RSS

بایگانی برچسب‌ها: مذاکرات هسته ای

مختصری حول و حوش آن چه در پیش داریم.(3 خرداد و مذاکرات با غرب)

مختصری حول و حوش آن چه در پیش داریم.(3 خرداد و مذاکرات با غرب)

این‌ها را به چشم برخی ترشحات (!) قلمی بخوانید و نه بیشتر!
شهبازی عزیز را که زندان کردند و صفحه فیسبوکش رفته رفته خاموش شد،  آواره شدیم و این جور شطحیات را این‌جا قلمی می‌کنیم. می‌بخشید اگر طولانی است.

***

اول. پیش از هر چیز این یادداشت+ تمیز و کامل فواد صادقی عزیز را ببینید که به خوبی مفصل را مجمل و معوج را روان و سلیس بیان کرده و چارچوب خوبی برای تحلیل شرایط به دست می‌دهد.

دوم. برآورد این است که انتظار اتفاق خاص و حادی را نمی‌توان در بغداد داشت. جمهوری اسلامی حتی اگر مایل باشد –که مسلما نیست– که مثل قذافی ذلیلانه هر چه دارد بار کشتی کند و به غرب بفرستد، شرایط داخلی کشش نخواهد داشت و آن قدر برای مصالحه با غرب روی خودمان «فحش ناموسی» گذاشته‌ایم که روی‌مان نشود زیر بار مصالحه‌ی معقول و عزت‌مند هم برویم چه رسد به چون این شرایطی.

صرف نظر از داخل، در خارج نیز میلی به مختومه کردن مساله‌ی ایران در این مقطع و به این شکل فعلی، نیست (این برآورد من است؛ موضوع شق دیگری هم  دارد که قابل بررسی است-میل طرف مقابل به مذاکره و ختم کردن پرونده-).

سوم. بعلاوه نگاهی به سایر مسایلی که در میان وجود دارد (حقوق بشر، حمایت از تروریزم و …) شرایط مانند قطعنامه 598 هم نیست که با سرکشیدن یک جام زهر -که خیلی هم جام زهر نبود و ماهیتا ذلیلانه نبود-  قابل رفع باشد. چرا که علاوه بر این که یک جام نیست -و چند جام دیگر هم در راه است- ماهیتا هم ذلیلانه خواهد بود و با این همه هزینه که تا امروز به ایران تحمیل شده، عقب نشینی با پایین تنه‌ی برهنه چیزی نیست که به این سادگی رفوپذیر باشد حتی به دست خیاطی چون رفیق حسین و دستگاه پروپاگاندای عمو عزت و … !

(حاشیه:

نکته‌ی غم بار دیگر این است که با همه‌ی لاپوشانی‌ها و اولدورم بولدورم کردن‌های دستگاه تبلیغاتی نظام، در نهایت سرجمع همه  امتیازاتی که حضرات قرار است بگیرند -یا لااقل بخش عمده‌ی آن- بازگشتن به شرایط دوران خاتمی است! یعنی این همه مذاکره و بحث و … انجام بشود و کلی امتیاز بدهیم تا ما تازه برگردیم به دوران قبل از تشریف فرمایی این نامحمود: سوگلی همایونی!  واقعا باید خسته نباشید گفت!

ختم حاشیه)

پس تقریبا بدیهی است که افق تسلیم -هر قدر هم عمیق باشد-، چندان روشن به نظر نمی‌رسد. چه رسد به این که بخواهیم خلقیات حضرت آقا را هم در نظر آوریم که اصولا مصالحه و کوتاه آمدن در مرامش نیست که نیست!‌

لذا مسلما زیر بار تسلیم نخواهند رفت. و البته تا حدی هم می‌شود حق داد. اگر قرار است بمیریم چرا به دست خودمان بمیریم و قبر خودمان را خودمان بکنیم؟ و اگر قرار است تسلیم شویم، چرا به اخم و تشر و تهدید تسلیم شویم و ذلیلانه؟

اما از سوی دیگر، افق مقاومت نیز چندان روشن نیست.

