RSS

بایگانی دسته‌ها: شبه طنز

حالا تا فردا را سر کنیم!

حالا تا فردا را سر کنیم!

چیزی که من می بینم، برنامه و هدف و سیستمی به کار نیست!
اصولا افق بلند مدت(!؟) را نوک دماغ همایونی تعیین می کند و هدف اصلی مهاجرت به ستون بعدی است؛ بلکم فرجی شد!

چو فردا شود، فکر فردا کنیم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 ژوئیه 2012 در ملک عقیم, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , ,

اصل ماجرا:

اصل ماجرا:

ملتی که حق ندارد درباره ی لباس و پوشش خودش تصمیم بگیرد
(ظاهرا انسان از 3 سالگی به این سو دوست دارد درباره انتخاب لباس مستقل عمل کند!) ،
شکر زیادی خورده است که بخواهد راجع به رئیس جمهور و سایر موارد -بالای 12 سال- تصمیم بگیرد یا نظر مستقل داشته باشد!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 17 ژوئیه 2012 در ملک عقیم, نگاه اجتماعی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , ,

تیمارستانی به نام: شورای امنیت!

تیمارستانی به نام: شورای امنیت!

نمی‌دانم در فیلم‌ها -یا حتی در واقعیت- دیده‌اید یا نه.

هر قدر هم دیوانه بازی در بیاورید، تا وقتی کارتان به بیمارستان روانی نکشیده باشد، مشکل چندانی نیست. با تغییر روش و صحبت و مذاکره و … امکان تغییر خیلی چیزها هست.

ولی وقتی حکمی صادر شد و از درب آسایشگاه روانی به عنوان بیمار داخل شدید، دیگر بیرون آمدن‌تان، کار حضرت فیل است!

ساکت و مطیع باشید یک جور، طغیان کنید یک جور دیگر.

هر چه بیش‌تر اصرار کنید که من «دیوانه» نیستم، بدتر است! و فرآیند خلاصی‌تان مشکل‌تر می‌شود.

هر چه بیش‌تر در برابر داروها و مسکن‌ها و … مقاومت کنید، اثر عکس دارد و به روش‌های سخت‌تری مجبور به خوردن داروها و مسکن‌ها و … خواهید شد.

*

مشکل بزرگ ما این بود که درست سر بزنگاهی که تیم پزشکی (با همه‌ی دشمنی‌های شخصی‌اش) در تردید تصمیم‌گیری و … بود (لااقل برای حفظ ظاهر مجبور بود این تردید را از خود نشان دهد و در منظر افکار عمومی جهانی وجهه خود را حفظ کند) متهم شروع کرد به خل و چل بازی در آوردن!  داد زدن و هوار کشیدن و زیر میز زدن و عربده کشی که «اون قدر من رو بفرستید آسایشگاه روانی که آسایشگاه دونتون پاره شه! مادر فلانا …»

بقیه‌ش رو هم بگم؟!

***

در همین رابطه: قلوه سنگی به نام جاسم!+

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

خود به خواب زده را مگر می شود بیدار کرد؟

خود به خواب زده را مگر می شود بیدار کرد؟

دکتر -بلکه علم پزشکی- گفته این قدر چربی و قند و شکلات و محصولات شبه شیمیایی را با هم نخور و در خوردن غذا یک رژیم و نظم داشته باش. ورنه سکته می‌کنی.  چهار تا دری وری بار دکتر کرده باشد و خورده باشد و سکته کرده باشد، تازه دنبال تئوری بگردد برای این که چرا سکته کرده‌ام!‌ حتما تقصیر م.ت.ب (مش تقی بقال) است که به من جنس فروخته یا شاید هم ر.ق  (رضا قصاب!) !‌

باید خندید یا گریست را نمی‌دانم.

*

دانشمندان و اساتید یک فن، درباره‌ی عملکرد کسی در آن فن، چیزی بگویند و پیش بینی‌ای بکنند.

طرف مست قدرت و مشغول به جیک جیک مستونه‌ی تابستانه باشد و کیسه‌اش از خدمات قبلی‌ها پر باشد و جلوی هوا و هوسش را آن نظرات کارشناسی گرفته باشند و معلوم شده باشد که عملکرد با حساب و کتاب، دست و بالش را خواهد بست.

زده باشد زیرش و برای این که متهم هم نشود، فرار رو به جلو کرده و اصولا زیرپای علم را کشیده باشد. انگ زده باشد که اصلا این علوم غربی و الحادی و مسموم هستند! و اساتید برجسته را به زور بازنشسته و مطرود کرده باشد!

یک مشت پاچه خوار ِریزه خوار ِاین سفره‌ی اسراف بوده باشند و این روش را تا دسته ستوده باشند و بقیه را متهم و منکوب کرده باشند! (سلام کیوان!)

مدتی بگذرد و نتیجه ی اشتباهات و پیش بینی اساتید فن «عینا » محقق شود.

***

دو رویکرد متصور است.

یا آدم عاقل است و شرف دارد.
درس و عبرت می‌گیرد و می‌گوید من بودم که اشتباه کردم و آن بد مستی کردن‌ها، درست نبوده. دستش را می‌گیرد بالا، مثل یک آدم مسئول اشتباهش را می‌پذیرد. عذر‌خواهی می‌کند و بنا را به اصلاح می‌گذارد. هم جلوی اشتباهات بیشتر را می‌گیرد و هم جلوی تکرارش در آینده را.

یا جور دیگری است.

همه‌ی این گندها که بالا آمده، تازه می‌گردد دنبال یک چیز دیگری، یک مقصر دیگری پیدا بکند که کماکان -پر رو پر رو- با کمال وقاحت طلبکار هم باشد (مجددا سلام کیوان!)

و با تحریک‌هایی که مارکسیست‌ها درش استاد بودند در شوراندن فقرا علیه اغنیا، هم گندی که زده‌اند را  گردن نگرفته و اصلاح نکنند؛ هم به اشتباه خود اعتراف نکنند و جلوی تکرار شدن در آینده را نگیرند؛ و هم علیه سرمایه گذاری مولد در آینده‌ی اقتصاد این مملکت، اقدام کنند و بلایی که بر سر مملکت آورده‌اند را دو چندان کنند!

بعد هم بروند پشت «سیمای نورانی نظام» سنگر بگیرند! (و یک خسارت اساسی هم این جا وارد کنند)

نه رفیق! شما نگرانی ات سیمای نورانی نظام نیست. نگرانی ات آن سیمای کراهت بار خودت است!

تمام این الف.ب.پ.ت.ث.ج.د. …. های شما را -که تیریپ افشاگری برداشته ای!- هم بگیرند و بی‌محاکمه اعدام کنند، اقتصاد مملکت درست نمی‌شود. تورم رفع نمی‌شود. تولید رونق نمی‌گیرد. اشتغال ایجاد نمی‌شود. بیکاری کم نمی‌شود. معیشت مردم بهتر نمی‌شود.

هزاران صفحه تئوری در اقتصاد کلان،‌برای همین یک فقره: «تورم»  وجود دارد. که اتفاقا  دقیقا امثال رفتار شما و رفقای شما را بررسی و پیش بینی کرده‌اند اثراتش را و نتایجش را و …  و اتفاقا در نظرات کارشناسی، در کرسی‌های اقتصادی، در مناظرات اقتصادی،‌ در نامه‌ی تاریخی بیش از 60 اقتصاددان برجسته و … آمده بودند.

حالا که صحت آن تئوری‌ها توی چشم خودتان و ملت فرو رفته و اثراتش در سفره‌ی مردم چون روز روشن است، باز هم دنبال تمرین حروف ابجد هستی؟  الف. ب. ج. د. ه.  بودند که تورم را ایجاد کردند؟‌!‌

گرچه، می دانم -رفیق حسین عزیز!- مصلحت در نفهمیدن است!

*

آقاجونم خاطره‌ی بامزه ای داشت.

اول انقلاب کارش جایی گیر کرده بود (قانونی هم بود. ظاهرا دارایی برایشان مالیات و جریمه سنگینی بریده بود که حق نبود. پی گیر کار شده بودند و نیاز به تصمیم مساعد چند مدیر داشت برای حل مشکل)، مدیر ارشد آن جا فکل کرواتی بوده و آقاجون ما مذهبی. هیچ جوره راه نمی‌آمده و لجبازی می کرده. حتی آقاجونم حاضر شده بود یک شیرینی هم بدهد که طرف بی‌خیال شود، که نشده بود. یک حرف بدی هم به حاجی زده بود.

حاجی هم گفته بود درستت می‌کنم. رفته بود چنان محکم زده بود زیر گوشش که نقش بر زمین شده بود و هم‌زمان داد زده بود: «مردک! به امام فحش می‌دهی!  و … »

آن بدبخت هم هاج و واج، کتک را خورده و بلافاصله به موضع ضعف در افتاده بود و سریع کار حاجی ما را راه انداخته بود و راهی شان کرده بود بروند تا سر و صدای ماجرا بیش از این در نیامده! (به اقتضای آن ایام که پاکسازی و … در کار بود!)

*

خلاصه این دری وری های+ رفیق حسین ما، از قبیل همان «به امام فحش می‌دهی!» های آقاجون ماست!

فقط آقاجون ما به قصد رفع ظلم از خودش چنین کرد (که البته کار درستی نبود) و رفیق حسین به قصد توجیه ظلمی که خودش و هم جناحی‌هایش و دولت محبوبش -که برایش در دور اول سینه خود را و در دور دوم سینه‌ی ملت را چاک دادند؛- در حق هفتاد میلیون ایرانی ِامروز و البته میلیون‌ها ایرانی نسل های آینده، روا داشتند؛ از این حرف ها می‌زند و پشت «سیمای نورانی نظام» سنگر می‌گیرد!

