RSS

بایگانی برچسب‌ها: حماقت یا شجاعت

مناقشه هسته ای و ملی شدن نفت

مناقشه هسته ای و ملی شدن نفت

یک قیاسی گاهی می‌شود میان این دو؛ و تاکید بر این‌که ما بر سر ملی شدن نفت هم هزینه دادیم -و کار درستی هم بود- و دکتر مصدق و آیت الله کاشانی را هم به دلیل نقش پر رنگشان، بزرگ می‌داریم (البته آخرش را هم باید دید که چه شد بعد از کودتا و …).

ما تردید نداریم که مساله‌ی انرژی هسته‌ای و دستاوردهای آن –هر قدر هم کوچک باشد (برخی بر این باورند که به نسبت، خیلی هم پیش نرفته‌ایم و بخش بزرگی از ماجرا پروپاگاندا است) – نیز مساله‌ای ملی است و اصولا هر پیشرفت تکنولوژیک، دست‌آورد این ملت و فرزندان این ملت است.

از آن گذشته، دلیلی ندارد دانشمندان ما برای توسعه، از کسی اجازه بگیرند حتی اگر سلاح اتمی باشد! مگر امریکایی‌ها یا روس‌ها یا … از کسی اجازه گرفتند و با کسی هم‌آهنگ شدند؟

لذا در نگاه امثال بنده، این «راه آمدن» ِما و تولید نکردن -حتی- سلاح و … یا برآمده از ناچاری و نرسیدن دست به گوشت است -فقر دانش / فشار قدرت ها- یا برآمده از بو دادن گوشت (فتاوی حرمت سلاح هسته ای)!

فرض کنیم ما در مسیر سلاحی ناشناخته و کاملا نو بودیم که بسیار خفن‌تر از بمب اتمی بود؛ چرا باید کسی را قانع کنیم یا اجازه بگیریم یا …. ؟

پس -لااقل امثال ما- در ملی بودن این موضوع، چندان بحثی نداریم و آیه‌ی «و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه» را کاملا صریح و بی نیاز از تاویل به فتوا می‌بینیم!

ولی فرق‌های مهمی در این میان با «مساله‌ی نفت» وجود دارد که البته بعید است مد نظر نباشد؛ با این حال گفتن‌اش خالی از فایده نیست.

اول. نفت دارایی موجود و ملموس بود. هم غارتش و حس غارت شدنش محسوس بود و هم صاحب شدنش، قابل درک و قابل دفاع واضح بلادرنگ -حتی نزد یک شهروند کاملا پیاده و بی‌سواد بلکه کودن!- و انرژی هسته‌ای چون این نیست.

از سویی این مناقشه، یک مناقشه‌ی حیثیتی است برای حفظ حداقل استقلال از سویی، و در صورت توفیق در معارضه با غرب در این فقره و حفظ حداقلی از چرخه‌ی سوخت، گونه‌ای محدود از بازدارندگی را ایجاد می‌کند و ایران را در زمره‌ی کشورهایی که حداقل‌هایی برای ساختن سلاح اتمی را دارد، قرار می‌دهد.

و اصولا سختی کشیدن و مقاومت کردن و … برای به کف آوردن داشته‌ای نقد و محسوس، به مراتب ساده‌تر است از سختی کشیدن به هوای اموری غیرمحسوس و انتزاعی و مسلما غیر نقد که معلوم نیست کی به حداقل نتایج برسد (خاصه با این شرکای عزیز روس که انصافا رکورد تاریخی از خود در این فقره به جا گذاشته‌اند!)

روزی که سختی پیش بیاید، این سوال فطری / اساسی » که چی؟ » را نمی‌شود به سادگی ِمساله‌ی نفت برای توده توضیح داد.

دوم. وضعیت ما و غرب به کلی به گونه‌ای دیگر بود و نمایندگان مردم ایران نیز انسان‌های معقول‌تری بودند. هم سیاست کلی نظام موجود -متبلور در شاه- در هم‌آهنگی کامل با غرب بود و هم نماینده‌ی مردم -که مصدق باشد به عنوان نخست وزیر- یک حقوقدان تحصیل کرده‌ی با دیسیپلین و معقول و موجه بود که توانست با حضوری معقول و مقتدر و … از حق ایران دفاع بکند و …و غرب هم با توجه به سایر منافع گسترده‌ای که در ایران برای خود می‌دید و ضمنا نگرانی‌هایی که از انقلاب و پیوستن ایران به بلوک شرق داشت -چه این که کمابیش این اتفاق افتاد و اگر نبود مرحوم امام، معلوم نبود الان کجای بلوک ورشکسته‌ی شرق ولو بودیم!- و این اطمینان که شاه با غرب است و … سرآخر ماجرا ختم به خیر شد.

اما اکنون نه کلیت و راس نظام روابط حسنه‌ای با غرب/شرق دارند و نه نمایندگی مردم که -چه خوشمان بیاید چه نیاید، در الفنون تبلور یافته- یک شخصیت معقول و مضبوط و کاربلدی است. بلکه برعکس، در دیپلماسی عمومی و جنگ روانی/رسانه‌ای، غرب حجتی بلیغ تر از خود ِاین آدم ندارد برای خطرناک نشان دادن ایران و برنامه‌ی اتمی ایران!

چه این که، ما حتی اگر عنصر موجه، معقول، با اخلاق و با آبرویی چون سید محمد خاتمی را هم به عنوان رئیس جمهور و سمبل ملت مان می‌داشتیم، از آن جا که چارچوب کلی و راس نظام ما ائتلاف بنیادینی با غرب/شرق نداشت، امید نمی‌رفت که مساله بتواند به این سادگی حل بشود.

سوم. مرتضی احمدی (بازیگر و گوینده و …) چند سال پیش یک کتاب بامزه درآورده به نام «فرهنگ بر و بچه های تهرون!‌»  که اصطلاحات و ضرب المثل های تهران قدیم را جمع کرده و کتابی است به غایت خواندنی و جالب.  یک ضرب المثل در تهران قدیم رواج داشته با این  متن که «آدم عاقل، ماتحتش را با شاخ گاو طرف نمی‌کند!»

برای این طور ماجراجویی ها، عاقبت خوشی از ابتدا متصور نیست.

شخص من ِناقابل از منتقدان برخی روش های پیشین و مذاکرات پیشین بوده ایم (در همان حد محدود اطلاعاتی که به دستمان می رسید و انتظار مواضع محکم تر و فعال تر و وزین تر را داشتیم. چرا که دنیای امروز، به تسلیم شدگان تقدیر، رحم نمی کند. باید با جربزه و قدرت و متانت، حق خود را گرفت و از منافع ملت دفاع کرد) ولی گروه جدید و دولت جدید، آن قدر بد و ماجراجویانه و بی برنامه و گتره ای عمل کرده و خصوصا پدیده ی مسموم سهل انگاری -که  عیب عام این دولت است و  در سایر حوزه‌های مربوطه نیز قابل مشاهده است- و شوخی گرفتن همه چیز و  باور به کارشناس ارشد بودن خود و ….  آن قدر در این دوران مشاهده شده است که سر آخر ما را به «خدا بیامرز گویی ِکفن دزدان قبلی » قانع کرده است و از ناشکری پشیمان!

همین.

 

برچسب‌ها: , , , , ,