RSS

بایگانی دسته‌ها: نگاه اجتماعی

اصل ماجرا:

اصل ماجرا:

ملتی که حق ندارد درباره ی لباس و پوشش خودش تصمیم بگیرد
(ظاهرا انسان از 3 سالگی به این سو دوست دارد درباره انتخاب لباس مستقل عمل کند!) ،
شکر زیادی خورده است که بخواهد راجع به رئیس جمهور و سایر موارد -بالای 12 سال- تصمیم بگیرد یا نظر مستقل داشته باشد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 ژوئیه 2012 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,

بالاتر از رضاخان!

بالاتر از رضاخان!

رضا خان نتوانست با زور سرنیزه، حجاب از سر زنان ما بردارد؛

اما این «احمد رضا چاخان»، با همین «گشت ارشاد»ش خواهد توانست!

 

برچسب‌ها: , , ,

حجاب vs. ربا

حجاب vs. ربا

ظاهرا محکم‌ترین آیات مربوط به حجاب بانوان در قرآن، در قالب توصیه به زنان پیامبر بیان شده.

آن قدر که -اگر عرف‌های حاکم بر جوامع مسلمان بگذارد- راه بر خیلی تفاسیر و احکام سهل‌گیرانه‌تر بسته نیست.

درباره مجازات و قبح اخروی ِترک ِآن هم -البته احادیث زیاد است- ولی اگر نگوییم از گناهان صغیره است، باید بگوییم از کبائر کوچک است.
(و البته هیچ گناهی را نباید کوچک شمرد. سخن ما چیز دیگری است)

اما درباره‌ی ربا، شدید‌ترین و صریح‌ترین محکوم کردن‌ها و نهی کردن‌ها بیان شده. و بی تردید از بزرگترین کبائر است.

به نحوی که به تصریح قرآن، اگر کسی از ربا دست نکشد به جنگ با خدا برخاسته. به خدا اعلام جنگ کرده است.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ +
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ …+ »

*

اصلا این دو تا گناه، هیچ ربطی به هم ندارند.
خوراک اولی شاید یک استغفرالله باشد ولی بار گناه اعلان جنگ به خدا را چه کسی می‌تواند حمل کند؟ و چه توبه‌ی مشکلی در پی دارد.

حالا شما ببینید وضع جامعه‌ی ما در این دو فقره چه طور است. تا خرخره در ربا و معاملات ربوی غرق هستیم یا نه؟ بانک‌ها چه می‌کنند؟ سود را گیرم یک جوری شیخ مال کردند؛ با این جرایم دیرکرد و … که مثال های کلاسیک برای یک معامله ربوی هستند، چه می‌شود کرد؟

آن وقت ببینید این محتسبین بی‌ایمان، برخوردشان چیست؟

راد.ان -یا سایر الدنگ هایی که ادای متشرعین را در می‌آورند و ادعای پیاده کردن شریعت را دارند- سخنی از «ربا» به میان آورده‌اند تا اکنون؟

معلوم است که نه.

وقتی می‌گویم با یک مشت بیمار جنسی سر و کار داریم که هم و غمشان ایکس(بلکه تریپل ایکس!) و ایگرگ است؛ و از دین خدا، آن جاها که گیر دادن به دخترکان، زیبارویان و جوانان در می‌آید را مهم می‌دانند، بگویید نه!

*

پ.ن: حالا از فردا می‌خواهند به کار بانک هم دخالت کنند! البته که حق ندارند و نباید چیزی بگویند. در هیچ کدام حق دخالت ندارند ولی بیماری است دیگر؛ چه می‌شود کرد؟

بعدالتحریر: این یادداشت+ از محمد معینی هم خواندنی است.

 
 

برچسب‌ها: , , , , ,

بیدار کردن دل به محبت، روش خداست

بیدار کردن دل به محبت، روش خداست

«بیدار کردن لجاجت به جبر» چه؟

//

این خبر+ که شرق امروز در صفحه اول کار کرده بود را ببینید.

*

یک فراز طلایی دارد مناجات شعبانیه که فراخور حال من -و گناهکارانی چون من- است.

« الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک،
الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک »

شاید ترجمه اش این باشد که

« خدایا مرا تاب و توان مقاومت در برابر معصیت و نافرمانی کردنت نبوده نیست،
مگر وقتی که خودت مرا با محبتت بیدار کرده باشی/بیدار نگه داشته باشی »

می‌خواهم بگویم که خود خدا هم راه و روشش به فرموده‌ی مولا، چیز دیگری است.

**

صحبت‌های دیشب کدیور در مصاحبه با بی بی سی را کاش دوستان می‌دیدند و دلایل دینی‌اش را می‌شنیدند. قبول نمی‌کردند ولی چیزی برای سوال کردن می‌داشتند -از علمایی که هنوز فکر می‌کنند برخورد قهری ممکن است اثر مثبت هم داشته باشد (مردم را لاجرم گاو و خر می‌بینند و «چوب تر» را لازم!)- تا بالاخره جوابی در خور بگیرند.

***

بعد از این همه سال و دیدن نتایج مشهود و واضح، به نظرم حجت بر اهلش تمام است.

برای شخص بنده تردیدی در دشمنی ِ-اگر بانیان را معاف کنیم-  مروجان امروز «گشت ارشاد» با اسلام و دین و حجاب نیست. دیگر هم زور نمی‌زنم که آن تهی مغزان یا «بی‌دینان» را قانع کنم.

دارند دشمنی می‌کنند با دین به احسن وجه و یک مشت ابله ظاهربین تنگ نظر هم ممکن است خوش‌شان بیاید و تشویق‌شان کنند که «به به! وضع حجاب خوب شد!»

راد** و چهارتا مغزنخودی یا «خائن به دین» دیگر هم خوش‌شان بیاید. با پای هم پیر شوند.

از این می‌گذرم.

****

برای من ناگوار -بلکه بسیار ناگوار- این بود که یک لندهور که معلوم نیست از زیر کدام بته در آمده و به اتکای چهارتا ستاره‌ی حلبی آشغال تر از آشغال (من خودم شش تاش رو داشتم توی سربازی!)  به چه حسابی به خودش جرات می‌دهد که درباره‌ی لباس هزاران استاد دانشگاه و پزشک و پرستار و … نظر بدهد.
(حراست دانشگاه، کراواتی راه نمی‌داد مگر پزشکان و وکلا را؛ او هم غلط می‌کرد البته)

کراوات ممنوع است یا نیست به تو چه؟ تو مگر مرجع تقلیدی؟ وانگهی مرجع تقلیدت هم حکم به کلیت می‌کند و وارد تعیین مصداق نمی‌شود. زیاده ارتدوکس باشد و حکم به مصداق هم بکند، باز هم دست ما بسته نیست و ای بسا در تشخیص مصداق از فرزندان این زمان، بهتر عمل نکند (این هم حکم شرعی است؛ از سر شکم نمی‌گویم).

من می‌خواهم بدانم که تو این صلاحیت نظر دادن در این فقره را از کجایت در آورده‌ای؟

گنده‌تر از شما هم حق ندارند وارد این حوزه بشوند.

شما ممکن است امروز قدرت‌تان بیشتر باشد، ولی مطمئنا عقل‌تان بیش‌تر نمی‌رسد. مطمئنا شعور و دانش تان بیش‌تر نیست. مطمئنا سلیقه‌تان بهتر و نامعوج‌تر نیست! و مطمئنا حق ندارید راجع به پوشش دیگران نظر بدهید. البته ممکن است زورش را داشته باشید! (مثل سلف دیگرتان، آن آژان قلدر -رضا- که البته به عکس شما خدمات مفیدی هم داشت در سایر امور!)

با این رویی که تو داری، فردا هم می‌خواهی راجع به شورت مردم هم نظر بدهی؟ راجع به رختخواب مردم هم نظر بدهی؟

×××××

یک مشت مریض جنسیِ ندید-بدید ِ حقیر نشسته‌اند بر مصدر امور و از بهر فرهنگ این مملکت و برای جوانان و دانشجویان -و اخیرا اساتید و دانشگاهیان و پرستاران و …- نسخه می‌پیچند!

باید بول کرد در مملکتی که یک «آژان ِماتحت نشسته‌ی کهریزک آفرین» به خودش جرات بدهد برای لباس پوشیدن  اساتید دانشگاه و دکترها و وکلا و… نسخه بپیچد و با پر رویی و اتکا به قدرت سرکوبش، اولدورم بولدورم بکند.

اگر این مملکت مملکت بود، هم باید خبرنگارها/رسانه ها و … می‌زدند توی دهن شما هم مسئول بالادستی شما باید می‌زد توی دهن شما.

کراوات مساله ی من نیست. من کراواتی نبوده‌ام و نیستم. در عروسی خودم هم کراوات نبستم. در عمرم فقط دو شب کراوات بسته‌ام؛ هم‌این طوری و محض تنوع!

ولی این که چنین سفله‌ای به خودش جرات می‌دهد چنین جسارتی بکند، وهن است برای این جامعه.

باید گریه کرد به حال جامعه‌ای که یک آژان بخواهد به پوشش مردم دخالت کند و مردم هم واکنش درخوری نشان ندهند و مقاومت نکنند و ناراحت نشوند.

همین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 ژوئن 2012 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

ساده انگاری درباره ایران پس از جنگ

ساده انگاری درباره ایران پس از جنگ

* پیش‌تر بگویم که جنگ را -لااقل با آغازگری طرف خارجی- نزدیک نمی‌بینم.

** حوالی دی‌ماه نود بود -یا قبل ترش- که با برخی کسان در صفحه‌ی استاد شهبازی در فیسبوک بحث‌مان شد. برای دوستانی که آن‌ها را دیده‌اند، ممکن است این یادداشت تکراری باشد.

*** آن حکایت+ گلستان سعدی را (گماردن بدترین حاکم بر مصریان به دست هارون الرشید، ابرقدرت بلامنازع اواخر قرن 8 میلادی) بی‌دلیل نیاوردم.

****

در صورتی که جنگی بین ایران و غرب در بگیرد، لاجرم روزی تمام خواهد شد. سناریوهای مختلفی برای دوران پس از آن جنگ، محتمل است که البته از اتفاقات دوران جنگ تاثیر خواهد گرفت، ولی ما می‌خواهیم از خود جنگ و آغازش بگذریم و به آخرش بیندیشیم.

کار که بیخ پیدا بکند، گمان نبرم کسی تردید داشته باشد که پیروزی نظامی برای ما متصور نخواهد بود. ما شاید امکان ایراد خسارات وسیع داشته باشیم ولی به پیروزی نهایی نظامی رسیدن را گمان نمی‌کنم خوش‌بین‌ترین افراد هم در رویاپردازی هایشان متصور باشند.    این از این.

ولی یک «خوش بینی مفرطی» در برخی دوستان منتقد/مخالف/معارض نسبت به دخالت خارجی وجود دارد که انصافا خطرناک است. یک تصور مِلوی گوگوری مگوری از حمله نظامی و سلطه‌ی غرب دارند که انصافا تعجب برانگیز است و -به زعم بنده- عمدتا برآمده از «سرخوردگی» و یاس از «اصلاح ِدرون زا» است که خود ناشی از امیدواری زیاد یا عجله برای ایجاد تغییر بوده‌است که لاجرم سرکوب شده و سرخوردگی به بار آورده.

(و البته باید از جاسم پرسید که چه شد که به اینجا رسیده‌ایم؟ اگر ما سرخورده نشدیم، از این باب بود که عجله نداشتیم و از اول به تغییر دل نبسته بودیم، وگرنه در ناامیدی از اصلاح درونزا -با این کسان که بر مصدر امرند-، با این دوستان شریکیم!)

من از برخی از این‌ها شنیده‌ام که بعضا -با قلب صاف و خیال خام- خیلی صریح می‌گویند:
« اشکال ندارد! غرب بیاید جمهوری اسلامی را سرنگون کند، هر قدر هم خسارت وارد شد، مهم نیست! بعدا آن قدر پتانسیل داریم و جوان و نیروی انسانی و ثروت و … که کشور را ظرف 5-7 سال خواهیم ساخت!»

به قول آن رفیق‌مان که سطل ماست به دست کنار ساحل ایستاده بود: «اگه بشه چی می‌شه!»

هزار البته که بنده روش اداره‌ی کشور را -به هم‌این سهم ناچیز خودم- نمی‌پسندم ولی این نقدهای مشفقانه‌ی ما با این دست کلام کودکانه که بسیار خطرناک است و در عین حال پتانسیل زیادی برای فراگیر شدن دارد؛ تفاوت بسیار دارد.

ساده لوحی است که گمان ببریم نصیب این ملت از دست غرب -پس از این همه سال معارضه، پس از هزینه‌های نظامی گزاف برای اشغال و …- عصاره‌ی فضایل و بهترین فرزندان و نخبگان این ملت خواهند بود.

ساده دل اند کسانی که فکر می‌کنند غرب می‌آید دمار از گرده‌ی جمهوری اسلامی می‌کشد و راسته‌اش را از فیله (مغز ِلطیف ِراسته) سوا می‌کند، و فیله را در پیاز می‌خواباند و خوب که نرم شد، کباب کرده و می‌گذارد دهن بنده و شما که به قاعده‌ی دموکراسی و بشردوستی و کرامت انسانی، بهترین‌ها را -با همان استانداردهای غربی- انتخاب کنیم. و مثلا غرب می‌آید و یک اروپای ثانی، مجانا برای ملت شهید پرور ایجاد می‌کند و …!

اگر کار به جنگ سخت برسد، چون روز روشن است که نصیب این ملت حتی نخبگان اپوزیسیون و مخالف فعلی نخواهد بود. جریان‌های اصیل دارای هویت (ملی-مذهبی‌ها، میرحسین و کروبی و خاتمی و امثال تاج‌زاده و …) که هیچ، حتی کار به دست سازگارا ها و نوری زاده ها هم نخواهند داد.

