RSS

بایگانی دسته‌ها: نگاه اجتماعی

اصل ماجرا:

اصل ماجرا:

ملتی که حق ندارد درباره ی لباس و پوشش خودش تصمیم بگیرد
(ظاهرا انسان از 3 سالگی به این سو دوست دارد درباره انتخاب لباس مستقل عمل کند!) ،
شکر زیادی خورده است که بخواهد راجع به رئیس جمهور و سایر موارد -بالای 12 سال- تصمیم بگیرد یا نظر مستقل داشته باشد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 ژوئیه 2012 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,

بالاتر از رضاخان!

بالاتر از رضاخان!

رضا خان نتوانست با زور سرنیزه، حجاب از سر زنان ما بردارد؛

اما این «احمد رضا چاخان»، با همین «گشت ارشاد»ش خواهد توانست!

 

برچسب‌ها: , , ,

حجاب vs. ربا

حجاب vs. ربا

ظاهرا محکم‌ترین آیات مربوط به حجاب بانوان در قرآن، در قالب توصیه به زنان پیامبر بیان شده.

آن قدر که -اگر عرف‌های حاکم بر جوامع مسلمان بگذارد- راه بر خیلی تفاسیر و احکام سهل‌گیرانه‌تر بسته نیست.

درباره مجازات و قبح اخروی ِترک ِآن هم -البته احادیث زیاد است- ولی اگر نگوییم از گناهان صغیره است، باید بگوییم از کبائر کوچک است.
(و البته هیچ گناهی را نباید کوچک شمرد. سخن ما چیز دیگری است)

اما درباره‌ی ربا، شدید‌ترین و صریح‌ترین محکوم کردن‌ها و نهی کردن‌ها بیان شده. و بی تردید از بزرگترین کبائر است.

به نحوی که به تصریح قرآن، اگر کسی از ربا دست نکشد به جنگ با خدا برخاسته. به خدا اعلام جنگ کرده است.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ +
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ …+ »

*

اصلا این دو تا گناه، هیچ ربطی به هم ندارند.
خوراک اولی شاید یک استغفرالله باشد ولی بار گناه اعلان جنگ به خدا را چه کسی می‌تواند حمل کند؟ و چه توبه‌ی مشکلی در پی دارد.

حالا شما ببینید وضع جامعه‌ی ما در این دو فقره چه طور است. تا خرخره در ربا و معاملات ربوی غرق هستیم یا نه؟ بانک‌ها چه می‌کنند؟ سود را گیرم یک جوری شیخ مال کردند؛ با این جرایم دیرکرد و … که مثال های کلاسیک برای یک معامله ربوی هستند، چه می‌شود کرد؟

آن وقت ببینید این محتسبین بی‌ایمان، برخوردشان چیست؟

راد.ان -یا سایر الدنگ هایی که ادای متشرعین را در می‌آورند و ادعای پیاده کردن شریعت را دارند- سخنی از «ربا» به میان آورده‌اند تا اکنون؟

معلوم است که نه.

وقتی می‌گویم با یک مشت بیمار جنسی سر و کار داریم که هم و غمشان ایکس(بلکه تریپل ایکس!) و ایگرگ است؛ و از دین خدا، آن جاها که گیر دادن به دخترکان، زیبارویان و جوانان در می‌آید را مهم می‌دانند، بگویید نه!

*

پ.ن: حالا از فردا می‌خواهند به کار بانک هم دخالت کنند! البته که حق ندارند و نباید چیزی بگویند. در هیچ کدام حق دخالت ندارند ولی بیماری است دیگر؛ چه می‌شود کرد؟

بعدالتحریر: این یادداشت+ از محمد معینی هم خواندنی است.

 
 

برچسب‌ها: , , , , ,

بیدار کردن دل به محبت، روش خداست

بیدار کردن دل به محبت، روش خداست

«بیدار کردن لجاجت به جبر» چه؟

//

این خبر+ که شرق امروز در صفحه اول کار کرده بود را ببینید.

*

یک فراز طلایی دارد مناجات شعبانیه که فراخور حال من -و گناهکارانی چون من- است.

« الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک،
الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک »

شاید ترجمه اش این باشد که

« خدایا مرا تاب و توان مقاومت در برابر معصیت و نافرمانی کردنت نبوده نیست،
مگر وقتی که خودت مرا با محبتت بیدار کرده باشی/بیدار نگه داشته باشی »

می‌خواهم بگویم که خود خدا هم راه و روشش به فرموده‌ی مولا، چیز دیگری است.

