RSS

بایگانی دسته‌ها: وبلاگ و صاحبش

چگونه وبلاگ را از روی فید گودر (گوگل ریدر) بازیابی کردم

این لینک + طبعا خیلی کمک کرد.

البته برای یک وبلاگ وردپرس نوشته شده بود. با این حال، خیلی به درد من خورد.

مرحله اول: یافتن فید گودر که مثلا لینک مربوطه برای وبلاگ دین این می شود:

http://www.google.com/reader/atom/feed/http://din.persianblog.ir/rss.xml?n=4000 

دو ناحیه که بولد شده، اولی آدرس واقعی فید است که هنگام درج لیست گودرتان، آن را وارد کرده اید.
و عدد جلوی ان هم قابل افزایش است. اگر وبلاگی 500 پست دارد، 500 کافی است برایش لاجرم!

خروجی را روی یک فایل دلخواه ذخیره کنید.

مرحله دوم: تبدیل فید گودر به فید آر اس اس.

این سایت این کار را انجام می دهد. فایل کذا را باید قبلش یک جای عمومی روی نت آپلود کنید و آدرسش را به این رفیقمان بدهید، برایتان تبدیل می کند و خروجی آر اس اس می دهد.

http://atom2rss.semiologic.com/

مرحله سوم: ایمپورت کردن به وردپرس (یا برخی دیگر از سرویس های مشهور که چنین خدماتی ارائه می کنند)

این را هم معلوم است دیگر. می روید در ورد پرس و در بخش تولز، ایمپورت را انتخاب می کنید و خلاص.

*****

نکته: چون وبلاگ من پرشین بلاگ بود،  طبعا فید استاندارد وردپرس نبود و در عنوان دچار مشکل شد. ناچار شدم در یک ویراستار ایکس ام ال، ویرایشش کنم. و مشکلش را حل کنم.

 
6 دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 ژوئیه 2012 در وبلاگ و صاحبش

 

این آغاز مجدد نیست؛ گردآوری نوشته های پیشین است.

سلام.

این جا را راه انداختم برای چنین روزی که آواره نمانم. (پس از فیلتر و حذف بلاگ)

مطالب سه وبلاگ فیلتر شده ی پیشین (din و nid و post-nid هر سه روی پرشین بلاگ) را از روی فید های موجود در گودر بازیابی کردم و پس از طی فرآیندهای نسبتا دردسر ساز، موفق شدم اصل مطالب را تا ژوئن 2007 بازیابی کنم.

ظاهرا گودر قبل ترش را نداشت. خودم البته دارم ولی فید و آر اس اس و …. نیست و باید یک آدم خیری پیدا بکنم و آرشیو را تا 2003 تکمیل کند.

طبعا کامنت ها و تگ ها و … هم از بین رفت و دریغ خوردن دارد. خصوصا کامنت ها؛ چرا که بحث های بسیار خوبی در آن ها انجام گرفته بود.

همین.

کماکان هم دکان تعطیل است.

باقی بقای دوستان!

 
2 دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 ژوئیه 2012 در وبلاگ و صاحبش

 

برچسب‌ها: ,

باز هم فیلتر و این بار …

خدا نگهدار!

این هم نقطه ی پایانی بر وبلاگ نویسی ما باشد
و وداع جبری با پرشین بلاگ. 

امیدوارم که روزهای بهاری تری در انتظار مردم این سرزمین باشد.

در آستانه ی ماه مبارک،  از همه ی دوستان و غیردوستان، طلب حلالیت دارم.
و سپس طلب مغفرت می کنم از خدا از هر تندروی که کرده ام، اسرافی که کرده ام، اشتباهی که کرده ام.

اللهم اغفرلی کل ذنب اذنبته و کل خطیئه اخطئتها

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 ژوئیه 2012 در وبلاگ و صاحبش

 

برچسب‌ها: ,

حلال کنید

حلال کنید

وفدت علی الکریم بغیر زاد
من الحسنات و القلب السلیم

و حمل الزاد اقبح کل شیئ
اذا کان الوفود علی الکریم.

 

منسوب به مولا علی

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 ژوئن 2012 در وبلاگ و صاحبش, شعر و ادب

 

برچسب‌ها:

نشستی با حضور رضا امیرخانی!

نشستی با حضور رضا امیرخانی!

