RSS

بایگانی دسته‌ها: نگاه اقتصادی

خود به خواب زده را مگر می شود بیدار کرد؟

خود به خواب زده را مگر می شود بیدار کرد؟

دکتر -بلکه علم پزشکی- گفته این قدر چربی و قند و شکلات و محصولات شبه شیمیایی را با هم نخور و در خوردن غذا یک رژیم و نظم داشته باش. ورنه سکته می‌کنی.  چهار تا دری وری بار دکتر کرده باشد و خورده باشد و سکته کرده باشد، تازه دنبال تئوری بگردد برای این که چرا سکته کرده‌ام!‌ حتما تقصیر م.ت.ب (مش تقی بقال) است که به من جنس فروخته یا شاید هم ر.ق  (رضا قصاب!) !‌

باید خندید یا گریست را نمی‌دانم.

*

دانشمندان و اساتید یک فن، درباره‌ی عملکرد کسی در آن فن، چیزی بگویند و پیش بینی‌ای بکنند.

طرف مست قدرت و مشغول به جیک جیک مستونه‌ی تابستانه باشد و کیسه‌اش از خدمات قبلی‌ها پر باشد و جلوی هوا و هوسش را آن نظرات کارشناسی گرفته باشند و معلوم شده باشد که عملکرد با حساب و کتاب، دست و بالش را خواهد بست.

زده باشد زیرش و برای این که متهم هم نشود، فرار رو به جلو کرده و اصولا زیرپای علم را کشیده باشد. انگ زده باشد که اصلا این علوم غربی و الحادی و مسموم هستند! و اساتید برجسته را به زور بازنشسته و مطرود کرده باشد!

یک مشت پاچه خوار ِریزه خوار ِاین سفره‌ی اسراف بوده باشند و این روش را تا دسته ستوده باشند و بقیه را متهم و منکوب کرده باشند! (سلام کیوان!)

مدتی بگذرد و نتیجه ی اشتباهات و پیش بینی اساتید فن «عینا » محقق شود.

***

دو رویکرد متصور است.

یا آدم عاقل است و شرف دارد.
درس و عبرت می‌گیرد و می‌گوید من بودم که اشتباه کردم و آن بد مستی کردن‌ها، درست نبوده. دستش را می‌گیرد بالا، مثل یک آدم مسئول اشتباهش را می‌پذیرد. عذر‌خواهی می‌کند و بنا را به اصلاح می‌گذارد. هم جلوی اشتباهات بیشتر را می‌گیرد و هم جلوی تکرارش در آینده را.

یا جور دیگری است.

همه‌ی این گندها که بالا آمده، تازه می‌گردد دنبال یک چیز دیگری، یک مقصر دیگری پیدا بکند که کماکان -پر رو پر رو- با کمال وقاحت طلبکار هم باشد (مجددا سلام کیوان!)

و با تحریک‌هایی که مارکسیست‌ها درش استاد بودند در شوراندن فقرا علیه اغنیا، هم گندی که زده‌اند را  گردن نگرفته و اصلاح نکنند؛ هم به اشتباه خود اعتراف نکنند و جلوی تکرار شدن در آینده را نگیرند؛ و هم علیه سرمایه گذاری مولد در آینده‌ی اقتصاد این مملکت، اقدام کنند و بلایی که بر سر مملکت آورده‌اند را دو چندان کنند!

بعد هم بروند پشت «سیمای نورانی نظام» سنگر بگیرند! (و یک خسارت اساسی هم این جا وارد کنند)

نه رفیق! شما نگرانی ات سیمای نورانی نظام نیست. نگرانی ات آن سیمای کراهت بار خودت است!

تمام این الف.ب.پ.ت.ث.ج.د. …. های شما را -که تیریپ افشاگری برداشته ای!- هم بگیرند و بی‌محاکمه اعدام کنند، اقتصاد مملکت درست نمی‌شود. تورم رفع نمی‌شود. تولید رونق نمی‌گیرد. اشتغال ایجاد نمی‌شود. بیکاری کم نمی‌شود. معیشت مردم بهتر نمی‌شود.

هزاران صفحه تئوری در اقتصاد کلان،‌برای همین یک فقره: «تورم»  وجود دارد. که اتفاقا  دقیقا امثال رفتار شما و رفقای شما را بررسی و پیش بینی کرده‌اند اثراتش را و نتایجش را و …  و اتفاقا در نظرات کارشناسی، در کرسی‌های اقتصادی، در مناظرات اقتصادی،‌ در نامه‌ی تاریخی بیش از 60 اقتصاددان برجسته و … آمده بودند.

حالا که صحت آن تئوری‌ها توی چشم خودتان و ملت فرو رفته و اثراتش در سفره‌ی مردم چون روز روشن است، باز هم دنبال تمرین حروف ابجد هستی؟  الف. ب. ج. د. ه.  بودند که تورم را ایجاد کردند؟‌!‌

گرچه، می دانم -رفیق حسین عزیز!- مصلحت در نفهمیدن است!

*

آقاجونم خاطره‌ی بامزه ای داشت.

اول انقلاب کارش جایی گیر کرده بود (قانونی هم بود. ظاهرا دارایی برایشان مالیات و جریمه سنگینی بریده بود که حق نبود. پی گیر کار شده بودند و نیاز به تصمیم مساعد چند مدیر داشت برای حل مشکل)، مدیر ارشد آن جا فکل کرواتی بوده و آقاجون ما مذهبی. هیچ جوره راه نمی‌آمده و لجبازی می کرده. حتی آقاجونم حاضر شده بود یک شیرینی هم بدهد که طرف بی‌خیال شود، که نشده بود. یک حرف بدی هم به حاجی زده بود.

حاجی هم گفته بود درستت می‌کنم. رفته بود چنان محکم زده بود زیر گوشش که نقش بر زمین شده بود و هم‌زمان داد زده بود: «مردک! به امام فحش می‌دهی!  و … »

آن بدبخت هم هاج و واج، کتک را خورده و بلافاصله به موضع ضعف در افتاده بود و سریع کار حاجی ما را راه انداخته بود و راهی شان کرده بود بروند تا سر و صدای ماجرا بیش از این در نیامده! (به اقتضای آن ایام که پاکسازی و … در کار بود!)

*

خلاصه این دری وری های+ رفیق حسین ما، از قبیل همان «به امام فحش می‌دهی!» های آقاجون ماست!

فقط آقاجون ما به قصد رفع ظلم از خودش چنین کرد (که البته کار درستی نبود) و رفیق حسین به قصد توجیه ظلمی که خودش و هم جناحی‌هایش و دولت محبوبش -که برایش در دور اول سینه خود را و در دور دوم سینه‌ی ملت را چاک دادند؛- در حق هفتاد میلیون ایرانی ِامروز و البته میلیون‌ها ایرانی نسل های آینده، روا داشتند؛ از این حرف ها می‌زند و پشت «سیمای نورانی نظام» سنگر می‌گیرد!

همین!

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

کار خودتان به «آخ» کشیده آیا؟

کار خودتان به «آخ» کشیده آیا؟

به قول دوستی در نت:

کسانی که مردم را دعوت می کنند که «آخ» نگویند،
خودشان آن مقدار از فشار/درد را تحمل می کنند که به «آخ» گفتن بکشد و نگویند؟

 

برچسب‌ها: , ,

و چه می فهمند که اشتغال چیست؟!

و چه می فهمند که اشتغال چیست؟!

آمار دقیق ندارم ولی نگاهی سرسری به آمارها نشان می‌دهد که ما دهه‌ی شصتی‌ها که اکنون در دهه‌ى سوم عمر خود قرار داریم و از 20 سال تا 30 سال را پر کرده‌ایم، حدود 17 میلیون نفر هستیم.

این 17 میلیون نفر قبل از هر چیز، قبل از هر چیز، قبل از هر چیز به شغل نیاز دارد. تا با اتکا به درآمد آن، بتواند زندگی تشکیل دهد و سایر نیازهای خود را با عزت برآورد.

من از میزان کل مشتغلین بی‌اطلاعم ولی برآوردی وجود دارد که اگر عمده‌ی کسانی که اکنون شاغل به کار هستند -و مربوط به دهه‌های قبلی- هم‌این امروز هم بی‌کار شوند و بازنشسته، به این سادگی امکان مشغول کردن این هفده میلیون نفر وجود نداشته باشد.

برنامه‌ای بلند مدت برای رونق اقتصادی و جلب سرمایه گذاری به بخش تولید (و لذا ایجاد اشتغال) لازم داشته که امروز که این نسل وقت کار کردنش شده، کاری برای مشغول شدن وجود داشته باشد. هم از این سرمایه‌ی عظیم انسانی به نفع کشور و افزایش تولید ملی استفاده شود (از منظر کلان) و هم این جوانان بتوانند حداقل‌های معیشت را واجد باشند (از منظر خرد).

و من متصور نیستم که کسی مسئولیتی داشته باشد و بتواند سر بر بالش بگذارد و بی آن که فکر ایجاد اشتغال برای این‌ها اجازه‌ی خوابیدن به او بدهد.
هر چه می‌اندیشم، چیزی و دغدغه‌ای مهمتر از ایجاد اشتغال برای این‌ها در مخیله‌ی یک مسئول نباید و نمی‌تواند باشد و اگر نباشد، لاجرم چیزی از احساس مسئولیت سرش نمی‌شود!

و من نمی‌دانم آیا در قضاوت تاریخ ما می‌توانیم از زیر این بار مسئولیت فرار کنیم که در اوج درآمدهای نفتی این کشور در این دوره -که بیش از همه‌ی درآمدهای‌ما در همه‌ی تاریخ بوده-، چنین کارنامه‌ی افتضاحی از عمل‌کرد اقتصادی و لاجرم بی‌کاری و رکود و سرخوردگی قشر عظیمی از جوانان تحصیل کرده‌ی پر انرژی برجای نهاده باشیم.

من یقین دارم اگر چوب خشک رئیس جمهور ما شده بود (که هیچ کاری نمی‌کرد و می‌گذاشت کارهای قبلی-با همه‌ی ایراداتش- ادامه یابد) وضع ما این نبود.

من یقین دارم اگر روزنامه‌ها و احزاب آزاد بودند در انتقاد از مشی حضرات، وضع ما به این ‌جا نمی‌کشید. من یقین دارم که اگر حمایت‌های تمام عیار ناموسی نظام -مشخصا شخص آقا- از این بی‌مسئولیت‌ها نبود، اوضاع‌مان این نبود.

من یقین دارم اگر علم و دانش و کارشناسی منکوب نمی‌شد و زیر سُم «ایدئولوژی زدگی» و انگ پردازی و … لگدکوب نبود، روزگارمان این نبود.

من یقین دارم اگر عَلَم ِ «مبارزه با علوم انسانی»  -ذیل توجیهات مذهبی و ….- را راس نظام برنیافراشته بود، این اوباش هم جرات نمی‌کردند جلوی علم بایستند.

کجا یک قاضی زپرتی را جرات بود که در دادگاه علیه علوم انسانی دادخواست بخواند -و ما را مضحکه‌ی عالم کند- و سیمای همایونی پخشش کند یا از آن زشت تر، یک معلول ضعیف الحال را بنشانند جلوی دوربین تا گالیله وار علیه علوم انسانی و ماکس وبر و … مرثیه‌ی اعتراف بخواند! این از دستگاه قضایی و تبلیغاتی؛ و در عمل نیز -به دست دولت و مجلس با کفایت!- با ثروت این مملکت، با عمر جوانان این مملکت، با زندگی میلیون‌ها ایرانی، این‌چون‌این معامله کنند.

