RSS

یادش می‌رود / یادش نمی‌رود!

29 مهٔ

رفته بودیم ده‌مان.
با جمعی از رفقا.
به حسب قرار ١٠ سال پیش که دوباره با هم برویم.

از آن جمع ٣٠-۴٠ نفره،
فقط ۵ نفر آمدند.
هر کسی را عذری بود.

*

رفتیم برای رفقا گلاب بخریم.
از حاج رحمت الله خریدیم که بهترین است.

*

آقاجون پرسید از کی خریده‌اید؟ 
گفتیم از حاج رحمت.

گفت به‌ش گفته‌ام که 

«هرگز به میهمان‌های ما جنسی جز جنس عالی نده.

چون پولی که می‌دهد-ولو زیاد هم باشد-، از یادش می‌رود؛
ولی اگر جنس مرغوب باشد(یا بد باشد)، همیشه به یادش خواهد ماند.
» 

*

راست هم می‌گوید.
قاعده‌ی «از دل برود هر آن‌که از دیده برفت» را هم در نظر بگیریم،
خریدار پول را داده و رفته و دیگر جلوی چشمش نیست.
آن‌ چیزی که جلوی چشمش باقی‌است،
همان محصولی است که خریداری کرده.

این هم یکی دیگر از نصایح تجاری آقاجون!

 

 
بیان دیدگاه

نوشته شده توسط در 29 مه 2010 در Uncategorized

 

نظری داری؟

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: