RSS

بایگانی برچسب‌ها: هاشمی

عشق سال های جوانی؛ خواب سال ها پیری!

عشق سال های جوانی؛ خواب سال ها پیری!

مساله‌ی مهمی است!

یک مطلب بامزه‌ای «داش مهدی» از قول تاج‌زاده می‌گفت که نَقلش بد نیست.

این که عشق سال‌های جوانی، شخصیتی که آن را در جوانی می‌ستایید و الگو قرار می‌دهید، در آینده و شکل گیری شخصیت شما بسیار نقش دارد.

مثلا مرحوم امام، علاقه‌ی ویژه به مرحوم مدرس داشت. یا آقای هاشمی، علاقه‌ی خاص به امیرکبیر. یا آقای خامنه‌ای، علاقه‌ی ویژه به نواب صفوی. یا مهندس بازرگان ….

از سال‌های جوانی -و حرف تاج‌زاده- که بگذریم اصولا الآن دغدغه‌ها و چارچوب ذهنی افراد مختلف در خواب شب شان موثر است و جواب این سوال که فلانی شب چه خوابی می‌بیند را جالب می‌کند. یعنی مهم‌ترین دغدغه‌ی ذهنی یک فرد را این طوری سوال می‌کنند! که نقطه‌ی آمال و رویای فلانی چیست؟

مثلا آقای وحید -حفظه الله- یحتمل شب‌ها خواب راه افتادن دسته‌های عزاداری برای همه‌ی ائمه را می‌بیند و … یا آقای صافی -حفظه الله- شب خواب با حجاب شدن همه‌ی زنان. یا مثلا هاشمی را می‌شود حدس زد که شب‌ها خواب اشتغال و رونق اقتصادی برای مملکت را می‌بیند. یا سدممد خاتمی را شاید بتوان گفت که خواب آزادی را می‌بیند؛ یا الفنون خواب پتانسیل‌های جدید برای «شر به پا کردن«و … را می‌بیند! و …

هم‌چه چیزایی!

چشمک

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

عرصه ی سیمرغ!

عرصه ی سیمرغ!

اعتراضات/انتقادات اخیر امثال احمد خاتمی و علم الهدی (مشهد) به/از هاشمی برایش تاج افتخار نباشد، گزندی به او و منطق روشن‌اش -که به راستی میراث دار مکتب عرفی مرحوم امام در سیاست است در میان سیاسیون امروز- نتواند رسانید!

منظورم از گزند نرسیدن، همانا گزند به منطق و بیان و در عالم عقل است.

ورنه در عالم عمل، -بلا تشبیه، بلاتشبیه- سر حسین را با فتوای شریح قاضی هم می‌شود برید. به عبارتی ممکن است در عمل «زور ِنطق» این‌ها امروز به اقتضای حمایت قدرت و … زیاد باشد و برسد ولی «زور ِمنطق» است که برای اهل فن و «تاریخ» مهم است.

وانگهی، حق انتقاد و بررسی و رد کردن یا بسط دادن و … نظرات هر کسی، برای هر کس دیگری محفوظ است. می‌‌ماند این که چقدر آن نقد و بررسی مایه‌ی علمی و تجربی و کارشناسی داشته باشد که بشود به‌ش اعتنا کرد.

کودک 7 ساله هم حرف حساب بزند، حرف ناحساب مرد 70 ساله را می‌زند زمین؛ بی‌برو برگرد.

پس معلوم باشد که ما منطق و عقل را اصل می‌شمریم و همیشه هم اصل است که فرموده اند اول «ما قال» را بنگرید نه «من قال» را.
ولی در قیاس دو سخن که از حیث منطق مشکل حادی ندارند و قابل دفاع هستند، باید تجربه و صلاحیت را هم در نظر داشت و به «من قال» هم در مراحل بعدی توجه داشت.

در این میان، گاهی هست که یک حرف، برآمده از تجربه است و شان و جایگاه گوینده، صلاحیت تبیین و توصیه به او می‌دهد.

به عبارتی گاهی یک کلام، بخشی از اعتبار و منطقی بودن خود را از تجربه و صلاحیت و جایگاه گوینده‌اش می‌گیرد خصوصا درباره موضوعات عملی/اتخاذ سیاست و تصمیم و …

آدم عاقل،‌ هنگام انتخاب میان چند توصیه،‌ این نکته را باید در نظر بگیرد که توصیه کننده واجد چه صلاحیت‌ها و تجربه‌ها و سوابقی است.

فرض کنید که با همسایه مشکلی پیش آمده. پسر خردسال با نشان دادن تفنگ پلاستیکی اش، و با تنبان آویزان اش، خیلی حماسی می‌گوید: «بزنیم همه شونو بکشیم! کیو! کیو!». پسر نوجوان با رگ غیرت برآمده، می‌گوید «محال است که با آن‌ها کنار بیایم! ما باید پدر این‌ها را در بیاوریم! باید گوشمالی بدهیم‌شان و از توهم درشان بیاوریم و …» و خلاصه در پی ارضای غرور جوانی و تخلیه‌ی انرژی خودش است! پدر است که نگران خانواده است و رفتاری مسئولانه‌تر دارد، با خودش به «هزینه‌های عینی» و «منافع ناموجود» این دعوا می‌اندیشد و لاجرم در پی دفع شر و حفاظت از خانواده و … خواهد بود.

*

خلاصه این که، ما منطق را اصل می‌دانیم (که اتفاقا منطق معقول و قابل دفاع هاشمی، غلبه‌ی فاحشی بر این یاوه‌های حماسی ظاهرا ایدئولوژیک -که در همان هم ضعیف اند!- آقایان دارد) و علاوه بر آن، در برخی فقرات که ملاحظه کردن ِتجربه و … هم عقلانی است، می‌بینیم که این‌ها در آن حدی از تجربه نیستند که اتکای به حرف این‌ها کردن و حرف مجرب‌تر‌ها را -که مورد اعتماد عمیق مرحوم امام هم بوده‌اند- زمین گذاشتن، عاقلانه باشد.

می خواهم بگویم، گاهی پیش می آید که مجرب‌ها حرفی می‌زنند که از لحاظ منطق چند قدم سست تر و ضعیف تر از منطق بی‌تجربه‌هاست. آدم باز هم به تردید می‌افتد که نکند آن فرد با تجربه -به رغم این که منطقش سست تر است-، یک چیزی در خشت خام دیده که ما نمی‌بینیم و …  باز هم آدم احتیاط می کند.

چه رسد به آن که حرف پیر با تجربه، در منطق هم جلوتر باشد از حرف بی‌تجربه‌ها.

*

امثال علم الهدی و خاتمی و صدیقی و … در عالم سیاست، یک تنبان آویزان بیشتر ندارند و آن هم هدیه‌ی حضرت آقاست. یعنی حضرت آقا تنبان اهدایی را پس بگیرد، این‌ها باید بروند خانه‌شان بنشینند و بیرون نیایند!

هم‌آوردی با منطقی بدین روشنی و صاحب نطقی بدین پایه از صلاحیت، کار این کودکان نتواند بودن!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 8 آوریل 2012 در نگاه سیاسی, آسیب شناسی دینی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,