به جبران سی و اندی سال معارضه‌ی سخت جاسم با غرب، چنان بلایی به سر ایران بیاورند، که روزی صدبار آرزوی همین الفنون را بکنیم!

کاش شما هم بودید و خاطرات و نتایج تحقیقات این دوست فیلم‌ساز ما را از اردوگاه اشرف و فضای داخلی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) می‌شنیدید و تصویری از آن فضای به غایت وحشتناک و دیکتاتوری و شخص پرستی و …. که ایجاد کرده‌اند، به دست می آوردید، تا با من هم‌رای شوید که استالین پیش این نسخه‌‌ی وطنی(؟!)، باید لنگ پهن کند به قاعده‌ی ده جریب!

من چند بار و چند جا گفته‌ام که فقط «تصور» این که ممکن است این‌ها -مسعود که سقط شده؛ مریم رجوی و امثاله- یک روز به ایرانِ پس از جنگ برگردند و فقط به عنوان «یکی» از سران مخالف بخواهند دور ِمیزی بنشینند و درباره آینده‌ی ایران تصمیم بگیرند و سهمی داشته باشند -حتی مساوی با بقیه و جزئی- برای من و بسیاری چون من چندش آور است و ترساننده! چه رسد به این که بخواهند نقش پر رنگ تری را هم ایفا کنند و …

و این زنده نگه داشتن این‌ها و مساعدت کردن به این‌ها و … توسط غرب، اگر برای چنین روزی نیست، پس برای چه روزی است؟

و ترس من از تجزیه ایران است پس از جنگ؛ و ترس من از حاکم شدن دیکتاتورهای کوچک سیاه (امثال رجوی و …) در این مملکت پس از جمهوری اسلامی است؛ که تصورش هم «شُکر بر جمهوری اسلامی فعلی» را واجب می‌کند!

(البته باید دانست که تجزیه ایران، کار ساده ای نیست. در عراق و افغانستان که ملی گرایی این قدر رواج ندارد و هویت ملی -این طور که برای ایرانیان، ولو در اقوام مختلف تعریف شده- تعریف شده نبود؛ این اتفاق نیفتاد. گرچه ظاهرا طرف غربی هم دنبالش نبود)

***

مملکت را به ساده‌لوحی و بی‌مسئولیتی و ندانم کاری شاید بتوان ساده از دست داد، ولی به هزار جهد و جان‌فشانی بازش پس نتوان گرفت!

همین!

 
 

برچسب‌ها: , , , , ,

مناقشه هسته ای و ملی شدن نفت

مناقشه هسته ای و ملی شدن نفت

یک قیاسی گاهی می‌شود میان این دو؛ و تاکید بر این‌که ما بر سر ملی شدن نفت هم هزینه دادیم -و کار درستی هم بود- و دکتر مصدق و آیت الله کاشانی را هم به دلیل نقش پر رنگشان، بزرگ می‌داریم (البته آخرش را هم باید دید که چه شد بعد از کودتا و …).

ما تردید نداریم که مساله‌ی انرژی هسته‌ای و دستاوردهای آن –هر قدر هم کوچک باشد (برخی بر این باورند که به نسبت، خیلی هم پیش نرفته‌ایم و بخش بزرگی از ماجرا پروپاگاندا است) – نیز مساله‌ای ملی است و اصولا هر پیشرفت تکنولوژیک، دست‌آورد این ملت و فرزندان این ملت است.

از آن گذشته، دلیلی ندارد دانشمندان ما برای توسعه، از کسی اجازه بگیرند حتی اگر سلاح اتمی باشد! مگر امریکایی‌ها یا روس‌ها یا … از کسی اجازه گرفتند و با کسی هم‌آهنگ شدند؟

لذا در نگاه امثال بنده، این «راه آمدن» ِما و تولید نکردن -حتی- سلاح و … یا برآمده از ناچاری و نرسیدن دست به گوشت است -فقر دانش / فشار قدرت ها- یا برآمده از بو دادن گوشت (فتاوی حرمت سلاح هسته ای)!

فرض کنیم ما در مسیر سلاحی ناشناخته و کاملا نو بودیم که بسیار خفن‌تر از بمب اتمی بود؛ چرا باید کسی را قانع کنیم یا اجازه بگیریم یا …. ؟

پس -لااقل امثال ما- در ملی بودن این موضوع، چندان بحثی نداریم و آیه‌ی «و اعدوا لهم ماستطعتم من قوه» را کاملا صریح و بی نیاز از تاویل به فتوا می‌بینیم!

ولی فرق‌های مهمی در این میان با «مساله‌ی نفت» وجود دارد که البته بعید است مد نظر نباشد؛ با این حال گفتن‌اش خالی از فایده نیست.

اول. نفت دارایی موجود و ملموس بود. هم غارتش و حس غارت شدنش محسوس بود و هم صاحب شدنش، قابل درک و قابل دفاع واضح بلادرنگ -حتی نزد یک شهروند کاملا پیاده و بی‌سواد بلکه کودن!- و انرژی هسته‌ای چون این نیست.

از سویی این مناقشه، یک مناقشه‌ی حیثیتی است برای حفظ حداقل استقلال از سویی، و در صورت توفیق در معارضه با غرب در این فقره و حفظ حداقلی از چرخه‌ی سوخت، گونه‌ای محدود از بازدارندگی را ایجاد می‌کند و ایران را در زمره‌ی کشورهایی که حداقل‌هایی برای ساختن سلاح اتمی را دارد، قرار می‌دهد.

و اصولا سختی کشیدن و مقاومت کردن و … برای به کف آوردن داشته‌ای نقد و محسوس، به مراتب ساده‌تر است از سختی کشیدن به هوای اموری غیرمحسوس و انتزاعی و مسلما غیر نقد که معلوم نیست کی به حداقل نتایج برسد (خاصه با این شرکای عزیز روس که انصافا رکورد تاریخی از خود در این فقره به جا گذاشته‌اند!)

روزی که سختی پیش بیاید، این سوال فطری / اساسی » که چی؟ » را نمی‌شود به سادگی ِمساله‌ی نفت برای توده توضیح داد.

دوم. وضعیت ما و غرب به کلی به گونه‌ای دیگر بود و نمایندگان مردم ایران نیز انسان‌های معقول‌تری بودند. هم سیاست کلی نظام موجود -متبلور در شاه- در هم‌آهنگی کامل با غرب بود و هم نماینده‌ی مردم -که مصدق باشد به عنوان نخست وزیر- یک حقوقدان تحصیل کرده‌ی با دیسیپلین و معقول و موجه بود که توانست با حضوری معقول و مقتدر و … از حق ایران دفاع بکند و …و غرب هم با توجه به سایر منافع گسترده‌ای که در ایران برای خود می‌دید و ضمنا نگرانی‌هایی که از انقلاب و پیوستن ایران به بلوک شرق داشت -چه این که کمابیش این اتفاق افتاد و اگر نبود مرحوم امام، معلوم نبود الان کجای بلوک ورشکسته‌ی شرق ولو بودیم!- و این اطمینان که شاه با غرب است و … سرآخر ماجرا ختم به خیر شد.

اما اکنون نه کلیت و راس نظام روابط حسنه‌ای با غرب/شرق دارند و نه نمایندگی مردم که -چه خوشمان بیاید چه نیاید، در الفنون تبلور یافته- یک شخصیت معقول و مضبوط و کاربلدی است. بلکه برعکس، در دیپلماسی عمومی و جنگ روانی/رسانه‌ای، غرب حجتی بلیغ تر از خود ِاین آدم ندارد برای خطرناک نشان دادن ایران و برنامه‌ی اتمی ایران!

چه این که، ما حتی اگر عنصر موجه، معقول، با اخلاق و با آبرویی چون سید محمد خاتمی را هم به عنوان رئیس جمهور و سمبل ملت مان می‌داشتیم، از آن جا که چارچوب کلی و راس نظام ما ائتلاف بنیادینی با غرب/شرق نداشت، امید نمی‌رفت که مساله بتواند به این سادگی حل بشود.

سوم. مرتضی احمدی (بازیگر و گوینده و …) چند سال پیش یک کتاب بامزه درآورده به نام «فرهنگ بر و بچه های تهرون!‌»  که اصطلاحات و ضرب المثل های تهران قدیم را جمع کرده و کتابی است به غایت خواندنی و جالب.  یک ضرب المثل در تهران قدیم رواج داشته با این  متن که «آدم عاقل، ماتحتش را با شاخ گاو طرف نمی‌کند!»

برای این طور ماجراجویی ها، عاقبت خوشی از ابتدا متصور نیست.

شخص من ِناقابل از منتقدان برخی روش های پیشین و مذاکرات پیشین بوده ایم (در همان حد محدود اطلاعاتی که به دستمان می رسید و انتظار مواضع محکم تر و فعال تر و وزین تر را داشتیم. چرا که دنیای امروز، به تسلیم شدگان تقدیر، رحم نمی کند. باید با جربزه و قدرت و متانت، حق خود را گرفت و از منافع ملت دفاع کرد) ولی گروه جدید و دولت جدید، آن قدر بد و ماجراجویانه و بی برنامه و گتره ای عمل کرده و خصوصا پدیده ی مسموم سهل انگاری -که  عیب عام این دولت است و  در سایر حوزه‌های مربوطه نیز قابل مشاهده است- و شوخی گرفتن همه چیز و  باور به کارشناس ارشد بودن خود و ….  آن قدر در این دوران مشاهده شده است که سر آخر ما را به «خدا بیامرز گویی ِکفن دزدان قبلی » قانع کرده است و از ناشکری پشیمان!

همین.

 

برچسب‌ها: , , , , ,

در جستجوی گوهر دین

در جستجوی گوهر دین

در حاشیه‌ی آغاز جلسات «اسلام و مقتضیات زمان» استاد سروش محلاتی+  *#*

*

اسلام -و اصولا دین‌ها و آیین‌های کهن- از دوران قدیم به ما به رسیده‌اند و لاجرم بخشی از امر «قدیمی» تلقی می‌شوند.

و از آن جا که دین -به فرموده‌ی بسیاری از حکما- خود عبارت است از نحوه‌ای از سلوک زندگی دنیا که متضمن حیات و سعادت اخروی نیز باشد -ظاهرا تعبیر از علامه طباطبایی باشد-؛ این در هم تنیدگی دین و آیین با زندگی روزمره و مخلوط شدنش با عرف و فرهنگ و شرایط جامعه‌ای که در آن اجرا می‌شود،  و در بستر آن می‌زید، امری بدیهی و گریز ناپذیر است.

به عبارتی، وقی در آن چه که به عنوان میراث دینی به دست ما رسیده بنگریم، لاجرم علاوه بر گوهر دین، رنگ و بوی فرهنگ جامعه (مشتمل بر عرف و زبان و آداب و …) و از آن پر رنگ‌تر، زمانه و تاریخ را خواهیم دید.

به دیگر بیان، لاجرم در آن چیزی که ما از اسلام می‌شناسیم، به جز بخش مهم و اصلی که گوهر دین باشد، بخشی برآمده از فرهنگ خاص اعراب، بخشی برآمده از محدودیت‌ها و اقتضائات زمانه‌ی پیامبر و … خواهد بود. علاوه بر این‌ها، بخش مهمی از آداب و سنن بومی خودمان و روش‌های پدران و مادران ما هم در طول تاریخ به این مجموعه اضافه شده‌است -و احتمالا این تفاوت ها در سنن اسلام ایرانی با اسلام مصری یا اروپایی قابل مشاهده است- که در مجموع پکیج کاملی را تشکیل می‌دهد که تفکیک اجزای آن -دین از غیردین- به این سادگی و بی اجتهادی ژرف،‌ ممکن نباشد.

(پرانتز: ما یک سری نقاش ساختمانی داریم که سبیل می‌گذارند سه برابر نیچه! و این را از ایمان می‌دانند و نشانه‌ی مومن بودن (دقیقا معادل ریش برای حزب اللهی ها) و خداییش هم آدم های خیلی خوبی هستند و نمازخوان و …  و ابدا نمی‌شود قانع‌شان کرد که آن را بزنند.  تلاش کردم که می‌گم! :ختم پرانتز)

ای بسا هنر «اجتهاد» بازشناسی این گوهر دین از خلال مدارک موجود از زمان‌های گذشته باشد و سوار کردن آن بر مرکب زمانه ی جدید.

ما مشتریان دین هستیم و در این روزگار مشتری مداری، عرضه کنندگان دین باید که به نیازهای ما و زمانه‌ی ما پاسخ گویند.

(حاشیه ی ضروری: با تشکر از آقا محسن عزیز، لازم است تاکید کنم که مسلما و مسلما منظور ما اصالت دادن به میل و هوس مشتریان یا زمانه نیست آن هم در برابر دین و امر خدا. خصوصا که صراحتا در قرآن به پیامبر خطاب شده است که «لو اتبعت اهوائهم…» اگر از هواهای این ها بخواهی پیروی کنی، همه چیز به تباهی و فساد کشیده خواهد شد و … )

انجام نگرفتن این مهم، موجب رکود و در شرایط افراطی، وهن دین و لذا طرد دین خواهد شد.

×

از سوی دیگر، اقتضائات زمانه و محدودیت‌های دانش بشر را به دین بستن و به دین تحمیل کردن، کاری است نادرست و بدعتی است آشکار. چرا که با دگرگون شدن زمانه و پیشرفت علم و رد شدن آن بخش های سست، موجب رد شدن دینی می‌شود که خود را به آن موراد سست بسته باشد.

در این فقره، در آن چه بر گالیله رفت باید تامل کرد.

اصولا رویکرد کلیسا و علم رویکردی قابل تامل است و قابل تکرار. ما در خواندن تاریخ کم دقت هستیم و کاری که کلیسا کرد را آن قدر ساده و دم دستی و کاریکاتوری ترسیم و تعریف می‌کنیم که هیچ احتمال نمی‌دهیم که ممکن است خودمان در همان مسیر در حال طی طریق باشیم! (سلام آقا!)