در فرهنگسرای پایداری پلاکاردی زده بودند با عنوان «آ-رمان /  قرار گفتگو با رضا امیرخانی»  (+). ما هم در راه رفتن به فوتبال سه شنبه هایمان بودیم و سر راهمان رفته بودیم به سمت خشکشویی ِزمرد -پایین فرهنگسرا- لباس هایمان را بگیریم؛ پلاکارد را دیدیم و یادمان آمد که امروز هم برقرار است و وسوسه شدیم و خشکشویی نرفته، دل از فوتبال هم برکندیم و رفتیم نشستیم.

نیم ساعتی تاخیر داشت! رفتیم خشکشویی و برگشتیم و لَختی نشستیم تا آمد.

آرام و معتمد به نفس و -در این گرما-  چیزی بین کاپشن و کت(!)،چهل حدیث امام به دست؛
خوش برخورد، خوش فکر و خوش فک!

تعداد بیش از آن بود که  «گفت و گو» شدنی باشد و صمیمانه پیش رود و … من و یکی دو نفر دیگر سخن گفتیم و پرسیدیم و شیخ هم پاسخ می داد.

در پاسخ هایش بخل ندیدم. پدری هم ندیدم. ادب دیدم و تواضع دیدم.

اگر احساس می کرد چیزی تعریف از اوست، به شدت پس می زد و این -برای چون منی- که در بحثم ابدا قصد تملق نداشتم و بحثم فنی بود، گزنده بود. واکنشی بود که رفتار مرا هم با خود تخریب می کرد -که گویی من قصدم تملق بوده و شیخ پرهیزکار پس اش می زند! …-.
مع الوصف، از خودم که بگذرم؛ این رفتار، رفتار خوبی است و تعبیر به تواضع می شود و من نیز از این منظر، آن را می پسندم.

*

قصه نبافم.
الغرض!

یک نکته را که در ذهن خودم بود، از او پرسیدم و به شدت تایید کرد.
گفتم سرلوحه را تعطیل کردی. علتش را نمی دانم ولی آیا این نبود که آن کار -و اصولا چیزی شبیه به وبلاگ نویسی- مثل چیپس و پفک است و آدمی را مختصرا سیر می کند و جلوی اشتها را می گیرد و آدم از غذای اصلی می ماند و …

که تایید می کرد که وبلاگ نوشتن و اصولا این قبیل روزمره نوشتن -برای رسانه ها و مطبوعات یومیه- را برای کسی که می خواهد کتاب بنویسد، سم می بینم. و این که ابتدا سعی کردم حول و حوش کتابی که می نویسم، چیزی درز ندهم و در روزمره نویسی، داستان یا بخشی از آن را لو ندهم. ولی دیدم که ماجرا فراتر از این است و اصولا نوشته های خرد -خصوصا اگر خوب از آب در بیاید (این معترضه از من است)- اشتیاق آدم را ارضا می کند و آن هیجانی که لازم است تا پشت یک کار جمع شود تا تمامش کند را از آدم می گیرد.

خلاصه، چندی است که حاج ممرضا خان+ ، وبلاگ را «دنیا»ی خودش دید و گذاشتش کنار!

ما هم البته نه انگیزه های عرفانی کذا را داریم و نه به سبک شیخ قصه گو، چندان امیدی که محصول بهتری خلق خواهیم کرد!

با این حال، شاید بهتر باشد که درب این بیغوله را تخته کنیم.

تا رای دوستان چه باشد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 مه 2012 در وبلاگ و صاحبش, دیدار

 

برچسب‌ها: , , , ,

خانه ای جدید در ورد پرس

اول. این وبلاگ ادامه می یابد. (البته تا وقتی که دربش را تخته نکرده اند!)

دوم. پس از مشورت با دوستان، یک دامنه روی وردپرس رجیستر شد. (خود وردپرس کلا فیلتر است در ایران!).

مطالب پیشین را هم اگر فرصتی کردم، به تدریج در آن خواهم آورد. مطالب تازه را هم اگر توانستم به صورت موازی با همین بلاگ به روز خواهم کرد.

سوم. این است لینکش:

http://din2nid.wordpress.com

از دین تا نید!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 ژانویه 2012 در وبلاگ و صاحبش

 

برچسب‌ها: ,

بسم الله الرحمن الرحیم

و به نستعین

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 ژانویه 2012 در وبلاگ و صاحبش