RSS

بایگانی ماهانه: ژانویه 2012

خانه ای جدید در ورد پرس

اول. این وبلاگ ادامه می یابد. (البته تا وقتی که دربش را تخته نکرده اند!)

دوم. پس از مشورت با دوستان، یک دامنه روی وردپرس رجیستر شد. (خود وردپرس کلا فیلتر است در ایران!).

مطالب پیشین را هم اگر فرصتی کردم، به تدریج در آن خواهم آورد. مطالب تازه را هم اگر توانستم به صورت موازی با همین بلاگ به روز خواهم کرد.

سوم. این است لینکش:

http://din2nid.wordpress.com

از دین تا نید!

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 ژانویه 2012 در وبلاگ و صاحبش

 

برچسب‌ها: ,

یعنی از حسادت داره پاره می شه!

فرج الله سلحشور:

جایزه فرهادی یک خیانت بزرگ در حق ملت است!

+

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 18 ژانویه 2012 در فیلم, غم زمانه

 

برچسب‌ها: , , ,

بسم الله الرحمن الرحیم

و به نستعین

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 16 ژانویه 2012 در وبلاگ و صاحبش

 

مشاغل یا شعائر، سوال من این است.

تردیدی نیست که "بی‌کاری" بزرگترین مشکل هر مملکتی است. بزرگترین منبع فساد است و مادر هزار بدبختی و دردسر و مشکل کوچک و بزرگ. 

و بزرگترین دشمنی است که هر دولتی در جهان باید با آن مبارزه کند. خصوصا اگر آن دولت و حکومت، اسلامی هم باشد.

چرا که در برخی دولت‌های غیر ایدئولوژیک، برخی امور، یا اصولا فساد تلقی نمی‌شوند و یا مربوط به حوزه‌ی شخصی هستند و به دولت دخلی ندارند. لذا حسی که ما -بعنوان مسلمان-از  فسادانگیزی ِبی‌کاری داریم، باید به مراتب شدیدتر باشد و ما را نگران‌تر بکند.

خلاصه این که با منطق ادعایی حضراتی که امروز بر مصدر امر هستند، من نمی‌فهمم که اصولا دشمنی برای خود و حکومت و اسلام و مسلمین و این مردم، بالا‌تر و خطرناک‌تر از "بیکاری" قابل تصور باشد.

دیده‌های چشم و شهود و تجربه و … را هم به کل کشک حساب می‌کنیم و بر آمار رسمی دولتی تکیه می‌کنیم. (که هزار اما و اگر هم درش هست و ما به آن ها نمی‌پردازیم و آمار دولت صدیقین(!)  را می‌پذیریم!).
و بر همان اساس، می‌دانیم که اوضاع بی‌کاری وخیم است.

تخمینی وجود دارد که برای سال 1394 (2015)، سه و نیم الی چهار میلیون نفر تحصیلکرده‌ی بیکار خواهیم داشت. که باز هم فرض می‌کنیم "سیاه نمایی" است. (هر چند با نگاهی به آمارها می‌توان آن را خیلی هم غیرمعقول ندانست، + ، + ).

ولی ما که نمی‌خواهیم برنامه ریزی کنیم. فقط می‌خواهیم سوال خودمان را بپرسیم. لذا با تاکید بر این که این آمار سیاه نمایی و غیرحقیقی است،‌ برای  ترسیم شرایط حدی و اغراق شده، آن را به عنوان فرض در نظر می‌گیریم.

*

(حاشیه: اعتراف و اعتذار و تبریه‌ی خویش!

اول. من در این نوشتار، کاری به حکومت ندارم. امید ما از حاکمیت، خیلی وقت است که قطع شده و او هم متقابلا خیالش را راحت کرده و مدت‌هاست کاری به واقعیات کارشناسانه و دل‌سوزی‌های مشفقانه و انتقادات برادرانه ندارد. من نیز پیشتر گفته‌ام که دیگر به سیاست کاری نخواهم داشت (گرچه در نظام توتالیتر، همه چیز سیاسی است! ولی نظام ما توتالیتر نیست که! هست؟).

