RSS

بایگانی ماهانه: ژوئیه 2011

سَفیرُکَ تَرجُمان عَقلک! (سفیر تو، نماینده‌ی عقل توست!)

با چندتا از دوستان دیگرباش(!) نشسته بودیم و سخن از خیلی مسایل رفت و در آن میان، یادی کردند از «مستر چی‌چی‌ چونگ فلانوف " (یک اسم ترکیبی گفتم که معلوم نشود مال کجاست!) که کارمند فلان سفارت خارجی (که از کشورهای پیشرفته و ثروتمند جهان است و لاجرم اسم نمی‌آورم) کردند.  و این‌که چقدر بچه‌ی باحالی است و در این روزگار غریب و انزوای ایران، آمده این جا درس بخواند و چقدر خوب فارسی یاد گرفته و دوستان زیاد ایرانی پیدا کرده و … و از فداکاری‌اش می‌گفتند که «بعله! آبجو های سفارت (یا سهمیه‌اش از آبجوهای سفارت!) را کش می‌رود (یا برمی‌دارد) و می‌آورد با هم پارتی می‌کنیم و کلی حال می‌دهد و … و ما اصلا فکر نمی‌کردیم این‌قدر بامرام باشد و … »

طرف در فلان دانشگاه خوب ایران هم مشغول تحصیل است و البته کارمند رده چندم سفارت است و … (ظاهر قضیه این است که اول مشغول درس شده و بعدش مشغول به کار در سفارت)

خوشبختانه آن کشور با ایران تا کنون تعارض و مخاصمه‌ای نداشته و ندارد.

×

با خودم گفتم:

آن آب‌جوها را کش نرفته و سهم خودش هم نبوده بل‌که سهم خود شما بوده که سفارت‌خانه‌ی عاقل، جزو مخارجش لحاظ کرده و برای‌تان کنار گذاشته (بودجه‌ی تحبیب قلوب!)!

و باید حظ کرد از تدبیر و درایت چون این دستگاه دیپلماسی‌ای.

جوانی را که می‌خواهد 10-15 سال دیگر سفیرش بکند در تهران یا آدم مهمی در سفارت بشود و یا حتی برگردد به کشورش ولی کرسی مربوط به ایران را بدهند دستش، تا جوان است، فرستاده اندش این جا دانشگاه (در حالی که تردیدی نیست که دانشگاه‌های درجه‌ی چندم آن کشور، کیفیت آموزشی به مراتب بالاتر از محل تحصیل فعلی‌اش در ایران دارند).

اولا به زبان محلی مسلط می‌شود.  ثانیا لینک‌های دانشگاهی خوب در محیط آکادمیک پیدا می‌کند. ثالثا با روابطی که خارج از دانشگاه‌ می‌زند و دوستانی که پیدا می‌کند، مجموعه‌ای از دوستان برایش ایجاد و شبکه‌ی اجتماعی مناسبی برای خودش در آینده دست و پا می‌کند.

من فقط به رفقای همین رفیقم -که داشت از دوست خارجی‌اش تعریف می‌کرد- نگاه کردم. دیدم اغلب جوانند. در میانشان خبرنگار و عکاس بود تا کارمند و کاسب و البته تعدادی هم دانشجو که بعدا هر کدام یک جایی مشغول خواهند بود. شما حساب کن، فردا روز که این آدم سفیر بشود یا کاردار بشود، جای پای کاملا معقول و مضبوطی دارد در تهران. مثل سفرای بی‌کفایت ما، آلیس در سرزمین عجایب نیست. ایزوله نیست. قشنگ می‌داند کجاست و کجای جهان واقع شده و چه کار باید بکند و اگر کاری بخواهد بکند، راه و روشش چیست. مثل یک بچه‌ی ناف تهرون، می‌داند چگونه باید گلیمش را از آب بیرون بکشد. لباس معمولی بپوشد و از سفارت خانه بزند بیرون و بی‌مترجم و سرخر و … کارش را راه بیندازد. این هم نباشد، ساختار قدرت غیررسمی -که در همه جا وجود دارد و در کشور ما بیشتر- را در این‌ سال‌های حضور در ایران می‌شناسد. در بازی‌های فرمالیته‌ی دستگاه دیپلماسی ما محبوس و محدود نمی‌ماند. به این سادگی نمی‌شود سرش را شیره مالید و در پاویون مخصوص و مجاری VIP محبوسش نگه داشت و …

شما مقایسه کن با دستگاه دیپلماسی خودمان. خصوصا در دوران اخیر. سفیران چتربازی که انگار یک‌باره با پاراشوت از آسمان به محل سفارت نازل شده‌اند. اغلب هم با یک مشت پشم و پیل نتراشیده و نخراشیده! نه جای پایی نه تسلطی نه نگاه دقیق و علمی‌ای نه ارتباطات محلی‌یی نه … چه می‌گویم؟ برخی سفارت‌خانه‌های ما به برکت سفرای نالایق و بی‌صلاحیت‌شان،‌ از ارتباط درست با هم‌میهنان و هم‌زبانان خودمان هم عاجزند؛ من سراغ جای پای معقول و سرمایه‌ی اجتماعی میان خارجی‌ها می‌گردم؟!  زهی بلاهت و غفلت!

یک نگاه ساده به لندن و پاریس و سفارتخانه‌های ما و سفرای ما در آن ها بیندازید و با سفیران دوران خاتمی مقایسه کنید. ببینید چه تفاوت عظیمی وجود دارد.

چه رسد به این که بخواهیم سفرامان را با سفرای کشورهای پیش‌رفته مقایسه کنیم.

از آن بدتر، وضع لندن و پاریس‌مان که چون‌این باشد، وای به حال سفرای کشور‌های کم اهمیت‌ترمان.

تقریبا اطلاع دارم که سفیرمان در آن کشور (میهن مستر چی چی …)، یک «گاگول کلاسیک" است. حال آن‌که ایران برای آن کشور فوق الذکر، به مراتب کم اهمیت‌تر و کم منفعت‌تر از آن کشور برای ایران محسوب می‌شود. و ببینید چه هزینه و برنامه‌ی دقیقی آن‌ها برای ما کرده و داشته‌اند و ما چقدر ابلهانه و کودکانه و ناشیانه عمل کرده‌ایم!

(این‌ها را با توجه به شناختم از آن کشور عرض می‌کنم و البته قصد ندارم بگویم کدام کشور است. ولی از من بپذیرید که ایران برایش اهمیت استراتژیکی ندارد ولی آن کشور یک کشور قدرتمند و ثروتمند است و نمی‌شود به آسانی از کنارش گذشت. گرچه "شدنی‌است و ما می‌توانیم" و به آسانی هم گذشته‌ایم!)

بگذریم! 

 

×××

پ.ن: این نوشته‌ پیرامون "مدل مهاجرت انقلابی+» مرا به نوشتن انداخت. خواستم بگویم غیرانقلابی و علمی و حکومتی اش هم هست و چند صد سال هم سابقه دارد و ما هنوز در فکر اختراع چرخ از نو، آن هم به شکل مربع هستیم؛ البته تحت لوای "بومی سازی" و "اسلامی سازی" و "تعهد و تخصص!" و  … باز هم بگذریم!

×××××

بعدالتحریر: صدالبته هستند سفرای کاربلد و کارکشته و دانایی که در دوران مختلف رشد کرده و آزموده شده اند و بر حسب شایستگی بر این مقام نشسته اند و هم‌اکنون در ممالک مختلف مشغول به انجام وظیفه اند و با تحمل فشارهای چندگانه از منابع متعارض قدرت ( در داخل)  گرفته تا کشور میزبان و نیز منابع قدرت خارجی و بین المللی، در اوج پیچیدگی و دشواری به دنبال کسب بیشینه ی منافع ملی و خدمت به ایران هستند که این یادداشت اعتراض آمیز نباید دامن لیاقت ایشان را بگیرد. و امید که نزد خداوند ماجور باشند. یادداشت حاضر بیشتر معطوف به روندی است که باید باشد و نیست. یا کارکردهایی است که دستگاه دیپلماسی باید داشته باشد و ندارد. مکانیزم های معقول و مضبوطی است که باید در مدار باشد و نیست. همین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 31 ژوئیه 2011 در Uncategorized

 

احکام نگاه کردن!

مقدمه:

در بیان این احکام، حکم بیش از 10 مرجع را دیده‌ایم و حکم را از لابه‌لای احتیاط‌های واجب و مستحب گذرانده‌ایم به نحوی که آسان‌ترین حکم مشروع را عرضه کنیم.

غرض این‌که ای بسا حکم مرجع شما در این فقره، مشکل‌تر باشد ولی نوعا فتوا نداده‌اند و احتیاط کرده‌اند و در احتیاط، دست ما برای مراجعه به دیگران و انتخاب حکم آسان‌تر، باز است. شما به این اکتفا نکنید و به حکم مرجع خودتان مراجعه کنید.

××

تا آن‌جا که ما خوانده‌ایم در رساله‌ها و پرسیده‌ایم از علما،‌ حکم نگاه کردن چون‌این است:

نگاه کردن دو بخش دارد. نگاه کنده (ناظر) و نگاه شونده (منظره).

