RSS

بایگانی برچسب‌ها: اقتضائات اصلاح طلبی

مساله ی عصمت

بارها پیش آمده که در بحث‌هایمان با حامیان پا به قرص (نظیر داش حسین خودمان!) که بگوییم «مگر فلانی معصوم است؟ »

بدیهی است که بی‌تردید ایشان -و هر بچه شیعه‌ای- پاسخ می‌دهد که «البته که نه».

و به حق گله می‌کند که چه کسی گفته معصوم است و ما کی چون‌این داعیه‌ای داشته‌ایم؟ و این حرف شما، انحراف از بحث و جوسازی است و بحثی منطقی نیست.

و انصاف باید داد که گاهی هم حق دارد. یعنی گاهی قصد ما واقعا «جوسازی» است!

ولی به نظرم اصلا انحرافی نیست.

پس بگذارید یک بار دیگر بپرسم.

*

-من: آیا کسی که -مثلا- در جایگاه رهبر نشسته، معصوم است؟

×داش حسین فرضی: البته که نه. معلوم است که معصوم نیست. ما هم این را نمی‌گوییم.

-من: پس ممکن است اشتباه کند؟

×داش حسین فرضی:  آری. ولی گاهی در عمل فرصت توجیه و توضیح نیست و اگر برای هر مساله‌ای بخواهیم اما و اگر کنیم، کار پیش نمی‌رود و دشمن آش را با جاش می‌برد!  لذا در مقام اجرا، گاهی تبعیت -ولو این که حدس می‌زنیم اشتباه است (یقین نداریم)-، لازم است!

-من: بند دوم جوابت را با اندکی تسامح قبول می‌کنم (گرچه حرف در هم‌این فقره هم فراوان است. یعنی ممکن است با نگاه مدیریت اجرایی -و با تسامح و تحت شرایطی- بتوانم آن را بپذیرم، ولی از نگاه شرعی، خیر! شرع در این فقره انعطاف زیادی ندارد. حتی امام معصوم هم چون این چیزی -اطاعت بی‌چون و چرا و بی‌حجت عقلی و شرعی- از ما نخواسته چه رسد به غیر!) ولی من با هم‌آن بند اول کار دارم.

 

چه مکانیزم و روشی برای شناسایی و تصحیح این اشتباهات محتمل (که به علت جایگاه و قدرت بالای این مقام و موقعیت استراتژیکش، حیاتی و خطرناک و -بعضا- مرگ‌بار خواهند بود؛ ولو این که کوچک باشند -یاد اواخر خرداد به خیر!-)  وجود دارد یا تعبیه شده؟

یک جور دیگر بگویم.

وقتی می‌پذیریم که احتمال خطا کردن وجود دارد، باید فکری برای پوشش این خطاها کرد یا خیر؟

چه راهی وجود دارد؟ چه باید کرد و چه می‌کنند و چه می‌شود کرد؟

چه چیزی باید در قانون دیده می شد که نشده است؟

فقط لطفا از این حرف‌های تعارف‌گونه بیایید بیرون که «خود به خود عزل می‌شود»!

*

چرا می‌گویم تعارف (آن هم «شابدولظیمی» یا به قول کاشی ها، «خوشوا قمصری»!)؟

*یکم. کجای عالم قدرتمندترین فرد/نهاد یک کشور خود به خود، خودش را عزل کرده؟! (بگذریم از امپراتور ژاپن. که البته او خودش را عزل نکرد بلکه از قدرت خودش به نفع مردم و نهادهای مدنی کاست)

*دوم. گیرم که بحث قدرت طلبی نباشد. یعنی واقعا و خالصا لله باشد همه چیز. با اصل «دفع افسد به فاسد» چه می‌کنید؟  فرض کنیم که بنده خطایی کردم و «خود به خود» عزل شدم. ولی حساب می‌کنم -و باید بکنم- که الان من بروم پشت تریبون بگویم که «آی مردم من خود به خود معزول شدم!» جامعه چه می‌شود؟ چه بلوایی در کشور به پا می‌شود؟  چه اتفاقاتی خواهد افتاد؟ مجلس خبرگان هم که بارها گفته «الان از تو بهتر کسی نیست! و تو خود خدایی و جایگزین نداریم برایت! «و از این جهت هم حجت شرعی بر من تکمیل است که کسی نیست جای من را پر کند!