همین!

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

خوره بازی همه جا بد است، خصوصا …

خوره بازی همه جا بد است، خصوصا …

خوره (Khoreh) -در تعبیر فوتبالی اش- کسی را گویند که تا مجبور نشود، پاس نمی دهد.

تا همه ی راه ها را بسته نبیند، پاس نمی دهد.

توپ به ش احساس قدرتی می دهد که طاقت دل کندن از آن ندارد.

منافع تیم و … کشک است.

از دست رفتن فرصت های طلایی برای گل زدن، هیچ اهمیتی برای خوره ندارد.

آن قدر در پاس دادن معطل می کند، که فرصت از دست برود، تیم مقابل جمع و جور بشود و خودش هم گیر کند. سر آخر یا توپ لو خواهد رفت یا یک پاس بد از دل کار در می آید که باز هم برای تیم قابل استفاده نخواهد بود.

البته خوره هایی هم هستند که عملکرد خوبی داشته اند. علی دایی خوره بود ولی یک ویژگی داشت. پا به توپ نمی شد و در یک حوزه ی محدود عمل می کرد (دنبال اطلاق نبود) و خوب هم عمل می کرد؛ یک تمام کننده یک فصل الخطاب خوب بود.

اما امان از وقتی که می خواست پا به توپ بشود!

علی دایی البته گاهی -فقط گاهی- تا عقب ترین نقاط می آمد و به دفاع کمک هم می کرد، ولی اگر می خواست همیشه دفاع بازی کند یا در خط میانی، مسلما هم به بازی خودش -و سوابقش- گند می زد و هم به تیم.

خوره ها فرصت سوزند.
خوره ها گوشی برای شنیدن ندارند.
خوره ها معمولا پس از گند زدن، تازه طلبکار هم هستند و سر یکی دیگر از هم تیمی ها هوار می کشند!

خوره ها …

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 ژوئیه 2012 در ملک عقیم, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , ,

من شجاع هستم حاج آقا!

من شجاع هستم حاج آقا!

رایج است که روحانی کاروان از زائران می پرسد مرجع تقلیدش کیست.
نیت هم خیر است، تا اگر مرجعی در مورد خاصی حکم خاصی دارد، طرف را راهنمایی کند.

می شود البته مرجع تقلید نداشت ولی «محتاط» بود. یعنی یک جوری عمل کرد که نظر همه تامین شود. البته برای «محتاط» کار بسیار مشکل است و همواره باید جانب حداکثر احتیاط را بگیرد (و معمولا سخت ترین حکم را اجرا کند و …).

البته روش ما چیز دیگری است!

*

*حاج آقای کاروان:  مرجع شما کیه؟

#من: حاج آقا! من شجاع هستم!

* :  ؟ !

# : در زمینه های مختلف از مراجع مختلف تقلید می کنم (نوعا آن که آسان گیر تر است!)

* : ؟ !

# : اما آن چه به شما مربوط می شود، حج است که از آقای … تقلید می کنم.

* : بسیار خوب!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 7 ژوئیه 2012 در دین, شبه طنز

 

برچسب‌ها: , , , , ,

عشق سال های جوانی؛ خواب سال ها پیری!

عشق سال های جوانی؛ خواب سال ها پیری!

مساله‌ی مهمی است!

یک مطلب بامزه‌ای «داش مهدی» از قول تاج‌زاده می‌گفت که نَقلش بد نیست.

این که عشق سال‌های جوانی، شخصیتی که آن را در جوانی می‌ستایید و الگو قرار می‌دهید، در آینده و شکل گیری شخصیت شما بسیار نقش دارد.

مثلا مرحوم امام، علاقه‌ی ویژه به مرحوم مدرس داشت. یا آقای هاشمی، علاقه‌ی خاص به امیرکبیر. یا آقای خامنه‌ای، علاقه‌ی ویژه به نواب صفوی. یا مهندس بازرگان ….

از سال‌های جوانی -و حرف تاج‌زاده- که بگذریم اصولا الآن دغدغه‌ها و چارچوب ذهنی افراد مختلف در خواب شب شان موثر است و جواب این سوال که فلانی شب چه خوابی می‌بیند را جالب می‌کند. یعنی مهم‌ترین دغدغه‌ی ذهنی یک فرد را این طوری سوال می‌کنند! که نقطه‌ی آمال و رویای فلانی چیست؟

مثلا آقای وحید -حفظه الله- یحتمل شب‌ها خواب راه افتادن دسته‌های عزاداری برای همه‌ی ائمه را می‌بیند و … یا آقای صافی -حفظه الله- شب خواب با حجاب شدن همه‌ی زنان. یا مثلا هاشمی را می‌شود حدس زد که شب‌ها خواب اشتغال و رونق اقتصادی برای مملکت را می‌بیند. یا سدممد خاتمی را شاید بتوان گفت که خواب آزادی را می‌بیند؛ یا الفنون خواب پتانسیل‌های جدید برای «شر به پا کردن«و … را می‌بیند! و …

هم‌چه چیزایی!