گرچه باید گفت برآوردی وجود دارد در درون نظام -و  البته غرب-  که بر این باور است که «این غرب است که طاقت تحریم نفتی ایران را نخواهد آورد! پس پیش به سوی تحریم شدن!»  و اصولا تحریم شدن را برگ برنده‌ی ایران می بیند!
من گرچه این حرف را -مشخصا مقدمه را- تا حدی قابل تامل می‌دانم ولی قابل اعتنا نمی‌دانم -خصوصا موخره را-. خوش بختانه مسئولیتی هم ندارم که بخواهم تصمیم بگیرم و بیش از این وارد این برآورد نمی‌شوم.

 

در صورت شدت یافتن تحریم و تنگ‌تر شدن حلقه‌هایش، مشکلات اقتصادی به تدریج شدیدتر خواهد شد. گرچه ما تجربه‌ی دوران مصدق و دوران جنگ را هم داشته‌ایم و تحمل این بار اقتصادی مسلما سخت خواهد بود ولی غیرممکن نخواهد بود.
توضیح این‌که این روزها -با همه‌ی مشقاتش- اقتصاد هنوز در وضعیت عادی به سر می‌برد. من برآنم که وضعیت بازار سفید است و وارد شرایط خاص نشده‌ایم. اگر وضعیت تغییر یابد، انتظارات عمومی و سطح تحمل عموم هم به کل تغییر خواهد کرد. و وارد فاز کاملا متفاوتی خواهد شد. این تصور که تحریم شدید اقتصادی، باعث نارضایتی در داخل می‌شود و ممکن است موجب سقوط از درون و فروپاشی شود، به نظرم درست نیست. و  روی نارضایتی‌های موجود در وضعیت سفید، در سایر وضعیت های حادتر (نارنجی/قرمز) نمی‌توان حساب کرد.

البته مقدمه‌اش -ایجاد نارضایتی- غلط نیست ولی با توجه به تغییر وضعیت از سفید به نارنجی یا قرمز در چون این حالتی، این نارضایتی -هر قدر زیاد باشد- به علت آستانه‌ی تحمل افزایش یافته و آمادگی ذهنی  منطبق شده با «وضیعت جدید» عملا میل و توان برخورد با حاکمیت را نخواهد یافت و اصولا بروز یا ظهور نخواهد کرد. بلکه برعکس در چون این شرایطی مردمان رفتاری به مراتب محتاط تر پیش می‌گیرند و بلافاصله از موضع انتقاد و تغییر وضع موجود به موضع حفظ وضع موجود -چه شخصی و چه اجتماعی- تغییر جهت می‌دهند و این یک رفتار کاملا عادی هم هست در نوع بشر. خصوصا که هیچ تشکیلات منسجم مشخصی برای کنترل اوضاع در صورت اسقاط نظام وجود ندارد و جامعه‌ی مدنی نیز سر و شکل مشخصی در این مملکت پیدا نکرده‌است و آن چه از آن موجود است نیز به نفع نظام مستقر عمل خواهد کرد.

اما از مساله‌ی بقای جمهوری اسلامی (که کاملا محتمل است در سناریوهای استهلاکی تحریم و فشار خارجی) اگر بگذریم، از عمر و جوانی و فرصت‌های اقتصادی فراوانی که از این ملت در طی این پروسه ‌ طولانی استهلاکی تلف شده و خواهد شد، نمی‌توان و نباید گذشت. و در عین حال،‌ از حیث شرایط داخلی در این دوران، مدل‌هایی متفاوت از «کره‌ی شمالی» و «صدام» گرفته تا کوبا و یا مرحوم شوروی و ..، قابل تصور خواهد بود. (تا تیغ رفقای بولبصیرت تا کجا ببرد!)

