RSS

بایگانی دسته‌ها: نگاه سیاسی

عشق سال های جوانی؛ خواب سال ها پیری!

عشق سال های جوانی؛ خواب سال ها پیری!

مساله‌ی مهمی است!

یک مطلب بامزه‌ای «داش مهدی» از قول تاج‌زاده می‌گفت که نَقلش بد نیست.

این که عشق سال‌های جوانی، شخصیتی که آن را در جوانی می‌ستایید و الگو قرار می‌دهید، در آینده و شکل گیری شخصیت شما بسیار نقش دارد.

مثلا مرحوم امام، علاقه‌ی ویژه به مرحوم مدرس داشت. یا آقای هاشمی، علاقه‌ی خاص به امیرکبیر. یا آقای خامنه‌ای، علاقه‌ی ویژه به نواب صفوی. یا مهندس بازرگان ….

از سال‌های جوانی -و حرف تاج‌زاده- که بگذریم اصولا الآن دغدغه‌ها و چارچوب ذهنی افراد مختلف در خواب شب شان موثر است و جواب این سوال که فلانی شب چه خوابی می‌بیند را جالب می‌کند. یعنی مهم‌ترین دغدغه‌ی ذهنی یک فرد را این طوری سوال می‌کنند! که نقطه‌ی آمال و رویای فلانی چیست؟

مثلا آقای وحید -حفظه الله- یحتمل شب‌ها خواب راه افتادن دسته‌های عزاداری برای همه‌ی ائمه را می‌بیند و … یا آقای صافی -حفظه الله- شب خواب با حجاب شدن همه‌ی زنان. یا مثلا هاشمی را می‌شود حدس زد که شب‌ها خواب اشتغال و رونق اقتصادی برای مملکت را می‌بیند. یا سدممد خاتمی را شاید بتوان گفت که خواب آزادی را می‌بیند؛ یا الفنون خواب پتانسیل‌های جدید برای «شر به پا کردن«و … را می‌بیند! و …

هم‌چه چیزایی!

چشمک

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

باز هواپیماشون رو دزدیدن!؟

باز هواپیماشون رو دزدیدن!؟

اون از هواپیمای سوم تیرشون+!

این هم از  بیداری اسلامی+! (البته قضاوت هنوز زود است؛ می دانم!)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مه 2012 در ملک عقیم, نگاه سیاسی, شبه طنز

 

برچسب‌ها: , ,

جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم!

جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم!

من که دیگر اعصاب ندارم! دیگر نمی‌کشد مخم انگار! دیشب گفتگوی ویژه‌ی خبری را دیدم و یک بند حرص خوردم!

(خدا چه کارت نکند سید با این خبر دادنت!)

×

حالم دیگر بد می‌شود از این کاسب‌هایی+ که «سهو الامیر» را چسبیده‌اند و دکان کرده‌اند برای چند روزه‌ی دنیای خودشان، دین و اسلام را هم به پای هوس خودشان یا امیر قربانی می‌کنند! و انصافا هم نمی‌فهمند چی از دهانشان در می‌آید. خدا رحم کند به این تمدنی که این کلنگ به دستان می‌خواهند درست کنند!

سهو را باید تذکر داد. نباید حلوا حلوا کرد!  اگر به زمین خوردی، تا خانه را سینه خیز رفتن، کار عقلا نیست! ایستادن و تشویق کردن ِ «امیر ِسینه خیز رو» از سر دوستی و صداقت نمی‌تواند باشد.

کنگره ی بین المللی را با اطلاعیه ی فوری+ تشکیل دادن را من متوجه نمی شوم دقیقا چه قدر عمیق و علمی می تواند باشد!

دریغ که ناچارم اقرار کنم که دوست ِواقعی امیر، سروشی بود که روز اول عتابی گزنده و بی‌تعارف کرد و گفت: «یا امیر! جفنگ نگو!»

این کار او از همه‌ی این پاچه خواری‌های عبث خیرخواهانه‌تر بود. اگر نگویم که نهی از منکر و امر به معروف کردن او، دوستانه‌تر و مشفقانه‌تر بود؛ باید بگویم که دشمن دانا بود که توجه به گفته‌اش، به صلاح ملک و ملت و دین نزدیک‌تر بود و بلند کننده‌تر.

این همه وقت گذشت، ما یک جمله حرف حسابی از این آقایان نشنیدیم که طاقت حمل جزء کوچکی از این کوه عظیم ادعاهای  کیلویی  خرواری آقایان را داشته باشد!

بگذریم!

*

من بی‌حوصله بودم؛ مرا می‌بخشد.

آرام‌تر و منطقی‌تر و خوش‌بینانه‌تر و شایسته‌ی تامل تر را سرطان ذهن عزیز در این فقره نوشته است و انصافا عالی بود.

و مخاطب تیتر این یادداشت، ایشان و یادداشت خواندنی‌اش است+.

من نیز تبرکا(!) بند آخر را – که یکی از فرازهای طلایی ش هم هست-  برای‌تان می‌آورم:

«6. متفکران حوزه باید بیش از فکر اصلاح دانشگاه -آن هم به پشتوانه قدرت سیاسی- به فکر اصلاح خود حوزه باشند. اگر حوزه اصلاح شود دانشگاهیان خیلی بیشتر آن را مرجع عقاید خود قرار می‌دهند. قدرت سیاسی کارها را سریع می‌کند ولی معمولا در میان مدت اعتبار چهره‌های علمی را خدشه دار می‌کند.»

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

رونق / رکود / جنگ

رونق / رکود / جنگ

در مباحثی که حول مذاکرات هسته‌ای و وضعیت ایران و غرب و رویارویی احتمالی، طرح می‌شود، به نظرم چند باور نادرست یا سوءتفاهم وجود دارد که اگر عمری بود به برخی از آن‌ها خواهم پرداخت. یکی از آن‌ها این گزاره است که:

«وضع بد اقتصادی ِغرب، عامل بازدارنده‌ی عملیات نظامی و برخورد سخت است!»

این حرف را نه تجربه‌ی تاریخی و آماری -در مقیاس‌های کلان جهانی- تایید می‌کند و نه حتی تجربه‌ی شخصی و فردی -در مقیاس خرد-.
و از دیگر سو، مروری به جنگ های مهم تاریخ -خصوصا قرن اخیر- عکس این گزاره را بیشتر تایید می‌کند تا خودش را. یعنی شرایط رکود و بحران اقتصادی، اتفاقا شرایط مطلوب‌تری هستند برای حمله.

این رونق است که نیاز به آرامش و ثبات دارد نه رکود.
و این رونق است که این نیازش به آرامش را با اهرم‌هایش توسط جامعه‌ی مدنی و …. به حاکمیت‌ها القا می‌کند که اوضاع را آرام نگاه دارند و …
و از دیگر سو، این رکود است که برخی صنایع -نظیر اسلحه سازی ها و …- را به انگولک کردن حاکمان (منظور غرب است و مشخصا امریکا) از سویی و حاکمان را به طمع ایجاد اشتغال و بیرون آمدن از رکود و ایجاد تحرک اجتماعی و محبوبیت و  … از سوی دیگر قلقلک می‌دهد که جنگی را شروع کنند.

××

گرچه، شخصا جنگ را چندان محتمل -یا کمینه: نزدیک- نمی‌بینم ولی دلیلی غیر از این دلیل دارم و لاجرم برآورد فوق الذکر را صحیح نمی‌بینم.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 مه 2012 در نگاه سیاسی, ژئوپولتیک

 

برچسب‌ها: , , , ,

همه ات چند؟

همه ات چند؟

«مهرنامه» ی اردیبهشت 91، ضمن بررسی کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» از شیخ حسن روحانی، به گردآوری 30 نکته‌ی ناگفته از دیپلماسی هسته‌ای از خلال این کتاب پرداخته‌است.

نکته‌ی 30 ام‌اش، به شدت خواندنی بود و درس آموز! خاطره‌ای چند خطی بود که در عین اختصار، عصاره‌ی زمانه و روح حاکم بر فضای ذهنی و روش مملکت داری و … «کارشناس ارشد» کشورمان(!) را توضیح و جلوه‌ای نو از تعابیر «مدیریت جهانی» و «ابتکار هسته ای» (!) و … به دست می‌دهد!

*

دو روز قبل از آن که در 18 مرداد 1384 در جلسه اضطراری شورای حکام آژانس جهانی انرژی اتمی، پرونده ایران بررسی شود، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری» اصول گرا» ی ایران، شیخ حسن روحانی را احضار کرد. روحانی هنوز عضو شورای امنیت ملی بود. احمدی نژاد از روحانی علت جلسه آژانس را پرسید:
«گفتم می‌خواهند مساله‌ی راه اندازی را بررسی کنند.

