RSS

بایگانی دسته‌ها: نگاه اقتصادی

دانلود فایل مصاحبه طلایی "سعید لیلاز" با "نسیم بیدرای"

مصاحبه آبان ماه «سعید لیلاز» با «نسیم بیداری» را اسکن کردم و فایلش را در اختیار شما می گذارم.

اینجا+ (فایل پی دی اف، 1.2 مگابایت)

باشد که از آن حظ وافر برید!

×××

تیتر مصاحبه این است: «برای افشای جریان‌های فاسد، اوین رفتن ارزش دارد«

(که البته چند روز بعد از انتشار این مصاحبه، حکم تجدید نظر آمد و شش سال زندان برای این روزنامه نگار اقتصادی تایید شد!)

×××

سوتیترهای جنبی:

»»  "این که رئیس جمهور غذای خود را از خانه بیاورد، اصلا اهمیتی ندارد. مهم این است که آقای هاشمی در کاخ مرمر زندگی می کرد، اما هیچ گاه فساد ایجاد شده در آن دوران، به این اندازه نبود. این مساله در مورد دولت آقای موسوی و خاتمی هم صادق است."

»» "من بر این باورم که در طول 32 سال انقلاب، تمام مسئولان کشور متخصص هستند و برای من قابل پذیرش نیست که در این مقطع زمانی، مسئولی بگوید من بی تجربه بودم. زیرا در این سال های بعد از انقلاب، مسئولان می توانستند 6 دوره دکتری را طی کنند!"

×××

و تیترهایی که من از میان متن‌ انتخاب می‌کنم: 

»» "این که کسی که برای تخلف بستر سازی می کند، اهمیتی ندارد که شریک تخلف هست یا نه. مهم ترین موضوع، بستر سازی برای تخلف است و گرنه این که آیا ما شریک آن بوده ایم یا خیر، یک موضوع فرعی است."

»» "ما الآن، سالانه 30 تا 40 میلیارد دلار ریخت و پاش داریم که این اختلاس در برابر آن، رقمی محسوب نمی شود. «

×××

و البته او طی مصاحبه، برای نشان دادن این 30 تا 40 میلیارد دلار، فکت هایی هم به شهادت آورده.

خواندن این مصاحبه را به اهل دغدغه توصیه می‌کنم.

 

برچسب‌ها: , ,

گفتار خواندنی سعید لیلاز درباره ی بحران یونان و …

دیپلماسی ایرانی: بحرانی که اخیرا در حوزه یورو ایجاد شده است، بحرانی برای نظام سرمایه داری نیست. اتفاقا نظام سرمایه داری آنچنان که واضعین برجسته و اولیه آن همچون آدام اسمیت، میلتون فریدمن و فرد فریدریش فون‌هایک می‌گویند نظامی‌ است که اگر حرفهای آنها به درستی و کاملا رعایت شود و امکان عملی شدن آن وجود داشته باشد، هرگز اجازه نمی‌دهد که چنین بحران به وجود آید. به عبارت دیگر بحران پدید آمده ناشی از عمل نکردن به توصیه‌های نظریه پردازان نظام سرمایه داری است. بنابراین این مهم است که توجه کنیم که بحران پدید آمده، بحرانی برای نظام سرمایه داری نیست. بلکه این وضعیت بحرانی برای دولت‌ها و دخالت آنها در اقتصاد است.
****
تتمه اش را این جا+ بخوانید
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 نوامبر 2011 در نقل از دیگران, نگاه اقتصادی

 

برچسب‌ها:

مصاحبه خواندنی "سعید لیلاز" با "نسیم بیداری" آبان 90.

بر هر اهل فکر و دغدغه ای باد که این مصاحبه را بخواند!

من که این شماره ی «نسیم بیداری» را خریدم به هوای همین مصاحبه.

نهایتا، صبر می کنم یک چند روز دیگر بگذرد، بعدش بخش هایی از آن را ذیل همین یادداشت خواهم آورد. (که هم شما استفاده کنید و هم روی فروش مجله تاثیر منفی نگذارد)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 6 نوامبر 2011 در معرفی, نقل از دیگران, نگاه اقتصادی

 

برچسب‌ها:

شهرام آفتابه دزد و غوغای برگشتی!

* پس از درز اخبار اختلاس افسانه‌ای (که ایرادی نداره ولی دیگه کشش ندین) پیامک طنزی را خیلی‌ها دریافت کردیم که "بنا بر اظهارات روانپزشک ویژه‌ی زندان، شهرام جزایری افسردگی شدید گرفته و علت آن، آفتابه دزد خطاب شدن توسط عوامل اختلاس اخیر است!" و واقعا هم طنز تلخ ولی گزنده و به جایی است. ارقامی که روزگاری نجومی می‌نمود، در قیاس با مبالغ جدید، پول خرد و آفتابه دزدی به چشم می‌آید. و این اثرات روانی بسیار فراتر از این طنز تلخ، بر اقتصاد و اجتماع و … بر جای خواهد گذاشت.