چه این که نتیجه‌ى این شق هم تقریبا معلوم است و پس از مکیده شدن شیره‌ی جان مملکت و اتلاف سرمایه و …. سر آخر هم لاجرم تسلیمی است کماکان ذلیلانه و با خساراتی بیشتر. چه در قالب جنگ انجام گیرد چه در قالب مذاکره.
کشوری سرپا و عزیز و ثروتمند با پشتوانه‌ی مردمی و منطقه‌ای (نظیر اولین معاهده‌ی زمان خاتمی) پای میز مذاکره کجا و کشوری فقیر شده و تحت تحریم های چندجانبه و …. کجا؟

مگر این که نظام دل‌خوش داشته باشد که با پایان یافتن دوران احمدی نژاد، فرجی شود و ….

سناریوهای تغییر در دورن نظام آن هم از راس و … را (که امثال دلقک ایرانی+ تصویر می‌کنند) به نظرم بسیار خام طبعانه و تخیلی است.

از این حواشی بگذریم.

اگر این فرض را بپذیریم که غرب در تعیین تکلیف جمهوری اسلامی جدی است (بدین معنی که در نهایت «مناسبات ایران -به حاکمیت جمهوری اسلامی یا غیر!- و غرب» پس از این دوره باید باز تعریف شود و … و اکنون فرصت مناسبی برای این مساله است) :

برآورد من این است که بغداد به جایی نخواهد رسید. نقاط آغاز بحث در دو طرف مشترک نیست. نقطه‌ی صفر (مطلوب حداقلی) یکی، خط قرمز دیگری است و … و در این مذاکرات نیز -مانند استامبول- این موضع از دو طرف تغییر محسوسی نخواهد کرد. تنها تلاش شدید تیم مذاکره کننده‌ی ایرانی برای اشتیاق نشان دادن به مذاکره و رسیدن به نتیجه و راضی کردن طرف مقابل به کوتاه آمدن محدود و … است که ممکن است بتواند قرار دیگری را در موعد دیگری تنظیم کند یا نکند.

با این تحلیل، اگر نتیجه‌ی قابل ذکری از این جلسات بیرون نیاید، مذاکرات بغداد می‌تواند نقطه‌ی عطفی برای اقدامات جدید علیه ایران باشد. چه این که جمهوری اسلامی طی 33 سال گذشته با گریز از گفتگوی مستقیم با امریکا، از زیر بار تعیین تکلیف خود با منافع امریکا به صورت صریح فرار کرده و استخوان را لای زخم نگاه داشته است. اما پس از چند دوره گفتگو، یا باید تکلیف معلوم شده باشد و یا فاز بعدی شکل خواهد گرفت.

و اگر فرض اولیه (جدی بودن غرب) را نپذیریم، شاید بتوان گفت که این فشارهای غرب به مرگ گرفتن است که جمهوری اسلامی به تب راضی شود و لاجرم در مذاکرات بغداد، می‌توان امید داشت نتایجی حاصل شود به صورت برد-برد… (شخصا بعید می‌دانم این گونه بی‌برنامگی‌ها را از آن سوی آب با وجود این همه هزینه ای که کرده و صبری که به خرج داده تا جاسم را این طور گیر بیندازد! ) ولی به هر حال احتمال را باید در نظر داشت.

*

با توجه به شرایط موجود، سناریوی «جنگ محدود» ای بسا میل طرفین باشد ولی عواقب پیش بینی نشده‌ای که بر هر حرکت سختی بار است، طرفین را به احتیاط وا می‌دارد!
(این تحلیل یک ناظر بیرونی است؛‌ فردا نگویید این آدم آمد حمله را تبلیغ کرد!‌ ضمنا «طرفین» یعنی «جمهوری اسلامی» و «غرب». در این فقره شاید نفع جمهوری اسلامی با نفع «ایران» یکی نباشد!)

