RSS

بایگانی دسته‌ها: آسیب شناسی دینی

کار خودتان به «آخ» کشیده آیا؟

کار خودتان به «آخ» کشیده آیا؟

به قول دوستی در نت:

کسانی که مردم را دعوت می کنند که «آخ» نگویند،
خودشان آن مقدار از فشار/درد را تحمل می کنند که به «آخ» گفتن بکشد و نگویند؟

 

برچسب‌ها: , ,

بالاتر از رضاخان!

بالاتر از رضاخان!

رضا خان نتوانست با زور سرنیزه، حجاب از سر زنان ما بردارد؛

اما این «احمد رضا چاخان»، با همین «گشت ارشاد»ش خواهد توانست!

 

برچسب‌ها: , , ,

حجاب vs. ربا

حجاب vs. ربا

ظاهرا محکم‌ترین آیات مربوط به حجاب بانوان در قرآن، در قالب توصیه به زنان پیامبر بیان شده.

آن قدر که -اگر عرف‌های حاکم بر جوامع مسلمان بگذارد- راه بر خیلی تفاسیر و احکام سهل‌گیرانه‌تر بسته نیست.

درباره مجازات و قبح اخروی ِترک ِآن هم -البته احادیث زیاد است- ولی اگر نگوییم از گناهان صغیره است، باید بگوییم از کبائر کوچک است.
(و البته هیچ گناهی را نباید کوچک شمرد. سخن ما چیز دیگری است)

اما درباره‌ی ربا، شدید‌ترین و صریح‌ترین محکوم کردن‌ها و نهی کردن‌ها بیان شده. و بی تردید از بزرگترین کبائر است.

به نحوی که به تصریح قرآن، اگر کسی از ربا دست نکشد به جنگ با خدا برخاسته. به خدا اعلام جنگ کرده است.

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَذَرُواْ مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ +
فَإِن لَّمْ تَفْعَلُواْ فَأْذَنُواْ بِحَرْبٍ مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ …+ »

*

اصلا این دو تا گناه، هیچ ربطی به هم ندارند.
خوراک اولی شاید یک استغفرالله باشد ولی بار گناه اعلان جنگ به خدا را چه کسی می‌تواند حمل کند؟ و چه توبه‌ی مشکلی در پی دارد.

حالا شما ببینید وضع جامعه‌ی ما در این دو فقره چه طور است. تا خرخره در ربا و معاملات ربوی غرق هستیم یا نه؟ بانک‌ها چه می‌کنند؟ سود را گیرم یک جوری شیخ مال کردند؛ با این جرایم دیرکرد و … که مثال های کلاسیک برای یک معامله ربوی هستند، چه می‌شود کرد؟

آن وقت ببینید این محتسبین بی‌ایمان، برخوردشان چیست؟

راد.ان -یا سایر الدنگ هایی که ادای متشرعین را در می‌آورند و ادعای پیاده کردن شریعت را دارند- سخنی از «ربا» به میان آورده‌اند تا اکنون؟

معلوم است که نه.

وقتی می‌گویم با یک مشت بیمار جنسی سر و کار داریم که هم و غمشان ایکس(بلکه تریپل ایکس!) و ایگرگ است؛ و از دین خدا، آن جاها که گیر دادن به دخترکان، زیبارویان و جوانان در می‌آید را مهم می‌دانند، بگویید نه!

*

پ.ن: حالا از فردا می‌خواهند به کار بانک هم دخالت کنند! البته که حق ندارند و نباید چیزی بگویند. در هیچ کدام حق دخالت ندارند ولی بیماری است دیگر؛ چه می‌شود کرد؟

بعدالتحریر: این یادداشت+ از محمد معینی هم خواندنی است.

 
 

برچسب‌ها: , , , , ,

در جستجوی گوهر دین

در جستجوی گوهر دین

در حاشیه‌ی آغاز جلسات «اسلام و مقتضیات زمان» استاد سروش محلاتی+  *#*

*

اسلام -و اصولا دین‌ها و آیین‌های کهن- از دوران قدیم به ما به رسیده‌اند و لاجرم بخشی از امر «قدیمی» تلقی می‌شوند.

و از آن جا که دین -به فرموده‌ی بسیاری از حکما- خود عبارت است از نحوه‌ای از سلوک زندگی دنیا که متضمن حیات و سعادت اخروی نیز باشد -ظاهرا تعبیر از علامه طباطبایی باشد-؛ این در هم تنیدگی دین و آیین با زندگی روزمره و مخلوط شدنش با عرف و فرهنگ و شرایط جامعه‌ای که در آن اجرا می‌شود،  و در بستر آن می‌زید، امری بدیهی و گریز ناپذیر است.

به عبارتی، وقی در آن چه که به عنوان میراث دینی به دست ما رسیده بنگریم، لاجرم علاوه بر گوهر دین، رنگ و بوی فرهنگ جامعه (مشتمل بر عرف و زبان و آداب و …) و از آن پر رنگ‌تر، زمانه و تاریخ را خواهیم دید.

به دیگر بیان، لاجرم در آن چیزی که ما از اسلام می‌شناسیم، به جز بخش مهم و اصلی که گوهر دین باشد، بخشی برآمده از فرهنگ خاص اعراب، بخشی برآمده از محدودیت‌ها و اقتضائات زمانه‌ی پیامبر و … خواهد بود. علاوه بر این‌ها، بخش مهمی از آداب و سنن بومی خودمان و روش‌های پدران و مادران ما هم در طول تاریخ به این مجموعه اضافه شده‌است -و احتمالا این تفاوت ها در سنن اسلام ایرانی با اسلام مصری یا اروپایی قابل مشاهده است- که در مجموع پکیج کاملی را تشکیل می‌دهد که تفکیک اجزای آن -دین از غیردین- به این سادگی و بی اجتهادی ژرف،‌ ممکن نباشد.

(پرانتز: ما یک سری نقاش ساختمانی داریم که سبیل می‌گذارند سه برابر نیچه! و این را از ایمان می‌دانند و نشانه‌ی مومن بودن (دقیقا معادل ریش برای حزب اللهی ها) و خداییش هم آدم های خیلی خوبی هستند و نمازخوان و …  و ابدا نمی‌شود قانع‌شان کرد که آن را بزنند.  تلاش کردم که می‌گم! :ختم پرانتز)

ای بسا هنر «اجتهاد» بازشناسی این گوهر دین از خلال مدارک موجود از زمان‌های گذشته باشد و سوار کردن آن بر مرکب زمانه ی جدید.

ما مشتریان دین هستیم و در این روزگار مشتری مداری، عرضه کنندگان دین باید که به نیازهای ما و زمانه‌ی ما پاسخ گویند.

(حاشیه ی ضروری: با تشکر از آقا محسن عزیز، لازم است تاکید کنم که مسلما و مسلما منظور ما اصالت دادن به میل و هوس مشتریان یا زمانه نیست آن هم در برابر دین و امر خدا. خصوصا که صراحتا در قرآن به پیامبر خطاب شده است که «لو اتبعت اهوائهم…» اگر از هواهای این ها بخواهی پیروی کنی، همه چیز به تباهی و فساد کشیده خواهد شد و … )

انجام نگرفتن این مهم، موجب رکود و در شرایط افراطی، وهن دین و لذا طرد دین خواهد شد.

×

از سوی دیگر، اقتضائات زمانه و محدودیت‌های دانش بشر را به دین بستن و به دین تحمیل کردن، کاری است نادرست و بدعتی است آشکار. چرا که با دگرگون شدن زمانه و پیشرفت علم و رد شدن آن بخش های سست، موجب رد شدن دینی می‌شود که خود را به آن موراد سست بسته باشد.

در این فقره، در آن چه بر گالیله رفت باید تامل کرد.

اصولا رویکرد کلیسا و علم رویکردی قابل تامل است و قابل تکرار. ما در خواندن تاریخ کم دقت هستیم و کاری که کلیسا کرد را آن قدر ساده و دم دستی و کاریکاتوری ترسیم و تعریف می‌کنیم که هیچ احتمال نمی‌دهیم که ممکن است خودمان در همان مسیر در حال طی طریق باشیم! (سلام آقا!)

یا در آن چه بر سر امیرکبیر و واکسن آبله و ماجرای مایه کوبی و …. رفت، باید اندیشید.

مقاومت قدیم در برابر جدید امر عجیبی نیست.

در بازاریابی هم نموداری زنگوله‌ای برای مصرف شدن محصول جدید وجود دارد. مصرف کنندگان یک محصول، سه گروه اصلی‌اند. گروهی پیشقراولان مصرف هستند و میل به آزمایش محصول جدید دارند. پس از آن‌ها -اگر محصول توانست در بازار بماند- وارد فاز مصرف انبوه می‌شود و مصرف کنندگان معمولی به آن توجه می‌کنند. و گروهی هم هستند که به شدت محافظه کار هستند و تا محصول حسابی جواب پس ندهد، به مصرفش روی نمی‌آورند.

 

اما این که این محافظه کاران و مقاومت کنندگان قدیم در برابر جدید، مسلح به سلاحی به نام دین شوند، امری است خطرناک و ضربه زننده؛ خصوصا به دین.

یعنی چه بسیار دیده شده‌است که نمایندگان امر قدیم، با تیغ دین به جنگ امر جدید آمده اند. و لاجرم آن جا که حق با امر جدید بوده باشد (غالب اوقات، حق با کارآمدی است)، تیغی که ناشیانه به کار برده‌اند، خواهد شکست. و نتیجه در میان شکست خوردگان یا سرخوردگی و رویگردانی افراطی است یا مقاومت منفعل و طرد بیش از پیش و گوشه گیری بیشتر.

خوب چه کاری است؟ چرا پای دین را جایی وسط بکشیم که خود دین هم نخواسته وارد آن حوزه شود؟ چرا مصداق «اخسرین اعمالا» بشویم؟

×

پدربزرگم می‌گفت که من خودم بودم در دعای ندبه‌ای در کاشان که در آن آقا جوادعطار (ظاهرا شهردار کاشان بوده) را لعنت می‌کردند که آب لوله کشی و دوش را به کاشان آورده و می‌خواهد مردم را از نماز و دین بیندازد و استغاثه و گریه می کردند به درگاه خدا بابت این از دست رفتن دین مردم!
چرا؟ چون غسل فقط در آب خزینه حمام صحیح است -با آن همه آلودگی- و …

یا پسر عمه‌ام می‌گفت که اوایل که تسبیح پلاستیکی آمده بود، برخی از این پیرمردها می‌گفتند ذکر با «تسبیح پلاستیکی» باطل است!

خوب بگو من تسبیح پلاستیکی دوست ندارم! چرا می‌گویی ذکر باطل است؟ چرا می‌گویی حرام است؟ چرا ….؟‌
بگو دموکراسی و آزادی را نمی‌فهمم و لذا دشمن می‌دارم‌شان. از کمترین نقدی می‌‌ترسم. بنیه‌ی نظری ندارم و از دانش و دانشگاهی می‌ترسم، خصوصا وقتی نظر کارشناسی، موی دماغم باشد!

چرا می‌گویی در اسلام آزادی نیست؟  فلان علوم الحادی و مسموم است و اسلامی نیست!  چرا ….

*

یک شق دیگری هم این ماجرا دارد. و آن قایل نبودن «منطقه الفراغ» برای شرع است و علاقه‌ی افراطی به این که پای دین را هر جا که شد به میانه بکشیم.

توضیح می‌دهم:

یک تحریفی در مکتب خلفا هست که مرحوم علامه عسکری مفصلا به آن پرداخته و آن حدیث مجعولی است که -العیاذبالله- پیغمبر یک سوتی اساسی می‌دهد در یک امر بدیهی (می‌گوید خرما را بارور نکنید و گرده افشانی نکنید و…  و بعدش خرمای مدینه خراب می‌شود) و ملت شاکی می‌شوند، ایشان می‌گوید: «شما در امر دنیای خودتان، از من داناتر هستید و به روش خودتان عمل کنید!»

این از یک سو افراط است و می‌خواهد پای دین را  به کل از دنیا ببرد و یک سوی دیگر دارد این بام که حضراتی هستند که منطقه الفراغی برای شرع قایل نیستند و هیچ مساله‌ای را غیردینی نمی‌دانند.

حضرت امیر به صراحت در نهج دارند که شرع اگر چیزی را نگفته، از روی غفلت و فراموشی نبوده است و این نگفتن آگاهانه بوده است و شما بیشتر گیر ندهید و کار را بر خودتان سخت نکنید و با رجوع به عقل و مشورت کارتان را پیش ببرید.

این نوع هواداری افراطی و توقع بی‌جا از دین (که هم پزشکی و هم اقتصاد و هم همه‌ی دانش‌های نظری و تجربی را که طی هزاران سال با زحمت و تجربه بشری به دست آمده را بالکل از دین و فقه و چند فقره کتاب حدیث باقی مانده از گذشتگان می‌خواهد) هم -چون روز روشن است که-  محکوم به شکست است و بلاشک در صورت به میدان عمل آمدن، شکست خواهد خورد.

سرخوردگی دیگری در این فقره نیز قابل پیش بینی است که در تقی زاده ها شیخ ابراهیم زنجانی ها … مشاهده شده و در آینده نیز خواهد شد. (آن صدر مشروطه، رسایل  بعضی از این ها  خواندنی است که آی اسلام آمد و اسلام همه چیز است و …. ولی بعدا در عمل هم به ناشی گری این ها هم به توطئه‌ی اجانب سرکه شان شراب شد و کار اینان به خرقه دری کشید! )

اسلام شاید در همه چیز نظری داشته باشد و کامل هم باشد در ورژن امام زمانی‌اش  -انشالله- (که تازه بر سر آن هم بحث هست و ای بسا ایشان بیاید و اصولا نگذارد پای دین به هر جایی کشیده شود و در بسیار امور عقل تجربی بشری را سلطان قرار بدهد! چنان چه ائمه ی پیشین، هنگام بیماری به طبیب مراجعه می کرده اند.) با این حال چیزی که مسلم است این است که: این ورژن موجود در دستان ما و حوزه‌ها و علمای دین ماست، آن مجموعه‌ی کامل نیست.

در این فقره بحث زیاد است و من نیز فرصت منظم ساختن ذهنم را نداشتم. شاید وقتی دیگر.

****

*#* به لطف آسدعمار خان و دوستانش در «بنیاد اندیشه و احسان توحید«، جلساتی نزدیک به قالب هیئت، به شرح فوق راه افتاده‌است و انشاءاله قرار است ادامه یابد. (نمی‌دانم قصد این دوستان مطرح شدن و شلوغ شدن جلسه بوده یا نه! و این معرفی کردن ِمن، کار درستی هست یا نه!)

موضوع، موضوعی است که خیلی ها -از جمله مرحوم شهید مطهری- بدان پرداخته‌اند. روش جناب سروش محلاتی هم در بررسی موضوع، روش جالبی است و با نگاه تا حدودی بی‌طرف، آرای مختلف را طرح و باز می‌کند و دلایل و دفاعیات هر طیف نظری را طرح می‌کند و … که البته هنوز به جمع بندی و ارائه‌ی نظر خود ایشان نرسیده است.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 28 مه 2012 در نگاه اجتماعی, آسیب شناسی دینی, دین

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

گشت ارشاد

گشت ارشاد

گشت ارشاد!
(برای دیدن در اندازه بزرگتر، کلیک کنید+)

**

عکس از استودیو زونا13 : «Zona13 Studio»

 
 

برچسب‌ها: , , , , , ,

جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم!

جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم!

من که دیگر اعصاب ندارم! دیگر نمی‌کشد مخم انگار! دیشب گفتگوی ویژه‌ی خبری را دیدم و یک بند حرص خوردم!

(خدا چه کارت نکند سید با این خبر دادنت!)

×

حالم دیگر بد می‌شود از این کاسب‌هایی+ که «سهو الامیر» را چسبیده‌اند و دکان کرده‌اند برای چند روزه‌ی دنیای خودشان، دین و اسلام را هم به پای هوس خودشان یا امیر قربانی می‌کنند! و انصافا هم نمی‌فهمند چی از دهانشان در می‌آید. خدا رحم کند به این تمدنی که این کلنگ به دستان می‌خواهند درست کنند!

سهو را باید تذکر داد. نباید حلوا حلوا کرد!  اگر به زمین خوردی، تا خانه را سینه خیز رفتن، کار عقلا نیست! ایستادن و تشویق کردن ِ «امیر ِسینه خیز رو» از سر دوستی و صداقت نمی‌تواند باشد.

کنگره ی بین المللی را با اطلاعیه ی فوری+ تشکیل دادن را من متوجه نمی شوم دقیقا چه قدر عمیق و علمی می تواند باشد!

دریغ که ناچارم اقرار کنم که دوست ِواقعی امیر، سروشی بود که روز اول عتابی گزنده و بی‌تعارف کرد و گفت: «یا امیر! جفنگ نگو!»

این کار او از همه‌ی این پاچه خواری‌های عبث خیرخواهانه‌تر بود. اگر نگویم که نهی از منکر و امر به معروف کردن او، دوستانه‌تر و مشفقانه‌تر بود؛ باید بگویم که دشمن دانا بود که توجه به گفته‌اش، به صلاح ملک و ملت و دین نزدیک‌تر بود و بلند کننده‌تر.

این همه وقت گذشت، ما یک جمله حرف حسابی از این آقایان نشنیدیم که طاقت حمل جزء کوچکی از این کوه عظیم ادعاهای  کیلویی  خرواری آقایان را داشته باشد!

بگذریم!

*

من بی‌حوصله بودم؛ مرا می‌بخشد.

آرام‌تر و منطقی‌تر و خوش‌بینانه‌تر و شایسته‌ی تامل تر را سرطان ذهن عزیز در این فقره نوشته است و انصافا عالی بود.

و مخاطب تیتر این یادداشت، ایشان و یادداشت خواندنی‌اش است+.

من نیز تبرکا(!) بند آخر را – که یکی از فرازهای طلایی ش هم هست-  برای‌تان می‌آورم:

«6. متفکران حوزه باید بیش از فکر اصلاح دانشگاه -آن هم به پشتوانه قدرت سیاسی- به فکر اصلاح خود حوزه باشند. اگر حوزه اصلاح شود دانشگاهیان خیلی بیشتر آن را مرجع عقاید خود قرار می‌دهند. قدرت سیاسی کارها را سریع می‌کند ولی معمولا در میان مدت اعتبار چهره‌های علمی را خدشه دار می‌کند.»

 

برچسب‌ها: , , , , , ,

و چه می فهمند که اشتغال چیست؟!

و چه می فهمند که اشتغال چیست؟!

آمار دقیق ندارم ولی نگاهی سرسری به آمارها نشان می‌دهد که ما دهه‌ی شصتی‌ها که اکنون در دهه‌ى سوم عمر خود قرار داریم و از 20 سال تا 30 سال را پر کرده‌ایم، حدود 17 میلیون نفر هستیم.

این 17 میلیون نفر قبل از هر چیز، قبل از هر چیز، قبل از هر چیز به شغل نیاز دارد. تا با اتکا به درآمد آن، بتواند زندگی تشکیل دهد و سایر نیازهای خود را با عزت برآورد.

من از میزان کل مشتغلین بی‌اطلاعم ولی برآوردی وجود دارد که اگر عمده‌ی کسانی که اکنون شاغل به کار هستند -و مربوط به دهه‌های قبلی- هم‌این امروز هم بی‌کار شوند و بازنشسته، به این سادگی امکان مشغول کردن این هفده میلیون نفر وجود نداشته باشد.

برنامه‌ای بلند مدت برای رونق اقتصادی و جلب سرمایه گذاری به بخش تولید (و لذا ایجاد اشتغال) لازم داشته که امروز که این نسل وقت کار کردنش شده، کاری برای مشغول شدن وجود داشته باشد. هم از این سرمایه‌ی عظیم انسانی به نفع کشور و افزایش تولید ملی استفاده شود (از منظر کلان) و هم این جوانان بتوانند حداقل‌های معیشت را واجد باشند (از منظر خرد).

و من متصور نیستم که کسی مسئولیتی داشته باشد و بتواند سر بر بالش بگذارد و بی آن که فکر ایجاد اشتغال برای این‌ها اجازه‌ی خوابیدن به او بدهد.
هر چه می‌اندیشم، چیزی و دغدغه‌ای مهمتر از ایجاد اشتغال برای این‌ها در مخیله‌ی یک مسئول نباید و نمی‌تواند باشد و اگر نباشد، لاجرم چیزی از احساس مسئولیت سرش نمی‌شود!

و من نمی‌دانم آیا در قضاوت تاریخ ما می‌توانیم از زیر این بار مسئولیت فرار کنیم که در اوج درآمدهای نفتی این کشور در این دوره -که بیش از همه‌ی درآمدهای‌ما در همه‌ی تاریخ بوده-، چنین کارنامه‌ی افتضاحی از عمل‌کرد اقتصادی و لاجرم بی‌کاری و رکود و سرخوردگی قشر عظیمی از جوانان تحصیل کرده‌ی پر انرژی برجای نهاده باشیم.

من یقین دارم اگر چوب خشک رئیس جمهور ما شده بود (که هیچ کاری نمی‌کرد و می‌گذاشت کارهای قبلی-با همه‌ی ایراداتش- ادامه یابد) وضع ما این نبود.

من یقین دارم اگر روزنامه‌ها و احزاب آزاد بودند در انتقاد از مشی حضرات، وضع ما به این ‌جا نمی‌کشید. من یقین دارم که اگر حمایت‌های تمام عیار ناموسی نظام -مشخصا شخص آقا- از این بی‌مسئولیت‌ها نبود، اوضاع‌مان این نبود.

من یقین دارم اگر علم و دانش و کارشناسی منکوب نمی‌شد و زیر سُم «ایدئولوژی زدگی» و انگ پردازی و … لگدکوب نبود، روزگارمان این نبود.

من یقین دارم اگر عَلَم ِ «مبارزه با علوم انسانی»  -ذیل توجیهات مذهبی و ….- را راس نظام برنیافراشته بود، این اوباش هم جرات نمی‌کردند جلوی علم بایستند.

کجا یک قاضی زپرتی را جرات بود که در دادگاه علیه علوم انسانی دادخواست بخواند -و ما را مضحکه‌ی عالم کند- و سیمای همایونی پخشش کند یا از آن زشت تر، یک معلول ضعیف الحال را بنشانند جلوی دوربین تا گالیله وار علیه علوم انسانی و ماکس وبر و … مرثیه‌ی اعتراف بخواند! این از دستگاه قضایی و تبلیغاتی؛ و در عمل نیز -به دست دولت و مجلس با کفایت!- با ثروت این مملکت، با عمر جوانان این مملکت، با زندگی میلیون‌ها ایرانی، این‌چون‌این معامله کنند.

برای من مثل روز روشن است که ….

بگذریم!

 

برچسب‌ها: , , , , , ,