**حاشیه:

پیشتر بگویم که در مورد هر دوی این بندگان خدا (شهرام و آریا) اطلاع دقیقی ندارم. نمی‌دانم واقعا جرمی مرتکب شده‌اند یا نه. به عبارتی نمی‌دانم از "خلاف های قانون" بهره برده‌اند یا از "خلا های قانون" استفاده کرده‌اند. صد البته نیز نمی‌توان گفت هیچ خطایی نکرده اند؛ بل‌که شک ندارم که تخلفاتی کرده‌اند. البته منظورم تخلفاتی که به‌شان نسبت داده شده نیست. بلکه هر کس در این جامعه زندگی و اندکی کار کرده باشد، می‌داند و می‌بیند که کوچکترین کاری را بدون دیدن دم این و آن، چه روی میز و چه زیر میز نمی‌توان پیش برد. سیستم حاکمیت ما طوری است که همه -بلااستثناء- درش مجرم هستیم!  از نصب یک ماهواره برای گرفتن اطلاعات و اخبار یا هر چیز دیگر -در خصوصی‌ترین حریم‌های خودمان که به هیچ احدی ربط ندارد؛ خصوصا به احمدی مقدم و متجسسان دیگر- بگیر تا یک بنایی کوچک در منزل و …. چه طور ممکن است در چون این مملکتی، 20هزار کارگر داشته باشی و تخلفی نکرده باشی. ولی این که آن تخلفات، هم‌این باشد که حضرات می‌گویند، بحثی است علی حده که از دانش و توان و مصلحت(!) نگارنده خارج است!

:ختم حاشیه **

 ** یک نمای دیگر به شما بدهم. تجربه‌ی چند ساله‌ی ما این بود که تا پیش از این، 15 (و این اواخر حدود 20) درصد از چک‌های اشخاص، برگشت خورده و نکول می‌شود. و بدون بررسی آماری و با مشاهدات شخصی در حوزه‌ی محدود خودم، می‌توانم با اطمینان بگویم که پس از اخبار این رسوایی مالی، تعداد این چک ها رشد قابل توجهی داشته است. و به چیزی بیش از 30 درصد رسیده است. و این عدد وحشتناکی است. خصوصا در اواخر ماه مهر و اوایل آبان ماه، سیل تعجب بر انگیز برگشتی‌ها، فشار قابل توجهی به تجار و بنکداران -در حوزه‌ای که ما می‌بینیم- آورده است.

** یک خاطره‌ی خوشمزه هم برایتان بگویم. در سفری که چندی پیش به یکی از شهرهای شمال داشتم، مغازه داری -که از دوستان ماست- می‌گفت:

معوقه‌های بانکی بیداد می‌کند. شعبه ی بانک ایکس شهر ما، الان یک اتاق گذاشته توش 5 تا وکیل نشونده مخصوص همین معوقه‌ها. بعد از اخبار این اختلاس، دیگه کسی نمی‌ره قسط وامش رو بده. ملت واسه خودشون حساب کردن که سه هزار میلیارد تقسیم بر 70 میلیون می‌شه 4 میلیون تومان (البته این محاسبه کاملا غلط است و چند تا صفر اضافه دارد!). حالا که این یارو رو گرفته‌اند، باس سهم ما رو بدن (نفری 4 میلیون تومنه رو می‌گن!)، ما با اون قسطامونو خواهیم پرداخت! (!) 

 

برچسب‌ها: , , ,

توهم رفاه

باید از دکتر روح الله ن. عزیز تشکر کنم بابت بحث جالب‌اش در افطاری عیسی خان.

×

مقدمه: قبل از هر چیز باید بگویم که منظور از لذت وهمی، همان لذتی است که در لایه‌ی "عالم وهم" قابل درک است. و قبل ترش باید بدانیم که عوالم را حکمای ما در سلسله مراتبی نزدیک به سلسله مراتب مزلو، به عوالم "حس" و "وهم" و "خیال" و "عقل" تقسیم کرده‌اند. که قصه اش مفصل است و تفصیلش از دانش من خارج (و در وبلاگ قبلی هم مختصری درباره اش نوشته بودم).

×

دکتر ما می‌گفت که وقتی موبایل خریدم، تازه موبایل آمده بود با گوشی‌های بزرگ. بعدتر سایر دوستان هم موبایل خریدند و بالطبع گوشی‌های جدید تر می‌خریدند و اندکی نگذشت که گوشی ما تابلو شد و موجب شوخی دوستان. یا می‌گفت پرایدی داشتم که به وقتش خوب بود ولی مدتی گذشت و شد اسقاط.

دوستان هم می‌گفتند که این ها را عوض کن. یک گوشی بهتر بخر یا یک ماشین بهتر سوار شو.