گفتند آژانس حق ندارد چنین کند چون ما کار خلافی نکرده ایم. خوب است با البرادعی تلفنی صحبت کنید.

گفتم این طور نیست که مدیر کل، همه کاره باشد. اعضای شورای حکام، سفرای 35 کشور هستند که بر اساس گزارش مدیر کل تصمیم می‌گیرند.

بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است.
پرسیدند: چرا آژانس تحت نفوذ آن هاست؟
گفتم: برای این که هم بیشترِ بودجه‌ی آژانس را آن ها می‌دهند و هم بر اکثر کشورهای عضو نفوذ دارند.
ایشان گفتند: هزینه های آژانس در سال چقدر است؟
گفتم: نمی‌دانم. مثلا چند صد میلیون دلار.
گفتند: شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را می‌دهیم!
گفتم: اولا آژانس نمی‌تواند بپذیرد چون برای مخارج آژانس و بودجه‌ی آن مقرراتی وجود دارد، و ثانیا ما هم چنین حق و اختیاری نداریم. چون اگر به جایی بخواهیم کمک بلاعوض بکنیم، مجلس باید تصویب بکند.
گفتند: من به شما می‌گویم؛ شما چه کار دارید؟!
گفتم: روش کاری من این طور نیست و من چنین کاری نمی‌کنم» (ص 592 کتاب)

صفحه 246 مهرنامه.

 

برچسب‌ها: , , , ,

پیشوایی فراتر از زمان

پیشوایی فراتر از زمان

این که محمود سریع القلم، قلم به دست گیرد و تک نگاری حول یک شخصیت بکند -در حد کتاب-، خودش مایه‌ی جلب توجه است و کم سابقه؛ چه رسد به این که چون این با نیکی و عظمت از آن شخصیت یاد کرده باشد و آن شخیصت کسی نباشد جز:

«سید موسی صدر»

**

عنوان کامل کتاب این است:

«پیشوایی فراتر از زمان
درآمدی بر نظام فکری و سیره ی عملی امام موسی صدر»

که به لطف داداش مهدی، ما هم این کتاب را -در اولین روزهای توزیع- صاحب شدیم!

تقدیمیه‌ی کتاب، برای خودش حکایتی است که برایتان می‌آورمش:

«

تقدیم به سید موسی صدر

×  که در عمل نشان داد، کرامت انسان در منظومه ی خلقت، بر قدرت و حفظ سِمَت، برتری سنجش ناپذیری دارد؛

×  که با سکوت و خویشتن داری خود آموزش داد، تا چه میزان هر مسلمان ظرفیت انتقادپذیری و تعامل با افراد و افکار متفاوت را دارد؛

×  که با نوع زندگی اش اثبات کرد، اصالت خانوادگی و تربیت فکری، مهم ترین پیش شرط های مصلح و سیاستمدار بودن است؛

×   که به گونه ای منحصر به فرد، با مجموعه ی تلاش هایش، روش ترکیب دین با واقعیت های زمان و مکان را عرضه کرد.

»

×××

و  در پایان کتاب نیز در نتیجه گیری و جمع بندى، مطالب جالب کم ندارد و از آن جمله این که:

«
دومین میراث امام موسی صدر، ‌اهتمام وسیع او برای وارد کردن دین و دیانت به عرصه‌ی اجتماعی و سیاسی بود. او اسلام را سیاسی نکرد. اسلام همیشه سیاسی بوده است. او عقلانیت سیاسی را با اسلام و وحدانیت آمیخت.

سید موسی صدر از ابتدا تا انتها با ظلم مبارزه کرد. اما قبل از آن که با ظلم سیاسی مبارزه کند، با ظلم فکری و اجتماعی و اقتصادی مبارزه کرد: جهل فرهنگی به ظلم سیاسی منجر می‌شود.  او دین را از چارچوب «عادات» به چارچوب «فکر و استدلال» مبدل کرد.

»

 

برچسب‌ها: , , , ,

مختصری حول و حوش آن چه در پیش داریم.(3 خرداد و مذاکرات با غرب)

مختصری حول و حوش آن چه در پیش داریم.(3 خرداد و مذاکرات با غرب)

این‌ها را به چشم برخی ترشحات (!) قلمی بخوانید و نه بیشتر!
شهبازی عزیز را که زندان کردند و صفحه فیسبوکش رفته رفته خاموش شد،  آواره شدیم و این جور شطحیات را این‌جا قلمی می‌کنیم. می‌بخشید اگر طولانی است.

***

اول. پیش از هر چیز این یادداشت+ تمیز و کامل فواد صادقی عزیز را ببینید که به خوبی مفصل را مجمل و معوج را روان و سلیس بیان کرده و چارچوب خوبی برای تحلیل شرایط به دست می‌دهد.

دوم. برآورد این است که انتظار اتفاق خاص و حادی را نمی‌توان در بغداد داشت. جمهوری اسلامی حتی اگر مایل باشد –که مسلما نیست– که مثل قذافی ذلیلانه هر چه دارد بار کشتی کند و به غرب بفرستد، شرایط داخلی کشش نخواهد داشت و آن قدر برای مصالحه با غرب روی خودمان «فحش ناموسی» گذاشته‌ایم که روی‌مان نشود زیر بار مصالحه‌ی معقول و عزت‌مند هم برویم چه رسد به چون این شرایطی.

صرف نظر از داخل، در خارج نیز میلی به مختومه کردن مساله‌ی ایران در این مقطع و به این شکل فعلی، نیست (این برآورد من است؛ موضوع شق دیگری هم  دارد که قابل بررسی است-میل طرف مقابل به مذاکره و ختم کردن پرونده-).

سوم. بعلاوه نگاهی به سایر مسایلی که در میان وجود دارد (حقوق بشر، حمایت از تروریزم و …) شرایط مانند قطعنامه 598 هم نیست که با سرکشیدن یک جام زهر -که خیلی هم جام زهر نبود و ماهیتا ذلیلانه نبود-  قابل رفع باشد. چرا که علاوه بر این که یک جام نیست -و چند جام دیگر هم در راه است- ماهیتا هم ذلیلانه خواهد بود و با این همه هزینه که تا امروز به ایران تحمیل شده، عقب نشینی با پایین تنه‌ی برهنه چیزی نیست که به این سادگی رفوپذیر باشد حتی به دست خیاطی چون رفیق حسین و دستگاه پروپاگاندای عمو عزت و … !

(حاشیه:

نکته‌ی غم بار دیگر این است که با همه‌ی لاپوشانی‌ها و اولدورم بولدورم کردن‌های دستگاه تبلیغاتی نظام، در نهایت سرجمع همه  امتیازاتی که حضرات قرار است بگیرند -یا لااقل بخش عمده‌ی آن- بازگشتن به شرایط دوران خاتمی است! یعنی این همه مذاکره و بحث و … انجام بشود و کلی امتیاز بدهیم تا ما تازه برگردیم به دوران قبل از تشریف فرمایی این نامحمود: سوگلی همایونی!  واقعا باید خسته نباشید گفت!

ختم حاشیه)

پس تقریبا بدیهی است که افق تسلیم -هر قدر هم عمیق باشد-، چندان روشن به نظر نمی‌رسد. چه رسد به این که بخواهیم خلقیات حضرت آقا را هم در نظر آوریم که اصولا مصالحه و کوتاه آمدن در مرامش نیست که نیست!‌

لذا مسلما زیر بار تسلیم نخواهند رفت. و البته تا حدی هم می‌شود حق داد. اگر قرار است بمیریم چرا به دست خودمان بمیریم و قبر خودمان را خودمان بکنیم؟ و اگر قرار است تسلیم شویم، چرا به اخم و تشر و تهدید تسلیم شویم و ذلیلانه؟

اما از سوی دیگر، افق مقاومت نیز چندان روشن نیست.

گرچه باید گفت برآوردی وجود دارد در درون نظام -و  البته غرب-  که بر این باور است که «این غرب است که طاقت تحریم نفتی ایران را نخواهد آورد! پس پیش به سوی تحریم شدن!»  و اصولا تحریم شدن را برگ برنده‌ی ایران می بیند!
من گرچه این حرف را -مشخصا مقدمه را- تا حدی قابل تامل می‌دانم ولی قابل اعتنا نمی‌دانم -خصوصا موخره را-. خوش بختانه مسئولیتی هم ندارم که بخواهم تصمیم بگیرم و بیش از این وارد این برآورد نمی‌شوم.

 

در صورت شدت یافتن تحریم و تنگ‌تر شدن حلقه‌هایش، مشکلات اقتصادی به تدریج شدیدتر خواهد شد. گرچه ما تجربه‌ی دوران مصدق و دوران جنگ را هم داشته‌ایم و تحمل این بار اقتصادی مسلما سخت خواهد بود ولی غیرممکن نخواهد بود.
توضیح این‌که این روزها -با همه‌ی مشقاتش- اقتصاد هنوز در وضعیت عادی به سر می‌برد. من برآنم که وضعیت بازار سفید است و وارد شرایط خاص نشده‌ایم. اگر وضعیت تغییر یابد، انتظارات عمومی و سطح تحمل عموم هم به کل تغییر خواهد کرد. و وارد فاز کاملا متفاوتی خواهد شد. این تصور که تحریم شدید اقتصادی، باعث نارضایتی در داخل می‌شود و ممکن است موجب سقوط از درون و فروپاشی شود، به نظرم درست نیست. و  روی نارضایتی‌های موجود در وضعیت سفید، در سایر وضعیت های حادتر (نارنجی/قرمز) نمی‌توان حساب کرد.

البته مقدمه‌اش -ایجاد نارضایتی- غلط نیست ولی با توجه به تغییر وضعیت از سفید به نارنجی یا قرمز در چون این حالتی، این نارضایتی -هر قدر زیاد باشد- به علت آستانه‌ی تحمل افزایش یافته و آمادگی ذهنی  منطبق شده با «وضیعت جدید» عملا میل و توان برخورد با حاکمیت را نخواهد یافت و اصولا بروز یا ظهور نخواهد کرد. بلکه برعکس در چون این شرایطی مردمان رفتاری به مراتب محتاط تر پیش می‌گیرند و بلافاصله از موضع انتقاد و تغییر وضع موجود به موضع حفظ وضع موجود -چه شخصی و چه اجتماعی- تغییر جهت می‌دهند و این یک رفتار کاملا عادی هم هست در نوع بشر. خصوصا که هیچ تشکیلات منسجم مشخصی برای کنترل اوضاع در صورت اسقاط نظام وجود ندارد و جامعه‌ی مدنی نیز سر و شکل مشخصی در این مملکت پیدا نکرده‌است و آن چه از آن موجود است نیز به نفع نظام مستقر عمل خواهد کرد.

اما از مساله‌ی بقای جمهوری اسلامی (که کاملا محتمل است در سناریوهای استهلاکی تحریم و فشار خارجی) اگر بگذریم، از عمر و جوانی و فرصت‌های اقتصادی فراوانی که از این ملت در طی این پروسه ‌ طولانی استهلاکی تلف شده و خواهد شد، نمی‌توان و نباید گذشت. و در عین حال،‌ از حیث شرایط داخلی در این دوران، مدل‌هایی متفاوت از «کره‌ی شمالی» و «صدام» گرفته تا کوبا و یا مرحوم شوروی و ..، قابل تصور خواهد بود. (تا تیغ رفقای بولبصیرت تا کجا ببرد!)

چه این که نتیجه‌ى این شق هم تقریبا معلوم است و پس از مکیده شدن شیره‌ی جان مملکت و اتلاف سرمایه و …. سر آخر هم لاجرم تسلیمی است کماکان ذلیلانه و با خساراتی بیشتر. چه در قالب جنگ انجام گیرد چه در قالب مذاکره.
کشوری سرپا و عزیز و ثروتمند با پشتوانه‌ی مردمی و منطقه‌ای (نظیر اولین معاهده‌ی زمان خاتمی) پای میز مذاکره کجا و کشوری فقیر شده و تحت تحریم های چندجانبه و …. کجا؟

مگر این که نظام دل‌خوش داشته باشد که با پایان یافتن دوران احمدی نژاد، فرجی شود و ….

سناریوهای تغییر در دورن نظام آن هم از راس و … را (که امثال دلقک ایرانی+ تصویر می‌کنند) به نظرم بسیار خام طبعانه و تخیلی است.

از این حواشی بگذریم.

اگر این فرض را بپذیریم که غرب در تعیین تکلیف جمهوری اسلامی جدی است (بدین معنی که در نهایت «مناسبات ایران -به حاکمیت جمهوری اسلامی یا غیر!- و غرب» پس از این دوره باید باز تعریف شود و … و اکنون فرصت مناسبی برای این مساله است) :

برآورد من این است که بغداد به جایی نخواهد رسید. نقاط آغاز بحث در دو طرف مشترک نیست. نقطه‌ی صفر (مطلوب حداقلی) یکی، خط قرمز دیگری است و … و در این مذاکرات نیز -مانند استامبول- این موضع از دو طرف تغییر محسوسی نخواهد کرد. تنها تلاش شدید تیم مذاکره کننده‌ی ایرانی برای اشتیاق نشان دادن به مذاکره و رسیدن به نتیجه و راضی کردن طرف مقابل به کوتاه آمدن محدود و … است که ممکن است بتواند قرار دیگری را در موعد دیگری تنظیم کند یا نکند.

با این تحلیل، اگر نتیجه‌ی قابل ذکری از این جلسات بیرون نیاید، مذاکرات بغداد می‌تواند نقطه‌ی عطفی برای اقدامات جدید علیه ایران باشد. چه این که جمهوری اسلامی طی 33 سال گذشته با گریز از گفتگوی مستقیم با امریکا، از زیر بار تعیین تکلیف خود با منافع امریکا به صورت صریح فرار کرده و استخوان را لای زخم نگاه داشته است. اما پس از چند دوره گفتگو، یا باید تکلیف معلوم شده باشد و یا فاز بعدی شکل خواهد گرفت.

و اگر فرض اولیه (جدی بودن غرب) را نپذیریم، شاید بتوان گفت که این فشارهای غرب به مرگ گرفتن است که جمهوری اسلامی به تب راضی شود و لاجرم در مذاکرات بغداد، می‌توان امید داشت نتایجی حاصل شود به صورت برد-برد… (شخصا بعید می‌دانم این گونه بی‌برنامگی‌ها را از آن سوی آب با وجود این همه هزینه ای که کرده و صبری که به خرج داده تا جاسم را این طور گیر بیندازد! ) ولی به هر حال احتمال را باید در نظر داشت.

*

با توجه به شرایط موجود، سناریوی «جنگ محدود» ای بسا میل طرفین باشد ولی عواقب پیش بینی نشده‌ای که بر هر حرکت سختی بار است، طرفین را به احتیاط وا می‌دارد!
(این تحلیل یک ناظر بیرونی است؛‌ فردا نگویید این آدم آمد حمله را تبلیغ کرد!‌ ضمنا «طرفین» یعنی «جمهوری اسلامی» و «غرب». در این فقره شاید نفع جمهوری اسلامی با نفع «ایران» یکی نباشد!)

می‌گویم نفع طرفین است چرا که هم تسلیم شدن حضرات گردن جنگ بوده -به تشر و تهدید و باد هوا نبوده- و لذا خفت و خواری‌اش کمتر است و به «جام زهر» بیشتر ماننده است؛ و هم سریع‌تر انجام می‌گیرد و ظرف مدت زمان کوتاهی، احتمال می‌رود اوضاع به سامان شود و هم خسارات جنگ وسیع خارجی یا جنگ داخلی یا تجزیه -در صورت براندازی نظام- یا تحریم استهلاکی تضعیف کننده‌ی کشور را با خود نخواهد داشت.

البته به این سادگی‌ها هم نیست و عوامل موثر دیگری نیز وجود دارد که باید در نظر داشت. خوشبختانه ما تصمیم گیر نیستیم و کاری دستمان نیست! تفنن قلمی می‌کنیم با خودمان!

**

دیگر این که دو گونه سیگنال متفاوت از بیرون به مشام می‌رسد.

به قول سعدی:‌

چشمانت می‌گویند «لا» ! ابروت می‌گوید «نعم»!‌

ابروان اقتصاد نوید صلح می‌دهد -کاهش قیمت طلا و برخی مواد اولیه در جهان و افزایش برابری دلار و وعده‌های سفت و محکم احمدی نژاد برای کاهش قیمت و ….- و چشمان سیاست نوید جنگ -لحن اخیر اشتون، سوریه، کابینه‌ی وحدت ملی(!) اسرائیل…-!

تا خدا چه خواهد !
امید که بلا از این سامان دور باشد. بلای خشکسالی! بلای دروغ!  بلای ناکارآمدی! بلای دشمن خارجی!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 12 مه 2012 در نگاه سیاسی, ژئوپولتیک, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,