یا در آن چه بر سر امیرکبیر و واکسن آبله و ماجرای مایه کوبی و …. رفت، باید اندیشید.

مقاومت قدیم در برابر جدید امر عجیبی نیست.

در بازاریابی هم نموداری زنگوله‌ای برای مصرف شدن محصول جدید وجود دارد. مصرف کنندگان یک محصول، سه گروه اصلی‌اند. گروهی پیشقراولان مصرف هستند و میل به آزمایش محصول جدید دارند. پس از آن‌ها -اگر محصول توانست در بازار بماند- وارد فاز مصرف انبوه می‌شود و مصرف کنندگان معمولی به آن توجه می‌کنند. و گروهی هم هستند که به شدت محافظه کار هستند و تا محصول حسابی جواب پس ندهد، به مصرفش روی نمی‌آورند.

 

اما این که این محافظه کاران و مقاومت کنندگان قدیم در برابر جدید، مسلح به سلاحی به نام دین شوند، امری است خطرناک و ضربه زننده؛ خصوصا به دین.

یعنی چه بسیار دیده شده‌است که نمایندگان امر قدیم، با تیغ دین به جنگ امر جدید آمده اند. و لاجرم آن جا که حق با امر جدید بوده باشد (غالب اوقات، حق با کارآمدی است)، تیغی که ناشیانه به کار برده‌اند، خواهد شکست. و نتیجه در میان شکست خوردگان یا سرخوردگی و رویگردانی افراطی است یا مقاومت منفعل و طرد بیش از پیش و گوشه گیری بیشتر.

خوب چه کاری است؟ چرا پای دین را جایی وسط بکشیم که خود دین هم نخواسته وارد آن حوزه شود؟ چرا مصداق «اخسرین اعمالا» بشویم؟

×

پدربزرگم می‌گفت که من خودم بودم در دعای ندبه‌ای در کاشان که در آن آقا جوادعطار (ظاهرا شهردار کاشان بوده) را لعنت می‌کردند که آب لوله کشی و دوش را به کاشان آورده و می‌خواهد مردم را از نماز و دین بیندازد و استغاثه و گریه می کردند به درگاه خدا بابت این از دست رفتن دین مردم!
چرا؟ چون غسل فقط در آب خزینه حمام صحیح است -با آن همه آلودگی- و …

یا پسر عمه‌ام می‌گفت که اوایل که تسبیح پلاستیکی آمده بود، برخی از این پیرمردها می‌گفتند ذکر با «تسبیح پلاستیکی» باطل است!

خوب بگو من تسبیح پلاستیکی دوست ندارم! چرا می‌گویی ذکر باطل است؟ چرا می‌گویی حرام است؟ چرا ….؟‌
بگو دموکراسی و آزادی را نمی‌فهمم و لذا دشمن می‌دارم‌شان. از کمترین نقدی می‌‌ترسم. بنیه‌ی نظری ندارم و از دانش و دانشگاهی می‌ترسم، خصوصا وقتی نظر کارشناسی، موی دماغم باشد!

چرا می‌گویی در اسلام آزادی نیست؟  فلان علوم الحادی و مسموم است و اسلامی نیست!  چرا ….

*

یک شق دیگری هم این ماجرا دارد. و آن قایل نبودن «منطقه الفراغ» برای شرع است و علاقه‌ی افراطی به این که پای دین را هر جا که شد به میانه بکشیم.

توضیح می‌دهم:

یک تحریفی در مکتب خلفا هست که مرحوم علامه عسکری مفصلا به آن پرداخته و آن حدیث مجعولی است که -العیاذبالله- پیغمبر یک سوتی اساسی می‌دهد در یک امر بدیهی (می‌گوید خرما را بارور نکنید و گرده افشانی نکنید و…  و بعدش خرمای مدینه خراب می‌شود) و ملت شاکی می‌شوند، ایشان می‌گوید: «شما در امر دنیای خودتان، از من داناتر هستید و به روش خودتان عمل کنید!»

این از یک سو افراط است و می‌خواهد پای دین را  به کل از دنیا ببرد و یک سوی دیگر دارد این بام که حضراتی هستند که منطقه الفراغی برای شرع قایل نیستند و هیچ مساله‌ای را غیردینی نمی‌دانند.

حضرت امیر به صراحت در نهج دارند که شرع اگر چیزی را نگفته، از روی غفلت و فراموشی نبوده است و این نگفتن آگاهانه بوده است و شما بیشتر گیر ندهید و کار را بر خودتان سخت نکنید و با رجوع به عقل و مشورت کارتان را پیش ببرید.

این نوع هواداری افراطی و توقع بی‌جا از دین (که هم پزشکی و هم اقتصاد و هم همه‌ی دانش‌های نظری و تجربی را که طی هزاران سال با زحمت و تجربه بشری به دست آمده را بالکل از دین و فقه و چند فقره کتاب حدیث باقی مانده از گذشتگان می‌خواهد) هم -چون روز روشن است که-  محکوم به شکست است و بلاشک در صورت به میدان عمل آمدن، شکست خواهد خورد.

سرخوردگی دیگری در این فقره نیز قابل پیش بینی است که در تقی زاده ها شیخ ابراهیم زنجانی ها … مشاهده شده و در آینده نیز خواهد شد. (آن صدر مشروطه، رسایل  بعضی از این ها  خواندنی است که آی اسلام آمد و اسلام همه چیز است و …. ولی بعدا در عمل هم به ناشی گری این ها هم به توطئه‌ی اجانب سرکه شان شراب شد و کار اینان به خرقه دری کشید! )

اسلام شاید در همه چیز نظری داشته باشد و کامل هم باشد در ورژن امام زمانی‌اش  -انشالله- (که تازه بر سر آن هم بحث هست و ای بسا ایشان بیاید و اصولا نگذارد پای دین به هر جایی کشیده شود و در بسیار امور عقل تجربی بشری را سلطان قرار بدهد! چنان چه ائمه ی پیشین، هنگام بیماری به طبیب مراجعه می کرده اند.) با این حال چیزی که مسلم است این است که: این ورژن موجود در دستان ما و حوزه‌ها و علمای دین ماست، آن مجموعه‌ی کامل نیست.

در این فقره بحث زیاد است و من نیز فرصت منظم ساختن ذهنم را نداشتم. شاید وقتی دیگر.

****

*#* به لطف آسدعمار خان و دوستانش در «بنیاد اندیشه و احسان توحید«، جلساتی نزدیک به قالب هیئت، به شرح فوق راه افتاده‌است و انشاءاله قرار است ادامه یابد. (نمی‌دانم قصد این دوستان مطرح شدن و شلوغ شدن جلسه بوده یا نه! و این معرفی کردن ِمن، کار درستی هست یا نه!)

موضوع، موضوعی است که خیلی ها -از جمله مرحوم شهید مطهری- بدان پرداخته‌اند. روش جناب سروش محلاتی هم در بررسی موضوع، روش جالبی است و با نگاه تا حدودی بی‌طرف، آرای مختلف را طرح و باز می‌کند و دلایل و دفاعیات هر طیف نظری را طرح می‌کند و … که البته هنوز به جمع بندی و ارائه‌ی نظر خود ایشان نرسیده است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مه 2012 در نگاه اجتماعی, آسیب شناسی دینی, دین

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

نکات پراکنده

نکات پراکنده

×  ما یک مدیر کارخانه‌ای داریم که مردی مجرب و کاربلد است. یک استدلال سرانگشتی داشت که قیمت دلار هنوز هم ارزان است و به ضرر تولید کننده. و آن عبارت است از این که همه چیز در این سال‌ها گران شده و تورم رسمی را هم که حساب کنیم، در این سال‌ها میانگین 15-17 درصد تورم داشته‌ایم. تورم جهانی یا امریکا (و لذا کاهش ارزش واقعی دلار) را هم اگر 5-7 درصد حساب کنیم (که مسلما کمتر است) و از این رقم کم کنیم، سالیانه حدود 10 درصد باید ارزش ریال به دلار کاهش می‌یافته و دلار گران‌تر می‌شده و این گران نشدن، به معنی سوبسید دادن به کالای تولید خارج بوده که با توجه به ارزان ماندن دلار، روز به روز مقرون به صرفه‌تر می ‌ده و توان رقابت را از تولید کننده‌ی داخلی، می‌گرفته‌است.

البته بحث پول و ارز بحث پیچیده و مفصلی است ولی خواستم نشان بدهم با حسابی سرانگشتی و ملموس (و خارج از علوم مربوطه) هم می‌توان به وضوح دریافت که قیمت دلار، نمی‌تواند حول و حوش 1200 تومان باشد.

یا شما برابری هر دو ارز ریال و دلار را در برابر طلا -که خارج از این گود است و عینیت و حیثیت مستقل دارد و ارزشش حفظ می‌شود- ببینی، کماکان می‌توان بدون وارد شدن به مباحث پیچیده‌ی پول و ارز و بانکداری، این مساله را دریافت که مثلا طی ده سال گذشته، دلار در برابر طلا، 5 برابر بی‌ارزش شده در حالی که ریال بیش از 10 برابر بی‌ارزش شده است.

خلاصه، پس پیش بینی بنده این است که در میان/بلند مدت، ارز قیمت واقعی خودش را پیدا خواهد کرد که مسلما بالاتر از نرخ رسمی و فعلی دولت است که این قدر بد و غیرکارشناسی تعیین شده.

شل کن و سفت کن بازار هم علت دارد.

یک ذهنیت روانی و یک تجربه ی تلخ در بازار وجود دارد که بر می‌گردد به پذیرش قطعنامه 598 که به یکباره قیمت ارز و … افت شدید کرد. گرچه پس از مدتی به روال سابق بازگشت ولی موجب ضرر و زیان  کوتاه مدت برای بسیاری شد و …

مذاکرات پیش رو در بغداد (3 خرداد) تحت شرایطی می‌تواند چون این حالتی پیدا کند و لذا بازار استوپ (!) کرده و نقدینگی موجود، بی‌محابا پیش نمی‌آید.

طی چند روز گذشته شاهدیم که عرضه‌های نسبتا پر زور از طریق صرافی‌ها انجام شد که قیمت را به زیر بکشد و تا حدی موفق هم بود و یکی دو روز توانست خوراک خبری برای 20 و 30 جور کند!  و البته افت مزبور دوباره بازگشت ولی اگر در همین حد محدود هم موفق شد، تنها به دلیل استپ کردن بازار و احتیاط کردن طرف تقاضا بود و اگر هم‌این عرضه -و بلکه ده برابر شدید تر از این- در موقعیتی شبیه به دو ماه پیش -که طرف تقاضا گوشه‌ای از اشتهای سیری ناپذیرش را به طرف عرضه نشان داد- این پایین آمدن قیمت، به دو/سه ساعت هم نمی‌کشید -چه رسد به دو/سه روز- و هر چه بانک مرکزی ارز عرضه می‌کرد، به سرعت بلعیده می‌شد و دو قورت و نیمش هم باقی می‌ماند!

و این اشتها، محصول تلاش استکبار و آن 50 میلیارد دلار عربستان (؟!؟!)که آقای جنتی خبرش را می‌داد که به خاتمی داده (!!) و …. نیست. این اشتها، برآمده از نقدینگی‌ای است که با نابخردی جناب «کارشناس ارشد» (سوگلی «مقرب نظر» را می‌گویم!) و نادیده گرفتن نظرات کارشناسان اقتصاد، آن قدر در این سال ها تغذیه شد و فربه شد که اکنون غولی است که به این سادگی مهارشدنی نخواهد و نتواند بودن.

****

× مذاکرات پیش رو، مهمترین گردنه‌ی تاریخ رهبری آیت الله خامنه ای به نظر می‌رسد.

البته این گمانه وقتی صحیح خواهد بود که غرب را در تعیین تکلیف کردن جمهوری اسلامی، جدی بدانیم.

توضیح می ‌هم.

یک تشبیهی از آیت الله خامنه ای نقل شد درباره‌ی یکی از اعضای باند سعید امامی در جلسه سران قوا که ما سال‌ها دنبال دشمن در سیستم امنیتی خودمان می‌گشته‌ایم ولی فرار می کرده اند و رد پایشان هم پاک می‌شده و خلاصه به ریشه نمی‌رسیده‌ایم. اکنون قبای دشمن لای درب گیر کرده -منظور این باندی است که کشف شده بود- این را سفت بچسبید و رها نکنید و تا هر جا لازم شد دنبال کنید و …

و من -مع الاسف و با هزاران درد و دریغ- این تشبیه را در موضعی مقابل می‌توانم به کار ببرم که با درایت حضرات (از «معجزه ی هزاره» -علی الخصوص!- بگیر تا کرکس‌های فتنه و دکان داران بصیرت فروش و … ) قبای جمهوری اسلامی لای درب جامعه‌ی جهانی گیر کرده و فرصت طلایی به دست غرب افتاده است.

ما در دشمنی دشمنان تردید نداریم. به تعبیر چامسکی، امریکا با تئوری «سیب فاسد«ش، با هیچ مخالفت مستقلی با منافعش-هر قدر کوچک باشد- مدارا نمی‌کند چه رسد به مقیاس بزرگی چون ایران با این پروژه‌ی سی و اندی سال کش آمده‌ی جمهوری اسلامی. و تردیدی نداریم که هم‌واره مترصد فرصت بوده‌است که تکلیف جمهوری اسلامی را یک‌سره کند.

ولی هیچ‌گاه تا این حد بهانه‌ی مشروع -به ظاهر و نه به واقع- برای حرکت علیه جمهوری اسلامی در دست نداشته‌است.

این ناستوده ایران را ذلیل کرد!
(و هزار دریغ که حمایت شد!)

