن نشده بود! 
هشت سال تلاش هاشمی -بلکه 16 سال-، برای جلب اعتماد سرمایه‌ی داخلی
-که با درایت خاتمی ادامه یافت. دولت خاتمی شعورش می‌رسید که اگر برنامه‌های عمدتا سیاسی دارد و اقتصادی نیست، برنامه‌ی اقتصادی پیشینیان را مختل نکند-
و هشت سال تلاش خاتمی در تنش زدایی بین المللی و جلب اعتماد طرف‌های خارجی در راه‌اندازی تکنولوژیک و گشودن باب فاینانس و تامین مالی برای چون این پروژه‌هایی (که کم هم نبود و وزارت نفت در آن دوران فهرستی از پروژه‌های پیشنهادی داشت و …) را بالجمله و دست به دست هم -دولت نادان و مجلس بی‌کفایت بی‌شخصیت و …- به باد دادند رفت.

و این‌ها، بخش کوچکی‌است از خسارت بزرگی که الفنون زد و هزار افسوس که یک جمله‌ی 10 کلمه‌ای، آن خسارت را 10 هزار برابر کرد. چرا که اگر فقط خودش بود، امید می‌رفت که پس از اتمام دوره‌اش، دوباره عقل به میدان باز گردد و روش‌های غلط تخطئه شود و …! اما چه کنیم با آن 10 کلمه؟

آن ده کلمه به همه‌ی سرمایه‌گذاران، تولیدکنندگان، کارشناسان و … پیامی آشکارا مخابره کرد که همواره ممکن است یک الفنون جدید برکشیده شود و تمام قد حمایت شود و همین آش و همین کاسه از نو برقرار شود. ده کلمه ای که پیام تلخ وداع با حاکمیت عقل را مخابره کرد: «ایران جای سرمایه گذای نیست!»

10 هزار دریغ!

*

و حالا به فکر افتاده ایم؟
(که البته هر وقت از آبش بگیری تازه است و دیر نیست و جای شکرش باقی!)

اکنونی که خانه پیش کش؛ ازدواج پیش کش؛ شغل هم شده معضل، شده آرزو برای نسل جوانی که -ای بسا- بسیار بیشتر از پدرانش می‌داند و می‌خواهد ولی ….

بگذریم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 آوریل 2012 در نگاه اقتصادی, نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

قاچاقچیان نامرد شریر یا شیعیان مظلوم ماهیگیر؟

قاچاقچیان نامرد شریر یا شیعیان مظلوم ماهیگیر؟

6 سال  پیش 8 نفر قاچاقچی ایرانی تبار که در پوشش ماهیگیری مشغول قاچاق سه تُن مواد مخدر بوده اند، توسط ماموران مخفی دولت عربستان سعودی که در پوشش خریدار طی یک معامله ی صوری دستگیر شده اند، محکوم به اعدام شدند.

کشوری که در قانون آن برای بیش از 5 گرم مواد مخدر مجازات اعدام در نظر گرفته شده، چه انتظاری می رود؟

و اگر این کشور به خاطر ملاحظات سیاسی که با ایران داشته و به ایجاد تنش علاقمند نبوده، علاوه بر اعدام نکردن (نفری 375 کیلو می شده) چند سال هم تحمل کرده و اعدام نکرده (و هنوز هم اعدام شان نکرده به رغم دروغگویی های تابناک+ و انتخاب+ و شیعه آنلاین)  پاداشش نباید چون این باشد.

من نمی گویم اعدام کردن شان خوب است یا دولت ما نباید دفاع بکند از حقوق شهروندان ولو خلافکارش و این که اصولا وظیفه دارد دفاع کند و به طریق حیثیتی موضوع را ببیند و …

ولی این طور دفاع کردن عوامانه و بی اطلاع -که حتی امروز به صحن مجلس هم کشید- واقعا درست است؟

اگر عین این واقعه در ایران اتفاق افتاده بود، واکنش طبیعی ما چه بود؟ آیا ما برای عرب ها حق قایل می شدیم که به اعدامی که طبق قانون ما نیز قانونی است در حق قاچاقچیانی که حقشان است، اعتراض کنند و …

 

من طرفدار دولت عربستان نبوده و نیستم. من -و هر بچه شیعه ای- نمی تواند دلش را با کسانی که با حرم اهل بیت چونان کرده اند، صاف کند.

ولی اگر قرار است فریاد «وا ایرانیا»  و «وا شیعه ی مظلوما» سر بدهیم، حواسمان باشد که یک وقت از کسانی دفاع نکنیم که اگر دولت عربستان -به فرض-، حاضر شد کوتاه بیاید و تحویل خودمان بدهدشان، خودمان به محض ورود به خاک ایران، محاکمه و اعدامشان کنیم!

همین!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 آوریل 2012 در نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , ,

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (5): خون سیاوشان یا دراسینای لبه سرخ

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (5): خون سیاوشان یا دراسینای لبه سرخ

خون سیاوشان یا درسنای لبه سرخ یا دراسنای مارجیناتا یا «درخت اژدهای ماداگاسکار»

Red-edged dracaena یا Dracaena marginata یا Madagascar dragon tree

 

این گیاه، گیاهی است قوی و مقاوم و از تصفیه کننده های خوب هوا هم هست. (لینک نارگیل+)

نگاهی به لیست زیر نشان می دهد که از پالاینده های موفق است و سه-چهار آلاینده را تصفیه می کند.

 

آلاینده / گیاهِ پالاینده بنزن فرمالدئید تری کلرو اتیلن زیلن 
(NASA) (NASA)
/(Wolverton)
(NASA) تولوئن
Red-edged dracaena – Dracaena marginata
YES NASA NO YES

 

این گیاه حدود چهل گونه دارد و از گیاهی کوچک ( که این روزها در تزئین دسته گل ها در گلفروشی ها هم مورد استفاده است) تا درختی بزرگ را شامل می شود.

گیاهی است مقاوم و متوسط الحال، نیازش به نور ور طوبت، معمولی است اگر مختصری زیاد هم بشود، دوست دارد اگر هم کم بشود، کمی پکر می شود ولی مقاوم است.

در مجموع برای کم تجربه ها، گیاه بدی نیست. قیمتش هم متوسط است و بد نیست +.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 آوریل 2012 در گل و گیاه, گیاهان تصفیه کننده هوا

 

برچسب‌ها: , , ,

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (4): دراسینا درمنسیس وارنک

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (4): دراسینا درمنسیس وارنک

خون سیاوشان گردن کلفت!

Warneck dracaena – Dracaena deremensis : Warneckii ( + )

**

اصولا دراسناها در تصفیه‌ی هوا، گیاهان خوبی هستند و در لیست‌های منتشر شده، معمولا سه-چهار گونه از آن‌ها حضور دارند و چندین آلاینده را نیز پالایش می‌کنند.

دراسناها نوعا با برگ‌های کشیده و در بعضی گونه‌ها خارهای ریزی که دور تا دور برگ‌ها را احاطه کرده است قابل شناسایی هستند. جز آن، همین لاکی بامبوی معروف گونه‌ی خاصی از دراسنا هاست (Dracaena sanderiana+) که هنگام پرورش در شیشه پرورش می‌یابد تا آن فر گلویش ایجاد شود و بعد شیشه را می‌شکنند و محصول را به ما می‌فروشند. بگذریم!

این گونه که امروز در خدمتش هستیم، دراسنای گردن کلفت (نمی‌دانم ترجمه‌‌ی «WARNECK» به «گردن کلفت» صحیح است یا نه! ولی بامزه که هست!) سه-چهار آلاینده را می‌پالاید.

آلاینده / گیاهِ پالاینده بنزن فرمالدئید تری کلرو اتیلن زیلن 
(NASA) (NASA)
/(Wolverton)
(NASA) تولوئن
Warneck dracaena
Dracaena deremensis :
Warneckii
YES NO YES YES

این گیاه نیز گیاهی است که در ایران فراوان یافت می‌شود و برای اکثر ما آشناست و قیمتی ندارد.  (لینک نارگیل+ : به نظرم خالی از اشتباه نیست و این گونه را با گونه‌ای دیگر اشتباه گرفته باشد. )

گیاهی است مقاوم، زیبا و نیازمند نور و رطوبت متوسط. گرچه با نور و رطوبت کم هم می‌تواند سازگاری کند ولی نور و رطوبت بهتر، نتیجه‌ی بهتری در بر خواهد داشت.
برگ‌های پایین که می‌ریزد، بدنه‌اش شبیه به نخل لایه لایه می‌شود و تصویری که در ذهن ماها هست، به قدر این تصویر فوق پر برگ نخواهد بودن!

رشد این گیاه (و اصولا دراسنا) نیز نوعا کند است.

*

گیاهی است متوسط الحال (چه نور و چه آب) و نسبتا مقاوم در برابر  کم و زیاد شدن این دو.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 آوریل 2012 در گل و گیاه, گیاهان تصفیه کننده هوا

 

برچسب‌ها: , , , ,

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (3): آگلونما یا همیشه سبز چینی

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (3): آگلونما یا همیشه سبز چینی

از دیگر گیاهان تصفیه کننده ی هوا که در لیست ولورتون موجود است و در بازار ایران فراوان یافت می شود و ارزان هم هست، جناب آگلونما یا «چینی همیشه سبز» (Chinese evergreen) است. +

 

 

نگاهی به لیست پالایندگی این گیاه نشان می دهد که بنابر مطالعات ولورتون، می تواند تصفیه کننده ی خوبی برای بنزن و فرمالدئید باشد.

 

آلاینده / گیاهِ پالاینده بنزن فرمالدئید تری کلرو اتیلن زیلن 
(NASA) (NASA)
/(Wolverton)
(NASA) تولوئن
Chinese evergreen
(Aglaonema modestum)
Wolverton Wolverton NO NO

 

 

 

نگهداری این گیاه نیز ساده است و گیاهی نسبتا کم آب و کم نور است. یعنی آب زیاد را دوست ندارد و موجب گندیده شدنش خواهد شد و آفتاب مستقیم و زیاد هم آن را از بین می برد ولی از هر دو باید به میزان کافی دریافت کند.  (لینک نارگیل+)

جایی باشد که روشنایی خورشید باشد و دو هفته یک بار هم آبی بنوشد، برایش کافی است.

 

گیاهی است سایه دوست، کم آب و مقاوم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 آوریل 2012 در گل و گیاه

 

برچسب‌ها: , , , ,

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (2): پاپیتال یا پیچک انگلیسی (English Ivy)

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (2): پاپیتال یا پیچک انگلیسی (English Ivy)

گیاه دیگری که هم در دسترس است و هم بسیار مقاوم و هم زیبا و همیشه سبز، پیچک انگلیسی یا همان پاپیتال خودمان است.

(لینک نارگیل+)

گیاهی است آشنا و متنوع. از ساده بگیر تا ابلق. از کوچک برگ (به قاعده ی دو بند انگشت) بگیر تا پهن برگ (بزرگتر از کف دست) و …

البته کاربرد اصلی اش فضای باز است (به شرطی که خیلی سرد نشود و سرپوشیده باشد و … وگرنه در اثر سرمای شدید ،از بین می رود) ولی در فضای بسته هم قابلیت استفاده دارد. نظر به این که پیچک، اصل ِحالش به بالا رفتن و پوشانیدن دیوار و … است. لذا از لحاظ معماری داخلی و طراحی، به شرط کاربری حساب شده اش در فضای داخل، می تواند بسیار زیبا کننده باشد. خصوصا گونه های ریزبرگ تر.

نگاهی به وضعیت پالایندگی این گیاه نیز نشان می دهد که از قوی ترین هاست.

