RSS

بایگانی برچسب‌ها: دکتر هاوس

یافته های من از تشخیص افتراقی جاسم خان!

تذکرات پیش از متن

* در این یادداشت مانند یادداشت قبلی+ -که موجبات سوءتفاهم بسیار شد- نیز همه چیز بر حول انتزاع می‌گردد.

* برخی دوستان این تشبیهات را دو ماه پیش در یک جلسه‌ی گعده‌ی دوستانه از من شنیده‌اند. اگر تکراری است، می‌بخشند.

* فرض کنیم بیماری داریم به نام جاسم! (ج.اس.مفروض) با توجه به علایمش می‌خواهم برای شما شرحی از بیماری هایش بگویم. برادران حزب الله -واحد سایبری- هم لطف فرموده پیش از این که رگ گردن مبارکشان بیرون بزند و "لیچار فی سبیل الله" بار ما کنند، از همین جا رها کنند و صاف بروند توی کامنت ها لیچارشان را بگویند و فشار عصبی تحمل نکنند! (لطیفه‌ی داروخانه و نفت!)

* دیگر این که من پزشک نیستم. دانش پزشکی‌ام اصولا از شنیده‌ها و خوانده‌های رسانه‌های جمعی و دکتر هاوس+ و یک دوره‌ی کوتاه کمک‌های اولیه و … است!

***

اول از همه، این بیمار 6 سالی هست که سرطان+ دارد.

سرطان، چیزی نیست جز همان سلول‌های تندروی افراطی که تند و تند تکثیر می‌شوند و تومور ایجاد می‌کنند و بافت اصلی را از بین می‌برند. ویژگی این سلول‌های سرطانی جهش یافته، این است که از همان جنس سلول‌های اصلی هستند، ولی قوه تشخیص و حفظ تعادل ندارند و بی‌رویه رشد می‌کنند و بریز و بپاش شان زیاد است و …

و یک نگاه ساده به شما نشان می‌دهد که جریان سرطانی، -لااقل به ظاهر- همه چیزش عین سلول های اصلی است. گفتمانش را به تمامه دزدیده‌است. گفتمانش، ادعایش، شعارش، همه چیز سیاست ورزی‌اش، برداشته از سلول‌های اصلی است. (البته بوی سیر از لوزینه‌شان بیرون بود ولی حضرات ابوالبصیرت، آن‌جا که لازم بود بصیرت نداشتند و ندیدند و نخواستند ببینند و وقتی کار از کار گذشت …بگذریم!)

مشکل بزرگ بدن و سیستم ایمنی آن هم همین است که نمی‌تواند به این راحتی با سلول‌هایی که عین عین خودش هستند، مبارزه کند و دخلشان را بیاورد!

ولی اگر فکر کرده‌اید، سرطان مهم‌ترین مشکل این بیمار است، زیاده خوش بین هستید.

*

مشکل دوم این بیمار، بیماری خفنی است به نام خودایمنی+ (+Autoimmunity)!

بیماری "ام اس" یکی از مشهورترین انواع این بیماری است که در آن به سیستم اعصاب مرکزی بدن حمله می‌شود و …

این بیماری را هم حافظ بزرگ در یک بیت شعر توضیح داده که :

ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای /// دشمن از دوست ندانسته و نشناخته‌ای!

در این بیماری، سلول‌های ایمنی بدن، طی یک قاط زدن اساسی، به جای مبارزه با دشمنان واقعی بدن، به سلول‌ها و بافت‌های حیاتی بدن حمله ور می‌شوند. پزشکان درس نخوانده (مثل بنده) احتمال می‌دهند این قاط زدن سلول‌ها، ناشی از تزریق بصیرت معوج (بدون دانش و بینش / محض توجیه اهرم سرکوب و از قبیل» یا خیل الله ارکبی و با الجنه ابشری«) به این سلول‌های نگهبان باشد.

گاهی به ارگان های حیاتی بدن حمله می‌شود و گاهی به سلسله‌ی اعصاب و گاهی به سیستم مرکزی عصبی و مغز و نخاغ و …

که به نظرم در شرایط حاضر به همه‌ی این‌ها دارد حمله می‌شود. از اصحاب رسانه و روزنامه‌نگاران -که اعصاب معمولی‌اند وانتقال دهنده‌ی درد به مغز- بگیر تا بزرگان و استوانه‌های نظام که ارگان‌های حیاتی‌اند و …

سلول‌هایی که قرار بود خودشان حافظ امنیت بدن باشند، حالا به جان حیاتی‌ترین ارگان‌های بدن افتاده‌اند و مع الاسف، چیزی جلودارشان هم نیست.