می‌گویم نفع طرفین است چرا که هم تسلیم شدن حضرات گردن جنگ بوده -به تشر و تهدید و باد هوا نبوده- و لذا خفت و خواری‌اش کمتر است و به «جام زهر» بیشتر ماننده است؛ و هم سریع‌تر انجام می‌گیرد و ظرف مدت زمان کوتاهی، احتمال می‌رود اوضاع به سامان شود و هم خسارات جنگ وسیع خارجی یا جنگ داخلی یا تجزیه -در صورت براندازی نظام- یا تحریم استهلاکی تضعیف کننده‌ی کشور را با خود نخواهد داشت.

البته به این سادگی‌ها هم نیست و عوامل موثر دیگری نیز وجود دارد که باید در نظر داشت. خوشبختانه ما تصمیم گیر نیستیم و کاری دستمان نیست! تفنن قلمی می‌کنیم با خودمان!

**

دیگر این که دو گونه سیگنال متفاوت از بیرون به مشام می‌رسد.

به قول سعدی:‌

چشمانت می‌گویند «لا» ! ابروت می‌گوید «نعم»!‌

ابروان اقتصاد نوید صلح می‌دهد -کاهش قیمت طلا و برخی مواد اولیه در جهان و افزایش برابری دلار و وعده‌های سفت و محکم احمدی نژاد برای کاهش قیمت و ….- و چشمان سیاست نوید جنگ -لحن اخیر اشتون، سوریه، کابینه‌ی وحدت ملی(!) اسرائیل…-!

تا خدا چه خواهد !
امید که بلا از این سامان دور باشد. بلای خشکسالی! بلای دروغ!  بلای ناکارآمدی! بلای دشمن خارجی!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 12 مه 2012 در نگاه سیاسی, ژئوپولتیک, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,

نکات پراکنده

نکات پراکنده

×  ما یک مدیر کارخانه‌ای داریم که مردی مجرب و کاربلد است. یک استدلال سرانگشتی داشت که قیمت دلار هنوز هم ارزان است و به ضرر تولید کننده. و آن عبارت است از این که همه چیز در این سال‌ها گران شده و تورم رسمی را هم که حساب کنیم، در این سال‌ها میانگین 15-17 درصد تورم داشته‌ایم. تورم جهانی یا امریکا (و لذا کاهش ارزش واقعی دلار) را هم اگر 5-7 درصد حساب کنیم (که مسلما کمتر است) و از این رقم کم کنیم، سالیانه حدود 10 درصد باید ارزش ریال به دلار کاهش می‌یافته و دلار گران‌تر می‌شده و این گران نشدن، به معنی سوبسید دادن به کالای تولید خارج بوده که با توجه به ارزان ماندن دلار، روز به روز مقرون به صرفه‌تر می ‌ده و توان رقابت را از تولید کننده‌ی داخلی، می‌گرفته‌است.

البته بحث پول و ارز بحث پیچیده و مفصلی است ولی خواستم نشان بدهم با حسابی سرانگشتی و ملموس (و خارج از علوم مربوطه) هم می‌توان به وضوح دریافت که قیمت دلار، نمی‌تواند حول و حوش 1200 تومان باشد.

یا شما برابری هر دو ارز ریال و دلار را در برابر طلا -که خارج از این گود است و عینیت و حیثیت مستقل دارد و ارزشش حفظ می‌شود- ببینی، کماکان می‌توان بدون وارد شدن به مباحث پیچیده‌ی پول و ارز و بانکداری، این مساله را دریافت که مثلا طی ده سال گذشته، دلار در برابر طلا، 5 برابر بی‌ارزش شده در حالی که ریال بیش از 10 برابر بی‌ارزش شده است.

خلاصه، پس پیش بینی بنده این است که در میان/بلند مدت، ارز قیمت واقعی خودش را پیدا خواهد کرد که مسلما بالاتر از نرخ رسمی و فعلی دولت است که این قدر بد و غیرکارشناسی تعیین شده.

شل کن و سفت کن بازار هم علت دارد.