آلاینده / گیاهِ پالاینده بنزن فرمالدئید تری کلرو اتیلن زیلن 
(NASA) (NASA)
/(Wolverton)
(NASA) تولوئن
English Ivy (Hedera helix) Yes Wolverton NO YES

پوشانندگی و روندگی این گیاه هم جالب است و هم می تواند زمین را بپوشاند و هم دیوار و هم درخت و … را.

گرچه بالا رفتنش از درخت و زیاده پوشیده شدن درخت توسط این پیچک، می تواند موجب از بین رفتن درخت های ضعیف تر بشود.

گیاهی است سایه دوست، آب دوست، رطوبت دوست و سرماگریز.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 آوریل 2012 در گل و گیاه, گیاهان تصفیه کننده هوا

 

برچسب‌ها: , , , ,

ملت خردمند تر و ثابت قدم تر از فرمانروای مطلق العنان است

ملت خردمند تر و ثابت قدم تر از فرمانروای مطلق العنان است

«

تیتوس لی ویوس و دیگر مورخان ادعا می‌کنند که هیچ چیز بی‌ثبات‌تر و ناپایدارتر از توده‌ی مردم نیست؛ و بارها در تاریخ می‌خوانیم که مردمان کسی را به مرگ محکوم می‌کنند و اندکی بعد از مرگ او، بر او می‌گریند و حتی گاهی بازگشت او را آرزو می‌کنند.

مثلا مردم روم «مانلیوس» را به مرگ محکوم کردند و چیزی نگذشت که حسرت بازگشت او را خوردند.

لی ویوس می گوید: «به محض این که او دیگر خطری برای شهر نبود، حسرت دیدارش در دل مردم بیدار گردید.»

و در جای دیگر، ضمن گزارش وقایعی که پس از مرگ هیرونیموس در سیراکوس روی داد، می‌نویسد: «طبیعت توده‌ی مردم چنین است: یا بنده وار خدمت می‌کند (ذلیلانه)، یا با غرور فرمان می‌راند (متفرعنانه).»

و من این‌جا می‌خواهم از عقیده‌ای دفاع کنم، که همه‌ی نویسندگان بی‌پایه‌اش می‌شمارند؛ و نمی‌دانم آیا دشواری اثبات آن را بر خود هموار سازم یا ننگ دست برداشتن از آن را؟

….

پس اینک می‌گویم: این عیب را که نویسندگان مخصوص توده‌ی مردم می‌دانند، در همه‌ی آدمیان و مخصوصا در فرمانروایان می‌توان یافت. هر مردی که قانون مهارش نزند، مرتکب همان اشتباه‌هایی می‌شود که از توده‌ی بی‌لگام سر می‌زند.

اثبات این سخن دشوار نیست، زیرا فرمانروایان جبار  فراروان بوده‌اند و هستند در حالی که فرمانروایان نیک و خردمند، همیشه نادر بوده‌اند.

و منظورم فرمانروایانی است که قدرت کافی برای شکستن قانون داشته‌اند.

گرچه شاهانی که بر کشورهایی -که «حکومت قانون» در آن جا برقرار است- حکومت می‌کنند را نمی‌توان از این دسته دانست.

بلکه آن شاهان با مللی قابل قیاسند که تابع نظم قانونی‌اند. این گونه ملت‌ها از سجایای پادشاهان برخوردارند. یعنی نه برده وار خدمت می‌کنند (ذلت) و نه با غرور و گستاخی فرمان می‌رانند (تکبر) بلکه با شرافتمندی و افتخار، از آزادی و قوانین و نهادهای خود محافظت می‌نمود.

روزی که طغیان بر فرمانروایی مقتدر ضرورت می‌یافت، طغیان می‌کرد چنان چه بر مانلیوس و شورای ده نفری کرد.

اما اگر مردم روم پس از کشته شدن مانلیوس حسرت بازگشت او را در دل پروراندند، جای تعجب نیست.

مردم حسرت لیاقت و دلیری او را می خوردند و لیاقت و دلیری او چنان بزرگ بود که یادش مردمان را به دلسوزی بر می انگیخت.  و اگر شاهان نیز به جای مردمان بودند، از این دلسوزی برکنار نمی ماندند. چرا که عقلا برآنند که لیاقت و دلیری مرد، دشمنان را نیز به تحسین وادارد.

اما گر مانلیوس -زمانی که مردم حسرت بازگشتنش را می‌خوردند- دوباره زنده می‌شد، بی‌گمان مردم روم درباره‌ی او همان حکم پیشین را صادر می‌کردند: محکوم به مرگ.

….

از این رو، من مخالف عقیده‌ی کسانی هستم که مدعی اند توده های مردم، وقتی که مهار حکومت به دست‌شان بیفتد، ناپایدار و ناسپاس می‌گردند.
و من می‌گویم این عیب‌ها در توده هم‌آن گونه یافت می‌شود که در فرمانروایان؛ و اگر کسی از این حیث توده‌ها و فرمانروایان را برابر بشمارد، سخنش درست خواهد بود.

ملت ها کمتر از شاهان ناسپاسند و در خردمندی و پایداری و داوری، درست‌تر و برتر از شاهان‌اند. بی‌سبب نیست که می‌گویند «صدای مردم، صدای خداست.» زیرا که افکار عمومی آن چه را روی خواهد داد چنان پیامبرانه پیش گویی می‌کند که گویی به یاری نیرویی پنهانی، نیک و بد آینده را از پیش به روشنی می‌بینند.

….

اکنون می‌رسیم به داوری درست:

به ندرت اتفاق می‌افتد که مردم وقتی که گفتار دو سخن‌ور ماهر را از دو حزب مختلف می‌شنوند، حقیقت را در نیابند و به پیشنهاد به‌تر رای ندهند.

و اگر مردم گاهی اشتباه می‌کنند و فریب ظاهر پیشنهادی را می‌خورند، فرمانروایان خودکامه که اسیر هوس‌های خویش‌اند، بیش از توده‌ی مردم در دام این اشتباهات خواهند افتاد.

