RSS

بایگانی دسته‌ها: از تاریخ

حکایت چهلم از باب اول گلستان سعدی!

حکایت چهلم از باب اول گلستان سعدی!

هارون الرشید را چون ملک دیار مصر مسلم شد، گفت به خلاف آن طاغی -که به غرورِ ملک مصر، دعوی خدایی کرد- نبخشم این مملکت را مگر به خسیس‌ترین (=فرومایه/ناکس) بندگان.

سیاهی داشت نام او خصیب در غایت جهل. مُلک مصر بوی ارزانی داشت و گویند عقل و درایت او تا به جایی بود که طایفه‌ی حرّاث(=کشاورزان) مصر شکایت آوردندش که
پنبه کاشته بودیم، باران بی وقت آمد و تلف شد؛ گفت: «پشم بایستی کاشتن«.

*

به نادانان چنان روزی رساند     /    که دانا اندر آن عاجز بماند

*

اوفتاده است در جهان بسیار    /     بی‌تمیز ارج‌مند و عاقل خوار

کیمیاگر به غصه مرده و رنج     /    ابله اندر خرابه یافته گنج

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 26 مه 2012 در از تاریخ, شبه طنز, شعر و ادب

 

برچسب‌ها: , , ,

آدمیان ممکن است در کلیات فریب بخورند، ولی در جزئیات فریب نمی خورند

آدمیان ممکن است در کلیات فریب بخورند، ولی در جزئیات فریب نمی خورند

«

وقتی که در باره‌ی علت این اختلاف می‌اندیشم، بر من چون‌این می‌نماید که آدمیان در کلیات بیشتر اوقات به اشتباه می‌افتند ولی در جزئیات به ندرت دچار اشتباه می‌شوند.

در سال 1494 چون سران شهر فلورانس مهجور شده و در تبعید بودند، دولتی منظم در شهر وجود نداشت و تنها جاه طلبی و بی‌بند‌و‌‌باری حکومت می‌کرد و امور شهر روز به روز نا به سامان‌تر می‌شد و بیشتر مردمان، تباهی شهر را به چشم می‌دیدند ولی علتش را در نمی‌یافتند.

پس تقصیر را به گردن چند تن از شهروندان مقتدر می‌نهادند و معتقد بودند که آن‌ها هرج و مرج به راه انداخته‌اند تا دولتی سازگار با منافع خود تشکیل دهند و آزادی مردم را از میان بردارند.

(توضیح بلاگر: این طور که من متوجه شده‌ام، مقصود و منظور ماکیاولی از آزادی، این چیزی نیست که ما امروز می‌فهمیم. توصیف و تعریفی که خود او طی متن به دست می‌دهد، بیشتر معطوف به آزادی اقتصادی و «امنیت» برای برخورداری از داشته هاست.)

مردمان گروه گروه در تالارها و میدان‌ها گرد می‌آمدند و بعضی شهروندان بدگویی می‌کردند و می‌گفتند اگر روزی خودمان به عضویت شورای حکومتی در آییم، نیرنگ‌های ایشان را برملا خواهیم کرد و به سزایشان خواهیم رساند.

ولی گاه پیش می‌آمد که یکی از آنان به بلند‌ترین مقام حکومت می‌رسید و چون قضایا را از نزدیک می‌نگریست، به علل بی‌نظمی و خطرهایی که شهر را تهدید می‌کرد، و دشواری مقابله با آن خطرها واقف می‌گردید و چون می‌دید که علت هرج و مرج و بی‌نظمی، اوضاع و احوال زمانه است نه این یا آن شهروند، عقیده اش تغییر می‌یافت و رفتارش دگرگون می‌شد.
به سخن دیگر، شناخت جزئیات، اشتباهی که هنگام رویارویی با کلیات به او دست داده بود را از میان بر می‌داشت.

اما کسانی که پیش‌تر هیجان او را در حال سخن گفتن در تالارها و میدان‌ها دیده بودند و اکنون می‌دیدند که دست به هیچ کاری نمی‌زند، گمان می‌بردند که از قدرتمندان شهر رشوه گرفته و رفتارش عوض شده‌است و نمی‌دانستند که شناخت واقعی امور او را بدین حال انداخته است.