بخش اول / ناظر:

در مورد ناظر، اصولا نگاه کردن به چیزی که برای فرد تحریک شهوانی دارد در غیر موضعش (همسر حلال) جایز نیست. و اگر تحریک شهوانی در کار نباشد در بخش ناظر مشکلی نداریم.   و اگر تحریک شهوانی در کار باشد،‌ حتی اگر منظره یک چیز کاملا بی‌ربط باشد و از دید هیچ کس شهوانی محسوب نشود ولی در فلان شخص (که به طرز عجیبی انحراف جنسی دارد) محرک باشد -چون اشکال در ناظر است- نگاه کردن اشکال پیدا می‌کند ولو به "گاو مش حسن" باشد! چرا که بیننده شل مغز یا منحرف است و نباید به این دامن بزند!

 

بخش دوم / منظره:‌

در این فقره نگاه کردن به عورات مسلمین به صورت کلی و «مو و بدن زن» مسلمان برای مردان نامحرم،‌ مسلما اشکال دارد (به جز مناطقی که در عرف پوشانده نمی‌شود : ‌معاری). در مورد بدن مردان نیز برای زنان چون این است ولی در این میان، عرف کاملا تعیین کننده است. مثلا در بنادر یا فلان منطقه‌ی حاره‌ی هند،‌ لباس عرف برای آقایان، تنها یک لنگ ساده است. شرع همان را کافی می‌داند.

در مورد غیرمسلمین یا فساق (=مسلمانانی که اهمیت نمی‌دهند و اگر تذکر هم بدهی، فاید ندارد و خود را نمی‌پوشانند) نگاه کردن به اندامی از ایشان که در عرف خودشان پوشانده نمی‌شود -از دید منظره– ایرادی ندارد. مگر مشکل در ناظر باشد که مربوط به این بخش نیست و به بخش اول مربوطه است.

لذاست که نگاه کردن بی‌محابا هم مکروه است و هم در اخلاق شدیدا منع شده و برخی آقایان نیز حتی حرام دانسته‌اند. و گرچه بالبداهه و از دید منظره، ای بسا نشستن و گردیدن در سواحل شنی تفریحی گوا و آنتالیا و … ایراد فقهی مستقیم (در حیطه‌ی احکام نگاه کردن) نداشته باشد ولی از آن‌جا که احتمال به شهوت در افتادن و حظ بصری شهوانی بردن از مناظر مزبور بالاست (ریبه)، مومن مسلمان خودش را در معرض چون‌این مساله‌ای قرار نمی‌دهد.

در مورد عکس و تصویر و فیلم نیز مساله به مراتب ساده‌تر و سهل‌تر است. چیزی که آقایان -نظیر سید احمد خودمان- به روی خودشان نمی‌آورند. و با عکس چاپ شده یا تصویر تلویزیونی می‌خواهند به مانند انسان زنده برخورد کنند.

حال آن‌که اگر مشکل در ناظر نباشد و شهوتی در کار نباشد، نگاه به عکس و فیلم زن مسلمان هم شرعا اشکالی ندارد (البته برخی آقایان اشکال گرفته‌اند) چه رسد به غیر مسلمان‌اش.

گرچه از نظر اخلاقی زشت و مکروه باشد و ماها نوعا غیرتی هستیم و خوش نداریم که عکس زنان‌مان به دست کسی بیفتد. 

×××

حالا من نمی‌دانم این سید احمد خاتمی
(که اگر سید نبود، خوب بلد بودم چگونه عرض ارادت کنم به محضرش!)،
منع نگاه کردن کشتی گیران در تلویزیون توسط زنان را
دقیقا از کجایش در آورد و به همه‌ی مراجع نسبت داد؟‌

در حالی که اگر کُشتی در حضور زن نیز بود، و چشمش مستقیما بدن را هم می‌دید،
(به لحاظ این که روی تشک، عرف معاری چیز دیگری است)
ای بسا هیچ ایراد شرعی نداشت چه رسد به تصویرش از تلویزیون که اصولا بلامشکل است.
(از دید منظره)

و از دید ناظر نیز،
خدا وکیلی کسی که با دیدن بدن های گوشتالو و عرق کرده و گلاویز و …
نه تنها حالش به هم نخورده (که به نظر واکنش طبیعی تری است!)
بلکه هوس سـ.کـ.س هم کرده (به تعبیر آیت الله(؟!) قوی باه مان!) 
یک مشکل اساسی در خودش دارد
یعنی مساله‌اش اصلا شرعی نیست و باید برود خودش را سریعا به روانپزشک معرفی کند.

×××

حالا -باز- تنیس بانوان را بگوید برای آقایان، یک چیزی!
کُشتی آخه؟

فکر کن عباس جدیدی با اون یکی دیلاق پشمالو، گلاویز و غرق عرق و …
این وسط …

اه اه اه !

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 ژوئیه 2011 در Uncategorized

 

غربی ها در مورد ما چه فکری می کنند:‌

دوست گرامی، "شکاک" عزیز مطلب کوتاهی ارسال کرده که بی کم و کاست در پی می‌آید:

××××××

غربی ها در مورد ما چه فکری می کنند؟

این یکی از سوال‌هایی بود که قبل از خروج از ایران زیاد به اون فکر می‌کردم و وقتی اومدم این طرف دنیا هم زیاد دنبال جوابش بودم.  جوابش اول برام باورنکردنی بود ولی از وقتی پیداش کردم خیلی راحت‌تر با محیط جدید کنار اومدم.

غربی‌ها اصلا در مورد ما فکر نمی‌کنند. چیزهای خیلی مهمتری برای فکر کردن دارند.

جنبیه مثبت این مساله اینه که افراد عادی در جامعه تقریبا هیچ پیش‌داوری در مورد من ندارند وقتی می‌فهمند من از کجا اومدم. در کانادا زیاد پیش می‌اومد بپرسند از کجا اومدی ولی در کالیفرنیا اصلا انگار مهم نیست از کجا اومدی. مهم اینه که الان داری چه کار می‌کنی و غیره.

 

××××

پ.ن (این را بنده: م.ح.س می افزایم): با توضیح قبلی جناب شکاک در یادداشت پیشین، بدیهی است که ایشان از تجربه اش در مواجهه با مردم و سازمان های محلی سخن می گوید. و قاعدتا منظورشان این نبوده که دولت های غربی یا سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و … شان نیز در مورد ایران -یا هر کشور دیگری، چه معارض چه موافق- فکری ندارند.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 ژوئیه 2011 در Uncategorized

 

حجاب، از مزیت اجتماعی تا ….

مقدمه‌ی کلی
(این مقدمه را بر صدر همه‌ی مطالبی که درباره‌ی حجاب نوشته‌ام و خواهم نوشت اضافه کنید!):
بنده نه در فقه مجتهدم نه در تاریخ. آن‌چه می‌خوانی دانسته‌های محدود و خوانده‌های ناچیز و تحلیل‌های ضعیف شخصی من است. چیزهایی که می‌گویم بیش از هر چیز ناظر به کارکرد اجتماعی است و نه چیز دیگر. خودم نیز جرات به عمل به بسیاری تحلیل‌هایم را ندارم و نباید داشته باشم. بل‌که در امور شرع، مقلد مراجع تقلیدم. این نوشته‌ها که بعضا حاوی نکاتی نو است، از عهده‌ی حمل بار مسئولیتی به جز "به اندیشه انداختن شما" برنخواهد آمد. پس لطفا وزنی بیش از یک بحث "شبه طلبگی" به این مباحث ندهید و هرگز آن را مبنای عمل قرار ندهید. مبنای عمل ما باید پشتوانه کارشناسی و حجت دینی بسیار قوی‌تری(مثلا فتوای مراجع عظام) داشته باشد.

***

اما بحث این یادداشت:

چیزی که می‌دانیم این است که در روزگار صدر اسلام، پوشش و حجاب بر زنان آزاده‌ی مسلمان واجب بوده (در حد و حدود و کیفیتش بحث هست) و بر کنیزکان و اهل کتاب و … واجب نبوده. بل‌که بعضا پوشانیدن سر و صورت در مورد کنیزکان نهی نیز شده‌است.

حتی دقیقا نمی‌دانیم که این نهی کنیزکان از حجاب، مربوط به فرهنگ و آداب رسوم خود اعراب -پیش از اسلام- بوده که به دوران اسلامی به ارث رسیده و اسلام نیز مانند بسیاری مسایل غیر اساسی دیگر، از کنارش گذشته و تحملش کرده، یا در اسلام موضوعیت جداگانه داشته و دارد.

برآورد شخصی بنده این است که (خصوصا با تعصبی که جناب عمر در حفظ و حراست از "بی‌حجابی کنیزکان" داشته و با در نظر داشتن علاقه‌ی مفرطی که به حفظ آداب عربی توسط وی در سایر امور سراغ داریم) مربوط به آداب و سنن اعراب پیش از اسلام باشد. و اصولا اسلام -خصوصا در دوران صدر اسلام- گیر زیادی به مسایل پوششی نداده‌است.