لذا فساد و هرج و مرج و ناگواری‌هایی که بعد از این «انعزال ِخود به خود» پیش خواهد آمد، هزار بار بدتر است از ماندن ما! پس باز هم برای ادای وظیفه‌ی شرعی و جلوگیری از نابودی کشور -که انصافا بعید نیست در چون این شرایطی-، ناچارم که به رغم «خود به خود عزل» شدن، دوباره «خود به خود نصب» شویم تا ببینیم آخرش چی می‌شود! و این یک «دفع افسد به فاسد» کاملا معقول و مشروع است.

و واقعا هم تصمیم درستی است؛ عقلا و شرعا.

*سوم. اصلا مگر پدیده ی «عزل شدن» چیز خوبی است و دردی دوا می کند و مثبت است؟

این چه منطق ناشیانه‌ی «صفر و یکی» است! یا همه‌ی جواب‌ها را درست می‌‌دهی یا مردود و معزول!؟  یا همه یا هیچ

هر کسی را بیاوریم و معصوم نباشد، بالاخره اشتباه می کند. اگر بنا باشد همه -هم‌این طوری پشت سر هم- خود به خود عزل شوند‌ که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود!

اصلا چرا این قدر خشن؟!

مقام مسئولی که اشتباه کرد،‌ به جای معزول شدن،‌ مسئول باشد. مسئولیت کاری که کرده را بپذیرد. خطایی که کرده را تشخیص دهد و تصحیح کند.

*چهارم. از همه ی این ها مهم‌تر، گیرم که عزل شدن، اثر مثبت داشته باشد؛ در قانون که نباید چون‌این چیزی به این درجه‌ی بالای اهمیت، «خود به خود» انجام شود که!

به این می‌ماند فرمان ماشین مشکل داشته باشد و نیاز به تعمیر داشته باشد. و وسط رانندگی یک‌باره و «خود به خود» عزل شود و تلپی بیفتد کف ماشین! بدیهی است که ما سرنشینان این ماشین، خواهیم رفت قاطی باقالی‌ها!

****

برادر اندیشمندم جناب «شهروند دردمند»، مطلب خوبی در وبلاگش درباره‌ی نگاه مهندسی نرم افزار و مقوله‌ی باگ هندلینگ و خصوصا  پردازش استثناء+ و لزوم بکارگیری آن نگاه در قوانین و … نوشته بود. که واقعا صحیح است و جای هر دو (مدیریت ایرادات و مدیریت استثنائات) در ساختار سیاسی ما خالی است.

ما باید مکانیزم سخت و تعبیه شده در قوانین داشته باشیم برای مهار این مساله و پیش گیری، تشخیص و تصحیح اشتباهات.

بی‌هیچ توهین و جسارتی. بی‌هیچ قصد بدی. فقط و فقط به قصد اصلاح و بهتر شدن زندگی مردم و پیشرفت جامعه مان و از روی صداقت و عقلانیت.

ما باید از حقوق مردم مان پاسداری کنیم. مردم ما حق‌شان است که مسئولان‌شان اشتباه نکنند (لااقل اشتباه فاحش نکنند، و لااقل تر(!) چند سال بر آن اصرار نورزند!) و به ثروت و عمر و اقتصاد و زندگی‌شان گند نخورد به خاطر اشتباهات قابل پیش گیری/تصحیح مسئولین‌شان.

حالا من -در اقتدا به افروغ عزیز- از شخص اول مملکت مثال زدم تا بقیه تکلیف‌شان معلوم باشد. خصوصا مدیران اجرایی و تصمیم‌گیران و مقننین؛ که اشتباهاتشان نقدتر است و سریع‌تر در زندگی مردم اثر می‌کند.

***

البته ما تجربیاتی در این فقره نیز داشته‌ایم، که گوارا نبوده است و نتیجه‌ای از آن تلاش‌ها حاصل نشده‌است. نه لزوما بدان سبب که غلط و غیرکارشناسی بوده اند. شما نگاه می‌کنید و می‌بینید که بسیاری از مطالبی که خاتمی و مجلس ششم به دنبالش بودند، از منظر کارشناسی و آکادمیک، مطالب درست و دقیقی بوده‌اند ولی چون بخش بزرگ (کمینه قدرتمند) ِجامعه و حاکمیت به ایشان اعتماد نداشتند و در عین حال به لزوم و اثربخشی این اصلاحات باور نداشتند، و توده‌ی عام نیز اصولا تصوری از حرف‌هایی که این‌ها می‌زدند، نداشتند؛ در عمل موفقیت آمیز نبود و نتوانستند پیش‌اش ببرند. و در بن‌بست‌های زیادی از قبیل شورای نگهبان و قوه‌ی قضائیه و دادگاه مطبوعات و … گیرکردند.

گاهی دلایل شورای نگهبان در رد برخی مصوبات مجلس ششم را می‌خوانی، واقعا نمی‌توانی تصمیم بگیری که این واقعیت است یا طنز است. نمی‌دانی گریه کنی رواتر است یا بخندی!

چرایش یک ریشه‌ی روانشناسی دارد.

مع الاسف، بسیاری از کسانی که انتقاد می‌کنند/دفاع می کنند (خصوصا رجال سیاسی نسل اول و دوم انقلاب) مسایل‌شان بسیار شخصی است. یعنی علت بسیاری از تصمیمات و نظرات‌شان، مسایل و موضع گیری‌های شخصی است تا ملی و کارشناسی. و هم‌این مطلب باعث می‌شود که تیغ حرف درست‌شان هم در عمل نبرد (ماجرای دوچرخه مهدی و مجتبی!).

طرف با شخص آقای خامنه‌ای مشکل دارد -شاید حق دارد؛ شاید ندارد- می‌رود پشت یک چیز دیگر سنگر می‌گیرد و تئوری می‌بافد. یا برعکسش از این طرف. با فلانی مشکل دارد، حرف و راه‌کاری که درست هم هست را می‌گذارد زمین -چون فلانی گفته- و راه دیگر می‌رود با هزینه‌ی گزاف از کیسه‌ی ملت.

به عبارتی اصلاح طلبی فلان آقا، پوشش مساله‌ی شخصی‌اش با گروهی است که محافظه کار می‌نامدشان! و اصول‌گرایی آن یکی هم لباسی است برای دنبال کردن مساله‌ی شخصی‌اش با آن آقای دیگر و البته تنعم بر سفره‌ی ولایت! از جنس دعوای استقلال/پرسپولیسی (بی‌مبنا و سلیقه‌ای و شخصی؛ آبی شدن از لج قرمز؛ قهوه ای شدن از لج سبز!) است نه از جنس اختلاف نظر مبتنی بر رای کارشناسی.

حالا الفنون آمده و «کودک درون» حضرات را آورده بیرون و لجاجت‌های دوران مهدکودک را در دوران ریاستش می‌کند و این فرهنگ را با خودش به میان رجال سیاسی کشور آورده، بحث دیگری است!

*****

ولی نسل ما، و نسل آینده، باید جور دیگر بیندیشد و عمل کند. باید این نظرگاه‌های شخصی را به کناری بنهد و راست و حسینی ببیند چی به نفعش است. نفع دنیا و آخرت.

نه از نفع دنیایش کوتاه بیاید به نفع آخرت ِبدلی (که دین نشناسان مدعی متحجر عرضه می‌کنند و مصداق «اخسرین اعمالا» و «من حرم زینت الله؟» هستند) و نه از نفع آخرتش به نفع دنیای بدلی (که برخی غرب‌زدگان عرضه‌اش می‌کنند به عنوان بهشت موعود. و خوش خیالی‌یی دارند که خود غربی‌ها ندارند!) کوتاه بیاید.

چون این باد!

 
۱ دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 ژانویه 2012 در نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,