نه که نباشد. جالب این است که تجربه‌ی بشری نشان داده که اگر چه در بدن، هنوز درمان کاملی برای این بیماری یافت نشده ولی جامعه، بدن نیست. به عبارتی راه‌هایی برای پیشگیری و درمان این بیماری وجود دارد و در دنیا هم امتحان خود را پس داده، که -الحمدلله- قصدی برای آن دیده نمی‌شود! نگاهی به لیست بلندبالای زندانیان سیاسی بیندازید تا متوجه شوید!

(حاشیه:

بزرگان نظام که هیچ؛ سیستمی که بزرگ‌ترین افشاگر زمین‌خواری در کشور را -با 1500 صفحه کتاب مستند در این باره،‌ نه افشاگری هوچی گرانه از جنس پالیزدار/الفنون- به عوض تقدیر، زندانی+ و زمین خوار کذا را -پس از محکومیت بدوی و تبری جستن پدر و برادرش از او و اعتراف تلویحی به جرایمش!- تبرئه می‌کند، بیمار نیست؟

:ختم حاشیه)

 

و اگر فکر می‌کنید مشکل جاسم خان، فقط همین دو بیماری مهلک است (که الحمدلله هیچ اقدام مثبتی برای درمان هیچ کدام هم انجام نمی‌دهد!)، کماکان خوش بین هستید!

****

(حاشیه:

برای توضیح مشکل سوم، باید یک فلاش بک بزنم به اپیزود بیستم از فصل سوم+ سریال هاوس. تشخیص اولیه تیم، خود ایمنی بود. پس درمان را شروع کردند. سپس با بروز علایم جدید، به مورد نادری از سرطان رسیدند و او را تحت تشعشع درمانی قرار دادند. طی این تشعشعات، طبعا سلول‌های بسیار از جمله گلوبول‌های سفید و سیستم ایمنی بدن نیز از بین می‌رفت و رفت. ناچار بیمار را در اتاق استریل نگهداری کردند. مع الاسف بدن علایم دیگری نشان داد که معلوم شد که یک بیماری عفونی دیگری در بدن بوده و باقی است. بدن ضعیفی که سیستم ایمنی‌اش به شدت از بین رفته، گاهی با یک میکروب معمولی می‌تواند در خطر قرار گیرد و گرفت. و بیمار، زمان زیادی زنده نماند چون سیستم ایمنی‌اش عملا از بین رفته بود. و این از معدود قسمت‌هایی بود که تیم هاوس نتوانست بیمار را نجات دهد.

:ختم حاشیه)

×

نکته: * از آن جا که در این بخش هم با گلوبول‌های سفید کار دارم، بگذارید تفکیک کنم. به عبارتی در بیماری دوم(خودایمنی)، منظورم یک نگاه کلی بود به اختلال در کلیت سیستم ایمنی،‌ و در این فقره، از منظر خُرد به  تک تک گلوبول‌های سفید نگاه می‌کنم. *

اما مشکل سوم، دیگر بیماری نیست. تشخیص اشتباه و حماقت تیم پزشکی است و پرتودرمانی مفصل و لاینقطعی است که توسط تیم پزشکی(؟!) در حال انجام است که گلوبولهای سفید این نظام را که امثال ما بودیم، از بین می‌برند.

و منظورم از تک تک گلوبول‌های سفید، هم‌این حامیان کوچکی بود که هر کدام در گوشه‌ای، حوزه‌ی تاثیر مختصری داشتند و در همان حد مختصر خودشان، از ایمنی این بدن دفاع می‌کردند.

آن روز که قید این‌ها زده شد (که بریزید؛ به درک!) و به رویش جدید دل بسته شد؛ آیا به قدرت مغز استخوان‌های این بدن فکر شده بود که آیا خواهد توانست به این زودی رویش کند و جبران؟ یا نکند همان مغز استخوان‌ها هم عیبی دیگر داشته و اصولا توان تولید سلول جدید ندارد و خود نیازمند پیوند مغز استخوان است!

فارغ از این محاسبات -که به نظرم انجام نشد-، این تمثیل "پرتو درمانی" در مقیاس اجتماعی عبارت است از "تبدیل کردن سیستم به جوکی بی‌مزه و دردناک".

با رفتارهای ابلهانه و احمقانه، بعضا وحشیانه و ناجوانمردانه! که هیچ وجدان پاک و فطرت سالمی نتواند از آن‌ها دفاع کند. از "شلاق زدن خانم دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی (که به واقع کمتر کسی به اندازه‌ی او در میان وبلاگ نویسان به تقید به شرع و حجاب و … مشهور بود) توسط یک –نا– مرد!" بگیر تا ده‌ها خبر عجیب و غریب که هر روز "وا"ی تعجب و "آه" حسرت‌مان را به هم می‌آمیزد و "درد" و "دریغ" بر احوال و اوضاع خودمان -و برادران‌مان- برمی‌انگیزد.

