RSS

بایگانی برچسب‌ها: دین و دنیا

خار مغیلان به کدام شوق؟

خار مغیلان به کدام شوق؟

حافظ بزرگ چون این سروده است که:

«در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان، غم مخور! »

یعنی

وقتی شوق کعبه در کار باشد و مسیر درست تنظیم شده باشد، هر قدر هم راه سختی داشته باشد، مهم نیست و سرزنش‌های خار مغیلان –نماد سختی‌های سفر، اهمیتی نخواهد داشت و قابل تحمل خواهد بود.

×

بالاخره هر مقصد خوبی، سختی سفر دارد و هزینه دارد. هر کسی که بخواهد مفت و مجانی و شانسی و بی‌تلاش و سختی‌های راه، به توفیق دست یابد و به کعبه درآید، لاجرم خیالبافی است ابله. و اگر در چون این سرگردانی‌ای خسارت ببیند و بمیرد، «هلاک باطل بیابان» است نه «شهید راه کعبه» که میزبانی‌اش با خود خداست.

این مسیر و مقصد خیلی خیلی مهم است. این که درست تنظیم شده باشد و به سوی آن در حال حرکت باشیم.

به عبارتی اگر ما به جای رفتن به سوی کعبه و به شوق کعبه، رو به ترکستان داشته باشیم و در آن راه قدم می‌گذاریم، اگر خار مغیلان سرزنش‌ها هم نکند و هوا و بخت، مساعدت هم بکند و خوش خوشان‌مان هم باشد، ما باید غم بخوریم. و نگران باشیم و پرپر بزنیم تا مسیرمان را درست کنیم.

« در اتوبان گر به سوی ترکستان خواهی زد قدم
تشویق‌ها هم اگر بکند خار مغیلان،‌ غم بخور! »

گاهی این بخت مساعد، مهلت دادن های خداست که لزوما نشانه ی خیر برای ما و حقانیت ما نیست. این شانس آوردن ها، این مساعدت زمین و زمان، گاهی اسباب امتحانی است سخت تر و ژرف تر. از باب «کلا نمد هئولا و هئولا»، از باب «لیزدادوا اثما». از باب استدراج.

ما باید مراقب باشیم تا این سختی که می‌کشیم، سختی باطل نباشد. ضرر دو سویه نباشد.هم سختی باشد و هم مقصد نباشد.

تا هم ماجور باشیم و هم منصور. هم به مقصد نزدیک شویم و در مسیر باشیم، و هم از پس وجدان خودمان، از پس انتظارات خودمان، از پس اهداف و نیات خودمان برآییم.

و مصداق: «و هم یحسبون انهم یحسنون صنعا» + نباشیم. که وصفی است برای کسانی که خدا ایشان را زیان کار ترین زیان کاران (اخسرین اعمالا) دانسته است.

در همین رابطه: حجت شرعی و حرف غیرکارشناسی!+

 
 

برچسب‌ها: , ,

چه می کنه قدرت!

من در عجبم که رادیکال ترین و متعصب ترین و مبارزترین شیعه ها، وقتی دستشان به حکومت می رسد، چه طوری یک باره تبدیل می شوند به امام فخر رازی و متعصبین اهل سنت!

هزار و چهارصد سال علمای شیعه خودشان را کشتند که بگویند این «اولی الامر» که در آیه ی مشهور «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» مخصوص به اهل بیت است و دیگری تویش جا نمی شود هیچ جوره! فقط 14 معصوم منظور این اولی الامر هستند.

منطق شیعه، هزار و چهارصد سال این بوده.

حالا شما ببین کسی مثل علم الهدی (که از خانواده های مشهور روحانی شیعه و شخصا یک ارتدوکس رسمی است) در همان سخنرانی مشهورش -که به بسیاری از این مردم آگاه و شجاع (نمی گویم مُحق) گفت گوساله و بزغاله (که اگر سید نبود بلد بودم از خجالتش به در آیم!)- آورد «ولی فقیه» را چپاند در دل تفسیر آیه.