**

صحبت‌های دیشب کدیور در مصاحبه با بی بی سی را کاش دوستان می‌دیدند و دلایل دینی‌اش را می‌شنیدند. قبول نمی‌کردند ولی چیزی برای سوال کردن می‌داشتند -از علمایی که هنوز فکر می‌کنند برخورد قهری ممکن است اثر مثبت هم داشته باشد (مردم را لاجرم گاو و خر می‌بینند و «چوب تر» را لازم!)- تا بالاخره جوابی در خور بگیرند.

***

بعد از این همه سال و دیدن نتایج مشهود و واضح، به نظرم حجت بر اهلش تمام است.

برای شخص بنده تردیدی در دشمنی ِ-اگر بانیان را معاف کنیم-  مروجان امروز «گشت ارشاد» با اسلام و دین و حجاب نیست. دیگر هم زور نمی‌زنم که آن تهی مغزان یا «بی‌دینان» را قانع کنم.

دارند دشمنی می‌کنند با دین به احسن وجه و یک مشت ابله ظاهربین تنگ نظر هم ممکن است خوش‌شان بیاید و تشویق‌شان کنند که «به به! وضع حجاب خوب شد!»

راد** و چهارتا مغزنخودی یا «خائن به دین» دیگر هم خوش‌شان بیاید. با پای هم پیر شوند.

از این می‌گذرم.

****

برای من ناگوار -بلکه بسیار ناگوار- این بود که یک لندهور که معلوم نیست از زیر کدام بته در آمده و به اتکای چهارتا ستاره‌ی حلبی آشغال تر از آشغال (من خودم شش تاش رو داشتم توی سربازی!)  به چه حسابی به خودش جرات می‌دهد که درباره‌ی لباس هزاران استاد دانشگاه و پزشک و پرستار و … نظر بدهد.
(حراست دانشگاه، کراواتی راه نمی‌داد مگر پزشکان و وکلا را؛ او هم غلط می‌کرد البته)

کراوات ممنوع است یا نیست به تو چه؟ تو مگر مرجع تقلیدی؟ وانگهی مرجع تقلیدت هم حکم به کلیت می‌کند و وارد تعیین مصداق نمی‌شود. زیاده ارتدوکس باشد و حکم به مصداق هم بکند، باز هم دست ما بسته نیست و ای بسا در تشخیص مصداق از فرزندان این زمان، بهتر عمل نکند (این هم حکم شرعی است؛ از سر شکم نمی‌گویم).

من می‌خواهم بدانم که تو این صلاحیت نظر دادن در این فقره را از کجایت در آورده‌ای؟

گنده‌تر از شما هم حق ندارند وارد این حوزه بشوند.

شما ممکن است امروز قدرت‌تان بیشتر باشد، ولی مطمئنا عقل‌تان بیش‌تر نمی‌رسد. مطمئنا شعور و دانش تان بیش‌تر نیست. مطمئنا سلیقه‌تان بهتر و نامعوج‌تر نیست! و مطمئنا حق ندارید راجع به پوشش دیگران نظر بدهید. البته ممکن است زورش را داشته باشید! (مثل سلف دیگرتان، آن آژان قلدر -رضا- که البته به عکس شما خدمات مفیدی هم داشت در سایر امور!)

با این رویی که تو داری، فردا هم می‌خواهی راجع به شورت مردم هم نظر بدهی؟ راجع به رختخواب مردم هم نظر بدهی؟

×××××

یک مشت مریض جنسیِ ندید-بدید ِ حقیر نشسته‌اند بر مصدر امور و از بهر فرهنگ این مملکت و برای جوانان و دانشجویان -و اخیرا اساتید و دانشگاهیان و پرستاران و …- نسخه می‌پیچند!

باید بول کرد در مملکتی که یک «آژان ِماتحت نشسته‌ی کهریزک آفرین» به خودش جرات بدهد برای لباس پوشیدن  اساتید دانشگاه و دکترها و وکلا و… نسخه بپیچد و با پر رویی و اتکا به قدرت سرکوبش، اولدورم بولدورم بکند.

اگر این مملکت مملکت بود، هم باید خبرنگارها/رسانه ها و … می‌زدند توی دهن شما هم مسئول بالادستی شما باید می‌زد توی دهن شما.

کراوات مساله ی من نیست. من کراواتی نبوده‌ام و نیستم. در عروسی خودم هم کراوات نبستم. در عمرم فقط دو شب کراوات بسته‌ام؛ هم‌این طوری و محض تنوع!