یک ذهنیت روانی و یک تجربه ی تلخ در بازار وجود دارد که بر می‌گردد به پذیرش قطعنامه 598 که به یکباره قیمت ارز و … افت شدید کرد. گرچه پس از مدتی به روال سابق بازگشت ولی موجب ضرر و زیان  کوتاه مدت برای بسیاری شد و …

مذاکرات پیش رو در بغداد (3 خرداد) تحت شرایطی می‌تواند چون این حالتی پیدا کند و لذا بازار استوپ (!) کرده و نقدینگی موجود، بی‌محابا پیش نمی‌آید.

طی چند روز گذشته شاهدیم که عرضه‌های نسبتا پر زور از طریق صرافی‌ها انجام شد که قیمت را به زیر بکشد و تا حدی موفق هم بود و یکی دو روز توانست خوراک خبری برای 20 و 30 جور کند!  و البته افت مزبور دوباره بازگشت ولی اگر در همین حد محدود هم موفق شد، تنها به دلیل استپ کردن بازار و احتیاط کردن طرف تقاضا بود و اگر هم‌این عرضه -و بلکه ده برابر شدید تر از این- در موقعیتی شبیه به دو ماه پیش -که طرف تقاضا گوشه‌ای از اشتهای سیری ناپذیرش را به طرف عرضه نشان داد- این پایین آمدن قیمت، به دو/سه ساعت هم نمی‌کشید -چه رسد به دو/سه روز- و هر چه بانک مرکزی ارز عرضه می‌کرد، به سرعت بلعیده می‌شد و دو قورت و نیمش هم باقی می‌ماند!

و این اشتها، محصول تلاش استکبار و آن 50 میلیارد دلار عربستان (؟!؟!)که آقای جنتی خبرش را می‌داد که به خاتمی داده (!!) و …. نیست. این اشتها، برآمده از نقدینگی‌ای است که با نابخردی جناب «کارشناس ارشد» (سوگلی «مقرب نظر» را می‌گویم!) و نادیده گرفتن نظرات کارشناسان اقتصاد، آن قدر در این سال ها تغذیه شد و فربه شد که اکنون غولی است که به این سادگی مهارشدنی نخواهد و نتواند بودن.

****

× مذاکرات پیش رو، مهمترین گردنه‌ی تاریخ رهبری آیت الله خامنه ای به نظر می‌رسد.

البته این گمانه وقتی صحیح خواهد بود که غرب را در تعیین تکلیف کردن جمهوری اسلامی، جدی بدانیم.

توضیح می ‌هم.

یک تشبیهی از آیت الله خامنه ای نقل شد درباره‌ی یکی از اعضای باند سعید امامی در جلسه سران قوا که ما سال‌ها دنبال دشمن در سیستم امنیتی خودمان می‌گشته‌ایم ولی فرار می کرده اند و رد پایشان هم پاک می‌شده و خلاصه به ریشه نمی‌رسیده‌ایم. اکنون قبای دشمن لای درب گیر کرده -منظور این باندی است که کشف شده بود- این را سفت بچسبید و رها نکنید و تا هر جا لازم شد دنبال کنید و …

و من -مع الاسف و با هزاران درد و دریغ- این تشبیه را در موضعی مقابل می‌توانم به کار ببرم که با درایت حضرات (از «معجزه ی هزاره» -علی الخصوص!- بگیر تا کرکس‌های فتنه و دکان داران بصیرت فروش و … ) قبای جمهوری اسلامی لای درب جامعه‌ی جهانی گیر کرده و فرصت طلایی به دست غرب افتاده است.

ما در دشمنی دشمنان تردید نداریم. به تعبیر چامسکی، امریکا با تئوری «سیب فاسد«ش، با هیچ مخالفت مستقلی با منافعش-هر قدر کوچک باشد- مدارا نمی‌کند چه رسد به مقیاس بزرگی چون ایران با این پروژه‌ی سی و اندی سال کش آمده‌ی جمهوری اسلامی. و تردیدی نداریم که هم‌واره مترصد فرصت بوده‌است که تکلیف جمهوری اسلامی را یک‌سره کند.

ولی هیچ‌گاه تا این حد بهانه‌ی مشروع -به ظاهر و نه به واقع- برای حرکت علیه جمهوری اسلامی در دست نداشته‌است.

این ناستوده ایران را ذلیل کرد!
(و هزار دریغ که حمایت شد!)

با دری وری ها و یاوه سرایی ها -و بهانه دادن‌های هزینه ساز بی‌منفعت (یکی نگفت: ‌»لامصب!‌ علم هم لاینفع اش خوب نیست و اعوذ بالله گفتن دارد!»)- در افکار عمومی جهان تصویری از جمهوری اسلامی پرداخت که حمله به آن ساده است!

با ژست حماسی و بی‌ادبی و ادبیات چاله میدانی و ورق پاره خواندن‌ها و بی‌تدبیری‌ها و جاسوس خطاب کردن دلسوزان و راندن کارشناسان و ریشخند کردن اهل مصالحه و ماجراجویی‌ کردن‌های بی‌برنامه و … پرونده‌ی هسته‌ای را  -که خواهی نخواهی دستاورد این مردم بود- به نقطه‌‌ای رسانیده که امروز هم دستان ما برای مذاکره خالی است و هم پایمان گیر است!

(مختصر آن‌که امروز ما می خواهیم در طرح گام به گام خودمان «تعلیق» را به عنوان گام تلقی کنیم که امتیازاتی به عوض بگیریم  در برابر  هر مرحله تعلیق؛ و طرف مقابل قطعنامه‌ی شورای امنیت را می‌گذارد جلوی ما که «اون که هِچ!» شما اگر  تعلیق کنید، تازه شده‌اید شهروند قانونمند جامعه‌ی جهانی (تعبیر اوباما که مدام می‌گوید ایران به دامن جامعه‌ی جهانی بازگردد!) که به حکم شورای امنیت گردن نهاده! تازه تعلیق که کردی، می‌شویم دو شهروند قانونمند که می‌خواهیم مذاکره کنیم! حالا بیا بگو چی داری برای مذاکره؟!)

از دید «دیپلماسی عمومی» و افکار عمومی جهانی نیز، دیوانگی‌های این آقا به عنوان بستر ساز اصلی، با چاشنی اعتراضات سبز  -که در صورت مدیریت صحیح خودش می‌توانست بزرگترین پشتوانه مشروعیت و اقتدار ساز در عرصه بین الملل باشد- و سرکوب شدید و غیرعقلایی توسط فرصت طلبان دکان‌دار بصیرت -که  انصافا در اوج حماقت و بی‌تدبیری انجام شد- و مع الاسف به صورت اگزجوره شده و بسیار پرحجم پوشش داده شد، و اشتباه بزرگ حصر کردن سران معترضین -که ظاهرا به توصیه‌ی پیرمردی خرفت فرعون دیده(!) انجام گرفت!- و لذا -با هزار دریغ و اندوه و بر خلاف واقعیت– تصویری از یک نظام سرکوب‌گر و «خائن به آرای مردم «با رئیس جمهوری نامشروع از جمهوری اسلامی در فضای رسانه‌ای (نمی خواهم مثل کیهان انگ بزنم که رسانه‌های صهیونیستی و … ولی برخی حقایق را نمی‌شود نادیده انگاشت) تعبیه شد.

و از این حیث نیز اوضاع را بیش از هر زمان دیگری بر علیه جمهوری اسلامی رقم زده است و مردم ایران را اسیر غول‌های بی‌شاخ و دم نمایانده است. در حالی که واقعیت این‌ها نیست و اخباری که به نفع نظام بوده، پوشش داده نشده و لذا افکار عمومی «غرب» در تصویری که از رسانه‌ها گرفته، قضاوتش کمابیش آن چیزی است که عرض شد. قضاوتی که نظر شخصی بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نیز آن را تایید بلکه ترویج می‌کند (و اصولا طیف بزرگی از ایرانیان خارج از کشور، مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی هستند و لاجرم سفیران خوبی برای جمهوری اسلامی نخواهند بود!)

علاوه کنید به این‌ها شرایط خاص منطقه را و ژئوپلتیک در حال تغییر منطقه را و فشارها به محور مقاومت و … را. اگر این بهار عربی را اصیل بدانیم و بیداری اسلامی بشماریم، یک تحلیل است (علی الظاهر آیت الله خامنه ای به صورت رسمی طرفدار و مروج این نظر هستند) و اگر این انقلاب‌ها را مهار کنترل شده و هدایت تغییرات جدید در بلند مدت توسط غرب برای ایجاد خاورمیانه‌ای با ثبات در بلند مدت بدانیم، تحلیل متفاوتی خواهیم داشت(ظاهرا نظر الفنون و بروبکس این بوده).

و اگر احتمال دوم را درنظر داشته باشیم، خواهیم دانست که برای اجرای این پروژه، غرب پیه یک برهه‌ی زمانی بی‌ثباتی در منطقه را به تن خود مالیده است. و اگر بناست ایران و سوریه هم به این تغییرات بپیوندند، کم هزینه‌تر این است که بی‌ثباتی ناشی از اسقاط یک حکومت (بلکه تجزیه‌ی آن به چند کشور کوچکتر) در همین مقطع انجام پذیرد و اصولا در تمام این 33 سال، کجا فرصتی فراهم تر از این سال‌ها به دست غرب آمده یا خواهد آورد؟

(حالا می فهمم که چرا شهبازی در اولین هشداری که بعد از انتخابات داد،‌ نسبت به در خطر افتادن تمامیت ارضی هشدار داد. آن روز تصور می‌کردم که این حرف تا حدودی اغراق با خود دارد و ژورنالیستی و احساسی است اما امروز می‌توان گفت که پیر تاریخ‌دان ما در خشت خام چه ها که ندیده بود!‌)

علاوه کنید که انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیز نزدیک است و کارت ایران مظلوم ما، -مثل خیلی جاهای دیگر- کارت خوبی برای بازی در عرصه ی انتخابات خواهد بود؛ چه برای خود اوباما چه برای رقبایش.

مجموع این احتمالات است که ما را به این برآورد می‌رساند که غرب در این مقطع جدی است و اگر نباشد -که خدا کند که نباشد- و جمهوری اسلامی این گردنه را به سلامت بگذرد -که انشاءاله بگذرد ولو به دادن امتیازهای زیاد باشد و آمیخته به جام زهر!-، با رفع خطر بزرگ الفنون، نظام احتمالا خواهد توانست به بازسازی دست بزند و دیگر به این سادگی حریف آن نخواهند بود.

این را هم بگویم که برداشت من این است که غرب در «تعیین تکلیف کردن» جدی شده است و نه در «مذاکره کردن» یا «امتیاز دادن«. با توجه به موضع ضعفی که به خاطر شرایط فوق الذکر برای ایران حادث شده و احتمال می‌رود تشدید هم بشود (خصوصا در صورت وخامت اوضاع اسد) اتفاقا ای بسا برای مذاکره بی‌میل باشند و حاضر به امتیاز دادن نباشد و به رغم دورهای پیشین مذاکره، بدش نمی‌آید زودتر مذاکرات به هم بخورد و بزند زیر میز مذاکره و برود پی کارش!

شاید هم ما اغراق می‌کنیم  -انشاالله!-و از بسیاری از اخبار پشت پرده بی‌اطلاع هستیم و شرایط در واقعیت طور دیگری است.

امیدواریم عنایت خدا باز هم شامل حال این مردم خوب بشود و به دعای حضرت مهدی، بلا از این مرز و بوم دور شود.

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,