RSS

بایگانی ماهانه: ژوئیه 2007

طلب حلاليت

اگر خدا بخواهد٬
عازم عمره ایم.

طلب حلالیت دارم٬ هر که را که حقی است بر گردنم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 ژوئیه 2007 در Uncategorized

 

طلب حلاليت

اگر خدا بخواهد٬
عازم عمره ایم.

طلب حلالیت دارم٬ هر که را که حقی است بر گردنم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 ژوئیه 2007 در Uncategorized

 

طرح يک احتمال

نمی دانم چرا ولی یک چند روزی است که بی دلیل خاصی٬
دلم با این مستر پرزیدنت صاف شده است.

دیگر دستم نمی رود که با لبه‌ی تیزِ تیغِ انتقاد٬ یادش کنم.

بعد از نوشتن آن نوشته‌ی طولانی با عنوان
«یک چند صباحی را بی خیال!»
خودم هم بی خیال شده ام.

دیگر این که نصایح دایی جان اثر کرده است
و بر آن شدم دامن این وبلاگ را
از هر چه شبهه ناک (سیاسی و غیر سیاسی)
پاک نگاه دارم و جز به ضرورت واضح سخن از آن مبحث نرانم.

یا حق.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 ژوئیه 2007 در Uncategorized

 

این هم از ما که دیگر بی خيال شديم!

نمی دانم چرا ولی یک چند روزی است که بی دلیل خاصی٬
دلم با این مستر پرزیدنت صاف شده است.

دیگر دستم نمی رود که با لبه‌ی تیزِ تیغِ انتقاد٬ یادش کنم.

بعد از نوشتن آن نوشته‌ی طولانی با عنوان
«یک چند صباحی را بی خیال!»
خودم هم بی خیال شده ام.

دیگر این که نصایح دایی جان اثر کرده است
و بر آن شدم دامن این وبلاگ را
از هر چه شبهه ناک (سیاسی و غیر سیاسی)
پاک نگاه دارم و جز به ضرورت واضح سخن از آن مبحث نرانم.

یا حق.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 ژوئیه 2007 در Uncategorized

 

سال‌گرد ۱۸ تير!

اثر ماندگاری که از ۱۸ تیر به جای مانده است برنامه‌ی امتحانات دانشگاه است که
از آن به بعد هر جور که هست تا قبل از ۱۶-۱۵ تیر تمامش می کنند
و بچه ها را راهی می کنند به سوی خانه هایشان!!

و خدا را شکر٬ که لااقل به این بهانه٬
آن سیستم خمار که تا آخر تیر امتحانات را طول می داد و تا آخر شهریور نمره دادن را٬
متحول و جمع و جور شد!!

***

حرف های رهبری در آن روزها را یک بار دیگر مرور کردم.
برایم خیلی تازگی داشت.
نمی دانم تازگی اش در مبادی دریافت پیام بود (چشم به جای گوش)
که فرصت بیشتری برای تامل به آدم می دهد یا
دقت نکردن در آن ایام.

به هر حال٬ به کامم بسیار خوش آمد.

این+٬ متن آن سخنرانی معروف ۲۱ ام تیر است.

این+ هم٬ متن اولین نمازجمعه‌ای که بعد از فروکش اغتشاش به امامت ایشان برگزار شد.

***

«

بارها گفته‏ام، باز هم تكرار مى‏كنم؛
من معتقدم كه جوان مملكت بايستى در همه ميدانها حضور و آمادگى داشته باشد؛
منتها با انضباط.
اين‏گونه حركاتى كه ملاحظه شد كسانى به دانشگاه حمله كنند، ناشى از بى‏انضباطى است؛
با هر نامى انجام گيرد، غلط و محكوم است.
اگر با نام دفاع از دين هم انجام گيرد، غلط است؛
اگر با نام دفاع از ولايت هم انجام گيرد، غلط است.

مگر من بارها نگفته‏ام در اجتماعات كسانى كه مخالفند،
هيچ كس نبايد رفتار خشونت‏آميز داشته باشد؛

 چون اين، دشمن را خوشحال مى‏كند.
بارها ما اين حرف را گفتيم،
چرا گوش نكردند؟!
چرا گوش نمى‏كنند؟!

حتّى اگر يك حرفى كه خون شما را به جوش مى‏آورد به زبان آورند
– مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند –
باز هم بايد صبر و سكوت كنيد.

اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد.

 نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است،
براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزب‏الّلهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد،

والاّ حالا فرض كنيم يك جوان، يا يك دانشجوى فريب‏خورده‏اى هم حرفى زد و كارى كرد؛
چه اشكالى دارد؟

من از او صرف‏نظر مى‏كنم.

»

این گوشه ای از سخنرانی اول.

این هم گوشه ای از سخنرانی دوم:

«

گفته مي‏شود «خودي» و «غير خودي».
حالا خودي و غير خودي داريم يا نداريم؟

اگر بخواهيم ملت را حساب کنيم، نه؛
آحاد ملت همه خودي‌اند.

 اما جريانات سياسي، بله؛

جريان خودي داريم، جريان غيرخودي هم داريم.

 خودي کيست؟
خودي آن است که دلش براي اسلام مي‏تپد؛
دلش براي انقلاب مي‏تپد؛
به امام ارادت دارد؛
براي مردم به صورت حقيقي – نه ادّعايي – احترام قائل است.

غير خودي کيست؟
غير خودي کسي است که دستورش را از بيگانه مي‏گيرد؛
دلش براي بيگانه مي‏تپد؛
دلش براي برگشتن امريکا مي‏تپد.
غير خودي آن کسي است که از اوايل انقلاب در فکر ايجاد رابطه دوستانه با امريکا بود.

به امام اهانت مي‏کرد؛ اما براي امريکا اظهار علاقه مي‏نمود!

کسي به امام اهانت مي‏کرد، ناراحت نمي‏شد؛
اما اگر کسي به دشمنان بيرون از مرز يا همدستان آنها اهانت مي‏کرد، ناراحت مي‏شد!

 اينها غريبه‏اند.

 اسمشان چيست، هرچه باشد؛
چه کسي هستند، به ما ربطي ندارد که
حالا بخواهم در خطبه‏هاي نماز جمعه اسم کسي را بياورم.

هر کس اين‏طور باشد، غريبه است

و خدا کند اين‏طوري نداشته باشيم.

»

کسی هست که این تعریف از مرزبندی میان خودی و غیرخودی را
-لااقل از منظر رهبر و یا حتی یک حامی عامی جمهوری اسلامی-
نامعقول و نادرست بداند؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 10 ژوئیه 2007 در Uncategorized

 

سال‌گرد ۱۸ تير!

اثر ماندگاری که از ۱۸ تیر به جای مانده است برنامه‌ی امتحانات دانشگاه است که
از آن به بعد هر جور که هست تا قبل از ۱۶-۱۵ تیر تمامش می کنند
و بچه ها را راهی می کنند به سوی خانه هایشان!!

و خدا را شکر٬ که لااقل به این بهانه٬
آن سیستم خمار که تا آخر تیر امتحانات را طول می داد و تا آخر شهریور نمره دادن را٬
متحول و جمع و جور شد!!

***

حرف های رهبری در آن روزها را یک بار دیگر مرور کردم.
برایم خیلی تازگی داشت.
نمی دانم تازگی اش در مبادی دریافت پیام بود (چشم به جای گوش)
که فرصت بیشتری برای تامل به آدم می دهد یا
دقت نکردن در آن ایام.

به هر حال٬ به کامم بسیار خوش آمد.

این+٬ متن آن سخنرانی معروف ۲۱ ام تیر است.

این+ هم٬ متن اولین نمازجمعه‌ای که بعد از فروکش اغتشاش به امامت ایشان برگزار شد.

***

«

بارها گفته‏ام، باز هم تكرار مى‏كنم؛
من معتقدم كه جوان مملكت بايستى در همه ميدانها حضور و آمادگى داشته باشد؛
منتها با انضباط.
اين‏گونه حركاتى كه ملاحظه شد كسانى به دانشگاه حمله كنند، ناشى از بى‏انضباطى است؛
با هر نامى انجام گيرد، غلط و محكوم است.
اگر با نام دفاع از دين هم انجام گيرد، غلط است؛
اگر با نام دفاع از ولايت هم انجام گيرد، غلط است.

مگر من بارها نگفته‏ام در اجتماعات كسانى كه مخالفند،
هيچ كس نبايد رفتار خشونت‏آميز داشته باشد؛

 چون اين، دشمن را خوشحال مى‏كند.
بارها ما اين حرف را گفتيم،
چرا گوش نكردند؟!
چرا گوش نمى‏كنند؟!

حتّى اگر يك حرفى كه خون شما را به جوش مى‏آورد به زبان آورند
– مثلاً فرض كنيد اهانت به رهبرى كردند –
باز هم بايد صبر و سكوت كنيد.

اگر عكس مرا هم آتش زدند و يا پاره كردند، بايد سكوت كنيد.

 نيرويتان را براى آن روزى كه كشور به آن نيازمند است،
براى آن روزى كه نيروى جوان و مؤمن و حزب‏الّلهى بايد در مقابله با دشمن بايستد، حفظ كنيد،

والاّ حالا فرض كنيم يك جوان، يا يك دانشجوى فريب‏خورده‏اى هم حرفى زد و كارى كرد؛
چه اشكالى دارد؟

من از او صرف‏نظر مى‏كنم.

»

این گوشه ای از سخنرانی اول.

این هم گوشه ای از سخنرانی دوم:

«

گفته مي‏شود «خودي» و «غير خودي».
حالا خودي و غير خودي داريم يا نداريم؟

اگر بخواهيم ملت را حساب کنيم، نه؛
آحاد ملت همه خودي‌اند.

 اما جريانات سياسي، بله؛

جريان خودي داريم، جريان غيرخودي هم داريم.

 خودي کيست؟
خودي آن است که دلش براي اسلام مي‏تپد؛
دلش براي انقلاب مي‏تپد؛
به امام ارادت دارد؛
براي مردم به صورت حقيقي – نه ادّعايي – احترام قائل است.

غير خودي کيست؟
غير خودي کسي است که دستورش را از بيگانه مي‏گيرد؛
دلش براي بيگانه مي‏تپد؛
دلش براي برگشتن امريکا مي‏تپد.
غير خودي آن کسي است که از اوايل انقلاب در فکر ايجاد رابطه دوستانه با امريکا بود.

به امام اهانت مي‏کرد؛ اما براي امريکا اظهار علاقه مي‏نمود!

کسي به امام اهانت مي‏کرد، ناراحت نمي‏شد؛
اما اگر کسي به دشمنان بيرون از مرز يا همدستان آنها اهانت مي‏کرد، ناراحت مي‏شد!

 اينها غريبه‏اند.

 اسمشان چيست، هرچه باشد؛
چه کسي هستند، به ما ربطي ندارد که
حالا بخواهم در خطبه‏هاي نماز جمعه اسم کسي را بياورم.

هر کس اين‏طور باشد، غريبه است

و خدا کند اين‏طوري نداشته باشيم.

»

کسی هست که این تعریف از مرزبندی میان خودی و غیرخودی را
-لااقل از منظر رهبر و یا حتی یک حامی عامی جمهوری اسلامی-
نامعقول و نادرست بداند؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 ژوئیه 2007 در Uncategorized

 

فرود موفقيت آميز….

دیفلوماسی فعال از طریق به چالشت کشیدن چارچوب های رایج در تعاملات بین المملی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 8 ژوئیه 2007 در Uncategorized