RSS

بایگانی دسته‌ها: نقل از دیگران

همه ات چند؟

همه ات چند؟

«مهرنامه» ی اردیبهشت 91، ضمن بررسی کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» از شیخ حسن روحانی، به گردآوری 30 نکته‌ی ناگفته از دیپلماسی هسته‌ای از خلال این کتاب پرداخته‌است.

نکته‌ی 30 ام‌اش، به شدت خواندنی بود و درس آموز! خاطره‌ای چند خطی بود که در عین اختصار، عصاره‌ی زمانه و روح حاکم بر فضای ذهنی و روش مملکت داری و … «کارشناس ارشد» کشورمان(!) را توضیح و جلوه‌ای نو از تعابیر «مدیریت جهانی» و «ابتکار هسته ای» (!) و … به دست می‌دهد!

*

دو روز قبل از آن که در 18 مرداد 1384 در جلسه اضطراری شورای حکام آژانس جهانی انرژی اتمی، پرونده ایران بررسی شود، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری» اصول گرا» ی ایران، شیخ حسن روحانی را احضار کرد. روحانی هنوز عضو شورای امنیت ملی بود. احمدی نژاد از روحانی علت جلسه آژانس را پرسید:
«گفتم می‌خواهند مساله‌ی راه اندازی را بررسی کنند.

گفتند آژانس حق ندارد چنین کند چون ما کار خلافی نکرده ایم. خوب است با البرادعی تلفنی صحبت کنید.

گفتم این طور نیست که مدیر کل، همه کاره باشد. اعضای شورای حکام، سفرای 35 کشور هستند که بر اساس گزارش مدیر کل تصمیم می‌گیرند.

بعد بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است.
پرسیدند: چرا آژانس تحت نفوذ آن هاست؟
گفتم: برای این که هم بیشترِ بودجه‌ی آژانس را آن ها می‌دهند و هم بر اکثر کشورهای عضو نفوذ دارند.
ایشان گفتند: هزینه های آژانس در سال چقدر است؟
گفتم: نمی‌دانم. مثلا چند صد میلیون دلار.
گفتند: شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را می‌دهیم!
گفتم: اولا آژانس نمی‌تواند بپذیرد چون برای مخارج آژانس و بودجه‌ی آن مقرراتی وجود دارد، و ثانیا ما هم چنین حق و اختیاری نداریم. چون اگر به جایی بخواهیم کمک بلاعوض بکنیم، مجلس باید تصویب بکند.
گفتند: من به شما می‌گویم؛ شما چه کار دارید؟!
گفتم: روش کاری من این طور نیست و من چنین کاری نمی‌کنم» (ص 592 کتاب)

صفحه 246 مهرنامه.

 

برچسب‌ها: , , , ,

پیشوایی فراتر از زمان

پیشوایی فراتر از زمان

این که محمود سریع القلم، قلم به دست گیرد و تک نگاری حول یک شخصیت بکند -در حد کتاب-، خودش مایه‌ی جلب توجه است و کم سابقه؛ چه رسد به این که چون این با نیکی و عظمت از آن شخصیت یاد کرده باشد و آن شخیصت کسی نباشد جز:

«سید موسی صدر»

**

عنوان کامل کتاب این است:

«پیشوایی فراتر از زمان
درآمدی بر نظام فکری و سیره ی عملی امام موسی صدر»

که به لطف داداش مهدی، ما هم این کتاب را -در اولین روزهای توزیع- صاحب شدیم!

تقدیمیه‌ی کتاب، برای خودش حکایتی است که برایتان می‌آورمش:

«

تقدیم به سید موسی صدر

×  که در عمل نشان داد، کرامت انسان در منظومه ی خلقت، بر قدرت و حفظ سِمَت، برتری سنجش ناپذیری دارد؛

×  که با سکوت و خویشتن داری خود آموزش داد، تا چه میزان هر مسلمان ظرفیت انتقادپذیری و تعامل با افراد و افکار متفاوت را دارد؛

×  که با نوع زندگی اش اثبات کرد، اصالت خانوادگی و تربیت فکری، مهم ترین پیش شرط های مصلح و سیاستمدار بودن است؛

×   که به گونه ای منحصر به فرد، با مجموعه ی تلاش هایش، روش ترکیب دین با واقعیت های زمان و مکان را عرضه کرد.

»

×××

و  در پایان کتاب نیز در نتیجه گیری و جمع بندى، مطالب جالب کم ندارد و از آن جمله این که:

«
دومین میراث امام موسی صدر، ‌اهتمام وسیع او برای وارد کردن دین و دیانت به عرصه‌ی اجتماعی و سیاسی بود. او اسلام را سیاسی نکرد. اسلام همیشه سیاسی بوده است. او عقلانیت سیاسی را با اسلام و وحدانیت آمیخت.

سید موسی صدر از ابتدا تا انتها با ظلم مبارزه کرد. اما قبل از آن که با ظلم سیاسی مبارزه کند، با ظلم فکری و اجتماعی و اقتصادی مبارزه کرد: جهل فرهنگی به ظلم سیاسی منجر می‌شود.  او دین را از چارچوب «عادات» به چارچوب «فکر و استدلال» مبدل کرد.

»

 

برچسب‌ها: , , , ,

خدا دانا تر است …

خدا دانا تر است …

هر پرهیزکار، گذشته ای دارد
و هر گنه کار، آینده ای؛
پس هیچ کس را قضاوت نکنیم …

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 مه 2012 در نقل از دیگران, جملات قصار

 

برچسب‌ها: , , ,

دو مطلب خواندنی

دو مطلب خواندنی

پس از چند روز مسافرت به عمق طبیعت بی تکنولوژی، هنوز گیج ام و به روز نشده ام.

امروز که آمدم، دو مطلب یکی خوب و خوش و یکی خوب و درد آور خواندم.

* یکی این یادداشت+ علی سرزعیم که خودش کشکولیات نام نهاده ولی حاوی کلمات نغز پرمغزی است.

* یکی این نقل های+ خواندنی و دردآوری که مجتبای عزیز آورده است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 آوریل 2012 در نقل از دیگران, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

مردم اغلب به نمود نیکی فریفته می شوند و به وعده های دروغ دل می بندند و در تباهی خود می کوشند!