چشمک

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

باز هواپیماشون رو دزدیدن!؟

باز هواپیماشون رو دزدیدن!؟

اون از هواپیمای سوم تیرشون+!

این هم از  بیداری اسلامی+! (البته قضاوت هنوز زود است؛ می دانم!)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مه 2012 در ملک عقیم, نگاه سیاسی, شبه طنز

 

برچسب‌ها: , ,

حکایت چهلم از باب اول گلستان سعدی!

حکایت چهلم از باب اول گلستان سعدی!

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد، گفت به خلاف آن طاغی -که به غرورِ ملک مصر، دعوی خدایی کرد- نبخشم این مملکت را مگر به خسیس‌ترین (=فرومایه/ناکس) بندگان.

سیاهی داشت نام او خصیب در غایت جهل. مُلک مصر بوی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه‌ی حرّاث(=کشاورزان) مصر شکایت آوردندش که
پنبه کاشته بودیم، باران بی وقت آمد و تلف شد؛ گفت: «پشم بایستی کاشتن«.

*

به نادانان چنان روزی رساند     /    که دانا اندر آن عاجز بماند

*

اوفتاده است در جهان بسیار    /     بی‌تمیز ارج‌مند و عاقل خوار

کیمیاگر به غصه مرده و رنج     /    ابله اندر خرابه یافته گنج

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 مه 2012 در از تاریخ, شبه طنز, شعر و ادب

 

برچسب‌ها: , , ,

گشت ارشاد

گشت ارشاد

گشت ارشاد!
(برای دیدن در اندازه بزرگتر، کلیک کنید+)

**

عکس از استودیو زونا13 : «Zona13 Studio»

 
 

برچسب‌ها: , , , , , ,

اصلاحات، بازی نبود/نیست!

اصلاحات، بازی نبود/نیست!

اصلاحات بازی نیست!
(برای دیدن در اندازه بزرگ تر، کلیک کنید+)

***

عکاسی خلاق از «رابرت استادینگر و اندریاس فرانک»
«Creative Photography by Robert Staudinger and Andreas Franke»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 23 مه 2012 در Uncategorized, تصویر, شبه طنز

 

برچسب‌ها: , ,

نسل جدید، تکنولوژِی، نسل قدیم!

نگاه حضرات به موضوع!

Hernan Churba
(برای دیدن در اندازه بزرگتر کلیک کنید+)

*

عکس از هرنان چوربا (Hernan Churba)

در همین رابطه: دنیای مجازی، مجازی نیست!+ از «راز سر به مهر»

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 مه 2012 در تصویر, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , ,

روشنفکری؛ نسخه ی وطنی!

روشنفکری؛ نسخه ی وطنی!

روشنفکری!
(برای دیدن در اندازه بزرگ تر، کلیک کنید+)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 13 مه 2012 در تصویر, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , ,

روشنفکر!

روشنفکر!

برای مشاهده در سایز بزرگتر کلیک کنید
(برای مشاهده در ابعاد بزرگتر، کلیک کنید+)

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 12 مه 2012 در شبه طنز

 

برچسب‌ها: , , , ,

دولت پرکار مقرب نظر!

دولت پرکار مقرب نظر!

دولت پرکار!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 مه 2012 در ملک عقیم, تصویر, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

دو مطلب خواندنی

دو مطلب خواندنی

پس از چند روز مسافرت به عمق طبیعت بی تکنولوژی، هنوز گیج ام و به روز نشده ام.

امروز که آمدم، دو مطلب یکی خوب و خوش و یکی خوب و درد آور خواندم.

* یکی این یادداشت+ علی سرزعیم که خودش کشکولیات نام نهاده ولی حاوی کلمات نغز پرمغزی است.

* یکی این نقل های+ خواندنی و دردآوری که مجتبای عزیز آورده است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 آوریل 2012 در نقل از دیگران, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , ,

از رستوران به هیئت؛ به کجا می رویم؟

از رستوران به هیئت؛ به کجا می رویم؟

عنوان فرعی: «از شهروند به رعیت؛…»

فرق هیئت و رستوران از باب صرف غذا این است که
اولا. رستوران مسئول است و مسئولیت پذیر. یعنی نسبت به گشودن درب دکان و خوش آمد گویی به مراجعین‌اش، مسئول است. نسبت به منویی که ارائه می‌دهد مسئول است. یعنی هم برنامه دارد (منو)  هم آمادگی (بفرما زدن رسمی / روشن کردن چراغ «غذاحاضر است») و هم موظف است که سرویس ارائه کند. یعنی وقتی گفتی بفرمایید داخل و منو گذاشتی جلوی مشتری، باید جواب مشتری را هم بدهی. اگر هر چه مشتری خواست بگویی نداریم، خودت و مشتری را مسخره کرده ای دیگر.

و البته آخرش هم پولش را می‌گیرد. به عبارتی این مسئولیت پذیری دو طرفه است و هم رستوران مسئول است و هم مشتری (توازن حق و تکلیف).

در حالی که در هیئت، مسئولیتی در کار نیست. شاید غذا بدهند، شاید ندهند. غذا هم بدهند، شاید به شما غذا برسد و شاید نرسد. اگر رسید، شاید خوب و داغ و مطبوع باشد، شاید مانده و کهنه و سرد و نامرغوب.

هر چه رخ دهد، نه جای اعتراضی هست و نه جای مسئولیت پذیری ای. پولی هم آخرش در کار نیست که کسی از کسی حسابی بخواهد و …

ثانیا. مُراجع به رستوران، در حکم مشتری و «دارای حق انتخاب» است. صاحب رستوران نه تنها منتی بر مشتری ندارد که این مشتری است که منت بر صاحب رستوران گذاشته است.

در هیئت، حق انتخابی وجود ندارد. هر چه جلویت گذاشتند، باید بخوری. منت هم بپذیری. نگاه به مراجعه کنندگان به هیئت، نگاه ریزه خوار بر خوان صاحب هیئت است. اگر صاحب هیئت خیلی آدم مودب و با تقوایی باشد، ممکن است در مقام تعارف بگوید که «نه! من کفش عزاداران را هم جفت می کنم و من خدمتگزار و نوکر بچه های هیئت هم هستم و …» ولی در عمل چیزی که رخ می دهد، همین بار عام و خوان کرم است!

*

و البته کیست که نداند هیئت‌ها (لااقل در ایران/ بلکه جهان سوم) همیشه شلوغ‌تر و پرطرفدار‌تر از رستوران‌ها هستند؟

و اصولا اگر امکانش وجود داشته باشد که از زیر بار مسئولیت پذیری (در هر دو طرف ماجرا) فرار کرد، و یک منبع لایزالی متعلق به همه (چه میزبان و چه میهمان) وجود داشته باشد -مثل نفت- که مخارج هیئت را تامین کند، چقدر کم خواهند بود کسانی که ترجیح نمی‌دهند هیئت به کار باشد و هیچ کس -نه دولت نه مردم- زیر بار هیچ مسئولیتی نروند و همه دور هم خوش باشند. ملت وظیفه شان شلوغ کردن هیئت و گرم کردن مجلس امام حسین(!) باشد و حکومت هم اطعام آخر کار!

من راضی، ملت راضی، -العیاذبالله- امام حسین هم ظاهرا راضی! گور بابای چهار تا دانشگاهی «غرب زده» ی ناراضی -که نارضایتی‌شان ناملموس و انتزاعی هم هست و نه عینی و قابل نشان دادن به توده / به یاد «نقش مار»-!

اتفاقا در میان توده‌های عوام کشورهای تجزیه شده‌ی پس از شوروی، این نارضایتی از اقتصاد آزاد ِمسئولیت پذیر و نوستالژی مطبوع از دوران شوروی فراوان یافت می‌شود. می‌گویند که آن دوران آزادی نبود ولی عوضش خیالمان تخت بود و تلاش خاصی لازم نبود و مطمئن بودی آخر ماه همه چیز سرجایش هست. رقابتی هم در کار نبود ولی … الان هم رقابت ایجاد شده و هم فاصله‌ی طبقاتی زیاد (ظاهرا دیدن آدم هایی که وضعشان خیلی بهتر است و پیشرفت می‌کنند، سخت است) و هم آن اطمینان و آرامش قبلی وجود ندارد!

خلاصه، قبل تر، بهتر بود!

*

هر زمینه‌ای که دلت خواست را نگاه کن؛ خصوصا در طول این سال‌های طلایی(!) الفنون و رفقا.

از رسانه‌ها و صدا و سیما و مطبوعات و اینترنت بگیر تا یارانه ها و انتخابات و …

مسیری که در حال طی کردن هستیم، مسیری واضح است. ملت آن چیزی که حاکمیت جلویش گذاشته است را نوش جان کرده. و تلقی «خرس» از حاکمیت را (که هزاران سال است وجود دارد) کماکان حفظ کرده و هرچه بر این خوان می‌رسد را همچون «موی خرس» غنیمت شمرده و لذت کَندنش را برده.

و اگر هنوز «کره ی شمالی» نشده‌ایم، فقط و فقط از باب محدودیت‌های «جغرافیایی«، انسانی و توسعه‌ای بوده که محصول دوران 16 ساله‌ای است که حضرات دوران سیاه می‌شمرندش!

ولی در راهیم! نگران نباشید.

اگر مسیری که دوستان -با پنبه‌های قطور در گوش- در پیش گرفته‌اند، ادامه یابد؛ دیر نباشد که حسرت این روزها را بخوریم از حیث آزادی و حق انتخاب و … !

امید که فکرها و نظرهای همه مان به سوی مسیر درست و الهی و آن چه رضایت پروردگار در آن است، اصلاح شود.

ای بسا که امثال بنده در اشتباه هستیم و مسیر رفیق های «کره‌ی شمالی»، مسیری  است «اسلامی» تر و الهی تر! چه می‌دانم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 9 مارس 2012 در نگاه سیاسی, ژئوپولتیک, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , , , , ,

انقلاب سوم تیر (!) به روایت ماکیاولی

گفتار 26 از کتاب اول – گفتارها:


«

عنوان فصل:‌ فرمانروای جدید باید در شهر یا کشوری که زمام قدرت را در آن به چنگ آورد، همه چیز را از نو شکل دهد!

مردی که در شهری یا کشوری زمان قدرت را به چنگ آورده‌است -مخصوصا اگر پایه‌های اقتدارش هنوز چنان که باید استوار نگردیده‌است و او نمی‌خواهد در آن‌جا نظام جمهوری یا پادشاهی مستقر کند- برای این‌که مهار قدرت را در دست خود نگاه دارد، باید از آغاز همه چیز را از نو سامان ببخشد و دولتی تازه با اشخاص تازه و عناوین تازه و اختیارات تازه تشکیل دهد و تنگ‌دستان را توانگر کند چنانکه داوود کرد: «هم‌این که به سلطنت رسید، «گرسنگان را توانگر کرد و توانگران را تهی‌دست»»

(توضیح بلاگَنده(Blogger / یعنی م.ح.س!): البته نزد ماکیاولی و بسیاری مسیحیان و یهودیان، داوود و سلیمان دو پادشاه موفق هستند و نه دو پیامبر بر حق؛ و جالب این است که قرآن این رفتار را از زبان بلقیس، رد می کند و به عنوان یک امر منفی و فساد تلقی می کند(سوره نمل آیه 34))

باید شهرهای کهن را ویران کند، و شهرهای نو بسازد. مردمان را از جایی به جای دیگر بکوچاند! و خلاصه‌ی کلام، هیچ چیز را نباید دست نخورده باقی بگذارد تا در کشور مقامی و منصبی و افتخاری و ثروتی وجود نداشته باشد که صاحبش آن را مدیون او نباشد!

….

….

البته همه‌ی این وسایل ستمگرانه‌اند و ویرانگر زندگی مدنی؛ و هر انسانی نه فقط در مقام یک تابع دین مسیح بلکه به خاطر انسانیت باید از آن دوری گزیند و زندگی شهروندی بی‌نام و نشان را به سلطنتی که به قیمت جان آن همه آدمی به چنگ آید، برتری نهد.

با همه‌ی این احوال، کسی که نمی‌تواند در راه نیکی بیفتد، اگر بخواهد قدرت خود را حفظ کند، باید که به این روش‌ها دست یازد!

»

****

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 26، صفحه 109.

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

خدا هم همین جوریاست انگار!

در خطبه‌ی 154 ام نهج البلاغه‌ی امیرالمومنین، نقل قولی از پیامبر دوست داشتنی مان -درود خدا بر هر دو- هست به این مضمون که:

((إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْعَبْدَ وَ یُبْغِضُ عَمَلَهُ، وَ یُحِبُّ الْعَمَلَ وَ یُبْغِضُ بَدَنَهُ)).

« [گاهی] خداوند بنده‌ای را دوست دارد، ولی کارش را دوست نمی‌دارد

و [گاهی]  خداوند کاری را دوست دارد، ولی کننده‌اش را دوست نمی‌دارد.»

*

شاید این روایت بتواند رفتار عجیب خیلی از ما را نیز توضیح دهد.

از خیلی‌ها -که به شدت منتقد وضع موجود هم هستند- این طور شنیدم که راهپیمایی 22 بهمن را خواهیم رفت ولی انتخابات را شرکت نخواهیم کرد!

ما هم هی سرمان را می خاراندیم از تعجب که این چه کاری است؟!

به من ربطی ندارد ولی شما اگر می‌خواهی یکی را شرکت نکنی، اقلکا راهپیمایی را نرو چرا که شمارشی در کار نیست و اثری ندارد و … یک حالت نمادین دارد و عوضش انتخابات را برو که رای در کار است (لذا دقیق تر است و مثل راهپیمایی، یک چیز کلی نیست که هر کس از راه رسید هر جور خواست می‌تواند مصادره‌اش کند!) و شمارشی به کار است و ….

ضمن این که اگر انتخابات خلوت باشد، می‌شود مثل آن انتخابات خلوتی که آبادگران اول بار با 120 هزار رای در تهران 12 میلیونی برکشیده شدند و آخرش منتج شد به این بلای عظیم و دوران سیاه قهوه‌ای(همیشه جای شکرش باقی است!) الفنون. و اصولا انتخابات خلوت هم مهندسی اش راحت تر است (رای سازمانی+رای دهندگان کلاسیک مذهبی که از روی وظیفه شرعی رای می‌دهند ) و هم اگر -زبانم لال، دور از جان!- تقلبی بخواهد بشود و …، تابلو نمی‌شود و بی‌هزینه و دردسر انجام پذیر است! پس حتی اگر تصور می کنی عنداللزوم تقلب خواهند کرد، چرا باعث بشوی نیازی به تقلب نشود و مثل آب خوردن از گلوشان پایین برود؟‌

به ادامه‌ی گفتگو توجه فرمایید:

رفیق انقلابی: نه! انتخابات نه! ولی ما انقلاب را دوست داریم. نظام را دوست داریم و امام را دوست داریم و … لذا خواهیم رفت!

*بنده‌ی بوالفضول: چه ربطی دارد آخه؟ انتخابات هم امام و انقلاب و … توش هست! تازه، مگر سخنرانش را نمی‌بینی که الفنون است؟ خودت چندشت نمی‌شود بروی به چون‌این راهپیمایی‌ای! یادت نیست دو سال پیش آمد گفت که این ملت برای من آمده‌اند(و واکنشی هم در پی نداشت! و عملا سکوت تایید آمیز بزرگان پشت سرش آمد!)؟ من که از آن به بعد نرفتم و تا وقتی این -یا مثل این- باشند، نخواهم رفت!‌

: چرا. چندش‌مان می‌شود ولی ربطی به او ندارد و ما برای اسلام و انقلاب و … می‌رویم! ما نظام را دوست داریم ولی در عین حال به بالا تا پایین‌اش انتقاد هم داریم!

بنده هم علامت تعجب کماکان!

×

و این دوستمان هم راهپیمایی‌اش را شاد رفت و خوشحال برگشت!

ظاهرا نه فقط درک نسل‌های بعدی سخت است، که درک نسل‌های قبلی هم سخت شده انگار!‌

××

پ.ن: با تشکر از علی شکوهی+ عزیز، بابت حدیث.

بعدالتحریر: سوتفاهم نشود. من در این نوشته نگاهم معطوف به راهپیمایی بود تا انتخابات. ضمن این‌که، بنده جزو رای دهندگان کلاسیک مذهبی محسوبم و اصولا اگر انتخاباتی در کار باشد، می‌روم رای می‌دهم! ولی در مراسم بیعت شرکت نمی‌کنم. یعنی وقتی انتخابی وجود نداشته باشد و وقتی فقط یک قماش در صحنه باقی باشند، بنده آن کسی نیستم که بروم دست بیعت به ایشان بدهم!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 22 فوریه 2012 در نگاه اجتماعی, نگاه سیاسی, شبه طنز, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , , , ,

بدهی این مردم، صاف شدنی نیست انگار!

قبل التحریر:‌ این مطلب در ضیق حوصله نوشته شد!

×

حضرت آقا در آخرین نماز جمعه، نقاط قوت انقلاب و جمهوری اسلامی را گفتند و نقاط ضعفی را هم برشمردند.

اولین نقطه‌ی ضعف را -که لابد به زعم ایشان مهم‌ترین هم هست- «گرایش به دنیا طلبی» عنوان کردند.

البته میل انسان به داشتن رفاه، تجمل، زیبایی و برخورداری از دنیا را که در خیلی انسان‌ها هست را منکر نشدند؛ ولی ابتدا گرایش به دنیا را در مسئولین تخطئه کردند و سپس از «سر-ریز»ش به مردم.

*

و این جا این سوال پیش می‌آید که درست است که زهد و بی‌رغبتی به دنیا در فرهنگ‌های دینی ستوده شده‌است (اسلام و مسیحیت را که مطمئن هستیم) ولی این نسخه‌هایی که در مقیاس فردی تردیدی درش نداریم (گرچه از کنار مساله‌ی «شان» نمی‌توانیم و شرعا حق نداریم بگذریم و زهد هم حد و مرز دارد و برای هر کس معنی خاص خودش) ،

اولا آیا اجتماعی هم هست؟

و

ثانیا آیا حکومتی هم هست؟

بالاخره زهد و بی‌رغبتی به دنیا (در مقابل گرایش به دنیا و دنیا طلبی) یک عواقبی دارد. یک «عدم برخورداری» در پی‌اش هست. یک سری نمودهای ظاهری و عواقب عملی دارد.

×

سوال اول (که آیا زهد حکمی اجتماعی است) را بخواهم باز کنم، این طور می‌پرسم : آیا نظر اسلام این است که جوامع اسلامی باید حالت و ظاهر بدبختی و فلاکت داشته باشند و احدی لباس نو به تنش نباشد و لباس زیبا و خانه‌ی زیبا و اصولا برخورداری درش نباشد؟ و محلات و شهرها هر چه بدبخت تر و به ظاهر مفلوک تر، مسلمان تر؟

یا مثل نماز جماعت، زهد هم به جماعت باید اقامه شود و …

و بسط سوال دوم (حکومتی بودن دستور زهد) نیز که فراتر از سوال اول است -و در صورتی پرسیدنی است که شما به سوال اول پاسخ مثبت داده باشی-، باید چون این پرسید که :

آیا اسلام از حاکم اسلامی می‌خواهد که دنیازدایی بکند و بیفتد به جان مردم و هر چه از آثار تجمل و زیبایی و بهره مندی وبرخورداری در مملکت می‌بیند، بزند نابود کند که خدای ناکرده چیزی از دنیا طلبی سرریز نکند به مردم؟

*

جواب‌های ما به این سوالات و نظر اسلام در این فقرات، البته واضح و مبرهن است. بلکه این سوال‌ها به قدری اغراق شده پرسیده شده، که عملا پرسشی استفهامی است و جواب در دلش مستتر است.

ولی انگار تا معایبمان را به صورت اغراق شده نبینیم، متوجه اش نمی‌شویم.

این اعوجاجات بر آمده از رسوبات مارکسیستی است که به نظرم بیشترین ضربه ها را به اسلام و انقلاب زده است؛ از باب تحریف و به بیراهه بردن تفکرات و نظرات و نگرش‌ها و تلاش‌های انسان‌هایی که -اتفاقا- خالص و خدوم هم بودند.

ولی قربتا الی الله به بیراهه‌هایی رفتند و جامعه را بردند و می‌برند که آخرش به ضرر اسلام و انقلاب تمام خواهد شد.

*

خلاصه این که، یک برداشتی که از آن خطبه می‌شود داشت این است که
هم‌این قدر رفاه هم که موجود است و همین قدر بهره مندی که وجود دارد، دنیا طلبی است و مردم یک چیزی بدهکار هم هستند! و باید از دولت‌های قبلی شاکی هم بود که چرا رفاه (دنیا طلبی! ) را ایجاد کردند و مردم را از فلاکت دور کردند و دچار سرریز دنیاطلبی شدند!

مردمی که رفاه را بچشند، بیشترش را می‌خواهند و نارضایتی درشان ایجاد می‌شود و فداکاری‌های بی کله‌ی قبلی را نمی‌کنند و … و تازه ابن خلدون هم گفته است که رفاه باعث می‌شود مردم بیاسایند و جنگجویی شان را از دست بدهند و …خلاصه خطر داره حسن!

پس مرگ بر اکبر که در داخل سازندگی کرد و ما را از فلاکت دور کرد و رفاه آورد و تزش آبادانی و سازندگی بود، و مرگ بر سدممد که خارج را سر و سامان داد و ما را از انزوا بیرون آورد و تزش مدارا و گفتگو و مصالحه بود و نزدیک بود که ما را به جامعه ی جهانی بازگرداند و خدای نکرده مردم ما رنگ رفاه و آبادانی و توسعه را می چشیدند! و ….

و درود بر محمود خان عزیز انقلابی اصول گرای خودم که آب رفته را به جوی بازگرداند و هم اقتصاد را نابود کرد و تلاش های اکبر و …. را به باد داد و جز مجاری صدقات دولتی، ویرانه ای بیش از آن باقی نگذاشت و هم در سیاست خارجی ایران را در صحنه ی خارجی بدل به کهنه ی حیض کرد و هر چه دیگران -خصوصا سد ممد- کاشته بودند را به آتش کشید!

این درست است و این است مطلوب اسلام ناب خودمانی … !

زهد اجباری که باید برود در حلقوم ملت!

***

خدا رحمتت کند امام! چی فکر می‌کردی، چی شد!

×××××××

بعدالتحریر:‌ لازم آمد که توضیح بدهم که ای بسا جملات خطبه دقیق باشد و این طور که ما برداشت کرده ایم، سطحی و معوج و مغرق (اغراق شده) نبوده باشد. ما این طور پیش رفتیم که سوال خودمان را بپرسیم. و در عین حال این نکته  را نباید از ذهن دور داشت که این حرف را -ولو دقیق زده شده باشد- تا برسد به بدنه اجرایی و سپس به عامه ی مردم، از این بهتر نخواهد شد. به عبارتی این حرف آقا -ولو دقیق باشد- وقتی از هاضمه ی فهم حسین شریعتمداری و حسین قدیانی و روزی طلب و اسکالپل و … بگذرد، ترجمانی بهتر از این که ما کرده ایم نخوهد یافت! / از این ها گذشته، مگر آقا یک منبری ساده ی بی مسئولیت -مثلا پناهیان- است که هر چه خواست بگوید و حرفش در حد مواعظ اخلاقی باقی بماند؟

 
 

برچسب‌ها: , , , , ,