ولی این که چنین سفله‌ای به خودش جرات می‌دهد چنین جسارتی بکند، وهن است برای این جامعه.

باید گریه کرد به حال جامعه‌ای که یک آژان بخواهد به پوشش مردم دخالت کند و مردم هم واکنش درخوری نشان ندهند و مقاومت نکنند و ناراحت نشوند.

همین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژوئن 2012 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

ساده انگاری درباره ایران پس از جنگ

ساده انگاری درباره ایران پس از جنگ

* پیش‌تر بگویم که جنگ را -لااقل با آغازگری طرف خارجی- نزدیک نمی‌بینم.

** حوالی دی‌ماه نود بود -یا قبل ترش- که با برخی کسان در صفحه‌ی استاد شهبازی در فیسبوک بحث‌مان شد. برای دوستانی که آن‌ها را دیده‌اند، ممکن است این یادداشت تکراری باشد.

*** آن حکایت+ گلستان سعدی را (گماردن بدترین حاکم بر مصریان به دست هارون الرشید، ابرقدرت بلامنازع اواخر قرن 8 میلادی) بی‌دلیل نیاوردم.

****

در صورتی که جنگی بین ایران و غرب در بگیرد، لاجرم روزی تمام خواهد شد. سناریوهای مختلفی برای دوران پس از آن جنگ، محتمل است که البته از اتفاقات دوران جنگ تاثیر خواهد گرفت، ولی ما می‌خواهیم از خود جنگ و آغازش بگذریم و به آخرش بیندیشیم.

کار که بیخ پیدا بکند، گمان نبرم کسی تردید داشته باشد که پیروزی نظامی برای ما متصور نخواهد بود. ما شاید امکان ایراد خسارات وسیع داشته باشیم ولی به پیروزی نهایی نظامی رسیدن را گمان نمی‌کنم خوش‌بین‌ترین افراد هم در رویاپردازی هایشان متصور باشند.    این از این.

ولی یک «خوش بینی مفرطی» در برخی دوستان منتقد/مخالف/معارض نسبت به دخالت خارجی وجود دارد که انصافا خطرناک است. یک تصور مِلوی گوگوری مگوری از حمله نظامی و سلطه‌ی غرب دارند که انصافا تعجب برانگیز است و -به زعم بنده- عمدتا برآمده از «سرخوردگی» و یاس از «اصلاح ِدرون زا» است که خود ناشی از امیدواری زیاد یا عجله برای ایجاد تغییر بوده‌است که لاجرم سرکوب شده و سرخوردگی به بار آورده.

(و البته باید از جاسم پرسید که چه شد که به اینجا رسیده‌ایم؟ اگر ما سرخورده نشدیم، از این باب بود که عجله نداشتیم و از اول به تغییر دل نبسته بودیم، وگرنه در ناامیدی از اصلاح درونزا -با این کسان که بر مصدر امرند-، با این دوستان شریکیم!)

من از برخی از این‌ها شنیده‌ام که بعضا -با قلب صاف و خیال خام- خیلی صریح می‌گویند:
« اشکال ندارد! غرب بیاید جمهوری اسلامی را سرنگون کند، هر قدر هم خسارت وارد شد، مهم نیست! بعدا آن قدر پتانسیل داریم و جوان و نیروی انسانی و ثروت و … که کشور را ظرف 5-7 سال خواهیم ساخت!»

به قول آن رفیق‌مان که سطل ماست به دست کنار ساحل ایستاده بود: «اگه بشه چی می‌شه!»

هزار البته که بنده روش اداره‌ی کشور را -به هم‌این سهم ناچیز خودم- نمی‌پسندم ولی این نقدهای مشفقانه‌ی ما با این دست کلام کودکانه که بسیار خطرناک است و در عین حال پتانسیل زیادی برای فراگیر شدن دارد؛ تفاوت بسیار دارد.

ساده لوحی است که گمان ببریم نصیب این ملت از دست غرب -پس از این همه سال معارضه، پس از هزینه‌های نظامی گزاف برای اشغال و …- عصاره‌ی فضایل و بهترین فرزندان و نخبگان این ملت خواهند بود.

ساده دل اند کسانی که فکر می‌کنند غرب می‌آید دمار از گرده‌ی جمهوری اسلامی می‌کشد و راسته‌اش را از فیله (مغز ِلطیف ِراسته) سوا می‌کند، و فیله را در پیاز می‌خواباند و خوب که نرم شد، کباب کرده و می‌گذارد دهن بنده و شما که به قاعده‌ی دموکراسی و بشردوستی و کرامت انسانی، بهترین‌ها را -با همان استانداردهای غربی- انتخاب کنیم. و مثلا غرب می‌آید و یک اروپای ثانی، مجانا برای ملت شهید پرور ایجاد می‌کند و …!

اگر کار به جنگ سخت برسد، چون روز روشن است که نصیب این ملت حتی نخبگان اپوزیسیون و مخالف فعلی نخواهد بود. جریان‌های اصیل دارای هویت (ملی-مذهبی‌ها، میرحسین و کروبی و خاتمی و امثال تاج‌زاده و …) که هیچ، حتی کار به دست سازگارا ها و نوری زاده ها هم نخواهند داد.

به جبران سی و اندی سال معارضه‌ی سخت جاسم با غرب، چنان بلایی به سر ایران بیاورند، که روزی صدبار آرزوی همین الفنون را بکنیم!

کاش شما هم بودید و خاطرات و نتایج تحقیقات این دوست فیلم‌ساز ما را از اردوگاه اشرف و فضای داخلی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) می‌شنیدید و تصویری از آن فضای به غایت وحشتناک و دیکتاتوری و شخص پرستی و …. که ایجاد کرده‌اند، به دست می آوردید، تا با من هم‌رای شوید که استالین پیش این نسخه‌‌ی وطنی(؟!)، باید لنگ پهن کند به قاعده‌ی ده جریب!

من چند بار و چند جا گفته‌ام که فقط «تصور» این که ممکن است این‌ها -مسعود که سقط شده؛ مریم رجوی و امثاله- یک روز به ایرانِ پس از جنگ برگردند و فقط به عنوان «یکی» از سران مخالف بخواهند دور ِمیزی بنشینند و درباره آینده‌ی ایران تصمیم بگیرند و سهمی داشته باشند -حتی مساوی با بقیه و جزئی- برای من و بسیاری چون من چندش آور است و ترساننده! چه رسد به این که بخواهند نقش پر رنگ تری را هم ایفا کنند و …

و این زنده نگه داشتن این‌ها و مساعدت کردن به این‌ها و … توسط غرب، اگر برای چنین روزی نیست، پس برای چه روزی است؟

و ترس من از تجزیه ایران است پس از جنگ؛ و ترس من از حاکم شدن دیکتاتورهای کوچک سیاه (امثال رجوی و …) در این مملکت پس از جمهوری اسلامی است؛ که تصورش هم «شُکر بر جمهوری اسلامی فعلی» را واجب می‌کند!

(البته باید دانست که تجزیه ایران، کار ساده ای نیست. در عراق و افغانستان که ملی گرایی این قدر رواج ندارد و هویت ملی -این طور که برای ایرانیان، ولو در اقوام مختلف تعریف شده- تعریف شده نبود؛ این اتفاق نیفتاد. گرچه ظاهرا طرف غربی هم دنبالش نبود)

***

مملکت را به ساده‌لوحی و بی‌مسئولیتی و ندانم کاری شاید بتوان ساده از دست داد، ولی به هزار جهد و جان‌فشانی بازش پس نتوان گرفت!

همین!

 
 

برچسب‌ها: , , , , ,

مناقشه هسته ای و ملی شدن نفت

مناقشه هسته ای و ملی شدن نفت

یک قیاسی گاهی می‌شود میان این دو؛ و تاکید بر این‌که ما بر سر ملی شدن نفت هم هزینه دادیم -و کار درستی هم بود- و دکتر مصدق و آیت الله کاشانی را هم به دلیل نقش پر رنگشان، بزرگ می‌داریم (البته آخرش را هم باید دید که چه شد بعد از کودتا و …).

ما تردید نداریم که مساله‌ی انرژی هسته‌ای و دستاوردهای آن –هر قدر هم کوچک باشد (برخی بر این باورند که به نسبت، خیلی هم پیش نرفته‌ایم و بخش بزرگی از ماجرا پروپاگاندا است) – نیز مساله‌ای ملی است و اصولا هر پیشرفت تکنولوژیک، دست‌آورد این ملت و فرزندان این ملت است.

از آن گذشته، دلیلی ندارد دانشمندان ما برای توسعه، از کسی اجازه بگیرند حتی اگر سلاح اتمی باشد! مگر امریکایی‌ها یا روس‌ها یا … از کسی اجازه گرفتند و با کسی هم‌آهنگ شدند؟

لذا در نگاه امثال بنده، این «راه آمدن» ِما و تولید نکردن -حتی- سلاح و … یا برآمده از ناچاری و نرسیدن دست به گوشت است -فقر دانش / فشار قدرت ها- یا برآمده از بو دادن گوشت (فتاوی حرمت سلاح هسته ای)!