مردم اغلب به نمود نیکی فریفته می شوند و به وعده های دروغ دل می بندند و …

«

تیتر:

مردم اغلب به نمود نیکی فریفته می‌شوند و به وعده‌های دروغ دل می‌بندند
و در تباهی خود می‌کوشند!

….

امید ِ«نفع خیالی»، مردمان را چنان نابینا می‌کند که با سماجت در تباهی خود می‌کوشند و اگر مردی که عموم به او اعتماد دارد، چشم ایشان را برای دیدن سود و زیان واقعی نگشاید، جامعه و کشور را نابود می‌سازند.

اما اگر مردمان به هیچ کس اعتماد نتوانند کرد، لاجرم کشور را به تباهی خواهند کشانید! چنانچه دانته در نوشته‌ای با عنوان «درباره سلطنت» می‌گوید : «بیشتر اوقات مردمان فریاد می‌زنند: زنده باد مرگ ِما؛ مرگ بر زندگی ما!»  این سوء ظن مردمان سبب می‌شود که در کشورهای آزاد خیلی اوقات اقدامات سودمند، به عمل نمی‌آید.

وقتی که می‌اندیشم که پذیراندن ِچگونه پیشنهادی به مردمان آسان یادشوار است؛ بدین نتیجه می‌رسم:

پیشنهادی که به مردمان عرضه می‌شود در نظر اول یا سودمند می‌نماید یا زیان بار؛ یا دلیرانه است یا بزدلانه.

اگر پیشنهاد در نظر اول، سودمند بنماید –حتی اگر در حقیقت زیان‌بار باشد– یا در نظر اول شجاعانه بنماید -حتی اگر در حقیقت مایه‌ی نابودی کشور باشد- مردمان را به آسانی می‌توان به قبول آن وادار کرد.

ولی اگر پیشنهاد به ظاهر بزدلانه و زیان‌بار بنماید -هر چند در واقع سودمند باشد- پذیراندنش به مردمان دشوار است.

….

نقشه‌های جسورانه، مردمان را به هیجان می‌آورند و چشم‌شان را می‌بندند.

مردم روم نفهمیدند چه اشتباهی می‌کنند وقتی که به سردار سواران فابیوس اختیار دادند که بر خلاف میل فابیوس وارد نبرد شود، اگر فابیوس با خردمندی از این کار جلوگیری نمی کرد، تمامی سپاه روم نابود می گردید.

(توضیح بلاگر: ظاهرا مردم روم چون پیشنهاد فابیوس ماکسیموس مبنی بر تحمل و مدارا با هانیبال تا زمان مقتضی را محتاطانه و بزدلانه می دیدند، او را تقبیح کردند و به رغم خردمندانه بودن حرف او، به هوچی‌گرانی روی آوردند که رجز خوانی می‌کردند و … )

رومیان از این تجربه عبرت نگرفتند و وارو (Varro) را که تا آن روز هیچ لیاقتی از خود نشان نداده بود فقط بدین سبب به سمت کنسول برگزیدند که در همه‌ی میدان‌ها و مجامع عمومی وعده داده بود که اگر به او اختیار داده شود، هانیبال را از بین خواهد برد. نتیجه‌ی این انتخاب، نبرد کانای بود که به شکست کامل سپاه روم انجامید و چیزی نمانده بود که بالکل سبب نابودی روم شود.

من بر آنم که برای تباه ساختن کشوری که حکومتش به دست توده‌ی مردم است، هیچ وسیله‌ای آسان تر از این نیست که آن کشور را گرفتار اقدامات متهورانه (ماجراجویی و … ) کنند.

آن گونه اقدام ها، آن جا که رای مردم حاکم است، مورد استقبال قرار می‌گیرند، بی‌آن که مخالفان بتوانند کاری از پیش ببرند. و نه تنها به تباهی کشور منجر می‌شوند بلکه مایه‌ی نابودی کسانی هم می‌گردند که مردم را به آن تشویق کرده‌اند.

چون مردم که یقین داشتند پیروز خواهند شد، همین که از پای در می‌آیند، نه سرنوشت را سبب شکست خود می‌انگارند و نه ناتوانی سپاه را. بلکه سوءنیت و بی‌لیاقتی رهبر را علت بدبختی خود می‌دانند و بیشتر اوقات او را می‌کشند یا به زندان افکنده یا تبعید می‌کنند. چنان چه کارتاژی‌ها و آتنی‌ها بارها رهبران خود را کشته یا تبعید کرده‌اند و پیروزی‌های پیشین رهبر نیز فایده‌ای به حالش نمی‌بخشد، چون شکست فعلی همه‌ی خدمات پیشین او را از یادها می‌برد.

»

***

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 53 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 53، صص 167-169.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 1 آوریل 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

آدمیان ممکن است در کلیات فریب بخورند، ولی در جزئیات فریب نمی خورند

آدمیان ممکن است در کلیات فریب بخورند، ولی در جزئیات فریب نمی خورند

«

وقتی که در باره‌ی علت این اختلاف می‌اندیشم، بر من چون‌این می‌نماید که آدمیان در کلیات بیشتر اوقات به اشتباه می‌افتند ولی در جزئیات به ندرت دچار اشتباه می‌شوند.

در سال 1494 چون سران شهر فلورانس مهجور شده و در تبعید بودند، دولتی منظم در شهر وجود نداشت و تنها جاه طلبی و بی‌بند‌و‌‌باری حکومت می‌کرد و امور شهر روز به روز نا به سامان‌تر می‌شد و بیشتر مردمان، تباهی شهر را به چشم می‌دیدند ولی علتش را در نمی‌یافتند.

پس تقصیر را به گردن چند تن از شهروندان مقتدر می‌نهادند و معتقد بودند که آن‌ها هرج و مرج به راه انداخته‌اند تا دولتی سازگار با منافع خود تشکیل دهند و آزادی مردم را از میان بردارند.

(توضیح بلاگر: این طور که من متوجه شده‌ام، مقصود و منظور ماکیاولی از آزادی، این چیزی نیست که ما امروز می‌فهمیم. توصیف و تعریفی که خود او طی متن به دست می‌دهد، بیشتر معطوف به آزادی اقتصادی و «امنیت» برای برخورداری از داشته هاست.)

مردمان گروه گروه در تالارها و میدان‌ها گرد می‌آمدند و بعضی شهروندان بدگویی می‌کردند و می‌گفتند اگر روزی خودمان به عضویت شورای حکومتی در آییم، نیرنگ‌های ایشان را برملا خواهیم کرد و به سزایشان خواهیم رساند.

ولی گاه پیش می‌آمد که یکی از آنان به بلند‌ترین مقام حکومت می‌رسید و چون قضایا را از نزدیک می‌نگریست، به علل بی‌نظمی و خطرهایی که شهر را تهدید می‌کرد، و دشواری مقابله با آن خطرها واقف می‌گردید و چون می‌دید که علت هرج و مرج و بی‌نظمی، اوضاع و احوال زمانه است نه این یا آن شهروند، عقیده اش تغییر می‌یافت و رفتارش دگرگون می‌شد.
به سخن دیگر، شناخت جزئیات، اشتباهی که هنگام رویارویی با کلیات به او دست داده بود را از میان بر می‌داشت.

اما کسانی که پیش‌تر هیجان او را در حال سخن گفتن در تالارها و میدان‌ها دیده بودند و اکنون می‌دیدند که دست به هیچ کاری نمی‌زند، گمان می‌بردند که از قدرتمندان شهر رشوه گرفته و رفتارش عوض شده‌است و نمی‌دانستند که شناخت واقعی امور او را بدین حال انداخته است.

چون این حالت بارها و در اشخاص متعدد روی نمود، در میان مردم این ضرب المثل پیدا شد که آن کسان، روحی در میدان شهر دارند و روحی دیگر در ساختمان شورای حکومتی!

»

***

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 47 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 47، صص 155-157.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

غول را که از چراغ جادو بیرون آوردی، چراغ را دو دستی بچسب!

غول را که از چراغ بیرون آوردی، چراغ را دو دستی بچسب!

تیتر را من از خودم در آورده‌ام.

این فصل یک مقدار مغشوش بود. من سعی کردم خیلی خلاصه و مفیدش کنم.

***

«حکومت مستبد (تیرانی) در آن برهه از جمهوری روم از عللی نشات گرفت که مایه‌ی پیدایش استبداد در بیشتر جمهوری‌هاست: افراط توده‌ی مردم در آزادی طلبی و حرص اشراف به حکومت.

آن جا که دو گروه نتوانند در تامین آزادی از راه قانون به توافق برسند، و این یا آن گروه همه‌ی نفوذ خود را به نفع یک مرد به کار اندازد، نتیجه‌ی طبیعی این وضع، حکومتی جبار و مستبد خواهد بود.

در روم، مردم و توده‌ی اشراف توافق کردند که مردان ده گانه را انتخاب کنند و به ایشان اختیارات فوق العاده بدهند.

(توضیح بلاگر: بنا به روایت ماکیاولی، این مردان ده گانه، خود بعدا موجب مشکلات و مفاسد خسارت بار زیادی شد، لذا در این مثال، این شورا، مادر مفاسد دیگر دیده می شود)

اما این توافق از آن رو پدید آمد که گروهی می‌خواستند کنسول‌ها را از میان بردارند و گروهی دیگر اصرار داشتند که تریبون ها از کار برکنار گردند.

(توضیح بلاگر: «کنسول» منتخب اشراف بود و مردم می‌خواستند حذفشان کنند؛ و «تریبون»  متنخب مردم بودند واشراف می‌خواستند حذفشان کنند)

اگر ملتی مرتکب این اشتباه شود که زمام قدرت را به مردی بسپارد، بدین امید که او کسانی را که مردم از آنان متنفرند، از پای در خواهد آورد، آن مرد اگر زیرک باشد، به زودی فرمانروای جبار (تایرنت) آن مملکت خواهد شد: نخست می‌کوشد با استفاده از حسن نظر ملت، اشراف را از میان بردارد و پس از آن که در اجرای این نقشه کامیاب شد، بر گردن ملت سوار می‌شود و ملت آن گاه به اشتباه خود پی می‌برد که خود را در زنجیر بندگی می‌بیند، و در می‌یابد که دیگر کسی نمانده‌است که به او پناه دهد (توضیح بلاگر: ظاهرا «اشراف» به عنوان یکی از مظاهر و نهادهای «جامعه ی مدنی» در نظر گرفته شده).

همه‌ی کسانی که در کشورهای آزاد حکومت استبدادی به راه انداختند، از این مسیر رفته‌اند.

….

….

آدمیان چنان که شاه فردیناند گفته است، مانند پرندگان شکاری کوچک رفتار می‌کنند.

بدین معنی که طعمه‌ی طبیعی خود را با چنان حرصی دنبال می‌کنند که پرنده‌ی بزرگ‌تر را که بالای سرشان چرخ می‌زند تا خود ِ آن‌ها را به چنگال بگیرد، نمی‌بینند!

»

****

متن عینا برگرفته از گفتار 40 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 40، صص 143-145.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 مارس 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , , ,

اقوام مختلف، با حوادث مشابه روبرو می شوند

اقوام مختلف، با حوادث مشابه روبرو می شوند

«

کسی که تاریخ گذشته و حال را به دقت مطالعه کند، می‌بیند که همه‌ی کشورها و همه‌ی اقوام، همیشه امیال و آرزوهای مشابه دارند و دچار چالش‌های مشابه نیز می‌گردند؛ و از این رو با بررسی دقیق رویدادهای گذشته، به آسانی می‌توان آن چه را به احتمال قوی در آینده در کشوری روی خواهد داد، پیش بینی کرد و از همان وسایلی که گذشتگان به کار برده‌اند، سود جست، و اگر به وسیله‌ای که آنان به کار برده‌اند نتوان دست یافت، با توجه به مشابهت رویدادها در جست و جوی وسایل تازه برآمد.

(این جملات برای ما آشنا و تکراری نیست؟+)

ولی چون بیشتر خوانندگان تاریخ، از تامل در این نکته‌ها غلفت می‌ورزند، یا آن‌ها را به درستی نمی‌فهمند یا اگر بفهمند زمامداران کشورها اعتنایی به آن مطالب نمی‌کنند، در نتیجه در همه‌ی زمان‌ها همه‌ی کشورها دچار دشواری‌های مشابه می‌گردند.

فلورانس چون در سال 1494 بخش‌هایی از قلمرو خود از قبیل پیزا و چند شهر دیگر را از دست داد، مجبور شد با دولت‌هایی که آن شهرها را اشغال کرده بودند، بجنگد؛ و چون دولت‌های اشغالگر قوی بودند، فلورانس ناچار شد مبالغ هنگفتی هزینه‌ی جنگ کند بی‌آن که نتیجه‌ای بگیرد.

هزینه‌ی هنگفت جنگ نیز اقتضا می‌کرد که از مردم مالیات هنگفت گرفته شود و مالیات سنگین سبب شد که مردم زبان به شکوه بگشایند. چون رهبری جنگ را شورایی از ده شهروند به عهده داشت که «شورای ده نفری جنگ» نامیده می‌شد، مردم شروع به شکایت از ایشان کردند چنان که گویی ایشان سبب بروز جنگ و آن هزینه‌های سنگین بوده‌اند و گمان بردند که اگر آن شورا از میان برود، جنگ پایان خواهد یافت.

از این رو چون وقت انتخاب جدید فرا رسید، مردم جانشینی برای آن ده تن برنگزیدند و شورا منحل شد و وظایفتش به سینیوریا(Signoria) یعنی شورای حکومتی شهر واگذار شد.

این جریان برای فلورانس خسارتی بزرگ به بار آورد زیرا نه تنها جنگ تمام نشد، بلکه به علت فقدان آن ده مرد -که جنگ را با خردمندی و زیرکی رهبری کرده بودند- چنان بی‌سر و سامانی ئی پیدا شد که علاوه بر پیزا، شهر آرتسو و چند نقطه‌ی دیگر نیز از دست رفت. در این هنگام مردم به اشتباه خود پی بردند و دریافتند که علت، بیماری و تب بوده است نه طبیب!

و «شورای ده نفری» را دوباره برقرار ساختند.
(توضیح مترجم: ماکیاولی خود مدتی منشی این شورا بود)

»

*****

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 39 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 39، صص 139-140.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مارس 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , ,

جملاتی قصار از ماکیاولی

جملاتی قصار از ماکیاولی

مجموعه کتاب‌هایی با پسوند « For Beginners/ قدم اول » که درباره‌ی افراد مختلف و اندیشه‌های مختلف و …، به صورت کمیک استریپ و فان، نظرات و ایده‌های اصلی  مطرح کرده است. هم حاوی برخی مطالب کلیدی و جدی است و هم حالت طنز دارد.

کتاب «ماکیاولی، قدم اول+» هم یکی از این کتاب‌ها بود و جالب هم بود.

برخی جملات قصاری که در لابلای این کتاب از ماکیاولی نقل شده بود، این‌ها بود که جالب هم هست:

***

× ×
هیچ وقت حتی گروه های پیروز هم یک‌پارچه نماندند، مگر تا وقتی که طرف مقابل قوی بود. اما همین که حریف شکست می‌خورد و مضمحل می‌شد، و به محض این که گروه حاکم احساس می‌کرد که دیگر لازم نیست از محدودیتی بیم داشته باشد و دیگر قانونی وجود ندارد که او را مورد سوال قرار دهد، همین گروه پیروز خود دستخوش انشعاب می‌شد. (ص22)

× ×
پیامبر بی‌سپاه همیشه به دردسر می‌افتد. (ص 31)

× ×
هیچ‌کس نباید با این تصور که قادر خواهد بود انقلابی را که به راه انداخته بعدا متوقت کند یا به خواست خود آن را کنترل کند، دست به انقلاب بزند. (ص 31)

× ×
از هیچ جنگ ناگزیری نمی‌توان پرهیز کرد، فقط می‌توان آن را به نفع حریف به تاخیر انداخت. (ص 56)

× ×
هیچ کاری سخت‌تر، کم امیدتر و خطرناک‌تر از اقدام به آغاز اصلاحات در قانون اساسی یک حکومت نیست. (ص 58)

× ×
نویسندگان بسیاری درباره مملکت ایده‌آل خود رویاپردازی کرده‌اند. اما شکاف بین آن ها و واقعیت آن قدر زیاد است که فراموش کرده‌اند که «نادیده گرفتن آن‌چه واقعا اتفاق می‌افتد» به بهانه‌ی » آن چه که اخلاقا باید انجام بگیرد» تنها به معنی به هلاکت دادن خود است.

واقعیت این است که کسی که می‌خواهد به هر قیمتی اعمال فاضلانه انجام دهد، در میان جماعت بسیاری که فضیلتی ندارند، دچار رنج و اندوه می‌شود. (ص 67)

× ×
بهتر است چند فقره ظلم اشتباه از شهریار رخ دهد تا این که آن قدر شفیق باشد که اجازه دهد آن بی‌نظمی و آشوبی که همه جامعه را متاثر می‌کند، پدید آید. (ص 69)

× ×
آیا برای حاکم بهتر این است که محبوب باشد یا این که از او بترسند؟ پاسخ این است که هر دوی این‌ها مطلوب‌اند اما چون داشتن هر دو با هم خیلی سخت است، بهتر این است که شهریار ترسناک باشد تا محبوب. گرچه بهترین حالت این است که هم از او بترسند و هم او را دوست داشته باشند. (ص 70)

× ×
در دنیایی که آدم‌های بدکار اداره‌اش می‌کنند، غیر قابل تصور است که حاکم واقعا درست‌کار برای مدت زیادی دوام بیاورد.  (ص 73)

× ×
شخص برای اعمال نیک خود به همان اندازه ممکن است منفور شود که برای اعمال زشت خود … (ص 76)

 
2 دیدگاه

نوشته شده توسط در 14 مارس 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , ,

با لویاتان چه کنیم؟

با لویاتان چه کنیم؟

ظاهرا اول بار، دولت (و حاکمیت) را هابز تشبیه کرده است به لویاتان+ (غول عظیم الجثه دریاها که نظیری ندارد).

و این تشبیهی است که نه فقط برای اهل فن که برای عام مردم نیز ملموس است و قابل درک -بلکه بدیهی-.

این که چه کسی برگرده‌ی این غول سوار است، چیز زیادی از غول بودنش کم نمی‌کند. اصولا جناب غول، تبعیت کردنش از آن که بر گرده‌اش سوار است، خیلی صد درصدی نیست و ملاحظه کردنش مر دیگران -و ضعیفان- را نیز.

و ما در وبلاگ مرحوم قبلی، نشانه‌هایی آوردیم که اگر «سلیمان نبی» هم باشی‌، ممکن است لشکریانت ظلم کنند و اصلا متوجه هم نشوی.

به هر حال، این غول گاهی سرحال است و سرچنگ و مراقب و محتاط. لذا کاری به کار خلق الله ندارد.

اما و صد اما … عصبانیتش که هیچ؛ گاهی بی‌دقتی‌اش هم باعث می‌شود بسیاری از مردم عادی و مورچگان را -که ما باشیم- زیر دست و پای خودش و لشکریانش له کند و اصلا کک‌اش هم نگزد و متوجه هم نشود (سوره ی نمل آیه 18+).

این است که شما نگاه می‌کنید به سیاست نامه‌هایی که علمای ما در قرون قدیم نوشته‌اند، سرشار است از این نهیب و اندرز و نصیحت و خواهش از شاهان که با مردم خوب تا کنند و مهربان باشند و بسیار صبور باشند و مدام بازرسی و سرکشی مخفیانه بکنند و مخفیانه بروند در میان مردم و …. تا یک وقت نکند در اثر عصبانیت (ظلم به تقصیر) یا بی‌دقتی(ظلم به قصور)، بی‌گناهان زیر دست و پای حکومت شان له شده باشند و یا مجرمین به عذابی فراتر از آن چه حق شان است گرفتار آیند و …

*

دو سه تعبیر از سید جواد طباطبایی شنیده‌ام در ساده‌سازی و تشبیهاتی که در بیان این فقره -خصوصا از زبان بزرگان اندیشه سیاسی- که گفتم شاید برای شما جالب باشد. البته شاید عبارات بلکه مراد ایشان، این‌ها نبوده باشد ولی برداشت من این‌ها بود:

یکی این که این غول را باید در زنجیر کرد تا قدرت بی‌پایانش مهار شود و نتواند هر کار که بخواهد بکند (جلوگیری و مهار انرژی منفی).

یکی این که این غول را باید افسار زد تا بتوانیم آن قدرت عظیم را هدایت کنیم در جهت مثبت (استفاده از قدرت در مسیر مثبت)

و یکی این که جامعه باید خنجری پنهان داشته باشد برای روز مبادا که اگر این غول زنجیرهایش پاره شد و افسارش گسیخت (که در دولت مطلقه، چون این است)، چیزی در دست داشته باشد برای دفاع از خود.

که زنجیر، «جامعه‌ی مدنی» است و آن افسار «قانون» است و آن خنجر ِمخفی برای روز مبادا: «آزادی».

(شرح و بیان و تفصیلش هم در این پست کوتاه نمی گنجد. اگر درست یادم مانده باشد، اولی(زنجیر) را به عنوان یکی از بحث های «هگل» و آخری(خنجر) را برداشتی از بحث های «هابز» که توسط «اسپینوزا» طرح شده، مطرح کرد. وسطی را یادم نیست پای چه کسی وسط بود!)

ملتی که غفلت کند از مهار این غول، تنها به سبب اطمینانی که –ولو به درستی– دارد به اشخاصی که بر گرده‌ی غول سوارند، و فراغت بال به او بدهد که هر چه خواست بکند و چیزی برای روز مبادای خود نگاه ندارد، روزی متوجه اشتباه خود می‌شود که بسیار دیر است. بسیار دیر.

دور باد.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 10 مارس 2012 در نقل از دیگران, نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

از این دو کدام یک ناسپاس تر است؛ ملت یا فرمانروا؟

از این دو کدام یک ناسپاس تر است؛ ملت یا فرمانروا؟

«ناسپاسی یا از تنگ نظری نشات می‌گیرد یا از بدگمانی.

وقتی که ملتی یا شهریاری یکی از سرداران سپاه را مامور انجام کار بزرگی می‌کند و سردار وظیفه‌ی خویش را انجام می‌دهد و پیروز می‌شود ، نامی بزرگ می‌یابد. چه ملت و چه شهریار مکلف‌اند به او پاداش دهند.

ولی اگر از روی تنگ نظری به جای پاداش دادن به او اهانت کنند یا او را بیازارند، تقصیری نابخشودنی مرتکب شده و خود را به ننگ آلاییده‌اند. و این گونه شهریاران ناسپاس فراوان‌اند.

کورنلیوس تاسیتوس علت آن ناسپاسی را این گونه بیان کرده:

«آدمیان به گرفتن انتقام ِستم بیشتر گرایش دارند تا به سپاسگزاری ِنیکی؛ چون سپاسگزاری را باری گران (و پذیرش منت) تلقی می‌کنند و انتقام را سود (و دستاورد)»

ولی اگر ملت یا شهریاری نه از سر تنگ نظری که از روی بدگمانی به سردارش پاداش ندهد -یا به سخن بهتر به او اهانت کنند- تا اندازه‌ای معذورند.

برای این نوع ناسپاسی، مثال فراوان می‌توان یافت. زیرا سرداری که در پرتو لیاقت و مردانگی خویش -برای شهریار- کشوری را متصرف می‌شود و دشمن را شکست می‌دهد و نامی بلند می‌یابد و برای سربازارنش غنیمت فراوان به چنگ می‌آورد، در نظر سربازان و دشمن و رعیت -همه- چنان اعتباری می‌یابد که شهریاری که او را به میدان جنگ فرستاده است، از پیروزی او شادمان نمی‌تواند شد!

….

بدگمانی که ممکن است به سبب پیروزی سردار در دل شهریار پدید آمده باشد، در اثر حرکات و سخنان گستاخانه سردار شدیدتر می‌شود و شهریار ناچار به این فکر می‌افتد که خود را از شر او مصون نگاه دارد.

و بدین منظور درصدد بر می‌آید که یا سردار را بکشد، یا اعتباری را که او در میان سپاه و توده‌ی مردم یافته‌است را از میان ببرد. و برای وصول به این هدف، به همه وسایل توسل می‌جوید تا در مردمان این باور را به وجود آورد که پیروزی در جنگ حاصل لیاقت و مردانگی سردار نبوده، بلکه علت آن بخت نیک یا ناتوانی دشمن یا خردمندی و کاردانی سایر افسرانی بوده که در جنگ بوده‌اند.

…..

این بدگمانی در فرمانروایان چنان امری طبیعی است که نمی‌توانند خود را از آن خلاص کنند و نسبت به سردارانی که به دستور ایشان جنگیده و بر دشمن فائق آمده‌اند، سپاسگزاری نمایند. و وقتی شهریاران مقتدر نتوانند خود را از چنگال این بدگمانی‌ها رها کنند، چه جای شگفتی است اگر توده‌ی مردم نتوانند در برابر آن مقاومت کنند؟

….

پیش از آن که بحث را به پایان ببرم، می‌خواهم نکته‌ای را تذکر بدهم. ناسپاسی یا از تنگ نظری نشات می‌گیرد یا از بدگمانی. اقوام و ملت‌ها هیچ‌گاه از سر تنگ نظری ناسپاسی نمی‌کنند و به علت بدگمانی نیز کمتر از شاهان به ناسپاسی می‌گرایند چون به ندرت دستاویزی برای ناسپاسی می‌یابند.

»

*

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 29 ام:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 29، صص 114-116.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 5 مارس 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , , , ,

انقلاب سوم تیر (!) به روایت ماکیاولی

گفتار 26 از کتاب اول – گفتارها:


«

عنوان فصل:‌ فرمانروای جدید باید در شهر یا کشوری که زمام قدرت را در آن به چنگ آورد، همه چیز را از نو شکل دهد!

مردی که در شهری یا کشوری زمان قدرت را به چنگ آورده‌است -مخصوصا اگر پایه‌های اقتدارش هنوز چنان که باید استوار نگردیده‌است و او نمی‌خواهد در آن‌جا نظام جمهوری یا پادشاهی مستقر کند- برای این‌که مهار قدرت را در دست خود نگاه دارد، باید از آغاز همه چیز را از نو سامان ببخشد و دولتی تازه با اشخاص تازه و عناوین تازه و اختیارات تازه تشکیل دهد و تنگ‌دستان را توانگر کند چنانکه داوود کرد: «هم‌این که به سلطنت رسید، «گرسنگان را توانگر کرد و توانگران را تهی‌دست»»

(توضیح بلاگَنده(Blogger / یعنی م.ح.س!): البته نزد ماکیاولی و بسیاری مسیحیان و یهودیان، داوود و سلیمان دو پادشاه موفق هستند و نه دو پیامبر بر حق؛ و جالب این است که قرآن این رفتار را از زبان بلقیس، رد می کند و به عنوان یک امر منفی و فساد تلقی می کند(سوره نمل آیه 34))

باید شهرهای کهن را ویران کند، و شهرهای نو بسازد. مردمان را از جایی به جای دیگر بکوچاند! و خلاصه‌ی کلام، هیچ چیز را نباید دست نخورده باقی بگذارد تا در کشور مقامی و منصبی و افتخاری و ثروتی وجود نداشته باشد که صاحبش آن را مدیون او نباشد!

….

….

البته همه‌ی این وسایل ستمگرانه‌اند و ویرانگر زندگی مدنی؛ و هر انسانی نه فقط در مقام یک تابع دین مسیح بلکه به خاطر انسانیت باید از آن دوری گزیند و زندگی شهروندی بی‌نام و نشان را به سلطنتی که به قیمت جان آن همه آدمی به چنگ آید، برتری نهد.

با همه‌ی این احوال، کسی که نمی‌تواند در راه نیکی بیفتد، اگر بخواهد قدرت خود را حفظ کند، باید که به این روش‌ها دست یازد!

»

****

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 26، صفحه 109.

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

از باب «زین للناس»

از باب: زین للناس

در اپیزود سوم از فصل اول سریال دکتر هاوس، کیس مورد بررسی، جوانی است که آغاز بیماری‌اش درست در میان مواقعه (اشتغال به امر خیر!) بروز کرده و کارش به بیمارستان کشیده و …

در پایان اپیزود، کمرون (خانم دکتر عضو تیم تشخیص) جملاتی می‌گوید که با نگاهی دیگر، می‌تواند به بحث قبلی ما کمک کند.

این دیالوگ نیز در زمره دیالوگ‌های به یاد ماندنی هاوس است: +.

اگر ترجمه‌ام نارساست، می‌بخشید! اگر ایراد دارد، تذکر بدهید.

×××

Cameron:

«

S.e.x  could kill you. Do you know what the human body goes through when you have sex?

Pupils dilate, arteries constrict, core temperature rises, heart races, blood pressure skyrockets, respiration becomes rapid and shallow, the brain fires bursts of electrical impulses from nowhere to nowhere, and secretions spit out of every gland, and the muscles tense and spasm like you’re lifting three times your body weight.

It’s violent, it’s ugly and it’s messy, and if God hadn’t made it unbelievably fun, the human race would have died out eons ago.

»

**

کمرون:

« س.ک.س می‌تونه به کشتن‌ات بده. هیچ می‌دونستی که چی به سر بدن آدم می‌آد وقتی مشغول به این کاره؟

مردمک چشم گشاد می‌شه، رگ ها منقبض می‌شند، دمای بدن می‌ره بالا، ضربان تند می‌شه، فشار خون به شدت بالا می‌ره، تنفس سریع و سطحی می‌شه، مغز رگباری از پالس‌های الکتریکی از یه جایی -که نمی‌دونیم کجاس- به یه جای نامعلوم دیگه (توی مغز) شلیک می‌کنه. از هر غده‌ای، یه چیزی ترشح می‌شه و ماهیچه‌ها کشیده و گرفته می‌شن … به اندازه ای که انگار داری 3 برابر وزن خودت رو حمل می‌کنی.

که اصولا عملی است وحشیانه، زشت و کَر و کثیف.

و اگر خدا این لذت خارق العاده رو توی این کار نگذاشته بود، نسل بشر سال‌ها پیش منقرض شده بود (و کسی زیر بار تحمل این سختی نمی رفت!)

 »

*

در همین رابطه:  چه کسی زینت خدا را حرام کرد+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 فوریه 2012 در فیلم, نقل از دیگران, خانواده

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

یک یادداشت عالی از «سرطان ذهن»!

واقعا حظ کردن داشت خواندن این یادداشت عالی از «سرطان ذهن»:

افسانه ی حزب 13 میلیونی+!

من چندین بار خواندمش و کیف کردم.

خیلی ظریف و دقیق نوشته شده.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 فوریه 2012 در نقل از دیگران, نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,

قومی که به دیکتاتوری جبار عادت کرده، اگر آزاد شود، نمی تواند آزادی خودرا حفظ کند

«در تاریخ قدیم مثال های فراوان وجود دارند که نشان می دهند اگر قومی که به زندگی در زیر یوغ سلطه ی فرمانروایی مقدتر خو گرفته است، به سبب پیشامدی آزاد شود، (چنان چه رومیان پس از تبعید شاهان تارکویینی ازاد شدند) فقط با تحمل دشواری های فوق العاده می تواند آزادی را نگاه دارد.

دریافتن این نکته آسان است. زیرا که چون آن قومی چون جانوری درنده است که نظر به طبع اش، وحشی و لگام ناپذیر است و همیشه در قفس و زیر شلاق نگاه داشته شده است و اگر بر حسب تصادف آزاد شود، از آن جا که نمی داند غذای خود را چگونه بجوید و پناهگاهی نمی شناسد تا در آن پنهان شود، اسیر نخستین کسی می شود که بتواند او را به زنجیر بکشد!

قومی هم که به درندگی در زیر سلطه ی فرمانروایی جبار خو گرفته، هم این حال را دارد.

زیرا نه درباره ی حمله و دفاع اطلاع درستی دارد، نه زورمندان را می شناسد و نه اینان او را می شناسند؛ از این رو دوباره در زیریوغی قرار می گیرد که اغلب سنگین تر از یوغی است که به تازگی از فشار آن رها شده است

*

گفتارها / نیکولو ماکیاولی / ترجمه لطفی / نشر خوارزمی / کتاب 1 فصل 16 . ص 85

 

برچسب‌ها: , ,

در اهمیت پاسداری از دین

«جمهوری‌ها و کشورهای پادشاهی که می‌خواهند از فساد برکنار بمانند، باید رسوم و آداب دینی را پاک نگاه دارند و همیشه محترم بشمارند. زیرا که بدترین نشانه‌ی سقوط و تباهی یک کشور، بی‌حرمتی به تشریفات دینی است.

این مطلب را هنگامی نیک در می‌یابیم که توجه کنیم که دین ِمردمان یک کشور، بر چه پایه‌ای مبتنی است. ماهیت هر دینی بر اصلی اساسی استوار است.

مشرکان را اعتقاد بر این بود که خدایانی که نیک بختی و شوربختی آدمیان را پیشگویی می‌کنند، آن قدرت را دارند که ایشان را نیکبخت یا بدبخت کنند. و پرستش‌گاه‌ها و قربانی‌ها و دسته‌های عبادت و دعا و سایر تشریفات دینی که برای تعظیم خدایان انجام می‌شد، ریشه در این اعتقاد داشت.

مردمان همیشه اوراکل دلوس و پرستشگاه ژوپیتر، آمون و دیگر اوراکل ها را به چشم اعجاب و احترام می نگریستند.

ولی بعدها چون سخنگویان اوراکلها (معبدهای بزرگ) شروع کردند به این که از زبان خدا، موافق میل قدرتمندان سخن بگویند و مردمان به این نیرنگ پی بردند؛ دین داری از میان برخاست و همه چیز رو به آشفتگی نهاد!

از این رو زمام‌داران جمهوری‌ها و دولت‌های پادشاهی باید از پایه‌های دین مردمان کشور خود پاسداری کنند؛ زیرا تنها از این طریق می توانند مردمان را در حال خداترسی و اتحاد نگاه دارند و باید همه‌ی عوامل سودمند برای دین را –حتی اگر به درستی به آن‌ها معتقد نباشند– تقویت کنند!

**

***

اگر سران کلیسا، دین مسیح را بدان سان که بنیانگذارش تاسیس کرده است نگاه داشته و از آن پاسداری کرده بودند، کشورهای مسیحی به مراتب متحدتر و نیک‌بخت‌تر از آن می‌بودند که اکنون هستند. ولی امروز دین مسیح به قدری ناتوان و تباه شده است که اقوامی که به کلیسای مسیحی نزدیک‌تر از دیگران اند، بی‌دین‌تر از دیگران شده‌اند. کسی که پایه‌های دین مسیح را به روشنی بشناسد و ببیند که اخلاق و رسوم امروزی چقدر از آن دور شده است، یقین خواهد کرد که زوال اقوام مسیحی یا روز مجازاتشان نزدیک است.

……

چون امروز بعضی کسان بر این عقیده اند که سلامت و پیشرفت امور ایتالیا را باید از کلیسای رم چشم داشت، می‌خواهم ایرادهایی که بر این عقیده دارم و خصوصا دو ایراد اساسی غیرقابل تردید را بگویم.

ایراد نخست این است که دربار پاپ، دین را در ایتالیا به چنان تباهی کشانده است که خداترسی از ایتالیا رخت بربسته است و هیچ تردیدی نیست که این وضع، بی‌نظمی و نادرستی بی‌پایان به دنبال می‌آورد.

زیرا همان‌گونه که در آن‌جا که دین زنده است، همه‌ی نیکویی‌ها را می‌توان انتظار داشت؛ جامعه‌ی عاری از دین نیز خلاف آن است.

پس بی‌دینی و فساد ما ما ایتالیاییان از کلیسا و کشیشان است. (!)

ولی ما موهبتی از این بزرگ‌تر و مهم‌تر از این هم از کلیسا داریم. موهبتی که علت دوم سقوط و تباهی ماست.

و آن موهبت این است که کلیسا کشور ما را در حال تجزیه و نفاق نگاه داشته است و می‌دارد. واقعیت این است که هیچ کشوری از اتحاد و سعادت برخوردار نمی‌شود مگر آن که مانند اسپانیا یا فرانسه، به صورت یکپارچه زیر لوای دولتی جمهوری یا پادشاهی به سر ببرد.

…..

کلیسا چون خود قادر نیست بر ایتالیا تسلط بیابد و در عین حال سلطه‌ی هیچ قدرت دیگری را هم بر نمی‌تابد، سبب شده است که ایتالیا نتواند زیر لوای نیرویی واحد قرار گیرد.

در هر گوشه، قدرتمندی دیگر حکومت می‌کند. این وضع چنان نفاق و گسستگی و ناتوانی به بار آورده که ایتالیا نه تنها پایمال بربرهای مقتدر که طعمه‌ی هر مهاجمی گردیده‌است. و ایتالیائیان این سیه روزی را مدیون کلیسا هستند.

اگر کسی بخواهد این حقیقت را به تجربه دریابد، باید این قدرت را داشته باشد که دربار پاپ را با تمامی اقتدار و مرجعیتی که در ایتالیا دارد، به سوییس منتقل کند. یعنی به سرزمین یگانه قومی که هنوز چه از حیث دینداری و چه از حیث سازمان لشکری، موافق رسوم و قواعد زندگی می‌کنند. چنان کسی زود درخواهد یافت که فساد دربار پاپ در اندک مدتی سویس را بدتر و سریعتر از هر بلای دیگری به خاک سیاه خواهد نشاند!

»

*

خداییش ماکیاولی، آدم بامزه ای بوده است!

گفتارها، نیکولو ماکیاولی / ترجمه محمد حسن لطیفی، انتشارات خوارزمی 1377

کتاب1.فصل 12 صص 75-77

 

برچسب‌ها: , ,

اقامه ی دعوا، دشوار تر از افترا زدن است.

« در (…)1 بعضی کسان به دیگران افترا می‌زدند برای این که خودشان مناصب عالی دولتی را به چنگ آورند.

آماج این افتراها، اشرافی بودند که در برابر جاه طلبی‌های افترازنان پایداری می‌ورزیدند و افترازنان از عمل زشت خود از این طریق فایده می‌بردند.

که خود را نیکخواه مردم قلمداد می‌کردند و آتش ناخرسندی توده‌ی مردم از اشراف را دامن می‌زدند.

برای این گونه، مثال فراوان است!‌ »

×××××

این‌ها که خواندی مربوط به وقایع اخیر نیست. حتی مربوط به سال 88 هم نیست. راستش را بخواهی احتمالا مربوط به سال 17 است: 1517 (896 هجری-عصر شاه اسماعیل صفوی) یعنی 5 سال دیگر می‌شود 500 سالش!

(1.) آن جای خالی ابتدای متن هم «تهران» نیست. «فلورانس» است!

این ها (تیتر و متن) عینا از فصل هشتم از کتاب اول از کتاب مشهور «گفتارها«+ اثر نیکولو ماکیاولی نقل شده است.

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) صفحات  63 و 64!

××××

بگذارید از خواندن تتمه اش محروم‌تان نکنم:‌

×

«ولی من به یک مثال قناعت می‌کنم.

سپاه فلورانس به فرماندهی «مسر جیوانی گوئیچاردینی» (Messer Giovanni Guicciardini) شهر لوکا را محاصره کرده بود و او به علت رهبری نادرست یا از بخت بد نمی‌توانست شهر را متصرف شود. به هر حال متهمش کردند که از مردم شهر لوکا رشوه گرفته است و دشمنانش به این شایعه دامن زدند و گوئیچاردینی چنان مستاصل گردید که برای رفع تهمت از خود می‌خواست داوطلبانه به زندان برود ولی امکان رفع تهمت برایش وجود نداشت؛ چون در شهر قانونی و نهادی برای این کار موجود نبود. در نتیجه میان دوستان او که اکثریت اشراف شهر را تشکیل می‌دادند از سویی و کسانی که خواستار تغییر حکومت فلورانس بودند کشمکشی بزرگ در گرفت که سرانجام مایه‌ی تباهی شهر شد!» (شهر لوکا  پیش کش! ناراحت)

« به این گونه کسان (افترازنان) باید امکان داد تا که به عنوان مدعی، به دادگاه روی آورند و اگر ادعای خود را ثابت کند، باید به آنان پاداش داد یا دست کم نباید مجازاتشان کرد؛ ولی کسانی که نتوانند ادعای خود را به اثبات برسانند، باید مجازات شوند. »

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 27 ژانویه 2012 در ماکیاولی, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , ,

دانلود سرمقاله ی خواندنی محمد قوچانی در مهرنامه آذرماه 90

یادداشت سردبیر به قلم محمد قوچانی، به حق خواندنی و جالب بود.

صبر کردم که آذر تمام شود، بعدش آن را آپ کنم از بهر اهل فن.

تیتر: جمهوری حقوقی، جمهوری حقیقی

اسکن شده ی این یادداشت را از این جا+ بگیرید.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 25 دسامبر 2011 در ملک عقیم, نقل از دیگران, نگاه سیاسی

 

برچسب‌ها: , ,

سرخوردگی به روایت داش مهدی!

حال و روزمون شده مث اوضاع «مصدق ِ احمد آباد»! 

(تبعید شده به دهکده ی احمد آباد پس از 28 مرداد!)

عقل، درد را به تمامه درک و احساس می‌کند.

دل به شدت می‌سوزد.

کاری هم از دستش برنمی‌آید.

آن وقت است که آدم با خودش می‌گوید:

"کاش یا کاری از دستم بر می‌آمد و تلاشی می‌کردم؛ یا حالا که نمی‌توانم،‌ کاش -لااقل- نمی‌فهمیدم؛ و می‌توانستم بیاسایم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 نوامبر 2011 در ملک عقیم, نقل از دیگران, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها:

نماز روز آخر ذیحجه!

نقل از سایت استاد جاودان+:

 

اعمال روز آخر ذی الحجه

این روز، روز آخر سال اسلامى قمرى است.

لذا مرحوم «سیّدبن طاووس» نقل کرده است که در این روز، دو رکعت نماز مى خوانى و در هر رکعت، یک مرتبه سوره «حمد» و ده مرتبه سوره «قل هو اللّه» و ده مرتبه «آیة الکرسى» را مى خوانى و پس از نماز مى گویى:

أللهُمَّ ما عَمِلتُ فى هذِهِ السّنةِ مِنْ عَمَل نهَیتنى عَنهُ وَلمْ ترْضَهُ، وَنسیتهُ وَلمْ تنسَهُ، وَدَعَوتنى اِلى التوْبَةِ بَعْدَ اجْتِرائى عَلیْکَ، اَللهُمَّ فاِنى اسْتغفِرُکَ مِنهُ فاغفِرْ لى، وَما عَمِلتُ مِنْ عَمَل یُقَرّبُنى اِلیْکَ فاقبَلهُ مِنى، وَلا تقطعْ رَجائى مِنکَ یاکَریمُ. 

وقتى چنین کردى شیطان مى گوید: واى بر من! هرچه در مدّت این سال زحمت کشیدم (و او را وسوسه کردم) با این عمل، همه را از بین برد و سالش را به خیر پایان داد

 

 

 

التماس دعا

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 نوامبر 2011 در نقل از دیگران