از این گذشته، تشخیص مردمان در انتخاب اشخاص برای تصدی مقامات دولتی بهتر از تشخیص فرمانروایان است. هیچ گاه نمی‌توان مردم را قانع ساخت که انتصاب مردی فرومایه و فاسد به مقامی عالی، سودمند است. حال آن که برای قانع ساختن فرمانروای خودکامه بدان کار، هزاران راه وجود دارد.

….

مطالبی که به تشریح گفتم، خلاصه می‌کنم:

بعضی دولت‌های پادشاهی، زمانی دراز پایدار مانده‌اند و برخی دولت‌های جمهوری -که مهار کارشان به دست توده‌ی مردم مردم بوده- نیز عمری دراز یافتند.

علت دوام هر دو نوع حکومت این بود که هر دو به «قانون» مبتنی بوده‌اند.

زمام داری که هر چه خواست می‌کند، دیوانه است و ملتی که هر چه خواست بکند، عاقل نیست.

ولی اگر فرمانروای پایبند به قانون را با ملت پایبند به قانون مقایسه کنیم، خواهیم دید که ملت از سجایای بهتری برخوردار است.

و اگر فرمانروای خودکامه را با با ملت بی‌قانون مقایسه کنیم، باز هم خواهیم دید که معایب ملت، سبک‌تر است. مردی شریف و درستکار می‌تواند در برابر توده‌ای مهارگسیخته بایستد و سخن بگوید و آن را به راه راست بیاورد، ولی فرمانروای خودکامه سخن هیچ کس را نمی‌شنود و برای رام کردن او وسیله‌ای جز خنجر وجود ندارد!

»

****

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 58 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 58، صص 180-184.

با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 13 آوریل 2012 در ماکیاولی, نگاه اجتماعی, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (1): لی لی (Peace Lily)

گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده ی هوا (1): لی لی (Peace Lily)

پیش‌تر لیست ناسا/ولورتون را از گیاهان آپارتمانی تصفیه کننده‌ی هوا به شما معرفی کرده‌‌ام. (خدابیامرز؛ وبلاگ قبلی را می‌گویم!)

یکی از دوستان کامنت گذاشته بود که کاش یک جور کاربردی تری مطرح می‌کردی و گیاهانی که یافت می‌شود در ایران را می‌گفتی.

ما هم به ایشان عرض کردیم که اتفاقا اغلب آن‌ها یافت می‌شود و در دسترس ما هست و خوش‌بختانه قیمت زیادی هم ندارند اکثرشان.

یکی از بهترین تصفیه کننده‌های آن لیست، «لی لی صلح /  Peace Lily» است.

 

آلاینده / گیاهِ پالاینده بنزن فرمالدئید تری کلرو اتیلن زیلن 
(NASA) (NASA)
/(Wolverton)
(NASA) تولوئن
Peace lily – Spathiphyllum, Mauna Loa Yes Wolverton Yes  NO

*

 

با برگ‌های سبز و آن پرچم سفید برافراشته‌اش!

که گیاهی است ارزان قیمت و یافت شدنی و مقاوم.

نگهداری اش + هم بسیار ساده است و در مجموع گیاهی بی‌آزار و ماندگار است.
(لینک در سایت نارگیل+)

گیاهی است سایه دوست، با آب متوسط (خاکش نباید خشک بشود / رطوبت بیشتر و اسپری کردن باعث رشد و پر شدن‌اش می‌شود).

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 11 آوریل 2012 در گل و گیاه, گیاهان تصفیه کننده هوا

 

برچسب‌ها: , , , , ,

مهریه را …

مهریه را …

آقاجونم -که خدا حفظش کند- همیشه می‌گوید:

«

مهریه‌ی دختر را کم بگیرید.

اگر پسر بد از آب در بیاید، آدم حاضر است یک چیزی هم بدهد و جان دخترش را به در برد؛
اگر هم خوب از آب در آمد، چرا آدمی جوان ِمردم را مدیون بکند؟

یهودی‌ها و ارمنی‌ها و … مهریه ندارند، مشکلی هم ندارند.

»

*

تقویم‌های قدیمی را ورق می‌زدم، دیدم یکم آذر 88 این حرف‌ها را زده و من نوشتم‌شان.

البته بحث و حاشیه زیاد در این فقره هست و می‌شود داشت. چرا که کارکرد مهریه در روزگار ما تغییر کرده‌است و جای چک ضمانت و گرویی و … می‌خواهد نقش ایفا کند. اصولا هر دو طرف نگرانی‌هایی دارند که به جا هم هست.

هم خانواده‌ی پسر نگرانی دارند و هم خانواده‌ی دختر و قانون نیز به صورت کلی به نفع پسر تدوین شده است.

اشکال کار هم از تجربیات بدی است که به وجود آمده‌است. دستور قرآن مبنی بر جدا شدن با  معروف و با خوبی و انصاف را رعایت نکرده‌اند.

پسر می‌خواسته مهریه ندهد، طلاق را اهرم کرده و دختر می‌خواسته جدا شود، مهریه را.

چه کاریه؟

مسیح علی نژاد سال‌ها پیش پیشنهادی کرده بود که به نظرم بد نیامد.

مهریه‌‌ی کم در برابر حق طلاق.

البته هیچ پیشنهادی بی‌هزینه و اشکال نیست. باید حسن و عیب را گذاشت کنار هم‌دیگر و سر آخر دید چه کاری بهتر است.

و این بحث در این مختصر جمع نخواهد شد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 11 آوریل 2012 در نصایح آقاجونیه, ازدواج, خانواده

 

برچسب‌ها: , , , ,

شارلاتانیزم ایدئولوژیک

کلاهبرداری ایدئولوژیک

*  ما منکر اثر ذکر و دعا نیستیم. ما معتقد به این مسایل هستیم.
ولی از به‌کارگیری عوامانه، ناشیانه، و از «شارلاتانیزم ایدئولوژیک» بیزاری می‌جوییم.

**

وظیفه‌ی آهنگر، آهنگری است.
اگر آهنگری به جای دربی که درست بسته بشود و جلوی دزد را بگیرد و خانه را امن سازد، یک درب خراب بی‌قفل و بست تحویل بدهد و یک دستور و ذکر بگذارد کنارش که صد مرتبه فلان ذکر را بگویید تا دزد نیاید(!) -یا خودم ذکری به درب خوانده ام؛ خیالتان راحت که دزد نمی‌آید!-،
این آدم علاوه بر آهنگری که بلد نیست، هیچ اعتقادی به دین ندارد و یک کلاهبردار حرفه‌ای است.

و از این دست «شارلاتانیزم ایدئولوژیک»، در بسیاری امور یافت می‌شود.

برخی به این گونه شارلاتانیزم منتقدند و به آن حمله می‌کنند، از آن جهت که مشکل‌شان با آن ایدئولوژی است. و هر چه رنگ و بوی آن ایدئولوژی را بدهد، ازش می‌گریزند. خیلی با آن بخش کلاه‌برداری‌اش مشکل ندارند.  یعنی کافی است که ایدئولوژی که به‌ش منتقدند، عوض شود و بشود آن چیزی که خودشان به‌ش معتقدند. به راحتی زیر بار گونه‌ی جدید شارلاتانیزم می‌روند و انتقادشان یادشان می‌رود.

یعنی مشکلشان با «قلی دعا نویس» و «استخاره» است،‌ ولی با «کریس انجل» و «دیوید کاپرفیلد» و «فال تاروت» مشکل ندارند!

اما امثال ما اگر معترضیم، از باب حمایت و دفاع از ایدئولوژی است.

فریادی است که
«ایها الناس! این‌ها کلاه‌بردارند. این‌‌ها از ما نیستند. دین ما این اراجیف نیست!»

**

مملکت را باید نظر کارشناسی اداره کند. باید تکنوکراسی و بوروکراسی اداره‌اش کند نه منویات معظم له!

منویات معظم له -خود- باید «برآمده» و در «راستا» و در» حمایت» و در «راهبری» و در «هدایت» این بدنه‌ی کارشناسی باشد. یعنی خودش باید جزو این بدنه‌ی کارشناسی باشد(که نمی‌گویم که نبوده یا نیست).

ولی هر مدیر و مسئولی که از زیر بار مسئولیتش فرار می‌کند، خرابکاری می‌کند، خلاف رای کارشناسی عمل می‌کند و هنگام پاسخگویی به جای پاسخ دادن و دفاع کارشناسانه کردن، پناه می‌‌برد به «منویات معظم له»، به دوگانه‌های شعاری «اسلامی/غربی» «بومی/غیربومی» -و این طور انگاره‌های فلسفی غیردقیق ِ هنوز بلاتکلیف-، یک شارلاتان تمام عیار است.

(درمورد غربی/بومی عرض می کنم) یکی نیست بگوید که شما بی‌جا کرده‌اید که زندگی میلیون‌ها ایرانی را بسته‌اید به علمی که هنوز روی هواست و علم نیست. هنوز تدوین نشده. هنوز تئوری‌اش وجود ندارد. هنوز بر سر شدنی بودن و نشدنی بودنش بحث هست. هنوز بر سر معنا دارد بودن عنوان چون این علمی بحث هست. شما علوم رایج را گذاشتید زمین، به هوای چی؟

( حاشیه:
یک شبه مناظره‌ی اقتصادی بود آن اوایل دولت اول الفنون،‌ نیلی -اقتصاد‌دان مشهور و البته مطرود شده- یک طرف بود و یکی از آقایان دولتی آن طرف. واقعا خوب است به عنوان یک سند تاریخی دیده شود آن مصاحبه (روی یوتیوب هست). که نیلی بدبخت کم مانده بود موهای سرش را بکند! هر چه حرف اقتصادی می‌زد، طرف مقابلش می‌زد به صحرای کربلای منویات مقام معظم رهبری و بومی و غربی و …
:ختم حاشیه)

دوباره تاکید می کنم بر اعتقادم که
جراحی که با داشتن تخصص کامل و کم نگذاشتن و کم نداشتن از دانش و به‌‌کار‌ بستن‌اش، ذکر هم می‌گوید، باید دستش را بوسید.
من بر آنم که اگر دو جراح از نظر تخصص یک سان و نزدیک به هم باشند، ترجیح می‌دهم بروم پیش دکتری که به خدایی معتقد است و مثلا با «بسم الله» عمل جراحی را شروع می‌کند.

ولی آن کسی که کم می‌گذارد، کم دارد، دانش و تجربه ندارد، با ذکر و ورد و «منویات معظم له» و … می‌خواهد شکم مریض را پاره کند، یا می‌خواهد جای خالی انژیو و اکو و سی تی و ام آر آی و … خلاصه آزمایشات پزشکی و مهارت پزشکی را با ذکر و ورد این چیز ها پر بکند، شارلاتانی تمام عیار و بی‌دین و ایمانی قطعی است.

مظهر کامل «افیون سازی» دین است.

و اتفاقا این خود «دین» است که باید بزند در دهان این طور شارلاتان ها.

این «معظم له» است که باید بزند در دهان این شارلاتان‌های بی‌مسئولیت.

و ما -خصوصا در این دولت نهم و دهم- از این نمونه‌ها کم ندیدیم.

ولی تو دهنی که هیچ، حمایت هم دیدیم! دماغ‌مان هم سوخت. غصه هم خوردیم!

«تقرب نظری» را که شنیدیم؛ ویران هم شدیم!

دریغ!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 آوریل 2012 در نگاه سیاسی, آسیب شناسی دینی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,

عرصه ی سیمرغ!

عرصه ی سیمرغ!

اعتراضات/انتقادات اخیر امثال احمد خاتمی و علم الهدی (مشهد) به/از هاشمی برایش تاج افتخار نباشد، گزندی به او و منطق روشن‌اش -که به راستی میراث دار مکتب عرفی مرحوم امام در سیاست است در میان سیاسیون امروز- نتواند رسانید!

منظورم از گزند نرسیدن، همانا گزند به منطق و بیان و در عالم عقل است.

ورنه در عالم عمل، -بلا تشبیه، بلاتشبیه- سر حسین را با فتوای شریح قاضی هم می‌شود برید. به عبارتی ممکن است در عمل «زور ِنطق» این‌ها امروز به اقتضای حمایت قدرت و … زیاد باشد و برسد ولی «زور ِمنطق» است که برای اهل فن و «تاریخ» مهم است.

وانگهی، حق انتقاد و بررسی و رد کردن یا بسط دادن و … نظرات هر کسی، برای هر کس دیگری محفوظ است. می‌‌ماند این که چقدر آن نقد و بررسی مایه‌ی علمی و تجربی و کارشناسی داشته باشد که بشود به‌ش اعتنا کرد.

کودک 7 ساله هم حرف حساب بزند، حرف ناحساب مرد 70 ساله را می‌زند زمین؛ بی‌برو برگرد.

پس معلوم باشد که ما منطق و عقل را اصل می‌شمریم و همیشه هم اصل است که فرموده اند اول «ما قال» را بنگرید نه «من قال» را.
ولی در قیاس دو سخن که از حیث منطق مشکل حادی ندارند و قابل دفاع هستند، باید تجربه و صلاحیت را هم در نظر داشت و به «من قال» هم در مراحل بعدی توجه داشت.

در این میان، گاهی هست که یک حرف، برآمده از تجربه است و شان و جایگاه گوینده، صلاحیت تبیین و توصیه به او می‌دهد.

به عبارتی گاهی یک کلام، بخشی از اعتبار و منطقی بودن خود را از تجربه و صلاحیت و جایگاه گوینده‌اش می‌گیرد خصوصا درباره موضوعات عملی/اتخاذ سیاست و تصمیم و …

آدم عاقل،‌ هنگام انتخاب میان چند توصیه،‌ این نکته را باید در نظر بگیرد که توصیه کننده واجد چه صلاحیت‌ها و تجربه‌ها و سوابقی است.

فرض کنید که با همسایه مشکلی پیش آمده. پسر خردسال با نشان دادن تفنگ پلاستیکی اش، و با تنبان آویزان اش، خیلی حماسی می‌گوید: «بزنیم همه شونو بکشیم! کیو! کیو!». پسر نوجوان با رگ غیرت برآمده، می‌گوید «محال است که با آن‌ها کنار بیایم! ما باید پدر این‌ها را در بیاوریم! باید گوشمالی بدهیم‌شان و از توهم درشان بیاوریم و …» و خلاصه در پی ارضای غرور جوانی و تخلیه‌ی انرژی خودش است! پدر است که نگران خانواده است و رفتاری مسئولانه‌تر دارد، با خودش به «هزینه‌های عینی» و «منافع ناموجود» این دعوا می‌اندیشد و لاجرم در پی دفع شر و حفاظت از خانواده و … خواهد بود.

*

خلاصه این که، ما منطق را اصل می‌دانیم (که اتفاقا منطق معقول و قابل دفاع هاشمی، غلبه‌ی فاحشی بر این یاوه‌های حماسی ظاهرا ایدئولوژیک -که در همان هم ضعیف اند!- آقایان دارد) و علاوه بر آن، در برخی فقرات که ملاحظه کردن ِتجربه و … هم عقلانی است، می‌بینیم که این‌ها در آن حدی از تجربه نیستند که اتکای به حرف این‌ها کردن و حرف مجرب‌تر‌ها را -که مورد اعتماد عمیق مرحوم امام هم بوده‌اند- زمین گذاشتن، عاقلانه باشد.

می خواهم بگویم، گاهی پیش می آید که مجرب‌ها حرفی می‌زنند که از لحاظ منطق چند قدم سست تر و ضعیف تر از منطق بی‌تجربه‌هاست. آدم باز هم به تردید می‌افتد که نکند آن فرد با تجربه -به رغم این که منطقش سست تر است-، یک چیزی در خشت خام دیده که ما نمی‌بینیم و …  باز هم آدم احتیاط می کند.

چه رسد به آن که حرف پیر با تجربه، در منطق هم جلوتر باشد از حرف بی‌تجربه‌ها.

*

امثال علم الهدی و خاتمی و صدیقی و … در عالم سیاست، یک تنبان آویزان بیشتر ندارند و آن هم هدیه‌ی حضرت آقاست. یعنی حضرت آقا تنبان اهدایی را پس بگیرد، این‌ها باید بروند خانه‌شان بنشینند و بیرون نیایند!

هم‌آوردی با منطقی بدین روشنی و صاحب نطقی بدین پایه از صلاحیت، کار این کودکان نتواند بودن!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 8 آوریل 2012 در نگاه سیاسی, آسیب شناسی دینی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

خدایا! خانه ای خواهم که سقف اش آسمان باشد.

خدایا! خانه ای خواهم که سقف اش آسمان باشد

محرومیت و عقب ماندگی قابل مشاهده را شاید بتوان دارای سه ریشه دانست.

1. محرومیت ناشی از ناتوانی و فقدان ظرفیت (و لزوم گذر زمان)

بالاخره دیواری باید باشد تا بشود سقفی بر آن نهاد. باید زمانی بگذرد تا دانه‌ای برآید و درختی میوه بدهد.

برخی اقلام توسعه‌ای را نمی‌توان بار زد و آورد این‌جا تخلیه کرد. یا مثلا تورم را نمی‌شود با دستور عاقلانه (احمقانه اش بماند!) یا حتی نظرات کارشناسی (نظرات احمقانه‌ی ضد کارشناسی‌اش هم بماند!)، به سرعت مهار کرد.

یا نمی‌شود (حتی با روش های عاقلانه و کارشناسی) طی یک دهه و دو دهه، یک کشور جنگ‌زده -و از آن بدتر: ایدئولوژی زده!- را تبدیل کرد به امریکا (بزرگترین اقتصاد دنیا) یا آلمان (صنعتی ترین اقتصاد دنیا) یا ژاپن اسلامی(!!) به تعبیر جناب حداد عادل! …

2. محرومیت ناشی از تحریم

دارایی، تکنولوژی یا دانش یا کالا یا … را دیگرانی که دارا هستند، از ما دریغ می‌کنند و برای در اختیار قرار دادنش، بهایی بسیار بیش از آن چه ارزش واقعی اوست، طلب می‌کنند.

گاهی این هزینه مادی است، و قابل محاسبه و معامله. که یا صرف نمی‌کند، یا صرف می‌کند ولی پول‌مان و زورمان نمی‌رسد بخریم؛ یا صرف م یکند و زورمان می‌رسد و می‌خریم!
(بحث کشش در اقتصاد)

بالاخره در جنگ که باشی مجبور می‌شوی سیم خاردار یا گلوله را به 10 برابر قیمت هم بخری؛ آن هم از اسرائیل!

ولی گاهی این قیمت، عزت است. در فرهنگ شیعی حسینی ما -و اصولا نگاه انسانی به انسان با کرامت- این، چیزی است که با هیچ چیز دیگر قابل معامله نیست. مرزی است که نمی‌شود و نباید از آن گذشت.

3. محرومیت ناشی از حماقت

این یکی است که خیلی زور دارد. یعنی مشکل نه از نداری باشد نه از تحریم. مشکل از حماقت باشد، باندبازی باشد، نفهمی باشد، استفاده نکردن از ظرفیت کارشناسی باشد، ترس حضرات قدرت طلب باشد، نفهمیدنشان دنیای جدید و اقتضائات و ترسیدن‌شان از ابزارهایی که نمی‌شناسند باشد، و …

پدری پولدار باشد و یخچال هم پر از غذا باشد و گوشت و مرغ و میوه هم در منزل و در محل موجود باشد ولی همه در منزل گرسنه باشند و سوءتغذیه گرفته باشند!

*

نوع اول و دوم را گمان نکنم عاقل با شخصیتی یافت شود که تحمل نکند و معقول نداند.

بالاخره چاره‌ای از آن‌‌ها نیست و باید کوشید که کسری‌ها را جبران کرد و به تکنولوژی جدید رسید و …

ولی آن چیزی که داد امثال ما -و اصولا هر عاقل دل سوز- را در آورده، این قسم سوم است.

آن جایی که داد آدمی در می‌آید و فریادش به آسمان می‌رود که سقف کوتاهی که بر سرش ساخته‌اند، نه از ناتوانی و نداری و نه از تحریم و زورگویی دشمنان -و از سر ناچاری- است، بلکه از حماقت و ترس و نادانی حضرات سقف ساز است.

این جاست که آدم می‌خواهد از غصه منفجر شود که

«برادر من! نکن! این سقف کوتاه، لیاقت این مردم نیست!»

همین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 7 آوریل 2012 در نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

پر هزینه ترین جمله ی تاریخ انقلاب؛ 10 کلمه ای که …

پر هزینه ترین جمله ی تاریخ انقلاب؛ 10 کلمه ای که …

«و نظر آقاى رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است.»

در همین رابطه:
حجت شرعی و حرف غیرکارشناسی+

نقش مار پیروز است؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 6 آوریل 2012 در غم زمانه

 

برچسب‌ها:

دایره المعارف عطریات

دایره المعارف عطریات

پیش نوشت: ادوکلن با عطر فرقی ندارند. به عبارتی ادوکلن گونه‌ای از عطر است ولی در بازار ایران و نزد عوام، مشهور است که به عطرهایی که بسته بندی دارند و برند دارند و … می‌گویند ادوکلن! و به عطرهایی که در شاه عبدالعظیم و به صورت بسته‌های باز و در شیشه پر می‌‌کنند، می‌گویند عطر! حال آن که از حیث عطر بودن، فرق خاصی با هم ندارند و ادوکلون و ادوپرفوم و … بیانگر میزان غلظت اسانس‌های عطرآگین در حلال آن عطر است؛ که گاهی آب است (مثل بسیاری از عطرهای گران قیمت کمپانی «کرید») و گاهی الکل صنعتی (نظیر بسیاری از عطرهای شابدولظیمی نظیر یاس44) و …

**

من خیلی دنبال سایتی جامع در این فقره گشته‌ام. ولی در میان سایت‌های معرفی و ارائه‌ی عطر و ادوکلن و … دو مشکل وجود دارد. یا خیلی حالت علمی دارد و تکست بیس است -گاهی تصویر هم ندارند- و قابل استفاده‌ی کاربردی نیست یا خیلی بازاری است و اصولا برای فروش طراحی شده و اطلاعاتی که ارائه می‌شود زیاد نیست و اگر هم هست، قابل اتکا نیست.

در این میان یک سایت را دیدم که خیلی پسندیدم و این دو مشکل درش کمتر بود.

هم پروفایل شخصی تشکیل می‌دهید و تاقچه‌های مختلف عطری تشکیل می‌دهید و نظر می‌دهید و رتبه بندی و … می‌کنید (که لذت خودش را دارد) و هم اطلاعاتی که راجع به شرکت‌ها و عطرها و ادوکلن‌ها و ادوپرفوم‌ها و … می‌دهد، جامع و قابل استفاده و بعضا عالی است.

مثلا بر طبق طبقه بندی بوچر، برای هر عطری به شما می‌گوید که از چه روایحی تشکیل یافته. و رایحه‌ی پایه، رایحه میانی و رایحه‌ی اولیه‌اش از چه بوهایی تشکیل یافته است.

(یادش به خیر!‌ در وبلاگ مرحوم اسبق، یک یادداشت خوبی درباره عطر نوشته بودم!)

یا کلیت ِ»حس»ی که آن عطر به شما می‌دهد چیست و چه طور است و …

در عین حال پیشنهاداتی هم در کنار صفحه‌ی هر عطر دارد؛ که کسانی که از این عطر خوششان آمده، از این یکی عطرها هم خوششان آمده. یا رایحه‌اش به کدام عطرهای دیگر شبیه است یا …

در مجموع سایت فرگرنتیکا+، سایت بسیار جالبی است که اگر اهل عطر و ادوکلن بوده باشید، می‌تواند ساعت‌ها شما را به خود مشغول کند.

و من هر چه فکر کردم و گردیدم، نفهمیدم که چرا این سایت باید در داخل ایران فیلتر باشد! یعنی هیچ نکته‌ای ندیدم که آن را -حتی به اشتباه- شایسته‌ی فیلتر شدن بکند!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 3 آوریل 2012 در معرفی, زندگی روزمره

 

برچسب‌ها: , , , ,

پایگاه اطلاع رسانی گل و گیاهان زینتی

پایگاه اطلاع رسانی گل و گیاهان زینتی

سایت نارگیل، خیلی سایت خوبی است از این منظر.

من که مشتری دائم این صفحه + هستم که اطلاعات خیلی خوبی از اکثر گیاهان آپارتمانی که در ایران به فروش می رسد، در آن وجود دارد.

از شرایط و خصایل گیاه گرفته تا نکاتی درباره ی نگهداری و مشکلات احتمالی و …

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 2 آوریل 2012 در معرفی, گل و گیاه

 

برچسب‌ها: ,

مردم اغلب به نمود نیکی فریفته می شوند و به وعده های دروغ دل می بندند و در تباهی خود می کوشند!

مردم اغلب به نمود نیکی فریفته می شوند و به وعده های دروغ دل می بندند و …

«

تیتر:

مردم اغلب به نمود نیکی فریفته می‌شوند و به وعده‌های دروغ دل می‌بندند
و در تباهی خود می‌کوشند!

….

امید ِ«نفع خیالی»، مردمان را چنان نابینا می‌کند که با سماجت در تباهی خود می‌کوشند و اگر مردی که عموم به او اعتماد دارد، چشم ایشان را برای دیدن سود و زیان واقعی نگشاید، جامعه و کشور را نابود می‌سازند.

اما اگر مردمان به هیچ کس اعتماد نتوانند کرد، لاجرم کشور را به تباهی خواهند کشانید! چنانچه دانته در نوشته‌ای با عنوان «درباره سلطنت» می‌گوید : «بیشتر اوقات مردمان فریاد می‌زنند: زنده باد مرگ ِما؛ مرگ بر زندگی ما!»  این سوء ظن مردمان سبب می‌شود که در کشورهای آزاد خیلی اوقات اقدامات سودمند، به عمل نمی‌آید.

وقتی که می‌اندیشم که پذیراندن ِچگونه پیشنهادی به مردمان آسان یادشوار است؛ بدین نتیجه می‌رسم:

پیشنهادی که به مردمان عرضه می‌شود در نظر اول یا سودمند می‌نماید یا زیان بار؛ یا دلیرانه است یا بزدلانه.

اگر پیشنهاد در نظر اول، سودمند بنماید –حتی اگر در حقیقت زیان‌بار باشد– یا در نظر اول شجاعانه بنماید -حتی اگر در حقیقت مایه‌ی نابودی کشور باشد- مردمان را به آسانی می‌توان به قبول آن وادار کرد.

ولی اگر پیشنهاد به ظاهر بزدلانه و زیان‌بار بنماید -هر چند در واقع سودمند باشد- پذیراندنش به مردمان دشوار است.

….

نقشه‌های جسورانه، مردمان را به هیجان می‌آورند و چشم‌شان را می‌بندند.

مردم روم نفهمیدند چه اشتباهی می‌کنند وقتی که به سردار سواران فابیوس اختیار دادند که بر خلاف میل فابیوس وارد نبرد شود، اگر فابیوس با خردمندی از این کار جلوگیری نمی کرد، تمامی سپاه روم نابود می گردید.

(توضیح بلاگر: ظاهرا مردم روم چون پیشنهاد فابیوس ماکسیموس مبنی بر تحمل و مدارا با هانیبال تا زمان مقتضی را محتاطانه و بزدلانه می دیدند، او را تقبیح کردند و به رغم خردمندانه بودن حرف او، به هوچی‌گرانی روی آوردند که رجز خوانی می‌کردند و … )

رومیان از این تجربه عبرت نگرفتند و وارو (Varro) را که تا آن روز هیچ لیاقتی از خود نشان نداده بود فقط بدین سبب به سمت کنسول برگزیدند که در همه‌ی میدان‌ها و مجامع عمومی وعده داده بود که اگر به او اختیار داده شود، هانیبال را از بین خواهد برد. نتیجه‌ی این انتخاب، نبرد کانای بود که به شکست کامل سپاه روم انجامید و چیزی نمانده بود که بالکل سبب نابودی روم شود.

من بر آنم که برای تباه ساختن کشوری که حکومتش به دست توده‌ی مردم است، هیچ وسیله‌ای آسان تر از این نیست که آن کشور را گرفتار اقدامات متهورانه (ماجراجویی و … ) کنند.

آن گونه اقدام ها، آن جا که رای مردم حاکم است، مورد استقبال قرار می‌گیرند، بی‌آن که مخالفان بتوانند کاری از پیش ببرند. و نه تنها به تباهی کشور منجر می‌شوند بلکه مایه‌ی نابودی کسانی هم می‌گردند که مردم را به آن تشویق کرده‌اند.

چون مردم که یقین داشتند پیروز خواهند شد، همین که از پای در می‌آیند، نه سرنوشت را سبب شکست خود می‌انگارند و نه ناتوانی سپاه را. بلکه سوءنیت و بی‌لیاقتی رهبر را علت بدبختی خود می‌دانند و بیشتر اوقات او را می‌کشند یا به زندان افکنده یا تبعید می‌کنند. چنان چه کارتاژی‌ها و آتنی‌ها بارها رهبران خود را کشته یا تبعید کرده‌اند و پیروزی‌های پیشین رهبر نیز فایده‌ای به حالش نمی‌بخشد، چون شکست فعلی همه‌ی خدمات پیشین او را از یادها می‌برد.

»

***

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 53 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 53، صص 167-169.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 1 آوریل 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,