با دری وری ها و یاوه سرایی ها -و بهانه دادن‌های هزینه ساز بی‌منفعت (یکی نگفت: ‌»لامصب!‌ علم هم لاینفع اش خوب نیست و اعوذ بالله گفتن دارد!»)- در افکار عمومی جهان تصویری از جمهوری اسلامی پرداخت که حمله به آن ساده است!

با ژست حماسی و بی‌ادبی و ادبیات چاله میدانی و ورق پاره خواندن‌ها و بی‌تدبیری‌ها و جاسوس خطاب کردن دلسوزان و راندن کارشناسان و ریشخند کردن اهل مصالحه و ماجراجویی‌ کردن‌های بی‌برنامه و … پرونده‌ی هسته‌ای را  -که خواهی نخواهی دستاورد این مردم بود- به نقطه‌‌ای رسانیده که امروز هم دستان ما برای مذاکره خالی است و هم پایمان گیر است!

(مختصر آن‌که امروز ما می خواهیم در طرح گام به گام خودمان «تعلیق» را به عنوان گام تلقی کنیم که امتیازاتی به عوض بگیریم  در برابر  هر مرحله تعلیق؛ و طرف مقابل قطعنامه‌ی شورای امنیت را می‌گذارد جلوی ما که «اون که هِچ!» شما اگر  تعلیق کنید، تازه شده‌اید شهروند قانونمند جامعه‌ی جهانی (تعبیر اوباما که مدام می‌گوید ایران به دامن جامعه‌ی جهانی بازگردد!) که به حکم شورای امنیت گردن نهاده! تازه تعلیق که کردی، می‌شویم دو شهروند قانونمند که می‌خواهیم مذاکره کنیم! حالا بیا بگو چی داری برای مذاکره؟!)

از دید «دیپلماسی عمومی» و افکار عمومی جهانی نیز، دیوانگی‌های این آقا به عنوان بستر ساز اصلی، با چاشنی اعتراضات سبز  -که در صورت مدیریت صحیح خودش می‌توانست بزرگترین پشتوانه مشروعیت و اقتدار ساز در عرصه بین الملل باشد- و سرکوب شدید و غیرعقلایی توسط فرصت طلبان دکان‌دار بصیرت -که  انصافا در اوج حماقت و بی‌تدبیری انجام شد- و مع الاسف به صورت اگزجوره شده و بسیار پرحجم پوشش داده شد، و اشتباه بزرگ حصر کردن سران معترضین -که ظاهرا به توصیه‌ی پیرمردی خرفت فرعون دیده(!) انجام گرفت!- و لذا -با هزار دریغ و اندوه و بر خلاف واقعیت– تصویری از یک نظام سرکوب‌گر و «خائن به آرای مردم «با رئیس جمهوری نامشروع از جمهوری اسلامی در فضای رسانه‌ای (نمی خواهم مثل کیهان انگ بزنم که رسانه‌های صهیونیستی و … ولی برخی حقایق را نمی‌شود نادیده انگاشت) تعبیه شد.

و از این حیث نیز اوضاع را بیش از هر زمان دیگری بر علیه جمهوری اسلامی رقم زده است و مردم ایران را اسیر غول‌های بی‌شاخ و دم نمایانده است. در حالی که واقعیت این‌ها نیست و اخباری که به نفع نظام بوده، پوشش داده نشده و لذا افکار عمومی «غرب» در تصویری که از رسانه‌ها گرفته، قضاوتش کمابیش آن چیزی است که عرض شد. قضاوتی که نظر شخصی بسیاری از ایرانیان خارج از کشور نیز آن را تایید بلکه ترویج می‌کند (و اصولا طیف بزرگی از ایرانیان خارج از کشور، مخالفان و منتقدان جمهوری اسلامی هستند و لاجرم سفیران خوبی برای جمهوری اسلامی نخواهند بود!)

علاوه کنید به این‌ها شرایط خاص منطقه را و ژئوپلتیک در حال تغییر منطقه را و فشارها به محور مقاومت و … را. اگر این بهار عربی را اصیل بدانیم و بیداری اسلامی بشماریم، یک تحلیل است (علی الظاهر آیت الله خامنه ای به صورت رسمی طرفدار و مروج این نظر هستند) و اگر این انقلاب‌ها را مهار کنترل شده و هدایت تغییرات جدید در بلند مدت توسط غرب برای ایجاد خاورمیانه‌ای با ثبات در بلند مدت بدانیم، تحلیل متفاوتی خواهیم داشت(ظاهرا نظر الفنون و بروبکس این بوده).

و اگر احتمال دوم را درنظر داشته باشیم، خواهیم دانست که برای اجرای این پروژه، غرب پیه یک برهه‌ی زمانی بی‌ثباتی در منطقه را به تن خود مالیده است. و اگر بناست ایران و سوریه هم به این تغییرات بپیوندند، کم هزینه‌تر این است که بی‌ثباتی ناشی از اسقاط یک حکومت (بلکه تجزیه‌ی آن به چند کشور کوچکتر) در همین مقطع انجام پذیرد و اصولا در تمام این 33 سال، کجا فرصتی فراهم تر از این سال‌ها به دست غرب آمده یا خواهد آورد؟

(حالا می فهمم که چرا شهبازی در اولین هشداری که بعد از انتخابات داد،‌ نسبت به در خطر افتادن تمامیت ارضی هشدار داد. آن روز تصور می‌کردم که این حرف تا حدودی اغراق با خود دارد و ژورنالیستی و احساسی است اما امروز می‌توان گفت که پیر تاریخ‌دان ما در خشت خام چه ها که ندیده بود!‌)

علاوه کنید که انتخابات ریاست جمهوری امریکا نیز نزدیک است و کارت ایران مظلوم ما، -مثل خیلی جاهای دیگر- کارت خوبی برای بازی در عرصه ی انتخابات خواهد بود؛ چه برای خود اوباما چه برای رقبایش.

مجموع این احتمالات است که ما را به این برآورد می‌رساند که غرب در این مقطع جدی است و اگر نباشد -که خدا کند که نباشد- و جمهوری اسلامی این گردنه را به سلامت بگذرد -که انشاءاله بگذرد ولو به دادن امتیازهای زیاد باشد و آمیخته به جام زهر!-، با رفع خطر بزرگ الفنون، نظام احتمالا خواهد توانست به بازسازی دست بزند و دیگر به این سادگی حریف آن نخواهند بود.

این را هم بگویم که برداشت من این است که غرب در «تعیین تکلیف کردن» جدی شده است و نه در «مذاکره کردن» یا «امتیاز دادن«. با توجه به موضع ضعفی که به خاطر شرایط فوق الذکر برای ایران حادث شده و احتمال می‌رود تشدید هم بشود (خصوصا در صورت وخامت اوضاع اسد) اتفاقا ای بسا برای مذاکره بی‌میل باشند و حاضر به امتیاز دادن نباشد و به رغم دورهای پیشین مذاکره، بدش نمی‌آید زودتر مذاکرات به هم بخورد و بزند زیر میز مذاکره و برود پی کارش!

شاید هم ما اغراق می‌کنیم  -انشاالله!-و از بسیاری از اخبار پشت پرده بی‌اطلاع هستیم و شرایط در واقعیت طور دیگری است.

امیدواریم عنایت خدا باز هم شامل حال این مردم خوب بشود و به دعای حضرت مهدی، بلا از این مرز و بوم دور شود.

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

ملت خردمند تر و ثابت قدم تر از فرمانروای مطلق العنان است

ملت خردمند تر و ثابت قدم تر از فرمانروای مطلق العنان است

«

تیتوس لی ویوس و دیگر مورخان ادعا می‌کنند که هیچ چیز بی‌ثبات‌تر و ناپایدارتر از توده‌ی مردم نیست؛ و بارها در تاریخ می‌خوانیم که مردمان کسی را به مرگ محکوم می‌کنند و اندکی بعد از مرگ او، بر او می‌گریند و حتی گاهی بازگشت او را آرزو می‌کنند.

مثلا مردم روم «مانلیوس» را به مرگ محکوم کردند و چیزی نگذشت که حسرت بازگشت او را خوردند.

لی ویوس می گوید: «به محض این که او دیگر خطری برای شهر نبود، حسرت دیدارش در دل مردم بیدار گردید.»

و در جای دیگر، ضمن گزارش وقایعی که پس از مرگ هیرونیموس در سیراکوس روی داد، می‌نویسد: «طبیعت توده‌ی مردم چنین است: یا بنده وار خدمت می‌کند (ذلیلانه)، یا با غرور فرمان می‌راند (متفرعنانه).»

و من این‌جا می‌خواهم از عقیده‌ای دفاع کنم، که همه‌ی نویسندگان بی‌پایه‌اش می‌شمارند؛ و نمی‌دانم آیا دشواری اثبات آن را بر خود هموار سازم یا ننگ دست برداشتن از آن را؟

….

پس اینک می‌گویم: این عیب را که نویسندگان مخصوص توده‌ی مردم می‌دانند، در همه‌ی آدمیان و مخصوصا در فرمانروایان می‌توان یافت. هر مردی که قانون مهارش نزند، مرتکب همان اشتباه‌هایی می‌شود که از توده‌ی بی‌لگام سر می‌زند.

اثبات این سخن دشوار نیست، زیرا فرمانروایان جبار  فراروان بوده‌اند و هستند در حالی که فرمانروایان نیک و خردمند، همیشه نادر بوده‌اند.

و منظورم فرمانروایانی است که قدرت کافی برای شکستن قانون داشته‌اند.

گرچه شاهانی که بر کشورهایی -که «حکومت قانون» در آن جا برقرار است- حکومت می‌کنند را نمی‌توان از این دسته دانست.

بلکه آن شاهان با مللی قابل قیاسند که تابع نظم قانونی‌اند. این گونه ملت‌ها از سجایای پادشاهان برخوردارند. یعنی نه برده وار خدمت می‌کنند (ذلت) و نه با غرور و گستاخی فرمان می‌رانند (تکبر) بلکه با شرافتمندی و افتخار، از آزادی و قوانین و نهادهای خود محافظت می‌نمود.

روزی که طغیان بر فرمانروایی مقتدر ضرورت می‌یافت، طغیان می‌کرد چنان چه بر مانلیوس و شورای ده نفری کرد.

اما اگر مردم روم پس از کشته شدن مانلیوس حسرت بازگشت او را در دل پروراندند، جای تعجب نیست.

مردم حسرت لیاقت و دلیری او را می خوردند و لیاقت و دلیری او چنان بزرگ بود که یادش مردمان را به دلسوزی بر می انگیخت.  و اگر شاهان نیز به جای مردمان بودند، از این دلسوزی برکنار نمی ماندند. چرا که عقلا برآنند که لیاقت و دلیری مرد، دشمنان را نیز به تحسین وادارد.

اما گر مانلیوس -زمانی که مردم حسرت بازگشتنش را می‌خوردند- دوباره زنده می‌شد، بی‌گمان مردم روم درباره‌ی او همان حکم پیشین را صادر می‌کردند: محکوم به مرگ.

….

از این رو، من مخالف عقیده‌ی کسانی هستم که مدعی اند توده های مردم، وقتی که مهار حکومت به دست‌شان بیفتد، ناپایدار و ناسپاس می‌گردند.
و من می‌گویم این عیب‌ها در توده هم‌آن گونه یافت می‌شود که در فرمانروایان؛ و اگر کسی از این حیث توده‌ها و فرمانروایان را برابر بشمارد، سخنش درست خواهد بود.

ملت ها کمتر از شاهان ناسپاسند و در خردمندی و پایداری و داوری، درست‌تر و برتر از شاهان‌اند. بی‌سبب نیست که می‌گویند «صدای مردم، صدای خداست.» زیرا که افکار عمومی آن چه را روی خواهد داد چنان پیامبرانه پیش گویی می‌کند که گویی به یاری نیرویی پنهانی، نیک و بد آینده را از پیش به روشنی می‌بینند.

….

اکنون می‌رسیم به داوری درست:

به ندرت اتفاق می‌افتد که مردم وقتی که گفتار دو سخن‌ور ماهر را از دو حزب مختلف می‌شنوند، حقیقت را در نیابند و به پیشنهاد به‌تر رای ندهند.

و اگر مردم گاهی اشتباه می‌کنند و فریب ظاهر پیشنهادی را می‌خورند، فرمانروایان خودکامه که اسیر هوس‌های خویش‌اند، بیش از توده‌ی مردم در دام این اشتباهات خواهند افتاد.

از این گذشته، تشخیص مردمان در انتخاب اشخاص برای تصدی مقامات دولتی بهتر از تشخیص فرمانروایان است. هیچ گاه نمی‌توان مردم را قانع ساخت که انتصاب مردی فرومایه و فاسد به مقامی عالی، سودمند است. حال آن که برای قانع ساختن فرمانروای خودکامه بدان کار، هزاران راه وجود دارد.

….

مطالبی که به تشریح گفتم، خلاصه می‌کنم:

بعضی دولت‌های پادشاهی، زمانی دراز پایدار مانده‌اند و برخی دولت‌های جمهوری -که مهار کارشان به دست توده‌ی مردم مردم بوده- نیز عمری دراز یافتند.

علت دوام هر دو نوع حکومت این بود که هر دو به «قانون» مبتنی بوده‌اند.

زمام داری که هر چه خواست می‌کند، دیوانه است و ملتی که هر چه خواست بکند، عاقل نیست.

ولی اگر فرمانروای پایبند به قانون را با ملت پایبند به قانون مقایسه کنیم، خواهیم دید که ملت از سجایای بهتری برخوردار است.

و اگر فرمانروای خودکامه را با با ملت بی‌قانون مقایسه کنیم، باز هم خواهیم دید که معایب ملت، سبک‌تر است. مردی شریف و درستکار می‌تواند در برابر توده‌ای مهارگسیخته بایستد و سخن بگوید و آن را به راه راست بیاورد، ولی فرمانروای خودکامه سخن هیچ کس را نمی‌شنود و برای رام کردن او وسیله‌ای جز خنجر وجود ندارد!

