RSS

بایگانی برچسب‌ها: دیپلماسی هسته ای

تیمارستانی به نام: شورای امنیت!

تیمارستانی به نام: شورای امنیت!

نمی‌دانم در فیلم‌ها -یا حتی در واقعیت- دیده‌اید یا نه.

هر قدر هم دیوانه بازی در بیاورید، تا وقتی کارتان به بیمارستان روانی نکشیده باشد، مشکل چندانی نیست. با تغییر روش و صحبت و مذاکره و … امکان تغییر خیلی چیزها هست.

ولی وقتی حکمی صادر شد و از درب آسایشگاه روانی به عنوان بیمار داخل شدید، دیگر بیرون آمدن‌تان، کار حضرت فیل است!

ساکت و مطیع باشید یک جور، طغیان کنید یک جور دیگر.

هر چه بیش‌تر اصرار کنید که من «دیوانه» نیستم، بدتر است! و فرآیند خلاصی‌تان مشکل‌تر می‌شود.

هر چه بیش‌تر در برابر داروها و مسکن‌ها و … مقاومت کنید، اثر عکس دارد و به روش‌های سخت‌تری مجبور به خوردن داروها و مسکن‌ها و … خواهید شد.

*

مشکل بزرگ ما این بود که درست سر بزنگاهی که تیم پزشکی (با همه‌ی دشمنی‌های شخصی‌اش) در تردید تصمیم‌گیری و … بود (لااقل برای حفظ ظاهر مجبور بود این تردید را از خود نشان دهد و در منظر افکار عمومی جهانی وجهه خود را حفظ کند) متهم شروع کرد به خل و چل بازی در آوردن!  داد زدن و هوار کشیدن و زیر میز زدن و عربده کشی که «اون قدر من رو بفرستید آسایشگاه روانی که آسایشگاه دونتون پاره شه! مادر فلانا …»

بقیه‌ش رو هم بگم؟!

***

در همین رابطه: قلوه سنگی به نام جاسم!+

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

قلوه سنگی به نام جاسم!

قلوه سنگی به نام جاسم!

*

چیزی که در افق آینده به نظر می‌رسد، تغییر تکوینی/جبری  «دیپلماسی پاره شدن «قطعنامه دون» ِدشمنان» است که به «سیکلماچل پاره شدنِ … خودمان» منجر شده است!

* *

آن روز که انذار و نهیب داده شد، تذکر داده شد، نقد شد، جواب‌مان تو دهنی و انگ و … بود. امروز معلوم شده‌است -و تاریخ هم قضاوت خواهد کرد- که «ساکتین فتنه» کسانی بودند و هستند که جلوی این به باد دادن مملکت ساکت ماندند و به بهانه‌های مختلف (یا گول ِظاهر را خوردن و دل به شعار دادن و چشم بر بدیهیات بستن، یا از سر لجاجت با طرف مقابل ؛ و یا از ترس و ملاحظه‌ی حامی اصلی ِمتقرب النظر) زبان بستند و چیزی نگفتند و گذاشتند کارمان به این جا برسد.

* * *

راست می‌گویند کسانی که مواجهه جاسم و غرب را چندین ساله، همه جانبه و بلاانقطاع می‌دانند.

اگر جاسم را به قلوه سنگی سترگ تشبیه کنیم که این‌ها برای انداختنش می‌بایست آن را در مسیر سربالایی کشان کشان هل داده تا به نوک برسد، و سپس آن را رها کنند؛ (این تشبه از اخوی است)
لاجرم در مسیر سربالایی، هم کار برای آن‌ها سخت بود و هم کم‌ترین مقاومت و تدبیری می‌توانست آن‌ها را ناکام بگذارد. در مسیر سربالایی، زمان به نفع قلوه سنگ می‌گذرد. وزن و جاذبه به نفع سنگ عمل می‌کند. حوادث و مسایل (نظیر باد و باران و گل و شل و …) هم به نفع سنگ می‌گذرد و کار را برای آن‌ها که سنگ را هل می‌دهند مشکل می‌کند.

این ناستوده و اعوان و انصارش، آن زمان که در دامنه بودیم و قلوه سنگ ما در پایدار‌ترین شرایطش قرار داشت قلوه سنگ را تحویل گرفت. کم‌ترین تدبیر و مقاومتی می‌توانست موجب بلااثر شدن تلاش‌های طرف مقابل بشود.

اما چه کردند؟

با «خائن» خواندن ِ»اهل تدبیر»، با مسخره کردن ِکارهای درست قبلی، با «ذلت» خواندن «مدارا»، با «ترس» خطاب کردن «تدبیر»، با ادبیات چاله میدانی و لش و لاتی (از قبیل «پاره شدن «قطعنامه دون»» یا ریختن آب در محل سوختگی، یا بردن لولو مر ممه را و … بازم بگم؟) با عزل و قلع و قمع کردن اهل تجربه و مدافعان واقعی منافع ملی (و نواختنشان به اقسام انگ ها، از جاسوس بگیر تا تاجر و شرابخوار و ترسو و بی جربزه و… // مگر می شود آن -جان عمه شان- مستندهای ناجوانمردانه که ضرغامی علیه تیم قبلی پخش کرد را از یاد برد؟)  و … بازوهای مقاومتی این ملت را علیه این حرکت غرب قطع کردند و با تحریکات بی‌حاصل بین المللی نقش بهترین تسهیل کننده را برای آن اقدامات ایفا کردند.

پس از انتخابات 88 را هم که دیگر نگو! شقاق و شکافی که در جامعه ایجاد کردند و بدترین نوع عملکرد در مدیریت حوادث پس از آن توسط حضرات، مملکت را تا مرز فروپاشی اجتماعی برد. بگذارید بگذریم!

حالا که رفته رفته قلوه سنگ ِما را به لبه‌ی پرتگاه نزدیک کرده‌اند و پروژه‌شان نزدیک به ثمر دادن است و نوبت میوه چینی طرف ِمقابل رسیده است، مصالحه و گفتگو و … یاد حضرات افتاده است. روز روزش دست بالا را نداشتیم، امروز به چه حسابی حضرات فکر می‌کنند می‌شود از دست بالا وارد گفتگو شد و مثل قبل امتیاز گرفت! (باور کن چار روز دیگه اشتون می آد می گه:‌ با وجود «تفاوت‌های فرهنگی» بسیار؛ اون ممه رو لولو برد! )

صد البته که باید ذلیل نبود و خواری را تحمل نکرد و  … ولی هزار البته که قبل از این که کار به این جا برسد، باید تدبیر هم می‌داشتیم و ماجراجویی عبث نمی‌کردیم و برای حماقت‌های «کارشناس ارشد» (!؟!)، هورا نمی‌کشیدیم و نزدیکی نظری اعلام نمی‌کردیم!

* * * *

ظاهرا؛ غرب، از عرق هایش، آن‌ها که باید ریخته (و تقریبا کارش در حال نتیجه دادن است)؛ و آن‌ها که باید بنوشد را باقی گذارده تا حین تماشای صحنه‌ی -برای ما: تلخ- قِل خوردن جاسم در سرازیری، برود سروقتش و جگری خنک کند!

زوری که قلوه سنگ ما برای ثباتش در سربالایی لازم داشت کجا و زوری که در سرازیری باید بزند کجا. بازدارندگی و توان مقاومت در سربالایی کجا و در سرازیری کجا.

امید که این مدل ناقص ِپرعیب ما، به مدد الهی، نقض شود و سنگ ما در مسیر دیگری بغلتد!

آمین!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 ژوئن 2012 در ملک عقیم, نگاه سیاسی, ژئوپولتیک, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

همه ات چند؟

همه ات چند؟

«مهرنامه» ی اردیبهشت 91، ضمن بررسی کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» از شیخ حسن روحانی، به گردآوری 30 نکته‌ی ناگفته از دیپلماسی هسته‌ای از خلال این کتاب پرداخته‌است.

نکته‌ی 30 ام‌اش، به شدت خواندنی بود و درس آموز! خاطره‌ای چند خطی بود که در عین اختصار، عصاره‌ی زمانه و روح حاکم بر فضای ذهنی و روش مملکت داری و … «کارشناس ارشد» کشورمان(!) را توضیح و جلوه‌ای نو از تعابیر «مدیریت جهانی» و «ابتکار هسته ای» (!) و … به دست می‌دهد!

*

دو روز قبل از آن که در 18 مرداد 1384 در جلسه اضطراری شورای حکام آژانس جهانی انرژی اتمی، پرونده ایران بررسی شود، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری» اصول گرا» ی ایران، شیخ حسن روحانی را احضار کرد. روحانی هنوز عضو شورای امنیت ملی بود. احمدی نژاد از روحانی علت جلسه آژانس را پرسید:
«گفتم می‌خواهند مساله‌ی راه اندازی را بررسی کنند.

گفتند آژانس حق ندارد چنین کند چون ما کار خلافی نکرده ایم. خوب است با البرادعی تلفنی صحبت کنید.

گفتم این طور نیست که مدیر کل، همه کاره باشد. اعضای شورای حکام، سفرای 35 کشور هستند که بر اساس گزارش مدیر کل تصمیم می‌گیرند.

بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است.
پرسیدند: چرا آژانس تحت نفوذ آن هاست؟
گفتم: برای این که هم بیشترِ بودجه‌ی آژانس را آن ها می‌دهند و هم بر اکثر کشورهای عضو نفوذ دارند.
ایشان گفتند: هزینه های آژانس در سال چقدر است؟
گفتم: نمی‌دانم. مثلا چند صد میلیون دلار.
گفتند: شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را می‌دهیم!
گفتم: اولا آژانس نمی‌تواند بپذیرد چون برای مخارج آژانس و بودجه‌ی آن مقرراتی وجود دارد، و ثانیا ما هم چنین حق و اختیاری نداریم. چون اگر به جایی بخواهیم کمک بلاعوض بکنیم، مجلس باید تصویب بکند.
گفتند: من به شما می‌گویم؛ شما چه کار دارید؟!
گفتم: روش کاری من این طور نیست و من چنین کاری نمی‌کنم» (ص 592 کتاب)

صفحه 246 مهرنامه.

 

برچسب‌ها: , , , ,