فرض کنیم ما در مسیر سلاحی ناشناخته و کاملا نو بودیم که بسیار خفن‌تر از بمب اتمی بود؛ چرا باید کسی را قانع کنیم یا اجازه بگیریم یا …. ؟

پس -لااقل امثال ما- در ملی بودن این موضوع، چندان بحثی نداریم و آیه‌ی «و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه» را کاملا صریح و بی نیاز از تاویل به فتوا می‌بینیم!

ولی فرق‌های مهمی در این میان با «مساله‌ی نفت» وجود دارد که البته بعید است مد نظر نباشد؛ با این حال گفتن‌اش خالی از فایده نیست.

اول. نفت دارایی موجود و ملموس بود. هم غارتش و حس غارت شدنش محسوس بود و هم صاحب شدنش، قابل درک و قابل دفاع واضح بلادرنگ -حتی نزد یک شهروند کاملا پیاده و بی‌سواد بلکه کودن!- و انرژی هسته‌ای چون این نیست.

از سویی این مناقشه، یک مناقشه‌ی حیثیتی است برای حفظ حداقل استقلال از سویی، و در صورت توفیق در معارضه با غرب در این فقره و حفظ حداقلی از چرخه‌ی سوخت، گونه‌ای محدود از بازدارندگی را ایجاد می‌کند و ایران را در زمره‌ی کشورهایی که حداقل‌هایی برای ساختن سلاح اتمی را دارد، قرار می‌دهد.

و اصولا سختی کشیدن و مقاومت کردن و … برای به کف آوردن داشته‌ای نقد و محسوس، به مراتب ساده‌تر است از سختی کشیدن به هوای اموری غیرمحسوس و انتزاعی و مسلما غیر نقد که معلوم نیست کی به حداقل نتایج برسد (خاصه با این شرکای عزیز روس که انصافا رکورد تاریخی از خود در این فقره به جا گذاشته‌اند!)

روزی که سختی پیش بیاید، این سوال فطری / اساسی » که چی؟ » را نمی‌شود به سادگی ِمساله‌ی نفت برای توده توضیح داد.

دوم. وضعیت ما و غرب به کلی به گونه‌ای دیگر بود و نمایندگان مردم ایران نیز انسان‌های معقول‌تری بودند. هم سیاست کلی نظام موجود -متبلور در شاه- در هم‌آهنگی کامل با غرب بود و هم نماینده‌ی مردم -که مصدق باشد به عنوان نخست وزیر- یک حقوقدان تحصیل کرده‌ی با دیسیپلین و معقول و موجه بود که توانست با حضوری معقول و مقتدر و … از حق ایران دفاع بکند و …و غرب هم با توجه به سایر منافع گسترده‌ای که در ایران برای خود می‌دید و ضمنا نگرانی‌هایی که از انقلاب و پیوستن ایران به بلوک شرق داشت -چه این که کمابیش این اتفاق افتاد و اگر نبود مرحوم امام، معلوم نبود الان کجای بلوک ورشکسته‌ی شرق ولو بودیم!- و این اطمینان که شاه با غرب است و … سرآخر ماجرا ختم به خیر شد.

اما اکنون نه کلیت و راس نظام روابط حسنه‌ای با غرب/شرق دارند و نه نمایندگی مردم که -چه خوشمان بیاید چه نیاید، در الفنون تبلور یافته- یک شخصیت معقول و مضبوط و کاربلدی است. بلکه برعکس، در دیپلماسی عمومی و جنگ روانی/رسانه‌ای، غرب حجتی بلیغ تر از خود ِاین آدم ندارد برای خطرناک نشان دادن ایران و برنامه‌ی اتمی ایران!

چه این که، ما حتی اگر عنصر موجه، معقول، با اخلاق و با آبرویی چون سید محمد خاتمی را هم به عنوان رئیس جمهور و سمبل ملت مان می‌داشتیم، از آن جا که چارچوب کلی و راس نظام ما ائتلاف بنیادینی با غرب/شرق نداشت، امید نمی‌رفت که مساله بتواند به این سادگی حل بشود.

سوم. مرتضی احمدی (بازیگر و گوینده و …) چند سال پیش یک کتاب بامزه درآورده به نام «فرهنگ بر و بچه های تهرون!‌»  که اصطلاحات و ضرب المثل های تهران قدیم را جمع کرده و کتابی است به غایت خواندنی و جالب.  یک ضرب المثل در تهران قدیم رواج داشته با این  متن که «آدم عاقل، ماتحتش را با شاخ گاو طرف نمی‌کند!»

برای این طور ماجراجویی ها، عاقبت خوشی از ابتدا متصور نیست.

شخص من ِناقابل از منتقدان برخی روش های پیشین و مذاکرات پیشین بوده ایم (در همان حد محدود اطلاعاتی که به دستمان می رسید و انتظار مواضع محکم تر و فعال تر و وزین تر را داشتیم. چرا که دنیای امروز، به تسلیم شدگان تقدیر، رحم نمی کند. باید با جربزه و قدرت و متانت، حق خود را گرفت و از منافع ملت دفاع کرد) ولی گروه جدید و دولت جدید، آن قدر بد و ماجراجویانه و بی برنامه و گتره ای عمل کرده و خصوصا پدیده ی مسموم سهل انگاری -که  عیب عام این دولت است و  در سایر حوزه‌های مربوطه نیز قابل مشاهده است- و شوخی گرفتن همه چیز و  باور به کارشناس ارشد بودن خود و ….  آن قدر در این دوران مشاهده شده است که سر آخر ما را به «خدا بیامرز گویی ِکفن دزدان قبلی » قانع کرده است و از ناشکری پشیمان!

همین.

 

برچسب‌ها: , , , , ,

در جستجوی گوهر دین

در جستجوی گوهر دین

در حاشیه‌ی آغاز جلسات «اسلام و مقتضیات زمان» استاد سروش محلاتی+  *#*

*

اسلام -و اصولا دین‌ها و آیین‌های کهن- از دوران قدیم به ما به رسیده‌اند و لاجرم بخشی از امر «قدیمی» تلقی می‌شوند.

و از آن جا که دین -به فرموده‌ی بسیاری از حکما- خود عبارت است از نحوه‌ای از سلوک زندگی دنیا که متضمن حیات و سعادت اخروی نیز باشد -ظاهرا تعبیر از علامه طباطبایی باشد-؛ این در هم تنیدگی دین و آیین با زندگی روزمره و مخلوط شدنش با عرف و فرهنگ و شرایط جامعه‌ای که در آن اجرا می‌شود،  و در بستر آن می‌زید، امری بدیهی و گریز ناپذیر است.

به عبارتی، وقی در آن چه که به عنوان میراث دینی به دست ما رسیده بنگریم، لاجرم علاوه بر گوهر دین، رنگ و بوی فرهنگ جامعه (مشتمل بر عرف و زبان و آداب و …) و از آن پر رنگ‌تر، زمانه و تاریخ را خواهیم دید.

به دیگر بیان، لاجرم در آن چیزی که ما از اسلام می‌شناسیم، به جز بخش مهم و اصلی که گوهر دین باشد، بخشی برآمده از فرهنگ خاص اعراب، بخشی برآمده از محدودیت‌ها و اقتضائات زمانه‌ی پیامبر و … خواهد بود. علاوه بر این‌ها، بخش مهمی از آداب و سنن بومی خودمان و روش‌های پدران و مادران ما هم در طول تاریخ به این مجموعه اضافه شده‌است -و احتمالا این تفاوت ها در سنن اسلام ایرانی با اسلام مصری یا اروپایی قابل مشاهده است- که در مجموع پکیج کاملی را تشکیل می‌دهد که تفکیک اجزای آن -دین از غیردین- به این سادگی و بی اجتهادی ژرف،‌ ممکن نباشد.

(پرانتز: ما یک سری نقاش ساختمانی داریم که سبیل می‌گذارند سه برابر نیچه! و این را از ایمان می‌دانند و نشانه‌ی مومن بودن (دقیقا معادل ریش برای حزب اللهی ها) و خداییش هم آدم های خیلی خوبی هستند و نمازخوان و …  و ابدا نمی‌شود قانع‌شان کرد که آن را بزنند.  تلاش کردم که می‌گم! :ختم پرانتز)

ای بسا هنر «اجتهاد» بازشناسی این گوهر دین از خلال مدارک موجود از زمان‌های گذشته باشد و سوار کردن آن بر مرکب زمانه ی جدید.

ما مشتریان دین هستیم و در این روزگار مشتری مداری، عرضه کنندگان دین باید که به نیازهای ما و زمانه‌ی ما پاسخ گویند.

(حاشیه ی ضروری: با تشکر از آقا محسن عزیز، لازم است تاکید کنم که مسلما و مسلما منظور ما اصالت دادن به میل و هوس مشتریان یا زمانه نیست آن هم در برابر دین و امر خدا. خصوصا که صراحتا در قرآن به پیامبر خطاب شده است که «لو اتبعت اهوائهم…» اگر از هواهای این ها بخواهی پیروی کنی، همه چیز به تباهی و فساد کشیده خواهد شد و … )

انجام نگرفتن این مهم، موجب رکود و در شرایط افراطی، وهن دین و لذا طرد دین خواهد شد.

×

از سوی دیگر، اقتضائات زمانه و محدودیت‌های دانش بشر را به دین بستن و به دین تحمیل کردن، کاری است نادرست و بدعتی است آشکار. چرا که با دگرگون شدن زمانه و پیشرفت علم و رد شدن آن بخش های سست، موجب رد شدن دینی می‌شود که خود را به آن موراد سست بسته باشد.

در این فقره، در آن چه بر گالیله رفت باید تامل کرد.

اصولا رویکرد کلیسا و علم رویکردی قابل تامل است و قابل تکرار. ما در خواندن تاریخ کم دقت هستیم و کاری که کلیسا کرد را آن قدر ساده و دم دستی و کاریکاتوری ترسیم و تعریف می‌کنیم که هیچ احتمال نمی‌دهیم که ممکن است خودمان در همان مسیر در حال طی طریق باشیم! (سلام آقا!)

یا در آن چه بر سر امیرکبیر و واکسن آبله و ماجرای مایه کوبی و …. رفت، باید اندیشید.

مقاومت قدیم در برابر جدید امر عجیبی نیست.

در بازاریابی هم نموداری زنگوله‌ای برای مصرف شدن محصول جدید وجود دارد. مصرف کنندگان یک محصول، سه گروه اصلی‌اند. گروهی پیشقراولان مصرف هستند و میل به آزمایش محصول جدید دارند. پس از آن‌ها -اگر محصول توانست در بازار بماند- وارد فاز مصرف انبوه می‌شود و مصرف کنندگان معمولی به آن توجه می‌کنند. و گروهی هم هستند که به شدت محافظه کار هستند و تا محصول حسابی جواب پس ندهد، به مصرفش روی نمی‌آورند.

 

اما این که این محافظه کاران و مقاومت کنندگان قدیم در برابر جدید، مسلح به سلاحی به نام دین شوند، امری است خطرناک و ضربه زننده؛ خصوصا به دین.

یعنی چه بسیار دیده شده‌است که نمایندگان امر قدیم، با تیغ دین به جنگ امر جدید آمده اند. و لاجرم آن جا که حق با امر جدید بوده باشد (غالب اوقات، حق با کارآمدی است)، تیغی که ناشیانه به کار برده‌اند، خواهد شکست. و نتیجه در میان شکست خوردگان یا سرخوردگی و رویگردانی افراطی است یا مقاومت منفعل و طرد بیش از پیش و گوشه گیری بیشتر.

خوب چه کاری است؟ چرا پای دین را جایی وسط بکشیم که خود دین هم نخواسته وارد آن حوزه شود؟ چرا مصداق «اخسرین اعمالا» بشویم؟

×

پدربزرگم می‌گفت که من خودم بودم در دعای ندبه‌ای در کاشان که در آن آقا جوادعطار (ظاهرا شهردار کاشان بوده) را لعنت می‌کردند که آب لوله کشی و دوش را به کاشان آورده و می‌خواهد مردم را از نماز و دین بیندازد و استغاثه و گریه می کردند به درگاه خدا بابت این از دست رفتن دین مردم!
چرا؟ چون غسل فقط در آب خزینه حمام صحیح است -با آن همه آلودگی- و …

یا پسر عمه‌ام می‌گفت که اوایل که تسبیح پلاستیکی آمده بود، برخی از این پیرمردها می‌گفتند ذکر با «تسبیح پلاستیکی» باطل است!

خوب بگو من تسبیح پلاستیکی دوست ندارم! چرا می‌گویی ذکر باطل است؟ چرا می‌گویی حرام است؟ چرا ….؟‌
بگو دموکراسی و آزادی را نمی‌فهمم و لذا دشمن می‌دارم‌شان. از کمترین نقدی می‌‌ترسم. بنیه‌ی نظری ندارم و از دانش و دانشگاهی می‌ترسم، خصوصا وقتی نظر کارشناسی، موی دماغم باشد!

چرا می‌گویی در اسلام آزادی نیست؟  فلان علوم الحادی و مسموم است و اسلامی نیست!  چرا ….

*

یک شق دیگری هم این ماجرا دارد. و آن قایل نبودن «منطقه الفراغ» برای شرع است و علاقه‌ی افراطی به این که پای دین را هر جا که شد به میانه بکشیم.

توضیح می‌دهم:

یک تحریفی در مکتب خلفا هست که مرحوم علامه عسکری مفصلا به آن پرداخته و آن حدیث مجعولی است که -العیاذبالله- پیغمبر یک سوتی اساسی می‌دهد در یک امر بدیهی (می‌گوید خرما را بارور نکنید و گرده افشانی نکنید و…  و بعدش خرمای مدینه خراب می‌شود) و ملت شاکی می‌شوند، ایشان می‌گوید: «شما در امر دنیای خودتان، از من داناتر هستید و به روش خودتان عمل کنید!»

این از یک سو افراط است و می‌خواهد پای دین را  به کل از دنیا ببرد و یک سوی دیگر دارد این بام که حضراتی هستند که منطقه الفراغی برای شرع قایل نیستند و هیچ مساله‌ای را غیردینی نمی‌دانند.

حضرت امیر به صراحت در نهج دارند که شرع اگر چیزی را نگفته، از روی غفلت و فراموشی نبوده است و این نگفتن آگاهانه بوده است و شما بیشتر گیر ندهید و کار را بر خودتان سخت نکنید و با رجوع به عقل و مشورت کارتان را پیش ببرید.

این نوع هواداری افراطی و توقع بی‌جا از دین (که هم پزشکی و هم اقتصاد و هم همه‌ی دانش‌های نظری و تجربی را که طی هزاران سال با زحمت و تجربه بشری به دست آمده را بالکل از دین و فقه و چند فقره کتاب حدیث باقی مانده از گذشتگان می‌خواهد) هم -چون روز روشن است که-  محکوم به شکست است و بلاشک در صورت به میدان عمل آمدن، شکست خواهد خورد.

سرخوردگی دیگری در این فقره نیز قابل پیش بینی است که در تقی زاده ها شیخ ابراهیم زنجانی ها … مشاهده شده و در آینده نیز خواهد شد. (آن صدر مشروطه، رسایل  بعضی از این ها  خواندنی است که آی اسلام آمد و اسلام همه چیز است و …. ولی بعدا در عمل هم به ناشی گری این ها هم به توطئه‌ی اجانب سرکه شان شراب شد و کار اینان به خرقه دری کشید! )

اسلام شاید در همه چیز نظری داشته باشد و کامل هم باشد در ورژن امام زمانی‌اش  -انشالله- (که تازه بر سر آن هم بحث هست و ای بسا ایشان بیاید و اصولا نگذارد پای دین به هر جایی کشیده شود و در بسیار امور عقل تجربی بشری را سلطان قرار بدهد! چنان چه ائمه ی پیشین، هنگام بیماری به طبیب مراجعه می کرده اند.) با این حال چیزی که مسلم است این است که: این ورژن موجود در دستان ما و حوزه‌ها و علمای دین ماست، آن مجموعه‌ی کامل نیست.

در این فقره بحث زیاد است و من نیز فرصت منظم ساختن ذهنم را نداشتم. شاید وقتی دیگر.

****

*#* به لطف آسدعمار خان و دوستانش در «بنیاد اندیشه و احسان توحید«، جلساتی نزدیک به قالب هیئت، به شرح فوق راه افتاده‌است و انشاءاله قرار است ادامه یابد. (نمی‌دانم قصد این دوستان مطرح شدن و شلوغ شدن جلسه بوده یا نه! و این معرفی کردن ِمن، کار درستی هست یا نه!)

موضوع، موضوعی است که خیلی ها -از جمله مرحوم شهید مطهری- بدان پرداخته‌اند. روش جناب سروش محلاتی هم در بررسی موضوع، روش جالبی است و با نگاه تا حدودی بی‌طرف، آرای مختلف را طرح و باز می‌کند و دلایل و دفاعیات هر طیف نظری را طرح می‌کند و … که البته هنوز به جمع بندی و ارائه‌ی نظر خود ایشان نرسیده است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مه 2012 در نگاه اجتماعی, آسیب شناسی دینی, دین

 

برچسب‌ها: , , , , , ,