نه "کهریزک" اولیش بود و نه "اختلاس افسانه‌ای" آخریش!

و شانه‌های من و تو را مگر چقدر طاقت هست که این همه را به دوش کشیم. گفتم که. دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. وقتی روی ریل صحیح نیستی، بیرون پریدن از قطار حتمی است. یکی زودتر، یکی دیرتر!

خلاصه، جاسم عزیز ما، در این هیری ویری سرطان و خودایمنی، این رادیودرمانی (درمانی؟!) را کم داشت که الحمدلله دوستان به شدت و حدت مشغولند و تصویر این نظام مظلوم را (که خون هزاران شهید و تلاش هزاران مجاهد و ساختن‌ها و کمک کردن‌های میلیون‌ها مردم "تعالی طلب" به پایش رفته؛ و لذا صورتی نورانی داشته)  را مخدوش می‌کنند.

آیا یادمان رفته که افراد باید فدای نظام شوند و نظام باید فدای اسلام شود؛ نه برعکس!

فاین تذهبون؟

 

××

یحتمل این آخرین نوشتار سیاسی من خواهد بود.

××××

پ.ن: به قول دلقکی، این بدن بیمار بی‌حال،‌ یک عضو بسیار سرحال دارد که عبارت است از انگشت بزرگ دست راست (کنار سبابه+) که همانا همین «برادران خودجوش" هستند که مدام خود را به دنیا نشان می‌دهند!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 3 دسامبر 2011 در ملک عقیم, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , ,

دکتر هاوس و تشخیص افتراقی!

پزشکان عزیز با این عبارت «تشخیص افتراقی» ناآشنا نیستند.

همچنین کسانی که سریال دیدنی "دکتر هاوس" را دیده‌اند -حتی اگر با عالم پزشکی غریبه بوده باشند- متوجه اهمیت آن در فرآیند تشخیص بیماری و درمان متعاقب آن شده‌اند.

من ذائقه شما را نمی‌شناسم، ولی» House M.D.»+ بهترین سریالی بوده‌است که دیده‌ام (محض اطلاع عرض کنم که کم سریال ندیده‌ام -از هر ژانری که بخواهید- و هنوز هاوس را از همه بیشتر دوست دارم!).

تخصص این آدم، تشخیص بیماری‌های نادر است. او و تیم‌ش علایم را کنار هم می‌چینند و مبنای کارشان، تشخیص افتراقی است.

دراین میان مانند کارآگاه‌های خصوصی به خانه‌ی بیمار سرک می‌کشند، تحقیقات حاشیه‌ای می‌کنند، حتی گاهی سعی و خطا می‌کنند (یعنی تجویز بدون دلیل کافی؛ اگر اثر مثبت داشت که خودش یک علامت است و اگر نه، از روی علایم جدید، اطلاعات بیشتر به دست می‌آوریم!)  و … تا به تشخیص علت اصلی بیماری برسند. خلاصه جایی که سایر متخصصین با روش‌های روتین تشخیص، به مشکل می‌خورند، پرونده به هاوس و تیمش ارجاع می‌شود.

پشتوانه‌ی پزشکی/علمی این سریال نیز نسبتا محکم است و ظاهرا "ایده‌ی اولیه"‌ی این سریال در اثر ستون جذاب "هنر تشخیص" که در نیویورک تایمز و توسط یک پزشک متخصص چاپ می‌شده، به ذهن تهیه کنندگانش رسیده است. (این+ سایت هم مرور پزشکی هر اپیزود را دارد)

علاوه بر آن، در ذهن تهیه کنندگان، علاقه‌ی خاصی به شرلوک هولمز وجود داشته که ترکیب این دو، "شرلوک هولمزی در قامت یک پزشک متخصص» به همراه چندتا دکتر واتسون تولید کرده. (البته نه آن شرلوک هولمزی که ایرانیان می‌شناسند -که جرمی برت+ بازی اش می‌کرد-؛ او خیلی منضبط بود. بلکه شرلوک هولمزی که به کتاب اصلی کانن دویل نزدیک‌تر است. چیزی شبیه‌تر به شرلوک هولمز گای ریچی+ که رشحاتی از «عوضی بودن» را در خود دارد!)

دیدن هاوس شما را به این نتیجه می‌رساند که "تشخیص» نه تنها نیمی از درمان است که گویی «همه‌ی درمان» است!

×××

البته این‌ها مقدمه‌ای بود بر متنی که به علت طولانی شدن،‌ از اصل متن جدا شد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 نوامبر 2011 در فیلم

 

برچسب‌ها: