RSS

شهادتین به سبک حقیر!

02 مارس

شهادتین به سبک حقیر!

دیده و شنیده بودم که گاهی اشخاص به ادای شهادتین در جمع -تریبون مجلس و …- مجبور می‌شوند و … ولی گمانم نبود که با این وبلاگ یک وجبی با کمتر از 50 خواننده در روز (که نیمی از آن ‌ها از موتورهای جستجو و به یافتن چیزهای بی ربط به اینجا می‌آیند)، خود را از جهت اخلاقی ناچار به این کار ببینم.

توضیح می‌دهم.

****

مع الاسف انگار این یک اخلاق خانوادگی در ما باشد. ماها به رغم این که معمولا -به توصیف سایرین- آدم‌های خوش مشرب و خوش اخلاقی هستیم که دیر عصبانی می‌شویم و… (و حتی بعضی شاگردان بابا می‌گفتند که ما اصلا تصور عصبانیت ایشان برایمان سخت است!) ولی در هنگام بحث، زیاد پیش می‌آید که به شدت بی‌محابا بحث می‌کنیم و می‌رویم توی دل طرف مقابل. گاهی مهار آن چنان از دست‌مان در می‌رود که طرف -هرقدر نزدیک باشد- فکر می‌کند خیلی دشمنی در میان هست و دل پر کینه‌ای در این میان وجود دارد و … در حالی که خداییش چیزی ته دل‌مان باقی نگه نمی‌داریم! و 10 دقیقه بعد از بحث، اصلا آن حالت مخاصمه را نداریم و خیلی هم با طرفمان رفیق هستیم و … ولی درک این نکته برای کسی که در این فضا با ما تربیت نشده، خیلی مشکل است و معمولا منبع سوءتفاهم می‌شود.

حتی گاهی برای نزدیکان هم این مساله پیش می‌آید. من و اخوی تمام دوران بلوغ و بعد از آن را به بحث‌های فکری و اعتقادی و سیاسی و … گذراندیم و کار آن قدر بالا گرفت که خانم والده مان ما را از بحث در خانه منع کرده بود. می‌گفت مخم نمی کشد! حال آن که ما خودمان از این مجادله کلامی لذت می بردیم و اصلا احساس مخاصمه یا دعوا یا … نداشتیم! یک کشتی گرفتن کودکانه‌ی فکری بود برایمان!

***

و من این انتقاد را سه روز پیش به پدر داشتم -پس از یک دوره مذاکره‌ی تجاری نفس گیر!- که باید ملاحظه بفرمایید و تا تهش نروید و طرف بحث را بنده یا یکی از عموهایم -که با این اخلاق آشنا هستند- فرض نکنید! مردم این طوری نیستند. یادشان نمی رود. ناراحت می شوند و ….

و جالبی اش این بود که چند ساعت از آن «منع کردن به پدر بزرگوار» نگذشت که حسین عزیز چون‌این چیزی را با زبان دیگر به خودم گفت!

«که بی‌انصاف! چند وقت است که یک سره از آن طرف می‌کوبی و اصلا آن طرفی شده ‌ای!»

قدیم‌تر هم به شوخی از این چیزها می‌گفت؛ ولی شوخی بود. و اگر کسی جز حسین این حرف را می‌زد، اعتنا نمی‌کردم. ولی این که کار به جایی رسیده باشد او هم در این فقره به شک افتاده باشد، برای من یک آلارم جدی بود.

**

حدود یک ماه و نیم پیش، جایی در جمعی از اهل اندیشه و سیاست (از همه قشر) در صفحه ای  که دوست داران استاد عبدالله شهبازی و تقاضاداران آزادی او شکل دادند و برخی مباحث و تحلیل‌ها در آن جا مطرح می شد، پس از دفاع از انتقادات منطقی و غیرموهن، و دفاع از کلیت و هدف آن صفحه -که لاجرم کفه ی نقادی اش سنگین تر بود- نوشتم که

«… برای رفقا هم خوب است که توجه کنیم.
این که ما «عشق به میهن»، عشق به نظامی که برایش این همه زحمت کشیده شده و خون‌ها به پایش رفته، و «مثبت بینی ِبرآمده از واقعیتی» که به خاطر دستاوردهای خودمان –«مردم» و نه لزوما حکومت– قابل حصول است را زیر این نق نق های خودمان -که خیلی‌هایش به حق هم هست- نباید دفن کنیم. ما گاهی آن قدر در نقد کردن بی‌ملاحظه و خشمگین پیش می‌رویم، که همه‌ی نکات مثبتی که می‌شود دید -و باید دید تا امید داشت- را نمی‌بینیم و نا امید می‌شویم و ….

روایت داریم که «شیطان اول دنبال دین آدمی است .اگر آن را گرفت باز رها نمی‌کند و می‌رود سراغ آبرو. » من خودم گمان می‌کردم که «آبرو» آخرین پله است. ولی امروز می‌فهمم اگر آبرو را هم بگیرد، باز رها نمی‌کند و تا «امید» را نگیرد، رها نخواهد کرد. و انسان بی‌امید و بی‌هدف چیست جز نباتی رونده؟

شیاطین جن و انس، چه در میان دشمنان و چه در میان صفوف خودی‌ها، خیلی خطاها کردند. مراقب باشیم که «امید» را از ما نگیرند که اگر بگیرند دیگر گمان نکنم بعد از آن چیزی برایمان باقی بماند.

و می‌دانم که سخت است. خیلی خیلی سخت است که باز هم امیدوار باشی و امید دار باشی و حاضر باشی بگذاری بذر امیدی در دلت جوانه بگیرد؛ در این شوره زاری که حضرات درست کرده‌اند. و این سختی است که اگر بشود انتظار داشت که گروهی حاضر به تحمل اش بشوند، این گروه (بعدالتحریر: و خوانندگان محترم این بلاگ)، آن گروه است.

به یاد استاد شهبازی عزیز، چهارشنبه، 28 دی 90، ساعت 00:25 بامداد.»

*

ظاهرا باید خودم هم این تذکر خودم را جدی تر می‌گرفته‌ام!

همین.

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 2 مارس 2012 در نگاه سیاسی, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , ,

نظری داری؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: