RSS

بایگانی برچسب‌ها: بحران اقتصادی

خود به خواب زده را مگر می شود بیدار کرد؟

خود به خواب زده را مگر می شود بیدار کرد؟

دکتر -بلکه علم پزشکی- گفته این قدر چربی و قند و شکلات و محصولات شبه شیمیایی را با هم نخور و در خوردن غذا یک رژیم و نظم داشته باش. ورنه سکته می‌کنی.  چهار تا دری وری بار دکتر کرده باشد و خورده باشد و سکته کرده باشد، تازه دنبال تئوری بگردد برای این که چرا سکته کرده‌ام!‌ حتما تقصیر م.ت.ب (مش تقی بقال) است که به من جنس فروخته یا شاید هم ر.ق  (رضا قصاب!) !‌

باید خندید یا گریست را نمی‌دانم.

*

دانشمندان و اساتید یک فن، درباره‌ی عملکرد کسی در آن فن، چیزی بگویند و پیش بینی‌ای بکنند.

طرف مست قدرت و مشغول به جیک جیک مستونه‌ی تابستانه باشد و کیسه‌اش از خدمات قبلی‌ها پر باشد و جلوی هوا و هوسش را آن نظرات کارشناسی گرفته باشند و معلوم شده باشد که عملکرد با حساب و کتاب، دست و بالش را خواهد بست.

زده باشد زیرش و برای این که متهم هم نشود، فرار رو به جلو کرده و اصولا زیرپای علم را کشیده باشد. انگ زده باشد که اصلا این علوم غربی و الحادی و مسموم هستند! و اساتید برجسته را به زور بازنشسته و مطرود کرده باشد!

یک مشت پاچه خوار ِریزه خوار ِاین سفره‌ی اسراف بوده باشند و این روش را تا دسته ستوده باشند و بقیه را متهم و منکوب کرده باشند! (سلام کیوان!)

مدتی بگذرد و نتیجه ی اشتباهات و پیش بینی اساتید فن «عینا » محقق شود.

***

دو رویکرد متصور است.

یا آدم عاقل است و شرف دارد.
درس و عبرت می‌گیرد و می‌گوید من بودم که اشتباه کردم و آن بد مستی کردن‌ها، درست نبوده. دستش را می‌گیرد بالا، مثل یک آدم مسئول اشتباهش را می‌پذیرد. عذر‌خواهی می‌کند و بنا را به اصلاح می‌گذارد. هم جلوی اشتباهات بیشتر را می‌گیرد و هم جلوی تکرارش در آینده را.

یا جور دیگری است.

همه‌ی این گندها که بالا آمده، تازه می‌گردد دنبال یک چیز دیگری، یک مقصر دیگری پیدا بکند که کماکان -پر رو پر رو- با کمال وقاحت طلبکار هم باشد (مجددا سلام کیوان!)

و با تحریک‌هایی که مارکسیست‌ها درش استاد بودند در شوراندن فقرا علیه اغنیا، هم گندی که زده‌اند را  گردن نگرفته و اصلاح نکنند؛ هم به اشتباه خود اعتراف نکنند و جلوی تکرار شدن در آینده را نگیرند؛ و هم علیه سرمایه گذاری مولد در آینده‌ی اقتصاد این مملکت، اقدام کنند و بلایی که بر سر مملکت آورده‌اند را دو چندان کنند!

بعد هم بروند پشت «سیمای نورانی نظام» سنگر بگیرند! (و یک خسارت اساسی هم این جا وارد کنند)

نه رفیق! شما نگرانی ات سیمای نورانی نظام نیست. نگرانی ات آن سیمای کراهت بار خودت است!

تمام این الف.ب.پ.ت.ث.ج.د. …. های شما را -که تیریپ افشاگری برداشته ای!- هم بگیرند و بی‌محاکمه اعدام کنند، اقتصاد مملکت درست نمی‌شود. تورم رفع نمی‌شود. تولید رونق نمی‌گیرد. اشتغال ایجاد نمی‌شود. بیکاری کم نمی‌شود. معیشت مردم بهتر نمی‌شود.

هزاران صفحه تئوری در اقتصاد کلان،‌برای همین یک فقره: «تورم»  وجود دارد. که اتفاقا  دقیقا امثال رفتار شما و رفقای شما را بررسی و پیش بینی کرده‌اند اثراتش را و نتایجش را و …  و اتفاقا در نظرات کارشناسی، در کرسی‌های اقتصادی، در مناظرات اقتصادی،‌ در نامه‌ی تاریخی بیش از 60 اقتصاددان برجسته و … آمده بودند.

حالا که صحت آن تئوری‌ها توی چشم خودتان و ملت فرو رفته و اثراتش در سفره‌ی مردم چون روز روشن است، باز هم دنبال تمرین حروف ابجد هستی؟  الف. ب. ج. د. ه.  بودند که تورم را ایجاد کردند؟‌!‌

گرچه، می دانم -رفیق حسین عزیز!- مصلحت در نفهمیدن است!

*

آقاجونم خاطره‌ی بامزه ای داشت.

اول انقلاب کارش جایی گیر کرده بود (قانونی هم بود. ظاهرا دارایی برایشان مالیات و جریمه سنگینی بریده بود که حق نبود. پی گیر کار شده بودند و نیاز به تصمیم مساعد چند مدیر داشت برای حل مشکل)، مدیر ارشد آن جا فکل کرواتی بوده و آقاجون ما مذهبی. هیچ جوره راه نمی‌آمده و لجبازی می کرده. حتی آقاجونم حاضر شده بود یک شیرینی هم بدهد که طرف بی‌خیال شود، که نشده بود. یک حرف بدی هم به حاجی زده بود.

حاجی هم گفته بود درستت می‌کنم. رفته بود چنان محکم زده بود زیر گوشش که نقش بر زمین شده بود و هم‌زمان داد زده بود: «مردک! به امام فحش می‌دهی!  و … »

آن بدبخت هم هاج و واج، کتک را خورده و بلافاصله به موضع ضعف در افتاده بود و سریع کار حاجی ما را راه انداخته بود و راهی شان کرده بود بروند تا سر و صدای ماجرا بیش از این در نیامده! (به اقتضای آن ایام که پاکسازی و … در کار بود!)

*

خلاصه این دری وری های+ رفیق حسین ما، از قبیل همان «به امام فحش می‌دهی!» های آقاجون ماست!

فقط آقاجون ما به قصد رفع ظلم از خودش چنین کرد (که البته کار درستی نبود) و رفیق حسین به قصد توجیه ظلمی که خودش و هم جناحی‌هایش و دولت محبوبش -که برایش در دور اول سینه خود را و در دور دوم سینه‌ی ملت را چاک دادند؛- در حق هفتاد میلیون ایرانی ِامروز و البته میلیون‌ها ایرانی نسل های آینده، روا داشتند؛ از این حرف ها می‌زند و پشت «سیمای نورانی نظام» سنگر می‌گیرد!

همین!

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

رونق / رکود / جنگ

رونق / رکود / جنگ

در مباحثی که حول مذاکرات هسته‌ای و وضعیت ایران و غرب و رویارویی احتمالی، طرح می‌شود، به نظرم چند باور نادرست یا سوءتفاهم وجود دارد که اگر عمری بود به برخی از آن‌ها خواهم پرداخت. یکی از آن‌ها این گزاره است که:

«وضع بد اقتصادی ِغرب، عامل بازدارنده‌ی عملیات نظامی و برخورد سخت است!»

این حرف را نه تجربه‌ی تاریخی و آماری -در مقیاس‌های کلان جهانی- تایید می‌کند و نه حتی تجربه‌ی شخصی و فردی -در مقیاس خرد-.
و از دیگر سو، مروری به جنگ های مهم تاریخ -خصوصا قرن اخیر- عکس این گزاره را بیشتر تایید می‌کند تا خودش را. یعنی شرایط رکود و بحران اقتصادی، اتفاقا شرایط مطلوب‌تری هستند برای حمله.

این رونق است که نیاز به آرامش و ثبات دارد نه رکود.
و این رونق است که این نیازش به آرامش را با اهرم‌هایش توسط جامعه‌ی مدنی و …. به حاکمیت‌ها القا می‌کند که اوضاع را آرام نگاه دارند و …
و از دیگر سو، این رکود است که برخی صنایع -نظیر اسلحه سازی ها و …- را به انگولک کردن حاکمان (منظور غرب است و مشخصا امریکا) از سویی و حاکمان را به طمع ایجاد اشتغال و بیرون آمدن از رکود و ایجاد تحرک اجتماعی و محبوبیت و  … از سوی دیگر قلقلک می‌دهد که جنگی را شروع کنند.

××

گرچه، شخصا جنگ را چندان محتمل -یا کمینه: نزدیک- نمی‌بینم ولی دلیلی غیر از این دلیل دارم و لاجرم برآورد فوق الذکر را صحیح نمی‌بینم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 مه 2012 در نگاه سیاسی, ژئوپولتیک

 

برچسب‌ها: , , , ,

مشاغل یا شعائر، سوال من این است.

تردیدی نیست که "بی‌کاری" بزرگترین مشکل هر مملکتی است. بزرگترین منبع فساد است و مادر هزار بدبختی و دردسر و مشکل کوچک و بزرگ. 

و بزرگترین دشمنی است که هر دولتی در جهان باید با آن مبارزه کند. خصوصا اگر آن دولت و حکومت، اسلامی هم باشد.

چرا که در برخی دولت‌های غیر ایدئولوژیک، برخی امور، یا اصولا فساد تلقی نمی‌شوند و یا مربوط به حوزه‌ی شخصی هستند و به دولت دخلی ندارند. لذا حسی که ما -بعنوان مسلمان-از  فسادانگیزی ِبی‌کاری داریم، باید به مراتب شدیدتر باشد و ما را نگران‌تر بکند.

خلاصه این که با منطق ادعایی حضراتی که امروز بر مصدر امر هستند، من نمی‌فهمم که اصولا دشمنی برای خود و حکومت و اسلام و مسلمین و این مردم، بالا‌تر و خطرناک‌تر از "بیکاری" قابل تصور باشد.

دیده‌های چشم و شهود و تجربه و … را هم به کل کشک حساب می‌کنیم و بر آمار رسمی دولتی تکیه می‌کنیم. (که هزار اما و اگر هم درش هست و ما به آن ها نمی‌پردازیم و آمار دولت صدیقین(!)  را می‌پذیریم!).
و بر همان اساس، می‌دانیم که اوضاع بی‌کاری وخیم است.

تخمینی وجود دارد که برای سال 1394 (2015)، سه و نیم الی چهار میلیون نفر تحصیلکرده‌ی بیکار خواهیم داشت. که باز هم فرض می‌کنیم "سیاه نمایی" است. (هر چند با نگاهی به آمارها می‌توان آن را خیلی هم غیرمعقول ندانست، + ، + ).

ولی ما که نمی‌خواهیم برنامه ریزی کنیم. فقط می‌خواهیم سوال خودمان را بپرسیم. لذا با تاکید بر این که این آمار سیاه نمایی و غیرحقیقی است،‌ برای  ترسیم شرایط حدی و اغراق شده، آن را به عنوان فرض در نظر می‌گیریم.

*

(حاشیه: اعتراف و اعتذار و تبریه‌ی خویش!

اول. من در این نوشتار، کاری به حکومت ندارم. امید ما از حاکمیت، خیلی وقت است که قطع شده و او هم متقابلا خیالش را راحت کرده و مدت‌هاست کاری به واقعیات کارشناسانه و دل‌سوزی‌های مشفقانه و انتقادات برادرانه ندارد. من نیز پیشتر گفته‌ام که دیگر به سیاست کاری نخواهم داشت (گرچه در نظام توتالیتر، همه چیز سیاسی است! ولی نظام ما توتالیتر نیست که! هست؟).

من کماکان به بوالفضولی خویش مشغولم و فقط سوال شرعی دارم.

دوم. متوجه هستم که لزوما توسعه و اشتغال و مسایل شرعی، با یکدیگر متعارض نیستند. من شرایط را اغراض شده تصویر می‌کنم تا شرایط حدی ایجاد بشود و بتوانم سوالم را بهتر و شفاف تر بپرسم.

ختم حاشیه)

*

می‌خواهم بدانم اسلام در این فقره نظرش چیست؟

بگذارید سوال را کمی چالش برانگیز تر کنم.

می‌دانیم که ترکیه در سال‌های اخیر، سالیانه میزبان حدود 25 میلیون توریست بوده و بیست و چند میلیارد دلار درآمد ارزی از قبل توریزم (به صورت مستقیم) داشته است.

بگذریم از «اشتغال» و «چرخش اقتصادی» غیرمستقیم در زنجیره‌ی تامین و خدمات وابسته‌ی به آن -که برای سرویس دادن به توریست‌ها ایجاد شده‌اند-.

بیایید صنعت گردشگری را به عنوان راه حل اشتغال زایی تصور کنیم. فقط فرض کنیم.

ولی خوب توریست طبعا وقتی می‌آید، می‌خواهد خوش باشد و زهرماری زهرمار کند و کمری بجنباند و لباسی از تن به در کند و …سرآخر هم اگر وقت کرد و روشن‌فکری‌اش گل کرد، یک سری به سایت‌های تاریخی بزند و یک قالیچه و نیم کیلو پسته بخرد برود به مملکتش!

که غیر از دو مورد آخری، سایر موارد همه "گشت ارشادی" است و "وا بیضه ی اسلاما"! 

*

(حاشیه و اعتذار مجدد:

×  دوباره تاکید کنم که شکی نیست که یگانه راه درآوردن پول، توریست نیست و ما که نفت داریم، نفتمان را می‌خوریم و به دنیا هم کاری نداریم، تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و … هم نمی‌شویم! درست کاری که الان مشغول به آن هستیم! نسل آس و پاس بعدی هم خودش می‌داند!

× ضمن این تاکید می‌کنم که درها را هم باز کنیم و گشت ارشاد را جمع، باز هم آن درآمد و رونق واشتغال برآمده از توریزم یا صنعت سرگرمی یا …، به این زودی حاصل نمی‌شود و …

خلاصه، من این قدر ساده لوح نیستم که فکر کنم با یک حرکت جزئی (ولو به نظر حضرات «ذبح عظیم" بیاید) اقتصاد مملکت زیر و رو خواهد شد. من فقط برای پرسیدن سوالم، شرایط را اغراق شده تصویر می‌کنم. برادران سایبری مد نظر داشته باشند! چشمک

ختم حاشیه)

*

با فرض این که اگر کوتاه بیاییم، توریسم به سرعت رونق می‌گیرد و این 4 میلیون جوان بی‌کار فرضی را (که هم‌این امروز هم خیلی هاشان دین و ایمان درست و درمان ندارند) دارای شغل خواهد کرد؛ اسلام به کدام راضی تر است؟

فلاکت و بیکاری خیل کثیری از جوانان (که خیلی‌هاشان مسلمان نیستند و از اسلام زده شده‌اند و بی‌کارند؛ و بی‌کاری خود منبع هزار کوفت و زهر مار است، هزاربار بدتر از زهرماری توریست ها!  و ….) به قیمت حفظ ظاهر اسلامی مملکت (که معلوم هم نیست که  بیش از قشر و ظاهر نفوذ کرده باشد و نتیجه‌ی چیزی جز جبر حکومت باشد!)

یا از موضع به بهشت بردن زورکی ملت کوتاه می‌آید و رضایت می‌دهد به اشتغال و معاش و …؟

به "اکل میته" راضی تر است یا میته شدن این زنده ی نیمه جان؟ 

 

برچسب‌ها: , ,

نکاتی درباره ی ارز و طلا

* این بحث، سوای از نوسانات بازار و اقتصاد جهانی است و نگاهی به بازار نسبتا منزوی و یک سویه ی درون ایران دارد. به عبارتی، قیمت طلا و نسبت های ارزی بی المللی،‌ در این یادداشت ثابت فرض شده است. 

* در مورد به کار بردن محتوای این مطلب، همان طور که از سود شما -اگر ببرید- ما را نصیبی نیست، از ضرر احتمالی تان نیز گزندی را -اگر خوردید- متوجه ما ندانید!

* من اقتصاددان نیستم. فعال اقتصادی ام و اندکی اقتصاد خوانده ام. از انتقادات دوستان اقتصاددان استقبال می کنم.

 

****

نخست. دریافت بازار از شرایط این است که اختیار «ریال» فلک زده ی ایرانی به دست کسانی افتاده که نه اقتصاد را علم می دانند و نه اعتقادی به سایر علوم انسانی دارند (بلکه آن را محاکمه هم کرده اند!) و نه کار خودشان را بلدند و شایستگی مناصب شان را دارند. و از قضای شکستن تاغار و ریختن ماست قدرت، یک عده ای بر مصدر امر نشسته اند و خلاصه هر روز اوضاع این موجود مفلوک (یعنی ریال) بدتر خواهد شد. 

لذا رویکرد کلی بازار (با جهت گیری احتیاطی) در بلند مدت به شرح ذیل است: 

اولا. تبدیل ریال به هر دارایی دیگری جز ریال 

ثانیا. تبدیل دارایی های غیرمنقول به منقول 

(این مورد دوم، با توجه به شرایط خاص و حاد بین المللی و داخلی و حوادثی که سیاست داخلی و خارجی آبستن آن است، مطرح شد)

 ×

دوم. ارز در بازار امروز حداقل دارای سه نرخ است.

1. نرخ رسمی بانک مرکزی

که گیر چه کسی می آید؟ گیر هر کسی بیاید، او از رانت خوبی برخوردار است! خوش به حالش!

2. نرخ اسکناس کف بازار 

3. نرخ حواله 

که به علت تحریم ها، خارج از چرخه ی بانکی و توسط صراف ها و … انجام می پذیرد. و  گاهی بالاتر از اسکناس کف بازار است و گاهی پایین تر بوده. ولی این ایام و با توجه به تحریم ها و مشکل شدن حواله، بالاتر از نرخ اسکناس کف بازار خواهد بود.

به عنوان مثال، روز چهارشنبه 30 آذر 90، نرخ رسمی فروش دلار امریکا، 11070 ریال بوده. نرخ نهایی کف بازار 15050 ریال بوده (398 تومان گران تر) و حواله را برخی دوستان ما با 15800 تومان انجام داده بودند (473 تومان گران تر).

×

سوم. ارائه/عرضه و نیاز/تقاضا به ارز/طلا را نیز باید تفکیک کرد. شبیه کاری که کینز برای پول انجام داد و ما نیز چند سال پیش درباره‌ی مسکن این کار را کردیم تا بهتر بتوانیم بازار را تحلیل کنیم.

نظر به این‌که طرف عرضه، منحصرا در اختیار دولت است، با توجه به شرایط بازار، تحلیل من این است که مساله ی گران شدن در طرف عرضه نیست و لاجرم برخی تحلیل ها را که بر این مبنا استوار است که دولت در گران شدن ارز نقش دارد و می خواهد جبران کسری بودجه بکند و …، چندان دقیق نمی دانم. و مساله‌ی امروز را در طرف تقاضا می‌جویم.

سه گونه نیاز/تقاضا به این اقلام به سادگی قابل بازشناسی است.

1. نیاز/تقاضای مصرفی 

کسی می خواهد برود خارج، به ارز نیاز دارد. دولت هم متناسبا در اختیارش قرار می دهد. یا در مورد سکه، کسی می خواهد برای عروسی برادرش به‌ش سکه بدهد. این ها عبارتند از تقاضای مصرفی. که نوعا با اسکناس/سکه‌ی فیزیکی ارضا می شوند و لاجرم حجم تقاضا، بیش از چند میلیون تومان نخواهد بود و لذا مهار آن کار ساده ای خواهد بود. (تقاضای مصرفی در مقیاس خرد) 

یا در مقیاس بزرگتر، وارد کننده ای که نیاز به ارز دارد تا بتواند کالا وارد کند. این نیاز نیز نیاز مصرفی به ارز است، گرچه ارقامش بسیار درشت تر هستند و این کارها با اسکناس قابل انجام نیست. و باید حواله بشود.

2. نیاز/تقاضای احتیاطی/پس اندازگرانه

که شخص برای حفظ ارزش دارایی اش، از گاری «ریال» به کالسکه «دلار» یا «طلا» می پرد تا کمتر سقوط کند و عقب نماند. و اصولا برای مهاجرت از ریال، بسته به میزان دارایی اش، تصمیم می گیرد.

در مقیاس های بزرگ، تنها «ملک» می تواند حمل کننده ی این بار باشد اما به جهت غیرمنقول بودن، و نقدشوندگی پایینی که دارد، در شرایط ناامنی، عملا قابل استفاده نخواهد بود. با این حال،حجم سرمایه از یک مقداری که بیشتر بشود، کماکان ملک را ترجیح خواهیم داد.

برای حجم های پس انداز کمتر (90 درصد مردم)، طلا و ارز کماکان پاسخگو هستند و لذا مورد استقبال قرار می گیرند. که به نظر می رسد مهار آن و عرضه ی دلار و طلا برای پاسخگویی به این بخش از بازار، ساده باشد و با توجه به ذخایر ارزی و طلایی موجود، از رییس بی کفایتی چون بهمنی هم بر خواهد آمد و مهار خواهد شد.

در این میان، خارج کردن سرمایه از ترس تحریم/حمله/ناامنی نیز می تواند در صورت وخامت شرایط خارجی/داخلی شدت بگیرد و البته این ها می توانند بازار را تحت تاثیر قرار دهند و دولت نیز شاید به این سادگی نتواند از پس اطفای این گونه تقاضا برآید.

گرچه اگر شرایط وخیم شود، بعید نخواهد بود که با وضع ممنوعیت هایی، این تقاضا را نیز سرکوب کنند ولی لاجرم از کنترل قیمت ارز ناتوان خواهد بود. چرا که همین ممنوعیت نیز بازار سیاهی ایجاد خواهد کرد و قیمت ها را در بازار به شدت افزایش و رانتی بزرگ برای عده ای که ارز دولتی دارند ایجاد خواهد کرد (اقتصاد ما همه ی این ها را قبلا تجربه کرده است).

 

3. نیاز/تقاضای سوداگرانه/سفته بازانه

که عبارت است از این احساس و تجربه که هر کس ارز/طلا بخرد،‌ گران خواهد شد و سود خواهد کرد. صف هایی که از شب قبل در خیابان ها و پشت درب بانک ها تشکیل می شود، همین تقاضای سوداگرانه/سودجویانه است که در اثر اختلاف قیمت و چند نرخی بودن ارز ممکن شده. گرچه حتی اگر ارز تک نرخی هم  بشود، ای بسا این بخش از تقاضا را پوشش ندهد. و هنوز افراد زیادی هستند که باور دارند ارز و طلا گران خواهد شد و در میان مدت و بلند مدت، سود مناسبی عاید خواهد کرد.

این سنس بازار را تداوم افزایش قیمت ارز و طلا افزایش می دهد و ای بسا در عمل تبدیل به «پیش بینی خود-محقق کننده(Self-Fulfilling Prophecy )» بشود. که لاجرم بر شدت این تقاضا خواهد افزود.

*

چهارم.

به نظر می رسد دولت و بانک مرکزی با توجه به ذخایر ارزی و طلا که وجود دارد، حتی پس از عملی شدن تحریم های جدی تر اخیر (که خود برای عملی شدن، 4 تا 6 ماه زمان نیاز دارند پس از تصویب) بتوانند چندماهی مقاومت کنند و بازار را در کنترل خود نگاه دارند. 

در مورد سه نرخ موجود ارز، نرخ رسمی و نرخ اسکناس به راحتی برای دولت قابل مهار کردن است. نرخ حواله (که البته بار اصلی اقتصاد – ِاین روزهای به شدت وارداتی- را به دوش می کشد) گرچه در شرایط فعلی و غیربحرانی از نرخ اسکناس کف بازار -و نه نرخ رسمی- تبعیت می کند، با این حال به این سادگی قابل کنترل نبوده و نخواهد بود.

اگر حلقه های تحریم ها تنگ تر بشود (جدی تر و عملیاتی)، لاجرم نرخ حواله به این سادگی قابل کنترل نخواهد بود. و در این شرایط، حتی اگر دولت نرخ اسکناس را هم مهار بکند، قادر به کنترل قیمت ها و تورم حاصل از گران شدن ارز برای وارد کنندگان نخواهد بود. و تورم نیز خود مبدا دیگری برای فشار به قیمت ارز خواهد بود و آن را گران تر خواهد کرد و  می تواند دامن زننده به هر سه گونه تقاضای فوق الذکر باشد. خصوصا که همراه با تهدید های بین المللی و القای شرایط ناامنی/جنگی باشد که احتمالا تقاضای مزبور با اهرم های اقتصادی به این سادگی مهارشدنی نباشد.

رئیس یک بانک مرکزی شاید (شاید) در طول دوران تصدی اش یک بار می توانست با مخاطب قرار دادن بازار و با یک سخنرانی ای حساب شده و از روی نوشته، و با تکنیک روانی و و بلوف بازار را قانع کند و با چند روز تزریق ارز و طلا و … التهاب بازار را بخوابانند.

اما هزار دریغ از رئیس بی کفایت بانک مرکزی ما که به جای این که سنگینی و وزانت خود را حفظ کند و بتواند اطمینان بازار را جلب کند برای چون این روزی، خود را تبدیل به شومنی کرد که هر روز مصاحبه ای بکند چیپ و سطح پایین -مصاحبه ای که معاون معاون وزیر اقتصاد یا مسئول روابط عمومی وزارت خانه مربوطه هم می توانست بکند- و طوری بشود که اعتبارش نزد عوام هم مخدوش باشد چه رسد به خواص  و فعالین بازار.

الان «کل ممد» و «مش تقی» هم متوجه شده اند که هر چه این بهمنی بگوید، عکسش خواهد شد و این آدم، حرفش یک دوزاری نمی ارزد!

مگر رئیس فدرال رزرو امریکا یا هر مملکت با حساب و کتابی، چند بار در سال مصاحبه می کند یا بازار را مخاطب قرار می دهد؟

بانک مرکزی قرار بوده لنگر این اقتصاد باشد. شد زنجیر/تسبیح دم دست آقای رئیس جمهور که باهاش بازی می کند و برای سرگرمی می چرخاند. و امروز و روزهای سخت تر آینده که نیاز به لنگر هست، چیزی از حیثیت و اعتبار این نهاد باقی نمانده که بتواند نقش خود را به درستی ایفا کنند.

و البته این منحصر به این آدم نبوده و نیست. اصولا الفنون و تیمش بر هر مصدر که نشستند، خوارش کردند و لوثش کردند و …

بگذریم!

××××

پ.ن: نگاه تخصصی حامد قدوسی به موضوع را ببینید: 1+ و 2+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 دسامبر 2011 در نگاه اقتصادی

 

برچسب‌ها: , , , , ,