چون این حالت بارها و در اشخاص متعدد روی نمود، در میان مردم این ضرب المثل پیدا شد که آن کسان، روحی در میدان شهر دارند و روحی دیگر در ساختمان شورای حکومتی!

»

***

تیتر و متن عینا برگرفته از گفتار 47 ام است:

گفتارها (1517)، نیکولو ماکیاولی/ترجمه: محمد حسن لطفی(1377)،‌ انتشارات خوارزمی، چاپ دوم(1388) / کتاب اول، فصل 47، صص 155-157.
با اندکی تصرف و تلخیص.

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

چه کسی زینت خدا را حرام کرد؟

این تیتر ما ترجمه‌ی تحت اللفظی ابتدای آیه شریفه 32 از سوره مبارکه اعراف+ است.

«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ…»
شاید ترجمه اش این بشود که
«بگو چه کسی زینت خدا را که برای بندگانش ارائه کرده و چیزهای خوب و پاکیزه ای که روزی شان می شود را حرام کرده .. »

***

یکی از ماجراهایی که برای شان نزول این آیه گفته شده، این است که چند نفر از صحابه، عرفانشان می‌زند بالا و آخرت را خیلی جدی می‌گیرند و …

یکی سوگند می‌خورد که چشم من از این پس -شب ها- خواب را به خود نخواهد دید و پیوسته به نماز و عبادت مشغول خواهم شد. دیگری بنا می‌گذارد که همه‌ی روزها را روزه باشد و لب به غذای مطبوع نزند و دیگری با خودش متعهد می‌شود که کلا باب شهوت را ببندد و دیگر با زنان هیچ کار نداشته باشد و از همسر حلال خودش نیز برخوردار نشود.

چند روزی نمی‌گذرد که خبر به پیامبر می‌رسد و ایشان به شدت ناراحت می‌شوند و این آیه می‌آید و ایشان همه را جمع کرده و به منبر می‌روند و توضیح می‌دهند که

« رهبانیت در اسلام نیست. این کارها افراط است و درست نیست. از من که نباید جلو بزنید! من که پیامبر شما هستم، هم بخشی از شب‌ها را می‌خوابم و استراحت می‌کنم و هم برخی روزها را روزه نمی‌گیرم و هم با همسران خود به صورت حلال مراوده دارم. شما هم حرف و قسم‌تان اشتباه و باطل است و بروید زندگی متعادل داشته باشید. »

*

به قول مولوی بزرگ:

«زین للناس» حق آراسته است
آن چه حق آراست، کی تانند رَست؟

که هم اشاره به آیه‌ی شریفه‌ی فوق دارد و هم اشاره به آیه 14 سوره آل عمران+.

«زُیِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاء وَالْبَنِینَ وَالْقَنَاطِیرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ذَلِکَ مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ »

که غالب مفسرین بر آن اند که آن کسی که برای نوع بشر، علاقه‌ی به شهوات (خواستنی ها) از زنان و فرزندان و اموال گردآمده از طلا و نقره و اسب‌های خفن (که امروزی‌اش می‌شود ماشین‌های خوب) و سایر چهارپایان و مزرعه و ملک و املاک و … که اسباب زندگی دنیا هستند را زینت داده، خود خدا بوده است. و البته عاقبت خوب، نزد خداست (و نباید اسیر این اسباب ماند چون زیبایی شان اصالت ندارد. مال خودش نیست، از باب تزئین شدنی است که خدایشان کرده و در چشم نوع بشر زینت شان داده تا زندگی بشر ادامه یابد. و جا دارد یادی کنیم از خواجه عبدالله انصاری: «الهی! آدم ابوالبشر سیه روزی کرد، ولی گندم ِاو را که روزی کرد!»  خداییش! متفکر)

و به هر حال، به قول مولانا، آن چه را که خدا زینت داده، هیچ کسی نمی‌تواند بزدایدش و از زیرش در برود.

**

«زین للناس» حق آراسته است
زآن چه حق آراست؛ کِى تانند رست؟
چون پى «یسکن الیها»ش آفرید
کى تواند آدم از حوا برید
این چنین خاصیتى در آدمى است
مهر، حیوانرا کم است، آن از کمى است
مهر و رقت وصف انسانى بود
خشم و شهوت وصف حیوانى بود

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 21 فوریه 2012 در آسیب شناسی دینی, از مولانا, از تاریخ, دین

 

برچسب‌ها: , , , ,

در اهمیت پاسداری از دین

«جمهوری‌ها و کشورهای پادشاهی که می‌خواهند از فساد برکنار بمانند، باید رسوم و آداب دینی را پاک نگاه دارند و همیشه محترم بشمارند. زیرا که بدترین نشانه‌ی سقوط و تباهی یک کشور، بی‌حرمتی به تشریفات دینی است.

این مطلب را هنگامی نیک در می‌یابیم که توجه کنیم که دین ِمردمان یک کشور، بر چه پایه‌ای مبتنی است. ماهیت هر دینی بر اصلی اساسی استوار است.

مشرکان را اعتقاد بر این بود که خدایانی که نیک بختی و شوربختی آدمیان را پیشگویی می‌کنند، آن قدرت را دارند که ایشان را نیکبخت یا بدبخت کنند. و پرستش‌گاه‌ها و قربانی‌ها و دسته‌های عبادت و دعا و سایر تشریفات دینی که برای تعظیم خدایان انجام می‌شد، ریشه در این اعتقاد داشت.

مردمان همیشه اوراکل دلوس و پرستشگاه ژوپیتر، آمون و دیگر اوراکل ها را به چشم اعجاب و احترام می نگریستند.

ولی بعدها چون سخنگویان اوراکلها (معبدهای بزرگ) شروع کردند به این که از زبان خدا، موافق میل قدرتمندان سخن بگویند و مردمان به این نیرنگ پی بردند؛ دین داری از میان برخاست و همه چیز رو به آشفتگی نهاد!

از این رو زمام‌داران جمهوری‌ها و دولت‌های پادشاهی باید از پایه‌های دین مردمان کشور خود پاسداری کنند؛ زیرا تنها از این طریق می توانند مردمان را در حال خداترسی و اتحاد نگاه دارند و باید همه‌ی عوامل سودمند برای دین را –حتی اگر به درستی به آن‌ها معتقد نباشند– تقویت کنند!

**

***

اگر سران کلیسا، دین مسیح را بدان سان که بنیانگذارش تاسیس کرده است نگاه داشته و از آن پاسداری کرده بودند، کشورهای مسیحی به مراتب متحدتر و نیک‌بخت‌تر از آن می‌بودند که اکنون هستند. ولی امروز دین مسیح به قدری ناتوان و تباه شده است که اقوامی که به کلیسای مسیحی نزدیک‌تر از دیگران اند، بی‌دین‌تر از دیگران شده‌اند. کسی که پایه‌های دین مسیح را به روشنی بشناسد و ببیند که اخلاق و رسوم امروزی چقدر از آن دور شده است، یقین خواهد کرد که زوال اقوام مسیحی یا روز مجازاتشان نزدیک است.

……

چون امروز بعضی کسان بر این عقیده اند که سلامت و پیشرفت امور ایتالیا را باید از کلیسای رم چشم داشت، می‌خواهم ایرادهایی که بر این عقیده دارم و خصوصا دو ایراد اساسی غیرقابل تردید را بگویم.

ایراد نخست این است که دربار پاپ، دین را در ایتالیا به چنان تباهی کشانده است که خداترسی از ایتالیا رخت بربسته است و هیچ تردیدی نیست که این وضع، بی‌نظمی و نادرستی بی‌پایان به دنبال می‌آورد.

زیرا همان‌گونه که در آن‌جا که دین زنده است، همه‌ی نیکویی‌ها را می‌توان انتظار داشت؛ جامعه‌ی عاری از دین نیز خلاف آن است.

پس بی‌دینی و فساد ما ما ایتالیاییان از کلیسا و کشیشان است. (!)

ولی ما موهبتی از این بزرگ‌تر و مهم‌تر از این هم از کلیسا داریم. موهبتی که علت دوم سقوط و تباهی ماست.

و آن موهبت این است که کلیسا کشور ما را در حال تجزیه و نفاق نگاه داشته است و می‌دارد. واقعیت این است که هیچ کشوری از اتحاد و سعادت برخوردار نمی‌شود مگر آن که مانند اسپانیا یا فرانسه، به صورت یکپارچه زیر لوای دولتی جمهوری یا پادشاهی به سر ببرد.

…..

کلیسا چون خود قادر نیست بر ایتالیا تسلط بیابد و در عین حال سلطه‌ی هیچ قدرت دیگری را هم بر نمی‌تابد، سبب شده است که ایتالیا نتواند زیر لوای نیرویی واحد قرار گیرد.

در هر گوشه، قدرتمندی دیگر حکومت می‌کند. این وضع چنان نفاق و گسستگی و ناتوانی به بار آورده که ایتالیا نه تنها پایمال بربرهای مقتدر که طعمه‌ی هر مهاجمی گردیده‌است. و ایتالیائیان این سیه روزی را مدیون کلیسا هستند.

اگر کسی بخواهد این حقیقت را به تجربه دریابد، باید این قدرت را داشته باشد که دربار پاپ را با تمامی اقتدار و مرجعیتی که در ایتالیا دارد، به سوییس منتقل کند. یعنی به سرزمین یگانه قومی که هنوز چه از حیث دینداری و چه از حیث سازمان لشکری، موافق رسوم و قواعد زندگی می‌کنند. چنان کسی زود درخواهد یافت که فساد دربار پاپ در اندک مدتی سویس را بدتر و سریعتر از هر بلای دیگری به خاک سیاه خواهد نشاند!

»

*

خداییش ماکیاولی، آدم بامزه ای بوده است!

گفتارها، نیکولو ماکیاولی / ترجمه محمد حسن لطیفی، انتشارات خوارزمی 1377

کتاب1.فصل 12 صص 75-77

 

برچسب‌ها: , ,

حفاظت به چه معنا؟

یک نکته‌ی حاشیه‌ای در کلاس جواد طباطبایی از او شنیدم.

می‌گفت آن موقع که ما در فرانسه درس می‌خواندیم (20-30 سال پیش) به در و دیوار مترو و اماکن عمومی نوشته بودند: "لطفا تف نکنید". نشان می‌دهد فرهنگ‌شان طوری بوده که این کار را انجام می‌داده‌اند و فرکانسش کم هم نبوده که موجب چون این تابلوی اعلاناتی شده. و می‌گفت اخیرا که رفتم دیگر اثری از آن تابلوها نبود.

*

 

سوره‌ی مومنون را که می‌خوانی،
می‌گوید همانا مومن‌ها هستند که رستگار هستند.
قد افلح المومنون:

مومن‌ها کی هستند؟

«1. الذین هم فی صلاتهم خاشعون
2. والذین هم عن اللغو معرضون
3. والذین هم للزکوه فاعلون
4.والذین هم لفروجهم حافظون؛ الا علی ازواجهم او ما ملکت ایمانهم»

ویژگی‌های مومنون را بر شمرده:

1. خشوع در نماز، 2. پرهیز از بیهودگی، 3. پرداختن زکات،
4. محافظت از عورت جز بر زنان و کنیزان خودش.

*

کار بنده تفسیر نیست و مطالعه‌ی محدودی داشته‌ام. احتمال می‌دهم چون‌این باشد که این محافظت از عورت، چند معنی داشته باشد.

اولین معنا که صریح و عینی است، پوشانیدن عورت است.  ولی برای ما هضم‌اش سخت است که بپذیریم به همین سادگی باشد و مثلا چیزی در حد و اندازه‌ و اهمیت نماز و زکات و … با این همه لباس که ما این ایام می‌پوشیم و مثلا لباس زیر و شلوار و …  پوشانیدن عورت به عنوان آیتم چهارم از علایم مومن‌ها، چیز غریبی است. یعنی کاملا بدیهی به نظر می‌رسد و ربطی به ایمان ندارد!  (عرف ما بالاتر از این‌ها را از هر فردی طلب می‌کند. چه رسد به شرع مقدس از مسلمین!)

لذاست که ترجیح می‌دهیم برویم سراغ معنای غیرصریح واستعاری.

و تعبیر کنیم که محافظت از عورت و پوشانیدن عورت، نه فقط به معنی فیزیکی آن که به معنی مجازی و استعاری آن مراد است، که عبارت است از نظر سوءشهوی به زنان دیگر نداشتن و با غیرمحارم شهوت ورزی نکردن. و لذا منظور از پوشانیدن عورت، محدود کردن شهوترانی به مجاری حلال است.

که صد البته این معنی نیز صحیح است و شکی در آن نیست.

ولی معنی نخست نیز چندان خالی از وجه نیست. و بد نیست بدانیم که رسول گرامی ما -خصوصا آن اوایلش- با وادار کردن این جماعت به پوشانیدن عورات خود نیز مشکل داشت. و برداشت فیزیکی ما از آیه (مانند «تابلوی لطفا تف نکنید») در آن روزگار، معنای مربوطی نیز داشته است.

یعنی این قباحتی که ما برای عورت مکشوف قایلیم، مردم آن زمان قایل نبوده‌اند. و اسلام حداقلی برای پوشیدگی از ایشان خواسته است.

*

هنوز اگر به افریقا بروید و در قبایل آن جا سری بزنید یا حتی در دهکده‌های توریستی شان بروید، خواهید دید که این مساله چقدر برایشان عادی است. و در این زمینه، اصلا توی حال و هوای ماها نیستند و برای خودشان راحتند! من خودم تا به چشم خودم ندیدم باور نکردم. جالب این بود که برای ما هم مساله ساده شده بود انگار. انگار جزو آیین‌ها و لباس‌هایشان است یا یک چیز تقریبا عادی است. در حالی که اگر یک دهم آن برهنگی جای دیگر بود، به شدت توی ذوق می‌زد و موجب واکنش شدید ما -و اعضای گروه توریستی- ما می‌شد!  این که در قرن 21 باشد، بی‌قیدی در پوشش در 1400 سال پیش، قابل هضم‌تر است.

پ.ن: این+ سخنان سید احمد خاتمی مرا به نوشتن انداخت!

××××××××

در همین رابطه:

1. گشت جواب سلام+

2. اقلیت بی حقوق+

3. چرخه‌ی عمر قانون+

4. سلول‌های حجاب در مغز+

5. تبرئه‌ی خویشتن+

6. حجاب: شرعی، عرفی، قانونی (1)+

7. مگر حجاب «مساله ی مستحدثه» است؟ +

8. حجاب؛ از مزیت اجتماعی تا …+

9. احکام نگاه کردن! +

 

 
 

برچسب‌ها: , ,

یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟

شیاطین در این ماه – ماه رمضان – در غل و زنجیرند. از خدا بخواهید که آنها را بر شما مسلط نگرداند.

×××

شیخ عباس قمی رحمة الله علیه در مفاتیح الجنان تا اینجای خطبه شعبانیه را آورده اند. اما خطبه ادامه پیدا می کند:

علی علیه السلام می فرماید: در این حال برخاستم و گفتم: یا رسول الله! برترین اعمال در این ماه چیست؟

حضرت فرمود: یا ابا الحسن! برترین اعمال در این ماه، پرهیز از محرمات خداست.

رسول الله [وقتی این سوال علی را جواب داد،] گریه کرد.

 من [امیرالمومنین] گفتم: یا رسول الله! چه چیز شما را به گریه انداخت؟

فرمودند: یا علی! گریه می کنم به آنچه از تو، در این ماه، حلال می دارند.

 در حالیکه مشغول نماز برای پروردگارت هستی، شقی ترین اشقیاء بپا می خیزد،

 به فرق سرت ضربه ای میزند، محاسنت در خون سرت رنگین می شود.

امیرالمومنین فرمودند: گفتم: یا رسول الله! آیا در آن هنگام دین من سالم است؟

فرمودند: فی سَلامَة مِن دینِک.

رسول خدا ادامه داد: یا علی! کسی که تو را بکشد، مرا کشته و کسی که تو را خشمگین کند، مرا خشمگین کرده و کسی که دشنامت دهد، مرا ناسزا گفته است؛

تو از من هستی، مثل وجود خودِ من،

روح تو از روح من و طینت تو از طینت من است.

خدای تبارک و تعالی من و تو را آفرید، مرا به نبوت و تو را به امامت برگزید و کسی که امامت تو را منکر شود، همانا نبوت مرا منکر گردیده است.

یا علی! تو وصی من و پدر فرزند من، همسر دختر من و جانشین من بر امتم در حیاتم و بعد از مرگم هستی.

فرمان و نهی تو، همان فرمان و نهی من است.

قسم می خورم به کسی که مرا به نبوت برگزید و مرا بهترین بندگان قرار داد، همانا تو حجت خدا بر خلق و امین سرّ خدا و خلیفه خدا بر بندگان هستی.

 ×××

قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقُمْتُ فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ؟ فَقَالَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ فِی هَذَا الشَّهْرِ الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ.

ثُمَ بَکی. فَقُلتُ: یا رَسولَ الله ، ما یُبکیکَ؟ فَقال: یا عَلِیٌ ، أبکی لِما یُستَحَلُّ مِنک فی هذَا الشَّهر ، کَأنی بِکَ وَ أنتَ تُصَلّی لِرَبّک ، وَ قَدِ انبَعَثَ أشقَی الاَوَّلین وَ الآخِرینَ – شَقیقُ عاقِرِ ناقَه ثَمودَ – فَضَرَبَکَ ضَربَهً عَلی قَرنِکَ فَخُضِبَ مِنها لِحیَتُکَ.

قال أمیرَ المُومِنینَ عَلَیه السَّلام: فَقُلت: یا رَسولَ الله وَ ذالک فی سَلامَه مِن دینی؟

فَقال صَلّی الله عَلیه و آله و سَلَّم: فی سَلامَه مِن دینِک. ثُم قال صَلَّی الله عَلَیه وَ آله وَ سَلَّم:

یا عَلِیٌ مَن قَتَلَکَ فَقَد قَتَلَنی وَ مَن أبعَضَک فَقَد أبعَضَنی وَ مَن سَبَّکَ فَقَد سَبَّنی ، لِأنَّک مِنّی کَنَفسی ، رُوحُک مِن رُوحی ، وَ طینَتُک مِن طینَتی. إنَّ الله تَبارَکَ وَ تَعالی خَلَقَنی وَ إیّاکَ وَ اختارَنی لِلنُّبُوَهِ وَ اختارَکَ لِلاِمامَه فَمَن إنکَر إمامَتِکَ فَقَد أنکَر نُبُوَّتی.

یاعَلِیٌ ، أنتَ وَصِیّی وَ أبووَلَدی وَ زَوجَ ابنَتی وَ خَلیفَتی عَلی اُمَّتی فی حَیاتی وَ بَعدَ مَوتی.أمرُکَ أمری وَ نَهیُکَ نَهی.اُقسِم بِالَّذی بَعَثَنی بِالنُّبُوَه وجَعَلَنی خَیرَ البَرِیَّهِ ، إنَّکَ لَحُجَّهُ الله عَلی خَلقِهِ وَ أمینُهُ عَلی سِرِّهِ وَ خَلیفَتُهُ عَلی عِبادِهِ.

عیون اخبارالرضا جلد دوم ص 266

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 20 اوت 2011 در از تاریخ

 

برچسب‌ها: ,