و نیز بدیهی است که بردگان (چه زن و چه مرد) طبقه‌ی فرودست رسمی و شهروندان درجه‌ی دوم -بل‌که فروتر- محسوب می‌شدند و ای بسا مانند حیوانات با ایشان برخورد می‌شد. در همه جای دنیا نیز چون‌این بود و تا هم‌این چند قرن پیش(+)، این مساله وجود داشت و شکار برده و تجارت برده، از پر سودترین تجارت‌های پدران حضرات حقوق بشری امروز و دزدان دریایی و پیمانکاران ملکه‌ی انگلیس و دیگر زرسالان آن‌روز بود. (ر.ک. جلد اول "زرسالاران یهودی و پارسی" (+) اثر گران‌سنگ عبدالله شهبازی)

اسلام حقوق حداقلی برای ایشان به ارمغان آورد و تا آن‌جا که توانست به رفع آن (برده داری) کمک کرد ولی الغای آن ممکن نبود. تجربه‌ی لغو برده داری در امریکا در دوران لینکلن و غوغایی که به پا کرد(+)، به خوبی نشان می‌دهد که لغو آن در 1400 سال پیش در اعراب عربستان، ابدا ممکن نبود … این‌ها البته بحث‌های مفصل و جداگانه می‌طلبد که جایش این جا نیست.

به هر روی، یکی از کارکردهای اصلی کنیزکان نزد اعراب -بل‌که سرتاسر عالم آن روز- تمتع و برخورداری جنسی بود و به عنوان کالا مورد خرید و فروش بودند و می‌بایست در معرض دید باشند و متمایز از زنان آزاده … و هم چنین می‌شود انتظار داشت که به شدت مورد آزار و ایذاء جنسی سایرین در سطح اجتماع قرار می‌گرفته‌اند. (که اسلام آزار و ایذا به صورت کلی و هر نوع مراوده‌ی جنسی با کنیزی که متعلق به دیگری است را ممنوع کرد.)

لذا داشتن حجاب و پوشش و لباس مناسب (ولو مربوط به آداب قبل از اسلام باشد و حجابی "بی‌قاعده و کم" ولی "موجود و دارای معنی عرفی")، علاوه بر جنبه‌ی تزئینی‌اش، نشانه‌ای از کنیز نبودن و آزاده بودن فرد صاحب حجاب بود که فخری واضح و مصونیتی آشکار از بسیاری آزارهایی که در جامعه احتمال بروز داشت و نیز  رعایت شدن شان اجتماعی فرد توسط دیگران، محسوب می‌شد. 

در دوران تسلط و هژمونی اسلام بر عالم نیز، حفظ «حجاب به صورت اسلامی" علاوه بر نشانه‌ی آزاده بودن، نشانه‌ی مسلمانی نیز بود که فخری بود افزون بر فخر آزادگی. و این دو افتخار، زنان را -خود به خود- مایل به حجاب می‌کرد و آن‌ها که مجاز به داشتن حجاب کامل اسلامی نبودند را در حسرت داشتن آن نگه می‌داشت!

پس حجاب نه تنها نیازی به اجبار نداشت بل‌که بستر فرهنگی طوری تعبیه شده و تنظیم بود که هر زن عاقلی مایل به داشتن و حفظ حجاب بود.

حجاب -خود- یک «مزیت اجتماعی» در فرهنگ آن روزگار بود.

(این سایق اجتماعی، ای بسا بسیار قوی‌تر از سایق درونی "حیا" که خود در تعارض با سایق درونی "میل به جلوه" و تبرج است عمل می‌کرد و می‌کند)

***

اکنون چه؟

اگر نگوییم دقیقا عکس آن دوران شده است، باید بگوییم تقریبا عکس آن دوران شده است. صد البته به برکت بدسلیقگی و نفهمی حضرات!

تصویری که تمام رسانه‌های دنیا از زن متهم به "زنای محصنه و معاونت در قتل" (که در قتل شوهرش با قاتل -و البته فاسقش- هم دست شده) دارند، عکسی است با چادر! 

بعله. با اعلی ترین حد حجاب. با «حجاب برتر"! با کامل ترین حد حجاب که کاملا مورد تایید حضرات است و باید شب و روز تبلیغ شود! 

تبلیغ از این بهتر؟

اصلا ممکن است طرف در عمرش چادر سر نکرده باشد ولی وقتی پایش به زندان و دادگاه باز شد، برایش چادر تهیه می‌کنند که سر کند! لاجرم برای حکم سنگسار هم که ببرندش، با چادر اسلامی کامل می‌برندش! با «حجاب برتر»!

بزن کف قشنگه رو به افتخار این خوش سلیقگان بر مسند قدرت!  

(و البته باید تشکر کنم از دوستان و عزیزان دانا و غیور و دارنده‌ی"درد دین" ، که حرکت اینترنتی "چادر من را پس بده» را ساماندهی کردند. به نظرم این حرکت، بهترین اتفاق فرهنگی بود که در زمینه حجاب در این سی و چند ساله افتاده! که صد البته حکومتی هم نبود!)

**

با هم‌چون‌این مکانیزم‌های تبلیغی و چون‌این حضرات صاحب فکری(!)، تعجب دارد که با زور سرنیزه و باتوم و گشت ارشاد بریزیم در خیابان و یک ضد تبلیغ وسیع‌تر، کاری‌تر و ماندگار تر برای حجاب بکنیم؟ 

البته که تعجب ندارد.

من باشم؛ در همایش چهره های ماندگار امسال، "چهره‌ی ماندگار در عرصه‌ی تثبیت بدحجابی (و تبدیل آن به ارزش اجتماعی -کمینه در برخی طبقات-) و تخریب حجاب" را به سردار احمدی مقدم یا یکی دیگر از طراحان گشت ارشاد خواهم داد! 

عوامل میدانی و عملیاتی هیچ -اصلا انتظاری نداریم!-. حضرات دین نشناسی که طراح این گشت‌های مخرب بوده‌اند و مدیران و رهبران این طرح‌ها هستند، فقط یک نفر شان را بیاورید که توانسته باشد یک نفر -فقط یک نفر. بیشتر لازم نیست!- را با کار فرهنگی -و اصولا غیر خشونت آمیز و با میل و اقبال نه جبر و اکراه- به راه بیاورند یا چادر سرش کنند یا …

این‌ها (که جذب یک نفر -فقط یک نفر- از طرق غیرباتومی به شرع یا حجاب یا هر کوفت دیگری در رزومه‌ی دوران زندگی خودشان -بل که اطرافیانشان- نیست) شده اند مسئول جذب مردم به حجاب. توقع دارید اوضاع به از این باشد؟ 

***

آن رئیس کم دان شان با افتخار و آب و تاب می‌گفت که "بعله! ما سال گذشته به یک میلیون و دویست هزار نفر تذکر داده‌ایم که ثبت و ضبط شده است! "

(حالا ما این‌ها را می‌گوییم، آقایان هم‌این آمار یک‌درمیان‌شان را هم دیگر نمی‌دهند که سیاه‌نمایی نشود!)

یکی نبود بپرسد آخر حضرت شعور! شهری 12 میلیونی که 6 میلیون زن دارد که کمتر از 4 میلیونش جوان‌اند و قابل تذکر گرفتن! (شما بگیر 3.6 میلیون نفر "تذکر بگیر" بالقوه!)  و از این ها 1.2 میلیونش تذکر بگیرند یعنی یک سوم. و این در دل خودش یعنی تعداد کسانی که ججابشان غیرشرعی و فروتر از استاندارد ما است، بسیار بیش از این بوده، ولی کسانی که وضعشان آن قدر خراب بوده که به تذکر ثبت شده در سیستم برسد، یک میلیون و دویست هزار نفر بوده اند!

می‌فهمی یعنی چند درصد؟ نفری یک نفر موافق در زنان و یکی در مردان (شوهر یا دوست پسر) با تیپشان داشته باشند، می‌دانید یعنی چند نفر (کل خانواده شان پیش کش!)؟ می‌شود چند درصد این شهر لکنتی درندشت؟

آن وقت این کار شما درش چه معنی دارد؟ چه اثری دارد؟ چه خواهد شد؟ 

یا آن یکی نظامی چشم ورقلنبیده‌ی دیگر -که مثلا کار آکادمیک روی قضیه کرده و می آید در نشست ها و مناظره ها شرکت می کند و نزدیک بود پشت صحنه ی برنامه یامین پور -"پشت به فردا" بود؟ چی بود؟-، خرخره‌ی اون خانم دکتر نگون بختی که کلی هم ازشون دفاع کرده بود؛ بجود- و …!

بگذریم.

بگذریم.

بگذریم!

و اکنون آیا حجاب به واقع "مزیت اجتماعی" است؟ 

 ×××

بعد التحریر: من وارد این مساله‌ی حجاب نمی‌شوم مگر این‌که آخرش عصبانی می‌شوم! و … شما ببخشید! 

××××

در همین رابطه:

1. گشت جواب سلام+

2. اقلیت بی حقوق+

3. چرخه‌ی عمر قانون+

4. سلول‌های حجاب در مغز+

5. تبرئه‌ی خویشتن+

6. حجاب: شرعی، عرفی، قانونی (1)+

7. مگر حجاب «مساله ی مستحدثه» است؟ +

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 ژوئیه 2011 در Uncategorized

 

الکساندر د لاکی!

«Alexander the Great  Lucky!»

***

به راستی، چرا تصویر اسکندر و چنگیز، در ذهن ما این‌قدر متفاوت است؟

×××

با نگاه ابن خلدونی+ که نگاه کنی،
این که رفاه زدگی موجب می‌شود خوی جنگی/دفاعی در اهالی تمدن ثروتمند فروکش کند
و از نظر دفاعی/نظامی ضعیف شود،
و به راحتی مغلوب صحرا نشینان و وحشیان و پابرهنگان ِ با انگیزه‌ی هم‌جوار شوند؛
هم معقول است و هم سابقه دارد.

تاریخ ایران، تصدیق کننده‌ی خوبی برای این نظریه است.

اولین قوم وحشی کم اهمیتی که یک‌باره ظهور کرد
و حوزه‌ی تمدنی بزرگ ایران را در دوران اوج رفاه تسخیر کرد،
مقدونیان به رهبری اسکندر بودند.
بعد اعراب به رهبری عمر بن خطاب.
بعد مغول ها به رهبری چنگیز.
بعد …

فقط، ظاهر قضیه این است که اولی، از همه خوش شانس‌تر بود از جهت اعقاب!

اعقابش برای او داستان‌ها ساختند و از او تجلیل کردند
و او را به شاگردی فیلسوفان شهیر و بالاتر -ذوالقرنینی- رسانیدند!

اگر او این‌قدر خوش شانس نبود، چه لزومی داشت که او را کمتر از چنگیز وحشی ببینیم!

***

 

پ.ن: البته بر نگارنده واضح است که وحشی‌گری‌های مغول‌ها خداییش کم نظیر بوده است! منظورم بیشتر به طبقه بندی بود. به‌عبارتی، چرا ما او را کنار چنگیز -در طبقه‌ی وحشی‌های جهان‌گیر- نمی‌نشانیم و چهره‌ای متمدن‌تر و معقول تر و به مراتب مثبت‌تر -نسبت به چنگیز و تیمور- از او در ذهن داریم؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 ژوئیه 2011 در Uncategorized

 

ای بامرام!

یک دعای یک خطی مشهوری هست که خیلی هم سفارش شده و موثر است،
ولی ما روی‌مان نمی‌شود بخوانیم‌ش.

می‌گویم چرا.

و آن این است: 

«یا مَن یَقبَل الیَسیر و یَعفُوا عَن الکَثیر،
اِقبِل مِنّی الیَسیر و اعفُ عَن الکثیر»

یعنی

«ای کسی که کم را هم قبول می‌کنی (عمل و عذر و …)و از زیاد می‌گذری (گناه و جرم و …)،
از من نیز هم‌این (عمل) کمی که دارم  را قبول کن و از این (گناه) زیادی که دارم بگذر »

***

حاج آقا از قول مرحوم آیت الله حق شناس می‌فرمود که :
«این الیسیر؟»

این «کم» کجاست؟
زیاد که هیچ!
در چنته‌ی کدام یلی "کم" پیدا می‌شود؟
از کجا "کم/یسیر" گیر بیاوریم؟ 

***

دست بردن در ادعیه ماثوره درست نیست و نهی کرده‌اند.
ولی چه کنم که رویم نمی‌شود؟

من برای خودم این‌طوری می‌خوانم و از خیر ِ کم/یسیری که ندارم می‌گذرم!

«یا مَن یَقبَلُ الیَسیر و یَعفوا عَن الکثیر،
اُعفُ عَن الکثیر ، اعفُ عنی الکثیر» 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 ژوئیه 2011 در Uncategorized

 

اخلاق در غرب

این نوشته را دوستی ارسال کرده که سال‌هایی در غرب گذرانده‌است و از من خواسته ذیل نام "شکاک" در بلاگ منتشرش کنم و من نیز بدون دست بردن در متن(به جز چند نقطه و ویرگول و …)، منتشرش می‌کنم. متن زیر، لاجرم محدود به دانسته ها و تجربیات نویسنده است و ایشان نیز بیش از این داعیه ندارد. با تشکر از ایشان.

××××

اخلاق در غرب

معرفی:
بعد از مطلب محسن در مورد لزوم نگاه کردن واقع گرایانه به جامعه غربی، وسوسه شدم که فکر کنم که در این چند سالی که در غرب بودم، چه چیزهایی در مورد جامعه‌ی غربی آموخته‌ام. خیلی چیزها یاد گرفتم ولی لزوما تمامش مربوط به این بلاگ و بحث محسن نمی‌شود و مقداری هم قابل تعمیم نیست. سعی می‌کنم چند مورد مرتبط و قابل تعمیم را برای خوانندگان محسن بنویسم.

مقدمه اول:
تقریبا برای همه‌ی ما منظور از کلمه «غرب» روشن است. تا قبل از آمدن به آمریکای شمالی من غرب را شامل بر اروپای غربی آمریکا و کانادا و استرالیا می‌دونستم. خیلی زود متوجه شدم که ساکنان آمریکای شمالی غرب رو در معنای محدودتری که فقط شامل کانادا و ایالات متحده آمریکا می‌شه به کار می‌برند و اون رو در مقابل اروپا قرار می‌دهند. در واقع خیلی از ساکنین آمریکای شمالی غرب رو به معنی دنیای جدید غربی در نظر می‌گیرند.

مطالب من هم بر مبنای مشاهدات من در طول اقامت دو ساله در شرق کانادا و چهار ساله در کالیفرنیا خواهد بود و قصد تعمیم دادن به اروپا را ندارم. هر دوی این کشورها بسیار بزرگند و تنوع فرهنگی بالایی دارند به خصوص ایالات متحده. بنابراین تعمیم مشاهدات به کل این دو کشور هم کار آسانی نیست.

مقدمه دوم:
احتمالا در مباحث تخصصی «اخلاق» تعاریف مبسوطی دارد. در این مطلب مراد از اخلاق همان مفهومی است که به ذهن هر انسان عادی در کوچه و خیابان می‌رسد. به عنوان مثال، همان چیزی که دروغ و خیانت و فریب و دورویی را بد می‌شمارد و متضاد این‌ها را خوب.

روایت غالب در رسانه‌های ایران (چه مستقل و چه حکومتی) این است که یکی از نقاط ضعف و مشکلات تمدن غربی ضعف اخلاق است. این روایت، محصول انقلاب اسلامی یا پدیده‌ای مدرن نیست. به وضوح می‌دیدیم و می‌بینم که نسل والدین من و نسل قبل از آن‌ها غرب را منشا بی‌اخلاقی می‌دانند. این دید در مورد شرق (مثلا چین یا ژاپن) وجود ندارد. بخشی از این طرز فکر درست و بخشی نادرست است.

به نظر من (و بدون ورود به مباحث تخصصی) بنیان جامعه غربی بر قانون است و قانون و اخلاق یکی نیستند. پس جامعه‌ی مدرن غربی بر اخلاق بنا نشده.

قسمت دوم برداشت رایج در ایران، جامعه غربی را سرشار از ضداخلاقیات می‌داند. این قسمت نادرست است. بر اساس تجربه بیست و چند ساله در ایران و شش ساله در غرب، بدون هیچ شکی ادعا می کنم پای‌بندی شهروندان غربی به اخلاق بیش از ایرانیان است. می‌توانید این مساله را از هر کسی که مدتی در غرب زندگی کرده، بپرسید. من این را هر روز در زندگی عادی مردم مشاهده می‌کنم اما برای کسانی که در غرب زندگی نکرده‌اند هم راه‌هایی برای رسیدن به این نتیجه هست.
مساله ملموس اول، سادگی و شفافیت شهروند غربی است. پیش‌فرض تمام مکالمات عادی و روزمره در جامعه غربی، راست‌گویی گوینده است. حتما بارها از دوستان لطیفه‌هایی در مورد زودباوری و ساده لوحی غربی‌ها شنیده‌اید. علت آن است که در این جامعه برای موفقیت و حیات نیازی به تشکیک در سخن همه نیست. (جالب است که همین مردم به اقشار خاصی مانند سیاستمداران بسیار بدبین هستند).
مثال ملموس دوم، اخلاق کاری است. فقط با مقایسه کیفیت محصولات غربی و ایرانی تفاوت در میزان پایبندی صاحب کار به اخلاق حرفه ای روشن است. عده ای عامل اختلاف کیفیت را رقابت شدید در غرب می‌دونند. رقابت بی‌تاثیر نیست اما در بسیار موارد که رقابتی وجود ندارد دیده‌ام که این مردم به دلایل اخلاقی کاری را می‌کنند یا نمی‌کنند.

بنا بر این تصور ایرانیان در مورد بی‌اخلاقی غرب نادرست است اما ریشه این تصور خطا چیست؟

من جواب خوبی ندارم. تا مدت‌ها عامل را تفاوت ساختار اخلاقی غربی در مورد امور شخصیه (مانند ارتباط قبل از ازدواج یا پوشش زنان) می‌دونستم. اما این دلیل کافی نیست و مثال نقض آن ساختار اخلاقی بسیار متفاوت مردمان ژاپن است ولی ما آنها را در کنار غربیان قرار نمی‌دهیم.

شفاف سازی: لطفا اگر برداشت شما از این نوشته این است که من ایرانیان را بی‌اخلاق می‌دانم دوباره بخوانیدش. تمام حرف این نوشته این است که اخلاق مداری در غرب بیش از کشور ماست.

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 ژوئیه 2011 در Uncategorized