من کماکان به بوالفضولی خویش مشغولم و فقط سوال شرعی دارم.

دوم. متوجه هستم که لزوما توسعه و اشتغال و مسایل شرعی، با یکدیگر متعارض نیستند. من شرایط را اغراض شده تصویر می‌کنم تا شرایط حدی ایجاد بشود و بتوانم سوالم را بهتر و شفاف تر بپرسم.

ختم حاشیه)

*

می‌خواهم بدانم اسلام در این فقره نظرش چیست؟

بگذارید سوال را کمی چالش برانگیز تر کنم.

می‌دانیم که ترکیه در سال‌های اخیر، سالیانه میزبان حدود 25 میلیون توریست بوده و بیست و چند میلیارد دلار درآمد ارزی از قبل توریزم (به صورت مستقیم) داشته است.

بگذریم از «اشتغال» و «چرخش اقتصادی» غیرمستقیم در زنجیره‌ی تامین و خدمات وابسته‌ی به آن -که برای سرویس دادن به توریست‌ها ایجاد شده‌اند-.

بیایید صنعت گردشگری را به عنوان راه حل اشتغال زایی تصور کنیم. فقط فرض کنیم.

ولی خوب توریست طبعا وقتی می‌آید، می‌خواهد خوش باشد و زهرماری زهرمار کند و کمری بجنباند و لباسی از تن به در کند و …سرآخر هم اگر وقت کرد و روشن‌فکری‌اش گل کرد، یک سری به سایت‌های تاریخی بزند و یک قالیچه و نیم کیلو پسته بخرد برود به مملکتش!

که غیر از دو مورد آخری، سایر موارد همه "گشت ارشادی" است و "وا بیضه ی اسلاما"! 

*

(حاشیه و اعتذار مجدد:

×  دوباره تاکید کنم که شکی نیست که یگانه راه درآوردن پول، توریست نیست و ما که نفت داریم، نفتمان را می‌خوریم و به دنیا هم کاری نداریم، تهاجم فرهنگی و جنگ نرم و … هم نمی‌شویم! درست کاری که الان مشغول به آن هستیم! نسل آس و پاس بعدی هم خودش می‌داند!

× ضمن این تاکید می‌کنم که درها را هم باز کنیم و گشت ارشاد را جمع، باز هم آن درآمد و رونق واشتغال برآمده از توریزم یا صنعت سرگرمی یا …، به این زودی حاصل نمی‌شود و …

خلاصه، من این قدر ساده لوح نیستم که فکر کنم با یک حرکت جزئی (ولو به نظر حضرات «ذبح عظیم" بیاید) اقتصاد مملکت زیر و رو خواهد شد. من فقط برای پرسیدن سوالم، شرایط را اغراق شده تصویر می‌کنم. برادران سایبری مد نظر داشته باشند! چشمک

ختم حاشیه)

*

با فرض این که اگر کوتاه بیاییم، توریسم به سرعت رونق می‌گیرد و این 4 میلیون جوان بی‌کار فرضی را (که هم‌این امروز هم خیلی هاشان دین و ایمان درست و درمان ندارند) دارای شغل خواهد کرد؛ اسلام به کدام راضی تر است؟

فلاکت و بیکاری خیل کثیری از جوانان (که خیلی‌هاشان مسلمان نیستند و از اسلام زده شده‌اند و بی‌کارند؛ و بی‌کاری خود منبع هزار کوفت و زهر مار است، هزاربار بدتر از زهرماری توریست ها!  و ….) به قیمت حفظ ظاهر اسلامی مملکت (که معلوم هم نیست که  بیش از قشر و ظاهر نفوذ کرده باشد و نتیجه‌ی چیزی جز جبر حکومت باشد!)

یا از موضع به بهشت بردن زورکی ملت کوتاه می‌آید و رضایت می‌دهد به اشتغال و معاش و …؟

به "اکل میته" راضی تر است یا میته شدن این زنده ی نیمه جان؟ 

 

برچسب‌ها: , ,

آزادی در اسلام نیست!

راست می‌گوید پناهیان+.

آزادی در اسلام نداریم. شما کل قرآن را بگرد، اگر اسمی از آزادی برده شده بود!

در اسلام «عینک» هم نداریم و اسمی از آن در قرآن آورده نشده!

ولی هم آقای مصباح عینک می‌زند هم آقای خامنه‌ای و هم دشمنان این‌ها.

* * * * *

کاملا متوجه هستم که «عینک» مثال بسیار زمخت و سخت افزاری و نامتوازن است. ولی باهاش کار دارم. بگذارید یک مثال دیگر بزنم.

چیزی به نام «دولت»  – و حکومت با تعریف مدرنی که در ذهن همه‌ی ما نقش بسته و بدیهی است (ولی -به تعبیر سیدجواد طباطبایی- تا قبل از ماکیاولی این صورت و نقش و هیئت را نداشته، و مانند «جاذبه»، وجود داشته ولی کسی آن را به این شکل نمی‌شناخته)- در متون کهن و دینی و قرآن وجود ندارد.

ولی چرا حضرات دست بردار نیستند و دو دستی و سفت آن را چسبیده اند؟ و شرعی‌سازی و تئوری‌سازی هم می‌کنند برایش؟

* * * *

آزادی و دولت که سهل است، هیچ مفهوم مدرنی را شما نمی‌توانی و نباید در متون 1400 سال پیش پیدا کنی. حداکثرش بتوانی هاله‌ای از ان مفهوم به صورت بسیط و باز نشده و غیر تخصصی پیدا بکنی. 

به عبارتی ناچاریم از قرائن و شواهد و موارد نزدیک به این مفاهیم مدرن استفاده کنیم و چیزی که امروز به عنوان یک ارزش و همچنین یک ابزار  در دنیای جدید مطرح است را در تعابیر مشابه بازیابی کنیم.

آن هم آن مفاهیمی که متکی بر ارزش ها/نیازهای اصیل بشری باشند و لذا در همه‌ی اعصار و قرون وجود داشته‌اند.

مثلا ناچاریم انسانیت را بگوییم ترکیبی از "مروت" و "انصاف" و "شفقت"و … است. به عبارتی در احادیث و روایات با این تعابیر آمده است. وگرنه شما یک کلمه‌ی مستقیم اشاره به این مفهوم منتزع مدرن: "انسانیت" (آن طور که امروز آن را می فهمیم و به گونه ای در بیانیه‌ی حقوق بشر تصریح و تصویب شده) در قرآن و هیچ متن دینی کهنی پیدا نخواهی کرد!

یا مفهوم مدرن "آزادی" را در روایات و آیات باید با کلیدواژه‌های دیگری جستجو کرد تا بتوان آن را از دل آن متون کهن بیرون کشید! (آن هم تعابیری بسیط و غیر تخصصی. بسیار کلی تر از مصادیقی که امروز درک می‌شود.)

از این‌ها گذشته، برخی بدیهیات فطری در بشر وجود داشته که به علت واضح و بدیهی بودن، به آن ها اشاره نمی شود. و لذا ذکر نشدن مستقیم آن ها (چه با همین مفهومی که ما امروز می‌فهمیم و چه -حتی- با مفهومی که در گذشته درک می‌شده) در روایات، این معنی را نمی‌دهد که در دین، مردود هستند. و مجوز بدهد به یک منبری کم‌سواد که بگوید در اسلام "انسانیت» و «آزادی" و …. وجود ندارد. 

*(حاشیه ی شبه طنز:

آیه ی «کلوا و اشربوا» کی نازل شده؟  مسلما روز اول بعثت نبوده! از آن روز تا وقتی نازل بشود، پیغمبر و مسلمین، گرسنه و تشنه ماندند که آیه ی «کلوا و اشربوا» بیاید و بعد خوردن و آشامیدن مجاز بشود؟!

این آقایان چی فکر کرده اند خدا وکیلی؟!استدلالات دوران پیش دبستانی هم نیست این ها!

یا کجای قرآن نوشته بروید دکتر؟  غلط می کند پناهیان اگر مریض بشود و برود دکتر!

:ختم حاشیه!)*

* * *

به بیان دیگر،

اولا. واژگان در اعصار مختلف و در فرهنگ‌های مختلف، به گونه‌های مختلف فهم و درک می‌شده‌اند. واژه‌ای مدرن با هزار بار معنایی و مفهومی جدید را برداشتن و به دنبال عین آن در متون کهن گشتن، حماقت نباشد، سفسطه‌ای آشکار است.

ثانیا. لااقل آن چه از مکتب اهل بیت به دست ما رسیده، به ما می‌گوید که خوبی‌ها خودشان اصالت و ارزش دارند و به  همین دلیل شرع هم آن‌ها را خوب دانسته است و نه برعکس ( که فلان چیز خوب است چون که شرع گفته و اگر شرع نگفته، بد است).

انسانیت و شجاعت و صداقت و امانت داری و فداکاری و … ارزش‌های اصیل هستند و ارزشمندند حتی اگر از کافر سربزند. و همچنین نیاز بشر به دانستن و فهمیدن و آزادی و … نیز -به مانند نیاز به خوردن و آشامیدن و مسکن گزیدن- نیازهای اصیلی هستند که محترم هستند و در شرع نیز محترم داشته شده‌اند. 

ثالثا. آزادی اگر آن ارزش و اصالت را هم نداشته باشد (آقای مصباح به صراحت و حضرت آقا به اشارت و بسیاری علما، ازجمله استاد عزیز و بزرگوار خودم آقای جاودان، قایل به اصالت داشتن آزادی نیستند؛ سلمنا!)، به عنوان ابزار، کارکردهای شگفتی در دنیای امروز داشته اند. شما بیایید به چشم عینک به آزادی نگاه کنید.

آزادی هزاران هزار برکت و نکته‌ی مثبت درش هست. در بلند مدت، کارکرد فسادزدایی دارد. موجب بهبود عملکرد می‌شود. موجب شفافیت می‌شود. موجب رونق می‌شود. موجب چالاک شدن دین می‌شود. موجب کیفیت‌دار شدن دین داری می‌شود. موجب ….

اصلا کور شوم من اگر بگویم آزادی، اصالت دارد و ارزش است! خوب است؟ 

بالاتر از این. اصلا من دربست نظریات آقای مصباح را پذیرفتم. حکم، فقط حکم خداست و نماینده‌ی شخص خدا هم که بحمدلله الان بر مصدر امر است و والاترین قدرت را در کشور دارند. و هر چه او بگوید، همان درست است و و اراده و میل بشر و اصالت آزادی و … هم همه کشک.  ایشان به کدام کارکرد آزادی ناراضی است؟

من سال‌ها ایشان را دقیق دنبال کرده‌‌ام و خوانده‌ام. نمی‌توانم بگویم که ایشان ارزشی برای آزادی قایل است ولی با اطمینان می توانم بگویم که تمام منویات و اهدافی که ایشان ترسیم کرده، میوه‌هایی است که از درخت آزادی چیدن‌شان آسان‌تر و گواراتر است.

* *

البته ما تجربیاتی در آزادی بیان و … داشته‌ایم که عمدتا نتایجش تلخ بوده.

بررسی جالب شهبازی در اوان دوران دوم خرداد (در این مصاحبه+) روی سه دوره‌ی قبلی آزادی مطبوعاتی در کشور پس از مشروطه، نشان می‌داد فضا به سمت تشنج و عدم ثبات سیاسی و تهمت افکنی و شایعه پراکنی و شارلاتانیزم مطبوعاتی کشیده شده و پیش بینی کرد که این بار هم چون این شود. و مع الاسف شد.

ولی به اقتضای حرکت پاندولی، شاید این حالت انفجاری پس از فشار طولانی، طبیعی بوده باشد. ما باید تحمل کنیم.

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

قابل پیش بینی بوده و هست که پس از دادن آزادی‌ها، هرج و مرج و افراط و تفریط رخ دهد. ولی با صبر کردن می‌توانستیم به ثبات برسیم و از مواهب آزادی بهره‌مند شویم.