برای من مثل روز روشن است که ….

بگذریم!

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

یه نموره زود نیست؟

یه نموره زود نیست؟

اقتصاد، اقتصاد است و خرد و کلان نمی‌شناسد و آمیزه‌ای است جدا نشدنی از هر دو؛ ولی هنگام مطالعه، این دو را از هم تفکیک می‌کنند.

تفکیکی که نه جزم و قطعی و صد در صدی است (که اصولا شدنی نیست) و نه آن قدر ناچیز که تفکیک را بی‌معنی کند.

درست هم همین است. چرا که انگیزه‌ها و اهداف و عامل‌ها در این دو، با یک‌دیگر متفاوت است.

در اقتصاد خرد، در مقیاس خرد -یعنی فرد و خانوار و حداکثرش در مقیاس بنگاه- سخن می‌گوییم و انگیزه‌ی اصلی را افزایش سود و بهره‌مندی و ثروت می‌دانیم و می‌شناسیم. خود را مقهور شرایط محیط می‌بینیم و سعی داریم با حداکثر انطباق با محیط، سود خود را بیشینه کنیم.

در اقتصاد کلان، مساله فراتر از سود و بهره‌مندی است.  نگاه کلان و -غالبا- ملی است. بیشتر معطوف به مهار تورم، افزایش اشتغال، تولید و صادرات، ارز و … در این نگاه، ما خود را نه مقهور که مسئول در برابر محیط می‌بینیم و تحلیل و سیاستگزاری می‌کنیم و … مقیاس‌هامان کلان، ملی/منطقه‌ای خواهد بود.

این دو روی‌کرد(خرد و کلان)، به سبب این تفاوت شدید میان انگیزه‌ها و سطح تحلیل، آن جا که به هم متصل نیستند، به این سادگی‌ها به یکدیگر چسبیدنی نیستند. با چند مثال توضیح می‌دهم.

بدیهی است که اشتغال یکی از مهمترین مسایل اقتصاد کلان است. ولی بخش بزرگی از اشتغال، توسط بنگاه‌های کوچک و متوسط و در مقیاس خرد ایجاد شده و دوام می‌یابد. یعنی این متغیر اصلی در اقتصاد کلان، با همراهی اقتصاد خرد «به‌بود /که‌بود» می‌یابد. این، آن اتصالی است که برقرار می‌شود میان این دو لایه.

این است که رهبران و روسای جمهور کشورهای پیشرفته -که لاجرم دغدغه‌های اقتصاد کلان دارند-، این قدر به شرکت‌های کوچک، صنایع کوچک و متوسط اهمیت می‌دهند و در سخنرانی، سیاستگزاری و اقدام، شرایط و مصالح و خواسته و مشکلات آن‌ها را در نظر می‌گیرند.
یا بدیهی است که رفتار مصرف کنندگان نهایی، بر اقتصاد ملی موثر است. اگر مصرف کندگان، کالای ملی را مصرف کنند، احتمالا بر دوام اشتغال و تولید داخلی موثر خواهند بود.

در بخش مصرف، ای بسا با جوگیر کردن، با فتوا دادن، با تحریک عرق ملی گرایی و … بتوان طی مدتی محدود و موقت (نه سی و سه سال! و سرآخر 206 را به قیمت تویوتا کمری فروختن به پاداش صبر 33 ساله ی ملت!) مصرف کنتدگان را واداشت به رغم غیراقتصادی بودن خرید کالای ملی (در برخی کالاها) کماکان از تولید ملی حمایت کنند.

ولی در بخش تولید، اصلا و ابدا این چسباندن ساده نیست. چرا که در مصرف، خودت هستی و رفاهی که حاضری ازش بگذری. ولی در تولید هزار ریسک و مسئولیت و … بر عهده‌ات خواهد آمد و لذا تا صرف نکند و 2 2 تا چهارتایش نخواند، واردش نخواهی شد و چون این بار بزرگی از مشکلات را به دوش نخواهی کشید.

اولین مشکل، قانون کار و اداره‌ی کار و در درجات بعدی، بیمه و مالیات! دومی، تورم موجود و کنترل شدید قیمت توسط دولت به صورت دستوری که فشارش به تولید کننده می‌آید! سومی نرخ بهره بانکی بسیار بالا !  (چه وام بخواهی بگیری در مقایسه با نرخ بهره 3-4 درصدی در دنیا / و چه موقع حساب کردن، با خودت می‌گویی مگر دیوانه‌ام خودم را بکشم و تولید کنم و چندرغاز سود کنم؟ می‌گذارم بانک و می‌نشینم آسوده!) چهارمی ایدئولوژی زدگی و حسینقلی خانی بودن مملکت؛ که خیلی بستگی دارد به خواب شب قبل مسئولان محترم (مثال لازم است؟!)و نگاه «سرمایه ستیز» و «ثروت ستیز» به نام اسلام و مبارزه با «دنیا طلبی» در مملکت!   پنجمی، تحریم‌ها و فشارهای جهانی بر کشور که دامن بخش خصوصی را هم می‌گیرد ششمی، ضعف نهادهای مدنی و جامعه‌ی مدنی و قدرت بسیار برادران قاچاقچی خودمان (به تعبیر آقای رئیس جمهور) و بخش‌های شبه دولتی -که از هزار مافیا قوی‌تر و مخوف‌ترند- و خدا نکند انگشت بر روی پروژه‌ای بگذارند (یاد مخابرات بخیر!) و …

که هر یکی از این مجموعه، کافی است که در برابر یک رقیب خارجی که در یک اقتصاد صحیح کار می‌کند، کم بیاوری و عقب بیفتی و با مخ بخوری زمین! چه رسد به این تجمع یک‌باره‌ی همه با هم!  هر کدامش را خواستی در نظر بگیر  و بگو تا برایت مثال عینی و مشخص بزنم از سرمایه‌دار و کارخانه‌دار گریخته یا پشیمان از سرمایه گذاری مولد.

خلاصه این که، یک وقت این اقتصاد خرد به زور فتوا و فداکاری ملت یا شرایط جنگی یا … به نفع اقتصاد کلان کار می‌کند (به تعبیر من، این دو بخش به هم می‌چسبند به زور چسب‌های دیگر و غالبا به نفع یکی و ضرر دیگری!) و یک وقت فضای اقتصاد طوری طراحی و هدایت می‌شود که تولید و اشتغال زایی و … به صرفه می‌شود و نفع دولت و نفع تولید کننده هم سو می‌شوند (و این دو بخش به صورت طبیعی و فطری به هم می‌چسبند با چسب منافع دو طرفه!)

این را داشته باشید.

×

مملکت ما، مملکتی نفتی و ثروتمند است با دولتی متمرکز و تمامیت گرا (لذا عمده‌ی آن ثروت، هنگام توزیع در اختیار دولت است) و لذا یکی از بزرگترین کانون‌های رانت در اقتصادهای دنیا، دولت ایران (چه قبل و چه بعد از انقلاب) بوده‌است.

ضمن این که بسیار هستند کسانی که ثروت را با زحمت به دست آورده‌اند (منظورم لزوما عرق ریختن یا تولید نیست، بلکه ثروت مشروع و قانونی و بدون رانت، از طریق نوآوری، ریسک و … منظور است) و البته معدود کسانی هم هستند که ثروت را بی‌زحمت به دست آورده‌اند -رانت یا فساد-.
منشا ثروت هرچه باشد، این ثروت و دارایی و نقدینگی، به ایشان قدرت خرید و قدرت اثرگذاری اقتصادی می‌دهد.

حکومت عاقل، حکومتی است که به سرمایه‌ی سرمایه دار احترام بگذارد-ولو این که در میان این احترام، چند نفری هم که لیاقت محترم داشته شدن را نداشته‌اند، مورد احترام قرار بگیرند-؛
برای حکومت و فرهنگ اقتصادی جامعه بهتر آن است که چند نفر سرمایه دار نوکیسه(بلکه فاسد) محترم داشته شوند تا این این که به «همه‌»ی سرمایه دارها بی‌احترامی شود و به اقسام انگ ها نواخته شوند.

حاکمیت باید برای این نیروهای اقتصادی دام پهن کند. باید آن‌ها را به دام تولید بکشاند تا ضمن ایجاد ثروت، بر اشتغال و تولید ملی نیز بیفزایند.
باید آن غول نقدینگی سرگردان را اسیر کرد در خاک میهن. دست و پایش را بست در تولید. وگرنه هر روز به قصد تکاثر، از یک جایی سر بر می آورد. یک روز مسکن، یک روز سکه و ارز، یک روز … و سرآخر هم طی یک حواله‌ی بانکی، می‌رود به خارج از میهن (که امن‌تر و خوش‌تر حفاظت و خرج شود!) و از دست‌رس منفعت بردن این ملت نیز خارج می‌شود.

اما ما چه کرده‌ایم؟
-خصوصا در این سال‌های دولت سوگلی-

*

من فقط چند خاطره از مشاهدات خودم می‌گویم.

اواخر دولت آقای خاتمی بود که با جمعی از دوستان بخش خصوصی، تصمیم به ایجاد یک مجموعه در صنایع پایین دستی نفت داشتیم. در این گروه، تاجر بود، تولید کننده بود، استاد بود، ملاک و ساختمان ساز بود و … به گمانم یازده جلسه برگزار شد، چند گروه مشاور آمدند و رفتند (از مدیران وزارت نفت گرفته تا مشاورین مالی و …).  حجم سرمایه، مبلغ قابل توجهی بود که 20 % کل پروژه را تامین می‌کرد و تتمه‌اش (80%) توسط بانک‌های معتبر بین المللی فاینانس می‌شد و طی سال‌های پس از تولید، پرداخت می‌شد و مقدماتش هم انجام شده بود.

مجمتعی که بنا بود احداث بشود، نزدیک به 1200 نفر را شاغل می‌‌کرد -عمدتا از بخش تحصیل‌کرده و با تخصص‌های مختلف- و بخش خوبی از سرمایه‌ی اعضای این گروه را درگیر می‌کرد و درآمد ارزی قابل توجهی را نیز عاید کشور می‌کرد (تازه آن روز قیمت نفت به این گرانی نبود).

در این میان بودیم که خورد به مقدمات انتخابات و مساله‌ی هسته‌ای و … و جمع، یک مقدار احتیاط کرد و دست نگه داشت تا ببیند چه می‌شود. احمدی نژاد که رئیس جمهور شد، تکلیف همه معلوم شد انگار!

جالبی‌اش این بود که اصلا کسی از آن گروه دیگر سراغی از آن موضوع نگرفت و نگفت. ما بعدا هم‌دیگر را می‌دیدیم ولی اصلا کسی به روی خودش نمی‌آورد! انگار نه انگار که ما 11 جلسه بحث کرده بودیم و کار کرده بودیم و رفته بودیم جلو!

الآن اگر به هر کدام از آن گروه، پیشنهادی از این دست بدهی (تولید و درگیر شدن در آن) چنان عاقل اندر سفیه نگاهت خواهد کرد که از پرسش پشیمان شوی!

آن سرمایه، احتمالا الان چند برابر شده و در ارز و مسکن و مواد اولیه و آهن و غیره در دست صاحبانش فعال است.
ولی آن دانه که پاشیده شده بود، آن تلاش ها که شده بود که این گروه، سرمایه را از تجارت و واسطه گری به تولید وارد کنند، همه بر باد رفت و مرغ سرمایه از دام تولید رهید!

و از این دست مثال، مسلما کم نیست. من خواستم از دیده بگویم ورنه در مخزن «شنیده‌«ها، صد حکایت از این غم انگیز تر برای نقل کردن دارم!
(حاشیه:

حالا یک جوجه مارکسیستی پیدا خواهد شد که در کامنت‌ها نداشتن عرق ملی و دنیاطلبی و … را به بیخ ریش ما و دوستان مان ببندد! پیش‌تر به او می‌گویم‌: شما که عرق ملی داشتید، با کسی که اقتصاد مملکت را ویران کرد چه کردید؟ جز حمایت؟ جز حمایت؟ جز حمایت؟ جز سکوت در برابر فاجعه؟ جز منکوب کردن کارشناسی؟ جز هورا کشیدن به تخطئه‌ی علم؟ جز … ما وظیفه نداشتیم به اقتصاد ملی بیندیشیم. هرگز حقوقی بابت این کار نگرفته‌ایم و سوگندی نخورده‌ایم. ولی چرا گریبان آن‌ها که سوگند خوردند و وظیفه داشتند و حقوق می‌گرفتند بابت این که به اقتصاد ملی فکر کنند -و به عوض تیشه به ریشه‌اش زدند- را نمی‌گیرید؟

بگذریم!

ختم حاشیه)

×

آن دانه، ساده پاشیده نشده بود. آن دام، ساده پهن نشده بود! 
هشت سال تلاش هاشمی -بلکه 16 سال-، برای جلب اعتماد سرمایه‌ی داخلی
-که با درایت خاتمی ادامه یافت. دولت خاتمی شعورش می‌رسید که اگر برنامه‌های عمدتا سیاسی دارد و اقتصادی نیست، برنامه‌ی اقتصادی پیشینیان را مختل نکند-
و هشت سال تلاش خاتمی در تنش زدایی بین المللی و جلب اعتماد طرف‌های خارجی در راه‌اندازی تکنولوژیک و گشودن باب فاینانس و تامین مالی برای چون این پروژه‌هایی (که کم هم نبود و وزارت نفت در آن دوران فهرستی از پروژه‌های پیشنهادی داشت و …) را بالجمله و دست به دست هم -دولت نادان و مجلس بی‌کفایت بی‌شخصیت و …- به باد دادند رفت.

و این‌ها، بخش کوچکی‌است از خسارت بزرگی که الفنون زد و هزار افسوس که یک جمله‌ی 10 کلمه‌ای، آن خسارت را 10 هزار برابر کرد. چرا که اگر فقط خودش بود، امید می‌رفت که پس از اتمام دوره‌اش، دوباره عقل به میدان باز گردد و روش‌های غلط تخطئه شود و …! اما چه کنیم با آن 10 کلمه؟

آن ده کلمه به همه‌ی سرمایه‌گذاران، تولیدکنندگان، کارشناسان و … پیامی آشکارا مخابره کرد که همواره ممکن است یک الفنون جدید برکشیده شود و تمام قد حمایت شود و همین آش و همین کاسه از نو برقرار شود. ده کلمه ای که پیام تلخ وداع با حاکمیت عقل را مخابره کرد: «ایران جای سرمایه گذای نیست!»

10 هزار دریغ!

*

و حالا به فکر افتاده ایم؟
(که البته هر وقت از آبش بگیری تازه است و دیر نیست و جای شکرش باقی!)

اکنونی که خانه پیش کش؛ ازدواج پیش کش؛ شغل هم شده معضل، شده آرزو برای نسل جوانی که -ای بسا- بسیار بیشتر از پدرانش می‌داند و می‌خواهد ولی ….

بگذریم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 آوریل 2012 در نگاه اقتصادی, نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

نقش مار پیروز است؟

نقش مار پیروز است؟

در برابر قامت رعنای «حق» و «حقیقت»، هر چه و هر که بایستد، به زمین خواهد خورد و طاقت دوام نخواهد آورد.

علم، چه آن جا که خود حقیقت است،
چه آن جا که کارش توصیف واقعیت است
و چه آن جا که کارش پیش بینی و توصیه‌ی محدود شده بر اساس واقعیت است،
بهره مند از حقیقت است
و کسی را -اگر عقلی به سر داشته باشد- یارای آن نیست که با حقیقت در افتد.

با این بنیان عظیم و این تیغ برنده، کسی به میدان معارضه نخواهد آمد،
مگر آن که -کمینه در نگاه خودش- مسلح باشد به شمشیری برنده‌تر.

که یا «موسی وار» متصل به وحی است و پشتش گرم است به قدرت پروردگار قادر متعال، که لاجرم از پس علم هم بر خواهد آمد. ( به عبارتی، یا اصولا با علم و رای عقل تعارض نخواهد داشت، یا اگر روزی گذرش به کنار دریا افتاد -که خلاف همه‌ی نظرات کارشناسی برای «فرار کردن» است- و این تعارض بروز کرد، آن پروردگار بلد است راهش را باز کند و دریا را هم برایش بشکافد!).

و یا پشتش گرم به یاوه و خرافه است. و هرچند که اتصال به منبع والاتر حقیقت ندارد، ولی در کاربری عوامانه، می‌تواند همان قدر –یا بیشتر– برد داشته باشد و اثر کند و بتواند معارضه کند.

که جنس این هر دو، ایدئولوژی است. یکی اصیل (متصل به وحی) و یکی غیر اصیل.

به دیگر بیان.

در برابر علم، تنها ایدئولوژی است که می‌تواند بایستد و سینه سپر کند و آخ هم نگوید و حتی ضربه هم به علم بزند.

و مع الاسف، تاریخ ما سرشار است از این رویارویی غیرضرور و غیرمفید.
*

درگیری که انگیزه‌اش «منیت«های گروهی و نفهمی‌های گروهی دیگر بوده و دودش سرآخر به چشم همه رفته‌است.

در برابر واکسن آبله‌ای که علم توصیه می‌کرد -و مثلا- امیرکبیر متولی اجرای عمومیش شد، جهل و خرافات بود که لباس دین پوشید -و به نام دین، از دهان کسی که مدعی بود عالم دین است، اراجیفی گفت و به شرع نسبت داد- و مانع مایه کوبی و واکسینه کردن بسیاری از کودکان شد. و چه کودکانی که به خاطر ایمان احمقانه‌ی پدرانشان و نفهمی شیخ بی‌عقل‌شان، جان خود را از دست ندادند.

دین اگر در خرافه زدایی از خود، سخت فعال و پی‌گیر نباشد، به سادگی آلت دست خرافه می‌شود علیه منافع بلند مدت مومنین به خودش.

چیزی بسیار فراتر از «افیون» که مارکسیست ها به دین نسبت می‌دادند. نه فقط مخدر که زهری کشنده می‌شود علیه علم -و لذا علیه منافع امت خود-.

و این جاست که عظمت و بزرگی امثال شهید مطهری معلوم می‌شود. که چه شجاع و جسور بود در حراست از دین از این یاوه بافی‌های پنهان شده در بافت جامعه‌ی دینی ولو این که در والاترین شعائر -عزاداری امام حسین- باشد (که هنوز که هنوز است خیلی‌ها جرات نزدیک شدن به‌ش را ندارند).

مثال نزدیک تر از امیرکبیر هم داریم.

شما فکر می‌کنید اگر نبود یاوه‌های ایدئولوژیک علیه علوم انسانی و انگ‌های ایدئولوژیک «غیر اسلامی»، «الحادی»، «غربی» (و منطقی ترینش: «غیربومی»)، آیا کسی جرات می‌کرد جلوی علم، جلوی این همه اقتصاددان، جلوی این همه استاد دانشگاه، جلوی این همه تجربه‌ی متراکم مدیریت اجرایی، جلوی هر چه «نظر کارشناسی» است، بایستد و خم به ابرو نیاورد؟

بول کند در میلیاردها دلار ثروت این ملت که در این دوره به دست آمد؟

بول کند در همه‌ی دستاوردهای توسعه‌ای که سال‌ها زحمت برایش کشیده شده بود و خون هزاران شهید، مجاهده‌ی هزاران نفر از آحاد ملت و میلیاردها دلار از ثروت این ملت در دوره‌های قبلی با پشتوانه‌‌ی کارشناسی به پایش ریخته شده بود؟

بول کند در بخت و آینده و شغل هزاران جوان بی‌کار ایرانی که از دست رفت. و از دست نمی‌رفت اگر فقط یک چوب خشک رئیس جمهور شده بود -و هیچ کاری نمی‌کرد و می‌گذاشت مسیرهای درست قبلی، ادامه یابد-؟

بول کند در آینده‌ای که می‌توانست در این سرزمین وجود داشته باشد -اگر درست کار می‌شد- و نشد. هم امروز از دست رفت و هم فردا.

(به راستی کسی بخواهد این «هزینه فرصت‌ها» را حساب کند، دیوانه نمی‌شود؟)

و در تمام این مسیر هم حمایت بشود، و حمایت بشود، و حمایت بشود، و حمایت بشود، و حمایت بشود؛
و علم و کارشناسی، مطرود و محکوم و منزوی به گوشه‌ای خزیده باشد و محرومیت کشیده باشد و بازنشسته شده باشند و اخراج شده باشند و منحل شده باشند و …

به علم انگ «الحادی» و «غربی»، به دانشمند انگ «غربزده» و «غیربومی»، به مدیران (و به تجربه) انگ «دنیاطلبی»، به … خلاصه به هر کس -جز عده‌ی معدودی سوگلی- یک انگی چسباندند و طرد کردند و فحش دادند و …

عوضش یک اقتصاد بومی اسلامی -نعوذبالله- درست کرده‌اند که طی سه هفته ارزش پول ملی‌اش -که امانت هزاران ایرانی نگون بختی است که به «ریال» حضرات اطمینان کرده بودند- نصف شود و رئیس بانک مرکزی و وزیر اقتصادش به زور کتک و به تهدید «انگ جاسوسی و خیانت» حاضر شوند بیایند مصاحبه کنند و ادای اقدام کردن در بیاورند!

و ملتی که دید به امانتش خیانت شده، تلاش کرد که دارایی اش را حفظ کند و تبدیل به چیزی کند که خیانت پذیر نیست (طلا) یا ارزی که متولیان امانت‌دارتری دارد (سایر ارزهای معتبر جهانی)، متهم شد به «دنیا طلبی» !

×

و این حمایت تا «ایام الله دورکاری» ِجناب ِسوگلی ادامه یافته باشد!

و غصه‌دارتر این جاست که اگر آن حمایت ها اکنون نیست، نه از این بابت است که چرا در حق ملت خیانت شده و کار گتره‌‌ای و بی‌حساب انجام شده و …

نه! این کم شدن حمایت، از باب «حفاظت از حق این ملت مظلوم نیست»، از باب …

بگذریم.

در همین رابطه: حجت شرعی و حرف غیرکارشناسی+

 

برچسب‌ها: , , ,

سخنرانی سالیانه ی آقای اوباما (2012)

رئیس جمهور امریکا یک سخنرانی سالانه در کنگره امریکا ایراد می‌کند (State of the Union Address) که سخنرانی مهمی است. (در مایه‌های سخنرانی برای همه‌ی کارگزاران نظام)

امسال نیز این سخنرانی انجام گرفت (+) و از آن جا که آقای اوباما، آدم فصیحی است، بنده نیز به جهت تقویت زبان انگلیسی‌ام(خصوصا مهارت شنیدن)، آن را کامل گوش کردم و نکات جالبی برایم داشت.

از خانم کارمند ساده‌ی دوباره شاغل شده‌ای به نام «جکی بری / Jackie Bray» که درست کنار میشل اوباما نشانده بودندش و  نیز همسر استیو جابز که در مجلس حضور داشت تا نظامیان و نمایندگان و برخی مقامات قضایی.

این‌ها همگی مورد خطاب قرار گرفتند و در نطق او به صورت تاثیرگذاری مورد استفاده واقع شدند.

نطق با تعظیم و احترام به نظامیان آغاز و با بزرگداشت و احترام به ایشان پایان یافت و با آنان مانند قهرمانان ملی رفتار و از ایشان یاد شد و تشویق یک‌دست و محکم همه‌ی حضار آن هم به صورت ایستاده (چه دموکرات و چه جمهوری خواه / خیلی جاها، فقط عده ی خاصی بر می خاستند) برای آنان، حتی برای مثل من غیرامریکایی هم تاثیرگذار بود.

از حدود 66 دقیقه سخنرانی، که بارها با تشویق حضار قطع شد، تنها 5-6 دقیقه به مسایل غیراقتصادی و غیرداخلی امریکا پرداخته شد. آن هم در دقایق انتهایی (حدود دقیقه 54 تا 59) و ضمن تجلیل از موج دموکراسی خواهی (همان «بیداری اسلامی» خودمان!) خاور میانه در چند جمله، به سوریه و ایران پرداخت و به سرعت هم از آن گذشت.

جملاتی که درباره ی ایران به کار برد، شباهت عجیبی به ترکیب جملات و موضع آیت الله خامنه‌ای داشت.

«ایران از همیشه ضعیف تر و منزوی تر است و امریکا از همیشه قوی تر است.»

دقیقا قرینه ی جملاتی که آقای خامنه ای بارها گفته اند:

«ایران امروز از همیشه ی خود قوی تر است و امریکا از همیشه ضعیف تر و منفور تر.»

و تصریح کرد که امریکا مصمم است که تکلیف ایران را در برنامه ی هسته‌‌ای اش معلوم بکند و در این زمینه هیچ گزینه‌ای را از روی میز برنخواهد داشت. و البته پشت سرش وعده هم داد که ایران اگر هم‌راهی بکند، می‌تواند دوباره به جامعه‌ی جهانی بازگردد!

که این بخش‌های مربوط به ما، در اخبار شبکه‌های خبری پوشش داده شد.

برای من بسیار جالب بود که بخش عمده‌ی سخنرانی او اقتصادی بود و اصل و اساس آن را مساله‌ی بیکاری و اشتغال و لزوم اشتغال زایی و کارآفرینی و تسهیل در قوانین تجاری به نفع ایجاد کنندگان شغل در داخل امریکا (تولید کنندگان و کارآفرینان)، تشکیل می‌داد و سپس لزوم تحول در قوانین مالیاتی و سرمایه گذاری در انرژی‌های پاک و برگشت پذیر و تغیراتی در سیستم قضایی و …

یعنی 90 درصد داخل، 10 درصد خارج!

و از آن 90 درصد داخل، 80 درصد اقتصاد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژانویه 2012 در نگاه اقتصادی, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , ,

نفت ایران به کجاها می رود؟

مقاصد صادرات نفت ایران.

 

*

منبع، شیکاگوتریبون +

پ.ن: لینک پرشین بلاگ+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 ژانویه 2012 در نگاه اقتصادی, آمار, غم زمانه

 

برچسب‌ها:

نمودارهای جالب توزیع سنی جمعیت ایران

× این نسل سوخته‌ی دهه‌ی شصت را دنبال کنید که هم‌چون سیخی بیرون زده و هم‌این طور دارد می‌آید بالا! (علی الاتفاق، رنگش در نمودار، سبز هم درآمده (!).  برادران سایبری مطلع باشند که این نمودارها را ما تهیه نکرده‌ایم!)

× جالب است که قلنبه‌ی بعدی که از نمودار بیرون خواهد زد نیز نسل فرزندان همین‌ها خواهند بود و …

×××××××

1990 میلادی / 1369

1369

×

1374

1374

×

1378

1378

×

1382

1382

×

1384

1384

×

1389

1389

*

1399

برآورد 1399

*

1429

برآورد 1429

******

منبع: اینجا+ 

پ.ن: لینک در پرشین بلاگ+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 ژانویه 2012 در نگاه اقتصادی, نگاه اجتماعی, آمار, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , ,

مشاغل یا شعائر، سوال من این است.

تردیدی نیست که "بی‌کاری" بزرگترین مشکل هر مملکتی است. بزرگترین منبع فساد است و مادر هزار بدبختی و دردسر و مشکل کوچک و بزرگ. 

و بزرگترین دشمنی است که هر دولتی در جهان باید با آن مبارزه کند. خصوصا اگر آن دولت و حکومت، اسلامی هم باشد.

چرا که در برخی دولت‌های غیر ایدئولوژیک، برخی امور، یا اصولا فساد تلقی نمی‌شوند و یا مربوط به حوزه‌ی شخصی هستند و به دولت دخلی ندارند. لذا حسی که ما -بعنوان مسلمان-از  فسادانگیزی ِبی‌کاری داریم، باید به مراتب شدیدتر باشد و ما را نگران‌تر بکند.

خلاصه این که با منطق ادعایی حضراتی که امروز بر مصدر امر هستند، من نمی‌فهمم که اصولا دشمنی برای خود و حکومت و اسلام و مسلمین و این مردم، بالا‌تر و خطرناک‌تر از "بیکاری" قابل تصور باشد.

دیده‌های چشم و شهود و تجربه و … را هم به کل کشک حساب می‌کنیم و بر آمار رسمی دولتی تکیه می‌کنیم. (که هزار اما و اگر هم درش هست و ما به آن ها نمی‌پردازیم و آمار دولت صدیقین(!)  را می‌پذیریم!).
و بر همان اساس، می‌دانیم که اوضاع بی‌کاری وخیم است.

تخمینی وجود دارد که برای سال 1394 (2015)، سه و نیم الی چهار میلیون نفر تحصیلکرده‌ی بیکار خواهیم داشت. که باز هم فرض می‌کنیم "سیاه نمایی" است. (هر چند با نگاهی به آمارها می‌توان آن را خیلی هم غیرمعقول ندانست، + ، + ).

ولی ما که نمی‌خواهیم برنامه ریزی کنیم. فقط می‌خواهیم سوال خودمان را بپرسیم. لذا با تاکید بر این که این آمار سیاه نمایی و غیرحقیقی است،‌ برای  ترسیم شرایط حدی و اغراق شده، آن را به عنوان فرض در نظر می‌گیریم.

*

(حاشیه: اعتراف و اعتذار و تبریه‌ی خویش!

اول. من در این نوشتار، کاری به حکومت ندارم. امید ما از حاکمیت، خیلی وقت است که قطع شده و او هم متقابلا خیالش را راحت کرده و مدت‌هاست کاری به واقعیات کارشناسانه و دل‌سوزی‌های مشفقانه و انتقادات برادرانه ندارد. من نیز پیشتر گفته‌ام که دیگر به سیاست کاری نخواهم داشت (گرچه در نظام توتالیتر، همه چیز سیاسی است! ولی نظام ما توتالیتر نیست که! هست؟).

من کماکان به بوالفضولی خویش مشغولم و فقط سوال شرعی دارم.

دوم. متوجه هستم که لزوما توسعه و اشتغال و مسایل شرعی، با یکدیگر متعارض نیستند. من شرایط را اغراض شده تصویر می‌کنم تا شرایط حدی ایجاد بشود و بتوانم سوالم را بهتر و شفاف تر بپرسم.

ختم حاشیه)

*

می‌خواهم بدانم اسلام در این فقره نظرش چیست؟

بگذارید سوال را کمی چالش برانگیز تر کنم.

می‌دانیم که ترکیه در سال‌های اخیر، سالیانه میزبان حدود 25 میلیون توریست بوده و بیست و چند میلیارد دلار درآمد ارزی از قبل توریزم (به صورت مستقیم) داشته است.

بگذریم از «اشتغال» و «چرخش اقتصادی» غیرمستقیم در زنجیره‌ی تامین و خدمات وابسته‌ی به آن -که برای سرویس دادن به توریست‌ها ایجاد شده‌اند-.

بیایید صنعت گردشگری را به عنوان راه حل اشتغال زایی تصور کنیم. فقط فرض کنیم.

ولی خوب توریست طبعا وقتی می‌آید، می‌خواهد خوش باشد و زهرماری زهرمار کند و کمری بجنباند و لباسی از تن به در کند و …سرآخر هم اگر وقت کرد و روشن‌فکری‌اش گل کرد، یک سری به سایت‌های تاریخی بزند و یک قالیچه و نیم کیلو پسته بخرد برود به مملکتش!

که غیر از دو مورد آخری، سایر موارد همه "گشت ارشادی" است و "وا بیضه ی اسلاما"! 

*

(حاشیه و اعتذار مجدد:

×  دوباره تاکید کنم که شکی نیست که یگانه راه درآوردن پول، توریست نیست و ما که نفت داریم، نفتمان را می‌خوریم و به دنیا هم کاری نداریم، تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و … هم نمی‌شویم! درست کاری که الان مشغول به آن هستیم! نسل آس و پاس بعدی هم خودش می‌داند!

× ضمن این تاکید می‌کنم که درها را هم باز کنیم و گشت ارشاد را جمع، باز هم آن درآمد و رونق واشتغال برآمده از توریزم یا صنعت سرگرمی یا …، به این زودی حاصل نمی‌شود و …

خلاصه، من این قدر ساده لوح نیستم که فکر کنم با یک حرکت جزئی (ولو به نظر حضرات «ذبح عظیم" بیاید) اقتصاد مملکت زیر و رو خواهد شد. من فقط برای پرسیدن سوالم، شرایط را اغراق شده تصویر می‌کنم. برادران سایبری مد نظر داشته باشند! چشمک

ختم حاشیه)

*

با فرض این که اگر کوتاه بیاییم، توریسم به سرعت رونق می‌گیرد و این 4 میلیون جوان بی‌کار فرضی را (که هم‌این امروز هم خیلی هاشان دین و ایمان درست و درمان ندارند) دارای شغل خواهد کرد؛ اسلام به کدام راضی تر است؟

فلاکت و بیکاری خیل کثیری از جوانان (که خیلی‌هاشان مسلمان نیستند و از اسلام زده شده‌اند و بی‌کارند؛ و بی‌کاری خود منبع هزار کوفت و زهر مار است، هزاربار بدتر از زهرماری توریست ها!  و ….) به قیمت حفظ ظاهر اسلامی مملکت (که معلوم هم نیست که  بیش از قشر و ظاهر نفوذ کرده باشد و نتیجه‌ی چیزی جز جبر حکومت باشد!)

یا از موضع به بهشت بردن زورکی ملت کوتاه می‌آید و رضایت می‌دهد به اشتغال و معاش و …؟

به "اکل میته" راضی تر است یا میته شدن این زنده ی نیمه جان؟ 

 

برچسب‌ها: , ,

ایران و ترکیه

آمارهای موجود در فکت شیت های دایره المعارف انکارتا 2009 را برای ایران و ترکیه استخراج کردم و در یک فایل اکسل، کنار یکدیگر نشانیدم.

در زمینه های کلی و جزئی. از جمعیت و مساحت بگیر تا شاخص های اقتصادی و سلامت و سواد و …

برای خودم که جالب بود، برای شما هم جالب خواهد بود.

این فایل (اکسل+ یا پی دی اف+) اش است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 7 ژانویه 2012 در نگاه اقتصادی, نگاه سیاسی, آمار

 

برچسب‌ها: , ,

ایرن و ترکیه (منبع، دایره المعارف انکارتا 2009)

Iran Turkey 
Basic Facts
Official name Islamic Republic of Iran Republic of Turkey Official name
Capital Tehrān Ankara Capital
Area 1,648,000 sq km 779,452 sq km Area
  636,300 sq mi 300,948 sq mi  
People
Population 65,875,223 (2008 estimate) 71,892,807 (2008 estimate) Population
Population growth     Population growth
Population growth rate 0.79 percent (2008 estimate) 1.01 percent (2008 estimate) Population growth rate
Projected population in 2025 76,779,032 (2025 estimate) 82,204,623 (2025 estimate) Projected population in 2025
Projected population in 2050 81,490,039 (2050 estimate) 86,473,786 (2050 estimate) Projected population in 2050
       
Population density 40 persons per sq km (2008 estimate) 93 persons per sq km (2008 estimate) Population density
  104 persons per sq mi (2008 estimate) 242 persons per sq mi (2008 estimate)  
       
Urban/rural distribution     Urban/rural distribution
Share urban 68 percent (2005 estimate) 67 percent (2005 estimate) Share urban
Share rural 32 percent (2005 estimate) 33 percent (2005 estimate) Share rural
       
Largest cities, with population     Largest cities, with population
Tehrān 6,758,845 (2006) 11,174,257 (2007 estimate) İstanbul
Mashhad 2,926,000 (2007 estimate) 3,428,000 (2003 estimate) Ankara
Eşfahān 1,001,000 (2007 estimate) 2,409,000 (2000) İzmir
Shīrāz 1,263,244 (2006) 459,877 (2007 estimate) Bursa
Karaj 941,000 (2007 estimate) 395,388 (2007 estimate) Adana
       
Ethnic groups     Ethnic groups
Persian 60 percent 80 percent Turkish
Azerbaijani and other Turkic 25 percent 17 percent Kurdish
Kurdish 7 percent 3 percent Other
Lur 2 percent    
Baluch, Turkmen, and other 6 percent    
       
Languages     Languages
Persian (Farsi) and Persian dialects 58 percent   Turkish (official), Kurdish, Arabic
Turkic and Turkic dialects 26 percent    
Kurdish 9 percent    
Luri, Baluchi, Arabic, Turkmen, and other 7 percent    
       
Religious affiliations     Religious affiliations
Shiite Muslim 93 percent 99 percent Muslim (mostly Sunni Muslim)
Sunni Muslim 6 percent 1 percent Nonreligious and others
Zoroastrian, Jewish, Christian, and Baha’i 1 percent    
       
Health and Education
Life expectancy     Life expectancy
Total 70.9 years (2008 estimate) 73.1 years (2008 estimate) Total
Female 72.4 years (2008 estimate) 75.7 years (2008 estimate) Female
Male 69.4 years (2008 estimate) 70.7 years (2008 estimate) Male
       
Infant mortality rate 37 deaths per 1,000 live births (2008 estimate) 37 deaths per 1,000 live births (2008 estimate) Infant mortality rate
       
Population per physician 2,223 people (2004) 641 people (2006) Population per physician
       
Population per hospital bed 625 people (2001) 385 people (2005) Population per hospital bed
       
Literacy rate     Literacy rate
Total 81.3 percent (2005 estimate) 87.6 percent (2005 estimate) Total
Female 75.2 percent (2005 estimate) 80.1 percent (2005 estimate) Female
Male 87.2 percent (2005 estimate) 94.9 percent (2005 estimate) Male
       
Education expenditure as a share of gross national product (GNP) 4.9 percent (2002-2003) 3.6 percent (2002-2003) Education expenditure as a share of gross national product (GNP)
       
Number of years of compulsory schooling 5 years (2002-2003) 9 years (2002-2003) Number of years of compulsory schooling
       
Number of students per teacher, primary school 24 students per teacher (2002-2003) 28 students per teacher (1997) Number of students per teacher, primary school
       
Government
Form of government Islamic republic Presidential republic Form of government
       
Head of state Wali Faqih (supreme religious leader) President Head of state
       
Head of government President Prime minister Head of government
Legislature Unicameral legislature Unicameral legislature Legislature
  Majlis (Islamic Consultative Assembly): 290 members National Assembly: 550 deputies  
       
Voting qualifications Universal at age 15 Universal at age 18 Voting qualifications
       
Constitution 2-3 December 1979; revised 1989 to expand powers of the presidency and to eliminate the prime ministry   Constitution
      7 November 1982; amended 1987, 1995, 2003, 2004
       
Highest court Supreme Court Constitutional Court, Court of Cassation Highest court
Armed forces Army, Navy, Air Force, Revolutionary Guard Corps Army, Navy, Air Force Armed forces
Total number of military personnel 420,000 (2004) 514,850 (2004) Total number of military personnel
Military expenditures as a share of gross domestic product (GDP) 2.4 percent (2003) 4.9 percent (2003) Military expenditures as a share of gross domestic product (GDP)
       
First-level political divisions 30 provinces 80 provinces First-level political divisions
       
Economy
Gross domestic product (GDP, in U.S.$) $217.9 billion (2006) $403 billion (2006) Gross domestic product (GDP, in U.S.$)
       
GDP per capita (U.S.$) $3,108.50 (2006) $5,518.50 (2006) GDP per capita (U.S.$)
       
GDP by economic sector     GDP by economic sector
Agriculture, forestry, fishing 10.4 percent (2006) 9.7 percent (2006) Agriculture, forestry, fishing
Industry 44.6 percent (2006) 26.8 percent (2006) Industry
Services 45 percent (2006) 63.5 percent (2006) Services
       
Employment     Employment
Number of workers 29,064,702 (2006) 27,378,191 (2006) Number of workers
       
Workforce share of economic sector     Workforce share of economic sector
Agriculture, forestry, fishing 25 percent (2005) 30 percent (2005) Agriculture, forestry, fishing
Industry 30 percent (2005) 25 percent (2005) Industry
Services 45 percent (2005) 46 percent (2005) Services
Unemployment rate 11.6 percent (2003) 10.3 percent (2005) Unemployment rate
       
National budget (U.S.$)     National budget (U.S.$)
Total revenue $78,852 million (2006) $132,712 million (2006) Total revenue
Total expenditure $54,018 million (2006) $117,603 million (2006) Total expenditure
       
Monetary unit     Monetary unit
  1 Iranian rial (IR), consisting of 100 dinars   1 New Turkish lira (YTL), consisting of 100 new kurus
       
Agriculture     Agriculture
Wheat, barley, potatoes, rice, grapes, fresh and dried fruit, sugar beets, sugarcane, vegetables, pulses, maize, tea, tobacco, oilseeds, pistachio nuts, mutton and poultry     Cotton, tobacco, wheat, fruit, nuts, barley, sunflower and other oilseeds, maize, sugar beets, potatoes, tea, olives, livestock
       
Mining     Mining
Petroleum, natural gas, coal, iron ore, chromite, lead, zinc, copper, manganese     Chromium, boron, copper, petroleum, natural gas, lignite, bauxite, iron ore, manganese, antimony, lead, zinc, sulfur
       
Manufacturing     Manufacturing
Textiles, food products, construction material, nonelectrical machinery, iron and steel, petrochemicals     Textiles, food products, refined petroleum, iron and steel, industrial chemicals
       
Major exports     Major exports
Crude petroleum and petroleum products, carpets, fruits, nuts, animal hides     Textiles, iron and steel, dried fruits, leather garments, tobacco, petroleum products
       
Major imports     Major imports
Machinery, iron and steel, foodstuffs, pharmaceuticals, refined petroleum products     Machinery, crude petroleum, transportation vehicles, iron and steel, chemical products
       
Major trade partners for exports     Major trade partners for exports
Japan, China, Italy, South Korea, and Greece     Germany, United States, Italy, United Kingdom, and France
       
Major trade partners for imports     Major trade partners for imports
Germany, United Arab Emirates, Italy, Russia, and France     Germany, Italy, Russia, United States, and France
       
Energy, Communications, and Transportation
Electricity production     Electricity production
Electricity from thermal sources 92.97 percent (2003 estimate) 73.68 percent (2003 estimate) Electricity from thermal sources
Electricity from hydroelectric sources 7.03 percent (2003 estimate) 26.17 percent (2003 estimate) Electricity from hydroelectric sources
Electricity from nuclear sources 0 percent (2003 estimate) 0 percent (2003 estimate) Electricity from nuclear sources
Electricity from geothermal, solar, and wind sources 0 percent (2003 estimate) 0.16 percent (2003 estimate) Electricity from geothermal, solar, and wind sources
       
Number of radios per 1,000 people 252 (1998 estimate) 562 (2000 estimate) Number of radios per 1,000 people
       
Number of telephones per 1,000 people 278 (2005) 263 (2005) Number of telephones per 1,000 people
       
Number of televisions per 1,000 people 158 (2000 estimate) 443 (2000 estimate) Number of televisions per 1,000 people
       
Number of Internet hosts per 10,000 people 0.76 (2003) 53 (2003) Number of Internet hosts per 10,000 people
       
Daily newspaper circulation per 1,000 people 24 (1996) 111 (1996) Daily newspaper circulation per 1,000 people
       
Number of motor vehicles per 1,000 people 41 (1997) 108 (2004) Number of motor vehicles per 1,000 people
       
Paved road as a share of total roads 67 percent (2003) 42 percent (2002) Paved road as a share of total roads
       
Sources
Basic Facts and People sections     Basic Facts and People sections
Area data are from the statistical bureaus of individual countries. Population, population growth rate, and population projections are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International Data Base (IDB) (www.census.gov). Urban and rural population data are from the Food and Agriculture Organization (FAO) of the United Nations (UN), FAOSTAT database (www.fao.org). Largest cities population data and political divisions data are from the statistical bureaus of individual countries. Ethnic divisions and religion data are largely from the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook and from various country censuses and reports. Language data are largely from the Ethnologue, Languages of the World, Summer Institute of Linguistics International (www.sil.org).     Area data are from the statistical bureaus of individual countries. Population, population growth rate, and population projections are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International Data Base (IDB) (www.census.gov). Urban and rural population data are from the Food and Agriculture Organization (FAO) of the United Nations (UN), FAOSTAT database (www.fao.org). Largest cities population data and political divisions data are from the statistical bureaus of individual countries. Ethnic divisions and religion data are largely from the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook and from various country censuses and reports. Language data are largely from the Ethnologue, Languages of the World, Summer Institute of Linguistics International (www.sil.org).
       
       
Health and Education section     Health and Education section
Life expectancy and infant mortality data are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International database (IDB) (www.census.gov). Population per physician and population per hospital bed data are from the World Health Organization (WHO) (www.who.int). Education data are from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org).     Life expectancy and infant mortality data are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International database (IDB) (www.census.gov). Population per physician and population per hospital bed data are from the World Health Organization (WHO) (www.who.int). Education data are from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org).
       
       
Government section     Government section
Government, independence, legislature, constitution, highest court, and voting qualifications data are largely from various government Web sites, the latest Europa World Yearbook, and the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook. The armed forces data is from Military Balance.     Government, independence, legislature, constitution, highest court, and voting qualifications data are largely from various government Web sites, the latest Europa World Yearbook, and the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook. The armed forces data is from Military Balance.
       
       
Economy section     Economy section
Gross domestic product (GDP), GDP per capita, GDP by economic sectors, employment, and national budget data are from the World Bank database (www.worldbank.org). Monetary unit, agriculture, mining, manufacturing, exports, imports, and major trade partner information is from the statistical bureaus of individual countries, latest Europa World Yearbook, and various United Nations and International Monetary Fund (IMF) publications.     Gross domestic product (GDP), GDP per capita, GDP by economic sectors, employment, and national budget data are from the World Bank database (www.worldbank.org). Monetary unit, agriculture, mining, manufacturing, exports, imports, and major trade partner information is from the statistical bureaus of individual countries, latest Europa World Yearbook, and various United Nations and International Monetary Fund (IMF) publications.
       
       
Energy, Communication, and Transportation section     Energy, Communication, and Transportation section
Electricity information is from the Energy Information Administration (EIA) database (www.eia.doe.gov). Radio, telephone, television, and newspaper information is from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org). Internet hosts, motor vehicles, and road data are from the World Bank database (www.worldbank.org).     Electricity information is from the Energy Information Administration (EIA) database (www.eia.doe.gov). Radio, telephone, television, and newspaper information is from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org). Internet hosts, motor vehicles, and road data are from the World Bank database (www.worldbank.org).
       
       
Note     Note
Figures may not total 100 percent due to rounding.     Figures may not total 100 percent due to rounding.
       
       
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved.
 
 

برچسب‌ها: , ,

تا بال نداشتم، قفسم تنگ نبود!

بخش بزرگی از نسل جوان، روزی صدبار سرش می‌خورد به طاق کوتاهی که حماقت و ترس و بی‌کفایتی شمایان بر سرش ساخته.

که نبین و ندان و نفهم و نگرد و بهره‌مند نشو!

و بخش بزرگی از جامعه هم هست البته، که اصولا یا از شماها راضی است یا راضی هم نباشد، سرش آن‌قدر به نان زن و بچه و سختی‌های زندگی خودش گرم است و بلند نمی‌شود که بالای سرش را ببیند. و ببیند که چه سقف کوتاهی بر سر این ملت مظلوم ساخته‌اید و روز به روز بیشتر فرو می‌آورید.

××

گروه اول -به لطف دانشگاه، اینترنت، ماهواره، فیلم، سریال، کتاب و …-، نیم نگاهی -بل‌که نگاهی- به دنیای پیشرفته‌ی امروز انداخته و خبری از خارج از این بساط دارد و می‌داند که آن‌ها که دیروز آن‌قدر عقب بودند که ایران ما آرزوی‌شان بود، امروز چقدر پیش افتاده اند؛ و ما کجا بودیم و حالا کجاییم؛ به برکت بی کفایتی و ترس و حماقت حضرات.

گروه دوم البته نه وقتش را دارد و نه نایش را و نه چشمش را که نگاهی به بیرون بیندازد. اگر وقتی باقی داشته باشد، به گفته‌های حضرات گوش می‌کند و حداکثرش گذشته‌ی خودش را دارد برای مقایسه! که موبایل نبود و امروز هست! و ماشین نبود وامروز هست و اینترنت نبود و امروز هست و …

و حتی اگر احساس رضایت نکند، احساس غبن، احساس عقب ماندگی، احساس عقب نگه داشته شدن (که ریشه اش تنها وتنها نفهمی و ترس آقابالاسرهاست نه هیچ چیز دیگر)، احساس خشم و انزجار، احساس حقارت و خفت (در اثر مقایسه با کشورهایی که روزگاری بوق هم نبودند)، و … نمی کند.

و این گپ میان این دو گروه، این فاصله، این تفاوت، نه کم است و نه به این سادگی قابل پر شدن.

شما هم هر روز بدترش کنید! خوب؟  خدای نکرده غفلت نکنید ها!

*

گروه اول، هر اف5 که به قصد رفرش کردن صفحه می‌‌زند، و هر دقیقه که این اینترنت کند درب و داغان -که مثل همه‌ی جاهای دیگر مملکت …ده اند توش!- یک فحش رکیک زیرلب زمزمه می‌کند نثار شما و ترس شما و دین شما و خدای شما و …
و اگر اهل دین و ایمان باشد، ممکن است از خیر خدا و فحش رکیک بگذرد، ولی ….

و گروه دوم، دیجیتالش کجا بود!

*

سوال من این است که تا به کی؟ تا به کجا؟

بخش بزرگی از این جامعه بال درآورده، بخش بزرگتری از این جامعه در حال بال در آوردن است.

می‌خواهید همه‌ی بال‌ها را ببرید و کره ی شمالی دوم درست کنید؟  هفتاد میلیون بدبخت قطعی "دنیا و آخرت باخته" درست کنید؟

برادر من! کی می‌خواهی بفهمی که دوران قفس به سر آمده. اگر فهمیدی که فهمیدی، نفهمیدی، یک روزی از همین روزها، این بال‌های برآمده‌ی رشد کرده، قفس را می‌شکنند و بر سر خودت و دینت و خدای دینت خورد می‌کنند.

مردم خودت را در قفس ترس خودت اسیر نکن! نیازی به این کار نیست. والله نیازی به این کار نیست. این کار اگر مفید بود، اگر کمترین کمکی می‌کرد، به گنده تر از ما می کرد!

*

دوران گروه دوم به سر خواهد آمد، و شما را در گروه اول، هیچ -هیچ- جایگاهی نیست!

کجا می‌روید؟ کجا می‌بریدمان؟

 
 

برچسب‌ها: , , , , , ,

کاشان، شهری که گدا ندارد!

این جمله را استاد «جامعه شناسی شهری» ما می‌گفت. ایشان را شاید شما نشناسید، ولی از داناترین‌های دانش «شهری» در کشور ماست.

پروژه‌های متعددی در پهنه‌های گسترده‌ی جغرافیایی (بعضا در مقیاس ملی) انجام داده که او را واداشته که به اقصی نقاط کشور برود و بررسی‌های علمی انجام بدهد. به واقع کمتر کسی را به تسلط دکتر کاظمیان (استوانه‌ی اصلی رشته «مدیریت شهری»، در دانشگاه علامه طباطبایی) راجع به مقوله‌ی شهر و مدیریت شهری در ایران می‌توانید پیدا کنید.

درباره‌ی کاشان، چند باری بحثمان شده که البته آخرش ایشان فائق آمده و داده‌های علمی، حرف‌های ایشان را تایید کرده تا باورهای محلی ما را!

یکی از حرف های ایشان هم‌این تیتر امروز ما بود.

البته مطالعه وبررسی‌اش مربوط به یک دهه قبل بوده درباره‌ی کاشان (و لاجرم طی دهه اخیر، دگرگونی‌های در شهر رخ داده)، ولی می‌گفت یکی از ویژگی‌های عجیبی که برای همه‌ی تیم ما عجیب بود، این بود که کاشان گدا ندارد!

البته بنده تحلیل جامعه شناختی‌اش را داشتم.

اولا. محلی‌ها اصلا گدا ندارند. شبکه‌ی اجتماعی در شهر بسیار فعال است و سرعت انتقال اطلاعات بسیار بالاست. و گدایی عاری نیست که یک محلی به این سادگی از پس حمل‌اش بر بیاید.

وانگهی اگر کسی نیازمند هم باشد،‌ با هم‌آن مکانیزم‌های محلی، کمک‌اش می‌کنند و مساله را حل می‌کنند و نمی‌گذارند که کار طرف به گدایی بکشد.

ثانیا. گدا محلی هم نباشد، اهالی عادت به بذل و بخشش بی‌حساب ندارند. هم مقداری اقتصادی‌اند و هم حتی اگر دست و دل‌باز هم باشند، طرف که بخواهد دست در جیبش بکند، باید مطمئن بشود که فلانی مستحق است و تا ته و توی ماجرای یارو را در نیاورد، عمرا کمک بکن نیست! که مال کدام محل است و فامیل چه کسی است و … تازه اصلا چرا فامیل خودش کمک نکرده و بگیر و برو جلو!

خلاصه اینقدر از «سوال کننده» سوال می‌کنند که طرف بی‌خیال شود برود پی کارش!

***

حالا کاری به شهر خودمان ندارم. اگر شهر خودمان هم نبود، این نکته برایم جالب بود و گفتنی.

و آن این‌که، این مساله تا وقتی جواب می‌دهد که همه پول به گدا ندهند.

چرا که در چون این شرایطی، طعمه‌ای برای گداها وجود ندارد.

به محض این که یک عده پیدا شدند که از روی «ساده لوحی»، «دل رحمی بی‌جا»، «ادای اغنیا را در آوردن» و … حاضر بشوند به گدا پول بدهند، هم‌آن‌ها طعمه های جدید گداها می‌شوند و در شهری که چند هزار سال گدا نداشته، گدا هم پیدا می‌شود!

این مثال را زدم و البته قابلیت تعمیم خوبی در بسیاری از حوزه‌های اجتماعی دارد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 دسامبر 2011 در مدیریت شهری, نگاه اقتصادی, نگاه اجتماعی

 

برچسب‌ها: , , , ,

نکاتی درباره ی ارز و طلا

* این بحث، سوای از نوسانات بازار و اقتصاد جهانی است و نگاهی به بازار نسبتا منزوی و یک سویه ی درون ایران دارد. به عبارتی، قیمت طلا و نسبت های ارزی بی المللی،‌ در این یادداشت ثابت فرض شده است. 

* در مورد به کار بردن محتوای این مطلب، همان طور که از سود شما -اگر ببرید- ما را نصیبی نیست، از ضرر احتمالی تان نیز گزندی را -اگر خوردید- متوجه ما ندانید!

* من اقتصاددان نیستم. فعال اقتصادی ام و اندکی اقتصاد خوانده ام. از انتقادات دوستان اقتصاددان استقبال می کنم.

 

****

نخست. دریافت بازار از شرایط این است که اختیار «ریال» فلک زده ی ایرانی به دست کسانی افتاده که نه اقتصاد را علم می دانند و نه اعتقادی به سایر علوم انسانی دارند (بلکه آن را محاکمه هم کرده اند!) و نه کار خودشان را بلدند و شایستگی مناصب شان را دارند. و از قضای شکستن تاغار و ریختن ماست قدرت، یک عده ای بر مصدر امر نشسته اند و خلاصه هر روز اوضاع این موجود مفلوک (یعنی ریال) بدتر خواهد شد. 

لذا رویکرد کلی بازار (با جهت گیری احتیاطی) در بلند مدت به شرح ذیل است: 

اولا. تبدیل ریال به هر دارایی دیگری جز ریال 

ثانیا. تبدیل دارایی های غیرمنقول به منقول 

(این مورد دوم، با توجه به شرایط خاص و حاد بین المللی و داخلی و حوادثی که سیاست داخلی و خارجی آبستن آن است، مطرح شد)

 ×

دوم. ارز در بازار امروز حداقل دارای سه نرخ است.

1. نرخ رسمی بانک مرکزی

که گیر چه کسی می آید؟ گیر هر کسی بیاید، او از رانت خوبی برخوردار است! خوش به حالش!

2. نرخ اسکناس کف بازار 

3. نرخ حواله 

که به علت تحریم ها، خارج از چرخه ی بانکی و توسط صراف ها و … انجام می پذیرد. و  گاهی بالاتر از اسکناس کف بازار است و گاهی پایین تر بوده. ولی این ایام و با توجه به تحریم ها و مشکل شدن حواله، بالاتر از نرخ اسکناس کف بازار خواهد بود.

به عنوان مثال، روز چهارشنبه 30 آذر 90، نرخ رسمی فروش دلار امریکا، 11070 ریال بوده. نرخ نهایی کف بازار 15050 ریال بوده (398 تومان گران تر) و حواله را برخی دوستان ما با 15800 تومان انجام داده بودند (473 تومان گران تر).

×

سوم. ارائه/عرضه و نیاز/تقاضا به ارز/طلا را نیز باید تفکیک کرد. شبیه کاری که کینز برای پول انجام داد و ما نیز چند سال پیش درباره‌ی مسکن این کار را کردیم تا بهتر بتوانیم بازار را تحلیل کنیم.

نظر به این‌که طرف عرضه، منحصرا در اختیار دولت است، با توجه به شرایط بازار، تحلیل من این است که مساله ی گران شدن در طرف عرضه نیست و لاجرم برخی تحلیل ها را که بر این مبنا استوار است که دولت در گران شدن ارز نقش دارد و می خواهد جبران کسری بودجه بکند و …، چندان دقیق نمی دانم. و مساله‌ی امروز را در طرف تقاضا می‌جویم.

سه گونه نیاز/تقاضا به این اقلام به سادگی قابل بازشناسی است.

1. نیاز/تقاضای مصرفی 

کسی می خواهد برود خارج، به ارز نیاز دارد. دولت هم متناسبا در اختیارش قرار می دهد. یا در مورد سکه، کسی می خواهد برای عروسی برادرش به‌ش سکه بدهد. این ها عبارتند از تقاضای مصرفی. که نوعا با اسکناس/سکه‌ی فیزیکی ارضا می شوند و لاجرم حجم تقاضا، بیش از چند میلیون تومان نخواهد بود و لذا مهار آن کار ساده ای خواهد بود. (تقاضای مصرفی در مقیاس خرد) 

یا در مقیاس بزرگتر، وارد کننده ای که نیاز به ارز دارد تا بتواند کالا وارد کند. این نیاز نیز نیاز مصرفی به ارز است، گرچه ارقامش بسیار درشت تر هستند و این کارها با اسکناس قابل انجام نیست. و باید حواله بشود.

2. نیاز/تقاضای احتیاطی/پس اندازگرانه

که شخص برای حفظ ارزش دارایی اش، از گاری «ریال» به کالسکه «دلار» یا «طلا» می پرد تا کمتر سقوط کند و عقب نماند. و اصولا برای مهاجرت از ریال، بسته به میزان دارایی اش، تصمیم می گیرد.

در مقیاس های بزرگ، تنها «ملک» می تواند حمل کننده ی این بار باشد اما به جهت غیرمنقول بودن، و نقدشوندگی پایینی که دارد، در شرایط ناامنی، عملا قابل استفاده نخواهد بود. با این حال،حجم سرمایه از یک مقداری که بیشتر بشود، کماکان ملک را ترجیح خواهیم داد.

برای حجم های پس انداز کمتر (90 درصد مردم)، طلا و ارز کماکان پاسخگو هستند و لذا مورد استقبال قرار می گیرند. که به نظر می رسد مهار آن و عرضه ی دلار و طلا برای پاسخگویی به این بخش از بازار، ساده باشد و با توجه به ذخایر ارزی و طلایی موجود، از رییس بی کفایتی چون بهمنی هم بر خواهد آمد و مهار خواهد شد.

در این میان، خارج کردن سرمایه از ترس تحریم/حمله/ناامنی نیز می تواند در صورت وخامت شرایط خارجی/داخلی شدت بگیرد و البته این ها می توانند بازار را تحت تاثیر قرار دهند و دولت نیز شاید به این سادگی نتواند از پس اطفای این گونه تقاضا برآید.

گرچه اگر شرایط وخیم شود، بعید نخواهد بود که با وضع ممنوعیت هایی، این تقاضا را نیز سرکوب کنند ولی لاجرم از کنترل قیمت ارز ناتوان خواهد بود. چرا که همین ممنوعیت نیز بازار سیاهی ایجاد خواهد کرد و قیمت ها را در بازار به شدت افزایش و رانتی بزرگ برای عده ای که ارز دولتی دارند ایجاد خواهد کرد (اقتصاد ما همه ی این ها را قبلا تجربه کرده است).

 

3. نیاز/تقاضای سوداگرانه/سفته بازانه

که عبارت است از این احساس و تجربه که هر کس ارز/طلا بخرد،‌ گران خواهد شد و سود خواهد کرد. صف هایی که از شب قبل در خیابان ها و پشت درب بانک ها تشکیل می شود، همین تقاضای سوداگرانه/سودجویانه است که در اثر اختلاف قیمت و چند نرخی بودن ارز ممکن شده. گرچه حتی اگر ارز تک نرخی هم  بشود، ای بسا این بخش از تقاضا را پوشش ندهد. و هنوز افراد زیادی هستند که باور دارند ارز و طلا گران خواهد شد و در میان مدت و بلند مدت، سود مناسبی عاید خواهد کرد.

این سنس بازار را تداوم افزایش قیمت ارز و طلا افزایش می دهد و ای بسا در عمل تبدیل به «پیش بینی خود-محقق کننده(Self-Fulfilling Prophecy )» بشود. که لاجرم بر شدت این تقاضا خواهد افزود.

*

چهارم.

به نظر می رسد دولت و بانک مرکزی با توجه به ذخایر ارزی و طلا که وجود دارد، حتی پس از عملی شدن تحریم های جدی تر اخیر (که خود برای عملی شدن، 4 تا 6 ماه زمان نیاز دارند پس از تصویب) بتوانند چندماهی مقاومت کنند و بازار را در کنترل خود نگاه دارند. 

در مورد سه نرخ موجود ارز، نرخ رسمی و نرخ اسکناس به راحتی برای دولت قابل مهار کردن است. نرخ حواله (که البته بار اصلی اقتصاد – ِاین روزهای به شدت وارداتی- را به دوش می کشد) گرچه در شرایط فعلی و غیربحرانی از نرخ اسکناس کف بازار -و نه نرخ رسمی- تبعیت می کند، با این حال به این سادگی قابل کنترل نبوده و نخواهد بود.

اگر حلقه های تحریم ها تنگ تر بشود (جدی تر و عملیاتی)، لاجرم نرخ حواله به این سادگی قابل کنترل نخواهد بود. و در این شرایط، حتی اگر دولت نرخ اسکناس را هم مهار بکند، قادر به کنترل قیمت ها و تورم حاصل از گران شدن ارز برای وارد کنندگان نخواهد بود. و تورم نیز خود مبدا دیگری برای فشار به قیمت ارز خواهد بود و آن را گران تر خواهد کرد و  می تواند دامن زننده به هر سه گونه تقاضای فوق الذکر باشد. خصوصا که همراه با تهدید های بین المللی و القای شرایط ناامنی/جنگی باشد که احتمالا تقاضای مزبور با اهرم های اقتصادی به این سادگی مهارشدنی نباشد.

رئیس یک بانک مرکزی شاید (شاید) در طول دوران تصدی اش یک بار می توانست با مخاطب قرار دادن بازار و با یک سخنرانی ای حساب شده و از روی نوشته، و با تکنیک روانی و و بلوف بازار را قانع کند و با چند روز تزریق ارز و طلا و … التهاب بازار را بخوابانند.

اما هزار دریغ از رئیس بی کفایت بانک مرکزی ما که به جای این که سنگینی و وزانت خود را حفظ کند و بتواند اطمینان بازار را جلب کند برای چون این روزی، خود را تبدیل به شومنی کرد که هر روز مصاحبه ای بکند چیپ و سطح پایین -مصاحبه ای که معاون معاون وزیر اقتصاد یا مسئول روابط عمومی وزارت خانه مربوطه هم می توانست بکند- و طوری بشود که اعتبارش نزد عوام هم مخدوش باشد چه رسد به خواص  و فعالین بازار.

الان «کل ممد» و «مش تقی» هم متوجه شده اند که هر چه این بهمنی بگوید، عکسش خواهد شد و این آدم، حرفش یک دوزاری نمی ارزد!

مگر رئیس فدرال رزرو امریکا یا هر مملکت با حساب و کتابی، چند بار در سال مصاحبه می کند یا بازار را مخاطب قرار می دهد؟

بانک مرکزی قرار بوده لنگر این اقتصاد باشد. شد زنجیر/تسبیح دم دست آقای رئیس جمهور که باهاش بازی می کند و برای سرگرمی می چرخاند. و امروز و روزهای سخت تر آینده که نیاز به لنگر هست، چیزی از حیثیت و اعتبار این نهاد باقی نمانده که بتواند نقش خود را به درستی ایفا کنند.

و البته این منحصر به این آدم نبوده و نیست. اصولا الفنون و تیمش بر هر مصدر که نشستند، خوارش کردند و لوثش کردند و …

بگذریم!

××××

پ.ن: نگاه تخصصی حامد قدوسی به موضوع را ببینید: 1+ و 2+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 24 دسامبر 2011 در نگاه اقتصادی

 

برچسب‌ها: , , , , ,

دانلود فایل مصاحبه طلایی "سعید لیلاز" با "نسیم بیدرای"

مصاحبه آبان ماه «سعید لیلاز» با «نسیم بیداری» را اسکن کردم و فایلش را در اختیار شما می گذارم.

اینجا+ (فایل پی دی اف، 1.2 مگابایت)

باشد که از آن حظ وافر برید!

×××

تیتر مصاحبه این است: «برای افشای جریان‌های فاسد، اوین رفتن ارزش دارد«

(که البته چند روز بعد از انتشار این مصاحبه، حکم تجدید نظر آمد و شش سال زندان برای این روزنامه نگار اقتصادی تایید شد!)

×××

سوتیترهای جنبی:

»»  "این که رئیس جمهور غذای خود را از خانه بیاورد، اصلا اهمیتی ندارد. مهم این است که آقای هاشمی در کاخ مرمر زندگی می کرد، اما هیچ گاه فساد ایجاد شده در آن دوران، به این اندازه نبود. این مساله در مورد دولت آقای موسوی و خاتمی هم صادق است."

»» "من بر این باورم که در طول 32 سال انقلاب، تمام مسئولان کشور متخصص هستند و برای من قابل پذیرش نیست که در این مقطع زمانی، مسئولی بگوید من بی تجربه بودم. زیرا در این سال های بعد از انقلاب، مسئولان می توانستند 6 دوره دکتری را طی کنند!"

×××

و تیترهایی که من از میان متن‌ انتخاب می‌کنم: 

»» "این که کسی که برای تخلف بستر سازی می کند، اهمیتی ندارد که شریک تخلف هست یا نه. مهم ترین موضوع، بستر سازی برای تخلف است و گرنه این که آیا ما شریک آن بوده ایم یا خیر، یک موضوع فرعی است."

»» "ما الآن، سالانه 30 تا 40 میلیارد دلار ریخت و پاش داریم که این اختلاس در برابر آن، رقمی محسوب نمی شود. «

×××

و البته او طی مصاحبه، برای نشان دادن این 30 تا 40 میلیارد دلار، فکت هایی هم به شهادت آورده.

خواندن این مصاحبه را به اهل دغدغه توصیه می‌کنم.

 

برچسب‌ها: , ,

گفتار خواندنی سعید لیلاز درباره ی بحران یونان و …

دیپلماسی ایرانی: بحرانی که اخیرا در حوزه یورو ایجاد شده است، بحرانی برای نظام سرمایه داری نیست. اتفاقا نظام سرمایه داری آنچنان که واضعین برجسته و اولیه آن همچون آدام اسمیت، میلتون فریدمن و فرد فریدریش فون‌هایک می‌گویند نظامی‌ است که اگر حرفهای آنها به درستی و کاملا رعایت شود و امکان عملی شدن آن وجود داشته باشد، هرگز اجازه نمی‌دهد که چنین بحران به وجود آید. به عبارت دیگر بحران پدید آمده ناشی از عمل نکردن به توصیه‌های نظریه پردازان نظام سرمایه داری است. بنابراین این مهم است که توجه کنیم که بحران پدید آمده، بحرانی برای نظام سرمایه داری نیست. بلکه این وضعیت بحرانی برای دولت‌ها و دخالت آنها در اقتصاد است.
****
تتمه اش را این جا+ بخوانید
 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 نوامبر 2011 در نقل از دیگران, نگاه اقتصادی

 

برچسب‌ها:

مصاحبه خواندنی "سعید لیلاز" با "نسیم بیداری" آبان 90.

بر هر اهل فکر و دغدغه ای باد که این مصاحبه را بخواند!

من که این شماره ی «نسیم بیداری» را خریدم به هوای همین مصاحبه.

نهایتا، صبر می کنم یک چند روز دیگر بگذرد، بعدش بخش هایی از آن را ذیل همین یادداشت خواهم آورد. (که هم شما استفاده کنید و هم روی فروش مجله تاثیر منفی نگذارد)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 6 نوامبر 2011 در معرفی, نقل از دیگران, نگاه اقتصادی

 

برچسب‌ها:

شهرام آفتابه دزد و غوغای برگشتی!

* پس از درز اخبار اختلاس افسانه‌ای (که ایرادی نداره ولی دیگه کشش ندین) پیامک طنزی را خیلی‌ها دریافت کردیم که "بنا بر اظهارات روانپزشک ویژه‌ی زندان، شهرام جزایری افسردگی شدید گرفته و علت آن، آفتابه دزد خطاب شدن توسط عوامل اختلاس اخیر است!" و واقعا هم طنز تلخ ولی گزنده و به جایی است. ارقامی که روزگاری نجومی می‌نمود، در قیاس با مبالغ جدید، پول خرد و آفتابه دزدی به چشم می‌آید. و این اثرات روانی بسیار فراتر از این طنز تلخ، بر اقتصاد و اجتماع و … بر جای خواهد گذاشت.

**حاشیه:

پیشتر بگویم که در مورد هر دوی این بندگان خدا (شهرام و آریا) اطلاع دقیقی ندارم. نمی‌دانم واقعا جرمی مرتکب شده‌اند یا نه. به عبارتی نمی‌دانم از "خلاف های قانون" بهره برده‌اند یا از "خلا های قانون" استفاده کرده‌اند. صد البته نیز نمی‌توان گفت هیچ خطایی نکرده اند؛ بل‌که شک ندارم که تخلفاتی کرده‌اند. البته منظورم تخلفاتی که به‌شان نسبت داده شده نیست. بلکه هر کس در این جامعه زندگی و اندکی کار کرده باشد، می‌داند و می‌بیند که کوچکترین کاری را بدون دیدن دم این و آن، چه روی میز و چه زیر میز نمی‌توان پیش برد. سیستم حاکمیت ما طوری است که همه -بلااستثناء- درش مجرم هستیم!  از نصب یک ماهواره برای گرفتن اطلاعات و اخبار یا هر چیز دیگر -در خصوصی‌ترین حریم‌های خودمان که به هیچ احدی ربط ندارد؛ خصوصا به احمدی مقدم و متجسسان دیگر- بگیر تا یک بنایی کوچک در منزل و …. چه طور ممکن است در چون این مملکتی، 20هزار کارگر داشته باشی و تخلفی نکرده باشی. ولی این که آن تخلفات، هم‌این باشد که حضرات می‌گویند، بحثی است علی حده که از دانش و توان و مصلحت(!) نگارنده خارج است!

:ختم حاشیه **

 ** یک نمای دیگر به شما بدهم. تجربه‌ی چند ساله‌ی ما این بود که تا پیش از این، 15 (و این اواخر حدود 20) درصد از چک‌های اشخاص، برگشت خورده و نکول می‌شود. و بدون بررسی آماری و با مشاهدات شخصی در حوزه‌ی محدود خودم، می‌توانم با اطمینان بگویم که پس از اخبار این رسوایی مالی، تعداد این چک ها رشد قابل توجهی داشته است. و به چیزی بیش از 30 درصد رسیده است. و این عدد وحشتناکی است. خصوصا در اواخر ماه مهر و اوایل آبان ماه، سیل تعجب بر انگیز برگشتی‌ها، فشار قابل توجهی به تجار و بنکداران -در حوزه‌ای که ما می‌بینیم- آورده است.

** یک خاطره‌ی خوشمزه هم برایتان بگویم. در سفری که چندی پیش به یکی از شهرهای شمال داشتم، مغازه داری -که از دوستان ماست- می‌گفت:

معوقه‌های بانکی بیداد می‌کند. شعبه ی بانک ایکس شهر ما، الان یک اتاق گذاشته توش 5 تا وکیل نشونده مخصوص همین معوقه‌ها. بعد از اخبار این اختلاس، دیگه کسی نمی‌ره قسط وامش رو بده. ملت واسه خودشون حساب کردن که سه هزار میلیارد تقسیم بر 70 میلیون می‌شه 4 میلیون تومان (البته این محاسبه کاملا غلط است و چند تا صفر اضافه دارد!). حالا که این یارو رو گرفته‌اند، باس سهم ما رو بدن (نفری 4 میلیون تومنه رو می‌گن!)، ما با اون قسطامونو خواهیم پرداخت! (!) 

 

برچسب‌ها: , , ,

توهم رفاه

باید از دکتر روح الله ن. عزیز تشکر کنم بابت بحث جالب‌اش در افطاری عیسی خان.

×

مقدمه: قبل از هر چیز باید بگویم که منظور از لذت وهمی، همان لذتی است که در لایه‌ی "عالم وهم" قابل درک است. و قبل ترش باید بدانیم که عوالم را حکمای ما در سلسله مراتبی نزدیک به سلسله مراتب مزلو، به عوالم "حس" و "وهم" و "خیال" و "عقل" تقسیم کرده‌اند. که قصه اش مفصل است و تفصیلش از دانش من خارج (و در وبلاگ قبلی هم مختصری درباره اش نوشته بودم).

×

دکتر ما می‌گفت که وقتی موبایل خریدم، تازه موبایل آمده بود با گوشی‌های بزرگ. بعدتر سایر دوستان هم موبایل خریدند و بالطبع گوشی‌های جدید تر می‌خریدند و اندکی نگذشت که گوشی ما تابلو شد و موجب شوخی دوستان. یا می‌گفت پرایدی داشتم که به وقتش خوب بود ولی مدتی گذشت و شد اسقاط.

دوستان هم می‌گفتند که این ها را عوض کن. یک گوشی بهتر بخر یا یک ماشین بهتر سوار شو.

دکتر ما هم به‌شان چیزی می‌گفته که الحق باید به‌ش فکر کرد:‌

هم‌این صد و اندی سال پیش، ناصرالدین شاه، شاه مملکت بود و همین گوشی موبایل فزرتی را نداشت. پراید هم نداشت و یک خر داشت! ولی احتمالا بالاترین سطح رفاه ممکن در مملکت را برای خودش متصور بود و واقعی هم بود.

یا همین جناب امین الدوله مشهور -که مسجدی در بازار تهران هم به نامش هست و مرحوم آقای حق شناس سال ها آن جا تشریف داشته اند- یک آدم متمولی بوده و برای این که خانواده‌اش در اوج رفاه باشند یک تونل زیرزمینی داده بود ساخته بودند از خانه تا حمام که زن و بچه‌اش صاف بروند آن جا و در کوچه و خیابان نروند!   چون‌این چیزی، روزگاری اوج رفاه و آسودگی بوده. حالا شما ببین الان کیست که در خانه‌اش حمام اختصاصی بهداشتی نداشته باشد.

از منظر حسی بخواهی ارزیابی کنی، خوراک و پوشاک و مرکب و … را سر جمع حساب کنی و بریزی روی هم، رفاه حسی که امروز یک شهروند کاملا معمولی از آن برخوردار است، به مراتب از شهروند سوپرممتاز صد سال پیش (ناصرالدین شاه یا امین الدوله یا …) بیشتر است. و ای بسا پنجاه سال دیگر وضعیت مرفهین تراز اول امروز در قیاس با شهروندان معمولی روزگار آینده، فلاکت بار به نظر برسد.

×

یک بحثی هست در مباحث برند سازی و برندیابی و ارزش یابی برند که نزدیک است به همین موضوع. و آن این است که یک کالا، یک ارزش کاربردی دارد (Functional Value) که در خیلی کالاها یکسان است و عبارت است از کیفیتی که مصرف کننده از کالا درک می‌کند. این ارزش، اصالت دارد و مسلما اگر پولی بابتش بدهی، می‌ارزد. و این کیفیت، چیزی است که می‌تواند –مثلا– در دو پیراهن کاملا یکسان باشد و حتی از یک کارخانه و تولیدی بیرون آمده باشد. ولی یکی برند است و مارک تجاری مشهوری دارد و یکی ندارد. می‌بینید مشتری حاضر می‌شود قیمتی -گاهی تا صد برابر دیگری- بابت آن برند مشهور بپردازد. علت را در سایر ارزش‌هایی که بر یک کالا بار می‌شود، می‌جویند؛ نظیر ارزش پیوندی (Linking Value) و …

به عبارتی، بخش حسی ماجرا (بخش فیزیکی، عینی، قابل رویت و سنجش که «بیرون از ذهن خریدار" است) ‌برای این دو پیراهن، تفاوت زیادی نمی‌کند ولی بخش وهمی ماجرا، تفاوت بسیاری دارد و باعث می‌شود حس برتری به مصرف کننده القا شود؛ طوری که حاضر شود صدبرابر بیشتر پول بدهد و در عین حال احساس کند که این کارش عاقلانه است و آن پیراهن مارک‌دار به قیمتش می‌ارزیده! 

در حالی که برای کسی که با برند مزبور آشنا نیست، این کار حماقت محض است یا به قول آن جوک مشهور که نیسانی به ماکسیما می زند و در پاسخ به ناراحتی زیاندیده می گوید: « چه خبره مگه؟!  حالا مگه سیلوئه؟»

یا حتی -با پوزش- مثال کمی زمخت تری بزنم. لذت مراوده جنـ.سی را ملاحظه کنید. بُعد "حسی" مراوده با افراد مختلف (که زیبایی یک سان ندارند)، فرق چندانی با یکدیگر ندارد. مثال واضحش در مورد حیوانات است که بهره‌ای از "عالم وهم" ندارند. گمان نمی‌کنم فرق چندانی برای -مثلا- اسب نر میان دو مادیان برای انجام عمل جنـ.سی وجود داشته باشد؛ گرچه یکی زیباتر باشد. یا در مورد یک انسان دیوانه نیز ای بسا چون این باشد.

ولی واضح است که «کیفیت وهمی» و «لذت وهمی» در عمل تولید نسل برای یک مرد، کاملا متفاوت است که با کسی باشد که زیبا می‌داندش یا زیبا نمی‌داندش. که البته خود ِ "زیبایی» نیز موضوعی است «وهمی" که اتکای بسیار به ادراک شخص از موضوع دارد و لاجرم بسیار متغیر و نسبی است. 

 

*

خیلی وقت ها خودمان را الکی عذاب می‌دهیم.
خیلی وقت ها خودمان را بی خود به دردسر می‌اندازیم.

خیلی وقت‌ها که خیلی به‌مان فشار می‌آید، خوب است خودمان را با ناصرالدین شاه قیاس کنیم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 اوت 2011 در نگاه اقتصادی, نگاه اجتماعی

 

برچسب‌ها: ,