RSS

بایگانی برچسب‌ها: حجاب اجباری

اصل ماجرا:

اصل ماجرا:

ملتی که حق ندارد درباره ی لباس و پوشش خودش تصمیم بگیرد
(ظاهرا انسان از 3 سالگی به این سو دوست دارد درباره انتخاب لباس مستقل عمل کند!) ،
شکر زیادی خورده است که بخواهد راجع به رئیس جمهور و سایر موارد -بالای 12 سال- تصمیم بگیرد یا نظر مستقل داشته باشد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 ژوئیه 2012 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,

بالاتر از رضاخان!

بالاتر از رضاخان!

رضا خان نتوانست با زور سرنیزه، حجاب از سر زنان ما بردارد؛

اما این «احمد رضا چاخان»، با همین «گشت ارشاد»ش خواهد توانست!

 

برچسب‌ها: , , ,

بیدار کردن دل به محبت، روش خداست

بیدار کردن دل به محبت، روش خداست

«بیدار کردن لجاجت به جبر» چه؟

//

این خبر+ که شرق امروز در صفحه اول کار کرده بود را ببینید.

*

یک فراز طلایی دارد مناجات شعبانیه که فراخور حال من -و گناهکارانی چون من- است.

« الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک،
الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک »

شاید ترجمه اش این باشد که

« خدایا مرا تاب و توان مقاومت در برابر معصیت و نافرمانی کردنت نبوده نیست،
مگر وقتی که خودت مرا با محبتت بیدار کرده باشی/بیدار نگه داشته باشی »

می‌خواهم بگویم که خود خدا هم راه و روشش به فرموده‌ی مولا، چیز دیگری است.

**

صحبت‌های دیشب کدیور در مصاحبه با بی بی سی را کاش دوستان می‌دیدند و دلایل دینی‌اش را می‌شنیدند. قبول نمی‌کردند ولی چیزی برای سوال کردن می‌داشتند -از علمایی که هنوز فکر می‌کنند برخورد قهری ممکن است اثر مثبت هم داشته باشد (مردم را لاجرم گاو و خر می‌بینند و «چوب تر» را لازم!)- تا بالاخره جوابی در خور بگیرند.

***

بعد از این همه سال و دیدن نتایج مشهود و واضح، به نظرم حجت بر اهلش تمام است.

برای شخص بنده تردیدی در دشمنی ِ-اگر بانیان را معاف کنیم-  مروجان امروز «گشت ارشاد» با اسلام و دین و حجاب نیست. دیگر هم زور نمی‌زنم که آن تهی مغزان یا «بی‌دینان» را قانع کنم.

دارند دشمنی می‌کنند با دین به احسن وجه و یک مشت ابله ظاهربین تنگ نظر هم ممکن است خوش‌شان بیاید و تشویق‌شان کنند که «به به! وضع حجاب خوب شد!»

راد** و چهارتا مغزنخودی یا «خائن به دین» دیگر هم خوش‌شان بیاید. با پای هم پیر شوند.

از این می‌گذرم.

****

برای من ناگوار -بلکه بسیار ناگوار- این بود که یک لندهور که معلوم نیست از زیر کدام بته در آمده و به اتکای چهارتا ستاره‌ی حلبی آشغال تر از آشغال (من خودم شش تاش رو داشتم توی سربازی!)  به چه حسابی به خودش جرات می‌دهد که درباره‌ی لباس هزاران استاد دانشگاه و پزشک و پرستار و … نظر بدهد.
(حراست دانشگاه، کراواتی راه نمی‌داد مگر پزشکان و وکلا را؛ او هم غلط می‌کرد البته)

کراوات ممنوع است یا نیست به تو چه؟ تو مگر مرجع تقلیدی؟ وانگهی مرجع تقلیدت هم حکم به کلیت می‌کند و وارد تعیین مصداق نمی‌شود. زیاده ارتدوکس باشد و حکم به مصداق هم بکند، باز هم دست ما بسته نیست و ای بسا در تشخیص مصداق از فرزندان این زمان، بهتر عمل نکند (این هم حکم شرعی است؛ از سر شکم نمی‌گویم).

من می‌خواهم بدانم که تو این صلاحیت نظر دادن در این فقره را از کجایت در آورده‌ای؟

گنده‌تر از شما هم حق ندارند وارد این حوزه بشوند.

شما ممکن است امروز قدرت‌تان بیشتر باشد، ولی مطمئنا عقل‌تان بیش‌تر نمی‌رسد. مطمئنا شعور و دانش تان بیش‌تر نیست. مطمئنا سلیقه‌تان بهتر و نامعوج‌تر نیست! و مطمئنا حق ندارید راجع به پوشش دیگران نظر بدهید. البته ممکن است زورش را داشته باشید! (مثل سلف دیگرتان، آن آژان قلدر -رضا- که البته به عکس شما خدمات مفیدی هم داشت در سایر امور!)

با این رویی که تو داری، فردا هم می‌خواهی راجع به شورت مردم هم نظر بدهی؟ راجع به رختخواب مردم هم نظر بدهی؟

×××××

یک مشت مریض جنسیِ ندید-بدید ِ حقیر نشسته‌اند بر مصدر امور و از بهر فرهنگ این مملکت و برای جوانان و دانشجویان -و اخیرا اساتید و دانشگاهیان و پرستاران و …- نسخه می‌پیچند!

باید بول کرد در مملکتی که یک «آژان ِماتحت نشسته‌ی کهریزک آفرین» به خودش جرات بدهد برای لباس پوشیدن  اساتید دانشگاه و دکترها و وکلا و… نسخه بپیچد و با پر رویی و اتکا به قدرت سرکوبش، اولدورم بولدورم بکند.

اگر این مملکت مملکت بود، هم باید خبرنگارها/رسانه ها و … می‌زدند توی دهن شما هم مسئول بالادستی شما باید می‌زد توی دهن شما.

کراوات مساله ی من نیست. من کراواتی نبوده‌ام و نیستم. در عروسی خودم هم کراوات نبستم. در عمرم فقط دو شب کراوات بسته‌ام؛ هم‌این طوری و محض تنوع!

ولی این که چنین سفله‌ای به خودش جرات می‌دهد چنین جسارتی بکند، وهن است برای این جامعه.

باید گریه کرد به حال جامعه‌ای که یک آژان بخواهد به پوشش مردم دخالت کند و مردم هم واکنش درخوری نشان ندهند و مقاومت نکنند و ناراحت نشوند.

همین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژوئن 2012 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

حفاظت به چه معنا؟

یک نکته‌ی حاشیه‌ای در کلاس جواد طباطبایی از او شنیدم.

می‌گفت آن موقع که ما در فرانسه درس می‌خواندیم (20-30 سال پیش) به در و دیوار مترو و اماکن عمومی نوشته بودند: "لطفا تف نکنید". نشان می‌دهد فرهنگ‌شان طوری بوده که این کار را انجام می‌داده‌اند و فرکانسش کم هم نبوده که موجب چون این تابلوی اعلاناتی شده. و می‌گفت اخیرا که رفتم دیگر اثری از آن تابلوها نبود.

*

 

سوره‌ی مومنون را که می‌خوانی،
می‌گوید همانا مومن‌ها هستند که رستگار هستند.
قد افلح المومنون:

مومن‌ها کی هستند؟

«1. الذین هم فی صلاتهم خاشعون
2. والذین هم عن اللغو معرضون
3. والذین هم للزکوه فاعلون
4.والذین هم لفروجهم حافظون؛ الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم»

ویژگی‌های مومنون را بر شمرده:

1. خشوع در نماز، 2. پرهیز از بیهودگی، 3. پرداختن زکات،
4. محافظت از عورت جز بر زنان و کنیزان خودش.

*

کار بنده تفسیر نیست و مطالعه‌ی محدودی داشته‌ام. احتمال می‌دهم چون‌این باشد که این محافظت از عورت، چند معنی داشته باشد.

اولین معنا که صریح و عینی است، پوشانیدن عورت است.  ولی برای ما هضم‌اش سخت است که بپذیریم به همین سادگی باشد و مثلا چیزی در حد و اندازه‌ و اهمیت نماز و زکات و … با این همه لباس که ما این ایام می‌پوشیم و مثلا لباس زیر و شلوار و …  پوشانیدن عورت به عنوان آیتم چهارم از علایم مومن‌ها، چیز غریبی است. یعنی کاملا بدیهی به نظر می‌رسد و ربطی به ایمان ندارد!  (عرف ما بالاتر از این‌ها را از هر فردی طلب می‌کند. چه رسد به شرع مقدس از مسلمین!)

لذاست که ترجیح می‌دهیم برویم سراغ معنای غیرصریح واستعاری.

و تعبیر کنیم که محافظت از عورت و پوشانیدن عورت، نه فقط به معنی فیزیکی آن که به معنی مجازی و استعاری آن مراد است، که عبارت است از نظر سوءشهوی به زنان دیگر نداشتن و با غیرمحارم شهوت ورزی نکردن. و لذا منظور از پوشانیدن عورت، محدود کردن شهوترانی به مجاری حلال است.

که صد البته این معنی نیز صحیح است و شکی در آن نیست.

ولی معنی نخست نیز چندان خالی از وجه نیست. و بد نیست بدانیم که رسول گرامی ما -خصوصا آن اوایلش- با وادار کردن این جماعت به پوشانیدن عورات خود نیز مشکل داشت. و برداشت فیزیکی ما از آیه (مانند «تابلوی لطفا تف نکنید») در آن روزگار، معنای مربوطی نیز داشته است.

یعنی این قباحتی که ما برای عورت مکشوف قایلیم، مردم آن زمان قایل نبوده‌اند. و اسلام حداقلی برای پوشیدگی از ایشان خواسته است.

*

هنوز اگر به افریقا بروید و در قبایل آن جا سری بزنید یا حتی در دهکده‌های توریستی شان بروید، خواهید دید که این مساله چقدر برایشان عادی است. و در این زمینه، اصلا توی حال و هوای ماها نیستند و برای خودشان راحتند! من خودم تا به چشم خودم ندیدم باور نکردم. جالب این بود که برای ما هم مساله ساده شده بود انگار. انگار جزو آیین‌ها و لباس‌هایشان است یا یک چیز تقریبا عادی است. در حالی که اگر یک دهم آن برهنگی جای دیگر بود، به شدت توی ذوق می‌زد و موجب واکنش شدید ما -و اعضای گروه توریستی- ما می‌شد!  این که در قرن 21 باشد، بی‌قیدی در پوشش در 1400 سال پیش، قابل هضم‌تر است.

پ.ن: این+ سخنان سید احمد خاتمی مرا به نوشتن انداخت!

××××××××

در همین رابطه:

1. گشت جواب سلام+

2. اقلیت بی حقوق+

3. چرخه‌ی عمر قانون+

4. سلول‌های حجاب در مغز+

5. تبرئه‌ی خویشتن+

6. حجاب: شرعی، عرفی، قانونی (1)+

7. مگر حجاب «مساله ی مستحدثه» است؟ +

8. حجاب؛ از مزیت اجتماعی تا …+

9. احکام نگاه کردن! +

 

 
 

برچسب‌ها: , ,