در یک خانواده‌ی چند نفره هم وقتی پدر می‌گوید هر که هر چه می‌خواهد بگوید و گلایه کند و …، شکی نیست که گلایه‌های بسیاری مطرح خواهد شد. مسایل زیادی مطرح خواهد شد. بر پدر و اعضای خانواده سخت خواهد گذشت. حتی شاید کدورت ایجاد بشود. ولی دردها می‌آید رو؛ می‌آید بیرون. اگر پدر و کل خانواده رها نکنند و پیگیری کنند و نگذارند دلخوری‌ها و سوءتفاهم‌ها مانع اصلاح شود، اوضاع خوب خواهد شد و بحران خواهد گذشت. و کیفیت زندگی این خانواده پس از این مرحله، قابل مقایسه با قبل نخواهد بود.

ما خار هجران کشیدیم و صبحت گل نچشیدیم. رنج باغبانی بردیم و میوه نبردیم.

ما بار معایب «کوتاه مدت» آزادی را (که نوعا ابتدای راه رخ می دهد و افراط در برابر تفریط قبلی است / اثر پاندولی)  به دوش کشیدیم ولی کمی بیشتر صبر نکردیم و شیرینی محاسن «بلند مدت»ش را نچشیدیم.

و مع الاسف، این بی‌صبری موجب پایدار شدن آن معایب کوتاه مدت شد

ما دردها را بیرون ریختیم و کدورت‌ها را ایجاد کردیم بین خودمان، ولی طاقت نیاوردیم و صبر نکردیم که دردها را دوا کنیم. آن قدر عصبانی شدیم که دوباره گفتیم: خفه!  و ای بسا اوضاع بدتر هم شد در این خانواده!

بگذریم!

*

پ.ن: مرحوم مطهری جواب این اراجیف پناهیان را در کتاب های خود خصوصا «آزادی معنوی» تا دسته داده است! ولی ظاهرا مساله این است که مطهری زمانه(!) چیزهای دیگری می گوید!

 

برچسب‌ها: , ,

ظلم بالسویه، کماکان ظلم است!

بل که به تعبیر «پاسخگویان درگاه پاسخگویی به مسایل دینی+«: ظلم عمومی است.

تجاوز به حقوق عمومی و پایمال کردن حق افراد بیشتری است.

ظلمی به مراتب بزرگ‌تر و مهیب‌تر است.

*

بی‌جا کرد آن مجلس نادانی که قانون وظیفه‌ی عمومی را تصویب کرد که میلیون‌ها جوان این مملکت را "سی سال» موظف به خدمت نظامی کرده است. (ماده 4 قانون وظیفه عمومی را ببینید+). که دو سال اش «دوره ی ضرورت» است و باید در نیروهای مسلح سپری (تلف؛ به معنی کلمه) شود و تتمه‌اش اگر سرباز نیستی، باید متشکر هم باشی و خود را مشمول عفو فرماندهی معظم کل قوا ببینی!

مگر حکومت مالک مردم است؟

مگر ما بَرده ایم؟

مگر ما گاو و گوسفندیم که این طوری مهارمان به دست این و آن باشد!؟

×××××××××××××××××

بعد التحریر(در پاسخ به کامنت م.م.ب عزیز):

هرگز و هرگز و هرگز تجاوز بالسویه، عقد نکاح نمی‌تواند باشد!

سکانس های اول فیلم دلیر (Braveheart)+ را به یاد آورید. آن چیزی که باعث شورش ویلیام والاس (مل گیبسون) شد چه بود؟

حاکم انگلیسی برای تحقیر اسکاتیش‌ها، قانونی وضع کرده بود که شب اول عروسی(زفاف)، عروس را به زور می‌برد به کابین خودش. ظلم بالسویه که در حق همه‌ی اهالی اعمال می‌شد!

آیا چون این ظلم بالسویه‌ای، هرگز می‌تواند کم‌ترین بویی از عدل برده باشد! یا حتی حافظ نظم باشد؟ حداکثرش بتوانی بگویی: "ظلم بالسویه، تبعیض نیست چون بالسویه است!"  که تازه باز گریبانت را خواهم گرفت که تبعیض هم هست!

 
 

برچسب‌ها: , ,

تفاوت مقام

منظورم از «مقام»، جایگاه و رتبه و جاه نیست (Position).

منظورم چیزی است که گویی مرحوم شریعتی به استعاره آن را «جغرافیای کلام» نامیده و مرحوم مطهری «اقتضائات زمان و مکان».

منظورم شرایط و چارچوب و موقعیت (Situation) است.

****

«مقام استنباط»، با «مقام افتاء»، با «مقام عمل» به کلی متفاوت است.

چه مدیر تصمیم‌گیر یک سازمان باشی و چه مرجع تقلید، میزان حزم و احتیاطی که در هر یک از این مقام‌ها به خرج می‌دهید، متفاوت خواهد بود.

***

دو مثال می‌زنم که معلوم شود.

مثال اول را از قول آقاسیدطاهر عزیز می‌گویم که او هم از آقارضی شیرازی (آیت الله) نقل می کرد.

که مرحوم آقای بروجردی (اگر درست یادم باشد) درباره‌ی نجس بودن اهل کتاب  می‌گفت دلیلی نداریم بلکه اثبات می‌کرد که حکم بر طهارت است ولی به تبع اجماع و نظر سایر علما در مقام فتوا دادن، حکمی شبیه به سایرین و مخالف استنباطش داده بود.

منطق قابل درکی هم دارد. چرا که اگر شما از هر شبهه‌ ای پرهیز کنی، خیالت راحت است که خلاف امر خدا نکرده ای! و رویکرد فقه ما نوعا این طوری بوده است و مبتنی بر احتیاط.

یا مثلا در حکم موسیقی، علمای اهل احتیاط -نظیر مرحوم گلپایگانی و دامادش آقای صافی- اصلا از بیخ می‌گفتند حرام و خلاص! شما موسیقی گوش نکنی نمی‌میری، خیالت هم راحت است که حرامی مرتکب نشده‌ای. هیچ جوره حاضر نمی‌شود گناه دیگری را به گردن بگیرد.

مقلد برود و گناهی مرتکب شود و بری الذمه باشد ولی جناب مرجع تقلید پایش به خاطر گناه دیگری گیر باشد!  این است که اصل را بر احتیاط می‌گذارند تا تاوان لذت دیگری را خودشان ندهند!

**

و مثال دوم، از این جلو تر می‌رود و نشان دهنده‌ی تفاوت «مقام افتا» با «مقام عمل» است.

یعنی گاهی کسی با همه‌ی احتیاط هایش حکمی می‌دهد ولی باز خودش در عمل از آن هم بیشتر احتیاط می‌کند.

از آیت الله حمیدی شنیدم که مرحوم آقای خویی می‌گفت که من غسل مستحب را برای نماز کافی می‌دانم (و وضو لازم ندارد) ولی خودم تا به حال یک بار هم با غسل مستحب نماز نخوانده‌ام.

یعنی احتیاطی حتی بیش از مقام افتاء.

یا مرحوم امام که شطرنج بلاقمار و موسیقی بلااطراب را جایز می دانست، گمان نمی کنم در سراسر عمرش دست به مهره ی شطرنج زده باشد یا موسیقی را به قصد استماع، گوش کرده باشد.

 

*

تا وقتی دین در خانه‌های ما و در حوزه‌ی شخصی است، این احتیاط به جایی بر نمی‌خورد.

ولی آیا وقتی دین می‌خواهد وارد اداره‌ی جامعه بشود، کماکان می‌توان بر مدار همان احتیاطات چرخید؟

و چگونه می‌توان با احتیاط از مدار آن احتیاطات سابق خارج شد و اندکی فعال‌تر عمل کرد، بی‌آن که به دامن جنون و بی‌تقوایی و "خلخالی" گری و "سلفی" گری و … در افتاد؟

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 8 ژانویه 2012 در ملک عقیم, آسیب شناسی دینی, دین

 

برچسب‌ها: , ,