»

****

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 58 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 58، صص 180-184.

با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 13 آوریل 2012 در ماکیاولی, نگاه اجتماعی, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

خدا هم همین جوریاست انگار!

در خطبه‌ی 154 ام نهج البلاغه‌ی امیرالمومنین، نقل قولی از پیامبر دوست داشتنی مان -درود خدا بر هر دو- هست به این مضمون که:

((إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْعَبْدَ وَ یُبْغِضُ عَمَلَهُ، وَ یُحِبُّ الْعَمَلَ وَ یُبْغِضُ بَدَنَهُ)).

« [گاهی] خداوند بنده‌ای را دوست دارد، ولی کارش را دوست نمی‌دارد

و [گاهی]  خداوند کاری را دوست دارد، ولی کننده‌اش را دوست نمی‌دارد.»

*

شاید این روایت بتواند رفتار عجیب خیلی از ما را نیز توضیح دهد.

از خیلی‌ها -که به شدت منتقد وضع موجود هم هستند- این طور شنیدم که راهپیمایی 22 بهمن را خواهیم رفت ولی انتخابات را شرکت نخواهیم کرد!

ما هم هی سرمان را می خاراندیم از تعجب که این چه کاری است؟!

به من ربطی ندارد ولی شما اگر می‌خواهی یکی را شرکت نکنی، اقلکا راهپیمایی را نرو چرا که شمارشی در کار نیست و اثری ندارد و … یک حالت نمادین دارد و عوضش انتخابات را برو که رای در کار است (لذا دقیق تر است و مثل راهپیمایی، یک چیز کلی نیست که هر کس از راه رسید هر جور خواست می‌تواند مصادره‌اش کند!) و شمارشی به کار است و ….

ضمن این که اگر انتخابات خلوت باشد، می‌شود مثل آن انتخابات خلوتی که آبادگران اول بار با 120 هزار رای در تهران 12 میلیونی برکشیده شدند و آخرش منتج شد به این بلای عظیم و دوران سیاه قهوه‌ای(همیشه جای شکرش باقی است!) الفنون. و اصولا انتخابات خلوت هم مهندسی اش راحت تر است (رای سازمانی+رای دهندگان کلاسیک مذهبی که از روی وظیفه شرعی رای می‌دهند ) و هم اگر -زبانم لال، دور از جان!- تقلبی بخواهد بشود و …، تابلو نمی‌شود و بی‌هزینه و دردسر انجام پذیر است! پس حتی اگر تصور می کنی عنداللزوم تقلب خواهند کرد، چرا باعث بشوی نیازی به تقلب نشود و مثل آب خوردن از گلوشان پایین برود؟‌

به ادامه‌ی گفتگو توجه فرمایید:

رفیق انقلابی: نه! انتخابات نه! ولی ما انقلاب را دوست داریم. نظام را دوست داریم و امام را دوست داریم و … لذا خواهیم رفت!

*بنده‌ی بوالفضول: چه ربطی دارد آخه؟ انتخابات هم امام و انقلاب و … توش هست! تازه، مگر سخنرانش را نمی‌بینی که الفنون است؟ خودت چندشت نمی‌شود بروی به چون‌این راهپیمایی‌ای! یادت نیست دو سال پیش آمد گفت که این ملت برای من آمده‌اند(و واکنشی هم در پی نداشت! و عملا سکوت تایید آمیز بزرگان پشت سرش آمد!)؟ من که از آن به بعد نرفتم و تا وقتی این -یا مثل این- باشند، نخواهم رفت!‌

: چرا. چندش‌مان می‌شود ولی ربطی به او ندارد و ما برای اسلام و انقلاب و … می‌رویم! ما نظام را دوست داریم ولی در عین حال به بالا تا پایین‌اش انتقاد هم داریم!

بنده هم علامت تعجب کماکان!

×

و این دوستمان هم راهپیمایی‌اش را شاد رفت و خوشحال برگشت!

ظاهرا نه فقط درک نسل‌های بعدی سخت است، که درک نسل‌های قبلی هم سخت شده انگار!‌

××

پ.ن: با تشکر از علی شکوهی+ عزیز، بابت حدیث.

بعدالتحریر: سوتفاهم نشود. من در این نوشته نگاهم معطوف به راهپیمایی بود تا انتخابات. ضمن این‌که، بنده جزو رای دهندگان کلاسیک مذهبی محسوبم و اصولا اگر انتخاباتی در کار باشد، می‌روم رای می‌دهم! ولی در مراسم بیعت شرکت نمی‌کنم. یعنی وقتی انتخابی وجود نداشته باشد و وقتی فقط یک قماش در صحنه باقی باشند، بنده آن کسی نیستم که بروم دست بیعت به ایشان بدهم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 فوریه 2012 در نگاه اجتماعی, نگاه سیاسی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , ,

مرگ مولف؟ (!)

در این بحث‌های روشنفکری، یک تئوری هست مشهور به «مرگ مولف»!  یعنی جناب مولف، زحمتش را کشید و تالیف کرد و چیزی گفت و نوشت و … از این به بعد دیگر کار با خواننده و گیرنده است و شاکله‌ی فهم و درکش (اعم از زبان و فرهنگ و تجربه و …) که چه چیزی از آن منظورها و مفاهیم درک کنند. و از آن پس آن ادراکات است که زنده است. تولد خواننده به بهای مرگ مولف!

البته بحث به این جا ختم نمی‌شود و منظور نظر ما هم طرح این مباحث تئوریک نبود.

و اصولا گفته‌اند که بیننده یا خواننده، هنگامی که در خلوت خود به قضاوت می‌نشیند، بی رحمانه، آفرینش هنرمند را سلاخی می‌کند و بسیاری ملاحظات و محذورات و نکاتی که برای خالق اثر مهم بوده و … را اصلا اهمیتی برایش قایل نمی‌شود و با چارچوب فهم خودش، آن را درک می‌کند و بر مبنای آن درکش ادامه می‌دهد.

حتی اگر فرسنگ‌ها از مقصود مولف و مصنف و افریننده، دور باشد! کیست که بتواند گریبان بگیرد!

*****

و البته که مولف و نظراتش نخواهد مرد. هر چه پیامشان انسانی تر و والاتر و عملشان خالص تر و عمیق تر و بزرگ تر، اثرش بیشتر و خود نیز زنده تر.

ولی در مقیاس توده ای، خیلی وقت ها انحرافات و تحریف ها موجب تغییرات عجیب و گاه خنده داری می شود که این تئوری می تواند بخشی از آن را مدل کند.

امیرالمومنین تعبیر بسیار زیبای «پوستین وارونه» را برای این مطلب به کار برده اند.

که پوستین خوب، هم زیباست هم گرما بخش. ولی وقتی وارونه بپوشی اش، هم زشت است و آدمی را به شبیه گوسفند نشان می دهد و هم گرمایی ندارد و خاصیتی.

اگر اشتباه نکنم، این تشبیه را ایشان برای دین و دین داری خوارج به کار برده اند. که دین اگر درست باشد، چون آن است و اگر معوج بشود -مانند تفکر خوارج- مثل پوستین وارونه خواهد شد.

****

مرحوم آقای مطهری در کتاب حماسه‌ی حسینی، پر پر می‌زند از این که بسیاری از مفاهیم و ارزش‌های اصیلی که امام حسین در صدد احیای آن بود و بسیاری از ضدارزش‌ها و پلیدی‌هایی که ایشان در پی زدودن‌شان بود، عملا به صورت عکس در آیین‌های عزاداری ما نهادینه شده است!

یعنی اهداف حضرت سیدالشهدا نه فقط دنباله روی نمی‌شود و نه فقط تبلیغ نمی‌شود و نه فقط مطرود و مهجور مانده، که در واقع عکسش عمل و تبلیغ می‌شود.

حرکت زنده کننده و عزت محور و جوشان و خروشان و «فعال» در منتهای درجه را تبدیل کردن به یک حرکت مخدر مسکن، ضد تحرک و منفعل و -اگر نگوییم ذلیلانه- رقت آور و …

***

یا درباره‌ی اندیشه‌ی پویای مهدویت، چیزی که انجمن حجتیه به آن متهم است (راست و دروغ و حق و باطلش با خدا! من چه می‌دانم!) آن است که این اندیشه‌ی پویا را تبدیل به مخدر و مسکن کرده و به جای قیام، قعود را ترویج می‌کند (البته این که نویسنده‌ی کتاب «قاعدین زمان» امروز چیزهای دیگر می‌گوید، بحثی است علی حده!) .

**

خواستم بگویم مرحوم امام خمینی را هم اگر مولف و مصنف انقلاب اسلامی ببینیم، باید گفت که اصولا خیلی از موارد و مسایلی که ایشان مطرح کرده، امروز نه فقط مطرود و مهجور است که اصولا معکوس است.

*

این عکس بودن، گاهی بسیار صریح است.

مثلا ایشان به صراحت گفته و حتی در وصیت نامه‌ی مشهورش آورده که سپاه و نیروهای نظامی در سیاست دخالت نکنند. که الآن همه می‌دانیم آن حرف و وصیت، برای آقایان باد هوا محسوب است. حتی آیت الله خامنه ای آن اوایل رهبری شان، از حضرت امام هم جلوتر بودند و اگر امام نظامیون را از حضور در احزاب و … منع کرده بود، ایشان به نظامی ها گفته بود که شما کلام امام را محدود نبینید به احزاب. حرف امام، حداقل است! شما وسیع تر ببینید! اصلا از بیخ وارد جهت گیری سیاسی و… هم نشوید. شان نظامی را بالاتر از این حرف ها ببینید و …

این عکس بودن، گاهی در لفافه است و در تحریف است.

پوستین وارونه کردن است. در برداشت های قشری، متصلب شدن است. در پوسته ی کلام ماندن و بر همان برداشت سطحی و غیردقیق اصرار متعصبانه ورزیدن است.

مثلا بدون در نظر داشتن جغرافیای کلام، بدون در نظر داشتن قبل و بعد، بدون ملاحظه‌ی موقعیت سیاسی/اجتماعی/امنیتی/جهانی است. بدون دانستن مخاطب و منظور امام است.

گاهی این تحریفات در قالب اتوبوسی انجام می‌شود. یعنی یک سری جملات را از لابلای بیانات امام تقطیع می‌کنند و «لا تقربوا الصلوه»‌ وار بر در و دیوار و اتوبوس می‌نویسند. و جا می‌افتد و می‌شود شاکله‌ی فکری خیلی‌ها، خاصه توده‌ی عوام.

مثال مشهورش، این تحریف عجیبی است که امروز بسیاری دچار آن هستند. و گویی از خودشان هیچ اصالت و ریشه و فکری ندارند. دشمن را اصل گرفته‌اند و خودشان را با آن تعریف می‌کنند. به خیال خودشان دارند دشمنی می‌کنند و سرسخت هم هستند، و کلی هم نیش و کنایه بار دیگران می‌کنند که این‌ها در برابر دشمنان واداده هستند و زبون هستند!

ولی کار ایشان «وادادگی مضاعف» است. این که اصول خود را رها کنیم و بچسبیم به حرف دشمن؛ و قبل از  فطرت، منطق، عقل، دین و آیین و ارزشهای اخلاقی و انسانی و اسلامی، نگران دشمن بودن و … این‌ها اعوجاجی است عجیب که البته دلیل هم دارد.

دلیل هم این است که دست آقایان از دلیل و حجت اقناع کننده خالی است. ناچارند پناه ببرند به این دلیل‌های سست. اگر جوابی داشتند از درون، بر مبنای اصول و … نیازی نداشتند بروند سراغ دیگران و هرجا گیر می کنند، نشان از موضع دشمن بیاورند! و من و تو نیک می‌دانیم که از این «حشیش» تر و شل تر دلیل یافت نمی‌شود ولی چه می‌شود کرد که «الغریق یتشبث بکل حشیش!»

در این میان برای حجت تراشی، مثالی از امام می‌آورند که امام گفته اگر امریکا از ما تعریف کرد باید ناراحت شویم.

برویم ببینیم جغرافیای کلام چه بوده.

ظاهرا یک مساله‌ای بر مبنای اصول پیش آمده بوده که آقایان هراس داشتند از انجامش. به ایشان گفته بودند که برای ما در دنیا بد می‌شود. امریکا و استکبار می‌روند برای ما تبلیغ منفی می‌کنند و از ما بد خواهند گفت و … و می‌خواستند در انجام آن کار که بر مبنای اصول بود و درست بود، اهمال کنند یا تاخیر کنند و …

به عبارتی ایشان یک موضع انفعالی را در میان مسئولان مربوطه مشاهده کرد در برابر دشمن. لذا این حرف های منطقی را زد که اگر امریکا و … از ما تعریف کنند، باید ناراحت شویم! به این معنی که البته که امریکا و … از ما تعریف نخواهند کرد. اصولا معیار و مبنای ما نباید این باشد. و اصولا ما تعریف/ذم آن‌ها را وقتی یک کاری را درست می‌بینم نباید لحاظ کنیم.

یعنی با این موضع گیری به جا ایشان فضا را از موضع «منفعل» در برابر دشمن به موضع «فعال» کشاندند و اصل را بر منطق و عقل و دین گذاشتند. اگر کاری بر مبنای اصول بود، ما انجامش می‌دهیم. چه تعریف کنند و چه دشنام دهند. و شما از دشنامش نترسید. چرا که تعجب ندارد بلکه مورد انتظار هم هست.

حالا شما ببین استفاده‌ی امروز حضرات از این موضع فعال عزت مدار و منطقی چیست.

این که شما خودت را و هویت خودت را با دشمن تعریف کنی، اوج انحطاط و اوج وادادگی و وابستگی به دشمن است. بی‌هویتی محض است. انفعال مطلق است.