دکتر ما هم به‌شان چیزی می‌گفته که الحق باید به‌ش فکر کرد:‌

هم‌این صد و اندی سال پیش، ناصرالدین شاه، شاه مملکت بود و همین گوشی موبایل فزرتی را نداشت. پراید هم نداشت و یک خر داشت! ولی احتمالا بالاترین سطح رفاه ممکن در مملکت را برای خودش متصور بود و واقعی هم بود.

یا همین جناب امین الدوله مشهور -که مسجدی در بازار تهران هم به نامش هست و مرحوم آقای حق شناس سال ها آن جا تشریف داشته اند- یک آدم متمولی بوده و برای این که خانواده‌اش در اوج رفاه باشند یک تونل زیرزمینی داده بود ساخته بودند از خانه تا حمام که زن و بچه‌اش صاف بروند آن جا و در کوچه و خیابان نروند!   چون‌این چیزی، روزگاری اوج رفاه و آسودگی بوده. حالا شما ببین الان کیست که در خانه‌اش حمام اختصاصی بهداشتی نداشته باشد.

از منظر حسی بخواهی ارزیابی کنی، خوراک و پوشاک و مرکب و … را سر جمع حساب کنی و بریزی روی هم، رفاه حسی که امروز یک شهروند کاملا معمولی از آن برخوردار است، به مراتب از شهروند سوپرممتاز صد سال پیش (ناصرالدین شاه یا امین الدوله یا …) بیشتر است. و ای بسا پنجاه سال دیگر وضعیت مرفهین تراز اول امروز در قیاس با شهروندان معمولی روزگار آینده، فلاکت بار به نظر برسد.

×

یک بحثی هست در مباحث برند سازی و برندیابی و ارزش یابی برند که نزدیک است به همین موضوع. و آن این است که یک کالا، یک ارزش کاربردی دارد (Functional Value) که در خیلی کالاها یکسان است و عبارت است از کیفیتی که مصرف کننده از کالا درک می‌کند. این ارزش، اصالت دارد و مسلما اگر پولی بابتش بدهی، می‌ارزد. و این کیفیت، چیزی است که می‌تواند –مثلا– در دو پیراهن کاملا یکسان باشد و حتی از یک کارخانه و تولیدی بیرون آمده باشد. ولی یکی برند است و مارک تجاری مشهوری دارد و یکی ندارد. می‌بینید مشتری حاضر می‌شود قیمتی -گاهی تا صد برابر دیگری- بابت آن برند مشهور بپردازد. علت را در سایر ارزش‌هایی که بر یک کالا بار می‌شود، می‌جویند؛ نظیر ارزش پیوندی (Linking Value) و …

به عبارتی، بخش حسی ماجرا (بخش فیزیکی، عینی، قابل رویت و سنجش که «بیرون از ذهن خریدار" است) ‌برای این دو پیراهن، تفاوت زیادی نمی‌کند ولی بخش وهمی ماجرا، تفاوت بسیاری دارد و باعث می‌شود حس برتری به مصرف کننده القا شود؛ طوری که حاضر شود صدبرابر بیشتر پول بدهد و در عین حال احساس کند که این کارش عاقلانه است و آن پیراهن مارک‌دار به قیمتش می‌ارزیده! 

در حالی که برای کسی که با برند مزبور آشنا نیست، این کار حماقت محض است یا به قول آن جوک مشهور که نیسانی به ماکسیما می زند و در پاسخ به ناراحتی زیاندیده می گوید: « چه خبره مگه؟!  حالا مگه سیلوئه؟»

یا حتی -با پوزش- مثال کمی زمخت تری بزنم. لذت مراوده جنـ.سی را ملاحظه کنید. بُعد "حسی" مراوده با افراد مختلف (که زیبایی یک سان ندارند)، فرق چندانی با یکدیگر ندارد. مثال واضحش در مورد حیوانات است که بهره‌ای از "عالم وهم" ندارند. گمان نمی‌کنم فرق چندانی برای -مثلا- اسب نر میان دو مادیان برای انجام عمل جنـ.سی وجود داشته باشد؛ گرچه یکی زیباتر باشد. یا در مورد یک انسان دیوانه نیز ای بسا چون این باشد.

ولی واضح است که «کیفیت وهمی» و «لذت وهمی» در عمل تولید نسل برای یک مرد، کاملا متفاوت است که با کسی باشد که زیبا می‌داندش یا زیبا نمی‌داندش. که البته خود ِ "زیبایی» نیز موضوعی است «وهمی" که اتکای بسیار به ادراک شخص از موضوع دارد و لاجرم بسیار متغیر و نسبی است. 

 

*

خیلی وقت ها خودمان را الکی عذاب می‌دهیم.
خیلی وقت ها خودمان را بی خود به دردسر می‌اندازیم.

خیلی وقت‌ها که خیلی به‌مان فشار می‌آید، خوب است خودمان را با ناصرالدین شاه قیاس کنیم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 اوت 2011 در نگاه اقتصادی, نگاه اجتماعی

 

برچسب‌ها: ,