طابق نعل به نعل علمای اهل سنت که هزار و چهارصد سال است ما باهاشان بحث داریم! که برادر عزیز، خلفا و اصولا آدم غیر معصوم را نچپانید در لیست واجب الاطاعه ها و ننشانید در کنار خدا و رسول!

البته رسم «شیخ مالی» کردن را بلد بود و تلاش کرد که بگوید این ذیل همان ولایت معصوم است و ما کسی را به حلقه ی سیزده نفره ی «اولی الامر» پس از رسول اضافه نکرده ایم و اگر هزار نفر هم اضافه شود، همه اش ذیل نفر آخر که در غیبت هستند می گنجد!

و مگر اهل سنت چه چیزی غیر از این گفته بودند! با واژگانی دیگر و با در نظر داشتن این که به رغم ما چیزی به نام عصمت را در معارفشان طبقه بندی نکرده اند، این حرف همان حرف است.

*

پ.ن: عرض ارادت خدمت اخوی گرامی+!  مثال های صریح تر و دقیق تر باشد برای بعد؛

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 15 فوریه 2012 در نگاه سیاسی, آسیب شناسی دینی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , ,

مشاغل یا شعائر، سوال من این است.

تردیدی نیست که "بی‌کاری" بزرگترین مشکل هر مملکتی است. بزرگترین منبع فساد است و مادر هزار بدبختی و دردسر و مشکل کوچک و بزرگ. 

و بزرگترین دشمنی است که هر دولتی در جهان باید با آن مبارزه کند. خصوصا اگر آن دولت و حکومت، اسلامی هم باشد.

چرا که در برخی دولت‌های غیر ایدئولوژیک، برخی امور، یا اصولا فساد تلقی نمی‌شوند و یا مربوط به حوزه‌ی شخصی هستند و به دولت دخلی ندارند. لذا حسی که ما -بعنوان مسلمان-از  فسادانگیزی ِبی‌کاری داریم، باید به مراتب شدیدتر باشد و ما را نگران‌تر بکند.

خلاصه این که با منطق ادعایی حضراتی که امروز بر مصدر امر هستند، من نمی‌فهمم که اصولا دشمنی برای خود و حکومت و اسلام و مسلمین و این مردم، بالا‌تر و خطرناک‌تر از "بیکاری" قابل تصور باشد.

دیده‌های چشم و شهود و تجربه و … را هم به کل کشک حساب می‌کنیم و بر آمار رسمی دولتی تکیه می‌کنیم. (که هزار اما و اگر هم درش هست و ما به آن ها نمی‌پردازیم و آمار دولت صدیقین(!)  را می‌پذیریم!).
و بر همان اساس، می‌دانیم که اوضاع بی‌کاری وخیم است.

تخمینی وجود دارد که برای سال 1394 (2015)، سه و نیم الی چهار میلیون نفر تحصیلکرده‌ی بیکار خواهیم داشت. که باز هم فرض می‌کنیم "سیاه نمایی" است. (هر چند با نگاهی به آمارها می‌توان آن را خیلی هم غیرمعقول ندانست، + ، + ).

ولی ما که نمی‌خواهیم برنامه ریزی کنیم. فقط می‌خواهیم سوال خودمان را بپرسیم. لذا با تاکید بر این که این آمار سیاه نمایی و غیرحقیقی است،‌ برای  ترسیم شرایط حدی و اغراق شده، آن را به عنوان فرض در نظر می‌گیریم.

*

(حاشیه: اعتراف و اعتذار و تبریه‌ی خویش!

اول. من در این نوشتار، کاری به حکومت ندارم. امید ما از حاکمیت، خیلی وقت است که قطع شده و او هم متقابلا خیالش را راحت کرده و مدت‌هاست کاری به واقعیات کارشناسانه و دل‌سوزی‌های مشفقانه و انتقادات برادرانه ندارد. من نیز پیشتر گفته‌ام که دیگر به سیاست کاری نخواهم داشت (گرچه در نظام توتالیتر، همه چیز سیاسی است! ولی نظام ما توتالیتر نیست که! هست؟).

من کماکان به بوالفضولی خویش مشغولم و فقط سوال شرعی دارم.

دوم. متوجه هستم که لزوما توسعه و اشتغال و مسایل شرعی، با یکدیگر متعارض نیستند. من شرایط را اغراض شده تصویر می‌کنم تا شرایط حدی ایجاد بشود و بتوانم سوالم را بهتر و شفاف تر بپرسم.

ختم حاشیه)

*

می‌خواهم بدانم اسلام در این فقره نظرش چیست؟

بگذارید سوال را کمی چالش برانگیز تر کنم.

می‌دانیم که ترکیه در سال‌های اخیر، سالیانه میزبان حدود 25 میلیون توریست بوده و بیست و چند میلیارد دلار درآمد ارزی از قبل توریزم (به صورت مستقیم) داشته است.

بگذریم از «اشتغال» و «چرخش اقتصادی» غیرمستقیم در زنجیره‌ی تامین و خدمات وابسته‌ی به آن -که برای سرویس دادن به توریست‌ها ایجاد شده‌اند-.

بیایید صنعت گردشگری را به عنوان راه حل اشتغال زایی تصور کنیم. فقط فرض کنیم.

ولی خوب توریست طبعا وقتی می‌آید، می‌خواهد خوش باشد و زهرماری زهرمار کند و کمری بجنباند و لباسی از تن به در کند و …سرآخر هم اگر وقت کرد و روشن‌فکری‌اش گل کرد، یک سری به سایت‌های تاریخی بزند و یک قالیچه و نیم کیلو پسته بخرد برود به مملکتش!

که غیر از دو مورد آخری، سایر موارد همه "گشت ارشادی" است و "وا بیضه ی اسلاما"! 

*

(حاشیه و اعتذار مجدد:

×  دوباره تاکید کنم که شکی نیست که یگانه راه درآوردن پول، توریست نیست و ما که نفت داریم، نفتمان را می‌خوریم و به دنیا هم کاری نداریم، تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و … هم نمی‌شویم! درست کاری که الان مشغول به آن هستیم! نسل آس و پاس بعدی هم خودش می‌داند!

× ضمن این تاکید می‌کنم که درها را هم باز کنیم و گشت ارشاد را جمع، باز هم آن درآمد و رونق واشتغال برآمده از توریزم یا صنعت سرگرمی یا …، به این زودی حاصل نمی‌شود و …

خلاصه، من این قدر ساده لوح نیستم که فکر کنم با یک حرکت جزئی (ولو به نظر حضرات «ذبح عظیم" بیاید) اقتصاد مملکت زیر و رو خواهد شد. من فقط برای پرسیدن سوالم، شرایط را اغراق شده تصویر می‌کنم. برادران سایبری مد نظر داشته باشند! چشمک

ختم حاشیه)

*

با فرض این که اگر کوتاه بیاییم، توریسم به سرعت رونق می‌گیرد و این 4 میلیون جوان بی‌کار فرضی را (که هم‌این امروز هم خیلی هاشان دین و ایمان درست و درمان ندارند) دارای شغل خواهد کرد؛ اسلام به کدام راضی تر است؟

فلاکت و بیکاری خیل کثیری از جوانان (که خیلی‌هاشان مسلمان نیستند و از اسلام زده شده‌اند و بی‌کارند؛ و بی‌کاری خود منبع هزار کوفت و زهر مار است، هزاربار بدتر از زهرماری توریست ها!  و ….) به قیمت حفظ ظاهر اسلامی مملکت (که معلوم هم نیست که  بیش از قشر و ظاهر نفوذ کرده باشد و نتیجه‌ی چیزی جز جبر حکومت باشد!)

یا از موضع به بهشت بردن زورکی ملت کوتاه می‌آید و رضایت می‌دهد به اشتغال و معاش و …؟

به "اکل میته" راضی تر است یا میته شدن این زنده ی نیمه جان؟ 

 

برچسب‌ها: , ,