آن حرف شده مستمسک یک مشت کرکس (لاشخوران سیاسی که گفته‌اند مرگ خران، عروسی سگان!) که بیفتند به جان این و آن.

به قول افروغ، «ببخشید! نمی‌دانستم باید قبل از این که هر حرف درستی بزنم، باید قبلش بروم بی‌بی‌سی را چک کنم و با صدای امریکا هماهنگ کنم که آیا خوششان می‌آید یا نه! بعدا بروم حرفم را بزنم! »

پیام امام را اگر اصل بگیریم، اصل پیامش این بود که در برابر دشمن منفعل نباشیم و کاری که درست است را انجام دهیم بدون آن که حرف دشمنان را ملاک قرار دهیم.

آقایان می‌گویند: اول ببینید دشمن چه می‌گوید، تا بعدا بفهمیم که ما کارمان درست بود یا غلط بود! و این اعوجاج محض است!

مواضع دشمن -تحت شرایطی با صدجور ملاحظات- می‌تواند فیدبکی باشد و حداکثرش بتواند به ما هشدار بدهد. لذا حتما -و حتما- باید مورد توجه قرار گیرد ولی هرگز -و هرگز- نمی‌تواند اصل قرار بگیرد.

 

*****

 

خدا رحمتت کند امام!

××××××

پ.ن: سلام حاجی+!

پ.ن: با تشکر از «علی شکوهی» عزیز.

 

برچسب‌ها: , , , , ,

مملکت به 5 زار (5 ریال)!

آورده‌اند که روزی فرزندان نخست وزیر و نماینده مجلس و یک افسر پلیس و یک بازاری در مدرسه مشغول فخرفروشی (به قول کاشی ها: چسی آمدن، غراب آمدن) به یک‌دیگر بودند.

پسر نخست وزیر گفت که «پدر من از همه قدرتمند تر است! و دستوراتش باید اطاعت شود»

پسر پارلمانتاریست گفت که «اختیار دارید! پدر شما مقید است به قانونی که پدر من تصویب کند و باید اطاعت کند!». و پسر نخست وزیر ساکت شد.

پسر افسر گفت که «»بیشین بینیم بابا!» هر چی بابای تو تصویب کنه و بابای تو دستور بده، تا بابای من بالای سرش نباشد و اجراش نکنه و … هیچی نیست و یه مشت نوشته‌ی روی کاغذ و یه مشت حرفه که باد هواست!»

تقریبا همه اقناع شده بودند که پسر بازاری ما در حالی که غاذی(گازی؟) نون و پنیر و گردوش رو گاز می‌زد، خیلی بی‌خیال و با پوزخند گفت:

«هه! دل تان خوش باشد! ولی واقعیت اینه که از همه قوی تر بابای خودمه که یه 5 زاری (5 ریال) می ذاره کف دست بابای این (پسر افسره) و با خیال آسوده بول می کند در میان آن قانونی که بابای تو (پسر نماینده مجلس) تصویب کرده و بابای تو (نخست وزیر) دستور اجرایش را داده!»

×

پ.ن: این ها البته مربوط به دورانی است که نخست وزیر قانون را رعایت می کرده و … امروز که آبیاری از هم آن بالا شروع می شود!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 12 فوریه 2012 در نگاه اجتماعی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: ,

قومی که به دیکتاتوری جبار عادت کرده، اگر آزاد شود، نمی تواند آزادی خودرا حفظ کند

«در تاریخ قدیم مثال های فراوان وجود دارند که نشان می دهند اگر قومی که به زندگی در زیر یوغ سلطه ی فرمانروایی مقدتر خو گرفته است، به سبب پیشامدی آزاد شود، (چنان چه رومیان پس از تبعید شاهان تارکویینی ازاد شدند) فقط با تحمل دشواری های فوق العاده می تواند آزادی را نگاه دارد.

دریافتن این نکته آسان است. زیرا که چون آن قومی چون جانوری درنده است که نظر به طبع اش، وحشی و لگام ناپذیر است و همیشه در قفس و زیر شلاق نگاه داشته شده است و اگر بر حسب تصادف آزاد شود، از آن جا که نمی داند غذای خود را چگونه بجوید و پناهگاهی نمی شناسد تا در آن پنهان شود، اسیر نخستین کسی می شود که بتواند او را به زنجیر بکشد!

قومی هم که به درندگی در زیر سلطه ی فرمانروایی جبار خو گرفته، هم این حال را دارد.

زیرا نه درباره ی حمله و دفاع اطلاع درستی دارد، نه زورمندان را می شناسد و نه اینان او را می شناسند؛ از این رو دوباره در زیریوغی قرار می گیرد که اغلب سنگین تر از یوغی است که به تازگی از فشار آن رها شده است

*

گفتارها / نیکولو ماکیاولی / ترجمه لطفی / نشر خوارزمی / کتاب 1 فصل 16 . ص 85

 

برچسب‌ها: , ,

نمودارهای جالب توزیع سنی جمعیت ایران

× این نسل سوخته‌ی دهه‌ی شصت را دنبال کنید که هم‌چون سیخی بیرون زده و هم‌این طور دارد می‌آید بالا! (علی الاتفاق، رنگش در نمودار، سبز هم درآمده (!).  برادران سایبری مطلع باشند که این نمودارها را ما تهیه نکرده‌ایم!)

× جالب است که قلنبه‌ی بعدی که از نمودار بیرون خواهد زد نیز نسل فرزندان همین‌ها خواهند بود و …

×××××××

1990 میلادی / 1369

1369

×

1374

1374

×

1378

1378

×

1382

1382

×

1384

1384

×

1389

1389

*

1399

برآورد 1399

*

1429

برآورد 1429

******

منبع: اینجا+ 

پ.ن: لینک در پرشین بلاگ+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 19 ژانویه 2012 در نگاه اقتصادی, نگاه اجتماعی, آمار, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , ,

آزادی در اسلام نیست!

راست می‌گوید پناهیان+.

آزادی در اسلام نداریم. شما کل قرآن را بگرد، اگر اسمی از آزادی برده شده بود!

در اسلام «عینک» هم نداریم و اسمی از آن در قرآن آورده نشده!

ولی هم آقای مصباح عینک می‌زند هم آقای خامنه‌ای و هم دشمنان این‌ها.

* * * * *

کاملا متوجه هستم که «عینک» مثال بسیار زمخت و سخت افزاری و نامتوازن است. ولی باهاش کار دارم. بگذارید یک مثال دیگر بزنم.

چیزی به نام «دولت»  – و حکومت با تعریف مدرنی که در ذهن همه‌ی ما نقش بسته و بدیهی است (ولی -به تعبیر سیدجواد طباطبایی- تا قبل از ماکیاولی این صورت و نقش و هیئت را نداشته، و مانند «جاذبه»، وجود داشته ولی کسی آن را به این شکل نمی‌شناخته)- در متون کهن و دینی و قرآن وجود ندارد.

ولی چرا حضرات دست بردار نیستند و دو دستی و سفت آن را چسبیده اند؟ و شرعی‌سازی و تئوری‌سازی هم می‌کنند برایش؟

* * * *

آزادی و دولت که سهل است، هیچ مفهوم مدرنی را شما نمی‌توانی و نباید در متون 1400 سال پیش پیدا کنی. حداکثرش بتوانی هاله‌ای از ان مفهوم به صورت بسیط و باز نشده و غیر تخصصی پیدا بکنی. 

به عبارتی ناچاریم از قرائن و شواهد و موارد نزدیک به این مفاهیم مدرن استفاده کنیم و چیزی که امروز به عنوان یک ارزش و همچنین یک ابزار  در دنیای جدید مطرح است را در تعابیر مشابه بازیابی کنیم.

آن هم آن مفاهیمی که متکی بر ارزش ها/نیازهای اصیل بشری باشند و لذا در همه‌ی اعصار و قرون وجود داشته‌اند.

مثلا ناچاریم انسانیت را بگوییم ترکیبی از "مروت" و "انصاف" و "شفقت"و … است. به عبارتی در احادیث و روایات با این تعابیر آمده است. وگرنه شما یک کلمه‌ی مستقیم اشاره به این مفهوم منتزع مدرن: "انسانیت" (آن طور که امروز آن را می فهمیم و به گونه ای در بیانیه‌ی حقوق بشر تصریح و تصویب شده) در قرآن و هیچ متن دینی کهنی پیدا نخواهی کرد!

یا مفهوم مدرن "آزادی" را در روایات و آیات باید با کلیدواژه‌های دیگری جستجو کرد تا بتوان آن را از دل آن متون کهن بیرون کشید! (آن هم تعابیری بسیط و غیر تخصصی. بسیار کلی تر از مصادیقی که امروز درک می‌شود.)

از این‌ها گذشته، برخی بدیهیات فطری در بشر وجود داشته که به علت واضح و بدیهی بودن، به آن ها اشاره نمی شود. و لذا ذکر نشدن مستقیم آن ها (چه با همین مفهومی که ما امروز می‌فهمیم و چه -حتی- با مفهومی که در گذشته درک می‌شده) در روایات، این معنی را نمی‌دهد که در دین، مردود هستند. و مجوز بدهد به یک منبری کم‌سواد که بگوید در اسلام "انسانیت» و «آزادی" و …. وجود ندارد. 

*(حاشیه ی شبه طنز:

آیه ی «کلوا و اشربوا» کی نازل شده؟  مسلما روز اول بعثت نبوده! از آن روز تا وقتی نازل بشود، پیغمبر و مسلمین، گرسنه و تشنه ماندند که آیه ی «کلوا و اشربوا» بیاید و بعد خوردن و آشامیدن مجاز بشود؟!

این آقایان چی فکر کرده اند خدا وکیلی؟!استدلالات دوران پیش دبستانی هم نیست این ها!

یا کجای قرآن نوشته بروید دکتر؟  غلط می کند پناهیان اگر مریض بشود و برود دکتر!

:ختم حاشیه!)*

* * *

به بیان دیگر،

اولا. واژگان در اعصار مختلف و در فرهنگ‌های مختلف، به گونه‌های مختلف فهم و درک می‌شده‌اند. واژه‌ای مدرن با هزار بار معنایی و مفهومی جدید را برداشتن و به دنبال عین آن در متون کهن گشتن، حماقت نباشد، سفسطه‌ای آشکار است.

ثانیا. لااقل آن چه از مکتب اهل بیت به دست ما رسیده، به ما می‌گوید که خوبی‌ها خودشان اصالت و ارزش دارند و به  همین دلیل شرع هم آن‌ها را خوب دانسته است و نه برعکس ( که فلان چیز خوب است چون که شرع گفته و اگر شرع نگفته، بد است).

انسانیت و شجاعت و صداقت و امانت داری و فداکاری و … ارزش‌های اصیل هستند و ارزشمندند حتی اگر از کافر سربزند. و همچنین نیاز بشر به دانستن و فهمیدن و آزادی و … نیز -به مانند نیاز به خوردن و آشامیدن و مسکن گزیدن- نیازهای اصیلی هستند که محترم هستند و در شرع نیز محترم داشته شده‌اند. 

ثالثا. آزادی اگر آن ارزش و اصالت را هم نداشته باشد (آقای مصباح به صراحت و حضرت آقا به اشارت و بسیاری علما، ازجمله استاد عزیز و بزرگوار خودم آقای جاودان، قایل به اصالت داشتن آزادی نیستند؛ سلمنا!)، به عنوان ابزار، کارکردهای شگفتی در دنیای امروز داشته اند. شما بیایید به چشم عینک به آزادی نگاه کنید.

آزادی هزاران هزار برکت و نکته‌ی مثبت درش هست. در بلند مدت، کارکرد فسادزدایی دارد. موجب بهبود عملکرد می‌شود. موجب شفافیت می‌شود. موجب رونق می‌شود. موجب چالاک شدن دین می‌شود. موجب کیفیت‌دار شدن دین داری می‌شود. موجب ….

اصلا کور شوم من اگر بگویم آزادی، اصالت دارد و ارزش است! خوب است؟ 

بالاتر از این. اصلا من دربست نظریات آقای مصباح را پذیرفتم. حکم، فقط حکم خداست و نماینده‌ی شخص خدا هم که بحمدلله الان بر مصدر امر است و والاترین قدرت را در کشور دارند. و هر چه او بگوید، همان درست است و و اراده و میل بشر و اصالت آزادی و … هم همه کشک.  ایشان به کدام کارکرد آزادی ناراضی است؟

من سال‌ها ایشان را دقیق دنبال کرده‌‌ام و خوانده‌ام. نمی‌توانم بگویم که ایشان ارزشی برای آزادی قایل است ولی با اطمینان می توانم بگویم که تمام منویات و اهدافی که ایشان ترسیم کرده، میوه‌هایی است که از درخت آزادی چیدن‌شان آسان‌تر و گواراتر است.

* *

البته ما تجربیاتی در آزادی بیان و … داشته‌ایم که عمدتا نتایجش تلخ بوده.

بررسی جالب شهبازی در اوان دوران دوم خرداد (در این مصاحبه+) روی سه دوره‌ی قبلی آزادی مطبوعاتی در کشور پس از مشروطه، نشان می‌داد فضا به سمت تشنج و عدم ثبات سیاسی و تهمت افکنی و شایعه پراکنی و شارلاتانیزم مطبوعاتی کشیده شده و پیش بینی کرد که این بار هم چون این شود. و مع الاسف شد.

ولی به اقتضای حرکت پاندولی، شاید این حالت انفجاری پس از فشار طولانی، طبیعی بوده باشد. ما باید تحمل کنیم.

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

قابل پیش بینی بوده و هست که پس از دادن آزادی‌ها، هرج و مرج و افراط و تفریط رخ دهد. ولی با صبر کردن می‌توانستیم به ثبات برسیم و از مواهب آزادی بهره‌مند شویم.

در یک خانواده‌ی چند نفره هم وقتی پدر می‌گوید هر که هر چه می‌خواهد بگوید و گلایه کند و …، شکی نیست که گلایه‌های بسیاری مطرح خواهد شد. مسایل زیادی مطرح خواهد شد. بر پدر و اعضای خانواده سخت خواهد گذشت. حتی شاید کدورت ایجاد بشود. ولی دردها می‌آید رو؛ می‌آید بیرون. اگر پدر و کل خانواده رها نکنند و پیگیری کنند و نگذارند دلخوری‌ها و سوءتفاهم‌ها مانع اصلاح شود، اوضاع خوب خواهد شد و بحران خواهد گذشت. و کیفیت زندگی این خانواده پس از این مرحله، قابل مقایسه با قبل نخواهد بود.

ما خار هجران کشیدیم و صبحت گل نچشیدیم. رنج باغبانی بردیم و میوه نبردیم.

ما بار معایب «کوتاه مدت» آزادی را (که نوعا ابتدای راه رخ می دهد و افراط در برابر تفریط قبلی است / اثر پاندولی)  به دوش کشیدیم ولی کمی بیشتر صبر نکردیم و شیرینی محاسن «بلند مدت»ش را نچشیدیم.

و مع الاسف، این بی‌صبری موجب پایدار شدن آن معایب کوتاه مدت شد

ما دردها را بیرون ریختیم و کدورت‌ها را ایجاد کردیم بین خودمان، ولی طاقت نیاوردیم و صبر نکردیم که دردها را دوا کنیم. آن قدر عصبانی شدیم که دوباره گفتیم: خفه!  و ای بسا اوضاع بدتر هم شد در این خانواده!

بگذریم!

*

پ.ن: مرحوم مطهری جواب این اراجیف پناهیان را در کتاب های خود خصوصا «آزادی معنوی» تا دسته داده است! ولی ظاهرا مساله این است که مطهری زمانه(!) چیزهای دیگری می گوید!

 

برچسب‌ها: , ,

ظلم بالسویه، کماکان ظلم است!

بل که به تعبیر «پاسخگویان درگاه پاسخگویی به مسایل دینی+«: ظلم عمومی است.

تجاوز به حقوق عمومی و پایمال کردن حق افراد بیشتری است.

ظلمی به مراتب بزرگ‌تر و مهیب‌تر است.

*

بی‌جا کرد آن مجلس نادانی که قانون وظیفه‌ی عمومی را تصویب کرد که میلیون‌ها جوان این مملکت را "سی سال» موظف به خدمت نظامی کرده است. (ماده 4 قانون وظیفه عمومی را ببینید+). که دو سال اش «دوره ی ضرورت» است و باید در نیروهای مسلح سپری (تلف؛ به معنی کلمه) شود و تتمه‌اش اگر سرباز نیستی، باید متشکر هم باشی و خود را مشمول عفو فرماندهی معظم کل قوا ببینی!

مگر حکومت مالک مردم است؟

مگر ما بَرده ایم؟

مگر ما گاو و گوسفندیم که این طوری مهارمان به دست این و آن باشد!؟

×××××××××××××××××

بعد التحریر(در پاسخ به کامنت م.م.ب عزیز):

هرگز و هرگز و هرگز تجاوز بالسویه، عقد نکاح نمی‌تواند باشد!

سکانس های اول فیلم دلیر (Braveheart)+ را به یاد آورید. آن چیزی که باعث شورش ویلیام والاس (مل گیبسون) شد چه بود؟

حاکم انگلیسی برای تحقیر اسکاتیش‌ها، قانونی وضع کرده بود که شب اول عروسی(زفاف)، عروس را به زور می‌برد به کابین خودش. ظلم بالسویه که در حق همه‌ی اهالی اعمال می‌شد!

آیا چون این ظلم بالسویه‌ای، هرگز می‌تواند کم‌ترین بویی از عدل برده باشد! یا حتی حافظ نظم باشد؟ حداکثرش بتوانی بگویی: "ظلم بالسویه، تبعیض نیست چون بالسویه است!"  که تازه باز گریبانت را خواهم گرفت که تبعیض هم هست!

 
 

برچسب‌ها: , ,

ایرن و ترکیه (منبع، دایره المعارف انکارتا 2009)

Iran Turkey 
Basic Facts
Official name Islamic Republic of Iran Republic of Turkey Official name
Capital Tehrān Ankara Capital
Area 1,648,000 sq km 779,452 sq km Area
  636,300 sq mi 300,948 sq mi  
People
Population 65,875,223 (2008 estimate) 71,892,807 (2008 estimate) Population
Population growth     Population growth
Population growth rate 0.79 percent (2008 estimate) 1.01 percent (2008 estimate) Population growth rate
Projected population in 2025 76,779,032 (2025 estimate) 82,204,623 (2025 estimate) Projected population in 2025
Projected population in 2050 81,490,039 (2050 estimate) 86,473,786 (2050 estimate) Projected population in 2050
       
Population density 40 persons per sq km (2008 estimate) 93 persons per sq km (2008 estimate) Population density
  104 persons per sq mi (2008 estimate) 242 persons per sq mi (2008 estimate)  
       
Urban/rural distribution     Urban/rural distribution
Share urban 68 percent (2005 estimate) 67 percent (2005 estimate) Share urban
Share rural 32 percent (2005 estimate) 33 percent (2005 estimate) Share rural
       
Largest cities, with population     Largest cities, with population
Tehrān 6,758,845 (2006) 11,174,257 (2007 estimate) İstanbul
Mashhad 2,926,000 (2007 estimate) 3,428,000 (2003 estimate) Ankara
Eşfahān 1,001,000 (2007 estimate) 2,409,000 (2000) İzmir
Shīrāz 1,263,244 (2006) 459,877 (2007 estimate) Bursa
Karaj 941,000 (2007 estimate) 395,388 (2007 estimate) Adana
       
Ethnic groups     Ethnic groups
Persian 60 percent 80 percent Turkish
Azerbaijani and other Turkic 25 percent 17 percent Kurdish
Kurdish 7 percent 3 percent Other
Lur 2 percent    
Baluch, Turkmen, and other 6 percent    
       
Languages     Languages
Persian (Farsi) and Persian dialects 58 percent   Turkish (official), Kurdish, Arabic
Turkic and Turkic dialects 26 percent    
Kurdish 9 percent    
Luri, Baluchi, Arabic, Turkmen, and other 7 percent    
       
Religious affiliations     Religious affiliations
Shiite Muslim 93 percent 99 percent Muslim (mostly Sunni Muslim)
Sunni Muslim 6 percent 1 percent Nonreligious and others
Zoroastrian, Jewish, Christian, and Baha’i 1 percent    
       
Health and Education
Life expectancy     Life expectancy
Total 70.9 years (2008 estimate) 73.1 years (2008 estimate) Total
Female 72.4 years (2008 estimate) 75.7 years (2008 estimate) Female
Male 69.4 years (2008 estimate) 70.7 years (2008 estimate) Male
       
Infant mortality rate 37 deaths per 1,000 live births (2008 estimate) 37 deaths per 1,000 live births (2008 estimate) Infant mortality rate
       
Population per physician 2,223 people (2004) 641 people (2006) Population per physician
       
Population per hospital bed 625 people (2001) 385 people (2005) Population per hospital bed
       
Literacy rate     Literacy rate
Total 81.3 percent (2005 estimate) 87.6 percent (2005 estimate) Total
Female 75.2 percent (2005 estimate) 80.1 percent (2005 estimate) Female
Male 87.2 percent (2005 estimate) 94.9 percent (2005 estimate) Male
       
Education expenditure as a share of gross national product (GNP) 4.9 percent (2002-2003) 3.6 percent (2002-2003) Education expenditure as a share of gross national product (GNP)
       
Number of years of compulsory schooling 5 years (2002-2003) 9 years (2002-2003) Number of years of compulsory schooling
       
Number of students per teacher, primary school 24 students per teacher (2002-2003) 28 students per teacher (1997) Number of students per teacher, primary school
       
Government
Form of government Islamic republic Presidential republic Form of government
       
Head of state Wali Faqih (supreme religious leader) President Head of state
       
Head of government President Prime minister Head of government
Legislature Unicameral legislature Unicameral legislature Legislature
  Majlis (Islamic Consultative Assembly): 290 members National Assembly: 550 deputies  
       
Voting qualifications Universal at age 15 Universal at age 18 Voting qualifications
       
Constitution 2-3 December 1979; revised 1989 to expand powers of the presidency and to eliminate the prime ministry   Constitution
      7 November 1982; amended 1987, 1995, 2003, 2004
       
Highest court Supreme Court Constitutional Court, Court of Cassation Highest court
Armed forces Army, Navy, Air Force, Revolutionary Guard Corps Army, Navy, Air Force Armed forces
Total number of military personnel 420,000 (2004) 514,850 (2004) Total number of military personnel
Military expenditures as a share of gross domestic product (GDP) 2.4 percent (2003) 4.9 percent (2003) Military expenditures as a share of gross domestic product (GDP)
       
First-level political divisions 30 provinces 80 provinces First-level political divisions
       
Economy
Gross domestic product (GDP, in U.S.$) $217.9 billion (2006) $403 billion (2006) Gross domestic product (GDP, in U.S.$)
       
GDP per capita (U.S.$) $3,108.50 (2006) $5,518.50 (2006) GDP per capita (U.S.$)
       
GDP by economic sector     GDP by economic sector
Agriculture, forestry, fishing 10.4 percent (2006) 9.7 percent (2006) Agriculture, forestry, fishing
Industry 44.6 percent (2006) 26.8 percent (2006) Industry
Services 45 percent (2006) 63.5 percent (2006) Services
       
Employment     Employment
Number of workers 29,064,702 (2006) 27,378,191 (2006) Number of workers
       
Workforce share of economic sector     Workforce share of economic sector
Agriculture, forestry, fishing 25 percent (2005) 30 percent (2005) Agriculture, forestry, fishing
Industry 30 percent (2005) 25 percent (2005) Industry
Services 45 percent (2005) 46 percent (2005) Services
Unemployment rate 11.6 percent (2003) 10.3 percent (2005) Unemployment rate
       
National budget (U.S.$)     National budget (U.S.$)
Total revenue $78,852 million (2006) $132,712 million (2006) Total revenue
Total expenditure $54,018 million (2006) $117,603 million (2006) Total expenditure
       
Monetary unit     Monetary unit
  1 Iranian rial (IR), consisting of 100 dinars   1 New Turkish lira (YTL), consisting of 100 new kurus
       
Agriculture     Agriculture
Wheat, barley, potatoes, rice, grapes, fresh and dried fruit, sugar beets, sugarcane, vegetables, pulses, maize, tea, tobacco, oilseeds, pistachio nuts, mutton and poultry     Cotton, tobacco, wheat, fruit, nuts, barley, sunflower and other oilseeds, maize, sugar beets, potatoes, tea, olives, livestock
       
Mining     Mining
Petroleum, natural gas, coal, iron ore, chromite, lead, zinc, copper, manganese     Chromium, boron, copper, petroleum, natural gas, lignite, bauxite, iron ore, manganese, antimony, lead, zinc, sulfur
       
Manufacturing     Manufacturing
Textiles, food products, construction material, nonelectrical machinery, iron and steel, petrochemicals     Textiles, food products, refined petroleum, iron and steel, industrial chemicals
       
Major exports     Major exports
Crude petroleum and petroleum products, carpets, fruits, nuts, animal hides     Textiles, iron and steel, dried fruits, leather garments, tobacco, petroleum products
       
Major imports     Major imports
Machinery, iron and steel, foodstuffs, pharmaceuticals, refined petroleum products     Machinery, crude petroleum, transportation vehicles, iron and steel, chemical products
       
Major trade partners for exports     Major trade partners for exports
Japan, China, Italy, South Korea, and Greece     Germany, United States, Italy, United Kingdom, and France
       
Major trade partners for imports     Major trade partners for imports
Germany, United Arab Emirates, Italy, Russia, and France     Germany, Italy, Russia, United States, and France
       
Energy, Communications, and Transportation
Electricity production     Electricity production
Electricity from thermal sources 92.97 percent (2003 estimate) 73.68 percent (2003 estimate) Electricity from thermal sources
Electricity from hydroelectric sources 7.03 percent (2003 estimate) 26.17 percent (2003 estimate) Electricity from hydroelectric sources
Electricity from nuclear sources 0 percent (2003 estimate) 0 percent (2003 estimate) Electricity from nuclear sources
Electricity from geothermal, solar, and wind sources 0 percent (2003 estimate) 0.16 percent (2003 estimate) Electricity from geothermal, solar, and wind sources
       
Number of radios per 1,000 people 252 (1998 estimate) 562 (2000 estimate) Number of radios per 1,000 people
       
Number of telephones per 1,000 people 278 (2005) 263 (2005) Number of telephones per 1,000 people
       
Number of televisions per 1,000 people 158 (2000 estimate) 443 (2000 estimate) Number of televisions per 1,000 people
       
Number of Internet hosts per 10,000 people 0.76 (2003) 53 (2003) Number of Internet hosts per 10,000 people
       
Daily newspaper circulation per 1,000 people 24 (1996) 111 (1996) Daily newspaper circulation per 1,000 people
       
Number of motor vehicles per 1,000 people 41 (1997) 108 (2004) Number of motor vehicles per 1,000 people
       
Paved road as a share of total roads 67 percent (2003) 42 percent (2002) Paved road as a share of total roads
       
Sources
Basic Facts and People sections     Basic Facts and People sections
Area data are from the statistical bureaus of individual countries. Population, population growth rate, and population projections are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International Data Base (IDB) (www.census.gov). Urban and rural population data are from the Food and Agriculture Organization (FAO) of the United Nations (UN), FAOSTAT database (www.fao.org). Largest cities population data and political divisions data are from the statistical bureaus of individual countries. Ethnic divisions and religion data are largely from the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook and from various country censuses and reports. Language data are largely from the Ethnologue, Languages of the World, Summer Institute of Linguistics International (www.sil.org).     Area data are from the statistical bureaus of individual countries. Population, population growth rate, and population projections are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International Data Base (IDB) (www.census.gov). Urban and rural population data are from the Food and Agriculture Organization (FAO) of the United Nations (UN), FAOSTAT database (www.fao.org). Largest cities population data and political divisions data are from the statistical bureaus of individual countries. Ethnic divisions and religion data are largely from the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook and from various country censuses and reports. Language data are largely from the Ethnologue, Languages of the World, Summer Institute of Linguistics International (www.sil.org).
       
       
Health and Education section     Health and Education section
Life expectancy and infant mortality data are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International database (IDB) (www.census.gov). Population per physician and population per hospital bed data are from the World Health Organization (WHO) (www.who.int). Education data are from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org).     Life expectancy and infant mortality data are from the United States Census Bureau, International Programs Center, International database (IDB) (www.census.gov). Population per physician and population per hospital bed data are from the World Health Organization (WHO) (www.who.int). Education data are from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org).
       
       
Government section     Government section
Government, independence, legislature, constitution, highest court, and voting qualifications data are largely from various government Web sites, the latest Europa World Yearbook, and the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook. The armed forces data is from Military Balance.     Government, independence, legislature, constitution, highest court, and voting qualifications data are largely from various government Web sites, the latest Europa World Yearbook, and the latest Central Intelligence Agency (CIA) World Factbook. The armed forces data is from Military Balance.
       
       
Economy section     Economy section
Gross domestic product (GDP), GDP per capita, GDP by economic sectors, employment, and national budget data are from the World Bank database (www.worldbank.org). Monetary unit, agriculture, mining, manufacturing, exports, imports, and major trade partner information is from the statistical bureaus of individual countries, latest Europa World Yearbook, and various United Nations and International Monetary Fund (IMF) publications.     Gross domestic product (GDP), GDP per capita, GDP by economic sectors, employment, and national budget data are from the World Bank database (www.worldbank.org). Monetary unit, agriculture, mining, manufacturing, exports, imports, and major trade partner information is from the statistical bureaus of individual countries, latest Europa World Yearbook, and various United Nations and International Monetary Fund (IMF) publications.
       
       
Energy, Communication, and Transportation section     Energy, Communication, and Transportation section
Electricity information is from the Energy Information Administration (EIA) database (www.eia.doe.gov). Radio, telephone, television, and newspaper information is from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org). Internet hosts, motor vehicles, and road data are from the World Bank database (www.worldbank.org).     Electricity information is from the Energy Information Administration (EIA) database (www.eia.doe.gov). Radio, telephone, television, and newspaper information is from the United Nations Educational, Scientific and Cultural Organization (UNESCO) database (www.unesco.org). Internet hosts, motor vehicles, and road data are from the World Bank database (www.worldbank.org).
       
       
Note     Note
Figures may not total 100 percent due to rounding.     Figures may not total 100 percent due to rounding.
       
       
Microsoft ® Encarta ® 2009. © 1993-2008 Microsoft Corporation. All rights reserved.
 
 

برچسب‌ها: , ,

تا بال نداشتم، قفسم تنگ نبود!

بخش بزرگی از نسل جوان، روزی صدبار سرش می‌خورد به طاق کوتاهی که حماقت و ترس و بی‌کفایتی شمایان بر سرش ساخته.

که نبین و ندان و نفهم و نگرد و بهره‌مند نشو!

و بخش بزرگی از جامعه هم هست البته، که اصولا یا از شماها راضی است یا راضی هم نباشد، سرش آن‌قدر به نان زن و بچه و سختی‌های زندگی خودش گرم است و بلند نمی‌شود که بالای سرش را ببیند. و ببیند که چه سقف کوتاهی بر سر این ملت مظلوم ساخته‌اید و روز به روز بیشتر فرو می‌آورید.

××

گروه اول -به لطف دانشگاه، اینترنت، ماهواره، فیلم، سریال، کتاب و …-، نیم نگاهی -بل‌که نگاهی- به دنیای پیشرفته‌ی امروز انداخته و خبری از خارج از این بساط دارد و می‌داند که آن‌ها که دیروز آن‌قدر عقب بودند که ایران ما آرزوی‌شان بود، امروز چقدر پیش افتاده اند؛ و ما کجا بودیم و حالا کجاییم؛ به برکت بی کفایتی و ترس و حماقت حضرات.

گروه دوم البته نه وقتش را دارد و نه نایش را و نه چشمش را که نگاهی به بیرون بیندازد. اگر وقتی باقی داشته باشد، به گفته‌های حضرات گوش می‌کند و حداکثرش گذشته‌ی خودش را دارد برای مقایسه! که موبایل نبود و امروز هست! و ماشین نبود وامروز هست و اینترنت نبود و امروز هست و …

و حتی اگر احساس رضایت نکند، احساس غبن، احساس عقب ماندگی، احساس عقب نگه داشته شدن (که ریشه اش تنها وتنها نفهمی و ترس آقابالاسرهاست نه هیچ چیز دیگر)، احساس خشم و انزجار، احساس حقارت و خفت (در اثر مقایسه با کشورهایی که روزگاری بوق هم نبودند)، و … نمی کند.

و این گپ میان این دو گروه، این فاصله، این تفاوت، نه کم است و نه به این سادگی قابل پر شدن.

شما هم هر روز بدترش کنید! خوب؟  خدای نکرده غفلت نکنید ها!

*

گروه اول، هر اف5 که به قصد رفرش کردن صفحه می‌‌زند، و هر دقیقه که این اینترنت کند درب و داغان -که مثل همه‌ی جاهای دیگر مملکت …ده اند توش!- یک فحش رکیک زیرلب زمزمه می‌کند نثار شما و ترس شما و دین شما و خدای شما و …
و اگر اهل دین و ایمان باشد، ممکن است از خیر خدا و فحش رکیک بگذرد، ولی ….

و گروه دوم، دیجیتالش کجا بود!

*

سوال من این است که تا به کی؟ تا به کجا؟

بخش بزرگی از این جامعه بال درآورده، بخش بزرگتری از این جامعه در حال بال در آوردن است.

می‌خواهید همه‌ی بال‌ها را ببرید و کره ی شمالی دوم درست کنید؟  هفتاد میلیون بدبخت قطعی "دنیا و آخرت باخته" درست کنید؟

برادر من! کی می‌خواهی بفهمی که دوران قفس به سر آمده. اگر فهمیدی که فهمیدی، نفهمیدی، یک روزی از همین روزها، این بال‌های برآمده‌ی رشد کرده، قفس را می‌شکنند و بر سر خودت و دینت و خدای دینت خورد می‌کنند.

مردم خودت را در قفس ترس خودت اسیر نکن! نیازی به این کار نیست. والله نیازی به این کار نیست. این کار اگر مفید بود، اگر کمترین کمکی می‌کرد، به گنده تر از ما می کرد!

*

دوران گروه دوم به سر خواهد آمد، و شما را در گروه اول، هیچ -هیچ- جایگاهی نیست!

کجا می‌روید؟ کجا می‌بریدمان؟

 
 

برچسب‌ها: , , , , , ,

کاشان، شهری که گدا ندارد!

این جمله را استاد «جامعه شناسی شهری» ما می‌گفت. ایشان را شاید شما نشناسید، ولی از داناترین‌های دانش «شهری» در کشور ماست.

پروژه‌های متعددی در پهنه‌های گسترده‌ی جغرافیایی (بعضا در مقیاس ملی) انجام داده که او را واداشته که به اقصی نقاط کشور برود و بررسی‌های علمی انجام بدهد. به واقع کمتر کسی را به تسلط دکتر کاظمیان (استوانه‌ی اصلی رشته «مدیریت شهری»، در دانشگاه علامه طباطبایی) راجع به مقوله‌ی شهر و مدیریت شهری در ایران می‌توانید پیدا کنید.

درباره‌ی کاشان، چند باری بحثمان شده که البته آخرش ایشان فائق آمده و داده‌های علمی، حرف‌های ایشان را تایید کرده تا باورهای محلی ما را!

یکی از حرف های ایشان هم‌این تیتر امروز ما بود.

البته مطالعه وبررسی‌اش مربوط به یک دهه قبل بوده درباره‌ی کاشان (و لاجرم طی دهه اخیر، دگرگونی‌های در شهر رخ داده)، ولی می‌گفت یکی از ویژگی‌های عجیبی که برای همه‌ی تیم ما عجیب بود، این بود که کاشان گدا ندارد!

البته بنده تحلیل جامعه شناختی‌اش را داشتم.

اولا. محلی‌ها اصلا گدا ندارند. شبکه‌ی اجتماعی در شهر بسیار فعال است و سرعت انتقال اطلاعات بسیار بالاست. و گدایی عاری نیست که یک محلی به این سادگی از پس حمل‌اش بر بیاید.

وانگهی اگر کسی نیازمند هم باشد،‌ با هم‌آن مکانیزم‌های محلی، کمک‌اش می‌کنند و مساله را حل می‌کنند و نمی‌گذارند که کار طرف به گدایی بکشد.

ثانیا. گدا محلی هم نباشد، اهالی عادت به بذل و بخشش بی‌حساب ندارند. هم مقداری اقتصادی‌اند و هم حتی اگر دست و دل‌باز هم باشند، طرف که بخواهد دست در جیبش بکند، باید مطمئن بشود که فلانی مستحق است و تا ته و توی ماجرای یارو را در نیاورد، عمرا کمک بکن نیست! که مال کدام محل است و فامیل چه کسی است و … تازه اصلا چرا فامیل خودش کمک نکرده و بگیر و برو جلو!

خلاصه اینقدر از «سوال کننده» سوال می‌کنند که طرف بی‌خیال شود برود پی کارش!

***

حالا کاری به شهر خودمان ندارم. اگر شهر خودمان هم نبود، این نکته برایم جالب بود و گفتنی.

و آن این‌که، این مساله تا وقتی جواب می‌دهد که همه پول به گدا ندهند.

چرا که در چون این شرایطی، طعمه‌ای برای گداها وجود ندارد.

به محض این که یک عده پیدا شدند که از روی «ساده لوحی»، «دل رحمی بی‌جا»، «ادای اغنیا را در آوردن» و … حاضر بشوند به گدا پول بدهند، هم‌آن‌ها طعمه های جدید گداها می‌شوند و در شهری که چند هزار سال گدا نداشته، گدا هم پیدا می‌شود!

این مثال را زدم و البته قابلیت تعمیم خوبی در بسیاری از حوزه‌های اجتماعی دارد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 دسامبر 2011 در مدیریت شهری, نگاه اقتصادی, نگاه اجتماعی

 

برچسب‌ها: , , , ,

بار مسئولیت سنگین، اختیارات زیاد می خواهد

این یک اصل بدیهی فطری/مدیریتی است که باید میان «مسئولیت ها» و «اختیارات» تناسب وجود داشته باشد و اگر این تناسب برقرار نباشد، مدیر در عدم توفیق، مسئولیت کمتری خواهد داشت. که «لایکلف الله نفسا الا وسعها»

نگاهی مختصر به قانون اساسی جمهوری اسلامی نشان می دهد که بار مسئولیتی که به گردن حاکمیت است، بار بسیار سنگینی است.

تصویری که در آن از حاکمیت تشریح شده، نهادی است که نه تنها نسبت به دنیا که نسبت به آخرت ملت هم مسئول است.

در امور دنیا نیز، حاکمیت را در همه چیز مسئول دانسته و بار آن را به گردن انداخته. از مسکن و بهداشت و آموزش و پرورش و آموزش عالی گرفته تا راه سازی و تامین اجتماعی و …

این حجم بالای از بار مسئولیت، یک سری انسان خیرخواه و حتی کاربلد را نیز بر آن می دارد که سیستم را به نیت کارآیی حداکثری به سمت توتالیتاریزم و تمامیت خواهی بکشانند و ….

بسیاری از این امور در دنیای مدرن، یا خصوصی است یا اگر عمومی هم هست، محلی است.

خانم مارگارت تاچر، منتقدین و طرفداران زیادی دارد. ولی به هر روی، روزی که مارگارت تاچر، جرات کرد و وعده های سنگین دولت رفاه+ را پس گرفت و جلوی اتحادیه های کارگری (که چپ می زدند و قدرت زیادی هم داشتند و لذا دادشان درآمد) مقاومت جانانه کرد و یک سال در برابر اعتصابات شان مقاومت کرد، روز مهمی در تاریخ اقتصاد انگلستان محسوب می شود.

او به خوبی می دید که تلاش هایی که برای دولت رفاه و ذیل عنوان خدمت رسانی و تامین اجتماعی برای عموم مردم انجام می گیرد، در عمل عکس خود عمل می نماید و اثر مثبت خود را خنثی می کند. با کسری بودجه سنگینی که به دولت تحمیل می کند و خود موجبات تورم می شود. تورم را توده حس می کند به صورت آنلاین ولی آن خدمات اجتماعی به رغم هزینه بر بودن، به این زودی خودش را نشان نمی دهد.

و من به شما قول می دهم، آن چه در قانون اساسی ما بر گردن حاکمیت گذارده شده، به مراتب سنگین تر از آن وعده های دولت رفاه است.

حضراتی که قانون را می نوشتند، بالاخره نمونه هایی از قوانین اساسی کشورهای دیگر را دیده بودند.

شاید با خود فکر کرده بودند که حقوق دانان با درایت آن کشورها یادشان رفته که این بارهای اضافی را گردن دولت بیندازند، یا شاید با خود فکر کرده بودند که آن ها آدم های خدوم و خالصی نبوده اند و مدیران خدوم ما باید بار بیشتری گردنشان باشد و …

چه می دانم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 دسامبر 2011 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , ,